مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰ - Saturday 18 Sep 2021
محتوا
کارنامه سیاسی هوشنگ منتصری استاندار و جاسوس کا. گ. ب

کارنامه سیاسی هوشنگ منتصری

یحیی آریابخشایش
منتصری چند‌ سالی‌ که در خارج از کشور سکونت داشت، رژیم پهلوی‌ به وی اعتماد چندانی نیافت و همواره نسبت بدو به دیده شک می‌ نگریست. تا اینکه در روزهـای پایـانی حکومت پهلوی دلایل بی‌اعتمادیها روشن گشت‌ و سازمان اطلاعات و امنیت‌ کشور(ساواک) بر سابقه و نحوه روابط وی با سازمان جاسوسی شوروی ک.گ.ب دست یافت.

دوشنبه 11 آوریل 2016 - 01:00

یحیی آریابخشایش

 

رنگ ایمان: هوشنگ منتصری در روز ۵ فروردین ۱۳۹۴ در سن ۹۲ سالگی درگذشت و در لاهیجان مدفون شد و مراسم سومش در مسجد جامع لاهیجان با سخنرانی ایرج ندیمی نماینده لاهیجان در مجلس برگزار شد. منتصری اهل لاهیجان و خواهرزاده رضا رادمنش دبیر اول حزب توده ایران و از نوادگان امین دیوان لاهیجانی است. او در جوانی به حزب توده گروید ولی بعدها از آن جدا شد و به خدمت رژیم پهلوی در آمد و از مدیران دوره پهلوی دوم بود و سوابقی چون معاونت «دانشگاه صنعتی شریف»، ریاست دانشگاه تبریز و استانداری کرمان را در کارنامه داشت. در آخرین ماه های عمرش کتاب خاطراتش با عنوان «سال های خاکستری» به کوشش علی امیری و با حمایت مالی حوزه هنری گیلان و با بودجه جمهوری اسلامی منتشر شد! برای آشنایی با عملکرد منتصری در دوران رژیم پهلوی خصوصا مسئولیت ها و فعالیت های سیاسی اش، مقاله ای مستند به پرونده ساواک وی، که واقعیت های بسیار تکان دهنده ای از ارتباطات منتصری را برای اولین بار بیان کرده، در اینجا بازنشر می کنیم. این مقاله با عنوان «جاسوسان کا.گ.ب. در ایران: استاندار جاسوس» نوشته یحیی آریابخشایش و در فصلنامه «مطالعات تاریخی» در زمستان ۱۳۸۵، در زمان حیات منتصری منتشر شده ولی او این مقاله را تکذیب نکرده و به آن پاسخ نداده است. تصاویر، توسط رنگ ایمان، در لابلای مقاله اضافه شده است.

فایل پی دی اف این مقاله را در این لینک می توانید دریافت کنید: هوشنگ منتصری

هوشنگ منتصری۱- کتاب سال های خاکستری -خاطرات دکتر هوشنگ منتصری

تصویر۱- کتاب سال های خاکستری: خاطرات دکتر هوشنگ منتصری

«هوشنگ منتصری کوهساری» مشهور به «هوشنگ منتصری» به رغم‌ سابقه‌ عضویت‌ در سازمان جوانان حـزب تـوده ایـران، پس از وقایع آذربایجان در ۱۳۲۵، از آن انشعاب کرد و رو‌ در روی برخی از سران آن ایستاد. آن‌گاه مدتی در نوشته‌هایش با حزب توده‌ و اردوگاه‌ سوسیالیستی بـه ستیز‌ پرداخت. او‌ را باید از آن دسته از کارگزاران دوره پهلوی دوم به شمار آورد که اندک زمانی بعد از کـودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مجال دست‌یابی بـه پسـتهای بالا را یافت و در مقامهایی چون‌ معاونت یا ریاست دانشگاه و استانداری مشغول به کار شد. لیکن‌ دسته‌بندیهای محلی و بلندپروازیها و جنجال‌بازیهای وی که اختلافات منطقه‌ای را در پی‌ داشت، او را از پله‌های ترقی پایین کشید و در اواخر‌ دهه‌ ۱۳۴۰ ش راه را بر او بست. از آن‌ پس ماندن در ایـران را به صلاح ندید و راهی اروپا شد. نکته مهم درباره او اینکه در تمام‌ مدت حضورش در ایران و چند‌ سالی‌ که در خارج از کشور سکونت داشت، رژیم پهلوی‌ به وی اعتماد چندانی نیافت و همواره نسبت بدو به دیده شک می‌نگریست. تا اینکه در روزهـای پایـانی حکومت پهلوی دلایل بی‌اعتمادیها روشن گشت‌ و سازمان اطلاعات و امنیت‌ کشور(ساواک) بر سابقه و نحوه روابط وی با سازمان جاسوسی شوروی ک.گ.ب دست یافت.

هوشنگ منتصری۲

تصویر۲- هوشنگ منتصری – از کتاب سال های خاکستری ص۳۱۵

منتصری در ۶ دی ۱۳۰۲ در لاهیجان زاده شد. پدرش جعفر(آقا میرزا خان) از ملاکان و تاجران گیلان‌ به‌ شمار‌ می‌رفت و در لاهیجان، صاحب کـارخانه «منتصر‌ چای» بود. مادرش فخرالسـلطنه، دختر‌ موسی لاهیجی و خواهر رضا رادمنش، از اعضای سرشناس و دبیر کل‌ حزب توده، بود. جمشید(دارای دکتری پزشکی از انگلستان)، شاپور(مالک و بازرگان‌ مقیم لاهیجان)، نادر(مدیر کل کارخانه‌ منتصر‌ چای)، اردشیر(دارای‌ دکتری داروسازی مقیم‌ کابل)، فریدون و بهرام، همه برادران هوشنگ و با‌ نام خانوادگی مـنتصری مشهورند.[۱]

هوشنگ تـحصیلات ابتدایی را در مدرسه حقیقت لاهیجان به پایان برد. در تابستان‌ ۱۳۱۵ش دایی‌اش، رضا رادمنش که‌ پس‌ از‌ دریافت درجه دکتری فیزیک تازه از سوربن‌ فرانسه به ایران آمده، و‌ در دانشسرای عالی تهران مشغول تدریس بود، مقدمات اقامت‌ منتصری را در تـهران فـراهم آورد و بـا سرپرستی خود، او را‌ در‌ مدرسه‌ سن‌لویی بـه تـحصیل‌ دانش سـپرد.[۲] او پس از چند سال به مدرسه دار‌الفنون‌ رفت و در خرداد ۱۳۲۱، با کسب رتبه‌ اول، فارغ التحصیل شد. سپس در خرداد ۱۳۲۴ از دانشکده علوم دانشگاه‌ تهران‌ در‌ رشته‌ ریاضیات، لیسانس گرفت. در اواسط ۱۳۲۵ بـه اسـتخدام وزارت بـهداری درآمد و در‌ ۲۹ مرداد‌ همین‌ سال رئیس کارپردازی و دو ماه بـعد بـازرس آن وزارت‌خانه شد. اما پس از یک‌ ماه‌ به‌ وزارت‌ فرهنگ منتقل شد و در دبیرستانهای تهران با پایه سه اداری به تدریس مشغول‌ گردید؛ مدت‌ سه‌ سال در دبـیرستانهای البـرز، فیروز بـهرام و دانش‌سرای مقدماتی تهران درس‌ می‌داد. وی هم‌زمان با تدریس، در‌ دانشکده‌ حقوق‌ ثـبت نام کرد و در رشته اقتصاد موفق به‌ دریافت دانشنامه لیسانس گردید.[۳]

منتصری در شهریور‌ ۱۳۳۰‌ برای معالجه بیماری چشم به خارج از کشور سفر کـرد و در مـهر سـال‌ بعد‌ برای‌ ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در پاریس و استراسبورگ به تـکمیل‌ تحصیلاتش پرداخـت. در مه ۱۹۵۳/اسفند‌ ۱۳۳۲، از‌ پایان‌نامه تحصیلی خود با عنوان «اجرای‌ روشهای آماری اقتصاد ریاضی در صنایع نفتی» دفاع کرد‌ و از‌ دانشگاه استراسبورگ مـوفق‌ به دریـافت درجـه دکتری اقتصاد شد. او دو سال نیز در انستیتوی فوریه گرونویل‌ به‌ مطالعه‌ درباره‌ چگونگی تـعلیمات ریـاضی در مـدارس پرداخت.[۴] منتصری در کنار تحصیل در پاریس‌ در روزنامه‌ امانیتیه، ارگان‌ کمونیستها، کار می‌کرد.[۵] گویا در همین زمان رهبری سازمان‌ کمونیستی را در بین دانـشجویان کـمونیست ایـرانی مقیم اروپا، بر عهده‌ داشت‌ و آنان را به‌ گردهمایی تشویق می‌نمود.[۶] او در اوایل سال بعد به ایران‌ آمـد‌ و تـدریس در دانش‌سرای‌ عالی، هنرسرای عالی فنی، دانشگاه پلی‌تکنیک(امیر‌ کبیر‌ فعلی)، و‌ دبیرستان البرز تهران را از سرگرفت. از دیگر مشاغل‌ و فـعالیتهای او در ایـن سـالهاست: تصدی رسیدگی به پرونده‌های‌ دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور، بازرسی‌ و مشاوره اداره امور دانشجویان اعزامی‌ به‌ خارج‌ از کشور -زیر‌ نـظر‌ وزیـر-، و‌ مأموریت در کشورهای اروپای غربی برای‌ تهیه‌ مکان در دانشکده‌ها و مدارس حرفه‌ای فنی برای دانشجویان دولتی اعـزامی بـه خـارج‌ از‌ کشور به مدت دو ماه.[۷] از دیگر فعالیتهای‌ منتصری، عضویت و همکاری او‌ در‌ ۱۳۳۶ با گروه‌ «ترقی‌خواهان ایران» به‌ رهبری‌ احمد آرامش است.

هوشنگ منتصری۳

تصویر۳- حضور محمدرضا شاه در یکی از برنامه های دبیرستان البرز تهران به مدیریت دکتر محمدعلی مجتهدی- هوشنگ منتصری که از معلمین مدرسه و از نزدیکان مجتهدی بود در کنار شاه دیده می شود – سال ۱۳۴۲- از کتاب سال های خاکستری ص۳۱۴

در اواسط مـهر ۱۳۴۴ کـه عبداللّه گرجی از سرپرستی سازمان‌ رهبری‌ جوانان کناره گرفت، مقرر گردید که‌ سازمان‌ مـزبور‌ مـنحل و بـه‌ جای‌ آن سازمانی جدید با‌ گستردگی‌ بیشتر شامل‌ مشاغل مربوط به اعزام دانشجو به خارج از کشور تـشکیل گـردد. از ایـن‌رو ریاست‌ این‌ سازمان‌ به هوشنگ منتصری سپرده شد و او‌ هم طرحهایی‌ در‌ این‌باره‌ به نـخست‌وزیر وقـت‌ تقدیم کرد.[۸] هرچند‌ از تشکیل چنان سازمانی و انتصاب وی به ریاست آن در منابع موجود آگاهی درستی در‌ دست‌ نیست.

منتصری کتابهایی را نیز ترجمه یا‌ تـألیف‌ کـرده، که‌ از‌ آن‌ جمله می‌توان آثار‌ زیر‌ را نام‌ برد:

سفر صد روزه در اروپا، و ۲۵ جلد کتاب کلاسیک در رشته‌های مختلف ریـاضی. همچنین‌ ترجمه کـتاب زردهای‌ سرخ‌ نوشته‌ هانری مارگانت از زبان فـرانسه بـه فـارسی، که‌ بدون‌ مجوز وزات‌ فرهنگ‌ و هنر‌ در چاپ‌خانه هنربخش چـاپ و مـنتشر گردید. چون این کتاب تاریخچه‌ چین کمونیست را شرح می‌داد و منتصری هم سابقه عضویت در سازمان جـوانان حـزب توده‌ را داشت توجه مأموران‌ سـاواک را بـه خود جـلب نـمود. آنان در گـزارشهای خود نوشتند: «با توجه به سوابق فعالیت مـترجم آن تـصور می‌رود که انتشار آن از جهت نامبرده بی‌علت نبوده و مسلما انگیزه‌ای از ترجمه کتاب‌ مزبور‌ داشـته است.»[۹]

هوشنگ منتصری۴- کتاب زردهای سرخ، نوشته هانری مارکانت، ترجمه هوشنگ منتصری- چاپ دوزادهم

تصویر۴- کتاب زردهای سرخ، نوشته هانری مارکانت، ترجمه هوشنگ منتصری

از مـنتصری تعدادی مقاله هم در نشریات خواندنیها، اطلاعات، کیهان، مهر ایـران، هفته‌نامه‌ ایران و عبرت، در موضوعاتی چون آیـنده نـسل جوان، حزب توده، کمونیسم و مسائل‌ فرهنگی، با نامهای مـستعار «هوشیار» و «کوهساری» به چـاپ رسیده است.

هوشنگ منتصری۵

تصویر۵- کتاب آرزوهای بر باد رفته هیتلر و رضاشاه گوشه ای پنهان از تاریخ معاصر ایران نوشته هوشنگ منتصری

عضویت در سازمان جوانان حزب‌ توده

هوشنگ منتصری فرزند ارشد یگانه خواهر رضا رادمنش بود کـه چـندی دبیر کلی حزب‌ توده را در یکی از حـساس‌ترین دوره های حـزب بر عهده داشـت. او‌ در‌ ۱۳۲۱ هـنگام‌ تحصیل در تهران، به‌ واسطه‌ نسبت خـانوادگی بـا رادمنش و زندگی با وی در یک خانه، در جلسات گفت‌وگوی اعضای حزب توده نیز شرکت می‌جست. تا اینکه بـا چـند تن از آنان‌ آشنایی‌ یافت‌ و پس از چند‌ ماه‌ مـجالست مـستمر و مداوم بـه آنـان پیـوست. حدود شش ماه بعد از تـأسیس سازمان جوانان حزب توده و با شماره عضویت «یک» وارد تشکیلات آن سازمان گردید. از همان اوان، مقوله‌های مارکسیستی را که در کلاسهای کادر‌ تـوسط‌ تـئوریسینهای‌ حزب تدریس می‌شد به خوبی فراگرفت و در ۱۴ مـرداد ۱۳۲۱ روز جـشن مـشروطیت در فـضای بـاز باغ ملی لاهـیجان بـرای اولین بار به ایراد سخن پرداخت. چند ماه بعد در ۱۱‌ آذر‌ نیز به مناسبت‌ سالگرد درگذشت میرزا کوچک خان جـنگلی بـر سـر مزار او در گورستان سلیمان‌ داراب رشت، دوباره سخن‌رانی کرد.[۱۰] از سـخن‌رانیهایش‌ در گـیلان گـزارشهای مـتعددی بـه‌ رکن ۲ ارتـش ارسال می‌شد که بعدها‌ با‌ تأسیس‌ سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک) امور و وظایف آن به سازمان مزبور واگذار گردید. از آن جمله است«…اکثر سخن‌رانیها و ‌‌میتینگهای‌ عمومی وسیله نامبرده مجری می‌گردید و به طـوری‌که اشاعه دارد همیشه مسلح به‌ اسلحه‌ کوچکی‌ بوده‌ و در موقع سخن‌رانی طوری می‌ایستاد که اسلحه وی را مردم ببینند.»[۱۱] هر چند خود در بازجوییها، این‌گونه‌ گزارشها و اخبار را شایعه دانسته تکذیب کرده است.

افزون بر این برادر دیگر‌ وی به نام شاپور‌ کـه‌ در سـالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵ ش دانشجوی‌ احتیاط دانشکده افسری بود، به عضویت رسمی حزب توده (شعبه لاهیجان) درآمد و از اعضای فعال و مؤثر آن شد.[۱۲] منتصری پس از دو سال با ابلاغ نور الدین الموتی‌ و بهرامی، و به توصیه رادمنش، عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حـزب تـوده شد و روزنامه رزم با روش سیاسی و ادبی، ارگان مرکزی سازمان جوانان حزب توده را دو شماره در هر هفته‌ منتشر می‌کرد. اما‌ چیزی‌ نگذشت که در پی وقایع آذربایجان در آذر ۱۳۲۴ و تجزیه‌طلبی‌ جعفر پیشه‌وری، در میان سـران حـزب توده انشعاب پدیدار گشت و بـا رهـبری خلیل ملکی، عده‌ای از سرشناسان حزب مانند انور خامه‌ای، جلال‌ آل‌احمد، اسحق‌ اپریم، ناصحی، عابدی و نوشین از آن جدا شدند. در این زمان منتصری که «جریانات داخلی و ناهنجاریهای خارجی» را با اخلاق و روحیات خویش سـازگار نـمی‌دید تصمیم به کناره‌گیری از حـزب گـرفت و با انشعاب‌ تعدادی‌ از سران حزب، او نیز اعلامیه انشعاب را امضا نمود و از سازمان جوانان‌ حزب توده بیرون آمد.[۱۳] پس از این در نوشته‌ها و سخنان خود به انتقاد از حزب توده‌ پرداخت. پس از‌ ترور‌ ناموفق‌ محمد رضا شاه پهلوی در‌ ۱۵‌ بهمن‌ ۱۳۲۷ کـه بـه حزب توده‌ منتسب شد، منتصری نیز در فرار رضا رادمنش، دبیر کل حزب مزبور از کشور از آگاهان‌ و شاهدان عینی بود.[۱۴] حتی‌ روز‌ بعد‌ از فرار رادمنش، هنگام خروج از مدرسه فیروز بهرام، محل‌ تدریسش، توقیف‌ گردید و در اداره سیاسی ساختمان مرکزی اداره کل شهربانی دربـاره‌ محل اخـتفای دایی‌اش بـازجویی شد.[۱۵]

اگر چه منتصری از سازمان‌ جوانان‌ حزب‌ توده کناره گرفته بود، اما چند سال بعد بار دیگر از سوی‌ بقایای فـعال حزب در خارج از ایران، از وی خواسته شد که به حزب برگردد؛«…در سال ۲۹[۱۳ش‌] ناصر خموش(یا مـنصور‌ خـموش) با‌ مـن‌ تماس گرفت و مرا دعوت به عضویت‌ در حزب توده نمود.در تعقیب‌ این‌ مذاکرات در جلسه‌[ای‌] به مسئولیت کاظم ثقفی در حـوزه‌ شرکت ‌[کردم‌]. اعضای ‌ ‌حـوزه صادق گوهرین و سه الی دو نفر‌ دیگر‌ بودند‌ که بعد دستور داد بنده‌ به عنوان عضو آزمـایشی وارد حـزب شـوم تا‌ بررسی‌ شود‌ که در این موقع بنده ارتباط خود را به‌ طور کلی با حزب قطع کـردم.»[۱۶] شاید‌ خروج‌ وی‌ از سازمان جوانان حزب در سال ۱۳۲۶ ش و دعوتش برای عضویت مجدد، برنامه‌ای تشکیلاتی و مشخص‌ بـوده است تا بعدها در صـورت‌ فراهم بـودن زمینه‌ها،دوباره جذب حزب گردد.

