مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
پنج شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۹ - Thursday 25 Feb 2021
محتوا
شهید کریمی توانست ریشه های نفاق و گروهک ها را در گیلان از جا برکند

شهید کریمی توانست ریشه های نفاق و گروهک ها را در گیلان از جا برکند

حسن کربلایی
شهید ابوالحسن کریمی را از سال ۱۳۵۹ می شناسم. به اعتقاد بنده، چهار نفر توانستند گیلان را از چنگال گروهک ها و ضدانقلاب نجات دهند که یکی از آنها شهید ابوالحسن کریمی دادستان انقلاب گیلان بود که در قوه قضاییه تلاش فراوان نمود …

شنبه 1 آوریل 2017 - 00:00

حسن کربلایی

شهید ابوالحسن کریمی را از سال ۱۳۵۹ می شناسم. به اعتقاد بنده، چهار نفر توانستند گیلان را از چنگال گروهک ها و ضدانقلاب نجات دهند:

شهید انصاری که استاندار گیلان بود و یک بسیجی به تمام معنا و یک کارشناس خبره بود و فقط برای خدمت آمده بود، او نقش هماهنگ کننده داشت.

سردار ربیعی که فرمانده سپاه بود و مجموعه جان برکفان سپاه، در حفظ نظام نقش داشتند.

شهید ابوالحسن کریمی که دادستان بود و در قوه قضاییه تلاش فراوان نمود و با محاکمه به موقع و احکام صادره و تایید احکام از مرکزیت قوه قضاییه، توانست پایه ها و ریشه های نفاق و گروهک ها را از جا برکند.

نفر آخر هم حاج سید غلامرضا قانع فر بود که در هیات واگذاری زمین و سپس جهاد سازندگی، نقشی موثر در خنثی سازی توطئه های دشمنان انقلاب داشت.

این چهار شخصیت، همزمان مدیر بودند و جلساتی در استانداری داشتند و البته سال شصت شهید انصاری اوج گرفت و رفت ولی دیگران ماندند. معمولا نیروهای ارزشی با این چهار نفر مرتبط بودند؛ در روستاها و سازندگی یاور قانع فر، در خدمت به محرومین و کمک به مستمندان و تلاش های استانی در کمک به شهید انصاری، در عرصه حفاظت و حراست از نظام و انقلاب همراه با ربیعی و در مقابله با گروهک ها، سرکوب گروهکی ها، دستگیری و مقابله با آنان، همواره با شهید کریمی همراه بودند. دیگران هم بودند و نقش کلیدی نداشتند.

شهید کریمی فردی بی باک، معتقد، جسور، ولایتمدار و دلسوز بود. گرفتار دنیا و پست نشد، ارزشهای انقلاب و امام برایش مهم بود، سرزنش ها و زخم زبان ها او را از پای در نیاورد. ضدانقلاب را خسته کرد، حاکمیت را ثبات بخشید. اهل مسامحه و تساهل نبود، با جریانات معاند سازش نکرد. در خدمت به مردم، ساعت کار نداشت، مدافع دلسوزان استان بود، یاور مستضعفان و محرومان بود، سخنور و خطیب بود، اهل تصمیم گیری بود.

با دوستان انقلابی حشر و نشر داشت، تا سالی که در گیلان بود، همواره او را برای جلسات حزب جمهوری اسلامی دعوت می کردم و اغلب جلسات را حاضر بود. او عادت داشت دست خالی به جلسات نمی آمد، فصل میوه بِه که می شد، چندین تا خریداری می کرد و با دستان خود، آنها را قاچ کرده و به اعضای جلسه تعارف می کرد.

شهید کریمی به شدت با جریان لیبرال و دولت موقت مخالف بود، آنان را آمریکایی می دانست، پس از آن با بنی صدر به شکل بنیادین مخالف بود.

متاسفانه مخالفت با شهید کریمی از شهر خودش لاهیجان آغاز شد، وقتی او دادستان بود، آیت الله قربانی قاضی بود، شهید کریمی اغلب احکام انقلابی خود را از دیگر استان ها و مرکز کشور می گرفت، مدعی بود با قاضی استانی، نمی توان این استان را از چنگال ضدانقلاب و منافقین نجات داد. مخالفت های آقای قربانی با شهید کریمی به امامان جمعه و برخی روحانیون کشیده شده، به تدریج ناسپاسی ها شروع شد و دادستانی که ناجی گیلان بود، مورد سرزنش قرار گرفت و موجب نگرانی هایی در مرکز شد.

کریمی بسیار محبوب بود و هر جا برای سخنرانی می رفت، جمعیت انبوهی پای سخنرانی او جمع می شدند. زندگی او از طریق یک مغازه کتابفروشی اداره می شد، لباس ها و کفش های ساده او زبانزد خاص و عام شده بود. کم کم مورد بی مهری دستگاه قضا قرار گرفت و پس از بیکار شدن، درس و مشق طلبگی در مدرسه خان قم را پیشه خود ساخت. عالم بود، دقیق بود، به زبان عربی و انگلیسی مسلط بود، و همانها که از او زخم خورده بودند، در یک روز تعطیل و در خلوتی شهر، بدون هیچ نگرانی، او را در مقابل پایگاه فرهنگی اش، یعنی کتابفروشی به شهادت رساندند. عاش سعیدا و مات سعیدا.  او را به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود رسانده و خجلت را نصیب دوستان کرده و خذلت از آنِ دشمنانش شد و شوق دیدار معبود، ارمغانی برای او بود.

 آری او رفت تا ما زنده بمانیم، او جان به جان آفرین تقدیم نمود تا ما تسلیم بیگانه نشویم.

او به واقع فدایی انقلاب بود، او مجاهد بود و پرتلاش و هیچ مزدی جز شهادت زیبنده او نبود.

راهش پر رهرو باد.

 

ارسال دیدگاه

*

code