مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ - Wednesday 8 Dec 2021
محتوا
اجمالی درباره بابیگری و بهاییگری در گیلان

اجمالی درباره بابیگری و بهاییگری در گیلان

میثم عبدالهی
در اینجا به طور اجمالی درباره تاریخ بابیت و بهاییت در گیلان سخن خواهیم گفت و متناسب با فضای مجازی و به طور بسیار خلاصه سخن گفته شده است. این یادداشت، گلچینی از چند مقاله علمی و تفصیلی نگارنده درباره تاریخ بابیت و بهاییت در گیلان، مبتنی بر منابع داخلی بهاییت، است …

جمعه 1 ژانویه 2021 - 19:47

میثم عبدالهی

 

در اینجا به طور اجمالی درباره تاریخ بابیت و بهاییت و نیز برخی وقایع این دو فرقه در گیلان سخن خواهیم گفت و متناسب با فضای مجازی و به طور بسیار خلاصه سخن گفته شده است. در بخش اول، از شیخیه تا بابیت و سپس بهاییت در کل کشور خواهیم پرداخت. سپس وارد گیلان شده و دوران آغاز بابیگری در گیلان و ایجاد بهاییت و سپس دو فتنه مهم بهاییت در سالهای ۱۳۰۰ق و ۱۳۲۱ق گیلان را بیان خواهیم کرد. بعد از آن به نقش مخرب بابیت و بهاییت در انحراف مشروطه و نابودی نهضت جنگل به طور کوتاه اشاره خواهیم کرد. در نهایت هم به فعالیت های این جریانات در دوران پهلوی اول و دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت.

این یادداشت، به پیشنهاد فاضل ارجند، جناب حجت الاسلام آقای محمدجواد کریمی و برای معرفی کوتاه جریانات بابی و بهایی تهیه شده و در روز جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، در گروه تلگرامی گفت و شنود، به مدیریت آقای حسین قاسمی، ارائه شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت. گلچینی از چند مقاله علمی و تفصیلی نگارنده درباره تاریخ بابیت و بهاییت در گیلان، مبتنی بر منابع داخلی بهاییت، است که یکی از آنها با این مشخصات منتشر شده و باقی آنها، ان شاء الله، منتشر خواهند شد:

«نگاهی به فعالیت ازلی‌ها و بهایی‌ها در انحراف مشروطه؛ در دوران استبداد صغیر در گیلان»، میثم عبداللهی، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۱۷، ش۶۵، تابستان ۱۳۹۸، ص۸۸ـ۱۱۳- دانلود فایل پی دی اف این مقاله در لینک زیر: فایل پی دی اف مقاله «همکاری انگلیس و روسیه در تحریف مشروطه و مقابله با محمدعلی شاه»

مطالعه متن کامل مقاله در سایت رنگ ایمان: http://www.rangeiman.ir/15547

 

 

۱- از شیخیه تا بهاییت

دوران مواجهه دویست ساله سرزمین های اسلامی با استعمار انگلیس، دوران عجیبی به شمار می رود. در ابتدا با سه امپراطوری بزرگ اسلامی مواجه شد، امپراطوری بزرگ عثمانی، ایران و هندوستان سه امپراطوری عظیمی بودند که بخش اعظم قاره آسیا را تحت سیطره خود داشتند و امروزه با دست منحوس استعمار انگلیس و فرانسه و روسیه تزاری و… در زمانهای مختلف، برای سلطه استعماری و چپاول منافع این کشورها، به دهها کشور کوچک و بزرگ تبدیل شده است و تجزیه های متعددی در آن رخ داده است.

یکی از راه های استعمارگران برای تضعیف اتحاد ملت های مختلف، ایجاد فرقه های عجیب و غریبی و بومی بود که در هر منطقه برای سلطه استعمار زمینه سازی می کردند و اختلافات عجیبی را طرح کرده و مردم و حکومتها را در زمانی که باید به سلطه گری استعمار واکنش نشان می دادند، به مسائل حاشیه ای مشغول می کردند. وهابیت در عربستان و عراق، بابیت و بهاییت در ایران، قادیانی در میان مسلمانان هندوستان و… از این فرقه سازیها هستند. پیاده نظام های بومی استعمار بودند که در مراکز قدرت نفوذ کرده و تصمیمات را به نفع سلطه بیشتر استعمار، تغییر می دادند. در عوض سفارتخانه ها و کنسولگریهای استعمارگران در تمام سرزمین های اسلامی، از اعضای جاسوس، خائن و جنایتکار و آشوبگر و فتنه انگیز و… این فرقه ها حمایت می کردند و رسانه های خودشان را در اختیار اینها قرار داده و برای اینها مظلوم نمایی می کردند و به دروغ طوری وانمود می کردند که اینها صرفا به خاطر اعتقادات شان مورد تعرض حکومت ها و علما و مردم هستند! تا مسئله جاسوسی و خیانت و جنایتکاری و آشوبگری و فتنه انگیزی اینها به نفع استعمار و علیه هموطنان خودشان، دیده نشود و هرگر نمی گفتند که صدها بلکه هزاران نفر دیگر از پیروان این اندیشه کج هستند که هرگز محاکمه و مجازات نشدند و این شخص هم صرفا برای جرمی که مرتکب شده، محاکمه و مجازات شده است.

یکی از فرقه هایی که در کربلا ساخته شد، شیخ احمد اَحسایی بود که ابتدا یک عالم شیعه و مدرس درون دینی به شمار می رفت ولی رفته رفته ادعاهایی عجیبی درباره خودش کرد و به قدری پیش رفت که به انحراف کشیده شد و برخی علمای بزرگ شیعه، او را منحرف دانستند و «فرقه شیخیّه» را ایجاد کرد. او شاگردان و پیروانی داشت که ادامه دهنده راه او و ترویج دهنده افکار انحرافی وی شدند.

مرگ شیخ احمد احسایی در روز ۲۱ ذی القعده ۱۲۴۱ق واقع گردید و شاگرد جوانش، سیدکاظم رشتی را به جانشینی خویش انتخاب کرد. سیدکاظم در بسط این فرقه و افزودن اندیشه های انحرافی به آن، نقش موثری ایفا کرد و مدت ۱۸ سال تا ذی الحجه ۱۲۵۹ق ریاست شیخیه را به عهده داشت. بعد از مرگ دومین رئیس فرقه شیخیه در کربلا، چند نفر از شاگردان او ادعای جانشینی او را کردند و اختلاف بین شان به وجود آمد و هر کدام مشی جدیدی را در پیش گرفتند.

یک طلبه کم سواد و پرادعا به نام سید علی‌محمد شیرازی، یکی دیگر از شاگردان سیدکاظم رشتی بود و مدعی جانشینی استادش بود، اما چند ماه بعد از مرگ استادش، از شیخیه انشعاب کرد و فرقه ضاله «بابیّه» را ایجاد کرد و خودش را در ابتدا «باب امام زمان (عج)» نامید، اما کم کم ادعاهایش بالاتر رفت و ادعای امامت و سپس نبوت کرد و شروع به تبلیغ این اندیشه منحرف کرد و تعدادی از نزدیکان سیدکاظم رشتی و شاگردانش را هم به خودش جذب کرد. بعد از گذشت سه سال، علی‌محمد باب و پیروانش راهی ایران شدند و به شهرهای مختلف سفر کرده و فعالیت های تبلیغی ای را آغاز کردند. آنها ابتدا ارتباطات مشکوکی با سیستم جاسوسی روسیه تزاری در ایران یافتند و با یاری همانها و استفاده از امکانات همانها و حمایت دستگاه دیپلماسی روسیه تزاری در ایران موفق شدند به پیروزی های برسند و خیلی سریع رشد کردند و فتنه های بزرگی برای براندازی حکومت قاجاریه و به دست گرفتن سلطنت ایران ترتیب دادند.