هوشنگ منتصری۶تصویر۶- هوشنگ منتصری در حال دریافت نشان درجه ۱ فرهنگ از دست محمدرضا شاه – دانشگاه تهران سال ۱۳۴۲- از کتاب سال های خاکستری ص۳۱۴

گذشته از این‌ در‌ ۱۳۳۱‌ ش به هنگام تحصیل در فرانسه، به نمایندگی از سوی کمیته‌ مرکزی حزب توده در کنفرانسهای‌ کمونیستی‌ که در کشورهای اروپایی تشکیل می‌گردید، شرکت کرد. عضویت و وابستگی منتصری به حزب توده، و‌ نسبتش‌ با‌ رضا رادمنش، سالها بعد هـنگامی که حدود یک ماه ریاست دانشگاه تبریز را بر عهده گرفته بود، در‌ محافل‌ خبری، مهم و به موضوع گفت‌وگوها تبدیل شد. این در حالی بود که از‌ زمان‌ کناره‌گیری‌اش‌ از حزب توده و انحلال آن حزب در داخل ایران حدود یـک دهـه می‌گذشت؛ بعدها گزارشی‌ توسط مأموران‌ ساواک‌ تهیه‌ شد که بیان‌کننده همان اهمیت و پیشینه او در حزب توده‌ است:

انتصاب دکتر‌ هوشنگ‌ منتصری به ریاست دانشگاه تبریز این روزها مورد بحث و گفتگو در محافل فرهنگی و دانشگاهی است.روز‌ ۱/۵/۴۶‌ دکتر مـنوچهری مـعاون اداره‌ کل رفاه معلم می‌گفت چون دکتر منتصری از لحاظ‌ سیاسی‌ سالها مسئول تشکیلات حزب‌ توده در دانشگاه بوده‌ و از‌ نظر علمی هم فاقد شخصیت ریاست دانشگاهی‌ می‌باشد‌ ممکن‌ است استادان دانشگاه تبریز که افـرادی مـتعصب هستند از این انتصاب ناراحت شده‌ در آینده‌ در فرصت مناسب عکس العملی‌ مخالف‌ نشان دهند. در‌ محافل‌ فرهنگی‌ شهرت‌ دارد دکتر منتصری که از منسوبین‌ بسیار‌ نزدیک دکتر رادمنش دبیر کل حزب منحله تـوده‌ می‌باشد بـرای تـأمین قسمتی از‌ مخارج‌ زندگی او مبلغی از مـحل درآمـد‌ خـود را برای او می‌فرستد. بعضی‌ از‌ فرهنگیها و دانشگاهیها هم عقیده‌ دارند‌ در دنبال ماجرای دانشگاه‌ تبریز مقامات انتظامی برای اینکه بعد از افتتاح مجدد دانشگاه‌ و شروع سال تـحصیلی‌ مجددا جـریانات گـذشته‌ تکرار‌ نشود، دو‌ نفر از عناصر‌ وابسته‌ به سازمانهای انـتظامی (دکتر منتظری و دکـتر‌ نیاکی) را به ریاست و معاونت دانشگاه تبریز انتخاب کرده‌اند تا از طریق‌ تصفیه آن دانشگاه‌ از‌ ایجاد جنجال و آشوب جلوگیری کنند.[۱۷]

در آبان‌ ۱۳۴۴، دانشگاه صنعتی‌ آریـامهر(شریف‌ کـنونی)، برای‌ تـأمین نیازهای کشور در زمینه‌های علمی و صنعتی تأسیس شد و محمدرضا شاه پهـلوی نیابت تولیت آن را به‌ دکتر محمد‌ علی مجتهدی سپرد که تحصیل کرده‌ رشته‌ ریاضیات‌ در‌ فرانسه‌ بود و چندی‌ هم‌ سابقه‌ ریاست دانـشگاه پلیـ‌تکنیک، دانشگاه پهـلوی(شیراز کنونی) و دبیرستان البرز تهران را در پرونده‌اش داشت. منتصری هم به معاونت مجتهدی مـنصوب‌ گـردید. او‌ علاوه‌ بر مسئولیتهای‌ اداری و تهیه برنامه‌های آموزشی، در دانشگاه‌ نیز‌ تدریس‌ می‌کرد.[۱۸] آن‌ دو‌ با‌ مساعدت تیمور لکستانی(مدیر امور عمومی)، محمد حـسن ادیـب(خزانه‌دار)، کمالی(مسئول امـور تأسیسات و ساختمان)، حسین امانت(طراح نقشه‌های ساختمانی) و ابو الحسن ابوذر(مسئول امور مالی‌ دانشگاه) توانستند در مـدت ده مـاه کـلاسهایی را برای حضور دانشجویان‌ دانشگاه آماده سازند. اما خیلی زود کاستیهای موجود در؟؟؟استعفای شبیه به قهر یـکی از اسـتادان فـنی دانشگاه‌ موجب رنجش دانشجویان گردید و در اول بهمن ۱۳۴۵ نخستین اعتصاب آنان عملی شد. به دنبال‌ آن‌ اوضاع داخـلی دانـشگاه رو به ناآرامی نهاد.از سوی دیگر، چیزی نگذشت که میان‌ مجتهدی و منتصری اختلافاتی بروز کرد و روز بـه روز اوضـاع وخـیم‌تر گشت.

هوشنگ منتصری۷

تصویر۷- نفر اول از چپ مجتهدی رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر در حال دادن گزارش به شاه- هوشنگ منتصری معاون مجتهدی در وسط دیده می شود- از کتاب سال های خاکستری ص۳۲۷

منتصری و مجتهدی با هم نسبت‌ خویشاوندی‌ داشتند و بر اساس گزارشی که مأموران‌ ساواک در اواسط خرداد ۱۳۴۳ تـهیه کـرده بودند، منتصری به همراه دو تن از همکاران خود در وزارت فرهنگ‌ می‌کوشید‌ تا دکتر مجتهدی به عـنوان‌ وزیـر‌ فـرهنگ وارد کابینه امیر عباس‌ هویدا شود:

طبق اطلاع دکتر مظاهری رئیس اداره امتحانات، دکتر منتظری مدیر کل فرهنگ استان‌ و دکتر هـوشنگ مـنتصری پنهانی فعالیتهایی را شروع‌ کرده‌اند‌ تا موجبات وزارت دکتر مجتهدی‌ رئیس‌ دبیرستان البرز را فراهم سـازند و قـرار شـده اگر دکتر مجتهدی به وزارت‌ برسد دو نفر مذکور[را] به مقام معاونت وزارت فرهنگ منصوب نماید. گفته می‌شود اشخاص یاد شـده بـالا بـه وسیله دکتر منتصری‌ با‌ دکتر علی امینی نخست‌وزیر پیشین مربوط می‌باشند و تقریبا عـامل اجـرای برنامه‌های دکتر امینی در محیط وزارت آموزش و پرورش‌ هستند.[۱۹]

افزون بر این، منتصری در اکثر مواقع دکتر مجتهدی را به عنوان یکی‌ از‌ دوستانی یـاد می‌کرد‌ کـه با وی نزدیکی داشته است. به نظر می‌رسد یکی از دلایل عمده انتصاب منتصری‌ به مـعاونت دانـشگاه تازه‌ تأسیس آریامهر،روابط نزدیک و نسبت خویشاوندی آنـان بـوده بـاشد. با وجود این، گزارشی‌ از‌ مأموران‌ ساواک موجود است کـه نـشان می‌دهد نخستین اختلاف‌ آن دو از زمانی آغاز شد که مجتهدی در زمان ‌‌ریاست‌ بر دانشگاه مـزبور بـرای استخدام استاد به امریکا و اروپا سفر کـرد و در‌ غـیاب‌ او‌ منتصری در مـقابل بـرخی از اقـدامات انجام شده در داخل دانشگاه مقاومت نشان داد؛ ایـن امـر زمینه‌ بروز اختلافات میان او و مجتهدی را دامن‌ زد و به مرور زمان بر‌ شدت آن افزود:

در حـدود‌ دو‌ مـاه و نیم است که آقای دکتر مـجتهدی نیابت تولیت عظمی دانـشگاه صـنعتی‌ آریامهر، برای استخدام استاد به امریکا و اروپا مـسافرت نـموده است. در غیاب نامبرده‌ آقای دکتر منتصری معاونت دانشگاه به امور دانشگاه‌ رسیدگی می‌نماید. چندی قـبل‌ دکتر مـنتصری شرحی به کمیسیون ساختمان و کـمیسیون خـرید دانـشگاه می‌نویسد مبنی‌ بر ایـنکه در خـارج از دانشگاه گفته می‌شود کـه چـون خرید وسایل مورد نیاز از شرکت‌ پریکان انجام می‌شود‌ و شرکت پریکان وابسته به دکتر محمد حـسن ادیـب(عضو کمیسیون‌ ساختمان و کمیسیون خرید) می‌باشد لذا موجب سوء تـعبیر شـده است. لذا چـنانچه وسـایل‌ مورد نـیاز منحصر به فرد در شـرکت پریکان وجود دارد که‌ مراتب‌ را اعلام دارند و در غیر این صورت بهتر است وسایل مورد نیاز از سـایر شـرکتها خریداری شود. اقدام مزبور از طرف دکتر مـنتصری مـوجب نـاراحتی اعـضای کـمیسیون ساختمان و کمیسیون خـرید که‌ مـشخصات‌ آنها به شرح زیر است گردیده و عکس العمل شدیدی از طرف آنها ابراز و حتی اظهار می‌دارند کـه بـه مـحض ورود دکتر مجتهدی تقاضای تعویض دکتر منتصری‌ را خـواهند نـمود.[…] و‌ بـا‌ تـماسهایی‌ کـه بـین دکتر منتصری و اعضاء‌ کمیسیون‌ خرید گرفته می‌شود،کمیسیون خرید نامه دکتر منتصری را بلا جواب می‌گذارد و در نتیجه دکتر منتصری از امضاء چکهای مربوط به خرید وسایل‌ خودداری‌ می‌نماید.ضمنا‌ اعضای‌ کمیسیون خرید و کمیسیون سـاختمان همگی از دوستان‌ مورد‌ اعتماد آقای دکتر مجتهدی‌ می‌باشند و نامبردگان انتظار چنین دخالتی را از طرف دکتر منتصری نداشته و در نتیجه‌ موجب ناراحتی‌ آنها‌ شده‌ است.ضمنا در امور تعلیماتی دانشگاه نیز اختلاف سلیقه بین‌ دکتر مجتهدی‌ و دکتر مـنتصری وجـود دارد ولی تا آنجایی که تحقیق گردیده است این‌ اختلاف سلیقه و اقدامات دکتر منتصری‌ در‌ طریقی‌ که علیه دکتر مجتهدی باشد صورت‌ نمی‌گیرد و با توجه به خویشاوندی‌ بین‌ دکتر مجتهدی و دکتر منتصری اقدامات انـجام‌ شده جـنبه دلسوزی و دقت در کار دارد.بدیهی است آزادی‌ عمل‌ دکتر‌ منتصری در دانشگاه صنعتی آریامهر نیز بر اساس پشتیبانی دکتر مجتهدی و اعتمادی‌ است‌ که‌ از نظر خویشاوندی بـه وی دارد و کـلیه استادان و کادر دانشگاه از این نـظر‌ رعـایت‌ دکتر‌ منتصری‌ را می‌نمایند.ضمنا در ساعت ۲۰۰۰ روز جاری ۲۱/۳/۴۶ آقای دکتر مجتهدی از مسافرت‌ مراجعت خواهند‌ نمود.[۲۰]

از سوی دیگر عده‌ای با آگاهی بر بخشی از پیشینه منتصری،اخباری را از فعالیت‌ او‌ در زمان معاونت دانشگاه صنعتی آریـامهر تـهیه کرده،در اختیار ساواک گـذاشتند.این اخـبار از یک سو بیان‌کننده روابط‌ و نوع تلاشهای او برای تصدی پستهای بالاتر،و از سوی دیگر یادآور سابقه عضویت وی‌ در‌ حزب‌ منحل شده توده بود.این موضوع بی‌تردید در فضای‌ خارج از دانشگاه مؤثر واقع می‌افتاد:

سلامت،رئیس دادگاه وزارت‌ آموزش‌ و پرورش و مـحمود خـاتمی،عضو دادگاه‌ تجدید نظر[که‌]هر دو از فرهنگیان با سابقه‌ هستند‌ می‌گفتند‌ دوستان دکتر هوشنگ منتصری‌ معاون دانشگاه آریامهر برای وزارت آموزش و پرورش او شدیدا فعالیت می‌کنند‌ ولی‌ ما تصمیم‌ داریم با نهایت قدرت اقدامات و فعالیت این عده را خنثی سـازیم.افراد‌ مـذکور اضافه‌ می‌نمودند دکـتر هوشنگ منتصری نه تنها یک فرد کمونیست متعصب به شمار می‌رود و در ماجرای فعالیت‌ سرلشکر‌ قرنی که موجب بـرکناری و زندانی شدن او گردید بلکه مشار الیه یکی‌ از‌ مشاوران و محارم او به شمار مـی‌رفت‌ و در‌ زمـان حـکومت دکتر علی امینی، نامبرده واسطه ارتباط بین‌ دکتر‌ علی امینی و محمد درخشش بود و برنامه‌های‌ دکتر امینی در وزارت فرهنگ آن‌ روز‌ توسط دکـتر ‌ ‌مـنتصری مورد اجرا‌ قرار‌ می‌گرفت و باطنا‌ دارای‌ افکار‌ و عقایدی علیه رژیم فعلی حکومت‌ ایـران‌ مـی‌باشد و بـرای اینکه زمینه‌ را برای پیشرفت مقاصد خود هموار سازد به‌ کسانی‌ که با او همکاری دارند،نظیر دکـتر مظاهری،دکتر‌ نوایی،دکتر منتظری وعده معاونت‌ وزارت‌ آموزش و پرورش را داده‌ تا‌ به‌ امید رسیدن به این مـقام با او همکاری صمیمانه نمایند.[۲۱]

بدین تـرتیب، اگر چـه اختلاف‌ میان‌ مجتهدی و منتصری چندان عمیق‌ و مؤثر‌ در آینده‌ کاری آنان‌ ارزیابی‌ نمی‌شود، اما حدود چند ماه‌ بعد، در‌ تابستان ۱۳۴۶، منتصری از معاونت دانشگاه صنعتی آریامهر برکنار و با پیشنهاد نخست‌وزیر وقت، امیر عباس‌ هویدا، به‌ ریاست دانشگاه تـبریز منصوب شد. آن زمان‌ دانشجویان‌ دانشگاه تبریز‌ پس‌ از‌ اعتصاب، بازداشت شده دانشگاه به‌ حالت تعطیلی درآمده بود. مدتی پس از آن، ساواک در تحقیقاتی‌ درباره گزارش دکتر مجتهدی به بررسی برخی‌ از‌ دلایل اختلاف او با منتصری پرداخت. نتیجه‌ این‌ تحقیقات‌ طـولانی‌ در‌ شـش صفحه تدوین‌ شد‌ که نقل همه آن موجب اطناب مقاله‌ حاضر خواهد شد؛ لیکن بایسته است خلاصه آن را ذکر کنیم:

در ۱۸‌ شهریور‌ ۱۳۴۶ دکتر مجتهدی در گزارشی به ساواک‌ اعلام‌ نمود‌ که‌ دکتر هوشنگ‌ منتصری‌ در زمان تصدی معاونت دانـشگاه صـنعتی آریامهر می‌کوشید بدون اطلاع‌ وی عناصری را در سمتهای حساس دانشگاه نصب کند که همه آنان دارای نقاط ضعف‌ استخدامی بودند؛ از جمله آنان، دکتر‌ خانک عشقی و فرض اللّه عادل بوده است. افزون بر این، از جعفر نیاکی هم نام بـرده بـود که جزو ایادی منتصری به شمار می‌رفته به رغم دارا بودن سوء سابقه و اختلاس از‌ صندوق‌ وزارت دارایی و محکومیت انفصال از خدمات دولتی، دوباره و بنا به توصیه وی و بدون اطلاع مجتهدی به ریاست دبیرخانه دانـشگاه مـنصوب‌ شده بـود. بنا به ادعای مجتهدی، نیاکی پنهانی «به امـوری دسـت‌ مـی‌زند‌ که موفقیت در انجام‌ آنها احتمال فلج کردن کارهای آموزشی و اداری دانشگاه را دربردارد.» تقی کیایی هم که به‌ عنوان رابط دانشگاه صنعتی آریامهر به‌ اداره‌ کـل چـهارم سـاواک به خدمت‌ گرفته‌ شده بود، و سیروس حبیبی،مترجم سابق کـنسولگری امـریکا در تبریز که به ریاست کارگزینی دانشگاه‌ مزبور گمارده شده بود، از دیگر افرادی هستند که در گزارش مجتهدی به‌ عنوان‌ اشخاصی‌ معرفی شـده بـودند کـه‌ منتصری‌ موجبات استخدام آنان را در دانشگاه صنعتی آریامهر یا انتقالشان را به دانـشگاه تبریز-که ریاست آن را در عهده تصدی داشت-فراهم آورده بود.

مأموران ساواک ضمن تحقیق درباره سوابق افراد نامبرده در‌ گزارشی‌ به ریاست سازمان‌ اطلاعات و امنیت کـشور اعـلام مـی‌نمایند: بر اساس تحقیقات و بررسیهای آنان خانک‌ عشقی از مسئولان کمیته انقلاب حزب توده بـود کـه در ۱۱ آبان ۱۳۴۲ به همراه دیگر اعضا و‌ مسئولان‌ آن کمیته‌ دستگیر و در دادگاه تجدید نظر و دادگاه اداری ارتش به پنج سـال‌ زندان مـحکوم شـده بود. او از‌ زمان بازداشت با ساواک همکاری نموده از جمله کسانی بوده‌ است که‌ در‌ کـشف‌ کـامل و دسـتگیری تمامی اعضای کمیته مذکور، مأموران ساواک را یاری‌ رسانیده بود. علاوه بر این در داخل زندان هم ‌‌به‌ هـمکاری خـود بـا ساواک ادامه می‌داده است. به دنبال آن در اول فروردین ۱۳۴۵‌ مورد‌ عفو‌ واقع و از زندان رها گردید. استخدام وی در دانشگاه صـنعتی آریـامهر در سوم شهریور همان سال‌ هم بنا به توصیه ساواک به منتصری‌ انجام پذیرفته بود.

