مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ - Friday 3 Dec 2021
محتوا
قیام مردم رشت در سال ۱۳۰۵ شمسی در زمان رضاشاه: شرح مبارزات مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر رسولی رشتی/ ویراست دوم

قیام مردم رشت در سال ۱۳۰۵ شمسی در زمان رضاشاه: شرح مبارزات مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر رسولی رشتی/ ویراست دوم

میثم عبدالهی
این مقاله، نخستین بار در زمستان ۱۳۹۴ در فصلنامه پانزده خرداد، ش۴۶، منتشر شده بود و اندکی بعد از آن، روی سایت رنگ ایمان درج شده بود. اکنون بعد از گذشت حدود ۶ سال، ویراست دوم آن مقاله روی سایت رنگ ایمان منتشر می گردد تا مورد استفاده عموم مخاطبان قرار گیرد.

جمعه 17 سپتامبر 2021 - 21:07

میثم عبدالهی

 

مقاله «قیام مردم رشت در سال ۱۳۰۵ شمسی در زمان رضاشاه: شرح مبارزات مرحوم آیت الله شیخ محمدباقر رسولی رشتی»، نخستین بار در زمستان ۱۳۹۴ در فصلنامه پانزده خرداد، ش۴۶، منتشر شده بود و اندکی بعد از آن، روی سایت رنگ ایمان درج شده بود. اکنون بعد از گذشت حدود ۶ سال، ویراست دوم آن مقاله روی سایت رنگ ایمان منتشر می گردد تا مورد استفاده عموم مخاطبان قرار گیرد. در ویراست دوم، اضافات و اصلاحات در متن سابق صورت گرفته است.

نسخه پی دی اف این مقاله را در این لینک می توانید دانلود کنید.

میثم عبدالهی

قم مقدس

جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰

 

 

 

چکیده

آیت‌الله شیخ محمدباقر رسولی رشتی از علما و مجتهدین صاحب‌نام گیلان در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی بود. ایشان در حوزه علمیه نجف نزد مراجع تقلید و بزرگان بسیاری درس خواند و به اجتهاد رسید. در پایان تحصیلات، به رشت بازگشت و به تدریس علوم حوزوی و تبلیغ دین پرداخت. او در مسجد بادی‌الله رشت نماز جماعت اقامه می کرد و به درد دل مردم گوش می داد. در زمان نهضت اسلامی جنگل از دوستان میرزاکوچک و از مجتهدین طرفدار نهضت بود که از نهضت حمایت کرد.

همزمان با شهادت میرزاکوچک و گسترش یافتن دامنه دیکتاتوری رضاخان بر ایران، بسیاری به کنج عزلت خزیدند و ادامه مبارزه سخت شد. ولی آیت الله رسولی در میانه میدان ایستاد و به طور جدی به مقابله با کژی ها پرداخت. ایشان، تیغ تند اعتراضات خود را به دربار و اطرافیانش معطوف کرد و مبارزاتش را دنبال کرد. وی در دوره ششم مجلس شورای ملی کاندیدا شد تا مبارزات را از داخل رژیم یعنی از تریبون مجلس شورای ملی پیگری کند. اما خواست رژیم رضاشاه و نیز مستر ترات کنسول انگلیس بر رای نیاوردنش بود پس این انتخابات به صحنه کارزار بزرگ مردم رشت به رهبری آیت الله رسولی با عامل وقت رضاشاه در گیلان یعنی فضل الله زاهدی بدل شد. این درگیری از ابتدای سال ۱۳۰۵ شروع شد و تا پایان این سال ادامه داشت و در سطح ملی این رژیم را به چالش کشید و در نهایت با درگیری خونینی به پایان رسید.

بعد از این آیت الله رسولی مدتها در تبعید و زیر نظر قرار داشت و وقتی آزاد شد به ناچار به تهران رفت و در آنجا ساکن شد. ایشان در زمان نهضت ملی نفت به رهبری آیت الله کاشانی، بار دیگر کاندیدای مجلس شد ولی باز مثل قبل، خواست دربار بر خواست مردم چربید. ایشان در مدت عمرش هرگز از مبارزه دست نکشید و همیشه برای احیای اسلامی تلاش می کرد.

کلیدواژه‌ها: فضل الله زاهدی، رضا شاه پهلوی، آیت الله شیخ محمدباقر رسولی رشتی، میرزا احمد خان عمارلویی، قیام مردم رشت، مجلس ششم شورای ملی.

 

مقدمه

تاریخ معاصر ایران مملو از شخصیت‌هایی است که برای کشور و دین‌شان افتخار آفریدند. جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت جنگل، نهضت ملی شدن صنعت نفت، فداییان اسلام و نهضت امام خمینی (ره) از بزرگترین نهضت‌های اسلامی معاصر هستند. اما مبارزات اسلامی مردم ایران منحصر به همین چند قیام نشد بلکه مردم مسلمان ایران به رهبری روحانیون پاک‌باخته هر زمان که کوچک‌ترین مجالی فراهم می شد و هر مکانی که موقعیتی را مناسب می دیدند قیام‌ کرده و برای خلع ید استعمارگان و رژیم‌های وابسته، تلاش می کردند.

زمان پادشاهی رضاشاه تاریک‌ترین دوران تاریخ معاصر است که در آن علما و دین زیر چنگال جریان غرب‌زده‌ای قرار داشتند که می خواست با زور، سکولاریزم را بر ایران حاکم کند و حوزه‌های علمیه به سختی تنفس می کردند. خشونت دیکتاتور به حدی بود که کمتر کسی به خود جرئت قیام می داد و کمتر مخالفتی بود که از سرکوب رژیم در امان می ماند و به مرحله قیام و مخالفت علنی می رسید. در این ایام هم معدود علما و مجتهدینی بودند که در نقاط مختلف کشور، عَلم مقابله با رضاخان را بلند کردند و دست به قیام زدند. از این میان می‌توان به آیت الله شیخ محمدباقر رسولی اشاره کرد که در مقابل مظاهر بی‌دینی شجاعانه می ایستاد. ایشان در سال ۱۳۰۵ش دست به قیامی مردمی در شهر رشت زد و ده‌ها هزار نفر از مردم در حمایت از ایشان به صحنه مبارزه پای گذاشتند.

این قیام که یک سال به طول انجامید با وحشیگری سرکوب شد ولی تاثیراتش از بین نرفت و همانند سایر قیام‌هایی که در این دوره اتفاق افتادند، مقدمه‌ای برای پیروزی انقلاب اسلامی شد. تلاش بزرگانی مانند آیت الله رسولی و آیت الله شیخ علی علم الهدی برای تشکیل حکومت دینی در زمان نهضت جنگل و بعد در زمان پهلوی‌ها، به رشد فکری مردم ایران انجامید تا جایی که در بهمن ۱۳۵۷ این انقلاب روحی در مردم ایران به اوج خود رسید و انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید. اما قیام آیت الله رسولی مورد بغض جریان روشنفکری که سر در آخور دیکتاتوری رضاخان داشت قرار گرفت و چه در زمان وقوع این جنبش و چه بعد از آن، با کینه‌توزی از آن یاد کردند.

این مقاله به شرح زندگی و مبارزات آیت الله رسولی می پردازد و در صدد است تا یکی از زیباترین قسمت‌های مبارزات اسلامی مردمی ایران را در تاریک‌ترین برهه‌های تاریخ معاصر به تصویر بکشد. ابتدای مقاله به زندگی آیت الله رسولی به طور اجمال می‌پردازد و به سرعت به سال‌های منتهی به قیام ایشان در ۱۳۰۵ش می‌رسد. بعد از آن شرح وقایع انتخابات مجلس ششم شورای ملی و فضای مردم گیلان در آن عصر و نیز نقش علما و آیت الله رسولی در رهبری مردم تبیین می شود. چگونگی سرکوبی قیام و دستگیری آیت الله رسولی و جنایات مشترک فضل الله زاهدی و چارلز ترات، علیه این عالم مجاهد از مسائلی است که به آن خواهیم پرداخت.

بعد از سرکوبی قیام نیز شرحی کوتاه از مجاهدت‌های آیت الله رسولی تا پایان عمرش خواهیم داشت. سکونت اجباری آیت الله رسولی در تهران، فعالیت‌های ایشان در پایتخت، حمایت از نهضت ملی نفت و آیت الله کاشانی، حضور در عرصه مبارزات و کاندیداتوری در دو مجلس پانزدهم و هفدهم از مسائلی است که بیان خواهیم کرد. این مقاله با رحلت این فقیه جلیل در سال ۱۳۳۲ به پایان می رسد.

 

 

سرآغاز

آیت الله شیخ محمدباقر رسولی فرزند شیخ صادق فرزند شیخ عبدالرسول از خاندانی عالم‌پرور در سال ۱۲۶۴ شمسی در رشت متولد شد.

پدربزرگش آیت الله شیخ عبدالرسول رشتی از علمای طراز اول و سرشناس رشت بود که در بازگشت از سفر حج در کشور مصر درگذشت و همانجا مدفون شد. بعدها که داشتن نام فامیلی اجباری شد، فرزندان و نوادگان این عالم به خاطر انتساب‌شان به شیخ عبدالرسول، نام خانوادگی «رسولی» را انتخاب کردند.

پدرش آیت الله شیخ صادق رشتی معروف به حجت الاسلام، از علمای ظلم ستیز رشت بود که در تمام مدت عمرش در حال مبارزه با عناصر زورگو و مالکان فاسد بود و به خاطر همین مسئله سالها پیش از مشروطیت، بارها به تحریک مالکان فاسد، گرفتار زندان و آزار و شکنجه و شلاق ماموران حکومتی یا مزدوران خوانین شده بود.[۱]

محمدباقر در چنین خانواده‌ای در رشت متولد شد و وارد دروس حوزوی شد و مقدمات و بخشی از سطوح را در رشت فرا گرفت. برای تکمیل دروس دینی راهی تهران شد و در مدرسه صدر اقامت گزید و از محضر اساتید بزرگی چون آیت الله سیدعبدالکریم لاهیجی بهره برد. سپس به نجف اشرف هجرت کرد و ۱۵ سال در این شهر به تحصیل دروس حوزوی پرداخت و از اساتید معروفش می توان به آیات عظام آخوند خراسانی، سیدکاظم یزدی، ‌شیخ الشریعه اصفهانی و میرزای نائینی اشاره کرد و در نجف به مقام اجتهاد نائل شد.[۲] در حدود سال ۱۲۹۵ که تقریبا ۳۰ ساله بود در اواسط نهضت جنگل که دو سال از شروع آن گذشته بود به گیلان بازگشت و به تدریس و تعلیم و وعظ و ارشاد مردم مشغول گردید. وی در مسجد «بادی الله»[۳] که تازه ساخته شده بود به اقامه نماز جماعت پرداخت و سطوح بالایی از دروس حوزوی را تدریس می کرد. سال‌ها بعد تقریرات دروس آیت الله رسولی، نزد بسیاری از علمای گیلان دیده می‌شد که نشان از مقام بالای علمی آیت الله رسولی داشت. او علاوه بر اینکه استادی برجسته بود،‌ سخنوری بلیغ نیز بود.[۴]

«تعالیم مرحوم رسولی جنبه‌ی آزادی‌خواهانه داشت، چه هر جا که پای استبداد و مظالم متنفذین و متجاوزین به حقوق مردم به میان می آمد، داد سخن می داد. در حوزه‌ی درس یا عرشه‌ی منبر ضرورت دفاع از حق، مبارزه با اهل ستم و بدخواهان بشریت را با بیان مستدل گوشزد می نمود. به همین علل و جهات بود که مورد غضب دستگاه و حسادت روحانیون مرتجع قرار می گرفت.»[۵]

از نزدیک‌ترین دوستان وی در رشت آیت الله شیخ یوسف نجفی جیلانی[۶] را می توان نام برد که هر دو در داشتن روحیه انقلابی و مقابله صریح با ظلم و انحراف مشترک بودند.[۷]

یکی از کسانی که آیت الله رسولی را درک کرده بود درباره ایشان چنین می نویسد: «رسولی به فضایل اخلاقی آراسته شده بود. دهانش هیچ گاه به حرف لغو باز نمی شد و از غیبت بدش می آمد. رفتارش در محاوره با وضیع و شریف یکسان بود. بدون اینکه مانند بعضی هم‌کسوتانش به موضوع صدر و ذیل مجلس دقت کند، در هر محفلی وارد می شد هرجا خالی بود می نشست. به مال دنیا بی اعتنا و با دوستانش یکرنگ بود. با همه احترامی که دوستانش در حقش قائل بودند، او هرگز در مقام یک انسان، امتیازی برای خود قائل نبود. جالب است که با این همه برابری و یکسان‌نگری و تواضع و فروتنی، در مبارزه با زورمندانی که حقوق ملت را به بازی می گرفتند آن‌چنان یک‌دنده و سرسخت و انعطاف ‌ناپذیر بود که روش خود را تا آخرین لحظات عمر تغییر نداد.»[۸]

یکی از روشنفکران درباره‌اش چنین می نویسد: «رسولی در نجف درس می خواند و بعد از اتمام تحصیل و نیل به مقام اجتهاد به گیلان بازگشت و متصدی خدمات روحانی گردید. کسانی که محضر این مجتهد روشنفکر را در رشت و تهران درک کرده اند تصدیق دارند که وی یکی از مبلغین کم نظیر دیانت اسلام و از فقهای دانشمند و آشنا به شرایط زندگی زمان حاضر بود. مردی آزادی‌خواه که مواعظ و ارشادات منطقیش را در نهایت رشادت و شهامت ایراد می کرد.»[۹]

تخریب بقعه تاریخی استاد ابوجعفر و چند مسجد و خانه‌های مردم

آیت الله رسولی در زمان نهضت جنگل به طور جدی به حمایت از میرزاکوچک پرداخت. او از سال‌ها قبل با میرزاکوچک و افکارش آشنایی داشت. تاریخنگاران نام آیت الله رسولی را در زمره کسانی که در تقویت «هیئت اتحاد اسلام» ـ که هسته فکری نهضت جنگل بود ـ بسیار کوشیده، ذکر کرده اند.[۱۰]

شهادت میرزاکوچک در سال ۱۳۰۰ باعث شد که نا امیدی شدیدی در کسانی که به فکر مبارزه بودند به وجود آید. ولی آیت الله رسولی از مبارزه دست نکشید بلکه وارد عرصه جدیدی از مبارزه شد. وی در زمان رضاخان مدت‌ها در مسجد و منبری که در اختیار داشت به افشاگری جنایات رژیم رضاخان پرداخت و به مقابله فرهنگی روی آورد.

طبق شواهدی که وجود دارد، آیت الله رسولی قبل از اینکه مسجد بادی الله در سال ۱۳۰۴ ساخته شود و به آنجا برود، امامت جماعت «مسجد آقا محمدهاشم» را به عهده داشت که در ناحیه مرکزی رشت قرار داشت ولی امروزه هیچ آثاری از آن به جا نمانده است و در همین دوران تخریب گردید.[۱۱]

همزمان با روی کار آمدن رضاخان، در صدد بر آمدند تا نمادهای دینی را از مردم رشت بگیرند تا دین در این شهر فراموش شود. یکی از کارهایی که انجام دادند این بود که بقعه متبرکه امامزاده استاد ابوجعفر(س) و قبرستان بزرگ اطرافش را خراب کردند و ساختمان شهرداری و میدان شهرداری را به جایش ساختند. در حالی که مرکزیت رشت از سابق در سبزه میدان بود و نیازی نبود که به جای دیگری منتقل شود. مردم رشت در این میان مقاومت کردند تا جلوی این کار را بگیرند ولی سرتیپ محمدحسین آیرم[۱۲] فرماندار نظامی رشت و فرمانده تیپ مستقل شمال، مردم را به وسیله نیروهای نظامی سرکوب کرده و چند نفر را به شهادت رساندند و با ایجاد اختناق و فشار شدید اجازه ندادند که اخبار به سایر نقاط کشور منعکس شود.

همچنین فرماندهان نظامی مانند آیرم، برای خودشیرینی نزد رضاخان، دست به اقدامی زدند که در بسیاری از شهرهای ایران این کار تکرار شد، و آن کشیدن خیابانی در مرکز شهر به نام خیابان «سپه» یا «پهلوی» بود. سایر فرماندهان رضاشاه برای اینکه خود را نزد رضاخان محبوب کنند، دست به این کار زده و البته در این میان ظلم‌های زیادی به مردم کردند. اینها مربوط به زمانی بود که رضاخان پهلوی هنوز به سلطنت نرسیده بود و مسیر رسیدن به پادشاهی را طی می‌کرد و بر عنوان رئیس الوزرایی و فرماندهی قشون، تکیه زده بود.

آیرم در رشت، شخصی به نام «اسماعیل سهراب‌زاده» را مامور کرده بود تا بقعه امامزاده استاد ابوجعفر را خراب کرده و به جایش ساختمان شهرداری را بسازد و خیابان بکشد. فخرایی می نویسد: «مقبره مزبور، سالیان دراز، زیارتگاه بود که اسماعیل سهراب زاده در سال ۱۳۰۳، این بقعه و گورستان اطرافش را خراب نمود و به جایش عمارت کنونی شهردار ساختمان گردید.»[۱۳]

در اوایل سال ۱۳۰۴، به صورت جدی بحث ساختمان شهرداری و کشیدن خیابان سپه در رشت توسط آیرم مطرح شد و با مخالفت‌های گسترده مردم و علما مواجه شد. اما چیزی که راه را به روی عاملین این اقدام هموار می‌کرد، اعتماد نابجای برخی از علمای رشت بود به مسئولین جدید بود. آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری که سابقه مبارزاتش به مشروطه و نهضت جنگل می‌رسید، در سال‌های آغازین سر کار آمدن رضاخان، خوشبینی زیادی به او داشت و تظاهرهای رضاخان به دیانت، باعث شده بود تا عده‌ای نظیر همین شخصیت فریب ظاهرسازی‌هایش را بخورند. همین مسئله باعث شد تا در ماجرای تخریب بقعه استاد ابوجعفر و اماکن مقدسه و تخریب مساجد و خانه‌های مردم، برای ساختن اماکن اداری استان، مشکلی نداشته باشد: «او با اقدامات تجددگرایانانه رژیم از جمله احداث خیابان‌های جدید که ناگزیر از تخریب بعضی اماکن مقدسه و بقاع متبرکه و مساجد می شد، از جمله تخریب گورستان قدیمی استاد ابوجعفر و [احداث] بنای شهرداری رشت و کتابخانه ملی شهر و بناهای اداری استان در همان محوطه، نظر مخالفی نداشته باشد.»[۱۴] و همین نگاه، بهترین دستاویز برای آیرم گردید تا بدون کمترین تردیدی، اقدامات ضد دینی خودش را به پیش ببرد و مهمترین نمادهای دینی شهر رشت را نابود کند و اعتراضات مردم رشت و علمای این شهر را سرکوب کند. گفتنی است که این عالم، چند ماه بعد در آذر ۱۳۰۴ به عضویت اولین مجلس موسسان برای انتقال سلطنت از قاجاریه به رضاخان در آمد و به رأی مثبت به سلطنت رضاشاه داد و خیلی دیر متوجه شد که اشتباه کرده است.[۱۵]

اولین شکایت‌های مردم رشت، به سوی رضاخان سرازیر شد و مردم از نحوه خرید بناهای معارض، توسط بلدیه (شهرداری)، گله داشتند. آیرم در روز ۱۷ فروردین ۱۳۰۴ (مطابق با ۱۲ ماه مبارک رمضان ۱۳۴۳ق) با ارسال تلگرافی به رضاخان، شکایت‌های مردم را نپذیرفت و گفت که این اعتراض‌ها از طریق نیروهای خارجی مدیریت می‌شود! او نوشت: «قیمت‌های پرداخت شده به صاحبان خانه‌ها، عادلانه بوده و تا کنون خانه‌ای بدون پرداخت بهای آن تخریب نشده است. … این شکایت‌ها منشا خارجی دارد تا از پیشرفت این شهر جلوگیری کنند»![۱۶]

ابراهیم خواجه‌نوری ـ از نویسندگان مجیزگوی رژیم رضاشاه که کتاب «بازیگران عصر طلایی» را در مدح دوره پادشاهی رضاشاه نوشته ـ در شرح حال آیرم، درباره ماجرای خیابان کشیدن در رشت چنین می‌نویسد: آیرم «امر داد در وسط شهر، مقابل محلی که دفتر فرماندهی بود، دو طرف خیابان را وسیع کرده، خانه‌ها را کوبیده و پیش بروند. … امر سرتیپ چند روزی اجرا شد و مقدار زیادی خانه و در دو طرف خیابان خراب گردید. و اهالی آن خانه‌ها در ظرف چند ساعت، بی‌جا و مکان و حقیقتاً خانه خراب و بدبخت شدند.»[۱۷]

آیرم، شروع به سرکوب اعتراضات مردم کرد تا اوضاع خفقان‌باری را بر رشت حکمفرما کند. او در رشت سخنرانی کرد و ضمن بی‌احترامی به عقاید مردم، درباره آزادی بی‌حد و حصر زنان صحبت کرد و اعتراض مردم را برانگیخت. همچنین بدون توجه به احساسات مردم در تخریب مقبره امامزاده معتبر رشت استاد ابوجعفر و قبرستان بزرگ اطرافش، باعث بالا گرفتن اعتراضات گردید. در این میان آیت الله شیخ باقر رسولی برای مردم سخنرانی کرد و علیه سخنان وقیحانه آیرم درباره زنان و نیز اقدامات ضددینی آیرم در تخریب امامزاده و قبرستان مسلمین بدون هیچ گونه اجازه شرعی، باعث ناراحتی مردم گردید.

مهدی فرخ (معتصم السلطنه) از کارگزاران پهلوی اول و دوم که بارها به وزارت و وکالت و سناتوری رسیده بود، درباره جنایات آیرم در گیلان به او می‌تازد و او را به طعنه «حضرت اجل» می نامد، و درباره اقداماتش در کشیدن خیابان در رشت چنین می‌نویسد: «حضرت اجل شب خوابید و صبح بلند شد و و ناگهان فرمان داد که خانه‌های مردم را خراب بکنند، زیرا که تصمیم مبارک ایشان بر این تعلق گرفته که است که خیابان وسیعی در رشت احداث بشود! گلنگ‌ها و بیل‌ها به صدا در آمد و با صدای مخرب آنها، ناله‌ها و شیون‌های خانه‌خراب‌شدگان نیز آسمان نمناک گیلان را می‌شکافت. مردم بی‌خانمان که می‌دیدند دل سنگ آیرم به حال آنها نمی‌سوزد، در تلگرافخانه متحصن شدند. کار بالا می‌گرفت که آیرم دستور داد قبل از آنکه مرکزیان از این جریانات بویی ببرند، فوراً با سرنیزه آنان را متفرق کنند. این بار سرنیزه کشیده شد و مردم که می‌دیدند قانون نیز آنان را کمک نمی‌کند، به یک روحانی پاک نهاد و بی‌باک پناه بردند، این روحانی آیت الله رسولی بود. وقتی او به کمک بی‌خانمانان شتافت،‌ شهر رنگی دیگر یافت و کارها شلوغ‌تر شد.»[۱۸]

آیرم در روز چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۰۴ (مطابق با ۱۴ ماه مبارک رمضان ۱۳۴۳ق) برای دستگیری آیت الله رسولی اقدام کرد و نیروی نظامی برای دستگیری ایشان فرستاد ولی مردم رشت در دفاع از این مجتهد برجسته وارد صحنه شدند و درگیری میان نیروهای تیپ مستقل شمال و مردم به وقوع پیوست که به سرکوبی مردم روزه‌دار و دستگیری و تبعید آیت الله رسولی به فومن انجامید. در پایان این سند ادعا شده که رضاخان به آیرم توصیه کرده که فعلا از تندروی بیشتر جلوگیری کند تا جلوی اعتراضات بیشتر روحانیون را بگیرد. ولی این ادعا صحیح نیست و کمی جلوتر خواهیم دید که رضاخان بعد از تبعید رسولی، به آیرم دستور تشدید اقدامات سرکوبگراه را به آیرم داد. منابع انگلیسی در روز ۱۹ فروردین ۱۳۰۴[۱۹] چنین گزارش می دهند: «در حدود هشتم آوریل (امروز)، زد و خوردی میان نیروهای تیپ مستقل شمال و مردم رخ داد است. جزئیات بیشتری دریافت نشده است اما به نظر می‌رسد دلیل این حادثه، تلاش ارتش برای بازداشت یک روحانی بوده است که علیه ارتش خطبه ای بسیار تحریک کننده خوانده است. هدف او در این خطبه، اساسا سرتیپ محمدحسین آیرم، فرمانده تیپ شمال بوده که به خاطر تایید ضمنی آزادی زنان، و همچنین بی توجهی به احساسات مذهبی برای کشیدن خیابان سپه از وسط یک گورستان، باعث آزردگی روحانیون شده است. … ظاهرا برخی همنوایی های مردمی نیز در رشت رخ داده که بازتاب هایی در برخی محافل مذهبی تهران داشته است. و در نهایت به آیرم دستور داده شده است که قدری از شتاب خود، بکاهد، چرا که در حال حاضر، بر ضد خود برانگیختنِ وعاظ، مطلوب نیست. فرد متخلف، از رشت تبعید شده است.»[۲۰]

در روز ۲۲ فروردین ۱۳۰۴ (مطابق با ۱۷ رمضان المبارک ۱۳۴۳ق) آیرم تلگراف مفصلی به رضاخان ارسال کرد و گزارش محرمانه وقایع رشت و درگیری‌ها را برایش نوشت و تعداد تظاهرکنندگان را چند هزار نفر و تعداد دستگیرشدگان را تا کنون ۲۲ نفر ذکر کرد و عامل این درگیری را روحانیت معرفی کرد: «آخوندها»ی رشت موجب این حرکت شدند که «منبع تحریک، پس از پی بردن به محرکین واقعی، کشف خواهد شد. … [این] اقدام … یک مرتبه [و] بدون همه گونه سابقه [رخ داد].»[۲۱] آیرم در ادامه چنین توضیح داد: «تظاهرات امروز رشت، پس از اقامه نماز جماعت در مسجد حاج صمدخان شروع شد. شیخ باقر[رسولی]، واعظی که علیه حکومت رضاخان سخنرانی کرده بود، مردم را به شدت تهییج کرد. نمازگزاران پس از خروج از مسجد، به طرف بازار راهپیمایی کردند و از مغازه‌داران خواستند در اعتراض به سخنان و اقدامات ضدامنیتی فرمانده تیپ شمال، اماکن کسب خود را ببندند. تعداد تظاهر کنندگان را «چند هزار نفر» نوشتند. هنگام عبور آنها از تلگرافخانه، شیشه‌های آن با سنگ خرد شد. آژان‌ها که در جلوگیری از این حرکت عاجز بودند، از نیروهای نظامی درخواست کمک می‌کنند. سرهنگ عزت‌الله میرزا، صاحب منصب نظامی، وارد صحنه شد و دستور تیراندازی هوایی داد و از این طریق تظاهرکنندگان متفرق شدند. شیخ باقر خیلی زود دستگیر و تبعید شد. او را به فومن فرستادند تا در آنجا محاکمه شود.»[۲۲]

رضاخان وقتی این گزارش به دستش رسید، بلافاصله دستورِ «به اقدامات شدید، در مقابل شورشیان و جلوگیری سریع از این اتفاق غیرمنتظره» داد![۲۳]

کارگزار گیلان با ارسال گزارشی در روز ۲۷ فروردین ۱۳۰۴، به بخش های دیگری از حرکت اعتراضی آیت الله رسولی و مردم رشت اشاره کرده است و درباره وقایع شب ۲۲ فروردین چنین نوشته است: «وقتی روشن شد که مسجد آقا محمدهاشم در خیابان‌کشی، باید تخریب شود، مردم محله بازار، امام جماعت مسجد یاد شده را به مسجد محله خود دعوت کردند تا در آنجا نماز را اقامه کرده،‌ سخنرانی کند.»[۲۴] کارگزار چنین ادامه می دهد: «اخیراً نظر به اینکه [شیخ باقر] بر خلاف مقررات نظامی اظهاراتی می‌کرد، شب شنبه ۱۷ صیام، از طرف حکومت نظامی به فومن تبعید [شد]. و فردای آن روز عده‌ای در مسجد، مجتمع و به تلگرافخانه ریخته و به واسطه حرکات خارج از نزاکت، مورد حمله نظامیان واقع شده و جزئی مصادمه رخ داد. و در نتیجه اجتماع متفرق و چند نفر دستگیر و توقیف شدند.»[۲۵]

کارگزار ادعا کرده است که رایزنی‌های بعدی با آیرم باعث شد تا آیت الله رسولی آزاد شود و به رشت بازگردد و بقیه زندانیان نیز آزاد شوند.[۲۶] ادعای کارگزار صحیح نبود و آیت الله رسولی و سایر زندانیان آزاد نشدند و همین باعث شد تا اعتراضات مردم روز به روز بیشتر شود و رژیم دچار بحران گردد.

