مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰ - Monday 29 Nov 2021
محتوا
فقیه گیلانی که در مجلس خبرگان، موافق رهبری آیت الله خامنه ای نطق کرد، چه کسی بود؟ زندگینامه آیت الله محمدی گیلانی، سومین دبیر شورای نگهبان

فقیه گیلانی که در مجلس خبرگان، موافق رهبری آیت الله خامنه ای نطق کرد، چه کسی بود؟

پایگاه اطلاع رسانی شورای نگهبان، در روز ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۸سالگرد تأسیس شورای نگهبان، ویژه‌نامه‌ای را در قالب مصاحبه، گزارش، عکس تاریخی منتشر کرد. در دومین گزارش این وپژه نام، به مناسبت فرا رسیدن ۱۸ تیر ۱۳۹۳، سالروز رحلت آیت الله محمد محمدی گیلانی، سومین دبیر شورای نگهبان، به زندگی و کارنامه فعالیت های ایشان پرداخته شده که متن کامل آن را از نظر می‌گذرانید.

جمعه 5 ژوئن 2020 - 02:15

اشاره: شورای نگهبان در سال ۱۳۵۸ تشکیل شد و در تاریخ ۴۰ ساله اش، چهار دبیر به خود دیده که مرحوم آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی از تیر تا آبان ۱۳۵۹ به عنوان دبیر موقت، آیت‌الله لطف‌الله صافی‌گلپایگانی از آذر ۱۳۵۹ تا خرداد ۱۳۶۷، مرحوم آیت‌الله محمد محمدی گیلانی از تیر ۱۳۶۷ تا مهر ۱۳۷۱ و آیت‌الله احمد جنتی از تیر ۱۳۷۱ تاکنون (۱۳۹۸) دبیر شورای نگهبان بوده‌اند. با استعفای آیت‌الله صافی‌گلپایگانی دبیر وقت شورای نگهبان بر سر اختلاف با وزارت کشور به خاطر نتایج انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی، آیت‌الله محمدی گیلانی به عنوان سومین دبیر شورای نگهبان نصب شد. از ابتدای تشکیل شورای نگهبان تا کنون، ۱۹ فقیه به خودش دیده که دو نفر از آنها گیلانی بودند، شهید آیت الله محمّدمهدی ربّانی‌املشی و مرحوم آیت‌الله محمدی گیلانی.

پایگاه اطلاع رسانی شورای نگهبان، در روز ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۸سالگرد تأسیس شورای نگهبان، ویژه‌نامه‌ای را در قالب مصاحبه، گزارش، عکس تاریخی منتشر کرد. در دومین گزارش این وپژه نام، به مناسبت فرا رسیدن ۱۸ تیر ۱۳۹۳، سالروز رحلت آیت الله محمد محمدی گیلانی، دومین دبیر شورای نگهبان، به زندگی و کارنامه فعالیت های ایشان پرداخته شده که متن کامل آن را از نظر می‌گذرانید.

***

 

تولّد و تحصیلات

آیت‌الله محمّد محمّدی دعوی‌سرایی مشهور به گیلانی در نهم شهریور ۱۳۰۷ در دعوی‌سرا از توابع شهرستان رودسر در استان گیلان و در خانواده‌اى متدیّن و کشاورز پا به عرصه‌ی وجود نهاد.
پدرش مرحوم حاج محمّدجعفر از مردان نیک و خوشنام روستا بود که به سلک نیاکانش به طریق کشاورزى و شالی‌کارى اشتغال داشت و مادر مکرمه‌اش صفیه خانم نیز علاوه بر رتق و فتق امور منزل در مزارع برنج نیز کمک حال همسر خویش بود.