ساواک دربـاره فـرض اللّه عـادل‌ به سابقه مضره و سیاسی‌ خاصی برخورد نکرده بود.درباره‌ جعفر نیاکی هم نوشته بودند که وی تـشکیل‌دهنده جـمعیت هواداران صلح در بابل بوده‌ فعالیتهایی را به نفع حزب توده در آنجا انجام می‌داده است. در پی آن در ۱۳۳۰‌ ش طـبق‌ رأی کـمیسیون امـنیت شهرستان بابل به مدت یک سال تبعید گردید، ولی بعد از چندی اظهار پشیمانی نمود و با ساواک بـه هـمکاری پرداخت. بر اساس تحقیقات آنان،تقی کیایی هم که‌ رابط دانشگاه و ساواک‌ بود، از سوی سـاواک تـهران نـامزد استخدام در آن مرکز شد که چون‌ در دوران ریاست هوشنگ منتصری در دانشگاه تبریز به سمت سرپرستی امور دانـشجویان آن دانشگاه مـنصوب شده بود ساواک مزبور‌ نیز‌ از پی‌گیری استخدام او صرف نظر کرد.همچنین‌ این تحقیقات نـشان مـی‌دهد که استخدام سیروس حبیبی در دانشگاه تبریز به صورت اتفاقی بوده و به دنبال دیدار منتصری با او زمینه آن‌ فـراهم‌ آمـده است.حاصل این بررسیها و ارائه‌ سوابقی از افرادی که مجتهدی به عنوان ایادی منتصری نـام بـرده کفه را به نفع منتصری‌ سنگین و تا حدودی گـفته‌های مـجتهدی را ادعـایی پوچ‌ نشان‌ می‌دهد.[۲۲]

ریاست دانشگاه تبریز

هوشنگ منتصری۸

تصویر۸- امیرعباس هویدا نخست وزیر در حال سخنرانی در دانشگاه تبریز و در کنارش هوشنگ منتصری رئیس دانشگاه تبریز – تابستان ۱۳۴۶- از کتاب سال های خاکستری ص۳۱۶

شبی در اواخر ماه‌ اول‌ تابستان‌ سـال ۱۳۴۶ در مـجلس جشن عروسی یکی از استادان‌ جوان با یکی از دختران دانشجوی این دانشگاه در باشگاه دانشگاه تـهران شـرکت‌ داشتم‌ که‌ از‌ منزل به من اطـلاع داده شـد از دفتر‌ نـخست‌وزیر‌ جـهت مـلاقات فوری با آقای هویدا احضار شده‌ام. از ایـن خـبر که مسبوق به هیچ سابقه‌ای نبود شگفت‌زده شدم. در صدد بودم‌ که‌ با‌ تـماس‌ تـلفونی از دفتر نخست‌وزیر دلیل این ملاقات فـوری آن هم‌ در آن وقت شب‌ را دریـابم کـه به من اطلاع دادند یـک جـیپ نخست‌وزیری که راننده آن یک افسر‌ شهربانی‌ است‌ برای‌ بردن من به باشگاه آمده اسـت. از آن سـروان جوان پلیس که‌ از‌ گارد نـگهبانی‌ نخست‌وزیری بـود فـهمیدم که هویدا در مـنزل هـمسرش واقع در زعفرانیه شمیران انـتظار مرا مـی‌کشید. رهسپار آنجا‌ شدیم.هویدا‌ با‌ همسرش خانم لیلا امامی در باغ مصفای خانه‌ نشسته بود. پس از اینکه چاق‌ سـلامتی‌ بـسیار‌ گرمی با من کرد بی‌مقدمه پرسـید: ترکی‌ بلدی؟ فوری جـواب دادم: نه. با خـنده گـفت: به زودی مـجبور خواهی شد‌ یاد‌ بـگیری. با تعجب‌ گفتم: چطور؟ قیافه خندان او قدری جدی شد و گفت: تصمیم گرفته شده است‌ که رئیس دانشگاه تبریز‌ بشوی. شگفت‌زده‌ دلیل ایـن تـصمیم ناگهانی را سئوال کردم. او ابتدا از من پرسید کـه آیـا در‌ جـریان‌ اوضـاع‌ و احـوال دانشگاه تبریز هـستم و وقـتی که اظهار بی‌اطلاعی کردم توضیح داد که تقریبا‌ سه‌ ماه است دانشگاه تبریز در اعتصاب است و در این مدت دانـشجویان بـه دفـعات‌ با‌ نیروهای‌ انتظامی درگیر شده و در نتیجه عـده‌ای از آنـها توقیف‌[شده‌]و در زنـدان هـستند. مقامات امـنیتی کـشور از‌ روی‌ پرونده دستگیرشدگان و تحقیقاتی که به عمل آورده‌اند معتقدند ماجرای این اعتصاب گسترده‌ پایه‌ در‌ تحریکات‌ همسایه شمالی دارد و تبلیغات بدون وقفه رادیو باکو را دلیل این امر می‌دانند. هویدا سپس ادامه‌ داد:جـهت‌ اطلاع‌ از چگونگی جریان من مجبور شدم که سه نفر از وزیران‌ کابینه، دکتر محمد‌ نصیری، دکتر‌ هوشنگ نهاوندی و دکتر ناصر یگانه را که سوابق‌ دانشگاهی دارند به تبریز اعزام دارم. آنها بعد از‌ بررسی‌ موضوع و مشورت با مـقامات‌ استان گـزارش داده‌اند که متأسفانه برای اوضاع آشفته‌ این‌ دانشگاه راه حلی وجود ندارد و پیشنهاد کرده‌اند‌ که‌ دانشگاه‌ تبریز تعطیل گردد و آن گروه از‌ دانشجویانی‌ که اتهامی متوجه آنها نیست جهت ادامه تحصیل بین سایر دانـشگاههای کـشور تقسیم شوند. شاه‌ که‌ این‌ گزارش را دیده است فوق‌ العاده‌ عصبانی شده‌ و گفته‌ است:چطور می‌توان توجیه کرد دانشگاهی را که‌ پیشه‌وری‌ تأسیس کرده است ما آن را منحل کـنیم.و دسـتور اکید داده‌ است که‌ دولت‌ راه حـلی بـرای ادامه حیات دانشگاه‌ تبریز پیدا کند.[۲۳]

بدین‌گونه منتصری‌ در‌ اوایل تیر ۱۳۴۶ به ریاست‌ دانشگاه‌ تبریز منصوب گردید. او پیش‌ از حرکت به تبریز،به دیدار محمد رضا پهلوی در نوشهر‌ رفـت. او‌ از لابـلای صحبتهای شاه‌ دریافت که‌ بـیشترین‌ نـگرانی‌ وی دخالت روسها‌ در‌ دانشگاه تبریز و تلاش‌ آنها‌ برای جداسازی‌ آذربایجان از ایران است. پس در پی رفع نگرانیهای وی برآمد.سپس با جلب رضایت‌ شاه‌ روز‌ یکشنبه اول مرداد ۱۳۴۶ راهی تبریز‌ شد. در‌ تبریز به‌ غیر‌ از‌ دانشجویان،اکثر استادان و کارکنان دانشگاه‌ بـرای اسـتقبال از او به فرودگاه آمده بودند؛ دلیل عدم شرکت دانشجویان را به گفته خودش، در نابسامانیهایی‌ باید‌ جستجو کرد که چندی پیش در‌ آن‌ دانشگاه‌ به‌ وجود آمده‌ بود و به‌ دنبال‌ آن عده‌ای از دانشجویان بازداشت شده در زندان ارک عـلیشاه تـبریز به‌ سر مـی‌بردند.[۲۴] بنابراین منتصری با آگاهی‌ قبلی‌ و درک اوضاع موجود،مستقیما از فرودگاه‌ به زندان ارک‌ رفت‌ و با‌ دانشجویان‌ دربند‌ دیدار و گفتگو کرد. دانشجویان در سـخنان خود دلایل زندانی شدنشان را اعتراض به سیستم آموزشی دانشگاه دانستند و افزودند کـه مـسئولان‌ دانشگاهی بـه جای پاسخ و برخورد درست با‌ آن، آنان را خائن، وطن ‌فروش و کمونیست‌ معرفی نموده‌اند.

به گفته منتصری، به دلیل حضورش در میان دانشجویان زندانی مورد اعـتراض ‌ ‌و انـتقاد شدید برخی از مسئولان امنیتی و نظامی از جمله رئیس ساواک استان آذربایجان‌ شرقی‌ قرار گرفت؛ لیکن موضوع مـلاقات بـا دانـشجویان را رابطه معلمی و شاگردی عنوان نمود و از تیغ اعتراضهای آنها شانه خالی کرد. چندی بعد، تعدادی از دانشجویان زندانی آزاد شـدند و ماجرای دانشگاه تبریز هم‌ که‌ تا حدودی به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شده بـود، فروکش‌ کرد.[۲۵] از دیگر اقدامات او در دانشگاه تـبریز،به خـدمت گرفتن چند دانشجوی آزاد شده‌ از زندان در امتحانات‌ کنکور‌ سال تحصیلی جدید به عنوان‌ مراقب‌ و ناظر امتحانی بود.[۲۶]  همچنین در سالن اقامتگاه اختصاصی خود در دانشگاه، جلساتی را با دانشجویان برپا کرد، و با آنان به گفتگو نشست. افزون بـر این بیست‌ نفر‌ از استادان قدیمی دانشگاه‌ را‌ تصفیه کرد و به جای آنان پنجاه استاد جدید را به خدمت گرفت که عموما از فارغ التحصیلان جدید دانشگاههای خارجی بودند.[۲۷] هرچند درباره برخی از کسانی که او در آنجا به خـدمت‌ گـرفته‌ بود‌ اخباری متفاوت و متناقض در میان مردم پخش می‌شد؛ بویژه رادیو پیک ایران که از بلغارستان پخش می‌شد بر آن دامن می‌زد: «طبق اطلاع واصله آقا منتصری رئیس دانشگاه تبریز خواهرزاده دکتر رادمنش شناخته‌ شده‌ و گفته‌ می‌شود چـنانچه بـه گفتار رادیو پیک ایران توجه شود آن‌ وقت معلوم می‌شود منتصری کوهساری دارای چه نوع‌ سابقه‌ای می‌باشد. نامبرده اشخاصی را سر کار آورده که مورد تنفر دانشجویان دانشگاه‌ تبریز‌ می‌باشند.»[۲۸] استخدام‌ برخی افراد-با پیشینه‌ای شـبیه‌ به خـود منتصری-به عنوان استاد یا مسئول بخشهای مختلف دانشگاه تبریز توجه اقشار گوناگون مردم ‌‌آذربایجان، به‌ ویژه فرهنگیان و روزنامه‌نگاران را به خود جلب کرده ضمن‌ پرداختن بدان،فعالیتهای وی را‌ پی‌گیری‌ می‌کردند. سید‌ علی زرینه‌باف از جمله این اشـخاص‌ است کـه در گـفتگویی با چند تن از دوستان خـود‌ مـانند سـید جواد پیمان(مدیر داخلی روزنامه‌ مهد آزادی) موضوع ریاست و اقدامات منتصری در دانشگاه‌ تبریز را پیش کشیده،می‌گوید: … ما‌ امیدوار‌ بودیم که در دانشگاه،پس از شروع کار وسیله آقای مـنتصری بـهتر خـواهد شد.ولی بدبختانه حالا معلوم گردید دانشگاه نشد بلکه گـیلان زمـین گردید.مثلا منتصری‌ شخصی به نام دکتر مبشری را که قبلا در‌ تبریز رئیس دخانیات بود بعد از سوء استفاده‌های‌ زیادی که انجام داده بود فـرار کـرد و اکـنون به علت اینکه اهل رشت می‌باشد از کارخانه‌ چای آورده و در تبریز او را رئیس‌ مـالی‌ دانشگاه‌[کرده است.] و یا دکتر اوصیانی که فرد توده‌ای بود و هشت ماه در برلن به همین جرم زندانی بود به تـبریز آورده و او را اسـتاد دانشگاه نـموده است و یک نفر‌ دیگر‌ را به نام خاوری به عنوان مشاور حـقوقی دانـشگاه‌ استخدام نموده است. با این همه اعمال منتصری،چطور ممکن است مردم آذربایجان به‌ دستگاه و مسئولین سازمانهای دولتی خوشبین باشند.[۲۹]

اعطای درجـه دکـتری افـتخاری‌ به «محمد‌ حسین شهریار» و فراهم نمودن امکان تدریس او در دانشگاه تبریز هم به پیـشنهاد مـنتصری در جـلسه هیئت امنای دانشگاه مزبور به تصویب‌ رسید.[۳۰] حدود یک ماه بعد از ریاست وی بر دانشگاه‌ تبریز، هویدا‌ بـه‌ تـبریز سـفر کرد و در جمع‌ دانشجویان‌ دانشگاه‌ آنجا به سخن‌رانی پرداخت؛ هرچند برخی از دانشجویان نسبت‌ به حضور و سخنان او مـعترض بـودند اما منتصری اقدام نخست‌وزیر را در جهت‌ برطرف‌ نمودن‌ مشکلات‌ دانشگاه دانسته از آن دفاع نمود.[۳۱] بنابر ارزیابی مـأموران‌ سـاواک، اقداماتی‌ از‌ ایـن دست در بهبود وضعیت دانشگاه تبریز مؤثر بوده است.

از بدو ورود آقای دکتر منتصری، رئیس دانشگاه تبریز، اقدامات اسـاسی بـرای‌ بهبود‌ وضع‌ دانشگاه‌ به عمل آورده و با سرعت عمل و اقدامات مجدانه‌ خود دانشگاهیان را به خـود جلب و در ایـن مـدت به درخواستهای دانشجویان رسیدگی و قسمتی از آنها را‌ که‌ معقول‌ و‌ قابل قبول بود به جا آورده است. آزادی چـند دانـشجوی زندانی تأثیر‌ بسیار‌ خوبی در بین دانشجویان داشته و آنها را نسبت به رئیس جدید خـوشبین کـرده اسـت. به اختلافات‌ استادان رسیدگی‌ و تقریبا‌ طرفین خود را از ماجرا کنار کشیده‌اند. گویا قرار است چند تن از استادان‌ دانشگاه‌ را‌ از کار بـرکنار[کند] و یـا بـه شغل غیر مهم بگمارد.قریبا چند استاد جدید از مرکز و یا‌ سایر‌ استانها به دانـشگاه تـبریز منتقل می‌نماید. طبق اظهارات‌ رئیس دانشگاه، نامبرده علاقه دارد دانشگاه در محیط بسیار‌ سالم‌ به پیشرفتهای علمی در نیاز فراوان بدان دارد نـایل آیـد و در این راه‌ از‌ بذل‌ هرگونه مساعی دریغ نخواهد کرد. در هر صورت ورود آقای دکـتر مـنتصری و اقدامات ایشان‌ می‌رود‌ به دانشگاه تبریز سـر و سـامانی بـدهد. تیمسار صفاری استاندار سابق به حق در پیشرفت‌ دانـشگاه‌ تـبریز‌ نقش‌ مؤثری داشت ولی به علت گرفتاریهای استانداری و انتقال ایشان از تبریز،نقشه‌های‌ بزرگ وی بلااجرا ماند‌ و با اعـتصابات اخـیر و سوء سیاستهای زیادی که تـنها بـرای اعمال‌ قدرت بـعضی‌ مـقامات‌ بـاید‌ آنها را تعبیر کرد، کار دانشگاه تبریز را بـغرنج کـرده بود که‌ خوشبختانه اقدامات رئیس جدید دانشگاه‌ به‌ تمامی‌ این مسائل خاتمه داد. بـاید بـا تشکیل‌ یک مرکزیت قوی و یک هسته مـرکزی‌ در‌ بین خود دانشجویان از پیـش‌آمدهای احـتمالی‌ در آینده جلوگیری گردد.[۳۲]

علی ‌رغم این گزارشها و اقـدامات مـنتصری،حدود هشت ماه‌ بعد، تعدادی‌ از استادان‌ دانشگاه تبریز که اغلب از جمله استادان تصفیه شده آن دانشگاه‌ بـودند‌ بـا شکایت نزد مراکزی‌ چون بازرسی شـاهنشاهی، بازرسی کـل‌ کـشور،دفتر‌ مخصوص‌ شاهنشاه، دفتر نـخست‌وزیر و وزیـر علوم، رئیس ساواک، رؤسای مجلس سـنا‌ و مـجلس شورای ملی علیه منتصری اعلام‌ جرم نموده با اشاره به چند نمونه از‌ تخلفهای‌ او خواستار بـرکناری وی از‌ تـصدی‌ امور دانشگاهی شده‌ بودند. آنان‌ در‌ بخشی از این اعـلام جـرم نوشته‌ بـودند: «قسمتی‌ از دزدی و جـنایت مـنتصری ۱-اختلاس علنی در بودجه و حـیف و میل‌ اموال‌ دانشگاه ۲-اختلاس از آذوقه‌ و سلف سرویس‌ دانشجویان و بیمارستانها و مشارکت‌ در شرکت ایران فوتیش که‌ خـود‌ مـنتصری‌ و همکار او نورپناه،صاحب اصلی این شرکت هـستند ۳-خـرید یـک دسـتگاه مـاشین دوج‌ سواری‌ از‌ شـهریه دانـشجویان. روی این ماشین پلاک‌ اختصاصی‌ دانشگاه‌ تبریز را نصب‌[کرده‌]و‌ در تمام‌ ایام عید در لاهیجان‌ و خیابانهای تهران در گردش بوده و مـورد اسـتفاده عـده‌ای معروفه قرار داشته است ۴-انتصاب برادر‌ و زن برادرش بـا سـمت مـسئول بـیمارستانها‌ و دانـشکده داروسـازی‌ و حیف‌ و میل داورهای بیمارستانها ۵-انتصاب‌ فردی به نام نیاکی و خاوری به نام مشاور قضایی و پرداخت حقوق بدانها که سوابق‌ اختلاس‌ و محکومیت و بدنامی دارند ۶-مشارکت‌ در‌ دزدیهای‌ فردی‌ به‌ نـام‌ ثریاپور و حیف‌ و میل میلیونها تومان به نام تأسیسات. این شخص قبلا عضو حزب توده بوده و سالها در آلمان زندانی‌ بوده‌ است‌ ۷-انتصاب یکی از اقوام خود به ریاست‌ حسابداری‌ و‌ امور‌ مالی‌ و برکناری‌ دکتر بهادری و انـتصاب مـبشری رئیس خرید چای لاهیجان ۸-همکاری‌ با دشمنان ایران و مخالفین شاهنشاه و اهانت به مقدسات ملی.» جهانشاهی، اربابی، آرین، مسعودنیا، ناصح الزاده، و چند تن دیگر از استادان دانشگاه‌ تبریز این نامه را امضا کرده‌ بودند.[۳۳] در شکوائیه دیگری که به امـضای دیـگر استادان همان دانشگاه رسیده بود و از طریق‌ پست به دفتر نخست‌وزیر و وزیران تعلیمات عالیه و علوم و آموزش‌ و پرورش و رؤسای‌ دانشگاههای ملی(شهید بهشتی کنونی) و تهران ارسال شده بود بـا اشـاره به موضوع ارتباط منتصری با رادمـنش تـأکید شده بود که «مشار الیه پیرو مسلک بهایی بوده و اساتیدی‌ که‌ اخیرا توسط او استخدام شده‌اند نیز بهایی و فاقد صلاحیت علمی و اخلاقی می‌باشند.»[۳۴] افزون بر این جامعه دانشگاهیان تـبریز هـم بر ضد وی،در نـامه«اعلام جـرم‌ علیه‌ دکتر منتصری رئیس‌ دانشگاه تبریز» مواردی را‌ برشمرده‌ بودند که تا حدودی مشابه موارد اعلامی در نامه اعلام‌ جرم استادان دانشگاه بود.