رژیم از درز هر نوع اطلاعات و خبری درباره این اعتراضات عمومی مردم رشت، به تهران و سایر شهرها به شدت جلوگیری می‌کرد و درگیری‌ها به صورت مبهمی در تهران بازتاب یافت. عین السلطنه در روز ۲۹ فروردین ۱۳۰۴ می نویسد: «محمدحسین خان سرتیپ‏ [آیرم] در رشت بعضی فرمایشات در آزادى زنها کرده، متعاقب براى مستقیم نمودن خیابان جدید، امامزاده جعفر را خواسته خراب کند، شورش شده، شلیک کرده‏اند، جمعى کشته شده. نتیجه معلوم نیست. نمى‏گذارند خبر برسد.»[۲۷]

رضاخان که هنوز حکومتش مستقر نشده بود و چند ماهی مانده بود تا در آبان همین سال به صورت رسمی سلطنتش را به تصویب مجلس موسسان برساند، در این ایام مشغول مقدمه چینی برای سلطنتش بود. به همین خاطر سعی داشت برای جلوگیری از مخالفت روحانیت، خودش را کم و بیش مذهبی نشان دهد و از بالا گرفتن اعتراضات مردم رشت نسبت به آیرم، نگران شد. رضاخان با اینکه به آیرم گفته بود که با شدت، فعالیت‌های آیت الله رسولی و مردم رشت را سرکوب کند، ولی حالا که دامنه اعتراضات بالا گرفته و به تهران رسید، دچار وحشت شد. در روز ۳ اردیبهشت ۱۳۰۴ وزارت جنگ با ارسال تلگرافی به آیرم، از قول رضاخان نوشت که مدتی است که درباره اقدامات شما نسبت به روحانیون منطقه و مسئله حجاب زنان، مطالبی شنیده می‌شود: «سیاستی اتخاذ شده [از جانب شما] ، ممکن است تولید مشکلات نماید. … مواظب سیاست مرکز نیستید که بر وفق انعکاسات سیاست مرکز، اقدام و همان رویه را تعقیب فرمایید.»[۲۸]

آیرم پاسخی برای وزارت جنگ ارسال کرد و نپذیرفت که روش غلطی را در پیش گرفته و با فرافکنی سعی کرد که خودش را بی‌گناه جلوه دهد و آن را ناشی از تبلیغات اقلیت مجلس دانست! و مدعی شد که رابطه‌اش با روحانیونِ موافق، فوق‌العاده خوب است! اما «عدم رضایت بنده، فقط از آخوندهای مذبذب و منفعت‌جو است» که اجازه ندارند روی منبر هر آنچه می‌خواهند بگویند.[۲۹]

تا چند روز بعد هنوز تحصن مردم رشت در تلگرافخانه و ارسال تلگراف‌های اعتراضی به رضاخان قطع نشد تا اینکه رضاخان خودش دست به کار شد و در روز ۸ اردیبهشت ۱۳۰۴ (۴ شوال ۱۳۴۳ق) نامه تندی را به آیرم نوشت و او را به انجام اقدامات خودسرانه متهم کرد. او در این نامه، در صدد بود تا به نحوی خودش را از دستوری که برای سرکوبی آیت الله رسولی به آیرم داده بود تبرئه کند و آیرم را مقصر و خودسر، جلوه دهد. استیصال رضاشاه در لحن این نامه و عباراتی که استفاده کرده، به خوبی روشن است. او در این نامه به آیرم دستور داد تا تمام کسانی را که دستگیر و تبعید نموده را آزاد کند و به این غائله خاتمه دهد. متن نامه رضاخان به آیرم از این قرار است: «صحیح است که من به شما دستوری داده بودم که عاقلانه، به موقع اجرا بگذارید ولی آن دستور به این ترتیب نبود که، شما … امر مرا به افتضاح منجر نموده و موجبات زحمت و دردسر کامل برای من فراهم، و اصل موضوع را هم دچار اعتراض شدید [مردم] قرار بدهید. به قسمی که بعضی از آنها به اطراف … فرار [کرده] و شکایتِ بعضی دیگر هم از مجلس توسط اشخاص … به من برسد. برای اینکه فعلاً زیاده بر این تولید دردسری برای من نشده باشد، خوب است از تضییقات وارده فوراً جلوگیری نمایید که این شکایات عجالتاً خاتمه قطعی داده شود.»[۳۰]

مهدی فرخ (معتصم السلطنه) درباره دستور آزادی آیت الله رسولی، توسط رضاخان خطاب به آیرم، چنین می‌نویسد: « … آیرم خبطی دیگر کرد و این مرد را به عنوان آشوب‌طلب دستگیر و تبعید کرد. با تبعید او، کارها بدتر شد و مردم یکپارچه در مقابل موجود سفاکی مانند آیرم ایستادند. مرکزیان خیلی زود فهمیدند که در رشت خبرهایی است. سردار سپه بلافاصله به آیرم دستور داد که هر چه زودتر آیت الله رسولی را به رشت مراجعت دهد و گویا توبیخ‌نامه‌ای نیز از طرف سردار سپه به حضرت اجل رسید، و نقشه زیرکانه‌اش را پاک بر باد داد.»[۳۱]

با دستور مستقیم رضاخان، آیت الله رسولی و سایر دستگیرشدگان آزاد شدند. آیت الله رسولی بعد از آزادی به قدری مورد احترام و تجلیل مردم قرار گرفت که برای رژیم برای مدت کوتاهی از نقشه باز کردن خیابان و تخریب بقعه دست برداشتند. ابراهیم خواجه‌نوری می‌نویسد: «آیرم، شیخ رسولی را آزاد کرد و او برگشت به رشت. در موقع ورودش به شهر، مردم به طوری از مجتهدی که با این تبعید، نور مظلومیتی دور عمامه‌اش را گرفته بود، با جلال پذیرایی کردند که آیرم مجبور شد دست از باز کردن خیابان کشیده و دیگر آن را امتداد ندهد.»[۳۲] سخن خواجه‌نوری درباره اینکه طرح آیرم در کشیدن خیابان متوقف شد، صحیح نیست و آیرم بعد از مدت کوتاهی، پروژه‌اش را از سر گرفت و باز با ایجاد اختناق در همان مسیر، گام برداشت.

آیرم بعد از مدتی، از گیلان رفت و در روز ۲۱ خرداد ۱۳۰۴ فضل الله زاهدی[۳۳] به عنوان جانشین‌اش، و با حکم فرماندهی تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت، از سوی رضاخان، وارد رشت شد و همان راه آیرم، در تقابل با دین را ادامه داد.[۳۴]

مجاهدت آیت الله رسولی و مردم رشت مانع از تخریب مقبره امامزاده مرکز این شهر، استاد ابوجعفر و دو مسجد دیگر نشد. عین‌السلطنه در روز ۲۷ مرداد ۱۳۰۴ خبر می‌دهد که آیرم موفق شد خیابان مورد نظرش را احداث کند ولی به قیمت سنگینی که درباره آن چنین می‌نویسد: «محمدحسین خان [آیرم‏] خیابانى در رشت کشید، نصف امامزاده جعفر و دو مسجد از بین رفت.»[۳۵] گزارش این گزارش عین السلطنه، مربوط به آیرم نیست او آیرم در این زمان دیگر در رشت نبود و ادامه کارش، توسط فضل الله زاهدی پیگیری شد و تکمیل خیابان و تخریب دو مسجد و بقعه ابوجعفر، توسط زاهدی انجام شده است.

محمدعلی گیلک در حدود سال ۱۳۴۰ش، در توضیح نحوه تخریب بقعه تاریخی استاد ابوجعفر که قدیمی ترین بنای تاریخی رشت بود، چنین می‌گوید: «چند سال قبل، آن را خراب کردند و این خرابی، نتیجه نادانی اولیای آن روز شهرداری بود که با هوای نفس، توأم شده و باعث گردید یکی از بهترین آثار تاریخی این مرز و بوم، از بین برود. به قراری که یک نفر از مطلعین رشت می‌گفت، بقعه مذکور سابقا اراضی بسیار داشت و اولین دفعه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه، مقداری از اراضی آن را برای ساختمان دارالحکومه رشت، تصرف کردند و دفعه دوم اوقاتی که سپهدار تنکابنی حکومت گیلان را داشت باز هم مقداری از اراضی آن را بردند ولی در عوض، حصار آجری محکمی به دور بقعه کشیدند. و در دفعه سوم، بالمره آن را خراب کرده و حتی آثار آن را از میان بردند. جای بسی تاسف است که ملل دنیا برای حفظ آثار باستانی خود، میلیون‌ها خرج می‌کنند و در اینجا بقعه موجود را متعمداً خراب می‌کنند. اگر انجمن رشت، برای جبران این این ضایعه، در همان مکان که مقبره بود و فعلا چون مختصر زمانی از آن نگذشته و محل آن معلوم و مکشوف است، مختصر ساختمانی ایجاد کند، این قدیمی‌ترین یادگار تاریخی رشت را مجددا بر پای خواهد داشت.»[۳۶]

مرحوم آیت الله مهدوی لاهیجانی نیز با تاسف فراوان از ماجرای تخریب این بقعه یاد کرده است: «عجب است که مردم به دست خود، آثار تاریخی، قومی و ملی و دین خویش را از بین ببرند.»[۳۷]

فضل الله زاهدی بقیه زمین بقعه استاد ابوجعفر را هم در سال ۱۳۰۶ برای ساخت کتابخانه ملی، به صورت رایگان به جمعیت نشر فرهنگ رشت، اهدا کرد! و ساختمان کتابخانه ملی رشت روی همین زمین، بنا گردید. هادی جلوه از اعضای جمعیت نشر فرهنگ، در سال ۱۳۳۴ درباره تاریخچه کتابخانه ملی رشت می‌گوید: «۲۸ سال پیش، جمعی از اهالی فرهنگ‌دوست و روشنفکر تحت رهبری شادوران محمدعلی تربیت رئیس فرهنگ (وقت) گیلان، در صدد بر آمدند کتابخانه آبرومندی برای استفاده عموم مردم، ایجاد نمایند، از این رو در سال ۱۳۰۶ خورشیدی، به ساختن بنای کتابخانه بر روی قطعه زمینی از اراضی معروف به بقعه (سید ابوجعفر ع) متعلق به شهرداری، که به رایگان در اختیار جمعیت نشر فرهنگ گذاشته شده بود، کردند.»[۳۸]

فخرایی درباره تاسیس کتابخانه ملی رشت می‌گوید که آن کتابخانه در ابتدا در خانه شیخ احمد سیگاری در حاجی آباد تشکیل شد و جلسات هفتگی اعضای موسسین آن هم در همانجا برگزار می‌شد تا اینکه زاهدی بخشی از زمین استاد ابوجعفر را به آنها واگذار کرد: «مساحتی از بقایای گورستان سید ابوجعفر را که در زمان سرتیپ محمدحسین خان آیرم فرمانده تیپ مستقل شمال، تسطیح شده بود و در مقر آن بنای شهرداری فعلی احداث شده احداث گردید، به کمک فرمانده بعدی تیپ شمال سرتیپ فضل الله زاهدی در اختیار جمعیت [فرهنگ] قرار گرفت که با مساعدت‌های مالی مردم بنای مجللی به همین منظور ساخته شد  و کتاب‌ها به محل جدید انتقال یافت.»[۳۹]

زمانی که داشتند مقداری از ابتدای خیابان سعدی رشت را احداث می‌کردند، به خانه آوادیس ارمنی و مدرسه ارامنه ـ که بعدها در کنارشان کلیسایی نیز ساخته شد ـ رسیدند، با دستور شخص رضاخان و برای حفظ حقوق اقلیت، خیابان را منحرف کردند! جالب است که حقوق اقلیت را اینچنین مراعات کرده است ولی حقوق اکثریت مسلمان را نه تنها مراعات نکرده بلکه با سرکوب و اختناق با آنها مواجه شدند و بقعه امامزاده مهم شهر و مساجد و قبرستان مسلمین و تکایا را خراب کردند و با خاک یکسان نمودند: «خیابان اصلی شهر، به فرمان سرتیپ آیرم احداث شد، گرچه ادامه آن بر اثر برخورد با مقبره‌ی آوادیس ـ بنا کننده مدرسه ارامنه رشت ـ و خانه موقوفه آوادیس، متوقف شد. و پس از گزارش به رضاخان به قول خود، برای حفظ حقوق اقلیت، قرار شد خیابان منحرف شود و برای پوشش این انحراف به سمت شمال شرقی، ساختمان بی‌ریخت استانداری سابق را در جلوی مسیر بسازند.»[۴۰]

همزمان با تخریب مسجد آقا محمدهاشم، آیت الله رسولی به مسجد بادی الله ـ که تازه در سال ۱۳۰۴ ساخته شده بود ـ نقل مکان کرد و نام او با نام این مسجد، گره خورد. او مسجد بادی الله را به پایگاهی علیه رژیم رضاشاه بدل کرد. یکی از کسانی که پای منبر وی حضور داشت درباره ایشان می گوید: «در زمان رضاشاه به دلیل تقابل با دین،‌ مساجد خلوت بودند و افراد معدودی بودند که به مسجد می رفتند، ولی تنها مسجدی که در رشت شلوغ بود و نماز جماعت‌های آن با شکوه برگزار می شد مسجد بادی الله در زمان آیت الله رسولی بود. در همه ایام سال، تمام اهل محل در نماز ایشان شرکت می کردند ولی ماه رمضان خیلی شلوغ می شد. شیخ باقر رسولی روزهای ماه رمضان بعد از نماز منبر می رفت. منتهی رژیم خیلی حساس بود، آگاهی و دولت همیشه یک عده مامور می‌فرستاد که ببیند او چه می‌گویند و مراقب‌اش باشند. او هم دائم حالت پرخاشگری نسبت به رژیم داشت. مریدان بسیاری هم داشت از جمله عده‌ای از بازاری‌های متدین از مریدانش بودند و نیز عده‌ای از فرهنگیان متعهد رشت.»[۴۱]

 

قیام مردم رشت در زمان رضاخان

خفقان در گیلان

رضاخان هنوز به پادشاهی نرسیده بود اما از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ با حمایت انگلیسی‌ها عملا حاکمیت کشور را به دست گرفت و به وسیله نیروهای قزاق تمام کشور را قبضه کرد. او به سرعت پله‌های ترقی را طی می کرد تا در کمتر از ۵ سال بر تخت سطنت ایران بنشیند و سلسله قاجاریه را براندازد.

فضای گیلان بعد از سال‌ها فعالیت پیشروانه در مشروطه و هفت سال مبارزه در نهضت جنگل، سرتاسر آماده انقلاب و قیام بود. رضاخان بعد از به شهادت رساندن میرزاکوچک، زبده‌ترین نیروهایش را برای سرکوبی بقایای نهضت جنگل و علمای مبارز این منطقه به کار گرفت تا محیط انقلاب‌خیز گیلان را برای همیشه خاموش کند. او ابتدا علی‌اکبر درخشانی[۴۲] را راهی گیلان کرد و سپس در۲۰ دی ۱۳۰۱ محمدحسین آیرم را به گیلان فرستاد که چند سال بعد به ریاست شهربانی کل کشور رسید.[۴۳] رضاخان در روز ۱۹ خرداد ۱۳۰۴ به آیرم دستور داد که تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت را به «فضل‌الله‌خان بصیر‌دیوان» تحویل دهد و فرمانده جدید در روز ۲۱ خرداد ۱۳۰۴ وارد رشت شد.[۴۴] «فضل‌الله‌خان بصیردیوان» همان «سرتیپ فضل‌الله زاهدی» است که بعدها عامل کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد که دولت ملی را نابود و شاه را به ایران بازگرداند و خودش نخست وزیر شد.[۴۵]

زاهدی ریاست تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت را بر عهده داشت و عملاً ریاست گیلان بر عهده‌اش بود. او کوچک‌ترین صدای انتقادی را با شدت سرکوب می کرد و در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نبود تا با این کار ترس و وحشت را بر رشت حاکم کند و مانع قیام مجدد در گیلان شود. «مرحوم حاج شیخ یوسف جیلانی روحانی بزرگ و معروف و مورد علاقه مردم رشت، که در زمینه اخلاق و فلسفه و مسائل سیاسی و اجتماعی مؤلفات ذی‌قیمتی دارد، یک روز از عملیات وحشیانه زاهدی انتقاد کرد، فوراً به امر این جانی پست‌فطرت در سربازخانه رشت زندانی شد و در تمام مدتِ توقیف، مورد توهین و تحقیر قرار گرفت و بالاخره دستور داد ریش این پیرمرد دانشمند را بتراشند و با وضع شرم‌آوری که بیان آن حقیقتاً تأثرانگیز است از زندان سربازخانه اخراج کنند.»[۴۶]

دولت استعمارگر انگلیسی هم که دل پرخونی از نهضت هفت ساله میرزاکوچک و مردم گیلان داشت در صدد برآمد تا ریشه چنین وقایعی را از گیلان برکَند. دولت انگلیس «آلن چارلز ترات»[۴۷] را راهی گیلان کرد. او از ۳ اسفند ۱۳۰۲ تا ۱۰ خرداد ۱۳۰۷[۴۸] ریاست کنسولگری انگلیس در رشت را بر عهده داشت.[۴۹] ترات چند سال بعد، در زمان جنگ جهانی دوم، ریاست کل سرویس اطلاعاتی انگلیس (MIـ۶) را در ایران بر عهده داشت و تحت پوشش کاردار سفارت انگلیس در تهران به فعالیت می پرداخت. وی از برجسته ترین عوامل سیستم جاسوسی بریتانیا در تاریخ معاصر ایران است و بعضی محققان، او را در زمره مهم‌ترین چهره‌های جاسوسی معاصر جهان غرب قرار داده‌اند. یکی از اقدامات ترات، ابقای سلطنت پهلوی بعد از رفتن رضاشاه و عملیات تدارک پادشاهی محمدرضا پهلوی بود.[۵۰] در واقع می‌توان گفت که همان کاری را که ژنرال آیرون‌ساید در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ برای رضاخان انجام داد، را ترات در سال ۱۳۲۰ برای پسرش محمدرضا انجام داد.

به این ترتیب در سال ۱۳۰۵ دو شخصیت مهم و تاثیرگذار بر رژیم پهلوی یعنی زاهدی و ترات در رشت حضور داشتند و در صدد بودند تا هرگونه صدای مخالفی را در فضای انقلاب‌خیز گیلان خفه کنند و مردم گیلان زیر فشار این اختناق به سختی تنفس می کردند.

مبارزات انتخاباتی مجلس ششم

با شهادت میرزاکوچک، بعضی گمان می کردند برای مدتی راه مقابله مستقیم با استبداد و استعمار بسته شده است. در این زمان آیت الله مدرس وارد مجلس شورای ملی شده بود و از آنجا به مخالفت با رضاخان می پرداخت و موفقیت هایی هم کسب کرده بود.

در رشت هم مردم که آیت الله رسولی را دارای شجاعت و صراحت می دیدند قصد داشتند او را به عنوان نماینده دوره ششم به مجلس شورای ملی بفرستند. خود رسولی تمایلی به نمایندگی مجلس نداشت و جایگاه وعظ و منبر ارشاد را بهتر می دانست ولی مردم رشت عزم‌شان را جزم کرده بودند و آیت الله رسولی را متقاعد کردند. رسولی هم می خواست به درخواست مردم رشت پاسخ دهد و نیز جلوی اقدامات ضددینی رژیم و مصوبات ضددینی مجلس را بگیرد.[۵۱]

در واقع آیت الله رسولی در تلاش بود تا از داخل رژیم، با آن مبارزه کند. همراه با ایشان، یکی از چهره‌های مجتهد و مبارز دیگر یعنی آیت الله شیخ علی علم الهدی فومنی[۵۲] که علاوه بر نهضت جنگل، سابقه مبارزات در مشروطه داشت برای انتخابات ششمین دوره مجلس شورای ملی کاندیدا شدند. آیت الله علم الهدی امام جماعت مسجد و مدرسه علمیه «حاج حسن» واقع در محله صالح آباد رشت بود و سطوح مختلف دروس حوزوی را در همان مدرسه تدریس می نمود.[۵۳]

در همین زمان دو نفر دیگر از طرف زاهدی کاندیدا شدند ولی مردم این دو نفر را مورد حمایت زاهدی و مورد تمایل ترات کنسول انگلیس در رشت می دانستند. از آنجا که هم زاهدی و هم ترات مورد تنفر مردم بودند، این انتخابات به رقابتی بین مردم و رژیم بدل شد. کاندیداهای دولتی «احمد عمارلویی»[۵۴] و «شریعت گیلانی»[۵۵] بودند.[۵۶]

در این زمان کسانی بودند که خود را «روشنفکر» یا «منورالفکر» می نامیدند و غالب مطبوعات و رسانه در دست این عده بود. این طیف ادعا می کردند که برای‌شان «مشروطه» و «رای مردم» خیلی مهم است اما مواضعی عکس ادعاهای‌شان گرفتند و به حمایت از عمارلویی و شریعت گیلانی پرداختند! برای نمونه گروهی به نام «هیئت آزادی‌خواهان حقیقی گیلان» بیانیه ای صادر کردند و طی آن از مردم گیلان درخواست نمودند تا به احمد عمارلویی و شریعت گیلانی رای دهند.[۵۷]

همچنین گروهی دیگر از اینها با عنوان «هیئت اصناف طهران» بیانیه ای دادند و در آن از مردم گیلان درخواست کردند که به احمد عمارلویی رای دهند. مردم رشت می دیدند که روشنفکران، ادعای طرفداری از رای مردم و مشروطه دارند ولی از کاندیدای مورد حمایت کنسولگری انگلیس، طرفداری می کنند و همچنین از «آزادی‌خواهی» دم می زنند ولی در عمل از کاندیدای مورد حمایت دیکتاتور وقت رضاخان، طرفداری می کنند![۵۸]

در مقابل، میرمحمود مدنی[۵۹] که روزنامه ترغیب را در رشت چاپ می کرد از آیت الله رسولی حمایت می کرد. او با انتشار اطلاعیه‌ای در تاریخ ۲ شوال ۱۳۴۴ق (مطابق ۲۰ فروردین ۱۳۰۵ش) با اشاره به آیت الله رسولی و آیت الله علم الهدی، از مردم رشت خواست تا «با انتخاب دو نفر وکیل مسلمان، عالم، لایق، وطن پرست، کرسی پارلمان را به نام گیلان با عظمت اشغال کنید.»[۶۰]

«انتخابات دوره ششم در رشت شروع شد و مردم برای مبارزه ملی با زاهدی که فرماندار رشت و در عین حال فرمانده پادگان شمال بود، آماده شدند… . مردم رشت در انتخابات دوره ششم آن چنان مبارزه ای کردند که در تاریخ مشروطیت ایران نظیر آن دیده نشده. در روزهای اول انتخابات، مردم به علت آشنایی کامل از سبعیت و درنده خویی زاهدی برای یک مبارزه مردانه و خونین آماده شدند.»[۶۱]

مبارزات انتخاباتی شروع شد و مردم به تبلیغ برای کاندیداهای مورد علاقه شان پرداختند. هنوز یک ماه تا انتخابات باقی مانده بود. زاهدی برای از میدان به در کردن رقیب از حربه جالبی استفاده کرد. او در شهر شایعه کرد که روحانیون حق ورود به مسائل سیاسی را ندارند چرا که امور مذهبی با امور سیاسی در تعارض است. «زاهدی به دستور دیکتاتور وقت و با پی ریزی کاخ دیکتاتوری، ناچار بود در صف متحد مردم رخنه و قوای متمرکز را پراکنده کند، از اسلحه انفکاک دین از سیاست که در زرادخانه استعمار صیقلی شده بود استفاده کرد و روحانیون بزرگ را با این حربه تهدید می نمود.»[۶۲] اما این حربه در فضای آن روز کارگر نیفتاد چون مردم، سال‌ها مبارزات سیاسی ـ اجتماعی علما و مجتهدین را در نهضت مشروطه و بعد از آن در نهضت اسلامی جنگل دیده بودند.

آیت الله رسولی از منبر مسجد بادی الله برای افشاگری و رساندن پیامش به مردم استفاده می کرد و دیکتاتوری سیاه رضاخانی نیز او را از فعالیت هایش باز نمی داشت. حجت الاسلام احمدزاده چنین می گوید: «آیت الله رسولی آدم بسیار شجاع و غیوری بود. از مرحوم حاج محمدتقی اعلایی[۶۳] شنیدم که یک بار آیت الله رسولی در مخالفت با رژیم رضاخان صحبت کرد و به عملکرد عمال رژیم در گیلان اعتراض کرد. روز بعد سرهنگ ها و نظامی ها که نگران بروز واقعه ای بودند اطراف مسجد بادی الله حضور پیدا کردند و نیروهای زیادی گذاشتند تا ایشان را مرعوب کنند. ایشان در آن روز، نه تنها از سخنرانی اش انصراف نداد بلکه با کمال جرئت بالای منبر رفت و با اشاره به نیروهای نظامی گفت: خدا را شکر که حرف‌های ما باعث شد تا برای یک بار هم که شده پای این آقایان به مسجد باز شود!»[۶۴]

آغاز سرکوبی

زاهدی از سویی اوضاع کاندیداهای مورد حمایتش را نامطلوب دید و از سوی دیگر آروزی سفر به اروپا را در سر می پروراند. با اینکه قرار بود انتخابات در اوایل تابستان انجام شود ولی او طاقت نیاورد و با مرخصی‌ای سه ماهه که از رضاشاه گرفت، تمام تابستان را در اروپا ماند. علی رغم تاکید وزارت داخله برای برگزاری انتخابات، مسئولین دولتی تا زمانی که زاهدی بازگشت یعنی اواسط مهرماه، انتخابات را به بهانه‌های واهی به تاخیر انداختند.[۶۵]

در آن زمان انتخابات در سراسر کشور در یک روز انجام نمی شد بلکه انتخاب زمان برگزاری در هر شهری با مسئولین دولتی همان استان بود و در مدت خاصی مثلا یک هفته تعرفه‌ها را بین مردم تقسیم می کردند و صندوقی می گذاشتند و به تدریج رای‌گیری می کردند و آراء را در پایان آخرین روز می شمردند و نتیجه را اعلام می کردند.

