مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
پنج شنبه 8 تیر 1396 - Thursday 29 Jun 2017
محتوا
ماجرای ازدواج آیت الله مدرس چهاردهی

ماجرای ازدواج آیت الله مدرس چهاردهی

آیت الله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی علاوه بر تدریس و تربیت طلاب، صاحب تالیفات بسیاری نیز می باشد. ایشان، در زهد و عبادات معروف اهل نجف بود و داستانی را در ادامه درباره زهد ایشان و ازدواج او با دختر یک تاجر معروف رشتی خواهید خواند که نشان از روح بلند و روحیه کریمانه این عالم فرزانه دارد.

دوشنبه 13 دی 1395 - 05:37

اشاره: آیت الله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی (۱۲۵۲ق ـ  ۱۳۳۴ق) که در خاندان علم و تقوا دیده به جهان گشود، خود از فقیهان و متفکران بزرگ اسلامی در تاریخ معاصر به حساب می آید که بسیاری از بزرگان حوزه علمیه نجف از محضر درسی ایشان کسب فیض نموده و راه ترقی را طی نمودند. علاوه بر آن، سالها در قسمت بالای سر حرم امیرالمومنین علیه السلام به اقامه جماعت پرداخت و بسیاری از طلاب و زهاد نجف به ایشان اقتدا می کردند. ایشان علاوه بر تدریس و تربیت طلاب، صاحب تالیفات بسیاری نیز می باشد. علاوه بر آن، در زهد و عبادات معروف اهل نجف بود و داستانی را در ادامه درباره زهد ایشان و ازدواج او با دختر یک تاجر معروف رشتی خواهید خواند. رنگ ایمان این داستان را از زبان آقای مرتضی مدرسی چهاردهی نوه آیت الله میرزا محمدعلی مدرس چهاردهی نقل می کند که نشان از روح بلند و روحیه کریمانه مرحوم آیت الله مدرس چهاردهی دارد.

نوه ایشان نقل می کند: آقا سید محمد خلخالی حکایت کرد برای من [مرتضی مدرسی نوه آیت الله چهاردهی] که گفت به آقا میرزا محمدعلی چهاردهی گفتم که در حدود چهل سال از عمر شما می گذرد، چرا همسری برای خود اختیار نمی‏نمایی؟!

میرزای چهاردهی چند تکه نان خشک شده را که‏ در روی تاقچه حجره بود برداشت و خرد نموده و خورد و آبی هم روی آن‏ نان آشامید بعد گفت «چه زنی حاضر است با این‏حال با من به سر برد.» بالاخره بعد از مدتها خداوند، رحمت الهی را بر وی عطا نمود و دختری از بزرگترین‏ و شریف‏ترین زنان گیلان به وی ارزانی داشت.

نوه آیت الله مدرس چهاردهی نقل می کند که مرحوم آقا شیخ اسد الله مجتهد زنجانی که از معاریف شاگردان و خواص‏ آقا میرزا محمدحسن شیرازی ـ مجتهد معروف شیعه در سامرا بود ـ برایم حکایت‏ کرد که درآن اوقاتی که میرزای شیرازی در نهایت عزت و شوکت‏ ریاست تمام شیعیان جهان را داشت، در یکی از روزهایی که در محضر میرزا بودم، دیدم یکی از تجار معروف رشتی بنام حاج حسن«جدید الاسلام» به حضور میرزا آمد و پول زیادی از بابت وجوهات شرعیه آورد. میرزا گفت‏ در نجف اشرف نزد آقا میرزا محمدعلی رشتی رفته‏اید؟ و کمکی به ایشان‏ نموده‏اید یا نه؟ حاج حسن گفت او را ندیده‏ام و نمی‏شناسم! میرزا گفت‏ زیارت شما قبول نیست، حتما به نجف مراجعت کنید و تمام این پول‏ها را به ایشان تقدیم دارید.

بالاخره میرزا امر نمود و حاج حسن به نجف رفت و آقا میرزا محمدعلی را که در حوزه علمیه، مدرس معروفی بود ملاقات نمود و پول‏ها را به او داد و یگانه دختر خود را تقدیم او داشت و آقا میرزا محمدعلی‏ آن را به همسری اختیار نمود و از لحاظ مادی خاطرش آسوده شد.

گویند حاج حسن هر سال مبلغ هنگفتی از پول و کالا برای آقا میرزا محمدعلی داماد خود می فرستاد و در یکی از سالها حاج حسن برای زیارت و دیدار دختر و داماد معروف خود به نجف رفت. دید در خانه میرزای چهاردهی بساطی نیست و همه ثروت را به فقرا و طلاب انفاق نموده‏اند. حاج حسن ناچار شد که‏ تمام پول و کالاها را به نام دختر خود ارسال دارد تا دامادش کمتر تصرفی در اموال‏ زن خود نماید. گویند با این وصف، بارها می دیدند که میرزا محمدعلی به خانه مراجعت‏ نموده در حالی که لباسهایش را به فقرا و نیازمندان هدیه کرده بود و هرچند روزی این قضیه تکرار می‏شد که بارها دختر حاج حسن به شوهر خود آقا میرزا محمدعلی می گفت: من و فرزندان خود را هم در ردیف‏ مستحقین قرار دهید و انفاقی که به آنها می‏نمائید، به ما هم بنمائید؛ میرزا در جواب‏ می گفت: «خدا بزرگ است، فرزندان من هم خدایی دارند!…»

روزی که پدر عیال میرزا، مرحوم حاج حسن جدید الاسلام رشتی‏ وفات نمود و دخترش استطاعت مالی پیدا کرد، فورا عیال خود را با فرزند ارشد خود مرحوم حاج شیخ محمد، از طرف خود به خانه خدا فرستاد که سفر حج را بنمایند و خود از این فیض محروم بودند.

 

منبع: مجله جلوه، خرداد ۱۳۲۶، ش۲۲، ص۵۳۱ـ۵۴۱٫ با تصرف و تلخیص.

ارسال دیدگاه