در میان اسناد ساواک گزارشی مربوط به دوران چند ماهه ریاست منتصری‌ بر‌ دانشگاه‌ تبریز وجـود دارد کـه‌ از‌ جهات مختلف درخور پردازش است.این گزارش در اول آبان ۱۳۴۶، حدود سه ماه پس از انتصاب وی به ریاست دانشگاه تبریز، تهیه شده حکایت از اظهارات‌ خود او در تهران دارد، که ضمن پرداختن‌ به‌ مسائل دانشگاه تبریز و رفتارها و خواستهای‌ دانشجویان آن،از دانشجویانی سـخن مـی‌گوید که تـمایلات کمونیستی داشته‌اند و با راهنمایی‌ چند تن از استادان دانشگاه،اقدام با اشاعه آن می‌نمایند. این گزارش اگر چه قدری‌ طولانی‌ است‌ اما بـا‌ دقت و تعمق در متن آن می‌توان بر شخصیت منتصری نیز پی برد:

محترما به عرض مـی‌رساند آقـای‌ دکـتر منتصری رئیس دانشگاه تبریز که روز چهارشنبه‌ هفته گذشته به منظور‌ انجام‌ پاره‌ای‌ مذاکرات درباره امور مربوط به دانـشگاه ‌ ‌تـبریز به تهران‌ آمده است اظهار می‌دارد: پس از انتصاب اینجانب به ریاست ‌‌دانشگاه‌ تبریز سعی شـد بـه‌ کلیه شـکایات دانشجویان از دانشگاه در زمینه شهریه-طرز رفتار استادان-محل‌ سکونت‌ دانشجویان‌ و غیره که موجب بروز ناراحتیها و اعتصاباتی شده بـود رسیدگی و خواسته‌های‌ منطقی دانشجویان برآورده گردد‌ ولی مع هذا مشاهده شد عده‌ای از دانشجویان که تـعداد آنها تقریبا ۲۵ نفر‌ می‌باشد مـصرا تـقاضا دارند‌ اجازه‌ داده شود که در دانشگاه تبریز شورای‌ صنفی دانشجویان تشکیل شود تا دانشجویان بتوانند در مورد تأمین منافع صنفی و رفع‌ پاره‌ای از مشکلات دانشجویی اقداماتی به عمل آورند و با اینکه از‌ طرف اینجانب به آنها گفته شـده هرگونه مشکلی را که دانشجویان دارند به خود من مراجعه نمایند تا برطرف شود، پاسخهایی می‌دهند که از این پاسخها استنباط می‌شود این دسته از دانشجویان از طرف جناح‌ سیاسی‌ خاصی که احتمالا تمایلات کمونیستی چینی دارند هـدایت مـی‌شوند. در بازرسیهای محرمانه‌ای که شخصا از خوابگاهها و کوی دانشجویان به عمل آورده‌ ام‌ بعضا مشاهده می‌شود که تعدادی از دانشجویان کتب کمونیستی و مارکسیستی‌ در اختیار دارند و عوامل ناشناخته‌ای سرگرم تبلیغ در بین آنها می‌باشند.دو نفر از اساتید این‌ دانشگاه بـه اسـامی مهندس ثریاپور(سابقه کمونیستی چینی در ساواک دارد و دستور مراقبت از وی داده‌ شده)و‌ همچنین ایرج اوصیاء که قبل از انتصاب اینجانب به عنوان‌ استاد استخدام و مشغول خدمت در دانشگاه می‌باشند در بین دانشجویان مورد بحث‌ دارای وجهه و نفوذ قـابل مـلاحظه‌ای می‌باشد و بعید‌ نیست‌ که از طرف آنها هدایت‌ و‌ رهبری‌ شوند. دکتر‌ منتصری اضافه می‌کند که کلیه اخبار و گزارشاتی را که در این‌ زمینه دریافت می‌دارد بلافاصله در اختیار ساواک آذربایجان قرار می‌دهد‌ و با‌ همکاری‌ ساواک مـحل،برای خـنثی کـردن فعالیتها و شناسائی این‌ عوامل‌ اقـداماتی در جـریان مـی‌باشد و در مورد تقاضای دانشجویان مبنی بر تشکیل شورای صنفی نیز به دانشجویان گفته‌ شده که این‌ امر‌ فعلا‌ به مصلحت نمی‌باشد ولی چون از طـرف آقـای دکـتر بهادری‌ معاون‌ نخست‌وزیر که چندی قبل از تبریز آمده بـودند بـه دانشجویان مورد بحث گفته شده که‌ تشکیل شورای صنفی مانعی‌ ندارد‌ و من در تهران با آقای نخست‌وزیر در این‌باره مذاکره‌ خواهم نمود،لذا دانـشجویان‌ در‌ ایـن مـورد اصرار زیادی می‌ورزند و اینجانب چون در حال حاضر جشن تاجگذاری در پیـش است و در‌ دانشگاه‌ مقدمات برگزاری جشن به طور وسیع فراهم شده و عده‌ای از دانشجویان سرگرم‌ فراگرفتن‌ سرود‌ جشن و انجام چراغانی‌ می‌باشند مـصلحت را در آن دیـدم کـه به طور صریح و قاطع‌ با‌ تشکیل شورا مخالفت نورزم‌ تا جشن بـرگزار شـود. زیرا بیم آن می‌رود که دانشجویان مورد بحث‌ در‌ صورت مأیوس‌ شدن از تشکیل شورای صنفی، در جریان جشن خرابکاریهایی بنمایند.کما ایـنکه یـکی از ایـن‌ افراد‌ به‌ دانشجویانی که سرگرم فراگرفتن سرود بوده‌اند مطالبی گفته بود کـه حـاکی از سـمپاشیها و تحرکاتی‌ بود.لذا‌ هنگامی که دانشجویان پیشنهاد کردند که دو نفر از طرف‌ آنها به نمایندگی جهت‌ مـذاکره‌ بـا‌ آقـای بهادری به تهران بیایند به ناچار موافقت کردم. آقای دکتر منتصری می‌گوید بعد از مراسم‌ تـاجگذاری‌ بـه طور صریح با تشکیل شورای‌ صنفی از طرف دانشجویان مخالفت خواهم نمود‌ ولی‌ به‌ نـظر مـی‌رسد کـه در دانشگاه تبریز فعالیتهای مخفیانه در جریان است.

نظریه: با توجه به اینکه به منظور‌ شناسایی‌ و پی بردن به ارتباطات دانـشجویی کـه به تهران آمده‌اند دستورات لازم به ساواک‌ تهران‌ داده شده و همچنین به ساواک آذربایجان شرقی‌ در مورد نـحوه نـفوذ و شـناسایی عوامل محرک و مخرب‌ دستورات و راهنماییها و تعلیمات‌ لازم داده شده مراتب جهت استحضار به عرض‌ می‌رسد.[۳۵]

بر اساس این گـزارش، منتصری از جـمله مدیران رده‌میانی‌ حکومت‌ پهلوی‌ بود که ضمن‌ همکاری با ساواک در دست‌یابی‌ ساواک‌ بـه اهـدافش نـقش مؤثری ایفا می‌کرده است. بر این‌ اساس و به عنوان نمونه با‌ اشاره‌ به ترفندی که در پاسخ‌گویی‌ بـه‌ درخـواست دانـشجویان‌ مبنی‌ بر‌ تشکیل‌ شورای صنفی از خود بروز داد‌ می‌توان‌ او را از جمله کسانی دانست که در انـجام‌ وظایفش بـه نفع رژیم‌ پهلوی‌ کوشیده است.

شاید انگیزه دولت از انتصاب‌ منتصری به ریاست دانشگاهی‌ که‌ دانشجویانش با تحریکات چپ‌گرایان در حال‌ اعـتصاب‌ بـودند، سابقه عضویت وی در سازمان جوانان حزب‌ توده باشد. چه او علاوه بر این،رابطه مناسبی‌ نیز‌ با سـاواک داشـت، از این‌رو انتخاب‌ او به‌ عنوان‌ رئیس دانشگاه تـبریز‌ بـر‌ اسـاس برنامه‌ای از پیش‌ تعیین‌ شده و برای آرام نمودن جـوّ دانشگاه صـورت گرفته بود. زیرا در نهایت به اهداف خود‌ نیز‌ رسیدند و اوضاع دانشگاه رو به‌ آرامش‌ نهاد. در‌ دوران ریـاست‌ مـنتصری‌ بر‌ دانشگاه تبریز،چهره‌های شاخص و فـعال جـریان‌ مارکسیستی-لنینیستی در آن دانشگاه تـوسط سـاواک شـناسایی و پس از عزل او،دستگیر و به خدمت‌ اعزام‌ شدند.[۳۶]

چندی بـعد، در تـعطیلات عید نوروز سال‌ ۱۳۴۷‌ ش اطرافیان‌ و دوستان هوشنگ منتصری‌ به‌ تکافو‌ افتادند تا او را به عـنوان وزیـر راهی هیئت دولت کنند. آنان چنین وانمود کـردند که‌ هویدا قبل‌ از‌ شروع‌ تـعطیلات، با مـنتصری درباره تصدی پست وزارت آموزش‌ و پرورش به‌ مـذاکره‌ پرداخته‌ وی‌ نیز در جلسه‌ای با حضور افرادی چون حبیبی(رئیس اداره حقوقی‌ وزارت آموزش و پرورش)، عبد الحـسین نـوایی، بدیعی(مدیر کل تعلیمات عالیه)، پناهی‌(رئیس اداره کل روابـط فـرهنگی) و مـظاهری(رئیس سابق اداره امتحانات) ضمن طـرح‌ موضوع‌ نـظر آنان را جویا شده اسـت. سپس دربـاره افرادی برای سازمان جدید وزارت‌ پیشنهادی به گفتگو نشسته است. به گفته روستاییان،مدیر عامل تلویزیون آمـوزشی،افراد یاد شـده از چند سال پیش برای به وزارت رسـیدن‌ مـنتصری‌ تلاش مـی‌کردند امـا بـه دلیل سابقه‌ عضویت او در سازمان جـوانان حزب توده تلاش آنها ثمری نمی‌بخشید. حتی در گزارشی با اشاره به شایعه انتصاب منتصری به وزارت آموزش و پرورش در‌ اواسـط‌ مـرداد ۱۳۴۷ و تلاش‌ دوستان وی در این‌باره آمده است که «چون از سـال ۱۳۲۳ تـا ۱۳۲۹ در مـحیط وزارت آمـوزش و پرورش بـه نفع حزب‌ تـوده‌ سـابق فعالیت شدیدی داشته مورد‌ تأیید‌ و حمایت افکار عمومی معلمان نیست.»[۳۷] این وضعیت ادامه یافت تا میانه هادی هدایتی، وزیر آمـوزش و پرورش وقـت، با حزب ایـران نوین و امیر عباس هویدا به هم‌ خـورد‌ و هـواداران مـنتصری دوبـاره،برای‌ فـراهم‌ ساختن‌ زمـینه وزارت او به حرکت درآ مدند.«این عده چند ماه قبل از عید نوروز برای علنی‌ ساختن نقشه خود اجتماعات خود را با حضور حسن کرباسی که سمت مشاور مطبوعاتی دکتر اقبال را‌ داشته‌ و دکتر حـسن حاج سید جوادی و فریدون فرخ‌نیا مدیر کل سابق استان تهران تشکیل‌ می‌دهند و در بعضی از جلسات آنها دکتر بطحایی مدیر کل کارگزینی وزارت آموزش و پرورش‌ نیز‌ شرکت‌ داشته است. برنامه‌ اجتماع معلمان در وزارت آموزش و پرورش نقشه‌ای بوده اسـت کـه‌ به وسیله این گروه اجرا شده تا‌ با ایجاد جنجال و آشوب در مدارس تهران نظر شاهنشاه آریامهر و‌ مقامات‌ مسئول‌ کشور را نسبت به دکتر هدایتی و گروهی که با او همکاری داشته‌اند برگردانند و زمـینه تـعویض او ‌‌را‌ فراهم سازند.چون در سازمان جدید وزیر آینده برای فریدون فرخ‌نیا معاونت‌ آموزش و پرورش‌ در‌ نظر‌ گرفته بودند او نیز با گروه مذکور همکاری داشته است.»[۳۸]

ساواک در تحلیل گزارش بـالا، به ارتـباطات‌ موجود میان هواداران و دوستان مـنتصری و تـوجه فرح پهلوی به وی پرداخته،آورده است: «به‌ طور کلی از مجموع‌ حوادثی‌ که در چند ماه‌ اخیر در وزارت آموزش و پرورش روی داده می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که پایه و اساس این‌ حوادث برای برکناری دکـتر هـدایتی از وزارت آموزش و پرورش تنظیم شده‌ بـوده اسـت و برای‌ اجرای این نقشه گروه یاد شده در بالا که فرهنگی هستند و دو نفر غیر فرهنگی(حسن کرباسی‌ و دکتر علی اصغر حاج سید جوادی) نقش اصلی را عهده‌دار بوده‌اند و چون‌ دو نفر مذکور با دکتر علی امینی هـم دوسـت بوده‌اند به خیال خود با عملی ساختن نقشه جنجال در فرهنگ دونشان‌ زده‌اند.یکی اینکه از اجتماع معلمین و ناراحتی آنان با نفع مقاصد‌ سیاسی‌ دکتر علی امینی استفاده‌ کنند(حسن کرباسی و دکتر حاج سید جوادی از دوسـتان و مـحارم دکتر امـینی به شمار می‌روند) و هم اینکه اگر نقشه نخست‌وزیری دکتر علی امینی عملی نشد با‌ تضعیف‌ موقعیت دکتر هـدایتی نزد مقامات عالی کشور،زمینه وزارت دکتر منتصری را فراهم سازند.اینکه دار و دسته مذکور دکتر منتصری را کـاندیدای وزارت آمـوزش و پرورش نـموده‌اند به این علت است که‌ در‌ مسائل‌ سیاسی‌ و فرهنگی شهرت دارد و علیاحضرت‌ شهبانوی‌ ایران از دکتر هدایتی در مقابل مخالفت گـذشته‌ حزب ‌ ‌ایـران نوین پشتیبانی می‌فرموده‌اند و چون دکتر منتصری با تیمسار صفاری شهردار تهران‌ نسبت‌ نزدیک‌ دارد‌ و بـه ایـن طـریق مورد علاقه بانو فریده‌ دیبا‌ و علیا حضرت شهبانو می‌باشد اگر به جای دکتر هدایتی کاندیدای وزارت آمـوزش و پرورش شود مورد تأیید علیا حضرت‌ شهبانو‌ هم‌ قرار‌ خواهد گرفت. با جلساتی که هم اکـنون از طرف دکتر افقه، دکتر‌ حـبیبی، دکتر بـطحایی، دکتر مظاهری، دکتر حاج سید جوادی، دکتر بدیعی و چند نفر دیگر تشکیل می‌شود. این عده برای آنکه از نقشه پشت پرده‌ آنها‌ کسی‌ متوجه نشود جنبه حمایت از دکتر هدایتی را به صورت ظاهر‌ تبلیغ‌ می‌کنند‌ و حتی دکتر حسن حاج سـید جوادی برادر دکتر علی اصغر حاج سید جوادی برای(راه گم‌ کردن) چند‌ بار‌ با‌ دکتر هدایتی ملاقات و عده‌ای از افراد این جمع را به دکتر‌ هدایتی‌ توصیه‌ کرده‌ است که از وجود آنان در مقامات بهتری استفاده کـنند و در پس پرده‌ در‌ صدد‌ تحریک دوستان و طرفداران حقیقی دکتر هدایتی می‌باشند تا با ایجاد وضع غیر عادی در‌ وزارت‌ آموزش و پرورش‌ موجبات وزارت دکتر منتصری را فراهم سازند.»[۳۹]

منتصری خود نیز بازار این‌گونه‌ اخبار‌ را‌ داغ می‌نمود و تمایل خود را به تـکیه زدن‌ بر صندلی وزارت پنهان نمی‌کرد.چنان‌که مأمور‌ ویژه‌ ساواک نیز بر آن اشاره دارد: «دکتر هوشنگ منتصری چند روز قبل که قصد عزیمت‌ به‌ تهران‌ را داشته ضمن صحبت خود با نماینده‌ روزنامه کیهان در تبریز اظهار داشته مـمکن اسـت به‌ دانشگاه‌ تبریز برنگردد. زیرا آقای نخست‌وزیر می‌خواهد وی را در کابینه به عنوان وزیر آموزش‌ و پرورش‌ شرکت دهند ولی وی به این امر راضی نیست. نظریه رهبر عملیات: دکتر منتصری شخصی است زیرک که‌ در‌ فرصتهای‌ مناسب با عنوان نـمودن چـنین مـطالبی می‌خواهد ارزش و وجهه خود را بالا‌ ببرد.»[۴۰]

او پیـش از قـطعی شـدن حضورش در هیئت دولت،هم زمان با شیوع فوق العاده این اخبار، از ریاست‌ دانشگاه‌ تبریز استعفا کرد تا آمادگی خود را برای تصدی پسـت آمـوزش و پرورش‌ در‌ کابینه هویدا نشان دهد.«روز جاری(۱۰/۵/۴۷) آقایان دکتر منتصری‌ رئیـس‌ دانـشگاه‌ تبریز، دکتر‌ تراب مهرا رئیس دانشگاه جندی‌شاپور از سمت‌ خود‌ استعفا داده ممکن است رؤسای‌ دانشگاههای اصفهان و مشهد و رؤسای دانشکده‌ها نیز از‌ سمت‌ خود اسـتعفا نـمایند.»[۴۱] با وجـود این، تلاشهای او‌ و دوستان و هوادارانش‌ سودی‌ نبخشید و چند روز بعد،از داشتن‌ آرزوی‌ عضویت‌ در هیئت دولت مـنصرف و داوطلب استانداری یکی از استانهای کشور شد: «روز ۲۹/۵/۴۷‌  هوشنگ‌ منتصری رئیس دانشگاه تبریز در مذاکرات‌ خصوصی می‌گفت من مایل‌ بودم‌ به‌ جـای دکـتر هـادی هدایتی تصدی‌ وزارت‌ آموزش و پرورش را عهده‌دار شوم ولی دکتر هدایتی‌ برای مدت سه سـال دیـگر‌ در‌ مقام خود تثبیت گردیده است.»[۴۲] منتصری‌ ضمن‌ بیان‌ این مطالب‌ به عبد‌ اللّه‌ گرجی افزوده بود که‌ خـود‌ دکـتر هـدایتی مایل بوده است به جای جهانگیر تفضلی به‌ پاریس رود و نمایندگی ایران‌ در‌ یونسکو را عـهده‌دار شـود ولی بـا‌ نظر‌ او موافقت‌ نشده‌ قرار است‌ تغییر برنامه آموزش مدارس‌ به دست وی عملی گردد.هوشنگ منتصری مـی‌گفت مـن‌ فعلا کـاندیدای استانداری یکی از استانهای ایران هستم‌ و ممکن است دکتر سام به شهرداری‌ تهران‌ منصوب‌ گردد‌ و مـن‌ بـه جای وی‌ استاندار‌ گیلان شوم.[۴۳] هرچند چنین نشد و او به‌ استانداری کرمان رفت.