در تهران این انتخابات در روز ۵ تیر ۱۳۰۵ به اتمام رسید و تنها در انتخابات تهران بود که مردم توانستند معدودی از نمایندگان واقعی خود چون آیت الله مدرس را به مجلس بفرستند. اما فضل الله زاهدی انتخابات رشت را به تاخیر می انداخت تا اوضاع را به نفع خود عوض کند. این تاخیر تا جایی ادامه یافت که نمایندگان شهرهای مختلف کشور انتخاب شدند و مجلس ششم در روز ۱۹ تیرماه ۱۳۰۵ افتتاح شد ولی باز وضعیت نمایندگان رشت نامشخص بود.[۶۶]

رضاخان که تازه بر تخت سلطنت نشسته بود به وسیله قزاق‌هایی که در سراسر کشور به کار گمارده بود مانع از انتخاب نمایندگان واقعی مردم در همه شهرها شد. مدرس در زمان تایید اعتبارنامه‌ها مخالفت خود را با اعتبارنامه بسیاری از نمایندگان مانند یکی از نماینده‌های مشهد، نماینده بهبهان، نماینده نجف آباد، نماینده همدان و… که با زور قزاق‌ها انتخاب شده بودند اعلام کرد.[۶۷]

در روز ۳۱ مرداد ۱۳۰۵، روزنامه ها خبر از این مسئله دادند که در گیلان هنوز هیئت نظارت بر انتخابات را تشکیل نداده اند و حکمران در این مسئله تعلل می کند.[۶۸]

وزارت داخله (وزارت کشور) تاکید داشت که انتخابات ظاهری باید برگزار شود به همین خاطر به حکمران گیلان این مسئله را تاکید کرد. انجمن نظارت بر انتخابات، تا ۹ مهر تشکیل شد و اعلام کرد که در همین یکی دو روزه انتخابات را آغاز خواهد کرد و دو هزار تومان دیگر از وزارت داخله پول گرفتند تا انتخابات را برگزار کنند.[۶۹] تا روز ۲۳مهرماه، به مناطقی که نماینده مستقلی نداشتند و تابع رشت به حساب می آمدند مثل رودبار، رحمت آباد، کوچصفهان، خمام و ورزلات هم نماینده هایی به آنجا اعزام شد تا انجمن نظارت بر انتخابات را تشکیل دهند.[۷۰] همچنین انجمن نظار رشت، برای انتخاب نماینده ارامنه شمال، انجمنی را در انزلی تشکیل داد تا انتخابات در میان ارامنه این شهر برگزار شود.[۷۱]

در روز ۱۱ آبان «حسن خان ظهیرالملک»[۷۲] به عنوان حاکم گیلان (استاندار) وارد رشت شد.[۷۳] ظهیرالملک اولین حاکمی بود که رضاخان بعد از برتخت نشستنش، برای گیلان می فرستاد. با حضور فضل الله زاهدی، حکمران عملا کاره‌ای نبود ولی برای کمک به زاهدی به رشت آمده بود. او هم یکی از نیروهای برجسته‌ای بود که رضاخان می توانست برای سرکوبی رشت استفاده کند. ظهیرالملک در دوره حکمرانی‌اش در مازندران به قدری جنایت کرده بود که در کشور، اشتهار بلکه تواتر بر خیانتکاری و جنایتکاری‌اش بود و حتی حامیان رژیم رضاخان هم از دست دادن با او ابا داشتند.[۷۴] حضور او در رشت صرفا به خاطر کمک به زاهدی در مقابله با آیت الله رسولی بود و او بعد از انجام ماموریتش و سرکوبی قیام، در ۱۷ اسفند ۱۳۰۵ یعنی بعد از حدود ۴ ماه، حکمرانی‌اش به پایان رسید و به مرکز بازگشت.[۷۵]

با حضور زاهدی و ظهیرالملک در رشت، توزیع تعرفه ها را آغاز کردند و در ۱۶ آبان، ۲۱۱برگه دادند و رای اخذ کردند.[۷۶] اما همزمان با توزیع تعرفه ها، زاهدی ادامه رقابت با مردم را به مصلحت رژیم ندید دست به مقابله با مردم زد و شروع به قلع و قمع حامیان آیت الله رسولی کرد. او عده زیادی از مخالفینش را دستگیر، زندانی و تحت شکنجه قرار داد تا با این حربه بقیه را از پیگیری مطالباتشان بترساند.[۷۷]

مردم شروع به اعتراض کردند و آیت الله رسولی تحصنی را آغاز کرد که سایر روحانیون شهر نیز او را همراهی کردند. مردم بازارها را بستند و شهر را به حالت نیمه تعطیل در آوردند و ده‌ها هزار نفر به تحصن‌کنندگان پیوستند. آنها خواستار ایجاد شرایط عادی و عادلانه برای برگزاری انتخابات بودند. زاهدی با لجاجت بر موضعش پای می فشرد و به هیچ قیمتی تسلیم خواست مردم نمی شد. این مسئله باعث شد که اعتصاب عمومی شروع شود و بازارها بسته شود و اخذ آرا متوقف گردد. این اعتصاب مدتی ادامه داشت. مردم شهر را سیاهپوش کردند گویا که حادثه ای چون عاشورا در حال وقوع بود. بازار شهر هم به طور کامل تعطیل شده بود. مردم رشت خود را آماده مبارزه ای همه جانبه کرده بودند. کم کم اعتراضات مردم به شهرهای مجاور هم سرایت کرد و مردم سایر شهرهای گیلان هم به اظهار همدردی با مردم رشت پرداختند. اوضاع بسیار متشنج بود و فضا ملتهب. یک شعله کوچک کافی بود تا گیلان را مثل انبار باروتی به هوا پرتاب کند.[۷۸]

صدرالاشراف از مهره‌های برجسته رژیم رضاخان، درباره فضای رشت چنین می نویسد: «اهالی رشت بدون استثنا، تعطیل عمومی کرده بازارها را سیاه‌پوش [کردند] و تعطیل به درجه‌ای بود حتی حمام‌ها را هم بسته بودند و یک نفر کارگر و حمال کار نمی کرد.»[۷۹]

آیت الله رسولی و سایر علمای بزرگ رشت چون آیت الله سیدمحمود روحانی و آیت الله شیخ محمدحسن صیقلانی که به وضعیت انتخابات رشت اعتراض داشتند در روز ۲۲ آبان ۱۳۰۵ در تلگرافخانه متحصن شده و تلگرافی به مستوفی الممالک نخست وزیر فرستادند و از اینکه زاهدی مُخل برگزاری انتخابات شده شکایت کردند. همراه با ایشان جمع زیادی از مردم رشت نیز تحصن کردند.[۸۰] آنها رونوشتی از این نامه را برای سیدمحمد تدین رئیس مجلس شورای ملی، داور وزیر عدلیه، سیداحمد بهبهانی نماینده مجلس و دکتر مصدق نماینده مجلس و سه نماینده گیلان حاج آقارضا رفیع، سیدزین العابدین فومنی و حسین کی‌استوان به ترتیب نماینده‌های طالش، فومن و بندرانزلی ارسال کردند. در این نامه چنین آمده بود: «هفت روز است [که] انجمن نظار در کمال بی‌طرفی مشغول توزیع تعرفه و اخذ آرا [می باشند]. یک عده که وجود انجمن را مخالف مقاصد پیشرفت مقاصد غیرقانونی خود فرض [کرده‌اند] و به وسایل غیرمجاز در صدد تخریب هستند، از هیچ اقدامی فروگذار نکرده، افکار اهالی ساده را ترور و زندگانی معاش آنها را مختل و هر روز بیچاره‌ها را به این در و آن در می کشانند. فعلاً دو سه روز، به روزِ آخر توزیع تعرفه مانده و موفقیت خودشان را امیدوار نیستند؛ می خواهند آن مقامات مقدسه، اشتباه‌کاری نموده بلکه بتوانند برخلاف قانون، انجمن [نظار] را منحل و یا به حالت وقفه بیاندازند. سلسله جلیله علما و طبقات مختلفه تجار و اهالی، از این اقدامات جاهلانه و مغرضانه این عده متنفر بوده، جداً مستدعی هستند که وقعی به عرایض قانون‌شکنانه این عده نداده تا این سه روز مدت قانونی تمام و نمایندگان مجلس معلوم و اعزام شوند.»[۸۱]

دیگر علمایی که به حمایت از آیت الله رسولی این نامه را امضا کردند به این شرح بودند: آیت الله شیخ علی علم الهدی، شیخ محمدمهدی رسولی (رئیس العلما)، شیخ محمدرضا، شیخ علی صالحی، مهدی موسوی عضدی، محمدتقی شریعتی، محمدصادق لشت نشایی، شیخ محمد زاهد، شیخ محمد واعظ، شیخ علی حافظ الشریعه، حاج آقافخری حکیمی، شیخ کاظم صادقی فومنی، حاج میرزاقاسم سمیعی، شیخ اسدالله اخوان، سیدجواد فاطمی و حاج آقا حسین مجتهد موسوی، شیخ علی، شیخ محمدعلی، شیخ حسین فرزند نصیر، شیخ باقر رسا، شیخ محمداسماعیل و… .

بعد از ارسال این نامه به مجلس شورای ملی، در ۲۲ آبان ابوطالب شیروانی نماینده قمشه، در مجلس درباره انتخابات رشت به دولت تاخت و خواستار برگزاری بی‌طرفانه انتخابات شد: «[درباره] انتخابات رشت یک چیزهائى در ظرف این دو سه روزه به بنده رسید که مرا وادار کرده این عرایض را بکنم … شهر رشت را سیاه پوشانده اند … بالاخره دولت مکلف است که قانون را جلوى خودش بگذارد، بدون اینکه نگاه کند که فلان دسته یا فلان وکیل طرفدار کیست یا فلان وزیر طرفدار کیست یا فلان صاحب‌منصب یا مامور طرفدار کیست، قانون را اجرا کند … بالاخره انتخابات را خاتمه بدهد. انتخابات رشت چرا تمام نمی شود هر روز جلویش را می‌گیرند؟! هى هر روز توقیف، فردا رفع توقیف؛ بالاخره کى تمام می‌شود؟»[۸۲]

اما این توقیف و رفع توقیف‌ها به پایان نرسید تا ۹ روز بعد یعنی اول آذر، که سیدیعقوب انوار نماینده شیراز در مجلس به دولت چنین تاخت: «بنده خیلی تعجب می‌کنم از اینکه ما همه وقت می‌خواهیم شانه خودمان را از زیر بار [مسئولیت] بیرون ببریم. آقایان وقایعی که در گیلان … واقع شده در نظر بگیرید. تمام گیلان را سیاه‌پوش کرده‌اند آن وقت ما می توانیم [عملکرد] این انجمن را بگوییم صحیح است؟! با این کثافت‌کاریهایی که در گیلان واقع شده است ما نباید تا این درجه احتیاط بکنیم. فردا بنده و جنابعالی گیر هستیم بنده هیچ عقیده ندارم که دولت مُر قانون را ملاحظه کرده و می‌کند. … بنده عقیده دارم که مجلس به عنوان کدخدامنشی یا به هر عنوانی که می‌خواهد به این کثافت‌کاری‌هایی که از طرف دولت‌های سابق و این دولت واقع شده است خاتمه بدهد. آقایان وقایع … گیلان را ملاحظه کنید حقیقتاً افتضاح‌آور است. ما رفتیم در هیئت رئیسه نشستیم، وزیر داخله هم آمد، معاون وزارت داخله آمد، نماینده‌های محترم آمدند، دولت می‌گوید من عاجز هستم از اینکه به این وضعیت خاتمه بدهم! پس کی باید این کار را بکند؟! … می خواهید حمله هم به من بکنید بکنید، اما بنده این موقع را فوق العاده می‌دانم و حق می‌دهم به مجلس که در این قضیه وارد شود و حل مساله کند، زیرا هیچ قوه[ای] فوق قوه مجلس نیست … این مساله فوق‌العاده است و موقع آن است که مجلس یک تصمیمی اتخاذ کند که این … ولایت را از این کثافت‌کاری و از چنگال این انجمن‌ها نجات دهد.»[۸۳]

اما اکثر اعضای مجلس چون محمدتقی بهار(ملک الشعرا) و مهدی فاطمی و حسین دادگر با این سخنان مخالفت کردند و نتیجه آن شد که مجلس نه تنها اقدام علمی‌ای در این مسیر انجام نداد بلکه پاسخ دادخواهی‌های مردم مظلوم رشت را هم نداد.[۸۴]

قیام مردم رشت

همان طور که گفتیم نمایندگان، محمود علامیر (احتشام السلطنه) وزیر داخله را به مجلس احضار کردند و درباره وضع رشت از او سوال پرسیدند و او جواب داد که «من عاجز هستم از اینکه به این وضعیت خاتمه بدهم.»[۸۵] اما واقعیت غیر از این بود و این تحریکات و فتنه‌انگیزی ها یک طرفش هم به وزارت داخله ارتباط می یافت. رجبعلی منصور (منصورالملک)[۸۶] معاون وزیر داخله به رشت رفت و در آنجا بلوایی به پا کرد که به قیام خونین مردم تبدیل شد. او که می دید اقدامات زاهدی موثر واقع نشده است، از موضعی بالاتر و قوی‌تر دست به ایجاد محیط اختناق‌آلود زد و عده زیادی از مردم و رهبران را دستگیر کرد. منصور، داماد ظهیرالملک حاکم گیلان نیز بود و او را در این سرکوبی کمک رساند. این مسئله در مجلس بازتاب یافت و یعقوب انوار در ۱۱ دی‌ماه درباره‌اش چنین گفت: «چند روز قبل در روزنامه خواندم که معاون وزارت داخله به قزوین حرکت کرده و از آنجا هم به رشت خواهد رفت. اول خیال می‌کردیم که برای سجل احوال است [ولی] حالا مطابق تلگرافاتی که می رسد معلوم شده است که ایشان برای انتخابات رفته‌اند و آتشی در آنجا روشن کرده‌اند، مردم را در فشار گذاشته و تعقیب کرده اند. از قراری که تلگراف رسیده یک نفر آدم کشته شده است. … منصورالملک چه حق داشته است که به رشت برود برای انتخابات و آتش روشن کردن؟!»[۸۷]

اسدالله زوار نماینده کاشمر نیز در تایید سخنان انوار گفت که «وزیر داخله، دیکتاتور شده است.»[۸۸]

بعد از افشای این ماجرا، از نمایندگان نه کسی از وزیر داخله سوال پرسید و نه او را استیضاح کرد چون این دیکتاتوری محدود به او نبود، بلکه از بالاتر از او یعنی از شاه شروع شده بود و در تمام مدیران هم تاثیر داشت و در راس تمام این خودکامگی‌ها او نشسته بود. خواهیم گفت که منصور الملک از سوی وزارت داخله به رشت نرفته بود بلکه مستقیما از رضاشاه دستور داشت تا برای کشتار و هر نوع جنایتی به زاهدی چراغ سبز نشان دهد و خودش کمک‌کارش باشد و در تمام ماجرای سرکوب و دستگیری‌ها، منصور در رشت و در کنار زاهدی بود.

در همین اوضاع بود که زاهدی، آیت الله رسولی را دستگیر کرده و به جنگل‌های دور دست فومن تبعید کرد و از توهین‌های بسیاری به ایشان کرده، شلاقش زده، ریش ایشان را تراشیده و «در آنجا «نورمحمدخان تهمتن» به اشاره زاهدی با رسولی بدرفتاری‌ها می نمود و انواع آزار را در حقش روا می داشت.»[۸۹] زاهدی عده‌ای از نزدیکان آیت الله رسولی را نیز به جنگل‌های طالش تبعید کرد.[۹۰]

درباره افراد دستگیر شده نقلی وجود دارد که به اسم های مختلفی اشاره می کند که همگی به امر فضل الله زاهدی دستگیر شدند: «زاهدی در سال انتخابات، دستور داد شیخ باقر رسولی کاندیدای مردم را که بر بالای منبر مردم را تحریض و تشجیع می کرد با جمعی از طرفدارانش از قبیل شیخ وحید خورگامی ـ که پیش از خودنمای داور وکیل دادگستری و بعداً مدرس طلاب شد ـ شیخ محمدحسین وحید (اعمی) ذاکر معروف و شیخ حسن عزیز زهرا نوحه خوان را به اتفاق جمعی از بازایاران که در جلوی شهرداری برای استماع سخنرانی انتخاباتی گرد آمده، و به دست محمودخان افسر شهربانی مصدوم و مجروح و دستگیر شده بودند به سربازخانه منتقل کنند. همه آنان را حبس تاریک نگهداری [کرده و] به دست هر یک پارویی بدهند تا محوطه تا محوطه را برف‌روبی نمایند. بعداً مرحوم رسولی را به فومن تبعید کرد و در تبعیدگاه دستور داد او را شلاق بزنند.»[۹۱]

صدرالاشراف چنین می نویسد: «[زاهدی] ۴ نفر را به فومن، ۳ فرسنگی شهر برده و به قدری چوب زده بود که یک نفر از چوب مرده و ۳ نفر دیگر مدت‌ها، معالجه زخم‌های بدن خود را کردند.»[۹۲]

خبر دستگیری آیت الله رسولی و اهانت به ایشان کافی بود برای اینکه اوضاع به هم بریزد. مردم که به خاطر دستگیری آیت الله رسولی و اهانت به ایشان، خشمگین شده بودند به تظاهرات پرداختند. آنها در نبود رهبرشان نیز دست از مبارزه نکشیدند و با شدت بیشتری مبارزه را ادامه دادند.[۹۳]

زاهدی دستور داد نیروهای تیپ شمال به مردمی که از دستگیری رهبرشان خشمگین بودند حمله کنند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و بسیاری از تظاهرکنندگان را دستگیر کردند. جمعیت بسیاری دستگیر شدند به طوری که در دو روز اول، زندان رشت و حیاط وسیع شهربانی مملو از جمعیت شد. با دستور زاهدی دستگیری‌ها ادامه یافت و فضای دژبانی و سربازخانه رشت را هم به این امر اختصاص دادند.[۹۴]

در چنین اوضاعی، زاهدی دستور برگزاری انتخابات را در عصر روز ۱۱ دی صادر کرد و این خبر بلافاصله در رشت بازخوردهای زیادی داشت. روزنامه اطلاعات که زیر سانسور رژیم قرار داشت اشاره‌وار درباره اوضاع رشت چنین گزارش می دهد که در ۱۱ دی‌ماه (مطابق ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۴۵ق) «تمام دکاکین تعطیل گردید زیرا اعلان انتخابات از طرف حکمران امروز در شهر منتشر شد که کسبه بازار اظهار می دارند که انجمن نظار، محل اعتماد ما نیست، به این جهت ما رای نخواهیم داد. شایعات دیگری نیز هست که قریب سه هزار نفر خود را کاملا حاضر کرده اند که در موقع بازکردن صندوقِ انتخابات، آرای ماخوذه خوانده نشود.»[۹۵]

ماموران رژیم در بعد از ظهر روز ۱۱ دی شروع به توزیع تعرفه کرده و تا غروب مقدار کمی از تعرفه ها را توزیع کرده و اخذ رای کردند و بقیه رای گیری به روز بعد موکول شد.[۹۶]

در روز دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۰۵ از صبح تا عصر مشغول توزیع تعرفه و اخذ رای بودند و غروب انجمن نظارت بر انتخابات، مشغولِ قرائت آرای ساختگی شدند.[۹۷]‌ مردم از سرکوب و خفقان شدیدی که زاهدی ایجاد کرده بود نهراسیدند و چندین هزار نفر کفن‌پوش به سمت محل شمارش آرا رفتند. ماموران شروع به تیراندازی کردند، درگیری خونینی بین مردم و دسته‌های مسلح و سرباز و پلیس رخ داد و عده‌ای از مردم به شهادت رسیدند. مردم وارد محوطه انجمن نظارت شده، اعضای انجمن را از آنجا بیرون ریخته و صندوق را به آتش کشیدند.[۹۸]

عده‌ای از مردم رشت در ۱۳ دی ۱۳۰۵ تلگرافی برای مجلس فرستادند که رونوشت این تلگراف برای تیمورتاش وزارت دربار، چند تن از نمایندگان مجلس مانند سیداحمد بهبهانی، حاج اسدالله زوار، حاج آقارضا رفیع، دکتر مصدق، سیدیعقوب انوار، آیت الله مدرس و سیدزین العابدین فومنی و نیز برای دو روزنامه اقدام و ناهید فرستادند و تقاضا کردند که به وضع محبوسین در رشت رسیدگی شود چرا که بدون هیچ دادگاهی در زندان به سر می برند: «وقایع فجیعه گیلان به اسم خارجه معروض، محبوسینِ مجروح و غیرمجروح در نظمیه با تحمل زجر، با منع صریح قانون از توقیف متهمین بدون حکم محکمه؛ معهذا رئیس نظمیه مرتکب توقیف غیرقانونی شده [است]. تقاضا داریم امر اکید به محاکمه رئیس نظمیه ـ که برخلاف مصرحات قانون رفتار و مشمول قانون مجازات عمومی است ـ فرمائید و نیز مقدرات گیلانیان را تعیین فرمائید که باید در قسمت قانون مشروطیت اداره شود یا در قسمت سرنیزه؟! و آیا گیلانیان از حقوق مدنی باید محروم باشند یا خیر؟»[۹۹]

زاهدی و ترات، مغرور از سرکوبی قیام به عیاشی می پرداختند در این مدت بحران نیز دست از عیاشی نکشیدند: «در این مدت، هرزگی و عیاشی زاهدی در خدمت کنسول انگلیس شب‌ها در باغ محتشم ادامه داشت و روزها با عده انبوهی سرباز مسلح به شهربانی و سربازخانه می رفت و با مشت و لگد و شلاق علمای جلیل‌القدر و آزادیخواه گیلان و سایر سران نهضت را که در سربازخانه به بیگاری گرفته بودند شخصاً مضروب می نمود.»[۱۰۰]

منصور که در تمام این ماجرا در کنار زاهدی بود و در این روز که ماموریت خودش را تمام شده می دید به سوی تهران رهسپار شد. او در ۱۶ دی نزد رضاشاه رفت و در کاخ گلستان گزارش انتخابات رشت را به رضاشاه بیان کرد.[۱۰۱]

مردم با همه سختی هایی که کشیده بودند و فشارهایی که تحمل می کردند و نیز برف شدیدی که می بارید، در روز ۱۵ دی قسمتی از بازار را گشودند و خوشحال بودند که با به آتش کشیدن صندوق رای، انتخابات رشت باطل شده است. آنها پرچم‌های رنگی بر در و دیوار شهر نصب کردند و این پیروزی را به هم تبریک می گفتند.[۱۰۲] عده‌ای از مردم رشت به وزارت داخله تلگرافی ارسال کردند و طی آن درخواست کردند که انتخابات رشت باطل و انجمن نظارت بر انتخابات هم منحل گردد. جوابی که وزارت داخله داد بسیار جالب است: «مطابق ماده ۱۷ قانون انتخابات، انحلال انجمن غیرممکن است و مطابق ماده ۴۰ قانون انتخابات، نیز شکایات از انتخابات، مانع از انجام انتخابات نخواهد بود!»[۱۰۳] این مسئله باعث شد که تحصن‌ها به حال خود باقی باشد و و اوضاع به حالت عادی بازنگردد.

اعزام نماینده

مسئله انتخابات رشت بازتاب گسترده‌ای در کشور یافت و به یک بحران بزرگ برای رژیم رضاخان تبدیل شد. رضاشاه در صدد برآمد تا با فرستادن نماینده، این بحران را به شکل آبرومندانه‌ای ختم کند. تیمورتاش وزیر دربار، محسن صدر (صدرالاشراف)[۱۰۴] رئیس دیوان عالی تمیز و حسین سمیعی (ادیب السلطنه)[۱۰۵] حکمران تهران را به رضاشاه پیشنهاد داد تا به عنوان نماینده شاه راهی رشت شوند. زمانی که تیمورتاش آن دو را نزد رضاشاه برد، دیکتاتور به آنها توصیه ای کرد که شنیدن آن توصیه از زبان یکی از همین دو نماینده بسیار خواندنی است. صدرالاشراف چنین می نویسد: «همین که ما را نزد رضاشاه برد، شاه جملاتی مبهم گفت ولی مقصود او روشن بود و آن اینکه غائله انتخابات [را] باید به هر نوع است رفع کنید ولی نه به طور محاکمه؛ که مابین مردم و قوای دولتی و حیثیت قشونی را مراعات بکنید!»[۱۰۶]

جالب است که رضاخان به نمایندگانش می گوید که حق ندارند زاهدی را به عنوان خاطی معرفی کنند و نباید محاکمه‌ای برای نظامیان خطاکار صورت بگیرد، گویا که نظامیان ورای قانون هستند! او با این حمایت‌ها به نظامی هایش اجازه می داد که هر نوع جنایتی را انجام داده و هر نوع فشاری را به مردم مستضعف ایران تحمیل کند.

صدرالاشراف که تا پایان عمر به رژیم دیکتاتوری پهلوی وفادار بود، در کتاب خاطراتش درباره این دستور رضاشاه چنین می نویسد: «این امر درست حکایت کج دار و مریز بود زیرا قوای نظامی نه تنها در امری که از حقوق خاصه ملت است دخالت کرده بود بلکه به زور سرنیزه و تبعید و حبس و چوب زدن به اشخاص موثر، سلب آزادی از مردم کرده و می خواهد دو نفر را به زور بر مردم تحمیل کند.»[۱۰۷]

دو نماینده همان شب، ۶ بهمن حرکت کردند و صبح به رشت رسیدند. حسن خان ظهیرالملک حاکم رشت به استقبال‌شان رفت و وارد منزل او شدند. اوضاع رشت در این زمان به گونه ای بود که «مردم تمام بازارهای رشت را سیاه‌پوش کرده و روی آن عبارت «مرگِ آزادی» را نوشته بودند و شهر در حال تعطیل عمومی بود.»[۱۰۸]

زاهدی به دیدن نمایندگان رفت و بعد از شور و مشورت قول داد که برای پایان دادن به اعتصاب عمومی، زندانیان را آزاد کند و دست از اقدام خشونت‌آمیز بردارد تا نمایندگان هم بتوانند برای جلب اعتماد مردم، اقدام کنند.

نمایندگان قصد داشتند با مردم دیدار عمومی داشته باشند تا با صحبت با آنها از خشم مردم بکاهند ولی حضور نمایندگان در خانه حاکم باعث شد تا هیچ کس به آنها نزدیک نشود. این مسئله موجب شد تا آنها از خانه حاکم خارج شده و جای دیگری که منسوب به دولت نباشد را برای اقامت خود در نظر بگیرند. صدرالاشرف به منزل محمدهاشم کوچصفهانی رفت و حسین سمیعی هم که رشتی بود به منزل اقوامش رفت. مردم برای گله از حاکم به نزد آنها رفته و شکایات بسیاری را مطرح می‌کردند. از همه بیشتر جوانان بودند که ناراحتی خود را از رژیم و زاهدی اعلام می کردند.[۱۰۹]

زاهدی خلاف وعده‌ای که داده بود در مکانی که صدرالاشراف مشغول گفتگو با مردم بود، میرمحمود مدنی مدیر روزنامه ترغیب را به خاطر افشاگری، دستگیر کرده و او را برای تبعید به فومن، پیاده تا فومن برد![۱۱۰]

اینگونه اقدامات زاهدی، تمام تلاش‌های نمایندگان را نقش‌برآب می‌کرد اما آنها توانایی مقابله با زاهدی را نداشتند چون او بیش از آنها مورد حمایت رضاشاه بود. زاهدی از افسران ارشد و نیروهای زبده رضاخان بود که در سرکوبی مخالفان و بر تخت نشاندنش نقش مهمی ایفا کرده بود. و به قول صدرالاشراف «کمک زیاد در ترقیات رضاشاه کرد و طرف توجه او بود.»[۱۱۱]

در مجموع اوضاع به گونه ای پیچیده شده بود که گویا قابل حل نبود تا جایی که رضاشاه به زاهدی تلگرافی فرستاد تا مدتی از اقدامات خشونت‌بار اجتناب کند. این مسئله باعث شد که مذاکرات انجام شود. نتیجه مذاکرات این بود که متحصنین از اعتصاب و تحصن خارج شوند و بی‌گناهانی که به دست زاهدی تبعید شده بودند خصوصا آیت الله رسولی بازگردند و زندانی‌ها آزاد شوند.[۱۱۲]

در نهایت با صلاحدید دو نماینده، انتخابات رشت در این دوره باطل اعلام شد و در تلگرافی که از وزارت داخله به حکومت رسید علت این امر «اختلاف مردم در انتخاب کاندیداها!» اعلام شد و نه تنها زاهدی برای جنایاتش در رشت، محاکمه نشد بلکه هرگز حرفی از دخالت‌های زاهدی در انتخابات به میان نیامد.[۱۱۳] اما این پیروزی بزرگ و شیرین با پایمردی مردم رشت حاصل شد که انتخابات، باطل اعلام شد و هیچ کدام از نمایندگان دربار، در این دوره از مجلس شورای ملی به عنوان وکیل رشت به مجلس نرفتند.[۱۱۴]

با این ترتیب رژیم رضاخان مهره‌های مهمی را برای مقابله با آیت الله رسولی درگیر این واقعه کرد که بسیاری از آنها چند سال بعد به نخست وزیری یا وزارت رسیدند چون فضل الله زاهدی، صدرالاشراف، رجبعلی منصور، ادیب السلطنه سمیعی، حسن خان ظهیرالملک. دولت انگلیس هم مستر ترات را که در حدود ۱۳۲۰ ریاست تشکیلات جاسوسی انگلیس در ایران را بر عهده داشت در این واقعه برای مقابله با آیت الله رسولی به کار گرفت.