ایشان دوران کودکى را در زادگاهش پشت سر گذاشت. کودکى وى همزمان بود با دوران اسلام‌ستیزى پهلوی اول. از همین رو شعائر مذهبى و بالاخص حوزه‌هاى علمیه صدمات و لطمات زیادى دیده بودند و اغلب مدارس دینى از جمله مدرسه دینى رودسر تخریب و علماى ذى نفوذ مناطق خلع لباس، تبعید یا منزوى شده بودند. حاج محمد جعفر فرزند خردسالش را به مکتب‌خانه‌ی روستا فرستاد و، چون استعداد فوق العاده‌اى داشت، به سرعت خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت و در کنار آن، در امور کشاورزى به والدین خود نیز کمک مى‌کرد.

وی پس از سقوط حکومت ضد دین رضاخان و در سال ۱۳۲۳ به امر و تشویق والدینش وارد حوزه علمیه رودسر گردید و علوم مقدمات دینى را در محضر آیت‌الله حاج سید محمدهادى روحانى که مؤسس حوزه و نیز از عالمان خوش نام آن سامان به شمار مى رفت، به خوبى آموخت. [۱]

 

عزیمت به قم
آیت‌الله محمدى گیلانى در سال ۱۳۲۵ جهت ادامه‌ی تحصیل به قم عزیمت کرده و ادبیات، سطح و دوره‌ی خارج را در حوزه علمیه‌ی قم به پایان می‌رساند.
ایشان در همین رابطه مى‌نویسد:
«در سال ۱۳۲۵ شمسى به قم عزیمت کردم و ادبیات حوزه را فراگرفتم و دروس سطوح را پایان بردم و از اول کتاب اذان تا آخر احکام نماز جماعت در درس آیت‌الله العظمى بروجردى شرکت کردم و در طول این مدت بخش حکمت، شرح منظومه حکیم سبزوارى را خدمت بعضى از بزرگان خواندم و در درس اسفار حضرت صالح المتألهین علامه طباطبایى به مدت ۷ سال یعنى تا آخر سفر نفس شرکت کردم و در این مدت خودم درس معقول و منقول نیز تدریس مى کردم.» [۲]آیت‌الله محمدی گیلانی در دوران تحصیل خود خوشه‌چین افاضل و اعاظمی همچون شیخ ابوالقاسم نحوی قمی و شیخ علیرضا ممجّد لنگرودى (ادبیات)، آیت‌الله میرزا علی مشکینی و سیدمحمدتقی درچه‌ای (شرح لمعه)، سیدعبدالوهّاب بتولى گیلانى و شهید محراب آیت‌الله صدوقی (قوانین)، آیت‌الله‌العظمی محمدتقی بهجت و آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری (مکاسب)، آیت‌الله شیخ عبدالجواد اصفهانى معروف به جبل عاملى (رسائل)، آیت‌الله منتظری (رسائل، شرح تجرید و شرح منظومه حاج‌ملاهادى سبزوارى)، آیت‌الله سیدمحمد باقر سلطانى طباطبایى و آیت‌الله حاج شیخ عبدالحسین فقیهى رشتى (کفایه)، آیت‌الله العظمی سیدمحمّد محقق داماد، آیت‌الله العظمی میرزا هاشم آملی و آیت‌الله سیدمرتضی مرتضوی لنگرودی (خارج فقه و اصول) بود.

ایشان به طور ویژه و در طول سال‌های متمادی از محضر آیت‌الله العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی بهره‌ی وافری برد.

 

آیت‌الله محمد محمدی گیلانی و آیت‌الله عبدالله جوادی آملی

 

 

در وصف استاد
آیت‌الله محمدی گیلانى بى‌تردید یکى از بهترین دانش آموختگان مکتب علمى و معنوى و سیاسى حضرت امام خمینى (ره) به شمار مى‌رود. وى در طول ۱۰ سال از درس اصول امام (ره) در حوزه‌ی قم بهره‌مند شد و از افراد مورد اطمینان آن یگانه‌ی دوران بود، به گونه‌اى که حضرت امام (ره)، اجازات بخشى از فضلای حوزه قم و برخى از علمای بلاد را با توصیه و معرفى وى صادر مى‌فرمود.