استانداری کرمان


هوشنگ منتصری۹

تصویر۹- هوشنگ منتصری نفر دوم از چپ در زمان استانداری کرمان- از کتاب سال های خاکستری ص۳۲۸

منتصری در اوایل دی ۱۳۴۷ به سمت‌ اسـتانداری‌ کـرمان‌ تـعیین و پس از چند روز عازم‌ کرمان‌ شد.[۴۴] او‌ از‌ ۲۱‌ همین‌ ماه‌ کارش را در استانداری کرمان آغاز کرد و در ۳ بهمن‌ همسرش «جمیله طهماسب» را به عـنوان مـشاور امور اجتماعی استانداری منصوب کرد و در حکمی،نظارت«بر امور سازمانهای مربوط به خدمات‌ اجتماعی و خـیریه را» در اسـتان کـرمان بر عهده او نهاد.[۴۵] چند روز بعد همسران کارشناسان روسی شاغل در کارخانه‌ ذوب آهن کرمان به مناسبت روز زن در شوروی،جشنی در ۸ بـهمن ۱۳۴۷ در‌ ن شـهر برپا و از طهماسب نیز برای شرکت در این جشن دعوت کردند.طهماسب در این جشن از سـوی‌ کارشناسان روسـی بـه ویژه خانم میخائیل ژیلداکوف، که همسر رئیس کارشناسان مزبور در کرمان بود،به‌ گرمی‌ پذیرفته شد.این استقبال و چـگونگی روابـط آنـان با او،سخت نظر مأموران ساواک کرمان را جلب نمود و آنها در گزارشهایی در این‌باره روابط و اسـتقبالشان‌ از‌ مـنتصری را بی‌سابقه توصیف کردند.بویژه‌ آنکه‌ مادر جمیله طهماسب اهل شوروی بود و خود نیز به راحتی به زبـان روسـی صحبت می‌کرد.[۴۶] به طوری که همین حساسیت ساواک‌ بعدها تشدید شد و یکی‌ از‌ راههای دسـت‌یابی سـاواک به‌ اطلاعاتی‌ درباره روابط منتصری با سازمان جـاسوسی شـوروی و مـأموریت او در ایران از سوی ک.گ.ب گردید تا به تـحقیقات‌ و جـست‌وجوهای بیشتری دست بزنند.

منتصری در همان روزهای آغازین مأموریتش در استان کرمان‌ خود‌ را فردی عمل‌گرا معرفی نموده، گفت کـه «به جـای نمایش بایستی کار کرد» و اعـلام نـمود که «کاخ اسـتانداری را تـبدیل بـه قالی‌بافی می‌کنیم.» همچنین در جلسه‌ای با حضور سـران اصـناف و محلات کرمان، که جمعی از آنان‌ تأسیس‌ دانشگاه در‌ کرمان را ضروری می‌دانستند، ضمن اعلام موافقت بـا آن،آمادگی خـود را برای تأسیس چنان دانشگاهی تا پای جـان بیان‌ نمود.[۴۷] برخلاف همه ایـن‌ گفته‌ها،پس از گـذشت مدتی نشانه‌ای از اجرای وعده‌های وی‌ دیـده‌ نشد‌ و همچنان وضعیت‌ در استان کرمان به حال سابق بود. از این‌رو روزنامه‌های محلی ضـمن بـیان مشکلات استان، گفته‌های او ‌‌را‌ عاملی برای تـبلیغات و پیـشبرد اهـداف شخصی دانسته، دوران اسـتانداری‌اش‌ را بـه نقد کشیدند.[۴۸] از سوی‌ دیـگر،وی‌ چـندان‌ که باید خود را با برنامه‌ها و سیاستهای‌ اداری و مدیریتی دولت وقت نیز هم‌خوان نشان‌ نمی‌داد و بیشتر مـی‌خواست امـر انتصابش‌ به استانداری کرمان را با نظر بـی‌واسطه و از جـانب محمد رضـا‌ پهـلوی‌ جـلوه دهد.طرف آنکه، در گزارش تـحلیلی که از دوران استانداری منتصری در پرونده ویژه وی در ساواک وجود دارد،خطمشی او در موارد زیر خلاصه شده است: «۱-سمت استانداری کرمان دوران مـوقت و زودگذر سـیاسی برای‌ ایشان و هم فکرانی که در تـهران مـی‌باشد.۲-ایشان مـنتخب دولت و حـزب‌ اکثریت نـبوده و منتصب به تـمایل خـاص و فرمان شاهنشاه آریامهر هستند و الزامی برای پیروی‌ از منویات دولت ندارند.معتقد هستند‌ که‌ مشکلات کرمان و اعمال هدفها و آرزوهـای ایـشان بـاید در خارج از قالب دولت و به موجب دستورات خاص و مـستقیم حـل و فـصل شـود.۳-هدف ایـشان‌ ایجاد جـامعه آریامهر[ی‌]و اجرای کامل اصول‌ انقلاب‌[سفید]می‌باشد.۴-تکیه‌گاه‌ ایشان جوانان‌ و روشنفکران هستند.۵-معتقد به کار دستجمعی (Team Work) هستند.»[۴۹]

مخالفت منتصری با فعالیتهای شعبه حزب ایران نوین در کرمان از دیگر موضوعات‌ حائز اهمیت است.زیرا با توجه بـه اینکه در‌ دوران‌ استانداری وی در آن استان حزب مزبور اکثریت دولت را در دست داشت و دبیر کلی آن را در شعبه کرمان عطاء اللّه خسروانی،وزیر کار و امور اجتماعی دولت وقت(هویدا)در عهده‌ تصدی‌ گرفته‌ بود،پرداختن بدان در این‌ مقال خالی‌ از‌ لطف‌ نیست.

منتصری در دیدارهای خود با افراد مـختلف یـا در نشستهای متعدد، با انتقاد از خسروانی‌ موجباتی را فراهم می‌آورد که هیچ خبری درباره‌ فعالیت‌ حزب‌ ایران نوین در کرمان پخش‌ نشود. در حالی که به‌ گفته‌ اعتصامی،سرپرست کمیته استان کرمان،پیش از آن همه اخبار مربوط به آن حزب از رادیـو و دیـگر رسانه‌ها به اطلاع عموم‌ می‌رسید؛ اما‌ علاوه‌ بر این‌ منتصری دستور داده بود که از دریافت نامه‌ها و صورت جلسه‌های حوزه‌های حزب توسط استانداری جلوگیری به عمل آید. سرانجام ایـن مـخالفتها تا بدان مرحله پیش رفـت کـه برخی‌ از‌ مسئولان‌ دولتی‌ و شهری در کرمان، با پیروی از او زبان به انتقاد گشودند‌ و به مخالفت با فعالیتها و اقدامات آن حزب برخاستند.[۵۰] به دنبال این مخالفتها،مأموران ساواک به بررسی‌ وضع موجود در‌ اسـتان‌ پرداخـتند‌ و در گزارشی علل و چگونگی آن را بـررسی کـردند. این‌ گزارش از آن‌ جهت‌ که‌ به نوع و جهت مخالفت او با فعالیت حزب ایران نوین در کرمان‌ می‌پردازد و از‌ عدم‌ هماهنگیهای لازم بین دستگاههای اجرایی کشور سخن می‌گوید، درخور توجه و مهم است:

گزارش درباره اقدامات استاندار‌ کرمان‌ علیه فعالیتهای حزب ایـران نـوین در آن منطقه‌ احتراما به استحضار می‌رساند:

منظور: به عرض رسانیدن‌ وضعیت‌ کنونی‌ کمیته‌های حزب ایران نوین در منطقه کرمان‌ سابقه: به موجب نامه‌ای که با همکاری قسمت آموزش‌ حزب‌ ایران نوین به مورد اجرا گذارده شد به منظور ایـجاد تـحرک در کمیته‌های حـزبی‌ در‌ سراسر‌ کشور،نظارت دائمی‌ حزب در امور آنها هیئتهایی مرکب از نمایندگان عضو فراکسیون پارلمانی حزب و اعضای شورای مرکزی‌ از فروردین ماه سال جـاری به شهرستانها اعزام گردیدند. ساواک استان‌ کرمان ضمن اعلام‌ عزیمت‌ هئیت‌ اعزامی حـزب بـه آن مـنطقه پیرامون وضع کمیته‌های‌ حزب مطالبی متذکر گردیده که اهم آن به‌ شرح‌ زیر‌ می‌باشد:

هیئت اعزامی آن طور باید و شاید در سطح اسـتان ‌ ‌بـا یک‌ حزب‌ فعال و افراد علاقه‌مند برخورد ننموده و به استثناء کمیته شهرستانهای بم و کرمان کـه تـا حـدی‌ ابراز‌ فعالیت و علاقه‌مندی محسوس می‌نمایند در سایر شهرستانها فعالیت درخور توجهی مشهود نیست. مضافا‌ اینکه‌ آقای هـوشنگ منتصری پس از انتصاب به‌ سمت‌ استاندار‌ کرمان ظاهرا در صف مخالفین کادر حزبی ایران‌ نـوین‌ قرار گرفته و از بدو ورود بـه اسـتان مذکور رویه‌ای‌ اتخاذ کرده که عملا‌ موجبات‌ تضعیف این حزب را فراهم‌ ساخته‌ است از‌ جمله:۱- تضعیف‌ افراد‌ و انجمنهای وابسته به حزب ایران‌ نوین‌ و مرعوب ساختن آنها و با برکناری‌ آنان از مشاغل حساس اجتماعی.۲-تخطئه کردن‌ کارهای‌ حـزب ایران نوین و اینکه آنها کار‌ انقلابی ننموده و نمایش‌ انقلابی‌ داده و به انقلاب خیانت‌ کرده‌اند.۳-اظهارات‌ نامبرده‌ و دکتر مرتضی شریف‌نژاد شهردار کرمان که سمت قائم مقام استاندار را نیز‌ دارا‌ می‌باشد در محافل و مجامع علیه‌ دولت‌ حزبی‌ بـه ویـژه عطاء‌ اللّه‌ خسروانی دبیر کل حزب‌ ایران‌ نوین و حتی اهانت و فحاشی به وی.۴-عدم اجازه به حزب جهت فعالیتها،تظاهرات و تبلیغات‌ حزبی.۵-استفاده‌ از‌ نیروهای مخالف حزب ایران نوین و بالاخص‌ افرادی که‌ سابقا فعالیتهای‌ سیاسی‌ در حـزب مـنحله توده‌ را داشته‌اند در مشاغل مختلف اجتماعی.۶-بیان‌ مطالبی مبنی بر اینکه قریبا دولت را در اختیار خواهم‌ گرفت‌ و برنامه ضد انقلاب‌[سفید] را اجرا خواهم‌ کرد‌ و اظهار‌ اینکه‌ گرایش دولت آینده‌ به‌ طرف سیاست چپ خواهد بود و فـراهم نـمودن زمینه‌های مساعد جهت افراد بد سابقه و استفاده از‌ نیروهای‌ جوانان‌ به منظور استفاده احتمالی در تشکیل این دولت.

ساواک مذکور‌ در‌ خاتمه‌ اظهار‌ نظر‌ نموده ‌[است که‌] ادامه این قبیل گفتار و کردار از طرف‌ بعضی از مقامات رسمی گامی اسـت عـلیه دولت فـعلی و حزب اکثریت که پاسدار انـقلاب‌ شناخته شـده‌[اند] که بـالطبع در روحیه‌ افراد بویژه جوانان و روشنفکران بی‌اثر نبوده و در افواه عموم نشانه‌ای از عدم هم آهنگی در دستگاههای اجرایی مملکت تلقی خواهد گردید. مراتب استحضارا از عـرض می‌گذرد.

ساواک کـرمان در مـورد این‌ گزارش‌ به خصوص بند ۶ مدارک لازم (ضبط صـدا) باید تهیه‌ نماید. ۷/۲/[۱۳۴۷].[۵۱]

مطابق دسـتور ریاست ساواک مبنی بر تهیه مدارک لازم(ضبط صدا-جاسازی دستگاه شنود در محل سکونت یا کار منتصری) اداره کل هشتم که به عنوان‌ اداره‌ ضـد جـاسوسی‌ ساواک(با کد ۸۱۰) فعالیت می‌کرد، تا ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۸ مکالمه‌های تلفنی منتصری با افراد مختلف را تـحت کنترل قرار داد و در بیستم همین ماه‌ گزارشی‌ از آن را به رئیس‌ کل‌ ساواک‌ مرکزی ارسال کرد. این گزارش بیش از آنکه از مخالفت و یا اقـدامات مـنتصری بـر ضد فعالیت حزب ایران نوین در کرمان سخن گوید بر اختلاف‌ موجود‌ مـیان او و مـحمد‌ علی‌ آرشام، رئیس‌ ساواک کرمان، می‌پردازد. در بخشی از این گزارش به تلاشهای منتصری اشاره‌ شده است که علیه رئیس ساواک کـرمان انـجام داده دربـاره آن با افراد متعددی گفت‌وگو کرده است. اما آنچه در گزارش مدیر اداره‌ کل‌ هشتم اهـمیت فـوق العـاده‌ای یافته محتوای آن را «سری» نموده است ملاقات و دیدار منتصری با دیمتری کوزنین، دبیر اول سفارت شوروی‌ و یکی از افـسران سـرشناس سـرویس اطلاعاتی آن کشور، در تهران است. گزارش اداره‌ کل‌ هشتم‌ ساواک چنین‌ است:

«به-تیمسار ریاست ساواک از-اداره کل هشتم ۸۱۰

درباره آقای هـوشنگ مـنتصری استانداری کرمان(منبع هرندی)

محترما به استحضار می‌رساند به‌ طوری که در گزارش نتیجه آخرین ملاقات دیـمتری‌ کوزنین دبـیر اول سـفارت‌ شوروی‌ و عضو شناخته شده ک.گ.ب با آقای منتصری به‌ عرض رسید، کوزنین جهت تماس بعدی بـه مـنبع هرندی آموزش داده ‌‌بود‌ که هنگام ورود به تهران در روی درب منزل خود در محل قرینه زنگ‌ درب یـک‌ عـدد تمبر بچسباند تا وی توسط عوامل خود از ورود وی به تهران آگاه گشته و برای تعیین وقت ملاقات بـا او تـلفنی تماس حاصل نماید. به منظور پی بردن به‌ نحوه تماس و قرار‌ ملاقات‌ با او مـنبع، تلفن مـنزل آقـای منتصری در هنگام ورود به تهران تحت کنترل قرار گرفت و ضمن‌ آگاهی از چگونگی مذاکره افسر اطلاعات با وی، از بـعضی مـذاکرات نامبرده با افراد مختلف اطلاع حاصل شد‌ و معلوم گردید چون هم زمان بـا مـسافرت آقای منتصری به تهران‌ شهردار کرمان(دکتر شریف‌نژاد) که از دوستان صمیمی وی می‌باشد مورد استیضاح‌ انجمن شهر کرمان قرار گرفته اسـت آقـای منتصری کلیه فعالیتهای خود‌ را‌ در تهران تمرکز بر پشتیبانی از وی و ثابت نگاهداشتن او نموده است.نامبرده ضـمن تـماس مداوم با کرمان‌ و ملاقات با مقامات مـختلف مـملکتی، عامل اصـلی این استیضاح را رئیس ساواک کرمان‌ دانسته و ضمن‌ بـدگویی و فـحاشی نسبت به وی این موضوع را در اکثر مکالمات خود با افراد مختلف عنوان نموده و قصد اشـاعه مـطلب را داشته است.عین گزارشات شنود تـلفن‌ جهت اسـتحضار عالی‌ بـه‌ پیـوست تـقدیم می‌گردد.»

عمده دلیل این اختلافها و تلاشهای طرفین بـر ضـد یکدیگر،بیشتر مربوط به برکناری‌ شهردار منتخب حزب اکثریت(حزب ایران نوین) در کرمان می‌شد کـه پیـش از ورود او به‌ آن استان،مقدمات‌ آن‌ را‌ فراهم آورده بود.بر ایـن اختلاف‌ انتصاب‌ شهردار‌ جـدید کـرمان به‌ نام مرتضوی نیز دامن مـی‌زد کـه با انتخاب منتصری صورت پذیرفت و از آن هم حمایت‌ می‌کرد، در مقابل، رئیس ساواک کرمان، آرشام‌ هم‌ در‌ صف مـخالفان مـوضع گرفته بود.[۵۲] همین امر در میان‌ اعـضای‌ انـجمن شـهر کرمان نیز مـوجب دسـته‌بندی گشته اکثر آنان بـه‌ مخالفت بـا اقدامات منتصری در امور استان برآمده بودند.و به‌ دلیل‌ وابستگی‌ اعضای انجمن‌ به حزب ایران نـوین، اختلاف مـوجود شدت بیشتری یافته هر‌ کدام از طـرفین بـرای بقای خـود و حـذف دیـگری،تلاشهای مؤثری می‌کردند؛[۵۳] به طوری کـه در زمان سفر منتصری به تهران، در‌ کرمان‌ صحبت‌ از انحلال انجمن شهر کرمان به پایتخت رفته اسـت.به دنـبال آن‌ اعضای‌ انجمن‌ هم به دلیل ایـنکه شـهردار کـرمان گـزارشی از امـور مالی را به انـجمن نـداده بود شهردار را‌ استیضاح‌ کردند.[۵۴] بنابراین‌ در برخی مواقع اختلافات جنبه عملی به خود می‌گرفت و گاه‌ یکی از‌ طرفین‌ از‌ قبول درخـواستهای اداری نـیز سـر باز می‌زد. از جمله ساواک کرمان به‌ تقاضای مـنتصری مـبنی بـر‌ شـناسایی‌ بـرخی‌ از اخـلالگران نظم عمومی که باید توسط ساواک‌ تحت تعقیب و بازجویی قرار گیرند، پاسخ منفی‌ داد.[۵۵] و«تأمین‌ نظرات استانداری از طریق‌ ساواک» را «مخالف مقررات قانون» دانست. به گفته آرشام چنین پاسخ‌هایی از سوی ساواک‌ کرمان‌ بعد‌ از‌ مدتی موجب گـشت که منتصری «عنوان نماید ساواک با وی همکاری نداشته‌ و یا مطالبی از‌ این‌ قبیل به عرض مقامات مرکزی برساند.»[۵۶]

این اختلافها پس از مدتی در میان استانداری‌ و ادارات‌ دولتی کرمان از یک سو و ساواک‌ کرمان از سوی دیگر شدت یافت و مـنجر بـه‌ تنظیم‌ دادخواستی از سوی هوشنگ منتصری‌ خطاب به نخست‌وزیر گردید. منتصری در این دادخواست ضمن‌ ابراز‌ ناخرسندی‌ از اقدامات‌ آرشام و اعضای انجمن شهر کرمان یادآور شده بود که «با ادامه وضعیت موجود خدمت‌ در استان‌ کرمان‌ بـرایش مـقدور نخواهد بود.»[۵۷] در مقابل وی حسین فروغ، رئیس انجمن شهر، نیز در دادخواستی‌ به‌ تلاش منتصری در جهت تغییر هیئت مدیره کلیه جمعیتهای اجتماعی و خیریه در مرکز استان کرمان و اسـتیضاح‌ شـهردار سابق کرمان اشاره نموده ضـمن گـزارش آن‌ به نصیری، رئیس کل ساواک کشور، موضوع‌ را‌ به وزارت دربار کشاند.[۵۸]

علاوه بر این مدیر‌ عامل‌ برق‌ منطقه‌ای کرمان طی گزارشی درباره چگونگی کار‌ منتصری‌ در‌ استان کرمان از وی انتقاد کـرد کـه ساواک کرمان پس از بررسی آنـ‌ ضـمن‌ اشاره به این نکته‌ که منتصری‌ برخلاف‌ هدف اولیه‌ خود‌ برای‌ انجام اصلاحات در استان، گزارشهای حاد و هو و جنجالی را در روزنامه‌های محلی و کثیر الانتشار کشور منتشر کرد و سعی‌ در بزرگ جلوه‌ دادن مأموریت خود داشته‌ است. اشتباهات وی را در‌ مـدت‌ کـوتاه استانداری‌اش برشمرد:

۱- سعی در پیدا‌ کردن‌ نفوذهای محلی و قومی.