بابیت و بهاییت از آغاز تاسیس تا مدت چند سال در خدمت روسیه تزاری بود و توسط آنها آنها اداره می شد و بابی های اولیه گرایشات روسی داشتند؛ اما بعد از مدتی تغییر قبله دادند و به خدمت انگلیس در آمدند و به سرویس جاسوسی انگلیس متصل شده و به طور جدی منافع استعماری انگلیس را در ایران دنبال کردند و بعدها به یکی از بازوهای قدرتمند انگلیس در ایران تبدیل شدند. البته با سایر استعمارگران مثل فرانسه هم مرتبط بودند و از امکانات آنها هم استفاده می کردند و منافع آنها را تامین می کردند.

آنها گروه های تروریستی مسلح ترتیب دادند و دست به ترورهای سبعانه ای زدند تا مهمترین موانع شان که علمای بیدار و بزرگ شیعه بودند از سر راه بر بردارند. مهمترین فتنه های آنها در آشوب شیخ حسین بشرویه در خراسان، فتنه یک ساله بابیه در قلعه شیخ طبرسی در بارفروش (بابل فعلی) مازندران، آشوب در زنجان، به قدری در کشتار و ترور مردم عادی و علما و حتی نظامیان دولت مرکزی افراط کردند و شقاوت و خشونت به خرج دادند که رعب و وحشت نام آنها در دلهای نظامیان دولت مرکزی و مردم افتاد و در آن دوره نام بابی، با نام ترویست، مترادف گردید.

اقدامات تروریستی و نوع نگاه تکفیری و حذفی و میزان شقاوتی که بابیت در سالهای آغازین از خودشان نشان می دادند، شباهت زیادی به گروه داعش (دولت اسلامی عراق و شام) به سرکردگی ابوبکر البغدادی در عراق و سوریه در سالهای اخیر دارد. طبق آموزه های باب، هر خشونت و جنایتی مشروع جلوه داده می شد که این از امور مشترک بین این گروه است. این اتفاقات در اواخر سلطنت محمدشاه و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه جوان بود. او هنوز کم توان بود و اگر امیرکبیر (میرزا تقی خان امیرنظام) در برخورد با این فتنه تسامح می کرد و کمی دستگیری و قتل علی محمد باب را به تاخیر می انداخت، هیچ بعید نبود که ایران و اسلام از دست برود و ایران به دست اشرار تروریست و تکفیری بیفتد و در آن صورت دریای خون به راه می افتاد. کشتن راس فتنه، آنها را به قدر زیادی تضعیف کرد ولی از بین نرفتند و به فعالیت های تروریستی خود ادامه دادند و حتی ناصرالدین شاه را ترور کردند.

از جمله ترور و شهادت سبعانه عالم مجاهد آیت الله ملا محمدتقی برغانی، مجتهد بزرگ قزوین و معروف به شهید ثالث، به دستور قره العین و به دست تروریستهای بابی در حال نماز شب در محراب مسجدش در قزوین بود. قره العین هر چند برادرزاده و عروسِ ملا محمدتقی برغانی بود ولی زن سنگدل و بی رحمی بود که دچار انحراف شده بود، او یک بار در سال ۱۲۵۹ق، بی‌رحمانه سه فرزند خردسالش را رها کرد و علی‌رغم مخالفت شوهرش و عدم‌رضایت پدرش به عراق رفت تا در درس سیدکاظم رشتی، شرکت کند. وی از رهبران بابیه گردید و سه سال در عراق ماند و به فعالیت های آشوبگرانه و انحرافی رو آورد و انحرافات اخلاقی و جنسی را با آموزه های فرقه بابیه پیوند زد.

قره‌العین تفکرات تکفیری داشت و در تاریخ معاصر ایران، نخستین زنی است که فعالیت‌های تروریستی را به صورت تشکیلاتی، پایه‌ریزی کرد. چیزی که قره‌العین را از سایر تروریست های تاریخ معاصر ایران متمایز می کند میزان سبعیت و شقاوت او نسبت به خانواده و اقوام نزدیکانش است. او به یک زن سنگدل تبدیل گردید و در بین بابی‌ها، عده‌ای مرید مسلح تروریست فارس و عرب به عنوان محافظ و فدایی خودش تشکیل داد و این عده، به نام «قُرّتیّه» یعنی علاقمندان به قره‌العین شناخته می‌شدند و هر جا می رفت این تروریستها را هم همراه خودش می برد. او بعد از سه سال به ایران بازگشت و همین نیروهای تروریست مسلح همراهش بودند و از همان منطقه کرمانشاه و همدان که وارد شد، آشوب‌هایی را در همان شهرها به وجود آوردند. قره‌العین با همان فداییان، وارد قزوین شد و آنها هم در قزوین مستقر شدند و ترور مجتهد قزوین به دست همینها انجام گرفت. قره العین را می توان سلف مریم رجوی، راس سازمان تروریستی مجاهدین خلق دانست، چرا که هر دو نفر فعالیت های تروریستی را در قالب کار تشکیلاتی گسترش دادند و البته وجه شباهت دو نفرشان این است که هر دو نفر با تشکیلات شان چند سال در محدوده عراق کنونی، به سر بردند و حیطه فعالیت های تروریستی شان، کشور ایران بود.

سراسر قزوین را گریه و ماتم فراگرفته بود و با پیگیری فرزندان آن عالم، قره العین و سایر عوامل ترور و تیم تروریستی دستگیر شدند تا محاکمه شوند و همه خواهان محاکمه آنها بودند و اعترافاتی مهمی هم کردند ولی با کمک سایر بابیهای نفوذی، همه آنها توانستند از زندان قزوین فرار کنند و به تهران رفتند، قره العین دوباره گروه قرتیه را گرد آورد و شرارت و جنایت را ادامه داد. قاتلین شهید ثالت و سایر قرتیه، در فتنه مازندران حضور یافتند و در جنگهای بابیه شرکت کرده و یک نفر از آنان در آنجا کشته شد.

علی محمد باب شیرازی و چند نفر از افرادی که جذب کرده بود، به شهرهای مختلف ایران سفر کرده و هم برای تبلیغ فرقه ای و هم برای آشوب بیشتر، نیرو امکانات جمع می کردند. در اوایل سال ۱۲۶۴ق، شیخ حسین بشرویه، به خراسان رفت و مردم به بابیگری دعوت کرد. او در شهرهای مختلف خراسان فعالیت تبلیغی خود را شروع کرد تا اینکه او را مردم و علما و نیروهای نظامی بیرونش کردند و نتوانست به تنهایی کاری از پیش ببرد.

شیخ حسین بشرویه نامه ای به ملا محمدعلی بارفروشی (در میان بابیان ملقب به قدوس) در مازندران و قره العین در تهران نوشت تا به خراسان بیایند و در آنجا دعوت خود را آشکار کنند و آن دو نفر به همراه تعدادی نیروی فدایی آماده جنگ راهی منطقه خراسان شوند. قره العین تازه ترور شهید ثالث در قزوین را انجام داده و با ترویست هایش از زندان قزوین گریخته و مخفیانه در تهران به سر می برد. ملا محمدعلی بارفروشی به مشهد رسید و به کمک شیخ حسین بشرویه آمد ولی به خاطر فضای مشهد موفق نشدند کاری کنند و تصمیم گرفتند که با هم به سوی منطقه مازندران بروند. آن در منطقه دشت بدشت، که امروزه در استان سمنان قرار دارد، با قره العین و نیروهایش مواجه شدند و همانجا اتراق کردند و درباره فتنه های آینده به مشورت پرداختند. جمعیت زیادی از بابیها هم در این اجتماع حضور داشتند و آماده بودند تا نقشه های بعدی را اجرا کنند.