نقش روشنفکران

همان طور که گفتیم، جریان روشنفکری در این قیام، نقش رسوایی را بازی کرد و همان طور که با دیکتاتور و کنسول انگلیس، همگام و همجهت عمل کرد، بعدها نیز از مردم رشت برای پایداری بر خواسته به حق‌شان انتقام گرفت. به عنوان نمونه ابراهیم فخرایی با اینکه بعدها به صحیح بودن خواست مردم رشت در این انتخابات اعتراف می کند ولی باز مردم را مورد توهین و اتهام قرار می دهد. او چنین اعتراف کرده که «رشتی‌ها مایل بودند کاندیداهای مورد نظرشان حاجی شیخ باقر رسولی و حاجی شیخ علی فومنی (علم‌ الهدی) را به مجلس شورای ملی بفرستند. لیکن فرمانده تیپ مستقل شمال سرتیپ فضل الله زاهدی … با نظر مردم مخالف بود و میل داشت که کاندیداهای خودش انتخاب شوند که یکی از آنها میرزا احمد خان عمارلوئی بود… . این بار رشتی‌ها دامن همت به کمر زده، بی‌تفاوتی را کنار گذارده، مصمم شدند که وکلای منتخب رشت نمایندگان واقعی خودشان باشند.»[۱۱۵]

فخرایی اما در مقاله ای دیگر که به طرفداری از عمارلویی نگاشته است به مردم رشت حمله کرده و آنها را مورد اتهام قرار می دهد: «[عمارلویی] به علت تشدید اختلافات و مقاومت لجوجانه ی مردم، توفیق حاصل نمی کند و شهر رشت در این دوره از داشتن نماینده محروم می گردد.»[۱۱۶]

باید از این نویسنده پرسید که به چه دلیل مردمی را که برای گرفتن حق خود قیام کرده‌اند به «لجاجت» متهم می کنید؟ آیا انتخابات حق مردم نیست؟ آیا این مردم نیستند که با رای خود نمایندگان را انتخاب می کنند؟ آیا در انتخابات حق با زاهدی فرماندار رشت بود و مردم باید کوتاه می آمدند؟ آیا فضل الله زاهدی از تهمت «مقاومت لجوجانه» مبرّا است ولی مردم متهم؟ طبیعی است که اگر انتخابات حق مردم است پس دیگران حق ندارند خواست خود را با زور به مردم تحمیل کنند. در اینجا معلوم می شود که روشنفکران شعار «مشروطه» و «احترم به آراء مردم» را فقط به عنوان حربه‌ای برای سرکوب مخالفان‌شان به کار می برند و خود به آن اعتقادی ندارند.

کاظم غواص زنجانی، شاعری گمنام که در رشت می زیست و بزرگ ترین سرقت ادبی قرن اخیر از دیوان علامه حزین لاهیجی، را به نام خود کرد و به شهرت جهانی رسید! متولد ۱۳۰۰ق (۱۲۶۲) در زنجان بود و در رشت سکونت داشت. غواص در زندگی اش فراز و فرودهای بسیاری داشت، با اینکه مقداری درس طلبگی خوانده بود، ولی رنگ روشنفکری گرفته بود و به برخی معتقدات شیعه، اعتقاد نداشت و در دوران دیکتاتوری رضاخان، با فضای دین ستیزی بعضا همراه می شد و شعرهایی مطابق با مذاق دیکتاتوری می سرود ولی گاهی و خوب و میزان بود و اشعاری در وصف ائمه هدی و مراثی واقعه کربلا دارد. بنا به ادعای خودش، در مشروطه و نهضت جنگل نقش داشت ولی منابع مشروطه و نهضت جنگل چنین ادعایی را تایید نمی کنند. در اواخر دیکتاتوری رضاخان، گرایشات صوفیانه پیدا کرده بود و عضو صوفیه نعمت اللهی، ساکن در شیراز، شد و تدریج در مراحل بالایی در صوفیه رسید و برخی مریدانش در نقاط مختلف کشور به دیدنش می رفتند ولی بعدهاز از آن خانقاه جدا شد. او در طی عمرش رفت و برگشت های عجیبی را در مسیر اصلاح و افساد در پیش گرفت که بسیار عبرت آموز است، ظاهرا انگیزه او از این کارها، شهرت بود که در سنین پیری، همچون برادر حاتم طایی به بدنامی نامش شهره آفاق شد. او در زمان اشغال ایران به دست نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم، اشعاری در مدح انگلیس و شوروی و در مذمت آلمان و هیتلر سرود و که این اشعار باعث خوشحالی شوروی و انگلیس گردید و بی جایزه نماند. او بعد از رسوایی در اواخر دهه سی شمسی برای سرقتش از دیوان حزین لاهیجی، منزوی شد و دیگر اثری از او در رشت دیده نشد تا اینکه در روز ۱۱ دی ۱۳۵۰ شمسی در رشت درگذشت و در قبرستان تازه آباد، اتاق شماره ۱۶ مدفون شد. روی قبرش نامی درج نشده و این بیت شعر درج شده: «گوهر غواص را آنگاه قیمت می نهند ـ تن به جانان داده، جسمش در مزار افتاده»[۱۱۷]

غواص در زمان قیام آیت الله رسولی و مردم رشت در سال ۱۳۰۵ ش، طرف فضل الله زاهدی را گرفت و علیه آیت الله رسولی شعر سرود و دولتیها شعر را منتشر کردند و شعر به شهرت رسید و طبیعتا سرودن این شعر، بدون مزد هم نبود. شعر، باعث بدنامی بیشتر شاعرش و تنفر مردم از او گردید و در نهایت به انزوای او در رشت منجر گردید. فریدون نوزاد در مقاله ای که درباره غواص نوشته، می گوید که او با فضای روشنفکری عصر رضاخان همراه شد و در این مسیر دچار انحراف شد: «به گروه تجددطلبان پیوست و مبارزاتی با اندیشه های کهن در پیش گرفت. متاسفانه در این راه، دچار انحرافاتی شد، با آزاده مرد گرانقدری چون آیت الله شیخ باقر رسولی در افتاد و مثنوی «رسولی نامه» خود را در ذم زاهدان ریایی ساخت، که با وجهه خاص آن بزرگوار، مورد تایید مردم قرار نگرفت. همه اینها انگیزه انزواجویی شد.»[۱۱۸]

گرداورنده اشعار غواص، هادی میرزانژاد، در حاشیه این مطلب، چنین نوشته: «این شعر با مطلع: «بود به دور صفوی در جهان ـ رشک جهان، نصف جهان، اصفهان»، که در مذمت شیخ باقر رسولی بود، ظاهرا در زمان خود شهرتی یافت و زبانزد شد، اما به دلیل خوشنامی شیخ نزد عامه، مردم، نقطه سیاهی در کارنامه غواص به جا گذاشت.»[۱۱۹]

 

نظام اجباری

آیت الله رسولی زیر فشار و شکنجه مزدوران رضاخان قرار داشت اما با تغییر فرمانده تیپ شمال در سال ۱۳۰۶ش، آزاد شد و زمانی که وارد رشت شد مورد استقبال گسترده مردم رشت قرار گرفت. مرحوم رسولی در تبعیدگاهش به قدری شلاق زده بودند «که در روز آزادی که بازاریان به استقبالش رفتند و او را به منبر مسجد کاسه فروشان صعود دادند، بنده خدا از شدت جراحت نمی توانست درست بنشیند، یک پهلو و مورب نشست و مختصر وعظی که بودار هم نبود، اجرا کرد.»[۱۲۰]

به درخواست مردم امامت جماعت مسجد خواهرامام (س) رشت را که از مساجد معتبر این شهر است بر عهده گرفت و در همین مسجد به اقامه نماز جماعت و وعظ ارشاد مردم از طریق منبر پرداخت و همچنان سخنانش برای مردم بیدارکننده و برای رژیم وحشت آفرین بود.[۱۲۱]

قانون «خدمت نظام اجباری» در روز ۱۶ خرداد ۱۳۰۴ش در پنجمین دوره مجلس شورای ملی به تصویب رسید، و قانون‌سربازگیری بنیچه لغو و منسوخ گردید. این قانون را امروزه به اسم خدمت سربازی می شناسیم که تا آن زمان این قانون به صورت اجباری در ایران وجود نداشت. این قانون برای اولین بار در همین سال تصویب و شروع به اجرا کردند و جوانانی که داراری ۲۱ سال سن بودند را به اجبار می گرفتند و به خدمت سربازی می فرستادند. از آنجا که این قانون به تقویت بنیه نظامی دیکتاتوری رضاشاه می افزود و قدرت رژیم را برای چپاول منافع مردم ایران می افزود، مورد مخالفت علما و متدینین قرار گرفت. رضاخان که به پادشاهی رسید، در صدد بر آمد که قانون نظام اجباری را اجرا کند و توان نظامی خود را به قدر چشمگیری افزایش دهد. مجلس سربازگیری در تهران، عصر روز ۱۵ آبان ۱۳۰۵ افتتاح شد و به دنبال آن به شهرهای دیگر هم کشیده شد. در هر شهر که اجرای این طرح آغاز می شد مخالفت ها نیز افزوده می شد.[۱۲۲]

متاسفانه آیت الله مدرس که نماینده مجلس شورای ملی نیز بود از معدود علمایی بود که در موافقت با نظام اجباری در مجلس صحبت کرد و بر سر این مسئله به قدری مقاومت کرد که این طرح در مجلس به تصویب رسید. اما موافقت مدرس از اعتراضات مردم و سایر علما نکاست.[۱۲۳]

قرار بود این طرح در گیلان نیز با زور اجرایی شود و بدین ترتیب عده ای از ماموران رژیم به همراه افرادی که مورد اعتماد رژیم بودند از طرف حکمران انتخاب شدند تا کمیسیون نظام اجباری را تشکیل دهند. افرادی که این کمیسیون را تشکیل دادند منتظم الدوله حکمران گیلان، شاهرخ مدعی العموم پارکه بدایت، نایب سرهنگ عبدالله خان رئیس نظمیه گیلان، شهبازی نماینده مالیه، سعیدی رئیس امنیه، نصرالله رضا کفیل بلدیه رشت، سرهنگ عزت الله جهانبانی رئیس ارکان حرب تیپ مستقل شمال، نایب سرهنگ سالار، یاور محمدخان غفاری، سلطان اسماعیل دیهیم، نایب اول سیف الله خان، نایب دوم سیدصادق، شیخ محمود کسمایی، معتمد همایون، محمدهاشم کریم‌اف تاجر، میرابوطالب اسدزاده تاجر و طالش خان رحمت آبادی بودند و ریاست سربازگیری گیلان بر عهده یاور فرج الله خان بود. بدین ترتیب کمیسیون در روز ۴ آبان ۱۳۰۶ در رشت افتتاح شد.[۱۲۴]

رژیم در صدد بود تا نظام اجباری را در گیلان به نحوی اجرا کند که کسی جرئت اعتراض نداشته باشد به همین خاطر در روز ۸ آبان ۱۳۰۶ تلگرافی به منتظم الدوله حکمران گیلان فرستاد و او را عزل کرده و به تهران فراخواند و به جایش نظام الدوله امیرنوری را در نظر گرفته اند که جایگزین کنند. در روز ۱۳ آبان به صورت رسمی تلگراف استانداری نظام الدوله امیرنوری را صادر کردند و او طی چند روز آینده به گیلان خواهد رفت.[۱۲۵] اما این تغییرات منحصر به استاندار نماند بلکه به نقل روزنامه اطلاعات «وزارت داخله در نظر دارد غالب مامورین شمال را تغییر داده و عده دیگری را به آنجا اعزام کند.»[۱۲۶]

رئیس اداره نظام اجباری گیلان پیش از آنکه مجلس سربازگیری و جذب و اعزام سربازان را آغاز کند تصمیم گرفت آیت الله شیخ باقر رسولی و سایر کسانی که احتمال اعتراض از ناحیه آنها می رود را از رشت اخراج کنند تا آن اداره بدون هیچ مزاحمتی به اقداماتش دست بزند. او در گزارشی که در روز ۱۸ آبان ۱۳۰۶ به مقامات بالا نوشت به نکات مهمی اشاره کرده است:

«مقام محترم کفالت ارکان حرب کل قشون!

به موجب راپورت رئیس ناحیه ۶ شمال، پاره ای اشخاص در رشت هستند که از دیرزمانی هر روز به عنوانی مردم ساده لوح را برای پیشرفت اغراض و منافع شخصی، محرک شده، جار و جنجال بر پا نموده، اسباب زحمت برای دولت شدند. اینک هم در این موقع که نظام اجباری می رود شروع به کار کند، برای پیشرفت منظور دیرینه خود وسیله خوبی دانسته و از حالا شروع به فراهم نمودن مقدمات امر نمودند. برای جلوگیری از تظاهرات، خروج اشخاص ذیل را در موقع شروع ماجرای قانون نظام اجباری لازم می داند:

۱ـ شیخ باقر رسولی ۲ـ شیخ علی [علم الهدی] فومنی ۳ـ آقاسید عبدالوهاب [صالح] ۴ـ شیخ ابوالقاسم خورگامی (این شخص قاضی عدلیه است، ممکن است از طرف وزارت عدلیه احضار شود.) ۵ـ شیخ محمد وحید [خورگامی] (برادر شیخ ابوالقاسم قاضی عدلیه) ۶ـ [محمدعلی] داودزاده مستاجر لشت نشا امین الدوله که از تجار و ملاکین رشت است ۷ـ معدل نماینده بلدیه رشت ۸ـ حاج سیدمحمود مجتهد [روحانی] اگر چه جزو موافقین دولت راپورت می دهد، معهذا [بنده] معتقد است در این موقع در رشت نباشد اصلح است. علی‌هذا نظر اینجانب این است: نظر به اینکه فرمانده مستقل شمال رشت نیستند، اقدام و تعقیب قضیه موکول به مراجعت ایشان شود.

رئیس اداره نظام اجباری. امضای سرتیپ.»[۱۲۷]

مجلس سربازگیری در رشت در روز ۱۵ آذر ۱۳۰۶ افتتاح شد و اداره نظام اجباری در رشت کار خودش را آغاز کرد. رئیس اداره نظام اجباری نه تنها موفق نشد علما را از شهر اخراج کند بلکه نتوانست جلوی اعتراضات مردمی در مخالفت با سربازگیری را بگیرد. مردم به رهبری آیت الله رسولی اعتراضات گسترده ای را برپا کردند.[۱۲۸]

درباره حرکت اعتراضی مردم رشت چنین نوشته شده است: «مردم رشت به طرف ارکان حرب و محل سربازگیری که موقتا در خانه آوادیس مستقر شده بود، حرکت می کنند. آنان نخست به طرف سربازخانه که در بیرون شهر رشت احداث می گردید، رفتند و سپس به طرف مرکز شهر به راه افتادند. و در این میان حضور زنان بیش از مردان چشمگیر بوده است. اعتراض کنندگان بیش از همه از محلات فقیر شهر بودند، در سر راه خود، درب خانه ها را می زدند، زنان را به پیوستن به راهپیمایان دعوت می کردند. زنی می گفت مشغول شستن لباسها بودم و خواهرم پخت و پز می کرد و هر دو دست از کار کشیده و به طرف ارکان حرب رفتیم، که راه های اطراف ساختمان را که نزدیک میدان عمومی و فعلی شهر رشت بود می بندند و چند لحظه بعد، تیراندازی آغاز گردید و ما چیزی جز سنگ و پاره آجر در دست نداشتیم. گروهی بر زمین غلطیدند و بقیه فرار کردند، و شنیدیم چند نفر هم دستگیر شدند. و بدین ترتیب موضوع اجرای قانون نظام وظیفه، برای مدت کوتاهی [در گیلان] به تاخیر افتاد.»[۱۲۹]

رئیس اداره نظام گیلان نامه به فرج الله خان آق‌اولی رئیس اداره کل نظام اجباری در روز ۱۹ آذر ۱۳۰۶ گزارش داد که اعتراضات مردمی چندان قابل کنترل نیست و حتی زنان هم به صورت مستقل دست به اعتراضات گسترده ای زدند و بازارها را بستند، به نحوی که فرماندهان نظامی را به وحشت انداختند و درخواست کرد تا در شهر حکومت نظامی برقرار شود و نظام اجباری را تحت لوای حکومت نظامی جلو ببرند:

«مقام محترم ریاست کل نظام اجباری دامت شوکته!

در تعقیب راپورت نمره ۲۱۱ محترما به عرض می رساند: امروز در حالتی که مجلس نظام اجباری مشغول انجام وظیفه بود، راپورت نظمیه رسید. جماعت کثیری قریب ده هزار نفر زن به بازار ریخته و تمام شهر تعطیل [شد]. در طرف حکومت امر شد قوه به نظمیه و شهر موقتاً نظامی شود. ولی در همین حال، مجلس مشغول انجام وظیفه است. بعد نتیجه به فوریت معروض خواهد شد.

نمره ۲۱۲٫ ۱۶ آذرماه. رئیس ناحیه ۶ شمال، نایب سرهنگ شاکر طباطبایی.»[۱۳۰]

یک روز بعد گزارش دیگری صادر شده است که حاکی است ادامه اعتراضات و تعطیلی بازار و مغازه ها دارد. متن گزارش به این شرح است:

«در تعقیب نمره ۲۱۲ محترما به عرض عالی می رساند: در نتیجه شورشی که معروض داشت، بر طبق راپورت های تلگرافی حکمران به خاکپای همایونی ـ ارواحنا فداه ـ و رئیس ارکان حرب تیپ به فرماندهی محترم تیپ که فعلا در تهران تشریف دارند، به موجب امر معزی الیه شهر را تحت نظر گرفته اجرای قانون ادامه مجلس سربازگیری و مرتکبین دستگیر و مجازات شوند. همچنین از طرف فرمانده تیپ، امر تلگرافی رسیده به هر قسمتی که باشد قوت امر فوق دریافت گردید. بنابراین از طرف حکومت رئیس ارکان حرب اقدامات سریع به عمل می آید. اگر چه فعلا شهر در حال آرامش و کشتی قشونی مرتب است لیکن هنوز بازار [و] دکاکین بسته است خاتمتاً در حین جنبش و شورش اهالی، مجلس عملیات خود را ادامه داده متجاوز از یازده نفر را استقراء نمود.

لیله ۲۰ آذر. نمره ۲۱۴٫ رئیس ناحیه ۶ شمال نایب سرهنگ شاکر طباطبایی.»[۱۳۱]

هجرت به تهران

ماموران رژیم آیت الله رسولی را دائما در رشت تحت نظر داشتند و حرکات و سخنانش را سخت کنترل می کردند. فشار و اختناق برای حضور ایشان به حدی بود که نتوانست مدت زیادی در رشت بماند. ایشان به تهران رفت و این شهر را برای ادامه حیات برگزید.

شمس گیلانی در متنی که در سال ۱۳۲۶ش در زمان حیات آیت الله رسولی نوشته درباره ایشان چنین می گوید: «از رجال سیاسی شهر رشت صدمات زیادی متوجه او شده و از گیلان رنجیده، مهاجرت به شهر تهران نموده. امروز [سال ۱۳۲۶ش] از برجستگان آن دیار و از مدرسین آن سامان است.»[۱۳۲]

آیت الله رسولی که از مجتهدین مسلم و از علمای مهذب بود‌، به محض ورودش به تهران مورد توجه بزرگترین فقهای پایتخت قرار گرفت. او شروع به تدریس سطوح بالای دروس حوزوی در حوزه علمیه تهران کرد و در مسجد امامزاده زید (س) واقع در بازار کفاشان به اقامه نماز جماعت پرداخت.[۱۳۳]

ایشان که سابقه طولانی مبارزاتی داشت‌ از زمان ورودش به تهران تا سال ۱۳۲۰ـ که رضاخان از کشور گریخت ـ تحت نظر بود. بعد از رفتن رضاخان، فضا باز شد و آیت الله رسولی توانست فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی‌اش را گسترش دهد.

در آن سال ها مطبوعات به طور عمده توسط غربزدگان اداره می شد ولی با راه‌افتادن معدود مجلات دینی،‌ علما به حمایت از این مجلات پرداختند تا آنها را به مردم معرفی کرده و مردم را به اشتراک آنها ترغیب کنند. از مهم‌ترین این حمایت‌ها، بیانیه‌ای است که ۹ نفر از برجسته‌ترین علمای تهران در دی ماه ۱۳۲۴ش صادر کردند و طی آن مردم را «به اشتراک و مساعدت به روزنامه آیین اسلام ترغیب کرده بودند.»[۱۳۴] در پای این بیانیه امضای آیت الله شیخ باقر رسولی نیز به چشم می خورد. آیت الله رسولی به همراه عده ای دیگر از علمای تهران به حمایت از نشریات دینی پرداختند و در جهت ترویج و تقویت این نشریات تلاش زیادی کردند.[۱۳۵]

یک سال بعد نشریه آیین اسلام فهرستی را با عنوان «کسانی که به روزنامه آئین اسلام خدمت کرده اند» منتشر کرد. از اولین افرادی که در این لیست نامش موجود است آیت الله رسولی است.[۱۳۶]

حضور آیت الله رسولی در تهران باعث شده بود که دیگر به عنوان یکی از علمای بزرگ پایتخت به حساب آید. وی در کنار حدود ۱۰ نفر از علمای دیگر از جمله آیت الله کاشانی، ‌آیت الله سیدمرتضی لنگرودی «هیئت علمیه» ای را تشکیل دادند و در مسائل مذهبی و سیاسی و اجتماعی نظر می دادند و رهبری مردم را بر عهده داشتند. این هیئت در مناسبت‌های مختلف بیانیه ها و اعلامیه هایی را صادر می کرد که در جهت‌گیری مردم نقش ایفا می کرد و حتی به شاه نیز به خاطر خودگامگی هایش هشدار می دادند. بعضی از تاریخنگاران این هیئت علمیه را درآمدی بر «جامعه روحانیت مبارز تهران» می دانند.[۱۳۷] دیگر کسانی که در این هیئت حضور داشتند آیات سیدعلی رضوی قمی، سیدرضا زنجانی، سیداحمد شهرستانی، آقابزرگ نوری، سیدمحیی الدین طالقانی، سیدمحمد نبوی، شیخ عباس مشکوری نجفی، سیدمرتضی تنکابنی و ابوالحسن مدرسی تهرانی بودند.[۱۳۸]

انتخابات پانزدهمین دوره مجلس

آیت الله کاشانی در رژیم استبدادی، برگزاری انتخابات آزاد و راه یافتن نمایندگان حقیقی مردم به مجلس را مؤثرترین راه برای مبارزه، انجام اصلاحات و بهبود اوضاع می دانست. به همین خاطر حدود یک سال مانده به انتخابات دوره ۱۵ مجلس شورای ملی شروع به فعالیت و تلاش کرد تا نیروهای متعهد را در تمام کشور گرد هم آورد. تلاش‌های آیت الله کاشانی ثمر داد و در مدت کوتاهی نیروهای متعهد در سراسر کشور به این مسئله واقف شدند که تاکتیک مبارزه در این زمان، وارد شدن نمایندگان متعهد به مجلس شورای ملی است.

آیت الله کاشانی دوستان و آشنایان مورد اعتماد خود را برای کاندیداتوری به شهرهای مختلف گسیل داشت. آیت الله رسولی خاطره خوشی از کاندیداتوری نداشت و آخرش به زندان و شکنجه و تبعید ختم شده بود؛ علاوه بر اینکه ورود او به عرصه ای چون کاندیداتوری مجلس در آن زمان در شأن او نبود. اما آیت الله رسولی به این مسائل اعتنایی نکرد و وقتی دید که آیت الله کاشانی بهترین کسی را که برای گیلان می تواند بفرستد اوست، آمادگی خود را اعلام کرد و انجام وظیفه شرعی را به مراتب مهم‌تر از رعایت شئونات اجتماعی می دانست.

در همین ایام عده ای از متدینین و بازاریان گیلان ایشان را دعوت کردند تا از سوی رشت کاندیدا شود. آیت الله رسولی دعوت مردم رشت را پذیرفت و به سوی این شهر رهسپار شد. مردم با اعزاز و تجلیل فراوانی از آیت الله رسولی استقبال کرده و او را وارد رشت کردند.[۱۳۹]

آیت الله کاشانی در خرداد سال ۱۳۲۵ سلسله مسافرت‌هایی را به شهرهای مهم ایران آغاز کرد. هدف از این مسافرت ها سازماندهی نیروهای متعهد در اکثر نقاط کشور و نیز دعوت از مردم برای شرکت در انتخابات بود. زیرا انتخابات‌ها تا آن زمان به صورت فرمایشی برگزار می‌شد مردم رغبتی به شرکت در انتخابات نشان نمی دادند. اما انتخابات دوره ۱۵ با بقیه دروه ها فرق داشت و در گیلان یکی برجسته‌ترین فقها و مجتهدین کشور و از نزدیک‌ترین دوستان آیت الله کاشانی کاندیدا شده بود. استقبال فراوان مردم گیلان از آیت الله رسولی هم باعث شده بود که آیت الله کاشانی، گیلان را از آماده‌ترین نقاط کشور برای انتخاب نیروهای متعهد تشخیص دهد به همین خاطر سلسله مسافرت‌هایش را از گیلان آغاز کرد.

آیت الله کاشانی در ۲ خرداد ۱۳۲۵ وارد بندر انزلی شد. ایشان در هر شهری با مردم و علما و بازاریان دیدار می کرد و سخنرانی‌هایی می کرد که وکیل باید متعهد به اسلام باشد و مردم متدین باید با هم یک صدا به این وکلا رای دهند. مامورین شهربانی و آگاهی نیز که از ورود ایشان به گیلان وحشت داشتند، او را در همه جا دنبال می کردند و مراقب بودند که اتفاقی نیفتد. طبق اسناد به دست آمده مامورین، آیت الله کاشانی را لحظه به لحظه کنترل می کردند و به مراکزشان گزارش می کردند. آیت الله کاشانی به سایر شهرهای گیلان نیز مسافرت کرد و در هر شهری مورد استقبال چشمگیر مردم و علما قرار گرفت. ایشان روز ۳ خرداد در رشت، ۴ خرداد در لاهیجان، ۵ خرداد در لنگرود، ۶ خرداد در رودسر حضور یافت و سخنرانی هایی برای مردم انجام داد. ایشان در روز ۷ خرداد وارد استان مازندران شدند و سفر ایشان به گیلان پایان پذیرفت.[۱۴۰]

آیت‌الله کاشانی در این سفر کاندیداهای متعهد را به مردم معرفی می کرد و به مردم توصیه می کرد که به آنها رای دهند. این سفر برای آشنایی مردم شهرهای مختلف گیلان با کاندیداهای متدین بسیار موثر بود.

کمی بعد کاندیداهای گروه‌های مختلف معلوم شدند و رقابت انتخاباتی آغاز گشت. در آن زمان از رشت ۲ نماینده به مجلس فرستاده می شد. نیروهای متدین و بازاریان رشت، آیت الله شیخ باقر رسولی را به همراه یکی از روحانیون رشت به نام «شیخ باقر رسا»[۱۴۱] به کاندیداتوری انتخاب کردند.

اما این نگرانی وجود داشت که انتخابات این دوره نیز مثل اکثر دوره‌های قبل، تنها یک انتخابات فرمایشی باشد که نتایج اش از قبل معلوم است. چند مشکل عمده بر سر راه کاندیداهای جریان متعهد وجود داشت؛ مشکل اول قوام السلطنه نخست وزیر بود که توسط حزب دموکرات در تمام شهرها نیروهای قوی‌ای داشت که توانایی دخالت در انتخابات را داشتند. مشکل دیگر حزب توده بود که طرفداران زیادی داشت و از طرف دولت شوروی حمایت‌های بی دریغی می شد و در انتخابات می توانست به نفع شوروی خلل ایجاد کند. مشکل سوم خاندان‌های اشرافی گیلان بودند که معروف‌ترین آنها «خاندان اکبر» و «خاندان امینی» بودند. این خاندان‌ها به واسطه قدرت و پولی که در اختیار داشتند و نیز حمایتی که از سوی انگلیس می‌شدند در اکثر مجالس شورای ملی از ابتدای مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی، نمایندگانی داشتند بلکه در اغلب انتخابات‌های فرمایشی، اعضای وابسته به همین خاندان ها بودند که به عنوان وکیل انتخاب می شدند. خاندان‌های اشرافی وابسته، تامین کننده مطالبات دربار و دولت انگلیس بودند. این سه مشکل، مبارزه ای سخت را پیش روی جریان متعهد به نمایش می گذاشت.