۲- بی‌اعتنایی به معتمدین محلی و روی کار آوردن طبقه‌ای که‌ تحت‌ تأثیر عقده‌های روانی‌ بوده‌اند.

۳- در ابتدا اظهار‌ عمل‌ به‌ مراحل انقلاب سفید‌ شاه‌ می‌نمود که بعد از‌ مدتی‌ قدمی در این‌ باره از وی دیده نشد.

۴- انحلال انـجمنهای مـختلف مانند انـجمن بهداری،انجمن خیریه فرح‌ پهلوی،انجمن‌ حمایت‌ از زندانیان،انجمن شیر و خورشید سرخ‌ و به جای‌ آن‌ فعال‌ نمودن کسانی که‌ سابقه کمونیستی‌ داشـته‌اند(در این‌باره به گزارشی که ساواک کرمان درباره افراد متعددی‌ که در شکل سـه دسـته بـا‌ وی‌ همکاری می‌کردند مراجعه شود.)

۵- رفتارهای تند که‌ موجب‌ شده‌ اکثر‌ رؤسای‌ ادارات کرمان از‌ او‌ قطع ارتباط کنند.

۶- انتخاب شهردار کرمان به عـنوان ‌ ‌جـانشین خود که برخلاف اصول و ضوابط اداری‌ دولت بوده‌ است.

۷- صدور دستور‌ به سپاهیان منطقه کرمان.

۸- انتشار مقالات تـبلیغاتی در‌ روزنـامه‌های‌ محلی.

۹- پرداخت مـبالغی‌ از‌ بودجه‌ استانداری و شهرداری به روزنامه‌ها و مجلات برای درج‌ مقاله‌های تبلیغاتی.

۱۰-پرداخت پاداش به عده‌ای از کارمندان و مدیر کل آموزش و پرورش کرمان.

۱۱- تلاش بـرای پس گرفتن استیضاح شهردار‌ کرمان که از سوی برخی از اعضای انجمن‌ شهر به علت ندادن صـورت مخارج مالی شهر انـجام پذیـرفته بود.این تلاش وی مردم را به‌ واکنش واداشته،می‌گفتند اگر در شهرداری مالی حیف و میل‌ نشده چرا شهردار به انجمن‌ صورت مخارج ارائه نمی‌دهد و استاندار از وی حمایت می‌کند.

۱۲- بی‌توجهی به دولت و حزب اکثریت(حزب ایران نوین)که موجب تولید سوء اثر در میان مردم شـده است.[۵۹]

در این‌ میان تلاش برخی از مسئولان و نمایندگان محلی کرمان هم برای حل اختلاف‌ موجود بین منتصری و آرشام سودی نبخشید و منتصری تقاضای آنان‌ را‌ موکول به‌ کناره‌گیری آرشام از عناصر‌ وابسته‌ و اطرافیان نمود.[۶۰] لیکن پیش از آنکه خواسته وی عـملی‌ گردد یـا اختلافات آن دو مرتفع شود در ۱۳۴۸ منتصری از سمت استانداری کرمان برکنار شد و به‌ تهران بازگشت. از این پس‌ گزارشهایی‌ از سوی ساواک کرمان تهیه و به تهران فرستاده‌ می‌شد که حاوی نکاتی بدین شرح بود:

الف)منتصری مقدار زیادی از پرونده‌ها و مـدارک اسـتانداری کرمان را در بعد از برکناری‌ به تهران انتقال‌ داده‌ و در منزل خود نگهداری می‌کند.بنابراین ساواک کرمان خواسته بود که‌ وی آنها را به استانداری پس دهد تا استاندار جدید با مشکلاتی مواجه نشود.[۶۱]

ب)وی در اوایل کار در استانداری کـرمان‌ افـرادی‌ را گرد‌ خود جمع و جلساتی را با آنان برگزار می‌کرد.این افراد به سه دسته تقسیم می‌شدند: دسته اول: «کسانی که سابقه‌ عضویت‌ در حزب منحله توده و فعالیتهای مضره افراطی را داشته‌اند و یا‌ روحا‌ عناصری تندرو و ماجراجو بـودند»؛ علی اکـبر وکـیلی(رئیس انجمن بهداری استان کرمان)، ابو الفـتح زنـد(وکیل‌ دادگستری و مـشاور حقوقی استانداری)، حسام الدین ‌‌منشی‌زاده(وکیل‌ دادگستری و عضو انجمن شهر)، مهدی باختر(سرپرست روزنامه اطلاعات در کرمان)، حسن طباطبایی(رئیس‌ دفتر استانداری)، علی حاجی صادقی(رئیس‌ بهداری‌ شهرستان‌ سیرجان) و پرویز قلی‌ پورسلیمی(فرماندار رفـسنجان)، در ایـن دسـته جای داشتند.دسته دوم: «افرادی که کارمند اداری بوده و به امـید‌ هـمکاری با استاندار به تصور پیشرفت در کار اداری،احراز مشاغل بالاتر و بهتر،این همکاری‌ صمیمانه و کورکورانه را‌ قبول‌ کرده و از دستورات وی تبعیت می‌کردند.» در ایـن دسـته هـم از افراد زیر نام برده شده بود: حسین فرزانه(رئیس شهربانی استان)، اسد اللّه مـؤمن‌پور(رئیس اداره اطلاعات و رادیوی استان)، رفعت اللّه طاهری بروجنی‌ (مدیر کل‌ آموزش و پرورش استان)، محمد باقر پارسی(فرماندار سیرجان)، جمشید هوشمی‌ (بخشدار بردشیر)، ابوالقاسم احمدی(شهردار ماهان)، محمد فرزان امـیری(پزشک بـیمه‌های‌ اجتماعی،نماینده انـجمن شهر)، محمد علی فاطمی(قاضی دادگستری) و محمد خیراندیش‌ (قاضی دادگستری). و دسته آخر: «عناصری که بـا نـزدیکی به استاندار می‌خواستند‌ حسابهای‌ خصوصی‌ و نظرات شخصی خود را در محل اعمال کرده و یا بهره‌برداریهای مادی نموده و با فرصت‌طلبی، سودجوییهایی نـمایند.» مانند غـلامرضا خـیراندیش(نماینده مجلس شورای ملی)، کاظم کرباسیان(پزشک بیمارستان محمدرضا شاه)، حبیب اللّه رشید فرخی(جراح‌ بیمارستان‌ محمد‌ رضـا شـاه)، جواد مـحمد جعفری(داروساز و مسئول داروخانه رازی کرمان)، سیروس‌ کریمی(داروساز و مسئول داروخانه نجات کرمان)، حسین اطهری(پالوده‌فروش در بازار کرمان)، محمد دیندار(بازاری)، جعفر احمدی(متصدی چلوکبابی تـریافرد)، عبد الحـسین‌ آیت اللهـی موسوی(سرهنگ بازنشسته)، رضا آیت اللهی موسوی(رئیس کاخ‌ جوانان‌ کرمان)، محمد جباری‌نژاد(کارمند شهرداری) و محمود نشاط(رئیس دارائی شهرستان کرمان).[۶۲]

به گـزارش سـاواک کرمان همه افراد نامبرده شده که حدود ۲۷ نفر بودند هسته مرکزی‌ تشکیلاتی مهم و فـعال را در آن اسـتان‌ بـه‌ وجود‌ آورده بودند که با گذشت‌ زمان‌ در‌ کلیه‌ انجمنها و جمعیتهای اجتماعی استان نفوذ یافته روشهایی را نـیز بـرای پیش‌برد اهداف خود به‌ کار می‌بستند: «۱-تبلیغات وسیع و همه جانبه با‌ استفاده‌ از‌ وسایل ممکنه از جـمله رادیـو و جـراید و بحث‌ در‌ جلسات و اجتماعات و سخن‌رانیها.۲-هتاکی و پرونده‌سازی و ایجاد مزاحمت به‌ طرق مختلف برای افرادی که احساس می‌گردید در مـقابل‌ آنـها‌ ممکن‌ است مقاومت کرده یا تسلیم نظرات آنها نگردند.۳-بذل و بخشش و برداشت پولهای بـرخلاف مـقررات از بـودجه‌ دولت،شهرداری و سازمانهای خیریه و به مصرف رساندن آنها برای پیشرفت نظرات خود.۴- قانون‌شکنی‌ و سمپاشی‌ بر علیه مقررات و قـوانین جـاریه مـملکت و تبلیغ مستقیم و غیر‌ مستقیم بر علیه هیئت حاکمه.۵-بحث درباره انقلاب سفید ایران و تـخطئه کـردن ثمرات و پیشرفت این‌ اصول و حمله‌ به‌ حزب ایران نوین و اینکه این حزب نتوانسته است انقلاب را به‌ ثـمر‌ رسـاند. ۶-نفوذ‌ و تحت تأثیر قرار دادن سپاهیان انقلاب جوانان،فرهنگیان،پزشکان،کارگران،بازاریان و بهره‌برداری از این اجتماعات.۷-فراهم کردن موجبات‌ انـحراف‌ یـا‌ به ثمر نرسیدن طرحهای انقلابی‌ که توأم بـا دلسـوزیهای ظـاهری ولی در باطن عقیم گذاردن‌ آنها‌ گردیده تا مـوجبات دلسـردی طبقات‌ مختلف اجتماع شده و مأیوس از پیشرفت برنامه‌های مفید‌ مملکت‌ گردند.»[۶۳]

در ادامه همین گزارش آمده بـود: «هدف کـلی این بوده است که ایـن بـرنامه به صـورت‌ آزمایشی‌ در‌ اسـتان کـرمان انجام‌[شود]و به نحو مطلوب مورد بـهره‌برداری قـرار گرفته و سپس با تقدیم‌ گزارشهای‌ برخلاف‌ و انعکاس آن به طرق مختلف به مقامات مـرکزی مـوجبات گسترش و یا به دست گرفتن‌ اسـتان‌ حساس و مهم‌تر و یا یـک وزارتـ‌خانه فراهم گردد تا به تـدریج‌ مـوجبات‌ تعمیم‌ آن‌ در سطح مملکت فراهم شود و در مقابل انقلاب سفید طرح و ایدئولوژی نوینی که‌ گرایش‌ بـه‌ طـرف‌ چپ را داشته باشد عنوان گـردد. و بـرای پیـشبرد این اهداف از تـمام‌ امـکانات‌ تضادهای‌ سیاسی داخلی و خارجی و اخـتلافات شـخصی و جاه‌طلبیهای فردی استفاده شده و به‌ صورت یک برنامه‌ نوین‌ عرضه گردد. و یا اینکه با عـنوان بـرنامه(ضد انقلاب)موجبات تصفیه‌ فراهم و موضوع به‌ دست‌ گـرفتن حـکومت عملی گردد.»[۶۴]

هوشنگ منتصری۱۰

تصویر۱۰- هوشنگ منتصری – از کتاب سال های خاکستری ص۳۲۴

به رغـم ایـن، طولی نـکشید‌ که‌ منتصری‌ از استانداری کـرمان برکنار شد. او پس از‌ این‌ به‌ تهران آمد و در جلساتی با عنوان «مکتب ملی ایران» شرکت جسته از اعضای برجسته‌ آن‌ شد. همین‌ فـعالیت وی هـم، نظر مأموران ساواک‌ را‌ به خود‌ جلب‌ نـمود‌ و در گـزارشهایی‌ ضمن اشـاره بـه آنـ،از‌ افرادی‌ نام بـردند کـه علاوه بر عضویت در مکتب مزبور در زمره‌ معاشرین منتصری‌ بوده‌اند:

«گزارش درباره آقای دکتر هوشنگ منتصری استاندار‌ سابق کرمان

محترما: در اجرای اوامـر‌ صـادره‌ تـیمسار معظم ریاست ساواک بر‌ مبنای‌ گزارش اداره کـل‌ هشتم در مـورد فـعالیتهای سـیاسی و شـرکت نـامبرده فوق در جلسات‌ گروه‌ مکتب ملی‌ ایران،معاشرین و اسامی اعضای‌ مؤثر‌ مکتب‌ مزبور به استحضار‌ معظم‌ له رسید. اینک در اجرای اوامر‌ مجدد،افکار‌ و سوابق سیاسی نامبردگان به شرح زیر به عوض می‌رسد:

۱- دکتر منوچهر آزمـون معاون وزارت‌ اطلاعات، یکی‌ از کارمندان قبلی ساواک بوده‌ است.

۲- دکتر نصر‌ اللّه‌ مقتدر مژدهی‌ رئیس‌ دانشکده‌ پزشکی دانشگاه تهران، ضمن اینکه‌ یکی‌ از افراد فعال و مفید جامعه دانشگاه محسوب می‌شود، فاقد هرگونه سابقه مضره سیاسی‌ تأیید شده می‌باشد.

۳- دکتر مـحمد‌ رضـا حریری رئیس بیمارستان سرخه حصار‌ که‌ فاقد‌ سابقه‌ مضره‌ سیاسی‌ است.

۴- دکتر مرتضی شریف‌نژاد‌ بازرس‌ بیمه‌های اجتماعی کارگران،قبلا یکی از اعضای‌ نهضت مقاومت ملی بوده و در حال حاضر با ساواک همکاری‌ نزدیک‌ دارد.

مضافا اینکه نامبردگان بـالا نـسبت به رژیم سلطنتی‌ وفادار‌ می‌باشند.مراتب‌ جهت‌ استحضار عالی‌ به‌ عرض رسید.»

اهمیت گزارش ساواک در عبارتی است که ریاست ساواک به عنوان دستور،ذیل آن قید کرده است و بر اسـاس آن از ارتـباط و نزدیکی بیش از حد‌ منتصری بـا دیـگر اعضای گروه‌ مکتب ملی باید، جلوگیری به عمل آید: «به صلاح نیست این آقایان با دکتر منتصری زیاد نزدیک باشند. ۷/۷/۹[۱۳۴].»[۶۵]

هوشنگ منتصری۱۱

تصویر۱۱- رضا رادمنش در میان هوشنگ منتصری و همسرش در هتل اروپا در شهر برلین شرقی- از کتاب در آنسوی فراموشی ص۱۱۰

منتصری چندی بعد از آنکه از سمتهای مهم و درخوری در ایران‌ به‌ دور مـاند،کشور را تـرک گفت و از ۱۳۵۰ ش مقیم فرانسه شـد.[۶۶] او چـند سالی در دانشگاه نیس(شهر ساحلی‌ جنوب فرانسه)مشغول تدریس بود.[۶۷] در همین شهر، پس از چندین سال با دایی‌اش، رادمنش ارتباط مجدد‌ برقرار‌ کرده، در کنار هم به بازگویی خاطرات گذشته پرداختند.[۶۸] وی‌ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مقدمات صدور گـذرنامه بـرای رادمنش را فراهم آورده در اردیبهشت ۱۳۵۹ رادمنش‌ به‌ ایران آمد و حدود شش‌ ماه‌ در تهران ماند.[۶۹] منتصری خاطرات‌ خود با رضا رادمنش و چگونگی عضویت خود در سازمان جوانان حزب توده و برکناری‌اش‌ از آن حزب را در کتابی به‌ نام‌ «در آن سوی فـراموشی»‌ بـازگفته‌ توسط انـتشارات شیرازه در ۱۳۷۹روانه بازار نشر کرده است.

هوشنگ منتصری۱۲- در آنسوی فراموشی- یادی از دکتر رضا رادمنش دبیر کل اسبق حزب توده

تصویر۱۲- کتاب در آن سوی فراموشی: یادی از دکتر رضا رادمنش دبیر کل اسبق حزب توده، نوشته هوشنگ منتصری

جاسوسی ک.گ.ب

پیش از آنکه به چگونگی روابط مرموز هوشنگ منتصری با سازمان اطلاعاتی شوروی‌ بپردازیم لازم اسـت بر اساس اسناد موجود و گفته‌های‌ خود وی، به همکاری او با سازمان‌ اطلاعات و امـنیت کـشور(ساواک)نیز اشـاره‌ای شود که وی به چه روشی توانسته بود در دوران خدمتش در ایران، توأمان با دو سرویس اطلاعاتی شوروی و ایران همکاری‌ کرده‌ و ارتـباط ‌ ‌بـرقرار‌ نماید.