آیت‌الله گیلانى از جمله فضلاى معروف قم به همراه سایر فاضلان و مدرّسان انقلابى بعد از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردى، امام (ره) را به عنوان مرجع، معرفى و مردم را به تقلید از این شخصیت کم‌نظیر تشویق کرد.
ایشان خاطره جالبى از دیدار على امینى [نخست وزیر رژیم پهلوی بین سال‌های ۴۰ – ۳۹]با حضرت امام خمینى (ره) را مطرح مى‌کند:
«در سال ۱۳۴۲ خبر آوردند که امینى نخست وزیر وقت به همراه عده اى جهت دیدار امام (ره) به قم آمده است. حضرت امام (ره) از جا بلند شدند و به اندرون رفتند که بعداً فهمیدم این عمل رمز اخلاقى امام (ره) بود. وقتى آن‌ها آمدند و نشستند حضرت امام (ره) از اندرون تشریف آوردند و آن‌ها بلند شدند و اظهار ادب و اخلاص به محضرشان کردند. من فهمیدم علت اینکه حضرت ایشان نزدیک ورود امینى به اندرون رفتند، پاس حرمت فقاهت و بیت نبوت و وراثت انبیاء بود؛ که وارثان انبیاء براى یک مشت فاسق تواضع نکنند و بلکه آن فاسقان و فاجران براى حضرت ایشان قیام کنند. امام (ره) آن روز غیرمعمول نشستند. دوستانى که با ایشان آشنایند، مى‌دانند که امام (ره) خیلى مؤدب مى‌نشینند. ولى آن روز طورى نشستند که برداشت نشود که به خاطر آن‌ها، امام (ره) روش دیگرى را پیش گرفتند.

 

امام (ره)، امینى را نصیحت مى‌فرمودند و او هم بله بله مى‌گفت. ایشان حتى یک جمله خوش طبعى و شوخى هم کردند که در آن نظر تقویت و سازندگى داشت و یکى از مظاهر عرفان عملى ایشان که از عملشان تراوش مى‌کرد، همین مسئله سازندگى و تربیت بود. به عنوان مثال ایشان سعى مى‌کردند وجوهى که بین طلبه‌ها تقسیم مى‌کردند روح توقع در طلبه‌ها پدید نیاورد و آن‌ها مناعت نفس‌شان را از دست ندهند و براى پول خضوع و خشوع نکنند.» [۳]

 

در یکی از اسناد محرمانه‌ی ساواک به شماره‌ی ۱۷۰۶ و به تاریخ مهر ۱۳۴۳ با موضوع مجلس درس [امام]خمینی، از ساوک قم به ریاست ساواک تهران آمده است: «طبق اطلاع واصله، چندی قبل چند نفر از طلاب به نام شیخ رضا محلاتی و سیدرسولی و حجازی و شیخ احمد منتظری و محمدی رودسری [گیلانی]به نمایندگی از طرف عده زیادی از طلاب قم از [امام]خمینی تقاضا نموده که بعداز ظهر‌ها نیز مجلس درسی از طرف ایشان دایر شود. آقای خمینی هم این تقاضا را پذیرفته و مدتی بعداز ظهر‌ها در کوچه آقازاده مسجد سلماسی اصول تدریس می‌کردند و، چون تعداد محصلین علوم دینی زیاد و محل کوچک بوده طلاب مزبور خواهش می‌کنند که این مجلس درس به مسجد مرحوم آقای بروجردی (مسجد اعظم) یعنی همان جایی که صبح‌ها تدریس می‌کنند منتقل شود. [امام]خمینی هم قبول می‌کند و فعلاً مدتی است [امام]خمینی از ساعت ۶ تا ۵ بعداز ظهر در مسجد اعظم، اصول تدریس می‌کند.» [۴]

 

در یکی از گزارشات اطلاعات داخلی اداره کل سوم ساواک با موضوع؛ مشاوره شریعتمداری و خمینی و با شماره‌ی ۲۱۳۴ آمده است که آقایان [امام]خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی تصمیم گرفته اند برای شهر‌هایی که در قم طلبه دارند نماینده و رئیس تعیین کنند و از همین رو آقای محمدی رودسری [گیلانی]را به عنوان رئیس طلبه‌های گیلان تعیین نموده‌اند. [۵]