«حسنِ اکبر»[۱۴۲] و «ابوالقاسم امینی»[۱۴۳] دو کاندیدایی بودند که از دو خاندان اشرافی معروف گیلان برای انتخابات کاندیدا شده بودند. این دو علاوه بر اینکه مورد حمایت دربار و خاندان‌های ثروتمند شمال قرار داشتند، از حمایت قوام السلطنه و حزب دموکرات نیز بهره‌مند شدند. در واقع جریان‌های مختلف بر سر این دو کاندیدا به اجماع رسیدند.

ریاست حزب دموکرات در گیلان بر عهده حسن ارسنجانی[۱۴۴] مدیر جنجالی روزنامه داریا بود. ارسنجانی به عنوان نماینده حزب دموکرات در ۵ شهریور ۱۳۲۵ به رشت آمده حزب دموکرات را در گیلان تاسیس کرد و ریاست آن را هم بر عهده گرفت. ارسنجانی خودش در این انتخابات از سوی لاهیجان کاندیدا شده بود.[۱۴۵]

در رشت مبارزات انتخاباتی داغی برپا شد و برای اولین بار بود که بعد از سالها مردم چنین در تکاپو بودند. جریان مخالف هم که رقابت جدی ای را در مقابل خود می دید به صورت جدی وارد گود شد. قوام‌السلطنه نخست وزیر از طریق حزب دموکرات و ادارات دولتی دخالت‌های زیادی در امر انتخابات کرد. این مسئله در رشت مخالفت‌های بسیاری را برانگیخت و گروه‌های مختلف به اعتراض پرداختند. مردم متدین به مخالفت با دخالت‌های آشکار ادارات دولتی پرداختند. حتی حزب توده انتخابات رشت را تحریم کرد و اعلام کرد که در انتخابات شرکت نمی کند. مقابله با رژیم به دانش آموزان نیز سرایت کرده بود. یکی از دانش آموزانی که در آن ایام در تظاهرات دانش آموزی در حمایت از «شیخ باقر رسولی» و «شیخ باقر رسا» حضور داشت چنین می گوید: «ما که دانش‌آموز بودیم از دبیرستان‌های مختلف به طرف میدان شهرداری به عنوان اعتراض به نحوه انتخابات این دوره حرکت کردیم. وقتی به میدان رسیدیم تقریبا تمام میدان و خیابان‌های اطراف مملو از جمعیت بود. در مدخل میدان، سرهنگ غفاری ـ که رئیس شهربانی رشت بود ـ مقابل صف دانش آموزان ایستاد و توصیه کرد متفرق شویم اما دانش آموزان که من هم جزو آنان بودم بدون توجه به هشدارهای او به سوی بازار حرکت کردند و در مسجد کاسه فروشان (مسجد جامع رشت) اجتماع کردند. در این جریان هیچ یک از دانش آموزان توده ای شرکت نداشت. در مسجد کاسه‌فروشان یکی از معلمان فاضل که عربی درس می‌داد به نام آقای تائب[۱۴۶] سخنرانی کرد.»[۱۴۷]

این بار «مسجد کاسه فروشان» که در آن زمان مسجدِ جامع رشت بود به کانون مبارزات تبدیل شده بود. امامت جماعت این مسجد با آیت الله سیدمهدی رودباری[۱۴۸] بود و ایشان در این مسجد نماز جمعه اقامه می کرد. تمام علمای رشت نیز به حمایت از آیت الله رسولی تلاش کردند. مسجد کاسه‌فروشان محل تجمعات مردمی و نیز سخنرانی‌های علما و روشنگری‌های شان شده بود. علما از فرصت پیش آمده در ماه محرم و صفر که مصادف با ماه‌های آذر و دی ۱۳۲۵ شده بود نهایت استفاده را کردند و در این مسجد منبرهایی را تدارک دیدند که به افزایش سطح آگاهی مردم می افزود.[۱۴۹]

ارسنجانی که حضور علما در مسجد کاسه فروشان و افشاگری‌های شان را به ضرر خود می دید در ۲۲ دی ۱۳۲۵ در کلوپ حزب دموکرات سخنرانی تندی انجام داد و به علما و روحانیت توهین کرد و آنها را تهدید نمود: «عده‌ای از ماجراجویان که [تا] چند ماه قبل، خود را در سوراخ موش پنهان کرده بودند، حالیه به لباس روحانیت درآمده و سنگ وطن پرستی را به سینه می زنند و شب‌ها در مسجد کاسه فروشان اظهار می دارند که انتخابات آزاد نیست و منحصر به حزب دموکرات ایران است ولی بیچاره ها غافلند و نمی دانند که در موقع انتخابات، افراد حزبی ما مثل سیل خروشان از کوه سرازیر شده و تمام موانع را از بین خواهند برد…»[۱۵۰] او پا را از این هم فراتر گذاشت و درباره علما گفت که «آنها زالوهایی هستند که خون ملت ایران را می مکند.»[۱۵۱]

علما در مراسمی که ۲۴ دی در مسجد کاسه فروشان برگزار کردند پاسخ توهین‌های ارسنجانی را دادند اما ارسنجانی به دخالت هایش در انتخابات پایان نداد.[۱۵۲]

مردم که دخالت آشکار نیروهای دولتی را در انتخابات می دیدند اعتراضات خود را ادامه دادند. این جریانات ادامه داشت تا اینکه ده‌ها نفر از علمای رشت چون آیت الله سیدحسن بحرالعلوم، آیت الله سیدمحمود ضیابری، آیت الله شیخ کاظم صادقی، آیت الله سیدرضی رودباری و آیت الله سیدحسین رودباری در طبقه آخر ساختمان پست و تلگراف متحصن شده و خواهان رفع تبعیض‌ها شدند. بازار رشت هم بسته شد و فضا ملتهب گردید. این فضا مدتی ادامه پیدا کرد ولی متحصنین نتوانستند در رسیدن به مطالبات‌شان موفق شوند. نیروهای دولتی و ثروتمندان که در دربار نفوذ زیادی داشتند از کاندیداهای خاندان‌های اکبر و امینی حمایت می کردند. آنها برای رسیدن به هدف‌شان از هر راهی استفاده می کردند. این مسئله باعث به وجود آمدن درگیری هایی در رشت شد.[۱۵۳]

در روز انتخابات مردم با شور و شوق زیادی پای صندوق‌های رای رفتند و به منتخبین خود رای دادند ولی نگران بودند که نتیجه‌ای دیگر از صندوق بیرون آید. انتخابات برگزار شد و پس از شمارش آرا نام کسانی که از داخل صندوق در آمدند «حسن اکبر» و «ابوالقاسم امینی» بود. تلاش و فعالیت آیت الله رسولی، نیروهای متعهد و بازاریان رشت مثمر ثمر واقع نشد. گفتنی است که ارسنجانی (از سران حزب دموکرات ایران) از سوی لاهیجان، ابوالمکارم معتمد دماوندی (از سران حزب دموکرات رشت) از سوی بندرانزلی و محمدعلی دادور (رئیس حزب دموکرات شعبه فومن) از سوی فومن راهی مجلس شدند یعنی تمام نماینده‌های گیلان در این دوره به جز قائم مقام المک (نماینده طالش)، از مسئولین حزب دموکرات بودند!

حسن شمس گیلانی که در آن زمان شاهد وقایع بود چنین می نویسد: «چون دنیا همیشه مخالف متدینین و رجال علم است و دسایس خارجی نگذاشت که مولانا [آیت الله رسولی] وکیل گردد.»[۱۵۴]

البته این مسئله مختص رشت نبود بلکه علی رغم تلاش‌های مستمر آیت الله کاشانی برای انتخاب شدن کاندیداهای جریان اسلامی در سراسر کشور، هیچ نماینده ای از جریان اسلامی انتخاب نشد! بر اثر پافشاری فدائیان اسلام و نظارت آنها بر صندوق ها و شمارش آرای مردم تهران، تنها از این شهر چند نفر معدود از این طیف انتخاب شدند. البته همین عده هم بسیار موثر بودند و مسائل مهمی را در این مجلس مطرح کردند.

آیت الله رسولی بعد از این جریان بار دیگر به تهران بازگشت و به تدریس علوم دینی و ترویج معارف الهی مشغول شد.

مبارزات انتخاباتی در این دوره به مردم گیلان ثابت کرد که در این رژیم، چه در انتخابات شرکت کنند و چه شرکت نکنند نتیجه معلوم است؛ چون در دوره‌های قبل که مردم کمتر در انتخابات شرکت می کردند کاندیداهای خاندان‌های اکبر و امینی و سمیعی به مجلس می رفتند. در این مجلس هم که استقبال مردم بسیار زیاد بود باز همین‌ها به مجلس راه یافتند. جالب است که در دوره بعدی یعنی دوره ۱۶ مجلس هم که استقبال مردم به نحو چشمگیری کم شده بود باز همین دو نماینده به مجلس راه یافتند. این مسائل باعث بی‌رغبتی مردم به انتخابات مجلس شده بود و غیر از چند دوره در بقیه دوره ها حضور چشمگیری به وجود نیامد.

گفتنی است که دخالت‌های ارسنجانی و حزب دموکرات گیلان در این انتخابات به قدری فضاحت‌آمیز بود که این حزب به کلی اقبال عمومی‌اش را از دست داد. به همین خاطر وقتی هیئت مدیره جدیدی برای حزب دموکرات تشکیل شد، آنها در اولین کنفرانس حزبی، عملکرد ارسنجانی و تحمیل نمایندگان فرمایشی به مردم گیلان را محکوم کردند. آنها در ۷ بهمن ۱۳۲۶ بیانیه ای صادر کردند و هیئت مدیره سابق این حزب را به خیانت متهم کرده و درباره آنها نوشتند: «معدودی که به ناحق هیئت حاکمه حزب دموکرات را در اختیار داشتند، علی رغم تمایلات توده‌های وسیعی که در صفوف ما فشرده شده بود بعضی عناصر غیرملی را به مردم تحمیل کرده و بالنتیجه موجبات انزجار و تنفر عمومی را فراهم ساختند.»[۱۵۵] البته حزب دموکرات رسواتر از آن بود که با این ظاهرسازی ها بتواند اعتماد مردم را جلب کند.

اقلیت سالمی که موفق شدند به مجلس پانزدهم راه یابند برای اولین بار بحث ملی شدن صنعت نفت را مطرح کنند و روی آن بحث‌های بسیاری شد. این بحث ها به مجلس شانزدهم کشید و در این مجلس که کاندیداهای متعهد بیشتری انتخاب شده بودند، موفق گردیدند دکتر مصدق را نخست وزیر کرده و نفت را ملی کنند که از پیروزی‌های بزرگ ملت ایران به شمار می رفت.

البته حضور مراجع و علمای بزرگ شیعه در وسط این کارزار باعث شد تا لایه‌های مختلف مردم و حتی روشنفکران سالم به این مبارزه جذب شوند و به پیروی از روحانیون، خواستار حق ملی مردم شدند. علمای مختلفی در تهران حمایت خود را از آیت الله کاشانی، رهبری قیام اعلام کردند و همه را به جمع شدن زیر علم ایشان دعوت کردند. روح الله حسینیان از تاریخ‌نویسان انقلاب اسلامی، نقش آیت الله رسولی و سایر علما را در نهضت ملی شدن نفت چنین تشریح می کند: «در حوزه سیاست، بخشی از روحانیت به رهبری آیت الله کاشانی یک نهضت ضداستعماری به پا کردند. حضور مراجعی مانند آیت الله صدر و خوانساری و عالمانی چون روحانی، محلانی، چهارسوقی، رسولی، کلباسی، شاهرودی و… ملی شدن نفت را به یک خواست ملی و بسیج عمومی تبدیل کرد تا جایی که ملی گرایان نیز به این نهضت پیوستند و سرانجام، مجلس شورای ملی و سنا، علی رغم موضع و خواستگاه خود، قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب کردند.»[۱۵۶]

آیت الله رسولی در پاسخ به استفتای مردم گیلان درباره لزوم حمایت از آیت الله کاشانی چنین پاسخ دادند: «لزوم استرداد حقوق مغصوبه از ستمکاران، ضروری و مجمعٌ‌علیهِ جمیع دیانات و اقوام و ملل مختلفه می باشد … بنابراین پیروی و همکاری با حضرت آیت الله کاشانی ـ مد ظله ـ و جبهه ملی ـ ادام الله بقائهم ـ و هر سازمانی که بر علیه ستمکاران تاسیس شده، لازم و متحتم است.»[۱۵۷]

انتخابات دوره هفدهم مجلس

آیت الله رسولی برای دوره هفدهم مجلس شورای ملی بار دیگر از سوی مردم گیلان کاندیدا شد. در این دوره اوج درگیری‌های سیاسی بین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق از یک سو و دربار از سوی دیگر بود. در اواخر سال ۱۳۳۰ انتخابات مجلس برگزار شد. در این دوره آیت الله رسولی با یکی از جوانان متعهد رشت به نام «محمدباقر محقق»[۱۵۸] کاندیدای نیروهای مسلمان بودند. این انتخابات در زمان نخست وزیری دکتر مصدق برگزار شد. در همین موقع مردم فعالیت‌های زیادی را انجام دادند و حتی شعری سروده بودند که در مبارزات انتخاباتی آن را می خواندند:

…………………………….. نکن فضولی          وکیل صالح گیلان، محقق است و رسولی[۱۵۹]

ولی این انتخابات به سرانجامی نرسید. دکتر محمدباقر محقق درباره این انتخابات چنین می گوید: «نیمه شبِ فردایی که قرار بود انتخابات انجام شود تلگرافی آمد که انتخابات را متوقف کنید. آقای دکتر مصدق می خواست برای دفاع از لایحه نفت به دیوان داوری لاهه برود که اتفاقا هم پیروز شد. آن زمان انتخابات بدین صورت نبود که در یک روز انجام شود بلکه در اوقات گوناگون انجام می شد. ایشان در زمان حضورشان در زاهدان که انتخابات را انجام می دادند آنجا شلوغ شد. آقای مصدق که وضع را چنین دید تصور کرد که در غیبت خودش، وضع بدتر خواهد شد لذا دستور داد در غیاب خودش انتخابات انجام نشود تا ایشان به کشور برگردد. آقای دکتر مصدق رفت و پیروزمندانه برگشت و وقتی مردم به او تلگراف زدند که انتخابات رشت انجام شود یا نه؟ ایشان در پاسخ گفتند هشتاد نفر وکیل انتخاب شده اند و همین تعداد بس است!»[۱۶۰]

به همین خاطر نه فقط رشت بلکه بسیاری از شهرهای دیگر هم در این دوره در مجلس هیچ نماینده ای نداشتند. این مسئله از اشتباهات دکتر مصدق بود که از غرورش به قدرت و احساس بی‌نیازی نسبت به مجلس ناشی شده بود. مصدق همین مجلس را حدود یک سال بعد به دست خودش منحل کرد و چند روز بعد کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ توسط آمریکا و انگلیس انجام شد و همه نمایندگان مجلس به دست کودتاگران دستگیر شده و به زندان افتادند.

از یک سال پیش از کودتا، اختلافاتی بین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق رخ داد. دکتر مصدق که با حمایت آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی به نخست وزیری رسیده بود حاضر به اجرای وعده‌های که داده بود نمی شد. به عنوان مثال مشروبات الکی در کشور به صورت عمومی وجود داشت و خرید و فروش و نوشیدن آن کاملا طبیعی بود. آیت الله کاشانی در صدد تصویب قانون منع استعمال مسکرات بود ولی دکتر مصدق با این توجیه که هر ساله از فروش مشروبات مقدار زیادی عایدات به دولت می رسد، از تصویب این قانون طفره می‌رفت! این مسئله تا مدتی محل نزاع شدیدی بود. پیرامون همین مسئله نامه ای با امضای علمای تهران به مجلس فرستاده شد و در روز ۱۲ بهمن ۱۳۳۱ در مجلس قرائت شد که امضای آیت الله رسولی، آیت الله سید مرتضی لنگرودی و آیت الله شیخ جواد فومنی از علمای مبرز تهران پای این نامه دیده می شد: «خاطر آقایان نمایندگان محترم مستحضر است که راجع به منع مسکرات قانونى در دوره ۱۶ از مجلس گذشت که دولت مکلف است لایحه مربوط به این موضوع را در ظرف یک ماه تقدیم نماید و لایحه مزبور به مجلس سنا هم رفت ولى نتیجه معلوم نگردید. باتوجه به اینکه استعمال مسکرات از عوامل مهم مفاسد اخلاقى و اجتماعى است و در عرض سال هزاران جنایت در اثر آن واقع مى شود آیا سزاوار است که براى تامین مختصر عایداتى که از این ممر ناشایسته به دست مى آید به شرف و حیثیت یک کشور اسلامى و ملت مسلمان لطمه زد و بى‌اعتنا بود و تردیدى نیست که مخارج دولت‌ها را ملت تامین می‌کنند ولى این عواید نباید از طریق نامشروع و منافى شرف ملت جمع‌آورى شود. عموم متدینین مخصوصا جامعه روحانیون انتظار دارند براى رعایت شئون یک ملت اسلامى که برطبق قانون اساسى خود را مسلمان در عالم اعلام کرده است نمایندگان محترم توجهى خاص فرموده که هر چه زودتر لایحه جلوگیرى از استعمال و تهیه و فروش مسکرات به تصویب برسد.»[۱۶۱]

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

از زمانی که آیت الله کاشانی وارد فضای سیاسی کشور و رهبری سیاسی را در ایران بر عهده گرفته بود نقطه عطفی در مبارزات به وجود آمد. آیت الله رسولی که سابقه رفاقت چندین ساله – از زمان ورود به تهران ـ با آیت الله کاشانی داشت و به طور کامل با آراء و افکار آیت الله کاشانی آشنایی داشت به حمایت از ایشان پرداخت. وی چه در قالب «هیئت علمیه تهران» و چه به صورت شخصی از آیت الله کاشانی حمایت می کرد.

زمانی هم که دکتر مصدق به حمایت آیت الله کاشانی پشتگرم بود و بحث ملی شدن صنعت نفت را پیگیری می کرد از بزرگترین علمایی که به حمایت از آنها برخواست آیت الله رسولی بود.[۱۶۲] از قبل همین حمایت‌ها بود که نفت ملی شد و یکی از مبارزات اسلامی مردم ایران به ثمر نشست. اما کمی بعد مصدق به قرارهایش پای‌بند نماند و دیکتاتوری‌ای همانند دیکتاتوری شاه برای خودش ایجاد کرد که اینها باعث جدایی آیت الله کاشانی و سایر علما از جبهه ملی شد.

سال‌ها بود که به صورت هفتگی در منزل آیت الله کاشانی جلسه روضه برگزار می شد. این جلسه محل تبادل اطلاعات و مشورت با علما و بزرگان و هم محل دیدار با بزرگان بود. شب ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲ش در خانه آیت الله کاشانی جلسه روضه برقرار بود. کسی بالای منبر رفته بود و درباره مسائل دینی و سیاسی صحبت می کرد و آیت الله کاشانی هم نشسته بود. در همین موقع آیت الله رسولی وارد شد. آیت الله کاشانی که دوست قدیمی اش را می دید او را در کنار خود نشاند و با هم مشغول صحبت شدند. صحبت هایی را که آیت الله کاشانی با سایرین، حتی دوستان و مریدانش نمی توانست مطرح کند با آیت الله رسولی مطرح می کرد. درباره محتوای صحبت‌شان، یکی از مخبرین دستگاه اطلاعاتی رژیم شاه چنین نوشتند: «کاشانی با شیخ باقر رسولی که گویا کاندیدای نمایندگی از رشت بوده به طور خصوصی مشغول صحبت بودند. کاشانی به شیخ باقر می گفت: روزی که آقای دکتر مصدق نخست وزیر شد گفت: «برنامه من فقط نفت است.» ولی فعلاً در تمام شئون کشور به زور سرنیزه دخالت می کند و هر روز بلوایی برای مشغول نمودن مردم ایجاد می کند و نمی دانم چرا کنار نمی رود…»[۱۶۳]

دو ماه از این دیدار آیت الله رسولی و آیت الله کاشانی نگذشته بود که فضل الله زاهدی از طرف آمریکا ماموریت یافت تا کودتایی را در علیه دولت مصدق انجام دهد. زاهدی کودتای ۲۸ مرداد را ترتیب داد و با حمایت آمریکا، تاج شاهی را به محمدرضا بازگرداند و خودش نخست وزیر شد.

در دوران کودتا، فعالیت‌های سیاسی به شدت سرکوب شده و دیکتاتور دوباره با شدت فضا را در مشت خود داشت. در این میان، آیت الله رسولی به بهانه‌های مختلف به فعالیت می پرداخت و نام هیئت علمیه را زنده می‌کرد. وقتی آیت الله صدر از مراجع تقلید ساکن قم مرحوم شد آیت الله رسولی با دادن پیامی، اعلام کرد که «۸ دی‌ماه از ساعت ۹ تا ۱۲ مجلس ترحیمی از طرف جامعه علمیه، در مسجد ارک منعقد می باشد.»[۱۶۴]

بعد از کودتا، زاهدی که نخست وزیر شده بود در صدد بر آمد از آیت الله رسولی انتقام بگیرد و مشکلاتی را برای آیت الله رسولی و نزدیکانش به وجود آورد. دکتر ابوالقاسم رسولی[۱۶۵] برادر آیت الله رسولی و از پزشکان زبده و خیّر پایتخت بود که در میان مردم مستضعف شهرت زیادی داشت در خیابان امیریه تهران مطب داشت و به خدمت به محروم ترین اقشار جامعه می پرداخت. دکتر عباس منظرپور که سالها در مطلب دکتر رسولی و در کنارش به طبابت پرداخت درباره وی چنین گفته است: «بعد از کودتای ۲۸ مرداد و نخست وزیری زاهدی، ماموران فرمانداری نظامی به همان درمانگاه خیابان امیریه ریختند. لابد زاهدی مشکلاتی که آیت الله رسولی برایش ایجاد کرده بود فراموش نکرده بود. معلوم است هیچ سندی در آن درمانگاه نیافتند چون چنین چیزی وجود نداشت؛ ولی در روزنامه‌های آن زمان نوشتند که در آنجا یک فرستنده و کتاب روس پیدا کرده‌اند! بعد دکتر فرستنده را به من نشان داد، یک نوع پنکه‌ای بود خیلی بزرگ که برای آنکه باد آن بیماران را ناراحت نکند فقط به سمت طاقِ اطاق باد می زد و در حقیقت غیرمستقیم حاضران را خنک می‌کرد. کتاب روس هم، فرهنگ لغات معروف فرانسه به نام لاروس بود!»[۱۶۶]

رحلت

آیت الله رسولی بعد از یک عمر تلاش مجاهدانه و مستمر در سن ۶۸ سالگی در روز ۴ بهمن ۱۳۳۲ رحلت کرد.[۱۶۷] در اثر این واقعه بازار تهران به طور کامل بسته شد و پیکر آیت الله رسولی از بازار تهران روی دوش مردم عزادار تا بقعه «سرقبرآقا»[۱۶۸] تشییع شد. جمعیت بسیاری جمع شدند و یکی از علمای تهران طی سخنانی گفت: «ای مردم، ‌این جنازه که در دست شماست روزگاری سرلشکر زاهدی نخست وزیر،‌ در زمان استانداری‌اش در گیلان،‌ ریش این عالم را تراشید و او را به زندان محکوم و تبعید محکوم نمود.»[۱۶۹]

پیکر آیت الله رسولی را به قم منتقل کردند و در مسجدی که در جوار حرم حضرت معصومه (س) تازه بنا کرده بودند در قسمت قبله حرم شریف دفن کردند.[۱۷۰]

رحلت آیت الله رسولی مصیبتی بزرگ برای پایتخت بود و بسیاری از نقاط تهران برای ایشان مجلس ختم برگزار کردند و پیام‌های تسلیت زیادی رد و بدل شد. نزدیکان ایشان در روز ۵ آبان در مسجد ارک تهران اعلام مراسم عزاداری کردند. علما و مردم و بازاریان و اصناف هر کدام جداگانه برای ایشان مجلس ختم می گرفتند و اینگونه تعلق خاطرشان را به او اعلام می کردند. آیت الله شیخ جواد فومنی حائری و حاج محمدتقی دیبایی مراسمی در مسجد نو خیابان خراسان تهران، گیلانیان مقیم تهران در مسجد جمعه،[۱۷۱] آیت الله علی رضوی قمی و آیت الله سیدرضا زنجانی و هیئت علمیه تهران در مسجد ارک،[۱۷۲] عده‌ای از علما چون آیات سیدمهدی جمارانی، سیدعلی فیروزآبادی، سیدمهدی فیروزآبادی، ابوالقاسم امامی شمیرانی، ابوالقاسم ذاکری شمیرانی، محمد امیر معتضدی و سیدمحمدجواد نقوی در مسجد جامع امامزاده صالح(ع) تجریش،[۱۷۳] حاج حسن اتفاق در مسجد اتفاق در خیابان خیام، صنف کاغذ فروشان و نوشت افزار فروشان در مسجد ارک،[۱۷۴] صنف بُنَکداران قماش[۱۷۵] در مسجد امامزاده زید(ع)[۱۷۶] و … برای ایشان مجلس عزا برقرار کردند.

آیت الله کاشانی رهبر مبارزات که در دوره خفقان و زیر فشار رژیم روزگار می گذراند از این واقعه بسیار متاثر شده و و آن را یک ضایعه بزرگ اسلامی دانست. چنین پیامی صادر کرد: «بدین وسیله ضایعه بزرگ اسلامی و اسف‌انگیز، درگذشت ناگهانی مرحوم حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمدباقر رسولی را به خانواده آن مرحوم و گیلانیان، خصوصا جناب آقای دکتر ابوالقاسم رسولی و آقای موسی رسولی تسلیت عرض می نمایم. سیدابوالقاسم کاشانی»[۱۷۷]

عده ای از گیلانیان مقیم تهران نیز چنین پیامی منتشر کردند: «با قلبی داغدار و خاطری افسرده، درگذشت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدباقر رسولی را که از مفاخر دینی و علمی عالم تشیع بودند به بازماندگان و دوستان آن مرحوم تسلیت عرض نموده…»[۱۷۸]

روزنامه اطلاعات جدا از پیام هایی که در رحلت ایشان منتشر کرده بود خودش نیز «این ضایعه را به عموم بازماندگان فقید تسلیت» گفت.[۱۷۹]

مردم نتوانستند شرح مبارزات ایشان را منتشر کنند چون فضل‌الله زاهدی که قبلاً در مسئولیت استانداری گیلان با آیت الله رسولی جنگیده بود، الان نخست وزیر دولت کودتا شده بود. به خاطر حساسیت زاهدی بر آیت الله رسولی،‌کسی موفق نشد شرح مبارزات وی را برای مردم بازگو کند.

حجت الاسلام احمدزاده درباره محل دفن پیکر آیت الله رسولی چنین می گوید: «زمانی که من در قم تحصیل می کردم قبر آیت الله رسولی مشخص بود و عکس ایشان هم بالای قبرش نصب بود. در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه (س)، کنار ایوان آینه، مسجد آینه قرار دارد. وقتی وارد این مسجد می شوید و از کفشداری عبور می کنید، کنار ستون اولِ این مسجد، قبر آیت الله رسولی قرار دارد. الان آن قسمت محل رفت و آمد خانمهاست و نمی دانم که آثاری از قبر هست یا نه؟»[۱۸۰]

متاسفانه اکنون آثاری از قبر این عالم جلیل القدر وجود ندارد ولی سنگ قبر این عالم جلیل القدر را ـ همچون سنگ قبرهایی که در صحن حرم وجود داشت ـ برداشته اند و در جایی به نام کارگاه هنری آستانه مقدسه نگه داری می کنند. متنی که روی سنگ مزار وی نوشته شده بود به این شرح است: «هو الحی الذی لا یموت. آرامگاه ابدی پیشوای روحانی و رهبر آزاد مردان ایمانی مرحوم آیت الله رسولی. به تاریخ ۱۶/۱۱/۱۳۳۲ شمسی (حجّاری شیخانی).»[۱۸۱]

به احتمال قوی تاریخی که روی سنگ قبر نوشته شده یعنی ۱۶ بهمن، تاریخ حجاری است چون همان طور که گفتیم تاریخ وفات ایشان روز ۴ بهمن است.