اجتماع بابی‌ها در دشت بدشت در ربیع الثانی سال ۱۲۶۴ق واقع شد. در آنجا سه نفر شیخ حسین بشرویه و ملا محمدعلی بارفروشی(قدوس) و قره العین مشورت کردند و هر کدام دارای نیروهای زیادی همراه خود داشتند. آنها تصمیم گرفتند که در همین اجتماع، دو نکته مهم را اعلام کردند: اعلام نسخ دین اسلام و احکام اسلامی و کشف حجاب قره العین.

قره العین کشف حجاب کرد گفت اسلام منسوخ شده و همه احکام قبل هم نسخ شده است! کشف حجاب او ولی اعتراض بسیاری از بابیها را برانگیخت و تایید سرکردکان این فرقه نسبت به کار قره العین از مسائلی بود که بابی‌های معترض را آرام راضی کرد. این ماجرا آغازگر کشف حجاب در تاریخ معاصر ایران شد. آنها حدود بیست روز در این منطقه اقامت کردند و از هیچ شناعت و امور خلاف عفتی پرهیز نکردند طوری که مردم بومی این منطقه، آنها را از آنجا بیرون کردند و اجتماع شیرین دشت بدشت تمام شد. اما این آغاز راه ورود انحرافات جنسی و اخلاقی بابیها بود و این مفاسد در بابیه روز به روز بیشتر شد.

همه آنها سپس به سوی مازندران رهسپار شدند و مقداری از مسیر را ملا محمدعلی با قره العین در یک محمل نشسته بودند و بابیها ذوق می کردند و ساربان، با صدای بلند برای این دو نفر اشعار عاشقانه «اجتماع نورین، اقتران قمرین … » می خواند و در یکی از روستاهای نزدیک هزارجریب این دو نفر با هم به حمام عمومی رفتند و همبستر شدند.

فتنه بابیه در مازندران ادامه همین ماجرای اجتماع در دشت بدشت است و تمام حاضرین در همانجا، در این فتنه هم حاضر بودند. از ربیع الثانی ۱۳۶۴ق فتنه بابیه در مازندران شروع شد و یکی از بزرگ ترین فتنه های بابیه در سراسر کشور بود که خاموش کردن آن، بسیار سخت و پرزحمت بود و نیروهای دولتی تلاش زیادی کردند تا توانستند آن را خاموش کنند و تقریبا یک سال طول کشید و در جمادی الثانی سال ۱۲۶۵ق خاموش شد. بابیه در مازندران، قبل از ورود به قلعه شیخ طبرسی و بعد از آن، چند جنگ‌ مختلفی کردند و از مردم معمولی و بی گناه مازندران کشتارهای وحشیانه‌ی کردند و خیلی سبعانه ظاهر شدند.

محمد شاه، سومین پادشاه سلسله قاجار، در ۶ شوال ۱۳۶۴ق درگذشت و پسر جوانش، ناصرالدین شاه قاجار به تخت سلطنت نشست که هنوز تجربه و توانایی سلطنت را نداشت ولی شخصیت کاردانی را در کنارش داشت که صدر اعظم شد و میرزا تقی خان امیرکبیر (امیرنظام) بود.

سران بابیه از فرصت شرکت سران مازندران در جشن تاجگذاری ناصرالدین شاه در تهران استفاده کردند و در مقبر شیخ طبرسی در اطراف بارفروش (بابل فعلی) ساکن شدند و حدود ۲ هزار تروریست به رهبری شیخ حسین بشرویه گرد آمدند و کارهای سختی کردند و یک قلعه مستحکمی در آنجا درست کردند و خودشان داخل آن قلعه رفتند و تجهزات فراوانی جنگی و پشتیبانی را در آنجا گرد آوردند و موفق شدند که حدود یک سال تحت آن دژ مقاومت کنند و در مقابل ارتش دولتی ایران، به پیروزیهایی برسند که باعث خشم ناصرالدین شاه جوان شد.

آنها با جلادت بسیاری قتل و کشتار می‌کردند و خود شیخ حسین بشرویه در راس آنها هم در جنگها شرکت می کرد و باعث شده بود که رعب و وحشت عجیبی از نام بابیه در ذهن مردم آن ایران و نظامیان شکل بگیرد. شیخ حسین در یکی از جنگها کشته شد و ملا محمدعلی بارفروشی جایگزینش شد و آنها حجم زیادی غذا و آذوقه و سلاح در آنجا انبار کردند. قره العین در خارج از قلعه، مشغول فتنه انگیزی بود و زمانی که قلعه تحت محاصره نیروهای دولتی قرار گرفت، او می‌خواست وارد قلعه شود که دستگیر شد و به زندان تهران منتقلش کردند.

ناصرالدین شاه در ۳ صفر  ۱۲۶۵ق حکمی ویژه به «مهدیقلی میرزا قاجار» برای سرکوبی و رفع آشوب بابیان در منطقه مازندران. از زمانی که این حکم صادر شد تا زمانی که آنها سرکوب شدند، حدود ۴ ماه طول کشید. همان طور که عرض شد پایان فتنه بابیه در جمادی الثانی ۱۲۶۵ق بعد از مدتها قتل و کشتار و آشوب و جنایت بابیها در قلعه شیخ طبرسی و سایر مازندران، آنها شکست خوردند و تسلیم شدند و قلعه را ترک کردند. البته تلاش های مردم بومی مازندران و علمای آن منطقه خصوصا عالم مجاهد آیت الله شیخ محمدسعید بارفروشی معروف به سعید العلمای مازندرانی در دفع و خاموش کردن این فتنه بسیار مهم و موثر بود.

سید علی‌محمد باب، پیامبر دروغین، به عنوان راس آشوب و فتنه و کشتار و ترور سه ساله در اقصی نقاط کشور، به دستور امیرکبیر (میرزا تقی خان امیرنظام) در تبریز دستگیر شد. وقتی چند نفر از علمای تبریز تبریز نزدش رفتند تا ادعاهایش را بشنوند، با چشم خود دیدند که توان خواندن درست یک متن ساده عربی را هم ندارد ولی مدعی پیغمبری است و کتاب اصلی اش به زبان عربی و پر از غلط است! علما حکم اعدام باب را امضا کردند. باب، در حضور علمای تبریز توبه نامه نوشت و امضا کرد که تمام ادعاهایش دروغ بوده است و یک انسان معمولی است. سپس اعدام در روز ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ق در تبریز اعدام شد. 

باب پیش از مرگش، جوانکی به نام میرزا یحیی مازندرانی معروف به «صبح ازل» را به جانشینی خود برگزیده بود. به خاطر مدت طولانی ای که میرزا یحیی صبح ازل رهبری «بابیه» را به عهده داشت به بابیها «ازلی» و «ازلیه» هم گفته می شود. توبه نامه باب هم باعث نشد تا کسانی که به دستش منحرف شده بودند، درباره ادعاهای او تجدید نظر کنند. میرزا یحیی صبح ازل برای حفظ جان خودش، در پشت پرده بود و با واسطه برادر بزرگترش میرزا حسینعلی مازندرانی با پیروانش ارتباط می گرفت و بابیها با میرزا حسینعلی ارتباط وثیقی پیدا کردند و تقریبا اکثر کارها را او انجام می داد یا با واسطه او صورت می گرفت، همین باعث توهمات جدیدی برای خود او شد که خواهیم گفت. آنها بعد از کشته شدن باب، و با رهبری میرزا یحیی صبح ازل به فعالیت های آشوبگرانه و تروریستی خود شدت بخشیدند و گمان می کردند وعده های باب برای انقراض قاجاریه و استقرار سلطنت بابیه بر ایران محقق خواهد شد. آنها در روز ۸ شوال ۱۲۶۸ق ناصرالدین شاه جوان را توسط چد بابی تروریست ترور کردند و هر چند شاه زخمی شد ولی جان به در برد.