منتصری در پی پاسخ منفی شهربانی کل در اوایل ۱۳۳۷ ش به تقاضایش مبنی به تمدید گذرنامه، در نامه‌ای‌ به سـرتیپ عـلوی‌کیا مـعاون وقت ساواک خواستار مساعدت لازم و توصیه به‌ شهربانی‌ کل‌ برای تمدید گذرنامه می‌شود و از سابقه همکاری خـود با آن سازمان‌ سخن می‌گوید. بر اساس همین اشاره،به نظر ‌‌می‌رسد‌ که پیش از آن به طور نـامحسوسی‌ با ساواک و قبل از تشکیل آن بـا‌ رکن‌ دوم ارتش، همکاری داشته است: «اگر چنانچه روزی‌ مجددا ایجاب کند که مورد استفاده دستگاه قرار گیرم انجام‌ این خدمت نمی‌تواند مانند سابق‌ به طور ناشناس انجام گیرد،بلکه فقط جنبه اشتراک مساعی‌ فکری و راهنمایی بـر‌ پایه‌ تجربیات‌ فراوانی خواهد بود که در این‌گونه امور اندوخته‌ام.چون خود جنابعالی وارد هستید که فقط در یک فاصله محدود زمانی می‌توان در جبهه مخالف کار کرد و پس از اینکه شناخته یا مثل‌ مورد‌ اینجانب شناسانده شدند باید بـا مـانور غیر مستقیم در اداره جریان دخالت نمود.»در ادامه‌ نوشته‌اش به این نکته اذعان می‌دارد که«به این واقعیت امکان‌پذیر توجه کامل دارم که اگر خدای ناکرده شخص جنابعالی‌ روزی‌ مصدر این مقام نباشید آن وقت کلیه سـوابق خـدمتی من‌ فراموش شده تلقی گردیده و به علت عدم انعکاس این سوابق در آن دستگاه،ممکن است در پاره‌ای موارد اشکالات فراوانی برای اینجانب‌ فراهم‌ گردیده و لطمه بزرگی به حیثیت اجتماعی‌ من وارد شود.»[۷۰]

هوشنگ منتصری۱۳

تصویر۱۳- هوشنگ منتصری در اواخر عمر – از سایت در سیاهکل

گزارش دیگری با عنوان «خلاصه پرونـده هـوشنگ منتصری» با اشاره به نامه او به‌ علوی‌کیا ضمن تأکید بر همکاری وی با ساواک می‌افزاید: «مدتی این‌ شخص‌ با دستگاههای‌ اطلاعاتی ارتش‌[رکن دوم‌]و تیمسار علوی‌کیا همکاری داشته ولی از میزان ارزش همکاری‌ وی اطلاعی در دست نیست.»[۷۱] افزون بر ایـن در اوایـل مـرداد ۱۳۴۶ گزارشی توسط مأموران‌ ساواک بر پایـه اظـهارات‌ عـبد‌ اللّه‌ گرجی،سرپرست سازمان رهبری جوانان، تهیه شد‌ که‌ حاکی‌ از‌ همکاری منتصری با سازمان اطلاعاتی ساواک بوده است:

«روز ۸/۵/۴۶ عبد اللّه گرجی در هتل سمیرامیس در حضور صـادق بـهداد مـی‌گفت چند سال‌ قبل‌ که‌ من به اروپا رفته بودم کـمونیستها بـرای اولین‌ بار‌ سازمانی کمونیستی در بین دانشجویان ایرانی مقیم اروپا تشکیل داده بودند و دکتر منتصری که اخیرا به ریاست‌ دانشگاه تبریز منصوب‌ شده‌ رهـبری‌ ایـن سـازمان کمونیستی را عهده‌دار بود و دانشجویان‌ کمونیست به وسیله‌ نامبرده و در اثر تشویق او بـه دور هم جمع شده بودند.بعدها با وساطت جهانگیر تفضلی،هوشنگ منتصری به سازمانهای‌ انتظامی‌ ایران‌ نزدیک‌[گردید] و صورت فعالین کمونیست را در اروپا در اختیار مـأموران انـتظامی‌ قـرار‌ داد و همین عمل‌ موجب شد که کم کم ترقی کند و امروز در رأس یکی از‌ دانـشگاههای‌ بـزرگ‌ ایران قرار گیرد.گرجی می‌گفت دکتر هوشنگ منتصری امروز مزد جاسوسی خود را می‌گیرد‌ ولی‌ گناه‌ ما‌ چیست که مـنحرف نـشده بـودیم و احتیاجی هم برای جاسوس شدن پیدا نکرده‌ بودیم.

نظریه به‌ رهبر‌ عملیات:۱-منبع‌ مورد اعتماد اسـت.۲-منبع اظـهارات عـبد اللّه گرجی را عینا نقل نموده است.»[۷۲]

نکته درخور اهمیت اینکه،علی‌رغم‌ فعالیتهای‌ منتصری و همکاری وی با ساواک، در دوران استانداری کرمان بـا سـرویس اطـلاعاتی شوروی نیز‌ ارتباط‌ برقرار‌ کرد و به عنوان یکی‌ از منابع خبری ک.گ.ب در ایران نفوذ یـافته بـود. همسر او، جمیله‌ طهماسب‌ نیز به جلسات او جشنهای همسران کارشناسان روسی مقیم کرمان رفت و آمـد مـی‌کرد‌ و سـخت‌ از سوی آنان‌ مورد استقبال قرار می‌گرفت. البته این رفت و آمدها و استقبالها ضمن جلب توجه‌ مأموران‌ ساواک‌ مـحل، امکان ارتـباط مرموز و جاسوسانه منتصری یا خانواده‌اش را با سازمان اطلاعاتی‌ شوروی‌ در‌ ذهن‌ آنها متبادر می‌ساخت. بر هـمین اسـاس مـسافرت چند تن از اعضای سفارت‌ شوروی به استان کرمان در‌ آن‌ زمان،وجود‌ تماسها و ارتباطهای او با سازمان اطلاعاتی آن کشور را تـقویت می‌بخشد:

«میخائیل ژیلداکوف‌ رئیس‌ کارشناسان شوروی مقیم در استان کرمان که برای استفاده از مرخصی بـه مـسکو رفـته بود روز جمعه‌ ۱۴/۸/۴۸‌ وسیله هواپیما وارد کرمان گردید.

نظریه رهبر عملیات: هم زمان با مسافرت آقای ژیلداکوف‌ به‌ مسکو،آقای هـوشنگ‌ منتصری اسـتاندار اسـتان کرمان هم به‌ بهانه‌ معالجه‌ چشم به پاریس مسافرت نموده بود. با تـوجه‌ بـه‌ اظهارات منبع به احتمال یقین آقای ژیلداکوف افسر ارتش شوروی است‌ و همچنین فعالیتهای‌ غیر‌ اداری مشار الیـه نـشان می‌دهد‌ که‌ وی مظنون‌ به‌ عضویت‌ در دستگاههای اطلاعاتی شوروی مخصوصا ک.گ.ب می‌باشد. با‌ در‌ نـظر گـرفتن سوابق‌ آقای ژیلداکوف و روابط صمیمانه و مخفیانه‌ای که بـین وی‌ و آقـای استاندار وجود دارد و اینکه آقای‌ منتصری دارای افکار و تـمایلات‌ چـپی می‌باشد (طبق اظهار رئیس بخش‌ امنیت داخلی،مشار الیه در یک مجلس رسمی به طور خصوصی به یـک نـفر از نزدیکانش‌ گفته‌ بود‌ من به جـمله اعـلی حضرت‌ شـاهنشاه‌ آریـامهر‌ حـساسیت دارم) و نیز‌ مسافرتهای‌ پی در پی اعضای سفارت‌ شـوروی‌ بـه کرمان و تماس آنان با آقای استاندار استنباط می‌گردد آقای‌ هوشنگ منتصری بنا بـه‌ دسـتور‌ عناصر اطلاعاتی شوروی برای کسب دسـتورات‌ اطلاعاتی‌ و راهنماییهای بیشتر‌ بـه‌ پاریـس‌ عزیمت نموده چه بسا‌ کـه عـناصر اطلاعاتی شوروی مشار الیه‌ را در نیمه راه با استفاده از ویزای جداگانه به‌ شوروی(مسکو)هدایت‌ نموده بـاشند کـه‌ کسی از آن مطلع‌ نگردیده‌ است.روش‌ فوق‌ یـکی‌ از روشـهای مـعمولی‌ شوروی‌ برای بـردن‌ منابع بـه مسکو جهت آموزشهای لازم مـی‌باشد کـه تاکنون نظایر آن فراوان مشاهده شده‌ است.»[۷۳]

ساواک، چه در‌ طول‌ سالهایی‌ که منتصری استانداری کرمان را به عهده‌ داشت‌ و چـه‌ تا‌ ۱۳۵۱‌ ش کـه چند سالی بدون سمت مهم در ایـران بـود، درباره روابط و هـمکاری وی بـا ک.گ.ب بـه مدارک و اسناد مستدلی دسـت نیافت و آنچه تهیه کرد گزارشها و فرضیه‌هایی‌ بود که در آن موقع امکان تکیه بر آنها وجود نداشت؛ تا آنـکه در روزهـای پایانی حکومت‌ پهلوی گزارشهای مستندی به دسـت آورد کـه جـزییات هـمکاری مـنتصری با افسران اطـلاعاتی‌ شوروی را بـرملا‌ می‌ساخت. بر‌ اساس این گزارشها،هوشنگ منتصری از زمان تحصیل در فرانسه مورد توجه سازمان ک.گ.ب قرار گرفته نظر مـأموران آن را بـه خـود جلب کرده بود؛ به طوری که یکی از افـسران اطـلاعاتی‌ آن‌ سـازمان بـه نـام ایلین پطروفسکی در فرانسه با او تماس برقرار کرده توانسته بود موافقت وی را برای همکاری به دست آورد.پس از اتمام‌ تحصیلات‌ و بازگشتش به ایران نیز همچنان‌ تحت‌ نظر سرویس اطلاعاتی شوروی بود. منتصری پس از مـدتی به ریاست دانشگاه تبریز (آذرآبادگان) منصوب گردید و عازم استان‌ آذربایجان شرقی شد. این امر به دلیل نزدیکی جغرافیایی آن‌ منطقه‌ به شوروی و نفوذ‌ سنتی‌ روسها‌ در آنجا برای سرویس اطلاعاتی آن کشور از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. به گـونه‌ای‌ که در تـمام دوره مسئولیت منتصری در دانشگاه تبریز مأموران ک.گ.ب تمام رفتار و کردار وی را گزارش و سازمان‌ متبوع آنان نیز گزارشهای رسیده را بررسی و ارزیابی می‌کرد. این‌ کنترل و ارزیابی چندی ادامه داشت تا اینکه در اواخر مرداد ۱۳۴۷ در محافل خـبری سـخن‌ از برکناری منتصری از ریاست دانشگاه‌ مزبور‌ و احتمال‌ انتصاب وی به استانداری یکی از استانهای اصفهان یا کرمان به میان آمد. بر اساس گزارشهای ساواک در همین‌ زمان افـسر ویژه کـ.گ.ب به نام دیمتری کوزنین بـا وی کـه در‌ میان‌ مأموران‌ آن سازمان با نام مستعار «کوروک»شناخته شده بود، تماس برقرار کرده وی را به تلاش برای استاندار شدن اصفهان تشویق ‌‌می‌کند. اما‌ منتصری استاندار کرمان می‌شود. در ادامه با نقل هـمین گـزارشها، سخن‌ در این‌باره را به پایان‌ می‌رسانیم:

«به:تیمسار ریـاست‌ سـاواک بکلی سری مورخه۲۸/۹/۱۳۵۷

از:اداره کل هشتم موضوع:دکتر هوشنگ منتصری استاندار سابق کرمان

محترما به عرض عالی‌ می‌رساند منبع اقبال در مورخه ۲۹/۱۰/۵۶ گزارش نموده؛ سرویس‌ اطلاعاتی شوروی ک.گ.ب مأموری به نام‌ مستعار کوروک و نام‌ حقیقی‌ هوشنگ منتصری‌ دارد کـه هـم اکنون ساکن فرانسه می‌باشد. سوابق موجود از مشار الیه حاکی است که وی‌ خواهرزاده رادمنش دبیر کل کمیته حزب منحله توده بوده و خود او نیز در سال ۱۳۲۱ به‌ عضویت حزب منحله توده درآمده و پس از وقایع آذربـایجان و حـمایت حزب مـنحله‌ توده از تجزیه کشور، مشار الیه فعالیت خود را قطع نموده و از سال ۱۳۴۳ همکاریهایی‌ با سازمان تهران داشته‌ است. دکتر‌ منتصری در سال ۱۳۴۷ مورد تـوجه سرویس اطلاعاتی‌ شوروی قرار گرفته و افسران اطلاعاتی شوروی در تهران ملاقاتی با وی داشـته‌اند تـا ایـنکه‌ نامبرده به فرانسه عزیمت‌[کرد] و در دانشگاه نیس مشغول تدریس‌ شده‌ است. منتصری‌ در مسافرتی که در سال ۱۳۵۵ به ایران نمود ضمن تـماس ‌ ‌بـا ساواک گزارش نمود یکی‌ از افسران اطلاعاتی شوروی که در ایران با وی در تماس بوده در فـرانسه‌ بـا‌ او مـلاقات‌ و تقاضای اطلاعاتی را نموده است. ضمن بررسی نحوه و چگونگی همکاری منتصری، مشخص‌[گردید] سوژه در تمام مدت همکاریش با ساواک بـه دروغ و تزویر متوسل شده‌ و به طور کلی خدمات‌ وی‌ صادقانه‌ نبوده است. با توجه بـه اوضاع‌ اخیر‌ منتصری‌ بـه ایـران‌ برگشته و با اینکه مدت قلیلی از ورود او به ایران نمی‌گذرد با اشخاصی مانند دکتر علی‌ امینی نخست‌وزیر سابق، احمد بنی‌ احمد‌ نماینده‌ مجلس شورای ملی و مأمور ک.گ.ب، و دکتر شیرینلو‌ داماد‌ عباس صابری، جاسوس سرویس اطلاعاتی شوروی کـ.گ.ب نیز با مراجعت وی به ایران که اخیرا صورت گرفته همواره با یاد شده‌ بالا‌ در‌ فرانسه در تماس‌ بوده است. با توجه به اطلاعات موجود در تاریخ‌ ۲۹/۱۰/۱۳۵۶ نیز منبع اقبال گزارش‌ نمود که در سرویس اطلاعاتی ک.گ.ب مأموری بـا نـام مستعار کوروک و نام حقیقی‌ هوشنگ‌ منتصری‌ دارد‌ که هم اکنون ساکن فرانسه است. با در نظر گرفتن موارد فوق‌ و با اطلاع از اینکه منتصری به ایران مراجعت نموده بود اقدامات مراقبتی از وی آغاز گردید و مشخص‌ شد‌ کـه‌ ایـن شخص با عده‌ای دیگر از عوامل سرویس اطلاعاتی شوروی مانند احمد بنی‌ احمد‌ نماینده‌ مجلس شورای ملی و عده دیگری از ناراضیان تماسهای مداومی برقرار نموده و بر علیه‌ دولت‌ و رژیم شاهنشاهی فعالیت دامنه‌داری را به عـمل مـی‌آورد و همچنین معلوم شد که منتصری خود‌ را‌ به آقایان دکتر علی امینی و دکتر صدیقی‌ نزدیک نموده و با این افراد‌ جلسات‌ مکرری‌ تشکیل می‌دهد که موضوع تغییر دولت و غیره می‌باشد. با عرض مراتب فـوق بـه اسـتحضار می‌رساند‌ مراقبت‌ از سوژه کماکان ادامـه‌ خواهد داشـت و نـتیجه به عرض خواهد رسید. مراتب جهت استحضار‌ به‌ عرض‌ رسید.»

نکته قابل توجه در گزارش فوق اشاره به همکاری احمد بنی‌احمد، نماینده مردم تبریز در دوره بیست‌ و چـهارم مـجلس شـورای ملی، با سازمان اطلاعاتی شوروی و عضویت وی در ک.گ.ب است‌ کـه‌ ایـن‌ موضوع نیز حکایت از نفوذ ک.گ.ب در سطوح و رده‌های مختلف‌ سیاسی دوران سلطنت محمد رضا‌ پهلوی‌ دارد. به‌ عبارت دیگر ضعفهای گوناگون اداری و حکومتی بـه انـدازه‌ای شـیوع یافته بود که‌ افراد‌ مملکتی، لشکری و مردمی هم با انگیزه‌های‌ متفاوت در خـیانت به وطن خویش و برقراری روابط سیاسی با‌ بیگانگان‌ از یکدیگر پیشی‌ می‌گرفتند. علاوه بر این، نزدیکی و ارتباط منتصری با علی امینی کـه‌ مـقارن‌ بـا آن ایام احتمال‌ نخست‌وزیری وی به جای‌ غلامرضا‌ ازهاری‌ در محافل خبری رایج بود از دیـگر‌ مـوضوعاتی‌ است‌ که مورد توجه مأموران ساواک قرار گرفته، در گزارش خود علت آن را یادآوری‌ کرده‌اند. از‌ این‌رو‌ اداره کل هشتم در گزارش‌ مـستقلی‌ خـطاب بـه‌ رئیس‌ ساواک‌ به همین‌ موضوع اشاره دارد، و به انگیزه‌ و هدف نزدیکی منتصری به امـینی، و سـابقه جـاسوسی وی‌ پرداخته است و در ادامه‌ آن‌ نظر داده است که باید به‌ امینی گفته شود از‌ ارتباط‌ بـا مـنتصری‌ دوری جوید:

«به:تیمسار ریـاست ساواک‌ سری‌ تاریخ:۱۶/۹/۵۷

از:اداره کل هشتم

موضوع-دکتر هوشنگ منتصری عضو سابق حزب منحله توده و استاندار قبلی‌ استان‌ کرمان

محترما به عـرض عـالی می‌رساند: در تاریخ‌ ۱۱/۹/۵۷‌ گزارشی‌ درباره سوابق فعالیت‌ دکتر‌ هوشنگ‌ منتصری به نفع سرویس‌ اطلاعاتی‌ کـ.گ.ب در ایـران و خـارج از کشور و تحریکات او بر علیه رژیم شاهنشاهی به‌ استحضار‌ رسید و اضافه شد که نامبرده‌ و چـند نفر دیـگر‌ از‌ افرادی‌ که به نحوی با‌ سرویس اطلاعاتی شوروی در ارتباط می‌باشند به‌ آقای دکتر عـلی امـینی کـه شایع است دولت آینده‌ را‌ تشکیل خواهد داد، نزدیک شده و ضمن جلب‌ اعتماد‌ ایشان‌ تلاش‌ می‌نمایند‌ تا در صـورتی‌ کـه‌ آقای دکتر علی امینی شغل‌ نخست‌وزیری را احراز نمود خود نیز در دولت ایشان مقامی را بـه‌ دسـت‌ آورد.

نظریه: با عـرض مراتب فوق و با توجه به‌ سوابق‌ دکتر‌ هوشنگ‌ منتصری‌ ضروری‌ به نظر می‌رسد که به آقـای دکـتر عـلی امینی به نحو مقتضی توجه داده شود که مشار الیه فردی‌ وطن‌پرست و معتقد بـه رژیـم شاهنشاهی نمی‌باشد و سوابقی از‌ خیانت او به کشور وجود دارد. صدور هرگونه اوامر موکول به نظریه عالی است.