 

اتمام ویراست دوم مقاله، در روز جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰ شمسی.

 

_____________________________

پاورقیها:

[۱] . مشاهیر گیلان، ص۹۹و۱۰۲٫

[۲] . تاریخ علما و شعرای گیلان، ص۱۲۸؛ مشاهیر گیلان، ص۹۹ـ۱۰۰؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۵٫

[۳] . مسجدی در محله بادی الله رشت است. این مسجد ابتدا به نام «بدیع الله» سید بزرگواری که در این مسجد مدفون است نامیده می شد اما بر اثر کثرت استعمال، امروزه به صورت «بادی الله» خوانده می شود. احداث این مسجد در سال ۱۳۴۴ق (مطابق ۱۳۰۴ش) بوده است ولی پیش از این بقعه و تکیه ای وجود داشت که بسیار کوچک بود. امام جماعت‌های این مسجد از ابتدا تا به امروز به این شرح می باشند: آیت الله شیخ باقر رسولی، آیت الله شیخ اسدالله اخوان، حجت الاسلام ابوالقاسم بلخی، حجت الاسلام عبدالحسین منعم. (از آستارا تا استارباد، ج۱، ص۲۸۷ـ۲۸۸؛ ولایات دارالمرز ایران ـ گیلان، ص۸۷؛ سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان، ص۱۶۸؛ سفرنامه ایران و روسیه، ص۱۸۳؛ گفتگو با حجت الاسلام عبدالحسین منعم امام جماعت فعلی مسجد بادی الله رشت.)

[۴] . «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۳۹ـ۴۰؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۵؛ گفتگو با آقای احمد سمیعی نوه آیت الله حاج ملا محمد خمامی، مندرج در سایت موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان:

http://www.rangeiman.ir/949/1390ـ۰۸-۱۵-۱۰-۵۶-۵۷/

[۵] . مشاهیر گیلان، ص۱۰۰٫

[۶] . آیت الله شیخ یوسف نجفی جیلانی در سال ۱۲۵۴ش متولد شد. او از محضر بزرگان حوزه نجف مانند آخوند خراسانی، میرزاحسین خلیلی تهرانی، صاحب عروه و ملاعبدالله مازندرانی استفاده کرد و بعد از دریافت اجازه نامه هایی در اجتهاد، به گیلان بازگشت و در رشت سکونت گزید. ایشان سخنوری توانا و شجاع در بیان حق بود. اما بارزترین ویژگی ایشان توانایی زیادش در تالیف و تدوین متون در موضوعات مختلف دینی بود. ایشان بالغ بر سی و هفت جلد کتاب و رساله به زبان های فارسی و عربی نوشت که بسیاری از آنها در پاسخ به شبهات آن روز جامعه ایران نوشته شده بودند. معروف‌ترین کتاب ایشان، کتاب طومار عفت است که در رد کشف حجاب و در زمان رضاشاه نوشته شده است و باعث دستگیری و تبعید مولفش گردید. این عالم جلیل القدر تا پایان عمر لحظه ای از مخالفت با رژیم کوتاه نیامد و در سال اسفند ۱۳۲۷ دار فانی را وداع گفت و در قبرستان وادی در آستانه اشرفیه مدفون گردید. (ستارگان حرم، ج۲۴، ص۷۷ـ۹۸؛ پرونده آیت الله جیلانی در آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۱۴۲٫)

[۷] . گفتگوی نگارنده با آقای شهریار نجفی جیلانی نوه آیت الله شیخ یوسف نجفی جیلانی.

[۸] . مشاهیر گیلان، ص۱۰۰٫

[۹] . «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۴۰٫

[۱۰] . «مقدمه ای بر قضیه‌ی نهضت جنگل»، نوشته رسول مهربان، مجله چیستا، ‌آبان و آذر ۱۳۸۴،‌ ش۲۲۲و۲۲۳،‌ ص۱۶۵٫

[۱۱] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۱۲] . محمدحسین آیرم در سال ۱۲۶۱ش در تهران به دنیا آمد و آجودانی کلنل لیاخوف روسی و ریاست ستاد نیروهای قزاق را تا پیش از سال ۱۲۹۴ تجربه کرد. در ۲۰ دی ۱۳۰۱ از سوی رضاخان به فرماندهی تیپ مستقل شمال (مستقر در رشت) و فرمانداری رشت رسید و در عمل حاکم بلامنازع منطقه بود و برای جلب نظر رضاخان، جنایات زیادی کرد و به مردم گیلان فشار و اختناق زیادی تحمیل نمود و همچنین تلاش نمود تا بقایای نهضت جنگل را از میان بردارد. رضاخان در روز ۱۹ خرداد ۱۳۰۴ به آیرم دستور داد که تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت را به فضل الله زاهدی تحویل دهد و خودش برای فرماندهی قشون آذربایجان راهی تبریز شود. آیرم در تبریز موجبات ناراضایتی عمومی مردم را فراهم کرد و عزل شد اما بعد از مدتی دوباره شروع به ارتقا کرد و ریاست املاک سلطنتی را نیز به وی دادند. آیرم در سال ۱۳۱۰ به فرماندهی شهربانی کل کشور دست یافت و برای تحکیم حکومت رضاشاه و از بین بردن مخالفان وی از هیچ کوششی دریغ نورزید و حتی تیمورتاش، سردار اسعد و بسیاری دیگر از رجال قدرتمند دوره رضاخان که مغضوب شده بودند را به کام مرگ فرستاد یا تبعید و زندانی کرد. از جمله اقداماتش در دوره فرمانروایی بر مخوف ترین دستگاه ترور و وحشت رضاشاه، تربیت جاسوسان مخفی، سانسور روزنامه‌ها و تاسیس پلیس سیاسی بود. در سال ۱۳۱۲ درجه سرلشکری گرفت و به قدری قدرت یافت که خودش احتمال داد که به سرنوشت تیمورتاش گرفتار شود پس به بهانه درمان، راهی آلمان شد و با ثروت هنگفتی که در این چند سال جمع کرده بود در همانجا زندگی کرد و تا آخر عمر به ایران برنگشت. او در سال ۱۳۲۷ درگذشت. (روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۲، ص۵۳۳، ۶۱۱ و ج‏۵، ص۱۴۷؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۱، ص۴۰ـ۴۲؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج۱، ص۶۶ـ۷۰٫)

[۱۳] . گیلان در گذرگاه زمان، ص۲۵۴٫ فخرایی تاریخ را ۱۳۰۳ نوشته، که اشتباه است و تاریخ صحیح تخریب بقعه استاد ابوجعفر، سال ۱۳۰۴ بوده است.

[۱۴] . علما و رژیم رضاشاه، ص۴۳۷٫

[۱۵] . تاریخ شاهنشاهی اعلیحضرت رضاشاه پهلوی، ص۴۴۲٫

[۱۶] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۲۹٫

[۱۷] . بازیگران عصر طلایی، ص۷۶ـ۷۷٫ ابراهیم خواجه‌نوری درباره اوضاع رقت‌بار مردم رشت و نیز رهبری این حرکت توسط آیت الله رسولی به نکات مهمی اشاره می کند و چنین می‌نویسد: «در این موارد که که دادگاه‌ها و دادرسان مرعوب فرماندهان می شوند، برای مردم بدبخت، دادرسی جز دادرسی آسمان نیست. دستها به آسمان بلند شد و چون غالب اوقات حکمت الهی جواب فوری به مظلومین نداد، بی‌خانمانان ناچار به یکی از کسانی که خود را نماینده ای از نمایندگان دادگاه ربانی معرفی کرده بود و «شیخ رسولی» نام داشت، دست به دامن شدند. آن مجتهد هم مظلومین را جمع کرد و عده ای آشوب‌طلب هم که راه رضای خدا، همیشه در همه جا وجود دارند، به آنها افزود و بلوایی به پا کرد. وضع فرمانده تیپ قدری مشکل شد، اگر این دفعه شل بدهد، دیگر حنایش رنگی نخواهد داشت. از طرف دیگر شکایات مردم و تحصن در تلگرافخانه و هم ممکن بود اگر به طول انجامد، مرکز را ناراضی کند. آیرم دلش را به دریا زد و شیخ رسولی را به عنوان آشوب‌طلب گرفت و به فومن تبعید کرد. مطمئن بود که دسته بلواچیان هم مانند دسته نظامیان، اگر رئیس‌شان از دست‌شان رفت خودشان متفرق می‌شوند. ولی در همین مقایسه اشتباه کوچکی کرده بود زیرا یک دسته نظامی چون هیچ کدام از خود رأیی ندارند، بدون رئیس متفرق می شوند. اما عده ای مظلوم که هر یک برای انتقام یا احقاق حق فردی خود می کوشند، محرکشان خودشان هستند، بودن یا نبودن سردسته متفرق‌شان نمی‌کند، در واقع آنها محرک رئیس و سردسته هستند نه سردسته محرم آنها. به همین جهت با تبعید شیخ رسولی بلوا نخوابید و به عکس شدیدتر شد. روزی چندین تلگراف به سردار سپه می رسید و تحصن تلگرافخانه ادامه پیدا کرد. بالاخره به امر مرکز، آیرم شیخ رسولی را آزاد کرد و او برگشت به رشت.» (بازیگران عصر طلایی، ص۷۷ـ۷۸٫) در عبارات خواجه‌نوری عبارات نادرستی مانند طعنه‌هایی به آیت الله رسولی و حرکت مردم و نیز تهمت هایی مانند آشوب‌طلبی و… دارد که حاکی از نگاه او به دین و نیز طرفداری‌اش از رژیم رضاشاه است.

[۱۸] . خاطرات سیاسی فرخ، ص۳۲۷٫

[۱۹] . مطابق با ۸ آوریل ۱۹۲۵م.

[۲۰] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۳٫ این منبع انگلیسی، تاریخ وقوع درگیری رشت را در روز ۸ آوریل ۱۹۲۵م مصادف ۱۹ فروردین ۱۳۰۴ دانسته است ولی دو گزارش دولتی که از این واقعه وجود دارند، واقعه را مربوط به روز ۲۲ فروردین (۱۷ رمضان) دانسته اند.

[۲۱] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۷٫

[۲۲] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۷٫ کتاب روزشمار تاریخ معاصر ایران متاسفانه در این قسمت متن تلگراف آیرم را درج نکرده بلکه گزارشی از فحوای تلگراف آیرم را نقل کرده، و آنچه در داخل گیومه در بالا قرار دادیم، عین گزارش این کتاب است نه عین متن تلگراف.

[۲۳] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۳۹٫

[۲۴] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۲۵] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵٫

[۲۶] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۴۵؛ مشاهیر گیلان، ص۱۰۰ـ۱۰۱٫

[۲۷] . روزنامه خاطرات عین ‏السلطنه، ج‏۹، ص۷۲۶۵٫

[۲۸] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۵۸٫

[۲۹] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۵۸٫

[۳۰] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، ص۶۶٫

[۳۱] . خاطرات سیاسی فرخ ، ص۳۲۷٫

[۳۲] . بازیگران عصر طلایی، ص۷۸٫

[۳۳] . فضل اللّه زاهدى در سال ۱۲۷۱ش، در همدان متولد شد و در ابتدا ملقب به «بصیر دیوان‏» بود و تا سالها به این نام شناخته می شد. او در جوانی وارد سازمان پلیس غرب شد که به دست انگلیسی ها ایجاد شده بود و بعد از مدتی در زمره افسران قزاق قرار گرفت و در میان نیروهایی بود که علیه میرزاکوچک جنگیدند حضور داشت. او در سال ۱۳۰۳ حکمران خوزستان شد و به طریقی خیانت‌بار شیخ خزعل را دستگیر و او را تحویل رضاخان داد. او با حکم رضاخان در روز ۱۹ خرداد ۱۳۰۴ به فرماندهی تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت انتخاب شد و در روز ۲۱ خرداد ۱۳۰۴ وارد رشت شد این مسئولیت را از محمدحسین آیرم تحویل گرفت. بعد از آن در سال ۱۳۰۴ به فرماندهی تیپ مستقل شمال و فرمانداری رشت رسید و در سرکوب قیام مردم رشت به رهبری آیت الله رسولی و بدرفتاری با مردم زیاده‌روی کرد و تا سال ۱۳۰۷ در این مقام بود. او در سال ۱۳۰۸ رئیس کل ژاندارمری کشور شد و در سال ۱۳۰۹ رئیس شهربانی کل کشور گردید. وی در دوران محمدرضا پهلوی چند بار وزیر شد و در کابینه دکتر مصدق، وزیر کشور بود. زاهدی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حمایت آمریکا و انگلیس علیه مصدق کودتا کرد و مصدق را به زیر کشید و خودش به نخست وزیری رسید و تمام ثمرات نهضت ملی شدن صنعت نفت را نابود کرد. زاهدی در سال ۱۳۴۸ درگذشت. پسرش اردشیر زاهدی با شهناز پهلوی ازدواج کرد و داماد محمدرضا شاه شد و وزیر امور خارجه و سفیر ایران در آمریکا بود و از ارکان رژیم پهلوی دوم به شمار می‌رفت. (روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۱، ص۵۰۰ و ج‏۵، ص۱۴۷و۱۵۰؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۱ـ۲۵۸؛ سردار جنگل، ص۳۴۷؛ خاطرات اردشیر زاهدی، ص۱۵ـ۲۴و۵۲٫)

[۳۴] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۵، ص۱۴۷و۱۵۰٫

[۳۵] . روزنامه خاطرات عین‏ السلطنه، ج‏۹، ص۷۳۱۴٫

[۳۶] . شیخ زاهد گیلانی، ص۲۹٫

[۳۷] . جغرافیای گیلان، ص۱۱۴٫

[۳۸] . «تاریخچه تاسیس کتابخانه ملی رشت»، هادی جلوه، مندرج در ضمن دیوان صبوری رشتی، ص۱۱۹٫ ابراهیم صفایی در تمجید از اقدامات فضل الله زاهدی، چنین می نویسد: «در آن سال‌ها که با برقراری آرامش در استانهای ایران، روشنفکران در بسیاری از شهرها برای پیشرفتهای اجتماعی و فرهنگی گام بر می داشتند، در رشت با کوشش شماری از فرهنگدوستان، یک جمعیت فرهنگی به نام «جمعیت معارف» تشکیل گردید و به دستور زاهدی، یک قطعه زمین در کنار ساختمان نوبنیاد شهرداری، در اختیار جمعیت معارف گذارده شد و جمعیت معارف با ایجاد یک ساختمان کوچک، نخستین کتابخانه ملی رشت را در آنجا بنیاد نهاد.» (زندگینامه سپهبد زاهدی، ۶۹٫)

[۳۹] . گیلان در گذرگاه زمان، ص۲۵۳ـ۲۵۴٫

[۴۰] . «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱، ص۲٫

[۴۱] . گفتگوی نگارنده با آقای احمد سمیعی نوه آیت الله حاج ملا محمد خمامی.

[۴۲] . علی اکبر درخشانی در سال ۱۲۷۱ در تهران متولد شد. در زمان نهضت جنگل در سال ۱۲۹۷ به فرماندهی نیروهای قزاق برای سرکوبی میرزاکوچک به گیلان فرستاده شد تا نهضت را سرکوب کند و رضاخان میرپنج (رضاشاه بعدی) یکی از نیروهایش به شمار می رفت. او بعد از شهادت میرزاکوچک در راه سرکوب بقایای نهضت جنگل در گیلان تا مدت‌ها حضور داشت و در روز ۲۵ مرداد ۱۳۰۱ که در فرماندهی قوای اعزامی به فومنات در مقابله با شورش سیدجلال چمنی را بر عهده داشت، از سوی رضاخان به فرماندهی قوای تیپ مستقل گیلان منصوب شد و در دی‌ماه ۱۳۰۱ محمدحسین آیرم جانشینش شد. درخشانی پست‌های زیادی در دوره پهلوی ها تجربه کرد چون فرماندهی قشون مازندران، فرماندهی فوج سپاهان اصفهان، حاکم پشتکوه و کبیرکوه لرستان، ریاست بازرسی کل املاک ساحلی رضاشاه، حکومت گرگان، معاون فرمانده لشکر آذربایجان و استانداری آذربایجان غربی. او در جریان غائله فرقه دموکرات آذربایجان، پادگان تبریز را به پیشه‌وری تسلیم کرد و راهی تهران شد و در تهران برای خیانتش به ۱۵ سال حبس محکوم شد. وی بار دیگر در سنین کهولت در ۷ فروردین ۱۳۵۷ به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد و همان شب در زندان درگذشت. کتاب خاطراتش منتشر شده است. (روزنامه کیهان، ش۱۰۴۳۰، پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۵۷، ص۱و۲۴؛ همان، ش۱۰۴۳۱، شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۵۷، ص۱ـ۲؛ روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۲، ص۲۵۸و۳۰۱؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۲، ص۶۶۷ـ۶۶۹٫)

[۴۳] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۲، ص۳۰۱و۶۱۱٫

[۴۴] . روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج‏۵، ص۱۴۷و۱۵۰٫

[۴۵] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۳٫

[۴۶] . اعلامیه «جبهه مرکزی گیلانیان»، ضمیمه روزنامه گیلانیان، مهرماه ۱۳۳۱ به نقل از ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴٫

[۴۷] . آلن چارلز ترات (Alan Charles Trott) متخصص زبان فارسی بود و به عرف و عادات ایرانی‌‌ها آشنا و در زمینه های موسیقی، ریاضی، تاریخ، و پرنده شناسی خبره بود. او در زمان حضورش در ایران از برجسته ترین ماموران دستگاه جاسوسی انگلیس در دنیا بود که به عنوان کاردار در سفارت انگلیس در تهران فعالیت می کرد و ریاست سرویس اطلاعاتی انگلیس در ایران را بر عهده داشت. وی در سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۷ نایب‌کنسول انگلیس در رشت بود و در قلع و قمع بازماندگان نهضت جنگل و خاموش کردن قیام‌ها، نقش مهمی در کنار فضل الله زاهدی ایفا کرد. از مهم‌ترین اقداماتش در زمان کارداری سفارت انگلیس در تهران در ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵، عملیات تدارک سلطنت محمدرضا پهلوی، بازگرداندن سیدضیاءالدین طباطبایی از فلسطین و ایجاد اغتشاش‌های تجزیه طلبانه در جنوب به منظور حفظ برتری قوای بریتانیا در رقابت با شوروی بود. سیستم جاسوسی شوروی که از اقدامات وی به خشم آمده بود برای انتقام‌گیری از ترات، دست به افشای وسیع فعالیت‌های ترات زد و نام او را به مطبوعات کشاند. ترات بعد از این افشاگری‌ها، به عنوان یک مامور اطلاعاتی سوخته، مجبور به ترک ایران شد. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۱، ص۱۰۰ـ۱۰۴؛ همان، ج۲، ص۴۷ـ۵۳؛ دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، ص۱۴۳٫)

[۴۸] . مطابق ۲۲ فوریه ۱۹۲۴م تا ۳۱ می ۱۹۲۸م.

[۴۹] . دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، ص۱۴۳٫

[۵۰] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۷ـ۴۸٫

[۵۱] . مشاهیر گیلان، ص۱۰۱٫

[۵۲] . آیت الله شیخ علی علم ‌الهدی در روستای «حلقه‌سر» از توابع فومن در سال ۱۲۵۰ش به دنیا آمد. برای تحصیل دروس دینی به تهران رفت و این ایام مصادف با نهضت مشروطه شد که در تهران حضوری فعال داشت. او سپس به نجف رفت و از محضر بزرگانی چون آخوند خراسانی، صاحب عروه، ملا عبدالله مازندرانی و شیخ شعبان رشتی استفاده کرد و بعد از دریافت اجازه نامه های اجتهاد، به گیلان بازگشت. ایشان در زمره اعضای ارشد هیئت اتحاد اسلام بود که رهبری نهضت جنگل را بر عهده داشتند. وی انسان شجاعی بود و دائما در حال مبارز با ظلم و جور بود و بصیرت سیاسی اش زبان‌زد شاگردانش بود. او به همراه آیت الله رسولی در انتخابات دوره ششم مجلس شورای ملی، کاندیدا شد ولی به خاطر مخالفت رژیم، این انتخابات باطل شد. ایشان سالها امامت جماعت مسجد صالح آباد رشت را بر عهده داشت و در ۲۰مهر۱۳۳۰ رحلت کرد. (دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۳۹۵ـ۳۹۷؛ ستارگان حرم، ج۱۹، ص۱۰۱ـ۱۲۳٫)

[۵۳] . دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۳۹۷٫

[۵۴] . میرزا احمدخان عمارلویی معروف به قزوینی در سال ۱۲۵۳ش در روستای جیرنده از توابع عمارلوی گیلان به دنیا آمد. او در نجف اشرف به تحصیل پرداخت و در زمره شاگردان آخوند خراسانی و ملاعبدالله مازندرانی جای گرفت. بعد از مدتی به ایران بازگشت و در تبریز از لباس روحانیت خارج شد و در زمره تندروترین مشروطه خواهان سکولار قرار گرفت. وی در دوره دوم مجلس شوای ملی از قزوین و در دوره سوم از طرف یزد به نمایندگی مجلس رسید و به کمک سیدحسن تقی زاده به عضویت حزب دموکرات در آمد. او به نمایندگی مجلس موسسان انتخاب شد تا به تغییر سلطنت، از قاجار به پهلوی رای دهد. با آغاز دیکتاتوری رضاخان، عمارلویی هم مناسب دولتی مهمی را کسب کرد. در سال ۱۳۰۴ کفیل حکومت خوزستان شد و در آنجا با فضل الله زاهدی رفاقت پیدا کرد و او را در سرکوب شیخ خزعل یاری رساند. زمانی که زاهدی به فرمانداری رشت رسید، عمارلویی نیز به رشت آمد و تلاش کرد تا با کمک زاهدی در سال ۱۳۰۵ش وارد مجلس ششم شود ولی تلاشش با مجاهدت مردم رشت به رهبری آیت الله رسولی، ناکام ماند. وی در سال ۱۳۰۹ به حکمرانی اراک رسید و در ۱۹ آبان ۱۳۱۱ش درگذشت. («رجال صدر مشروطیت میرزا احمد قزوینی»، ابراهیم فخرایی، مجله یغما، فروردین ۱۳۳۸، ش۱۲۹، ص۴۰ـ۴۵؛ «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ سال سوم، تابستان ۱۳۹۰،‌ ویژه نامه تاریخ مجلس۲ ضمیمه ش۱۲، ص۸۰۲ـ۸۰۴٫)

[۵۵] . شیخ محمدباقر شریعت گیلانی از خادمین صدیق خاندان های حکومتگر چون خاندان اکبر بود. در زمان نهضت جنگل، در سال ۱۳۳۷ق به دستور میرزاکریم خان رشتی، جزوه‌ای سراسر فحش و اتهام به میرزاکوچک و اعضای ارشد هیئت اتحاد اسلام نوشت و این جزوه در تهران منتشر شد تا باعث بدنامی نهضت جنگل و میرزاکوچک گردد. او در زمان ورود بلشوییک ها به رشت که به مهاجرت عده ای از مردم رشت به تهران انجامید در تهران حضور داشت و به عده ای از همفکرانش کمک می کرد. وی در سال ۱۳۰۵ در صدد بود تا با حمایت فضل الله زاهدی فرماندار رشت و کنسول انگلیس به مجلس ششم راه یابد ولی به خاطر مخالفت مردم رشت و آیت الله رسولی، موفق نشد. او در تهران سکونت گزید و در ۱۸ اسفند ۱۳۳۱ درگذشت. وی نام خانوادگی «مجلسی» را برای خودش انتخاب کرده بود و از وی فرزندی به نام محمد مجلسی بر جای ماند که در زمان پهلوی دوم پست‌های مهمی چون کفالت وزارت دادگستری و دادستانی کل کشور را به دست آورد. (روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۳۲۹، یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۳۲، ص۱۲؛ سردار جنگل، ص۴۵۳ـ۴۵۴؛ یادبودهای انقلاب جنگل، ص۲۸۳ـ۲۹۱؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۳، ص ۱۳۶۱ـ۱۳۶۲؛ «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ سال سوم، تابستان ۱۳۹۰،‌ ویژه نامه تاریخ مجلس۲ ضمیمه ش۱۲، ص۸۱۱ـ۸۱۴٫)

[۵۶] . «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ سال سوم، تابستان ۱۳۹۰،‌ ویژه نامه تاریخ مجلس۲ ضمیمه ش۱۲، ص۸۱۲٫

[۵۷] . «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ سال سوم، تابستان ۱۳۹۰،‌ ویژه نامه تاریخ مجلس۲ ضمیمه ش۱۲، ص۸۱۱ـ۸۱۴٫

[۵۸] . «میرزا احمدخان عمارلویی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ سال سوم، تابستان ۱۳۹۰،‌ ویژه نامه تاریخ مجلس۲ ضمیمه ش۱۲، ص۸۰۸ـ۸۱۰٫

[۵۹] . میرمحمود مدنی از سال ۱۳۰۲ش روزنامه ترغیب را در رشت منتشر می کرد. زمانی که خبر دستگیری تیمورتاش را شنید پیام تبریکی برای رضاشاه نوشت و به عنوان تشکر مردم گیلان از این اقدام، در روزنامه اش منتشر کرد ولی مور غضب رضاشاه قرار گرفته و دستگیرش کرده و به اردبیل تبعیدش کردند. او نوه میرحبیب الله طولمی بنیانگذار مسجد جامع کاسه‌فروشان رشت و نخستین امام جماعت این مسجد بود. همچنین پدرش آیت الله سیدمحمد طولمی از مجتهدین و از علمای مشروعه‌خواه رشت در زمان مشروطه و امام جماعت مسجد صفی بود. عمویش میریحیی طولمی بعد از فوت پدر، امامت جماعت مسجد کاسه فروشان را بر عهده گرفت. سه پسر میریحیی، یعنی میرحبیب الله، میرعبدالوهاب و میراحمد مدنی از فعالین نهضت جنگل و از نزدیکان میرزا کوچک بودند. میراحمد مدنی بعد از نهضت جنگل، روزنامه پرورش را در رشت منتشر می‌کرد. (جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ـ خاطرات میراحمد مدنی، ص۸ـ۱۹؛ «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱، ص۲٫)

[۶۰] . اسنادی از انتخابات مجلس در دوره رضاشاه، ص۱۹۸٫

[۶۱] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴٫

[۶۲] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴٫

[۶۳] . حاج محمدتقی اعلایی از بازاریان معتبر اهل رشت و در واقع همه کاره آقاشیخ باقر رسولی بود که امروزه معادل «مسئول دفتر» می شود. ایشان در سرای صلحی تهران حجره چای فروشی داشت که مراجع و بزرگانی چون مرحوم رفیعی قزوینی به آنجا رفت و آمد داشتند. او بعد از رحلت آیت الله رسولی به درخواست ابراهیم فخرایی شرح حالی از آیت الله رسولی نوشت که حاکی از عمق اطلاعات وی از آیت الله رسولی دارد. این شرح حال در کتاب مشاهیر گیلان نوشته ابراهیم فخرایی در سال ۱۳۹۴ منتشر شد. (گفتگوی نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین احمدعلی احمدزاده امام جماعت سابق مسجد خواهر امام(س) رشت؛ مشاهیر گیلان، ص۹۹ـ۱۰۲٫)

[۶۴] . گفتگوی نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین احمدزاده.