بعد از این ترور بود همه مردم ایران خطر افتادن این کشور اسلامی و شیعی به دست تروریستهای بابی و تفکیری را به چشم خود دیدند و همه برای خاموش کردن این فتنه دست به دست هم دادند و به طور جدی به مقابله با این فتنه بنیان کن رفتند. بابیهای عامل ترور، کشته شدند و قره العین هم که علاوه بر ترورها و آشوبهایی که درست کرده بود، یکی از متهمین ترور شاه نیز بود، در زندان تهران کشته شد. بقیه تروریستهای بابی در سراسر ایران احساس ناامنی کردند و همگی همراه با سرکرده شان از ایران فرار کرده و در عراق و شهر بغداد تجمع کردند.

در سال ۱۲۸۰ق میرزا حسینعلی مازندرانی از فرقه بابی به سرکردگی برادرش میرزا یحیی صبح ازل انشعاب کرد و خودش را «بهاءالله» نامید و ادعای تاسیس فرقه ضاله جدیدی به نام «بهاییت» کرد. با توجه به اینکه اکثر بابیها، قوت او در مدیریت تشکیلات نسبت به برادرش را دیده بودند، اکثر قریب به اتفاق بابی ها به میرزا حسینعلی مازندرانی گرویدند و بهایی شدند و فقط اقلیت کوچکی در اطراف صبح ازل باقی ماند. در این مدت، چند مدعی دیگر برای جانشینی باب، به وجود آمده بود که باعث بالا گرفتن دعوا شدند و هر کدام بخش کوچکی از بابیه را جدا کردند.

بعد از انشعاب در بابیت، این دو برادر و دو مدعی پیامبری دروغین، وارد جنگ و دعوا و درگیری با هم در عراق شدند و همان سبعیت و خشونتی که علیه مردم ایران استفاده کرده بودند، این بار علیه هم استفاده کردند. آشوب بزرگی در بغداد به راه افتاد و چند نفر از نیروهای طرفین کشته شدند و برخی از مدعیان دیگر ترور شدند و هر کدام از طرفین یکدیگر را به ترور آنها محکوم کردند. دولت عثمانی برای بازگرداندن امنیت به بغداد و پایان به آشوبگری اشرار در سال ۱۲۸۵ق، یحیی صبح ازل و بابی ها را به قبرس و حسینعلی بهاءالله و بهایی ها را به عکا، دو نقطه از خاک امپراطوری عثمانی تبعید کرد، این دو برادر شرور، تا پایان عمر در همین دو منطقه باقی ماندند. آنها با کمک های استعمارگران و کمک پیروان شان، تشکیلات مفصل رهبری را در این دو منقطه ایجاد کردند و زندگی شاهانه برای خودشان به راه انداختند و مجدد روی ایران تمرکز کرده و فعالیت های مخربی را برای مردم ایران برنامه ریزی نموده که توسط عوامل شان اجرا می شد.

در ۱۲ جمادی الاولی ۱۳۳۰ق میرزا یحیی صبح ازل، در قبرس مُرد و میرزا یحیی دولت آبادی در تهران، سومین رهبری «بابیه» گردید و جانشین صبح ازل شد. مشی یحیی دولت آبادی در رهبری ازلیه متفاوت بود و بابیه را به سمت زیرزمینی شدن بیشتر و نفوذ در میان مسلمانان سوق داد و به بابیها دستور داد که بابی بودن را باید تکذیب کنند و خودشان را همچون مسلمانان و شیعیان نشان دهند و تمام کارهای آنها را انجام دهند به این طریق در آنها نفوذ کرده و اهداف فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی خود را پیش ببرند. خود وی هم در تمام اکثر مدت رهبری بابیه، ملبس به لباس روحانیت و سیادت بود! و همه جا خودش را یک عالم شیعی و مسلمان معرفی می کرد، اما در عین حال از تمام ضددینی رضاخان و جریان روشنفکری حمایت می کرد و خودش و خاندان دولت آبادی، از پیشگامان مقابله با دین و کشف حجاب و خلع لباس روحانیت و… بودند. یحیی دولت آبادی نویسنده کتاب حیات یحیی در چهار جلد شامل تاریخ مشروطه ایران نیز هست و در روز ۴ آبان ۱۳۱۸ شمسی در تهران درگذشت. بعد از مرگ وی بابیه ازلیه مقداری ضعیف شد و کسی که جانشین وی شود، نبود. آنها ساختار به شدت مخفیانه ای را هم در پیش گرفته بودند و البته همچنان تا پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از ارکان فرهنگی و اقتصادی رژیم پهلوی به شمار می رفتند و فعالیت هایی مخربی را انجام می دادند و مروج اندیشه غربی در ایران بودند.

میرزا حسینعلی بهاءالله، رئیس و موسس فرقه ضاله بهاییت در ۲ ذی القعده ۱۳۰۹ق (۲۹ می ۱۸۹۲م) در شهر عکا درگذشت و مطابق وصیتش، فرزندش «عباس افندی» ملقب به «عبدالبها» جانشین جانشین وی گردید. بهاءالله را در «کاخ بهجی» که محل زندگی او در شهر عکا بود، دفن کردند و بعدها مقبره و بنای بسیار مجللی روی این قبر ساختند و مقدس‌ترین محل برای اعضای این فرقه، می‌باشد و قبله آنها نیز هست و به سمت آن عبادت می‌کنند.

عباس افندی در جنگ جهانی اول به قدری به منافع استعماری انگلیس در آن منطقه کمک کرد که به طور رسمی و علنی از ملکه انگلیس «شوالیه» گرفت و زمینه سازی هایی برای ایجاد کشور صهیونیستی اسرائیل کرد. وی با کمک انگلیس، تشکیلات عظیمی برای بهاییت در شهر حیفا، به پا کرد و خرجهای کلانی برای آن انجام داد. در ۶ آذر ۱۳۰۰ شمسی (۲۷ ربیع الاول ۱۳۴۰ق- ۲۸ نوامبر ۱۹۲۱م) عباس افندی (عبدالبها)، دومین رهبر فرقه ضاله بهایی در شهر حیفا مُرد. طبق وصیت وی، نوه دختری‌اش، «شوقی افندی» ملقب به «شوقی ربانی» و «ولی امرالله» جانشین اش گردید. وی مدعی بود که باقی مانده جنازه علی محمد باب شیرازی را از تبریز به حیفا منتقل کرده و در آنجا مقبره مجللی برای علی محمد باب شیرازی در شهر حیفا پای کوه کرمل، ایجاد کرد و برای خودش اتاقی در این مقبره تدارک دیده بود و جنازه عباس افندی را در همان اتاق‌ دفن کردند. این مکان، بعد از مقبره میرزا حسینعلی نوری در عکا، مقدس‌ترین مکان برای بهاییان به شمار می‌رود. تشکیلات رهبری بهاییت در همین محل واقع شده است.

شوقی افندی سرکرده ای بود که تاسیس اسرائیل را با چشمان خودش دید و خدماتی بسیاری به رژیم غاصب صهیونیستی کرد و پیوند وثیق و عمیقی بین بهاییت و اسرائیل ایجاد کرد تا بهاییان به مهره های سرسپرده اسرائیل و تامین کننده منافع آنها هم تبدیل شوند. وی همسری آمریکایی به نام روحیه ماکسول داشت.