مقرر فرمودند گزارش مـفصلی از سـوابق نامبرده تهیه شود تا به عرض برسد.۲۱/۹٫»

بر اساس دستوری که رئیس سـاواک بـر‌ پای‌ گزارش مزبور صادر نموده بود، اداره کـل‌ هشتم گـزارشی مـفصل‌تر از گزارش پیشین تهیه کرده در اختیار رئیس سـاواک قـرار داد:

«به: تیمسار ریاست ساواک بکلی سری مورخه ۲۸/۹/۱۳۵۷

از: اداره کل هشتم

موضوع: دکتر هوشنگ منتصری‌ استاندار‌ سابق کرمان

محترما به استحضار عـالی مـی‌رساند. سوابق موجود از مشار الیه حاکی اسـت: دکتر هـوشنگ‌ منتصری که خـواهرزاده دکـتر رادمـنش، دبیر کل کمیته حزب منحله توده مـی‌باشد‌ در‌ سـال‌ ۱۳۰۲ در شهر لاهیجان به‌ دنیا‌ آمده و پس‌[از اتمام‌]تحصیلات متوسطه در سال ۱۳۲۱ وارد حزب منحله تـوده شـده و از سال ۱۳۲۲ الی ۱۳۲۵ با عضویت در کمیته مرکزی‌ جوانان حـزب‌ منحله‌ توده فعالیت داشـته و روزنـامه‌ رزم زیر نظر وی به چاپ مـی‌رسیده و در روزنـامه عبرت نیز مقالاتی را درج می‌نموده است. در سال ۱۳۲۵ منتصری از حزب‌ منحله توده کناره‌گیری نموده تا ایـنکه در سـال ۱۳۲۹ مجددا‌ از‌ وی دعوت به فعالیت در حـزب مـزبور شـد که پس از آن سوژه فـعالیتهای کـمونیستی خود را کنار گذارده و در سـال ۱۳۳۲ جـهت ادامه تحصیل به کشور فرانسه عزیمت نموده است.با‌ توجه‌ به اینکه‌ سرویس‌ اطلاعاتی شوروی از وضـع وی اطـلاع کامل داشته یکی از افسران اطلاعاتی فـعال‌ شوروی کـه قبلا نـیز در‌ ایـران فـعالیت داشته به نام ایـلین پطروفسکی در فرانسه به سوژه‌ نزدیک‌ و از‌ وی جلب همکاری نموده و جهت ادامه تماس با او در ایران علائم رمز و شـناسایی بـه مشار ‌‌الیه‌ داده شده است.منتصری پس از ورود به ایـران مـدتی در دانـشگاه‌ مشغول تـدریس بـوده‌ و سپس‌ به ریـاست دانـشگاه آذرآبادگان تعیین‌[گردید] و در تمام‌ این مدت سرویس اطلاعاتی ک.گ.ب مسیر ترقی وی را‌ در نظر داشته تا اینکه در سال‌ ۱۳۴۷ قرار مـی‌گردد کـه مـنتصری به استانداری‌ اصفهان یا کرمان انتخاب‌ شـود‌ و در ایـن‌ موقع از طـرف سـرویس اطـلاعاتی شـوروی، دیمتری کوزنین افسر اطلاعاتی ک.گ.ب که‌ در پوشش دبیر اول سفارت شوروی در ایران فعالیت داشته با منتصری تماس گرفته و او را تشویق می‌نماید که‌ به سمت استانداری اصفهان انتخاب شود.لکن به عـللی سوژه به سمت استانداری کرمان تعیین‌[می‌شود]و به آن استان عزیمت می‌نماید.سرویس‌ اطلاعاتی شوروی(ک.گ.ب) در تمام مدتی که منتصری استاندار کرمان بوده با وی در تهران به وسیله‌ کوزنین‌ افسر ک.گ.ب و در کرمان توسط کارشناسان شوروی شاغل در ذوب آهن کـرمان در ارتـباط بوده و حتی از طرف سرویس اطلاعاتی شوروی برنامه‌های‌ ملاقات مکرر نیز ما بین همسر سوژه به‌ نام‌ جمیله منتصری که مادرش اهل شوروی و خود نیز زبان روسی را به راحتی صحبت می‌نماید،ترتیب مـی‌داده است.

قبل از رفـتن منتصری به کرمان توسط این اداره کل از وی جلب‌ همکاری‌ شده بود که‌ مراتب نیز به ساواک کرمان منعکس و قید شده بود که ضمن استفاده از هـمکاری ایـن فرد مراقبت جدی نیز از او به عـمل آیـد. زیرا در نحوه همکاری‌ وی‌ با‌ ساواک سوء ظنی وجود دارد و ارتباطاتش‌ با‌ شورویها مشکوک می‌باشد.ساواک کرمان ضمن مراقبتهای معموله از نامبرده متوجه می‌گردد که همکاری سوژه بـا سـاواک صادقانه و صمیمانه نیست و مـراتب‌ را‌ بـه‌ مرکز‌ اعلام می‌دارد و منتصری به نحوی از موضوع‌ مطلع‌ شده و علت استیضاح‌ از شهردار سال ۴۸ کرمان را منتسب به ساواک قلمداد کرده و در هر کجا این‌ مطلب‌ را عنوان‌ می‌نماید که در نتیجه روابط رئیس سـازمان کـرمان با وی‌ تیره می‌گردد و پس از اینکه منتصری از استانداری عزل شد باز مقصر را ساواک قلمداد نموده و در‌ آن‌ تاریخ‌ همکاری‌ خود را با ساواک قطع نموده است.در زمانی که سوژه استاندار‌ کرمان‌ بوده با کمک کـوزنین افـسر اطلاعاتی کـ.گ.ب،منتصری و همسرش به شوروی دعوت می‌گردند و اطلاع صحیحی از اینکه‌ به‌ منتصری‌ و همسرش در شوروی چه گذشته است در دست‌ نمی‌باشد.سوژه پس از عـزل‌ از‌ مقام‌ استانداری به پاریس عزیمت‌[کرده‌]و در یکی از دانشگاههای نیس مشغول تدریس مـی‌گردد و در سـرویس‌ اطـلاعاتی‌ شوروی‌ ک.گ.ب نیز تا مراجعت وی به ایران که اخیرا صورت گرفته همواره با یاد شده‌ بالا‌ از فرانسه در تـماس‌ بوده ‌ ‌اسـت.با توجه به اطلاعات موجود در تاریخ ۲۹/۱۰/۱۳۵۶ نیز‌ منبع‌ اقبال‌ گزارش‌ نمود که سرویس اطلاعاتی کـ.گ.ب مـأموری بـا نام مستعار کوروک و نام حقیقی هوشنگ‌ منتصری‌ دارد‌ که هم اکنون ساکن فرانسه است.

اقدامات انجام شده: با در نظر گـرفتن موارد فوق‌ و با‌ اطلاع از اینکه منتصری به ایران‌ مراجعت نموده بود اقدامات مراقبتی از وی آغـاز گردید و مشخص‌ شد کـه ایـن شخص با عده‌ای دیگر از عوامل سرویس اطلاعاتی شوروی مانند‌ احمد‌ بنی‌احمد‌ نماینده مجلس‌ شورای ملی و عده دیگری از ناراضیان تماسهای مداومی برقرار نموده و بر علیه‌ دولت‌ و رژیم‌ شاهنشاهی فعالیت دامنه‌داری را به عمل می‌آورد و هـمچنین معلوم شد که‌ منتصری خود را به آقایان دکتر علی امینی و دکتر صدیق نزدیک نموده و با این افراد جلسات‌ مکرری‌ تشکیل‌ می‌دهد که موضوع تغییر دولت و غیره می‌باشد. با عرض مراتب فوق به‌ استحضار‌ می‌رساند‌ مراقبت از سوژه کـماکان ادامـه خواهد داشت‌ و نتیجه‌ به عرض خواهد رسید. مراتب جهت استحضار به عرض‌ رسید.

رئیس بخش. فراز محل امضاء معاون عملیاتی اداره کل، علوی محل امضاء سرپرست اداره کل. آصفی … محل امضاء»

—————————————-

پانوشت ها:

[۱] . مؤسسه مطالعات‌ و پژوهشهای سیاسی،آرشیو.

[۲] . منتصری،هوشنگ،در آن سوی فراموشی:یادی‌ از‌ دکتر رضا‌ رادمنش‌ دبیر‌ کل اسبق حـزب تـوده،تهران،شیرازه، ۱۳۷۹ ش،صص ۹-۵٫

[۳] . اطلاعات،۵/۱۰/۱۳۴۷٫

[۴] . همان.

[۵] . دهباشی،علی،«ماجرای دانشگاه‌ تبریز(۱)گفتگو با هوشنگ منتصری»،بخارا،ش ۱۹(مرداد و شهریور ۱۳۸۰)، ص ۲۶۶٫

[۶] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی،سند‌ شمـ ۱۳۴۱۷/۲۰ هـ ۵-۸/۵/۴۶٫

[۷] . همان،۲۷۲۳/م-۹/۷/۴۶٫

[۸] . همان،۳۳۳۷۵/۳۲۲-۲۰/۷/۱۳۴۴٫

[۹] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،سند شمـ ۳۲۵-۳۱/۲/۴۴٫

[۱۰] . در آن‌ سوی فراموشی،صص ۲۰-۱۹٫

[۱۱] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی،خلاصه پرونده هوشنگ منتصری.

[۱۲] . همان‌جا.

[۱۳] . در آن سوی فراموشی،ص ۳۴٫

[۱۴] . همان،صص ۳۶-۳۴،۴۰-۳۹٫

[۱۵] . همان،ص ۳۷٫

[۱۶] . مؤسسه مطالعات و پژوهـشهای‌ سـیاسی،سند‌ شمـ ۳۱۱-۱۵/۳/۴۳؛۱۲۸۶/[ناخوانا]-۱۲/۵/۴۳٫

[۱۷] . همان،سند شمـ ۱۳۳۲۵/۲۰ هـ-۵-۴/۵/۴۶٫

[۱۸] . بخارا،ش ۱۹،ص‌ ۲۶۲٫

[۱۹] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی،سند‌ شمـ ۳۳۸/۳۰۳-۱۲/۳/۱۳۴۴٫

[۲۰] . همان،سند شمـ ۲۵۰۷۵-۱۳۴۶/۳/۲۱٫

[۲۱] . همان،سند شمـ‌ ۲۸۸-۳۰۰/الف-۸/۳/۴۵٫

[۲۲] . همان،آرشیو.

[۲۳] . بخارا،ش ۱۹،صص ۲۶۴-۲۶۳٫برای اطلاع بیشتر درباره اعتصاب و جریانهای موجود در دانشگاه تبریز در دوران‌ ریاست‌ هوشنگ منتصری ر.ک:نیکبخت،رحیم،جنبش دانشجویی تبریز به‌ روایت‌ اسـناد و خـاطرات، تهران،حوزه‌ هـنری،۱۳۸۱‌ ش،صص ۲۹۱-۲۳۵٫

[۲۴] . بخارا،ش ۲۰(مهر و آبان ۱۳۸۰)،ص ۲۶۷٫

[۲۵] . همان،صص ۲۷۱-۲۶۸٫

[۲۶] . همان،ش ۲۴(خرداد-تیر ۱۳۸۱)،ص ۲۱۱٫

[۲۷] . همان،ش ۲۱ و ۲۲(آذر-اسـفند ۱۳۸۰)،صـص ۱۷۷-۱۷۴٫

[۲۸] . افراد نـامبرده شده عبارت‌ بودند‌ از:«۱-مهدی شفقت معروف به بابا شفقت‌ که‌ پدرش‌ از‌ مهاجران‌ بوده و خود وی‌ نیز‌ در نیروی دریایی شاهنشاهی درجه مهناوی ۳ داشـته،در دادگـاه نـظامی محکومیت پیدا نموده و از ارتش‌ اخراج‌ می‌گردد.نامبرده‌ فعلا‌ در قسمت فـنی تـلفونخانه دانشگاه مشغول خدمت‌ می‌باشد.۲-آقای‌ نیاکی‌ که‌ به‌ انفصال‌ از‌ خدمت دولتی محکوم گردیده به دستور رئیس دانشگاه در پست مشاور دانشگاه گـمارده مـی‌شود و پس از آنـکه استادان با توجه به سابقه او سرد وی را خواستار‌ می‌گردند،منتصری نامبرده را بـه سمت رئیس‌ دفتر دانشگاه که در نخست‌وزیری می‌باشد منصوب می‌سازد.۳-مهندس کیایی که در اتریش جزو لیدرهای‌ دانشجویان توده‌ای بوده و در تشریف‌فرمایی اعلی حـضرت هـمایون شـاهنشاه آریامهر بزرگ‌ ارتشتاران‌ به اتریش‌ مرتکب اعمال توهین‌آمیزی گردیده بود،وسیله منتصری بـه سـمت رئیس امور دانشجویان دانشگاه تبریز انتخاب‌ شده است.۴-دکتر ثریاپور با توجه به اینکه پس از ورود از آلمان غربی به ایـران‌ زنـدانی‌ گـردیده بود.اکنون‌ توسط رئیس دانشگاه به ریاست حمل و نقل دانشگاه گمارده شده است.۵-مهندس شـفیع جـوادی کـه به واسطه‌ داشتن سوابق توده‌ای از دانشگاه طرد‌ شده‌ بود،به سمت معاون دانشکده کشاورزی‌ تبریز‌ مـنصوب شـده اسـت. ۶-هدایت اللّه صدرالدینی از همکاران وزیر فرهنگ پیشه‌وری بوده و به همین علت هم مدتی متواری بود، اکنون بـه سـمت معاونت دانشگاه تبریز‌ برگزیده‌ شده است. (مؤسسه…، آرشیو، ۲۳/۱۱/۴۶).

[۲۹] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی،سند شمـ ۷۶۰۶/م دو-۲۵/۵/۴۶٫

[۳۰] . بخارا،ش ۲۱ و ۲۲،صص ۲۱۷-۲۱۶٫

[۳۱] . همان،ش ۲۱ و ۲۲،صص ۲۱۵-۲۱۴٫

[۳۲] . مؤسسه مطالعات و پژوهـشهای سـیاسی،سند شـمـ ۷۶۰۶/م دو-۲۵/۵/۴۶٫

[۳۳] همان،آرشیو.

[۳۴] . همان،سند شمـ ۳/هـ-۳۱۱ منبع پیک.

[۳۵] . همان،سند شمـ ۳۱۱-۱/۸/۴۶٫

[۳۶] . جنبش دانشجویی تبریز…،ص ۸۷۹٫

[۳۷] . همان،سند شمـ ۱۵۸۸۰/۲۰‌ هـ‌ ۷-۲۳/۵/۴۷٫

[۳۸] . همان،سند شمـ ۸۸۶/۲۰ هـ ۵-۲۱/۱/۴۷٫

[۳۹] . همان.

[۴۰] . همان،سند شمـ ۱۴۲۶۱/۳ هـ-۱۸/۵/۴۷٫

[۴۱] . همان،سند شمـ ۱۶۲۲-۱۰/۵/۴۷٫

[۴۲] . برخلاف این،هادی هـدایتی تـا ششم شهریور همین سال بیشتر در وزارت آموزش و پرورش دوام نیاورد و در تاریخ مذکور به جای‌ وی‌ فـرخ‌رو پارسـا‌ آن وزارتـ‌خانه را در عهده تصدی گرفت(ر.ک:دولتهای ایران از میرزا نصر اللّه خان مشیر الدوله تا میر حسین‌ موسوی،به کوشش معاونت خـدمات مـدیریت و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس جمهور،تهران،وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامی،چ‌ دوم،۱۳۷۹ ش،ص ۳۲۸٫(

[۴۳] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،۱۹۵۶۵/۲۰ هــ ۷-۲۹/۵/۴۷٫

[۴۴] . روزنامه اطلاعات،۵/۱۰/۱۳۴۷٫

[۴۵] . مؤسسه مـطالعات و پژوهـشهای سیاسی،سند شمـ ۲۷۹۰۳٫۳۸-۳/۱۱/۴۷؛۱۷۵۶-۵/۱۱/۴۷٫

[۴۶] . همان،سند شمـ‌ ۱۳۳۱-۸/۱۱/۴۷؛۱۳۸۲/۱۲-۱۶/۱۲/۴۷،همان،آرشیو.

[۴۷] . همان،آرشیو.

[۴۸] . همان،آرشیو.

[۴۹] . همان،آرشیو.

[۵۰] . همان،سند ‌‌شمـ‌ ۱۷/م-۱/۲/۴۷٫

[۵۱] . همان،سند شمـ ۳۲۱-۶/۲/۴۷٫

[۵۲] . همان،آرشیو.

[۵۳] . همان،سند شمـ ۵۵۹۴/هـ-۱۷/۳/۴۸٫

[۵۴] . همان.

[۵۵] . همان،سند شمـ ۸۲۴/۳۲۷-۸/۴/۴۸؛۵۷۳۰/هـ-۲۶/۳/۴۸٫

[۵۶] . همان،سند شمـ ۵۷۳۰/هـ ۲۶/۳/۴۸٫

[۵۷] . همان،سند شمـ ۲۸۸۸-۱۲/۴/۴۸٫

[۵۸] . همان،سند شمـ‌ ۲۸۸۸-۱۲/۴/۴۸٫

[۵۹] . همان،آرشیو.

[۶۰] . همان،سند شمـ‌ ۱۳۱۰/۳۲۷-۲۰/۶/۴۸٫

[۶۱] . همان،سند شمـ ۱۲۵۶/۳۲۷-۲/۷/۴۸٫

[۶۲] . همان،سند شمـ ۱۱۱۵۴/هـ-۱۰/۷/۴۸٫

[۶۳] . همان.

[۶۴] . همان‌جا.

[۶۵] . همان،سند شـمـ ۱۶۲۸۳/۶۱۳ الفـ-۲۲/۱/۴۹ و ۲۶/۱/۴۹٫

[۶۶] . در آن سـوی فراموشی،ص ۴۴

[۶۷] . مؤسسه مطالعات‌ و پژوهشهای سیاسی،آرشیو.

[۶۸] . در آن سوی فراموشی،صص ۴۳ تا ۵۳

[۶۹] . همان،ص ۶۲

[۷۰] . مؤسسه مطالعات و پژوهشهای‌ سیاسی،آرشیو.

[۷۱] . همان.

[۷۲] . همان،سند شمـ ۱۳۴۱۷/۲۰ هـ‌ ۵-۸/۵/۴۶

[۷۳] . همان،سند شمـ ۱۳۸۷-۱۲-۱۴/۵/۴۶

 

 

 

نقل با تصرف از: مقاله «جاسوسان کا. گ. ب در ایران: استاندار جاسوس»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، زمستان ۱۳۸۵، ش۱۵، ص۱۴۲-۱۷۹

ارسال دیدگاه

*

code

  1. نویسنده دیدگاه:  قربانی راد
    2021/05/29 - 10:26

    باسلام و عرض ادب به ساحت همه بزرگ مردان عالم و فرهیخته این سرزمین
    از آنجایی که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید ، از جایی که فکرش را نمیکنید روز شما میرسد ، افتخار شاگردی استاد دکتر منتصری نیز از آسمانها و دست نقدیر و لطف خداوند بر ما منت شد و همیشه برای من بهترین خاطرات و یاد ها از این مرد نام آور و مایه افتخار این سرزمین برجا خواهد بود ، یاد گرامی و روحش شاد و قرین رحمت واسعه الهی

    پاسخ