 

در محضر حکیم
ایشان در میان اساتید یاد شده به غیر از آیت‌الله العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی (ره) بیشترین ارتباط را با مرحوم علامه طباطبایى داشت و در طول ۷ سال از از انفاس قدسى ایشان در دروس تفسیر و فلسفه بهره‌مند مى‌گردد. همچنین علاوه بر شرکت در درس‌های عمومى علامه طباطبایی در دروسى که شب‌هاى پنج شنبه و جمعه در منازل افراد خاص منعقد مى‌شد، نیز شرکت مى‌کرد.

آیت‌الله محمدی گیلانى بیشترین همت خویش را بعد از فقه و اصول به فراگیرى علوم عقلى مانند حکمت و عرفان و نیز تفسیر و درایه و رجال مصروف داشت؛ و نیز سالیان متمادى به تدریس آن‌ها پرداخت. وقتى علامه طباطبایى در دوران تدریس خبردار شد که آقای محمدى گیلانى قصد ترک حوزه‌ی علمیه‌ی قم به مقصد یکی از شهر‌های شمالی را برای همیشه دارد، وى را از این کار برحذر داشت و فرمود: «من وجود شما را براى رونق بخشیدن به توان علمى حوزه مفید و مؤثر مى‌دانم.» علامه با این کار، وى را از مسافرت منصرف کرد. [۶]

 

همگام با نهضت اسلامی
مرحوم آیت‌الله محمدی گیلانی از همان ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و با برافراشته شدن پرچم نهضت اسلامی توسط امام راحل به سرعت در صف یاران ایشان قرار گرفته و در طول سال‌های مبارزه و در اوج خفقان و استبداد ستم‌شاهی یک دم از همراهی مراد و استاد عزیز خود نیآسود و علی‌رغم همه‌ی سختی‌ها و مشکلات عارض شده در دوران طاغوت، تا به آخر وفادارانه در خط امام (ره) پایدار ماند.

ایشان نیز همچون دیگر یاران صدیق امام (ره) رنج و تعب بسیاری را در این راه به جان خرید و بار‌ها ممنوع‌المنبر، احضار و بازداشت شد.
پس از قیام خونین ۱۵ خرداد، جمعی از علماء، مدرسین و فضلای برجسته‌ی حوزه علیمه قم از جمله حضرت آیات محمدی گیلانی، ربانی شیرازی، جنتی، خزعلی، مشکینی، ربانی املشی، مؤمن و … در تاریخ ۸/۷/۱۳۴۲ و طی نامه‌ای سرگشاده و شدید‌اللحن خطاب به هیأت دولت، به شدت از بازداشت مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت‌الله العظمی خمینی «ادام الله ظله» انتقاد کرده و با ذکر اینکه جرم ایشان دفاع از دین و آزادی بوده است، خواستار آزادی فوری و بازگشت ایشان به قم می‌شوند. [۷]

 

با بازداشت مجدد و تبعید امام (ره) در آبان سال ۱۳۴۳ آیت‌الله محمدی گیلانی به همراه جمعی دیگر از علمای حوزه علمیه‌ی قم و یاران امام (ره) طی یک ابتکار و در استفتا‌های جداگانه‌ای از محضر حضرات آیات عظام میلانی، مرعشی نجفی در خصوص وضعیت مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی و چگونگی زنده نگه داشتن نام و یاد ایشان و همچنین ادای تکلیف در قبال نهضت اسلامی در اوج خفقان ستمشاهی طلب استرشاد و راهنمایی می‌کنند که بازتاب وسیعی پیدا می‌کند. [۸]

 