[۶۵] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۴۱، ۹مهر۱۳۰۵، ص۱؛ خاطرات اردشیر زاهدی، ص۲۳٫

[۶۶] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱، ص۱؛ تاریخ بیست ساله ایران، ج۴، ص۱۰۷ـ۱۰۹٫

[۶۷] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۴، ۲۲مرداد ۱۳۰۵، ص۱ـ۲، همان، ش۷، ۲۵مرداد ۱۳۰۵، ص۱؛ تاریخ بیست ساله ایران، ج۴، ص۱۱۰ـ۱۱۴٫

[۶۸] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۲، ۳۱مرداد۱۳۰۵، ص۲٫

[۶۹] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۴۱، ۹مهر۱۳۰۵، ص۱٫

[۷۰] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۵۳، ۲۳مهر۱۳۰۵، ص۱؛ همان، ش۵۵، ۲۵مهر۱۳۰۵، ص۲٫

[۷۱] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۵۳، ۲۳مهر۱۳۰۵، ص۱؛ همان، ش۶۸، ۱۱آبان۱۳۰۵، ص۲٫

[۷۲] . حسن رئیس معروف به حسن خان ظهیرالملک در زمان قاجاریه از مسئولین مملکتی بود. او در سال او در حدود ۱۲۹۳ به وزارت خارجه وارد شد و ریاست اداره سوم (اداره انگلیس) را بر عهده گرفت و در همین زمان یکی از زیردستانش به نام رجبعلی منصور بود که بعدها به نخست وزیری رسید. او در سال ۱۲۹۹ به حکمرانی مازندران رسید و در آنجا جنایاتی مرتکب شد که عده ای از مردم مازندران برای شکایت از او به تهران آمده برای رساندن فریادشان به وثوق الدوله رئیس الوزرا در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) متحصن شدند. تبعید علما و مردم شریف، کشتن افراد، دزدی جواهرات، دزدی بودجه ارسالی برای مازندران و… از کارهایی بود که در مازندران انجام داده بود و به قدری فاجعه آفرید که از سوی دولت دستگیر و محاکمه شد ولی با نفوذی که داشت تبرئه گردید. ظهیرالملک در سال ۱۳۰۰ به حکمرانی خوزستان رسید او در سال ۱۳۰۵ مدت چند ماه به حکمرانی گیلان رسید و به فضل الله زاهدی در سرکوب قیام آیت الله رسولی و مردم رشت کمک نمود. او دو پسر به نام‌های محمود و محسن داشت که از کارگزاران رژیم پهلوی بودند و راه پدر را ادامه دادند. همچنین «رجبعلی منصور» که دو بار در زمان پهلوی اول و دوم به نخست وزیری رسید داماد حسن رئیس بود و ثمره این ازدواج فرزندی به نام «حسنعلی منصور» که در سال ۴۲ به نخست وزیری رسید و امام خمینی (ره) را دستگیر و تبعید کرد و خودش به دست علاقمندان به امام، کشته شد. (روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص۲۴۳ و ج۲، ص۱۵۳؛ روزنامه خاطرات سیدمحمد کمره‌ای، ج۲، ص۱۳۳۷، ۱۳۴۸، ۱۳۴۸ـ۱۳۴۹، ۱۴۵۲، ۱۵۰۶، ۱۵۱۸، ۱۶۲۰ـ۱۶۲۱؛ رجال پارلمانی ایران، ص۳۸۳ـ۳۸۴؛ ظهور و سقوط سطنت پهلوی، ج۲، ص۳۵۵ـ۳۶۶٫)

[۷۳] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۶۸، ۱۱آبان۱۳۰۵، ص۲؛ روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص۲۱۵٫

[۷۴] . روزنامه خاطرات سیدمحمد کمره‌ای، ج۲، ۱۶۲۰٫ سیدمحمد کمره‌ای در خاطرات روز ۱۲ صفر ۱۳۳۹ق (آبان ۱۲۹۹ش) می نویسد: «میرزا عبدالله خان به رسم همه‏ساله دو ماه قبل، به خانه‏اش مرا دعوت کرد. رفتم دیدم ظهیرالملک هم هست. دست داد، من رد نمودم و گفتم به شما دست نمى‏دهم! خیلى منقبض و در هم و خفیف گفت: چرا؟ گفتم: چون دست شما دست خیانت و جنایت است. گفت آیا ممکن است خلاف باشد؟ گفتم با اشتهارات و تواتر، خیر!» (همان.)

[۷۵] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۷۰، ۱۷اسفند۱۳۰۵، ص۱؛ روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص۲۱۹٫

[۷۶] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۷۲، ۱۶آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۳، ۱۷آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۴، ۱۸آبان۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۷۸، ۲۳آبان۱۳۰۵، ص۱٫

[۷۷] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴ـ۲۵۵؛ خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴٫

[۷۸] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴٫

[۷۹] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴٫

[۸۰] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۷۷، ۲۲آبان۱۳۰۵، ص۲٫

[۸۱] . اسناد روحانیت و مجلس(۴)، ص۶۹ـ۷۰٫

[۸۲] . مذاکرات مجلس، دوره‏ ششم تقنینیه، جلسه ۲۹، ۲۲ آبان ۱۳۰۵، ص۳۶۴ـ۳۶۵٫

[۸۳] . مذاکرات مجلس، دوره‏۶، جلسه ۲۹، ۱ آذر ۱۳۰۵، ص۴۲۹٫

[۸۴] . مذاکرات مجلس، دوره‏۶، جلسه ۲۹، ۱ آذر ۱۳۰۵، ص۴۲۹ـ۴۳۰؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۸۴، ۱آذر۱۳۰۵، ص۱ـ۲٫

[۸۵] . مذاکرات مجلس، دوره‏۶، جلسه ۲۹، ۱ آذر ۱۳۰۵، ص۴۲۹٫

[۸۶] . رجبعلی منصور ملقب به منصورالملک در سال ۱۲۵۶ش به دنیا آمد. وی در اواخر قاجار پست‌هایی چون کفالت وزارت امور خارجه، وزارت داخله (کشور)، حکمرانى ارومیه را تجربه کرد و در زمان پادشاهی رضاخان پست‌هایی چون والى آذربایجان، معاون وزارت داخله، وزارت داخله، وزارت طرق و شوارع (راه)، وزارت صناعت (پیشه و هنر) را به دست آورد و در نهایت در ۴ تیر ۱۳۱۹ به نخست وزیری رسید و بعد از فرار رضاخان از کشور و ورود متفقین به ایران برکنار شد. او در زمان محمدرضا پهلوی بار دیگر در فروردین ۱۳۲۹ به نخست وزیری رسید و لایحه الحاقى نفت «گس ـ گلشائیان» را که یک قرارداد استعماری به نفع انگلیس بود به مجلس برد ولی این لایحه به قدری فضاحت‌بار بود که نمایندگان ضمن رد این لایحه، رأى به برکنارى نخست‏وزیر دادند و او در ۵ تیر ۱۳۲۹ برکنار شد. او از پیشگامان فراماسونری در ایران و از زمان مشروطه عضو لژ بیدارى ایران بود و در ۱۷ آذر ۱۳۵۱ درگذشت. دو پسرش در زمان پهلوی دوم از برجستگان رژیم بودند؛ پسرش حسنعلی منصور در سال ۱۳۴۲ به نخست وزیری رسید و پسر دیگرش جواد به وزارت رسید. (روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۲، ص۱۵۳ـ۱۵۴؛ اشتباه بزرگ ملی شدن نفت، ص۱۰۱ـ۱۰۵؛ رجال پارلمانی ایران، ص۸۱۱ـ۸۱۳٫)

[۸۷] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۸۸] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۸۹] . «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۹۸؛ مشاهیر گیلان، ص۱۰۱؛ خاطرات میرزا احمدخان عمارلوئی، ص۱۳؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۶٫

[۹۰] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۴ـ۲۵۵٫ دکتر عباس منظرپور درباره آیت الله رسولی چنین می نویسد: «مجتهدی که در اوایل کودتای رضاخان، وقتی فضل الله خان زاهدی (سرتیپ زاهدی بعدی) فرماندار گیلان بود دست به جنایت و اعمال خلاف اخلاق فراوان زده بود، با او شدیداً به مبارزه برخاست و مردم رشت هم با پیروی از ایشان مبارزات و فداکاری های زیادی در مخالفت با زاهدی انجام دادند. همین مبارزات بود که به زندانی و تبعید شدن آیت الله رسولی رشتی به فومنات انجامید.» (در کوچه و خیابان، ص۱۴۳ـ۱۴۴٫)

[۹۱] . «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱، ص۲٫

[۹۲] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴٫

[۹۳] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۵٫

[۹۴] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۵٫

[۹۵] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۲۰، ۱۴دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۹۶] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۸، ۱۲دی۱۳۰۵، ص۲٫

[۹۷] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۲٫ روزنامه اطلاعات در روز ۱۳ دی ۱۳۰۵ می نویسد: «از رشت اطلاع می دهند دیروز در انجمن مرکزی از صبح تا ظهر ۱۵ ورقه و از ظهر تا عصر ۳۹ ورقه تعرفه توزیع و اخذ رای شده است.» (روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۱۹، ۱۳دی۱۳۰۵، ص۲٫)

[۹۸] . «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۹۸؛ مشاهیر گیلان، ص۱۰۱٫ در یکی از اسناد چنین آمده: «چندین هزار نفر از مردم غیور رشت کفن پوشیده و پس از مبارزات خونین با دسته های مسلح و سرباز و پلیس، وارد محوطه انجمن شدند و صندوق را از تصرف مزدوران بیگانه که عنوان عضویت انجمن داشتند خارج کردند…» (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۵٫)

[۹۹] . اسناد روحانیت و مجلس(۴)، ص۶۹ و۷۲ـ۷۳٫

[۱۰۰] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۲۵۵٫

[۱۰۱] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۲۱، ۱۵دی۱۳۰۵، ص۲؛ همان، ش۱۲۲، ۱۶دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۰۲] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۲۲، ۱۶دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۰۳] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۳۱، ۲۸دی۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۰۴] . محسن صدر معروف به صدرالاشراف از روحانیون مشروطه خواهی بود که در زمان رضاخان از کسوت روحانیت خارج شد. در زمان نهضت جنگل، مدتی از سوی دولت مرکزی ریاست عدلیه (دادگستری) را در گیلان بر عهده داشت و از طرف وثوق الدوله مامور مذاکره با نهضت جنگل شد ولی از سوی نهضت دستگیر شد. او در زمان رضاخان از ارکان این رژیم به شمار می رفت و پست هایی چون دادستانی کل کشور، وزارت عدلیه را بر عهده گرفت. وی در زمان پهلوی دوم در سال ۱۳۲۴ش به نخست وزیری رسید و در اواخر عمر به ریاست مجلس سنا انتخاب شد و در ۱۳۴۱ش درگذشت. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۲، ص۹۱۸ـ۹۲۴٫)

[۱۰۵] . حسین سمیعی معروف به ادیب السلطنه در سال ۱۲۵۳ش در رشت متولد شد. در زمان مشروطه از مشروطه خواهان سکولار بود و در انتخابات سوم مجلس شورای ملی از سوی رشت به مجلس رفت. او به عضویت سازمان فراماسونری در آمد و در اواخر قاجار پست‌های مهمی چون وزارت داخله، معاون نخست وزیر، وزیر فوائد عامه، کفیل وزارت داخله و وزرات عدلیه را تجربه کرد. در مجلس موسسان رای به حذف سلطنت قاجار و روی کار آمدن رژیم پهلوی داد و بعد از آن به پست‌هایی چون وزیر داخله، حاکم تهران، حاکم آذربایجان، رئیس تشریفات دربار، وزیر مشاور و رئیس فرنگستان زبان رسید. او در ۱۶ بهمن ۱۳۳۲ش درگذشت. (زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج۴، ص۶۵ـ۶۸؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۲، ص۸۲۵ـ۸۲۸؛ مشاهیر رجال، ص۲۵۶ـ۲۷۵؛ تاریخ آغازین فراماسونری در ایران، ج۲، ص۳۸۷ـ۳۹۲؛ سخنواران نامی ایران در تاریخ معاصر، ص۳۲۰ـ۳۲۳٫)

[۱۰۶] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵٫

[۱۰۷] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵٫ البته صدرالاشراف با اینکه به اشتباه بودن سخن رضاخان معترف است ولی مثل همیشه مطیع فرمان او بود و خودش عامل تحمیل این ظلم به مردم ستمدیده گیلان و آیت الله رسولی شد. او در توجیه این کار می نویسد: «من اگر چه اشکال این ماموریت را می دانستم ولی چاره نداشتم چه مخالفت امر شاه برای هیچکش مقدور نیود. امر شاه طوری بود که باید فورا اجرا شود.» (همان)

[۱۰۸] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵؛ روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۳۸، ۶ بهمن۱۳۰۵، ص۲٫ صدرالاشراف در جای دیگری درباره فضای رشت چنین می نویسد: «اهالی رشت بدون استثنا، تعطیل عمومی کرده بازارها را سیاه‌پوش [کردند] و تعطیل به درجه‌ای بود حتی حمام‌ها را هم بسته بودند و یک نفر کارگر و حمال کار نمی کرد.». (خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴٫)

[۱۰۹] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۵٫

[۱۱۰] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۶٫

[۱۱۱] . خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۴٫

[۱۱۲] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۱۴۲، ۱۲بهمن۱۳۰۵، ص۱٫

[۱۱۳] . همان؛ خاطرات صدرالاشراف، ص۲۸۶٫

[۱۱۴] . روزنامه پرورش، ش ۲۳۲، تاریخ ۱۱/۱۱/۱۳۰۵ش به نقل از کتاب تاریخچه بلدیه رشت، ص۱۶۶؛ علما و رژیم رضاشاه، ص۴۳۶٫ بعضی تاریخنگاران مدعی شده انده اند که این قیام ثمره دیگری هم داشته است و آن اینکه زاهدی به خاطر عدم توانایی در ادره منطقه، برکنار شده است. ولی این ادعا نباید درست باشد چون او بعد از اینکه از گیلان رفت ارتقا یافت و در کمتر از دو سال دو پست مهم ریاست شهربانی کل کشور و ریاست ژاندارمری کل کشور را به چنگ آورد. (روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۱، ‌ص۵۰۰؛ خاطرات اردشیر زاهدی، ص۲۳ـ۲۴٫)

[۱۱۵] . «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۹۷٫

[۱۱۶] . «رجال صدر مشروطیت میرزا احمد قزوینی»، ابراهیم فخرایی، مجله یغما، فروردین ۱۳۳۸، ش۱۲۹،‌ ص۴۵٫ عجیب است که چرا ابراهیم فخرایی که سابقه مبارزاتی در نهضت جنگل دارد، از شخصیتی مثل عمارلویی دفاع می کند. فخرایی این مقاله را در دفاع از عمارلویی نوشته است! بدیهی است در هر انتخابات آنچه که مردم انتخاب می کنند دارای ارزش است و اگر کسی که مورد پسند مردم نیست بخواهد با توسل به زور یا هر چیز دیگری انتخاب شود، این کارش ارزشی ندارد بلکه کسی که از این راه قصد دارد خودش را به مردم تحمیل کند باید توبیخ و مذمت شود. دفاع فخرایی از این شخص مایه تعجب و نیز تاسف است. سردبیر مجله یغما که مقاله فخرایی در آن منتشر شده بر خودش لازم دیده که در پایان مقاله مخالفت خود را با ادعای فخرایی اعلام کند و این چنین بر فخرایی خرده گرفته است: «در هنگام تصحیح مطبعی این مقاله توجه شد که … [عمارلویی] خواسته است به زور سرنیزه از رشت وکیل شود و مردم شرافتمند گیلان زیر بار نرفته اند! … اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا.» (همان)

[۱۱۷] . دامن دشت جنون: زندگی و شعر کاظم غواص، ص۱۴ـ۲۴ و۳۲٫

[۱۱۸] . دامن دشت جنون ، ص۲۷ـ۲۸٫

[۱۱۹] . دامن دشت جنون، ، ص۲۷٫

[۱۲۰] . «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱، ص۲٫

[۱۲۱] . مشاهیر گیلان، ص۱۰۱٫

[۱۲۲] . روزنامه اطلاعات، س۱، ش۷۱، ۱۵ آبان ۱۳۰۵، ص۱؛ «قانون خدمت نظام اجباری مصوب ۱۶ خردادماه ۱۳۰۴شمسی»، مندرج در مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری، اداره کل قوانین، سوم، آبان۱۳۵۰، ص۲۴۴ـ۲۵۰٫

[۱۲۳] . «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵، ص۴۷ـ۵۲٫

[۱۲۴] . روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۴۵، ۷ آبان ۱۳۰۶، ص۲و۳٫

[۱۲۵] . روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۴۶، ۸ آبان ۱۳۰۶، ص۲؛ روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۴۹، ۱۳ آبان ۱۳۰۶، ص۲٫

[۱۲۶] . روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۴۶، ۸ آبان ۱۳۰۶، ص۲٫ در روز ۱۳ آبان ۱۳۰۶ کاظم خان بایگانی عضو کنتراتی ممیز مالیه گیلان از خدمت عزل شده و میرزا آقاخان کیایی از وزارت مالیه به جایش راهی گیلان شد. (روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۴۹، ۱۳ آبان ۱۳۰۶، ص۲٫) در روز ۲۳ آبان ۱۳۰۶ میرزامحمدعلی خان روشن عضو اداره پرسنل وزارت امور خارجه به حکمرانی لاهیجان نصب شد و میرزامحمدعلی خان احتشامی که سابقا رئیس بلدیه رشت بود به سمت ریاست سجل احوال خراسان نصب شده و به آنجا فرستاده شد. (روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۵۷، ۲۳ آبان ۱۳۰۶، ص۲٫) در روز ۲۹ آذر ۱۳۰۶ هم میرزاهادی خان اعتماد مقدم (مسعود السلطنه) به معاونت اداره ثبت اسناد رشت منصوب شده است. (روزنامه اطلاعات، س۲، ش۳۶۲، ۲۹ آبان ۱۳۰۶، ص۲٫)

[۱۲۷] . «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵، ص۷۸ـ۷۹٫

[۱۲۸] . «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵، ص۷۹٫

[۱۲۹] . گیلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما، ص۷۷٫

[۱۳۰] . «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵، ص۷۹ـ۸۰٫

[۱۳۱] . «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵، ص۸۰٫

[۱۳۲] . تاریخ علما و شعرای گیلان، ص۱۲۸٫

[۱۳۳] . دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۵٫

[۱۳۴] . «بیانیه علما برای مساعدت روزنامه آئین اسلام»، مجله آیین اسلام، ۲۱ دی ۱۳۲۴، ش۹۴، ص۴٫ گفتنی است که نسخه چاپی این اعلامیه با امضای آیت الله رسولی در آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان موجود است.

[۱۳۵] . «بهایی ستیزی و اسلام گرایی در ایران»، محمد توکلی طرقی، فصلنامه ایران نامه، زمستان۱۳۷۹ و بهار۱۳۸۰، ش۷۳و۷۴،‌ ص۱۰۲٫

[۱۳۶] . «کسانی که به روزنامه آئین اسلام خدمت کرده اند»، مجله آیین اسلام، ۱ مهر ۱۳۲۵ش، ش۱۳۰،‌ ص۲۵٫

[۱۳۷] . جریانها و سازمان های سیاسی ـ مذهبی ایران، ص۱۱۰٫

[۱۳۸] . انقلاب اسلامی(زمینه ها ـ چگونگی و چرایی)، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران(۱۳۴۰ـ۱۳۲۰)، ص۵۵۰؛ «گفت و گو و خاطرات: مصاحبه با آقای حسین شاه‌حسینی راجع به مرحوم آیت اللّه حسین لنکرانی (بخش دوم و پایانی)»، علی ابوالحسنی (منذر)، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار۱۳۸۰، ش۱۷، ص۲۹۷ـ۳۰۰٫

[۱۳۹] . تاریخ علما و شعرای گیلان، ص۱۲۸٫ حسن شمس گیلانی درباره آیت الله رسولی چنین می نویسد: «در سنه ۱۳۲۶ آن جناب را دعوت به گیلان نمودند و با تجلیل تمام به شهر رشت که موطن اصلی او بود وارد که شاید از طرف گیلانیان وکیل گردد.» (همان)

[۱۴۰] . آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، ص۳۳۹ـ ۳۴۵٫

[۱۴۱] . شیخ باقر رسا فرزند آخوند ملا غلامعلی در روستای خورگام از توابع رشت در سال ۱۲۶۵ش متولد شد. او در نجف از محضر آخوند خراسانی استفاده کرد و بعد از بازگشت به رشت در مدرسه مستوفی شروع به تدریس علوم دینی کرد. وی در سال ۱۳۰۲ش به دعوت ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) وارد عدلیه (دادگستری) شد و در زمان رضاخان از لباس روحانیت خارج شده و مدتی ریاست عدلیه گیلان را بر عهده داشت و به دیکتاتور خدمت می کرد. پست هایی چون ریاست استیناف آذربایجان، ریاست دادگاه های خراسان، ریاست شعبه سوم دیوان عالی کشور را تجربه کرد. وی را از از قضات درستکار و مسلط به امور قضایی دانسته اند که در سال ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ بازنشسته شد. در پانزدهمین دوره مجلس شورای ملی، در ائتلافی با آیت الله رسولی از رشت نامزد شد ولی انتخاب نشد. اندکی بعد از سرکوبی قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، هویدا نخست وزیر دست به اصلاحاتی زد تا از مخالفت‌های روحانیون بکاهد؛ از جمله این اقدامات «تعیین یک نفر برای ریاست اوقاف که تا اندازه‌ای با روحانیون درجه یک، شناس و مربوط باشد ولی دارای فکر و مغز متجدد باشد» بود. یکی از کسانی که نخست وزیر به رئیس ساواک پیشنهاد داد تا اگر صلاح دانستند، حکمش را صادر کنند باقر رسا بود. باقر رسا در سال ۱۳۵۱ در تهران درگذشت و پیکرش را در قبرستان شیخان قم دفن کردند. فرزندش دکتر مرتضی رسا از اعضای برجسته فراماسونری و از اعضای لژهای کوروش، سعدی، ابن سینا و رئیس لژ خیام در سال ۱۳۴۷ بود. (شیخان قم، ص۱۵۰ـ۱۵۲؛ کتاب گیلان، ج۲، ص۴۴۳؛ «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، ص۱۰۰؛ رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک ـ امیرعباس هویدا، ج۱، ص۱۶۱ـ۱۶۳؛ سالنامه رسمی مملکتی پارس ۱۹۳۰ـ ۱۳۰۹، ص۸۴؛ فراماسونرها، روتارین ها و لاینزهای ایران، ص۲۴۵؛ فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج۳، ص۲۵۱٫)

[۱۴۲] . حسن اکبر متولد ۱۲۸۹ش فرزند سردار معتمد و از نسل دوم خاندان اکبر به شمار می رفت. پدرش و پسرعموهای پدرش از پیشگامان فراماسونری در گیلان و از منحرف کنندگان مشروطه گیلان بودند. حسن اکبر به واسطه ثروت هنگفت خانوادگی اش با ویکتوریا صارم دختر صارم الدوله (فرزند ظل السلطان) ازدواج کرد. او از اعضای لژ فراماسونری مزدا بود و توسط میرزاکریم خان رشتی به محمدرضاشاه معرفی شد و در ۴ دوره مجلس شورای ملی از سوی گیلان نماینده بود. او ۲ دوره سناتور انتخابی و ۴ دوره سناتور انتصابی بود و با دربار پهلوی دوم ارتباط بسیاری داشت و همچنین «مشاور دربار شاهنشاهی» نیز بود. به شدت اهل عیاشی بود و پایه ثابت بازی های شبانه محمدرضا پهلوی بود. او جانش را بر اثر کثرت استفاده از مواد مخدر در ۳۰ مهر ۱۳۵۷ از دست داد. (آیت‌الله العظمی شهید حاج ملامحمد خمامی، ص۲۷۰؛ روزنامه کیهان، ش۱۰۵۹۳، دوشنبه ۱ آبان ۱۳۵۷، ص۲؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۱، ص۱۶۹؛ رجال پارلمانی ایران، ص۱۳۰٫)

[۱۴۳] . ابوالقاسم امینی فرزند در سال ۱۲۸۵ در خانواده ای اشرافی، متمول و صاحب اعتبار متولد شد. پدرش میرزامحسن خان امین الدوله از رجال مشهور عصر قاجار و مادرش فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و از زنان شناخته شده قاجاری و پدربزرگش میرزاعلی خان امین الدوله صدر اعظم دوره ناصرالدین شاه و برادرش دکتر علی امینی نخست وزیر دوره محمدرضا پهلوی بودند. ابوالقاسم امینی قبل از نمایندگی مجلس، به تجارت و روزنامه نگاری اشتغال داشت ولی از نفوذ خانواده امینی استفاده کرد و مورد قبول دربار و حزب دموکرات قرار گرفت و توسط آنها در دوره های ۱۴ تا ۱۶ به مجلس شورای ملی راه یافت. او بعد از اندکی با حمایت قوام از سران حزب دموکرات در تهران گردید و در حلقه اول این حزب جای گرفت. مصدق که با او نسبت فامیلی داشت او را مورد حمایت قرار داد و او را به استانداری اصفهان فرستاد و به این ترتیب امینی در دوره شانزدهم از نمایندگی مجلس استعفا داد. چندی بعد با فشار مصدق، حسین علا را از وزارت دربار عزل و به جایش ابوالقاسم امینی را به کفالت وزارت دربار گماشته شد و او، تنها رابط میان شاه و دولت بود. وی در کودتای ناموفق ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به اتهام طرفداری از شاه، دستگیر و از مسئولیت هایش خلع شد و برای تبرئه خودش، نامه سرگشاده ای نوشت و در آن به شاه توهین کرد و به این ترتیب آزاد شد. اما در روز ۲۸ مرداد که کودتا صورت گرفت، او به خاطر نامه ای که نوشته بود توسط کودتاگران بار دیگر دستگیر شد. او بعد از آزادی از سیاست کناره گرفت به ایتالیا رفت و تا پایان عمر در همانجا ماند. (روزنامه اطلاعات، س۲۷، ش۸۰۷۷، شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۳۲، ص۱و۴؛ و نیز ش۸۱۶۷، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۳۲، ص۸؛ خاطرات و تألمات مصدق، ص۲۶۷؛ ایران در دوران مصدق ـ ریشه های انقلاب ایران، ص۱۵۹و۱۶۳؛ اشتباه بزرگ ملی شدن نفت، ص۲۵۸و۲۷۵؛ ایران بین دو انقلاب، ص۲۴۷ـ۲۴۸، ۲۸۵ـ۲۸۶، ۲۹۸، ۳۲۱، ۳۳۵و۳۴۵؛ کتاب گیلان، ج۱، ص۶۷۴ـ۶۷۵؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۱، ص۲۱۶ـ۲۱۸؛ رجال پارلمانی ایران، ص۱۵۱ـ۱۵۲٫)

[۱۴۴] . حسن ارسنجانی در سال ۱۳۰۰ در کرج به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۳ امتیاز روزنامه جنجالی داریا را گرفت و با مقالاتی که می نوشت جنجال زیادی بر پا کرد. او در سال ۱۳۲۴ به قوام السلطنه نخست وزیر نزدیک شد و در تاسیس حزب دموکرات نقش مهمی ایفا کرد و ریاست شاخه جوانان حزب دموکرات را بر عهده گرفت. قوام که از سال‌ها پیش در لاهیجان زمین و متعلقات داشت، ارسنجانی را در انتخابات دوره پانزدهم مجلس از این شهر به مجلس فرستاد و با تقلب هایی که در انتخابات گیلان صورت گرفت موفق شد راهی مجلس شود ولی اعتبارنامه اش در مجلس رد شد. او روزنامه داریا را در تهران منتشر می کرد و به قوام در امور سیاسی کمک می کرد. در دو کابینه علی امینی و اسدالله علم به وزارت کشاورزی منصوب شد تا قانون اصلاحات ارضی را اجرایی کند. او در سال ۱۳۴۸ به طور ناگهانی درگذشت. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج۱، ص۷۶ـ۷۹٫)

[۱۴۵] . دکتر ارسنجانی در آیینه زمان، ص۴۸؛ اسناد احزاب سیاسی ایران، ج۱، ص۶۶۶؛ «بررسی دلایل رد اعتبارنامه دکتر حسن ارسنجانی از حوزه انتخابیه لاهیجان و لنگرود در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی»، محمدحسین علیزاده و مجید علیپور، فصلنامه پیام بهارستان، دوره۲، س۵، ش۱۹، بهار ۱۳۹۲، ص۳۴۷٫

[۱۴۶] . سیدمحمد تائب در سال ۱۲۷۵ش در نجف اشرف در خانواده یک روحانی گیلانی متولد شد. وی در سال ۱۲۹۷ به همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد و به شغل معلمی پرداخت و در مجلات اسلامی روز قلم می زد. وی از مریدان پروپاقرص آیت الله رسولی بود که از زمانی که آیت الله رسولی در مسجد بادی الله نماز می خواند به ایشان اردات ویژه داشت. او از جوانان فعال و مذهبی رشت بود که در حرکت های انقلابی شرکت می کرد و به حمایت از علما می پرداخت. تائب در انتخابات پانزدهم مجلس شورای ملی نیز به حمایت از آیت الله رسولی تلاش های بسیاری کرد. وی مورد قبول و احترام دانش آموزان و فرهنگیان گیلان قرار داشت و زمانی که حجت الاسلام احسانبخش مدرسه دین و دانش را در رشت افتتاح کرد، مرحوم تائب مدیریت این مدرسه‌ی اسلامی را بر عهده گرفت. در دو دهه آخر عمرش، فعالیت های سیاسی کمتری از وی مشاهده شده است. او در ۲۹ اسفند ۱۳۶۳ درگذشت و در آستانه اشرفیه مدفون گردید. (دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۱۱۹؛ رشت در آئینه‌ی تاریخ، ص۱۹۱؛ گفتگوی نگارنده با آقای احمد سمیعی نوه آیت الله حاج ملا محمد خمامی، مندرج در سایت رنگ ایمان.)