شوقی افندی، سومین رئیس فرقه بهایی در روز ۱۳ آبان ۱۳۳۶ در سفری در انگلیس به طرز مشکوکی درگذشت و متهم اصلی همسرش و نزدیکانش بودند و جنازه‌اش در لندن دفن شد. بعد از مرگ او، ابتدا به مدت حدود ۶ سال یک مجلس ۲۷ نفره‌ای به ریاست روحیه ماکسول آمریکایی، همسر شوقی افندی، جانشین وی شدند و رهبری بهاییان را این شورا به عهده گرفت. سپس از میان آنها یک مجلس ۹ نفره به ریاست روحیه ماکسول به نام «بیت العدل» در شهر حیفا تاسیس شد و ریاست جامعه بهاییان را به عهده گرفت و این ساختار هنوز شورایی و مدیریت بیت العدل هنوز هم جاری است و تا زمان زنده بودن روحیه ماکسول که طولانی هم بود، او عملا بیش از چهل سال ریاست بهاییان را به عهده داشت و در ۲۹ دی ۱۳۷۸ (۱۹ ژانویه ۲۰۰۰م) در حیفا مُرد.

 

۲- دوران آغاز بابیگری در گیلان

از ابتدای تاسیس فرقه «بابیت» در حدود ۱۲۶۰ق، عده‌ای بابی در رشت می‌زیستند مانند «ابراهیم سمسار رشتی» معروف به «بابیِ دیانی» که حدود ۱۲۷۱ق در سفر به آذربایجان و دیدار با «میرزا اسدالله دیّان خویی» منحرف شده و به او پیوسته بود. دیان یکی از اولین کسانی بود که بعد از قتل باب، ادعای جانشینی باب کرد. ابراهیم سمسار به خاطر شدت علاقه‌ای که به دیان داشت نام فرزندش را هم اسدالله گذاشت. فرزندش میرزا اسدالله رشتی، بعدها از معاریف بهاییان گردید و شغلش «تاجرباشیِ کنسولگری فرانسه» در رشت بود.

سیدمحمد داماد کاشی، حاجی محمدرضا یزدی، مشهدی جعفر میلانی، محمدحسن میلانی، حسین مقدس لاهیجانی، حاجی حسن، ملا قاسم، میرزا مهدی شهرآشوب، از بابیان بعد از سال ۱۲۷۰ق ساکن گیلان بودند.

سپس عده‌ای از بابیان قزوین که خاطر انجام فعالیت های مخرب در آن شهر، تحت فشار قرار داشتند، به گیلان مهاجرت کردند و در گیلان تا مدتی به صورت گمنام فعالیت‌ می‌کردند و معروف‌ترین آنها کاظم سمندر و حاجی نصیر قزوینی بودند که به همراه خانواده و نزدیکان شان به گیلان آمده بودند. از بابیان قزوین شیخ کاظم سمندر (صاحب کتاب تاریخ سمندر)، برادرش محمدعلی ملقب به نبیل (برادرِ سمندر)، و محمد قزوینی ملقب به «نبیل اکبر» (پدرِ کاظم سمندر) و برادرش محمدرحیم (عموی سمندر)، محمدصادق کلاهدوز (داییِ سمندر)، حاجی نصیر قزوینی و پسرش علی ارباب، سیدجواد، ابوتراب، میرزا جعفر معلم و… به رشت و لاهیجان مهاجرت کردند و اغلب اینها فعالیت‌های تبلیغی را در پوشش فعالیت اقتصادی انجام می‌دادند و افراد سرمایه‌داری بودند. سیدجواد قزوینی از بابی‌های ساکن لاهیجان، در سال ۱۲۸۴ق تا ۱۲۸۵ق در کاروانسرای گلشن در بازار رشت سکونت داشت و فعالیت‌های تبلیغی هم انجام می‌داد. بعد از این بود که هسته کوچکی از بابی‌ها در رشت و لاهیجان به وجود آمد و اینها اولین گروه مبلغینی بودند که در گیلان فعالیت انحرافی را آغاز کردند.

میرزا مهدی رشتی (جعفروف)، میرزا علی‌اشرف لاهیجانی (مبلغ معروف بابی و سپس بهایی، متخلص به عندلیب)، محمدباقر بصار و برادران و خواهر و دامادش شیخ یوسفعلی، و سادات خَمس(سیدنصرالله، سیدرضا، سیداسدالله، سیدمحمود و میرعلینقی باقروف) از اولین منحرفین گیلانی بودند که به بابیت پیوستند. بعد از انشعاب در بابیت در سال ۱۲۸۰ق، اکثر قریب به اتفاق بابی‌های رشت، تغییر مشی دادند و از میرزا یحیی صبح ازل بریدند و به برادرش میرزا حسینعلی مازندرانی (بهاءالله) پیوستند و «بهایی» شدند.

 

۳- فتنه های بهاییت در گیلان

بهاییان در چند برهه در دوره قاجار، با دستور سرکردگان‌شان، برای براندازی قاجاریه علنی تلاش کردند و اقداماتی را انجام دادند. فعالیت‌های مخرب اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بهاییت در گیلان با فراز و فرودهایی همراه بوده ولی هیچ وقت قطع نشده است. علاوه بر اینها بهاییت دو آشوب بزرگ در گیلان به وجود آورد که یکی از آنها در سال ۱۳۰۰ق و دیگری در سال ۱۳۲۱ق واقع شد که نقاط مهم در تاریخ بهایی‌گری گیلان به شمار می‌رود و سران فرقه هم به این دو واقعه، نگاه ویژه‌ای داشتند.

نخستین فتنه بهاییت در رشت، مربوط به سال ۱۳۰۰ق است که فعالیت‌های آشکاری را انجام دادند و با مخالفت جدی علمای بزرگ رشت خصوصا میرعبدالباقی مجتهد رشتی و شیخ جواد رشتی و عموم مردم این شهر مواجه شدند. عبدالله خان والی، نایب الحکومه گیلان از سوی کامران میرزا؛ بهاییان را دستگیر کرد و برخی از سران آشوب را تبعید نمود. سران بهاییت در رشت و لاهیجان که دستگیر شدند: حاجی نصیر قزوینی، میرزا مهدی رشتی، میرزا یوسفعلی، میرزا باقر بصار، علی اصغر عطار، علی اخوان بصار، میرزا علی اشرف لاهیجانی (عندلیب) و… بودند. از نکات مهمی که در این فتنه آشکار است، حمایت علنی کنسول روسیه تزاری در رشت و سایر اجزای آن کنسولگری، از آشوب‌گران و سران بهاییت، خصوصا میرزا مهدی رشتی است.

در سال ۱۳۲۱ق دومین فتنه بهاییت با دستور مستقیم عباس افندی (عبدالبهاء) در محرم ۱۳۲۱ق به وجود آمد. علمای برجسته رشت که رهبری مردم رشت در مواجهه با این آشوب را به عهده داشتند: حاج ملا محمد خُمامی، حاج آقا رضا مجتهد رشتی، حاج شیخ علی فومنی، حاج آقامیر بحرالعلوم رشتی در مقابله با آشوب نقش داشتند. با حکم علما، سران آشوب یعنی میرزا ابراهیم ابتهاج الملک، میرزا غلامعلی مدبّرالممالک، محمدباقر بصار، درویش مسعود، سیدحسین متولی، رضا و تقی زرگر و… تبعید شدند و اکثرشان مدتی در تهران به سر بردند. سپهدار تنکابنی، حکمران گیلان، هم به خاطر حمایت از فتنه‌گران، عزل گردید. سپس موج مخالفت با بهاییت از رشت به سراسر کشور کشیده شد و خصوصا در یزد، قزوین، اصفهان و… اتفاقات مهی رخ داد.

اولین تشکیلات رسمی بهاییت در رشت به نام «محفل روحانی رشت» در سال ۱۳۱۵ق، با حضور ابن ابهر افتتاح گردید. بعد از این ارتباطات‌ بهاییان گیلان با عباس افندی (عبدالبهاء) قوی‌تر شد و مبلغین برجسته بهایی مانند ابن ابهر، ورقا، ابن اصدق، میرزا روح الله، میرزا حیدرعلی، حاجی امین و.. به رشت می‌آمدند و فعالیت‌های ضددینی‌ بهاییان رشت هم منسجم‌تر گردید.