یاران امام (ره) در نامه‌های متعددی خطاب به امیرعباس هویدا نخست وزیر، خواستار بهبود وضعیت ملت و مملکت و نیز بازگشت امام خمینی (ره) به میهن از تبعید شدند. از جمله در نامه‌ی سرگشاده‌ی جمعی از حجج اسلام و فضلای حوزه‌ی علمیه قم به هویدا به تاریخ ۲۹/۱۱/۱۳۴۳ که لحن بسیار تند و هشدارآمیزی آن هم در آن فضای خفقان‌آور دارد، آمده است: «جناب آقای نخست وزیر؛ متأسفانه در سال‌های اخیر اقداماتی بر خلاف قوانین اسلام و قانون اساسی در این کشور مذهبی انجام یافته که موجبات ناراحتی عموم طبقات را فراهم آورده و فاصله‌ی عمیقی بین ملت و هیأت حاکمه که باید متفقاً در پیشرفت و عظمت دین و تعالی کشور بکوشند و با اعتماد و حسن اطمینان به یکدیگر در زمینه‌ی واحدی فعالیت کنند- با کمال تأسف هر دولتی که روی کار آمده به جای آنکه به این اختلاف خاتمه دهد، آن را شدیدتر و احساسات ملت را علیه هیأت حاکمه برافروخته‌تر نموده است.

 

آیا در این مملکت (به اصطلاح دینی و مشروطه) مردم حق هیچ گونه اظهارنظر در سرنوشت خود نباید داشته باشند؟ خفقان، محدودیت، سانسور، تفتیش عقاید از یک طرف، شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه‌ی کمرشکن زندگی از طرف دیگر، ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند، سیاه‌چال زندان و سپس حکم دادستانی ارتش، زندگی تیره‌ی او را تیره‌تر نماید. آخر در کدام گوشه‌ی جهان تا این حد فشار، اختناق، حبس، زجر، شکنجه و ترور افکار بر مردم حکومت می‌کند؟ در کدام کشور، مراجع و زعمای دینی، سخن گویان مذهبی، روشنفکران، اساتید دانشگاه، تجار و اصناف، بالاخره طبقات متفکر و فعال کشور حق اظهار نظر در شئون اجتماعی خود ندارند؟ در جهان امروز کجا معمول است عده‌ای مطلق‌العنان، حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند و کسی حق فریاد و تظلم نداشته باشد؟ در کدام گوشه‌ی دنیا سابقه دارد که یک مرجع دینی و زعیم فداکار ملی با داشتن مصونیت و صلاحیت قانونی که از کشور خود دفاع می‌کند و می‌گوید نباید بیگانگان با اتکا به مصونیت مطلق بر مال و جان و ناموس مردم تسلط داشته باشند او را به اتهام ناجوانمردانه «قیام علیه مصالح کشور و تمامیت ارضی» تبعید و در مملکت دیگری زندانی و ممنوع‌الملاقات نماید؟ آیا این قسم حکومت در بین ملل نیم [نیمه]وحشی آن هم در دوران حکومت فردی از پست‌ترین انواع حکومت‌ها شمرده نمی‌شود؟
آقای هویدا شما سری به زندان‌ها بزنید و بپرسید این اصناف مختلف زندانی: علماء، وعاظ، اساتید دانشگاه، دانشجویان، تجار و اصناف به چه جرمی مدت‌ها در زندان به سر می‌برند، آیا جز دفاع از حریم قرآن و عظمت کشور و تظلم از خفقان و دیکتاتوری جرمی داشته‌اند؟ آیا اگر کسی گفت نباید اسلام و قرآن مورد تهاجم واقع شود، کشور در چنگ بیگانگان افتد، ثروت‌های مملکت به یغما رود، اختناق و فشار بر مردم حکومت کند، دولت‌ها در تأمین خواسته‌های مردم باید کوشش نمایند، و بالاخره اگر کسی خواست با استفاده از حق قانونی خود در شئون کشورش اظهارنظر نماید، باید در سیه‌چال زندان زندگی کند و با محرومیت‌های همه‌جانبه دست به گریبان باشد؟ ما برای حفظ مصالح عالیه اسلام و کشور عزیز جداً می‌خواهیم به من