[۱۴۷] . «گفت‌وگو و خاطرات: فعالیت سیاسی دانشجویان در دهه ۱۳۲۰، مصاحبه با دکتر علی فروحی»، گفتگو از مرتضی رسولی پور، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، تابستان۱۳۸۳، ش۳۰، ص۲۳۷٫

[۱۴۸] . آیت الله سیدمهدی رودباری فرزند سیدموسی در ۱رمضان المبارک ۱۳۰۷ق در روستای دوگاهه رودبار به دنیا آمد. در درس اساتیدی چون آیات سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی و میرزای نائینی استفاده کرد و به مقام اجتهاد نائل شد و در سال ۱۳۰۸ش به شهر رشت هجرت نمود. او در مسجد جامع کاسه‌فروشان رشت به اقامه نماز جماعت پرداخت و به امور عام المنفعه همت گماشت. جنب مسجد کاسه فروشان مدرسه ای مخروبه به نام مدرسه حاج علی اکبر قرار داشت و ایشان با کسب اجازه از مرجع تقلید وقت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی، مدرسه مهدویه را در آنجا در سال ۱۳۲۲ش احداث کرده و خودش مدیریت آن را به عهده گرفت. این مدرسه دارای موفقیت های چشمگیری گردید و طلاب جوان بسیاری جذب این مدرسه شدند و در آن به تحصیل علوم دینی پرداختند چون آقایان عبدالله خائفی، سیدمجتبی رودباری، مختار ظهیـری، صادق احسانبخش، سیدموسی حجتی شفتی، سیدکاظم میرعبدالعظیمی، طاهر شرفی، شیخ محمود قاهری، سیدداود مصطفوی و… . ایشان در ۹ آذر ۱۳۲۷ (۲۸ صفر ۱۳۶۸ق) دار فانی را وداع نمود و در جنب مسجد کاسه فروشان در محوطه ایوان به خاک سپرده شد که امروزه به خاطر گسترش مسجد، در داخل مسجد قرار گرفته است. گفتنی است که او پسرعمویِ پدرِ آیت الله سیدمجتبی رودباری مجتهد محبوب مردم رشت و امام جماعت فعلی مسجد صفی این شهر می باشد. (تاریخ علما و شعرای گیلان، ص۱۲۰؛ پرونده آیت الله سیدمهدی رودباری در آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان؛ تاریخچه آموزش و پرورش گیلان از اواخر دوره قاجاریه تا امروز، ص۷۳ـ۷۸؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۳۱۱ـ۳۱۳٫)

[۱۴۹] . اسناد احزاب سیاسی ایران، ج۱، ص۶۶۸٫

[۱۵۰] . اسناد احزاب سیاسی ایران، ج۱، ص۶۶۷٫

[۱۵۱] . اسناد احزاب سیاسی ایران، ج۱، ص۶۶۸٫

[۱۵۲] . اسناد احزاب سیاسی ایران، ج۱، ص۶۶۸٫

[۱۵۳] . دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۵؛ خاطرات صادق، صادق احسانبخش، صادقین، رشت، اول، ۱۳۷۸، ص۷۰٫ مرحوم احسانبخش که در آن روزها حضور داشت می گوید که «دستگاه های دولتی می خواستند اکبری ها را به مجلس بفرستند. در طبقه آخر [ساختمان] پست و تلگراف دهها عالم بزرگوار و مشهور متحصن شدند و روزها بازار رشت تعطیل بود [ولی] متحصنین نتوانستند کاری از پیش ببرند.» (دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۵٫)

[۱۵۴] . تاریخ علما و شعرای گیلان، ص۱۲۸٫ همچنین در سخنرانی ای که در دفتر حزب ایران در رشت انجام شد یکی از سخنرانان در ۷ اردیبهشت ۱۳۲۶ چنین اظهار داشت: «از بیچارگی ملت ایران بوده که در دوره پانزدهم انتخابات هرچه مردم دکان ها را بسته که شاید بتوانند رهبر خود را به وکالت بگمارند موثر نیفتاد.» (اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۲۰ـ۱۳۳۰)، ج۱، ص۲۵۲٫)

[۱۵۵] . اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۲۰ـ۱۳۳۰)، ج۱، ص۶۶۹٫

[۱۵۶] . انقلاب اسلامی(زمینه هاـ چگونگی و چرایی)، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران(۱۳۴۰ـ۱۳۲۰)، ص۵۷۱٫

[۱۵۷] . انقلاب اسلامی(زمینه هاـ چگونگی و چرایی)، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران(۱۳۴۰ـ۱۳۲۰)، ص۱۲۶ـ۱۲۷؛ روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت، احمد رهدار، فصلنامه پانزده خرداد، دوره۳، س۶، ش۲۰، تابستان۱۳۸۸، ص۶۷٫

[۱۵۸] . دکتر محمدباقر محقق فرزند شیخ علی محقق در سال ۱۲۹۸ش در رشت متولد شد. در حوزه رشت و سپس در قم و تهران به تحصیل علوم دینی پرداخت تا جایی که موفق شد از مراجعی چون آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله سیدمحسن حکیم اجازه نامه اجتهاد دریافت کند. او در زمان حضور در قم در درس اخلاق امام خمینی شرکت می کرد. سپس به دانشگاه تهران رفت و موفق شد مدرک دکترا بگیرد و در سال ۱۳۳۰ به رشت بازگشت و همراه با آیت الله رسولی کاندیدای دوره هفدهم مجلس شورای ملی شد ولی این انتخابات انجام نشد. او در مجلات اسلامی آن زمان مانند مجله مسلمین و مجله آیین اسلام قلم می زد و در گیلان اتحادیه مسلمین گیلان را پایه گذاری کرد که از انجمن های فعال و دینی رشت در دهه ۳۰ شمسی بود و نشریه محقق را منتشر می کرد. او بقیه عمرش را به تالیف تفسیر و علوم قرآنی پرداخت و دو کتاب دائره الفرائد در فرهنگ قرآن در ۲۵ جلد و تفسیر محقق در ۲ جلد از تالیفات ماندگار اوست. وی بعد از پیروزی انقلاب مسئولیت هایی چون عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی را بر عهده داشت ولی باز به فضای تالیف و تدریس بازگشت. او اکنون زنده است و در سنین کهولت به فعالیت‌های علمی‌اش ادامه می دهد. (بازشناسی دانش های قرآنی در گفتگو با محمدباقر محقق، ماهنامه کیهان فرهنگی، س۹، ش۸۷، مرداد ۱۳۷۱، ص۵ـ۱۱٫)

[۱۵۹] . گفتگوی نگارنده با حجت الاسلام عبدالحسین منعم امام جماعت فعلی مسجد بادی الله رشت. ایشان قسمتی از شعر را به یاد نداشت.

[۱۶۰] . بازشناسی دانش‌های قرآنی در گفتگو با دکتر محمدباقر محقق، ماهنامه کیهان فرهنگی، سال۹، ش۵، مرداد ۱۳۷۱، ص۶٫

[۱۶۱] . نامه آقایان علماء به مجلس شورای ملی که در جلسه یکشنبه ۱۲ بهمن به وسیله آقای جلالی در مجلس شورای ملی قرائت شده، ماهنامه مجموعه حکمت، ش۲۱، بهمن ۱۳۳۱، ص۶ ؛ مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره۱۷، جلسه۶۶، یکشنبه ۱۲ بهمن ماه ۱۳۳۱٫

[۱۶۲] . از نهضت ملی شدن نفت تا کودتا، نوشته صادق تهرانی، فصلنامه مطالعات تاریخی، ‌تابستان ۱۳۸۴، ش۸، ص۳۰٫

[۱۶۳]. روحانی مبارز آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج۲، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، اول، ۱۳۷۹، ص۵۴۱٫

[۱۶۴] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۶۶۹، یکشنبه ۶ دی ۱۳۳۲، ص۲٫

[۱۶۵] . دکتر ابوالقاسم رسولی برادر آیت الله رسولی و فارغ التحصیل اولین دوره مدرسه طب در ایران بود. وقتی پزشک معروف فرانسوی پرفسور «بالتازار» برای تاسیس انستیتو پاستور به ایران آمد کسی که معاون و همراه با او بود دکتر رسولی در زمان دانشجویی بود. درباره دکتر رسولی گفته اند که تمام وجودش وقف به خدمت به مردم بود. او بنایی را به وزارت فرهنگ اهدا کرده بود که به عنوان مدرسه ابتدایی مورد استفاده قرار گرفته و دانش آموزان بی بضاعت در آن درس می خواندند. اکثر بیمارانش افراد بی بضاعت بودند و خودش زمانی که بیماران را ویزیت می کرد، از آنها هیچ پولی نمی گرفت بلکه در مطبش کشویی وجود داشت که هر کس هر قدر می خواست در آن چیزی می گذاشت. خانواده های بسیاری را می شناخت و به افراد بی بضاعت، از داروخانه اش نیز رایگان دارو می داد. به اقوام بی بضاعت خود نیز رسیدگی می کرد. وی زمانی که برای رفع مشکل اداری ای که برای داروخانه اش به وجود آورده بودند به وزارت بهداری رفت، مورد بی حرمتی یکی از کارمندان قرار گرفته، همان‌جا سکته کرد و درگذشت. (در کوچه و خیابان، ص۱۴۳ـ۱۴۵٫)

[۱۶۶] . در کوچه و خیابان، ص۱۴۴٫

[۱۶۷] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۳، یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫ ابراهیم فخرایی درباره علت رحلت آیت الله رسولی چنین نوشته است: «… تا سال ۱۳۳۲ ه‌.ش زنده بود اما [پس از] اینکه شنید سپهبد فضل الله زاهدی به کمک آمریکایی ها حکومت ملی مصدق را ساقط کرده است خود راس حکومت قرار گرفته است، شوکی به وی دست داد، سکته کرد و دار فانی را وداع گفت.» (مشاهیر گیلان، ص۱۰۲٫) البته این گفته فخرایی صحیح نیست چون کودتای سال ۳۲ در مرداد اتفاق افتاد و رحلت آیت الله رسولی در ماه بهمن واقع شده است.

[۱۶۸] . بقعه «سرقبرآقا» مدفن سیدابوالقاسم، امام جمعه تهران در اوایل قاجار است. تاریخ احداث این ساختمان مصادف با وفات امام جمعه بوده است و قبرستان معتبری در اطراف بقعه وجود دارد که شخصیت های زیادی در آنجا مدفون شده اند. مرحوم سیدابوالقاسم امام جمعه در سال ۱۲۱۵ق در اصفهان متولد شد. عمویش، بزرگ این خاندان بود که به امر فتحعلی شاه به طهران آمده و امام جمعه پایتخت گردید. بعد از فوت عمویش در ۱۲۶۳ق، سیدابوالقاسم امامت جمعه تهران را بر عهده گرفت و تا سال ۱۲۷۱ق که در سن ۵۶ سالگی از دنیا رفت دارای این منصب بود. او را بعد از فوتش در مقبره ای که بعدها «سر قبر آقا» شهرت یافت دفن کردند. از او کتابی با عنوان «البلدان مفتوحه عنوه» بر جای مانده است. بعد از او پسرش سید زین العابدین امامت جمعه تهران را بر عهده گرفت و عنوان امام جمعه بودن در این خاندان تا اواخر دوره پهلوی وجود داشت. (اختران فروزان ری و طهران، محمد شریف رازی، مکتبه الزهراء، قم، ص۴۱۷ـ۴۱۹٫)

[۱۶۹] . دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۶٫

[۱۷۰] . دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص۲۵۶٫

[۱۷۱] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۴، دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۲] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۵، سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۳] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۷، پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۲٫

[۱۷۴] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۶، چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۵] . عمده فروشان پارچه.

[۱۷۶] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۳، یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۷] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۴، دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۸] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۴، دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۷۹] . روزنامه اطلاعات، س۲۸، ش۸۲۹۳، یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۳۲، ص۱۰٫

[۱۸۰] . گفتگوی نگارنده با حجت الاسلام و المسلمین احمدعلی احمدزاده.

[۱۸۱] . سایت کتابخانه‌ی دیجیتالی نسخه‌های خطی و اسناد شرقی (کدنا)، وابسته به مجمع ذخائر اسلامی، به آدرس:

http://www.zakhair.net/showstone.php?l_id=922&highlight=%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C

 

 

منابع

کتاب‌ها:

  1. اختران فروزان ری و طهران، محمد شریف رازی، مکتبه الزهراء، قم.
  2. از آستارا تا استارباد، منوچهر ستوده، آگاه، تهران، دوم، ۱۳۷۴٫
  3. از نهضت ملی شدن نفت تا کودتا، نوشته صادق تهرانی، مطالعات تاریخی،‌ تابستان ۱۳۸۴، ش۸٫
  4. اسناد احزاب سیاسی ایران (۱۳۲۰ـ۱۳۳۰)، بهروز طیرانی، سازمان اسناد ملی ایران، تهران، اول، ۱۳۷۶٫
  5. اسناد روحانیت و مجلس(۴)، منصوره تدین‌پور، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، تهران، اول، ۱۳۷۹٫
  6. اسنادی از انتخابات مجلس در دوره رضاشاه، به کوشش: غلامرضا سلامی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، اول، ۱۳۸۴٫
  7. اشتباه بزرگ ملی شدن نفت، ابراهیم صفایی، کتاب‌سرا، تهران، اول، ۱۳۷۱٫
  8. انقلاب اسلامی (زمینه‌ها ـ چگونگی و چرایی)، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران (۱۳۴۰ـ۱۳۲۰)، روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۸۷٫
  9. ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، مترجمان احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، نی، تهران، یازدهم، ۱۳۸۴٫
  10. ایران در دوران مصدق ـ ریشه‌های انقلاب ایران، سپهر ذبیح، مترجم: محمد رفیعی مهرآبادی، عطایی، تهران، اول، ۱۳۷۰٫
  11. آیت الله کاشانی به روایت اسناد و خاطرات، ج۲، سیدمحمود کاشانی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۸۶٫
  12. آیت‌الله العظمی شهید حاج ملامحمد خمامی: جریان مشروعه‌خواهی گیلان و رهبر آن در نهضت مشروطه، میثم عبداللهی و محمد عبداللهی، صحیفه معرفت، قم، اول، ۱۳۹۳.
  13. بازیگران عصر طلایی: داور، تیمورتاش، آیرم، امیر طهماسبی، دشتی، ا. خواجه‌نوری، ۱۳۳۱٫
  14. تاریخ آغازین فراماسونری در ایران، ج۲، حمیدرضا شاه‌آبادی، سوره مهر، اول، ۱۳۸۰٫
  15. تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، علمی، تهران، سوم، ۱۳۷۴٫
  16. تاریخ شاهنشاهی اعلیحضرت رضاشاه پهلوی یا عل‍ل‌ و ن‍ت‍ی‍ج‍ه‌ ن‍ه‍ض‍ت‌ ع‍م‍وم‍ی‌ م‍ل‍ی‌ آب‍ان‌ م‍اه‌ ۱۳۰۴، عبدالله امیر طهماسب، مطبعه مجلس، اردیبهشت ۱۳۰۵٫
  17. تاریخ علما و شعرای گیلان (مختصری از شرح حال رجال گیلان)، حسن شمس گیلانی، کتابفروشی و چاپخانه دانش، تهران، اول، ۱۳۲۷٫
  18. تاریخچه آموزش و پرورش گیلان از اواخر دوره قاجاریه تا امروز، جعفر خمامی زاده، سنا، تهران، اول، ۱۳۸۴٫
  19. تاریخچه بلدیه رشت از مشروطه تا ۱۳۲۰، محمود نیکویه، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۸۷٫
  20. جریانها و سازمان‌های سیاسی ـ مذهبی ایران سال‌های۱۳۲۰ـ۱۳۵۷، رسول جعفریان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، پنجم، پاییز ۱۳۸۳٫
  21. جغرافیای گیلان، م.م. لاهیجانی، تصحیح و تحشیه: افشین پرتو، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۹۴٫
  22. جنبش جنگل و میرزا کوچک خان ـ خاطرات میراحمد مدنی عضو شورای اتحاد اسلام و مدیر روزنامه پرورش، به کوشش: سیدمحمدتقی میرابوالقاسمی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، اول، ۱۳۷۷٫
  23. خاطرات اردشیر زاهدی، اردشیر زاهدی، ویراستار: احمد احرار، کتاب‌سرا، تهران، اول، ۱۳۸۵٫
  24. خاطرات سیاسی فرخ «معتصم السلطنه» شامل تاریخ پنجاه ساله معاصر، مهدی فرخ، جاویدان، تهران، ص۳۲۷٫
  25. خاطرات صادق، صادق احسانبخش، صادقین، رشت، اول، ۱۳۷۸٫
  26. خاطرات صدرالاشراف، محسن صدر(صدرالاشراف)، وحید، تهران، اول، ۱۳۶۴٫
  27. خاطرات میرزا احمدخان عمارلوئی از رجال آزادیخواه انقلاب مشروطه (نماینده ادوار دوم تا سوم مجلس شورای ملی)، به کوشش: علی امیری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران، اول، ۱۳۹۱٫
  28. خاطرات و تألمات مصدق، محمد مصدق، به کوشش: ایرج افشار، علمی، تهران، پنجم.
  29. دامن دشت جنون: زندگی و شعر کاظم غواص، به کوشش: هادی میرزانژاد موحد، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۹۸٫
  30. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش،‌ صادقین،‌ رشت، اول،‌ ۱۳۸۰٫
  31. در کوچه و خیابان، عباس منظرپور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، دوم، ۱۳۸۴٫
  32. دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منابع تاریخی، ایرج افشار، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، تهران، اول، ۱۳۸۰٫
  33. دکتر ارسنجانی در آیینه زمان، نورالدین ارسنجانی، قطره، تهران، اول، ۱۳۷۹٫
  34. دیپلماتها و کنسولهای ایران و انگلیس، لویی رابینو، ترجمه: غلامحسین میرزاصالح، نشر تاریخ ایران، تهران، اول، ۱۳۶۳٫
  35. رجال پارلمانی ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، منوچهر نظری، فرهنگ معاصر، تهران، اول، ۱۳۹۰٫
  36. رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک ـ امیرعباس هویدا، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، زمستان ۱۳۸۲٫
  37. رشت در آئینه‌ی تاریخ، کیوان پندی، کتیبه گیل، رشت، اول، ۱۳۸۷٫
  38. روحانی مبارز آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی به روایت اسناد، ج۲، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، اول، ۱۳۷۹٫
  39. روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، باقر عاقلی، گفتار، تهران، دوم، ۱۳۷۲٫
  40. روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۱، حسن فراهانى‏، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى‏،‌ تهران،‌ اول، ‌۱۳۸۵٫
  41. روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۲، حسن فراهانى‏، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سیاسى‏،‌ تهران،‌ اول، ‌بهار ۱۳۸۸٫
  42. روزشمار تاریخ معاصر ایران، ج۵، هدایت الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، اول، بهار۱۳۹۳٫
  43. روزنامه خاطرات سیدمحمد کمره‌ای، تصحیح: محمد جواد مرادى نیا، اساطیر، تهران، اول، ۱۳۸۴٫
  44. روزنامه خاطرات عین السلطنه، قهرمان میرزا عین السلطنه سالور، به کوشش: مسعود سالور و ایرج افشار، اساطیر، تهران، اول، ۱۳۷۴٫
  45. زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، الهام، تهران، اول، ۱۳۷۶٫
  46. زندگینامه سپهبد زاهدی، ابراهیم صفایی، علمی، تهران، اول، ۱۳۷۳٫
  47. سالنامه رسمی مملکتی پارس ۱۳۰۹، امیر جاهد، مولف، تهران، اول، ۱۳۰۹٫
  48. ستارگان حرم، ج۱۹، زائر، قم، اول، ۱۳۸۵٫
  49. ستارگان حرم، ج۲۴، زائر، قم، اول، ۱۳۸۷٫
  50. سخنواران نامی ایران در تاریخ معاصر، محمد اسحاق، طلوع و سیروس، دوم، ۱۳۶۳٫
  51. سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، جاویدان، تهران، نهم، ۱۳۵۷٫
  52. سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان، میرزا ابراهیم‏، به کوشش: مسعود گلزارى‏، بنیاد فرهنگ ایران‏، تهران، اول، ۱۳۵۵٫
  53. سفرنامه ایران و روسیه، ملکونوف و عزالدوله‏، به کوشش محمد گلبن و فرامرز طالبى‏، دنیاى کتاب‏، تهران، اول، ۱۳۶۳٫
  54. شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی، گفتار و علم، تهران، اول، ۱۳۸۰٫
  55. شیخان قم، مینا احمدیان، دلیل ما، تهران، اول، پاییز ۱۳۸۳٫
  56. شیخ زاهد گیلانی، محمدعلی گیلک، چاپخانه بانک ملی ایران.
  57. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست و عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بیست و ششم، ۱۳۸۷٫
  58. علما و رژیم رضاشاه (نظری بر عملکرد سیاسی، فرهنگی روحانیون در سالهای ۱۳۰۵ـ۱۳۲۰)، حمید بصیرت‌منش، عروج، تهران، سوم، ۱۳۸۵٫
  59. فراماسونرها، روتارین ها و لاینزهای ایران ۱۳۳۳ـ۱۳۵۷، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۷۷٫
  60. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، اسماعیل رائین، امیر کبیر، تهران، چهارم، ۱۳۵۷٫
  61. کتاب گیلان، به کوشش: ابراهیم اصلاح عربانی، گروه پژوهشگران ایران، تهران، سوم، ۱۳۸۴٫
  62. گیلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما، سیدمحمدتقی میرابوالقاسمی، گیلان و تالش، رشت، اول، ۱۳۷۷٫
  63. گیلان در گذرگاه زمان، ابراهیم فخرایی، جاویدان، تهران، دوم، ۱۳۵۵٫
  64. مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری، اداره کل قوانین، سوم، آبان۱۳۵۰٫
  65. مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره۱۷.
  66. مذاکرات مجلس، دوره ششم تقنینیه، مطبعه مجلس.
  67. مشاهیر رجال، باقر عاقلی، گفتار، تهران، اول، ۱۳۷۰٫
  68. مشاهیر گیلان، ابراهیم فخرایی، بازخوانی و ویرایش: هادی میرزانژاد موحد، با همکاری: غلامرضا فروتن، فرهنگ ایلیا، رشت، اول، ۱۳۹۴٫
  69. ولایات دارالمرز ایران ـ گیلان، هـ . ل. رابینو، ترجمه: جعفر خمامی زاده، طاعتی، رشت، ششم، ۱۳۹۱٫
  70. یادبودهای انقلاب جنگل، هوشنگ عباسی، به کوشش: محمدرضا توسلی، بلور، رشت، اول، ۱۳۹۰٫

روزنامه:

  1. اطلاعات، تهران.
  2. کیهان، تهران.

مقالات و مجلات:

  1. «بازشناسی دانش‌های قرآنی در گفتگو با دکتر محمدباقر محقق»، ماهنامه کیهان فرهنگی، س۹، ش۵، مرداد ۱۳۷۱٫
  2. «بررسی دلایل رد اعتبارنامه دکتر حسن ارسنجانی از حوزه انتخابیه لاهیجان و لنگرود در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی»، محمدحسین علیزاده و مجید علیپور، فصلنامه پیام بهارستان، دوره۲، س۵، ش۱۹، بهار۱۳۹۲٫
  3. «بهایی ستیزی و اسلام گرایی در ایران»، محمد توکلی طرقی، فصلنامهایران نامه، زمستان ۱۳۷۹ و بهار ۱۳۸۰، ش۷۳ و ۷۴٫
  4. «بیانیه علما برای مساعدت روزنامه آئین اسلام»، مجله آیین اسلام، ۲۱ دی ۱۳۲۴، ش ۹۴٫
  5. «تاریخچه تاسیس کتابخانه ملی رشت»، هادی جلوه، مندرج در ضمن دیوان صبوری رشتی، به کوشش: هادی جلوه، جمعیت نشر فرهنگ گیلان، تهران، اول، ۱۳۳۴٫
  6. «خاطره ای چند از شادروان حاج شیخ یوسف جیلانی»، هفته نامه تحول، دوره اول، ش۱۰، پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۷۱٫
  7. «رجال صدر مشروطیت میرزا احمد قزوینی»، ابراهیم فخرایی، مجله یغما، فروردین ۱۳۳۸، ش۱۲۹٫
  8. «روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت»، احمد رهدار، فصلنامه پانزده خرداد، دوره۳، س۶، ش۲۰، تابستان۱۳۸۸٫
  9. «کسانی که به روزنامه آئین اسلام خدمت کرده‌اند»، مجله آیین اسلام، ۱ مهر ۱۳۲۵ش، ش۱۳۰٫
  10. «گفت و گو و خاطرات: مصاحبه با آقای حسین شاه‌حسینی راجع به مرحوم آیت اللّه حسین لنکرانی (بخش دوم و پایانی)»، علی ابوالحسنی (منذر)، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار۱۳۸۰، ش۱۷٫
  11. «گفت‌وگو و خاطرات: فعالیت سیاسی دانشجویان در دهه ۱۳۲۰، مصاحبه با دکتر علی فروحی»، گفتگو از مرتضی رسولی پور، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، تابستان۱۳۸۳، ش۳۰٫
  12. «مقدمه ای بر قضیه‌ی نهضت جنگل»، نوشته رسول مهربان، مجله چیستا، ‌آبان و آذر ۱۳۸۴، ‌ش۲۲۲و۲۲۳٫
  13. «میرزا احمدخان عمارلوئی و انتخابات دوره ششم گیلان»، علی امیری، فصلنامه پیام بهارستان، دوره دوم،‌ س۳،‌ تابستان۱۳۹۰، ضمیمه ش۱۲،‌ ویژه‌نامه تاریخ مجلس۲٫
  14. «نامه آقایان علماء به مجلس شورای ملی که در جلسه یکشنبه ۱۲ بهمن به وسیله آقای جلالی در مجلس شورای ملی قرائت شده»، ماهنامه مجموعه حکمت، ش۲۱، بهمن ۱۳۳۱٫
  15. «نظام اجباری»، یحیی آریابخشایش، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۶، تابستان۱۳۸۸، ش۲۵٫
  16. «نمادی از یک زیست»، ابراهیم فخرایی، یادگارنامه فخرایی، به کوشش رضا رضازاده لنگرودی، نشر نو، تهران، اول، ۱۳۶۳٫

گفتگوها

  1. حجت الاسلام و المسلمین احمدعلی احمدزاده امام جماعت سابق مسجد خواهر امام(س) رشت.
  2. حجت الاسلام عبدالحسین منعم امام جماعت فعلی مسجد بادی الله رشت.
  3. شهریار (یوسف) نجفی جیلانی نوه آیت الله شیخ یوسف نجفی جیلانی.

مجازی

  1. کتابخانه دیجیتالی نسخه‌های خطی و اسناد شرقی (کدنا)، وابسته به مجمع ذخائر اسلامی، به آدرس: zakhair.net
  2. سایت رنگ ایمان، وابسته به موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان، به آدرس: rangeiman.ir

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

*

code