 

۴- در مشروطه

نهضت مشروطه به عنوان یک نهضت اسلامی که رهبری آن به عهده علما و مراجع تقلید بود، مورد طمع استعمار انگلیس قرار گرفت تا به انحراف برده شود و منافع استعماری آنها را تامین کند. یکی از مهمترین دوره‌هایی بود که بابیت و بهاییت تلاش‌های چشمگیر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، رسانه ای و نفوذ و… را برای به انحراف بردن این نهضت انجام دادند تا آن را به سمت انگلیسی شدن ببرند. اعضای این دو فرقه اقدامات مختلفی را انجام می‌دادند از جمله روزنامه‌نگاری، ایجاد مدارس جدید، وعظ و خطابه با لباس دین، ایجاد انجمن‌های مخفی، حضور در مجلس شورای ملی، به دست گرفتن مناصب دولتی، انجام فعالیت‌ تروریستی، همکاری با سرویس‌ اطلاعاتی انگلیس، عضویت در تشکیلات فراماسونری و… تا اهداف استعمار را در ایران تامین کنند. تحقیقات استاد عبدالله شهبازی درباره نفوذ بهاییت در مشروطه و نهضت جنگل، تحقیقات بسیاری مهمی است و نقطه عطفی در مطالعات این جریانات به شمار می‌رود و اکثر تحقیقاتی که بعد از آن تا به امروز انجام شده، متاثر از آن تحقیقات است.

در دوران مشروطه، رهبری بابیت را «میرزا یحیی مازندرانی» مشهور به «صبح ازل» به عهده داشت و خودش در قبرس حضور داشت و بازوهای قدرتمندی در تهران داشت که یکی از مهمترین آنها یحیی دولت آبادی، رهبر بعدی «بابیه ازلیه» و خاندان دولت آبادی بودند. در همین دوران، رهبری بهاییت را «عباس افندی»، مشهور به «عبدالبهاء» به عهده داشت و خودش در این دوران در شهر «عکا»، در فلسطین اشغالی، حضور داشت. عبدالبهاء در این دوره فعالیت‌های چشمگیری داشت و نیروهای خودش را تحت عنوان مبلغ، به نقاط مختلف می‌فرستاد تا نیروی جدید جذب کنند. بهایی‌ها نسبت به بابی‌ها، جمعیت بیشتری داشتند و بابی‌ها اقلیت بسیار فعال و قدرتمندی بودند.

اعضای دو فرقه بابی و بهایی با هم درگیری‌ شدیدی داشتند و با هم دشمن بودند، در معدود جاهایی که معاریف‌شان در کنار هم قرار گرفتند، صرفا با واسطه‌گری انگلیس، برای یک هدف بزرگی بوده است. به دو نمونه از مهمترین تشکیلات‌های مخفی که محل اندکی پیش از مشروطه، محل تجمع مشترک بابیت و بهاییت و زمینه‌ساز مشروطه بود، اشاره می‌کنم.

«مجمع باغ سلیمان خان میکده» در عصر روز ۱۲ ربیع الاول ۱۳۲۲ق افتتاح شد و ۵۷ نفر عضو داشت و اکثر اعضای این مجمع، بابی ازلی یا بهایی بودند. ملک المتکلمین، میرزا حسن رشدیه، سیداسدالله خرقانی، سید جمال الدین واعظ، یحیی دولت آبادی، اردشیر ریپورتر، سلیمان خان میکده و سردار اسعد بختیاری از مهمترین اعضای این مجمع بودند که هر کدام مامور به انجام اقدامات مخربی بودند و علاقمندان به مشروطه انگلیسی که نقش مهمی در انحراف مشروطه بازی کردند. (تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج۲، ص۲۳۷ـ۲۳۹٫)

انجمن مخفی «بین ‌الطلوعین» از سال ۱۳۲۳ق آغاز ‌شد و جلسات آن در خانه ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)، برگزار می‌شد و اکثر از اعضای آن بابیِ ازلی یا بهائی بودند. از اعضای اصلی این تشکیلات، تقی‌زاده، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم خان منشی‌زاده، محمدنظر خان مشکات الممالک، حیدر خان عمواغلی، میرزا محمد نجات، حکیم الملک و سید عبدالرحیم خلخالی بودند. (یادداشت‌های میرزا محسن نجم آبادی، مندرج در حیدر خان عمواغلی، ج۱، ص۴۵ـ۴۸٫)

عضویت در انجمن بین الطلوعین و مجمع باغ سلیمان خان میکده را باید بخشی از عملکرد شبکه‌ توطئه‌گر وابسته به اردشیر ریپورتر ـ راس تشکیلات جاسوسی انگلیس در ایران ـ ارزیابی کرد و به این دلیل، حضور اعضای دو فرقه متعارض ازلی و بهائی در کمیته فوق، قابل توضیح است. اعضای این دو تشکیلات، اعم از ازلی و بهائی، پس از تأسیس سازمان ماسونی لژ بیداری ایران در سال ۱۳۲۵ق، پیرامون آن مجتمع شدند.

از آغاز نهضت مشروطه، پیروان جریانات بابی و بهایی در رشت و گیلان هم حضور داشتند و فعالیت‌های مخربی را انجام می‌دادند. فعالیت این جریانات در دروان استبداد صغیر در گیلان، به اوج خودش رسید و تحت مدیریت جریان غربگرا فعالیت می‌کردند و در فتح رشت و فتح قزوین و فتح تهران حضور داشتند. بخش مهمی از فعالیت آنها فعالیت تروریستی بود که در رشت، تاثیرات مهمی گذاشت و شخصیتی چون حاج ملا محمد خُمامی، از رهبران جریان شریعت‌خواهی ایران، و چند مجتهد دیگر، ترور شدند و به شهادت رسیدند.

میرزا کریم خان رشتی، عامل برجسته انگلیسی‌ها، ماموریت یافت تا در رشت پایگاه قدرتمندی ایجاد کند و به وسیله آن، تهران را فتح کرده، محمدعلی شاه را خلع نموده و مشروطه انگلیسی‌ را در ایران حاکم کند. میرزا کریم خان رشتی جبهه‌ای از انواع گرایش‌های مختلف و مخالفان محمدعلی شاه را در رشت گرد آورد. بسیاری از مشروطه خواهان متواری به اروپا یا مناطق حاشیه ایران، به رشت آمدند و در تاسیس کمیته ستار و تصرف رشت، کمک کردند. برخی بعد از تصرف رشت رسیدند و بعد از آن به عنوان نیروهای تحت فرمان میرزا کریم در فتح قزوین و در نهایت فتح تهران کمک کردند. بابی‌ها و بهایی‌ها در این ماجرا، یکی از ارکان لشکر میرزا کریم به شمار می‌رفتند که پیوندهای دیرینی نیز با خاندان اکبر داشتند و جهت تامین منافع بریتانیا تلاش می‌کردند. از جمله آنه اعضای شبکه تروریستی بهایی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده، بعد از آغاز استبداد صغیر، متواری شدند و هر کدام در گوشه‌ای پنهان شدند. سپس با هدایت سرویس‌های خارجی، به رشت رفتند تا به میرزا کریم خان رشتی در تاسیس کمیته ستار و تصرف رشت، کمک کنند. همزمان با حضور اعضای این گروه تروریستی بهایی در رشت، مهمترین و پیچیده‌ترین ترورهای رشت در دوران مشروطه، نیز انجام شد.

تیم تروریستی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده، با اکثر اعضای آن، بعد از ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری، در رشت حضوری فعال داشتند و در ماجرای فتح رشت و اندکی بعد از آن، یک سری اقدامات بسیار مهم تروریستی صورت گرفت که پیش از آن در گیلان،‌ سابقه نداشت. مدیریت تمام این اقدامات با میرزا کریم خان رشتی و کمیته ستار بود و تیم تروریستی بهایی، متناسب با برنامه‌ریزی‌هایی که شده بود و ماموریت‌های تروریستی که به آنها داده می‌شد، اقدام می‌کردند. آنها در زمان شهادت آیت الله خمامی در رشت حضور داشتند و ردپای این شبکه تروریستی در این ماجرا وجود دارد. همچنین ۳ ترور دیگر هم که صورت گرفت و ۳ مجتهد دیگری هم که در رشت به شهادت رسیدند، رد پای همین جریان در آنها هم دیده می‌شود.

همان طور که پیش از این گفتیم، میرزا کریم خان رشتی و برادرش معزالسلطان (سردار محیی) با بهاییت پیوند داشتند و دو تن از پسرعموهای‌شان بهایی بودند و ترورهای آنها منحصر به دوران نهضت جنگل نیست بلکه ترورهای‌شان‌ در دوران استبداد صغیر، که در پیوند با تیم تروریستی بهایی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده، در گیلان صورت گرفت، بسیار مهیب بود و تاثیرات مخربی در روند مشروطیت ایران به جا گذاشت و انگلیسی‌ها را بر مشروطه ایران، مسلط کرد.

این تعداد ترور مجتهدین در رشت (۴ نفر مجتهد)، که رخ داد، در هیچ جای کشور در دوران استبداد صغیر، سابقه نداشت. دلیلش فضای فکری و سیاسی مردم رشت است که در آن برهه به برکت وجود حاج ملا محمد خُمامی که از موسسین جریان «مشروعه خواهی» و از رهبران اصلی آن در کشور بود، جریان مشروعه خواهی در میان علمای گیلان و حتی در میان عموم مردم رشت، حائز اکثریت بود و جریان مشروطه خواهی و جریان سکولار، در اقلیت قرار داشتند. در کشور این امر کم ‌سابقه بود و تنها در تهران و زنجان، اوضاع به همین نحو بود و در سایر نقاط کشور، جریان مشروعه خواهی در اقلیت بود و چندان عمومیتی نداشت. در رشت هم اکثر علما و مجتهدین برجسته رشت، از رهبران جریان مشروعه خواهی به شمار می‌رفتند که کوچکترین انحرافی را بر نمی‌تابیدند و علیه جریان سکولار روشنگری می‌کردند. مردم رشت هم از همین جریان و مرجع دینی‌‌شان، حاج ملا محمد خمامی سرسختانه حمایت می‌کردند. همین امر باعث گردید تا بیشترین «مجتهدین شهید» یعنی ۴ مجتهد برجسته رشت که از رهبران جریان مشروطه خواهی رشت بودند، در همین ایام تصرف رشت، ترور شوند. دو ترور آیت الله خمامی و آیت الله فومنی در رشت رخ داد و دو ترور آیت الله بحرالعلوم رشتی و آیت الله تولمی از مجتهدین گیلانی هم در قزوین، بعد از فتح قزوین، صورت گرفت. یک ترور میرزا مسعود شیخ الاسلام قزوینی هم توسط گیلانی‌های فاتح قزوین صورت گرفت.

نقش این دو جریان در مشروطه مفصل است و ما در مقاله فوق الذکر، فقط به نقش همین جریانات و مستندات ترورهای آنها در مشروطه گیلان و خصوصا حضور مخرب آنها در فتح رشت و فتح قزوین و فتح تهران سخن گفتیم. برای مطالعه تفصیل قضایای مشروطه، به همان مقاله مراجعه کنید:

«نگاهی به فعالیت ازلی‌ها و بهایی‌ها در انحراف مشروطه؛ در دوران استبداد صغیر در گیلان»، میثم عبداللهی، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۱۷، ش۶۵، تابستان ۱۳۹۸، ص۸۸ـ۱۱۳٫ . مطالعه متن کامل مقاله در سایت رنگ ایمان: http://www.rangeiman.ir/15547

 

۵- نهضت جنگل

تروریسم سیاسی در دوران مشروطه و نهضت جنگل، رشد چشمگیری کرد و فعالیت‌های تروریستی دوران انقلاب مشروطه و دوران نهضت جنگل با نام احسان الله خان دوستدار، عبدالحسین خان سردار محیی (برادرِ میرزا کریم خان رشتی)، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم خان منشی‌زاده و محمد نظر خان مشکات الممالک پیوند خورده است.

میرزا کریم خان رشتی و برادرش معزالسلطان (سردار محیی بعدی) با بهاییت پیوند داشتند و دو تن از پسرعموهای‌شان بهایی بودند و ترورهای آنها منحصر به دوران نهضت جنگل نیست بلکه از مشروطه شروع شده بود. میرزا کریم خان رشتی و سردار محیی که مشروطه را به انحراف برده بودند، برای تامین منافع دولت انگلیس در ایران، علاقمند به نفوذ در جنگل بودند چرا که نهضت، منافع استعمارگران را به خطر اندخته بود و سرویس اطلاعاتی انگلیس در ایران، توسط همین افراد، تلاش‌هایی را برای نابودی نهضت جنگل سامان داده بود. میرزا کریم خان رشتی بارها تلاش زیادی کرد تا در نهضت جنگل نفوذ کند و آن را از درون فرو بپاشاند و برادرش را برای این کار به رشت فرستاد، ولی هر دو بار میرزا کوچک جلوی نفوذ را گرفت و او را راه نداد. آنها بالاخره نفوذیهای بهایی را به داخل نهضت نفوذ دادند و موفق شدند که نهضت را از داخل فرو بپاشانند. نقش شبکه بهائیت در شکست و فروپاشی نهضت اسلامی جنگل شامل افرادی چون احسان الله خان دوستدار، رضا افشار، غلامحسین ابتهاج، ابوالحسن ابتهاج، میرزا ابراهیم خان ابتهاج الملک، قدرت الله خان مدبر، مدبر خاقان، ضیاءالله خان مدبّر، عبدالحسین نعیمی، میرزا شفیع‌ خان‌، اسدالله خان مبصرالملک‌ و سعیدالملک دو پسرعموی کریم خان رشتی، بودند که تامین کننده منافع انگلیس بودند. همچنین خاندان منتصری هم از خاندانهای بهایی منطقه لاهیجان و سیاهکل و دیلمان است که احسان الله خان هم آنها وصلت کرد و با دختر میرزا محمدحسین منتصرالوزاره، جد خاندان منتصری، ازدواج کرد و برخی از اینها هم با احسان همراه شدند و وارد نهضت گشتند.

 

۶- در دوران سلطنت پهلویها

دوران سلطنت پهلویها، به دلیل سلطه انگلیس بر ایران، دوران اوج فعالیت های جریانات وابسته به انگلیس در ایران به شمار می رفت. در گیلان هم اوضاع به همین نحو بود و فعالیت های تبلیغی بهاییت، از ترس مردم متدین گیلان، نیمه علنی بود ولی تشکیلات امری آنها تا سالها به طور علنی در رشت و سایر شهرها حضور داشت و مرکز اصلی آن تشکیلات بود که در دهه سی شمسی، به خاطر اعتراضات مردم، از حالت علنی به حالت مخفی تبدیل شد ولی تا سال ۱۳۵۷ فعالیت داشتند و جلسات مستمر داشتند.

اوج فعالیت های اقتصادی سران بهاییت در گیلان همین دوره است که با فساد کلان مالی و رشوه و رانت خواری های و زدوبندهای سیاسی همراه بود و به طور جدی مورد حمایت دولت و دربار و شاه قرار داشتند. خاندان اکبر، خاندان ابتهاج و خاندان باقروف (سادات خمسی) از مهمترین و معروف ترین خاندانهای اشرافی زرسالار و فاسد بهایی گیلانی بودند که هم به مناصب دولتی و دربار و هم اکثر منافع اقتصادی و کشاورزی گیلان در اختیار آنها قرار داشت. اینها با سایر خاندان های زرسالار عصر پهلوی پیوندهای وثیقی ایجاد کرده بودند و همین پیوندها عامل ماندگاری و رشد آنها در عرصه های مختلف بود.

دوران سلطنت پهلویها، بابیهای ازلی هم هر چند بسیار جمیعت معدودی در گیلان باقی مانده بود ولی معمولا فعالیت های فرهنگی بسیار مهمی را در گیلان انجام دادند و قبح شکنی های بسیار در مسائل ضددینی را انجام دادند و فضا را برای مقابله با دین و احکام ضروری اسلام فراهم می کردند. آنها با اینکه مسلمان نبودند و بابی ازلی بودند، ولی مطابق دستور میرزا یحیی دولت آبادی، رهبر وقت بابیه، تظاهر به اسلام می کردند و اقدامات فرهنگ مخربی در جهت ترویج فرهگ غرب و مقابله با اندیشه اسلامی در پیش می گرفتند. این جریانات فرهنگی و فرهنگی از پشتیبانان فکری دیکتاتوری رضاخان بودند و از ناحیه دولت و دربار و شاه حمایت می شدند.

در ابتدای سلطنت رضاخان، مدرسه دخترانه «سعادت نسوان» به مدیریت زنی با نام مستعار «روشنک نوعدوست»، در رشت تاسیس شد، وی مجله «پیک سعادت نسوان» را همزمان منتشر کرد که به موضوعات حول محور زنان اختصاص داشت. این مدرسه به فعالیت های ضددینی می پرداخت و دختران را با اندیشه های ضد دینی تربیت می کرد و از سالها پیش از اجباری شدن کشف حجاب، داشتن حجاب برای دختران این مدرسه در داخل و خارج مدرسه ممنوع شده بود و این مدرسه و فارغ التحصیلان آن از پیشگامان کشف حجاب در گیلان بودند. با حمایت تام رژیم پهلوی، حتی بعد از مرگ روشنک این مدرسه توسط نزدیکان وی، تا سال ۱۳۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی، به همان شکل سابق اداره می شد؛ و از آن زمان شکل منحط سابق فروپاشید و سیستم جدیدی و نامی مطابق با اعتقادات دینی مردم گیلان بر آن نهاده شد.

روشنک نوعدوست نام و فامیلی واقعی خودش و نام اصلی پدرش و نسبش را به شدت مخفی می کرد و پدرش با همین سبک در رشت زندگی می کرد و خودش یا یک مسلمان معرفی می کرد، در حالی که یکی از رئوس بابیه ازلیه بود. روشنک نوعدوست، خودش را فرزند سیدمحمد حسن طبیب رشتی معرفی می کرد! نام و شهرت اصلی پدرش «میرزا نورالله ازل»، پسرِ میرزا یحیی صبح ازل، دومین رهبر بابیه ازلیه بود. میرزا نورالله سالها در رشت به صورت ناشناس سکونت داشت و تظاهر به اسلام می‌کرد و طبابت می نمود و با برخی از روحانیون آنجا هم مراوده داشت و عمامه سبز یا سیاه به سرش می‌بست و نام خودش را هم به «میرزا محمدحسن طبیب رشتی» تغییر داده بود!

بعد از پیروزی انقلاب، بخش عمده فعالیت های تشکیلاتی بهاییت متوقف شد و بخش عمده اموال و املاک سران رژیم و سرمایه داران فاسد و وابسته، با فرار آنها و مصادره اموال شان، متوقف شد. ولی بعد از مدت کوتاهی فعالیت تشکیلات بهاییت توسط سران آن به طور زیرزمینی و مخفی از سر گرفته شد و هنوز هم خصوصا در عرصه های اقتصادی نام هایی مانند «اکبر» «سادات خمسی»، «منتصری» و… دیده می شود که در غفلت نهادهای امنیتی، مشغول فعالیت هستند.

 

 

 

برخی از منابع مورد استفاده:

  1. اختران تابان، ج۲، فروغ ارباب، موسسه چاپ و انتشارات مرآت، دهلی‌نو (هندوستان)، چاپ اول، ۱۹۹۰م.
  2. آهنگ بدیع (مجله)، س۱، ش۱۹، ۲۱ آذر ۱۳۲۵، (شهر المسائل ۱۰۳ بدیع).
  3. تاریخ امری رشت، میرزا یحیی عمیدالاطباء همدانی،‌ نسخه خطی، انتشار مجازی در سایت علوم انسانی و علوم اجتماعی آنلاین، بخش بهاییت، وابسته به دانشگاه ایالتی میشیگان، ۲۰۰۱م. به آدرس: h-net.org/~bahai/
  4. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملکزاده، سخن، تهران، اول، ۱۳۸۳٫
  5. تاریخ سمندر و ملحقات، محمدکاظم سمندر، به کوشش: عبدالعلی علایی، موسسه ملی مطبوعات امری، ۱۳۱ بدیع.
  6. تاریخ شهدای امر، واقعه قلعه شیخ طبرسی و شرح حال اصحاب قلعه، ۲ج، محمدعلی ملک خسروی نوری، موسسه ملی مطبوعات امری، ۱۳۰ بدیع.
  7. تاریخ ظهور الحق، ج۶و۸، اسدالله فاضل مازندرانی، موسسه ملی مطبوعات امری.
  8. تاریخ مشروطیت، حاج آقا محمد علاقبند، انتشارات لجنه ملی محفظه آثار و آرشیو ملی، شهر المسائل ۱۳۲ بدیع.
  9. تذکره شعرای قرن اول بهائی، ج۲، نعمت‌الله ذکائی بیضائی، موسسه ملی مطبوعات امری، ۱۲۳ بدیع.
  10. حیات یحیى، یحیی دولت‌آبادی، عطار و فردوسی، تهران، چهارم، ۱۳۶۲٫
  11. لوح ابن ذئب، لوح خطاب به شیخ محمدتقى اصفهانى معروف به نجفى، عباس افندی، موسسه معارف بهائى، کانادا، ۱۵۷ بدیع/ ۲۰۰۱م.
  12. مجموعه الواح مبارکه حضرت بهاءالله، عکسبرداری شده از روی نسخه خطی علی اشرف لاهیجی (عندلیب)، حسینعلی نوری، موسسه ملی مطبوعات امری، ۱۳ بدیع.
  13. محاضرات، ج۱، عبدالحمید اشراق خاوری، موسسه مطبوعات امری، ۱۲۰ بدیع.
  14. مصابیح هدایت، ج۵و۷، عزیزالله سلیمانی اردکانی، موسسه ملی مطبوعات امری، طهران.
  15. یادمانده‌های مهدی رشتی از گیلان و ترکستان، به کوشش: بمون تپوری، ۱۳۸۲، انتشار مجازی سایت تبرستان. tabarestan.org
  16. «جستارهایی از تاریخ بهائی‌گری در ایران»، عبدالله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س۷، ش۲۷، پاییز ۱۳۸۲٫
  17. «سران برجسته بهاییت، خادمان روس تزاری (همکاری عناصر شاخص بهایی با تشکیلات سیاسی و اقتصادی روسیه در ایران)»، کاظم مشتاق و ابوذر مظاهری، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س۱۳، ش۴۹، بهار ۱۳۸۸.

 

ارسال دیدگاه

*

code

  1. نویسنده دیدگاه:  رسول سعیدی زاده
    2021/01/12 - 06:24

    جالب بود.
    فعالیت های تشکیلات بهاییت پس از پیروزی انقلاب قابل تفصیل بود؛ حداقل حوادث پارسال و چند سال پیش که منجر به دستگیری تعدادی از بهائیان بازاری رشت شد، برای ثبت در تاریخ باید بیان می شد.

    پاسخ