مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 29 شهریور 1396 - Wednesday 20 Sep 2017
محتوا
پاسخ به یک پرسش: آیا هدف نهضت جنگل، تجزیه طلبی و جدا کردن گیلان از ایران بود؟

پاسخ به یک پرسش: آیا هدف نهضت جنگل، تجزیه طلبی و جدا کردن گیلان از ایران بود؟

میثم عبدالهی
آیا میرزا کوچک جنگلی و نهضت جنگل در صدد بودند که گیلان مانند گرجستان و قفقاز و ترکمستان و افغانستان و پاکستان و بحرین و بسیاری مناطقی دیگر که به مرور زمان از ایران بزرگ و یکپارچه جدا شدند و هر کدام به کشورهای کوچکی تبدیل شدند؛ از ایران جدا کنند و کشور کوچکی با نام گیلان برای خود درست کنند؟

دوشنبه 26 تیر 1396 - 00:00

میثم عبدالهی

 

مقدمه

یکی از شبهاتی که درباره نهضت جنگل در این صد ساله اخیر وجود داشته، نسبت دادن اتهام تجزیه طلبی به میرزا کوچک جنگلی و نهضت جنگل است به این معنا که در صدد بود که گیلان مانند گرجستان و قفقاز و ترکمستان و افغانستان و پاکستان و بحرین و بسیاری مناطقی دیگر که به مرور زمان از ایران بزرگ و یکپارچه جدا شدند و هر کدام به کشورهای کوچکی تبدیل شدند؛ از ایران جدا کنند و کشور کوچکی با نام گیلان برای خود درست کنند.

این سوال در زمان حیات نهضت جنگل وجود داشته و بارها به آن پاسخ دادند. با شهادت میرزا کوچک در سال ۱۳۰۰ و به قدرت رسیدن کسانی که میرزا کوچک را به شهادت رساندند، دیگر کسی جرئت پاسخ گویی به این شبهه و شبهاتی از این دست را نداشت و این شبهه در این صد ساله، در مناسبت های مختلف، به شکل های مختلف و در بیان های متعددی بازتولید می شد. چندان مجالی برای پاسخگویی علمی و دقیق به این شبهه و شبهاتی از این دست وجود نداشت تا برای همیشه حل شود.

پیروزی انقلاب اسلامی این امکان به وجود آورد که به شبهات مختلفی که حول نهضت جنگل وجود داشت پاسخ صحیح و مستند داده شود و انتشار اسناد بسیاری که قبل از آن امکان انتشارشان نبود، نیز به کمک محققین آمد و امکان بیشتری برای بازشناسی صحیح و مستند نهضت جنگل را فراهم آورد.

در اینجا در صدد هستیم تا به این شبهه پاسخ دهیم و از منابعی که مورد قبول دوست و دشمن، یعنی روزنامه جنگل که کسی درباره انتساب آن به نهضت جنگل تردیدی ندارد و نیز از بعضی اسناد؛ که در زمینه استفاده از اسناد سعی شد که از نقل قول تاریخنگاران و تحلیل های آنان استفاده نکنیم بلکه صرفا از اسنادی که در کتاب های معتبر و مورد قبول هست استفاده کنیم و به آن اسناد استناد دهیم.

 

نگاهی به تاریخنگاری عصر پهلوی

ادعای تجزیه طلبی را جریان رایج تاریخ‌نویسی لیبرال که در زمان رژیم پهلوی رایج بود، به میرزا کوچک نسبت دادند تا جنایت رضاخان راس رژیم پهلوی در به شهادت رساندن میرزا کوچک را توجیه کنند و این جنایت را کاری درست و به نفع ملت ایران قلمداد کنند. به عنوان نمونه نویسندگان کتاب «تاریخ پنجاه ساله نیروی زمینی شاهنشاهی ایران» که از نظامیان رده بالای رژیم شاه بودند و این کتاب را به عنوان مجیزگویی از دوران ۵۰ ساله سلطنت پهلوی در سال ۱۳۵۵ نوشتند به تفصیل درباره نهضت جنگل به تفصیل سخن گفته اند و آن را یک شورش نامیده اند و هدف جنگل بعد از ورود بلشوییک ها را «تشکیل جمهوری دموکراتیک گیلان و جدا کردن مناطق ساحلی دریای خزر از ایران» دانستند و این به معنای تجزیه کردن استانهای شمالی از ایران است.[۱] در همین کتاب کمی جلوتر با صراحت بیشتری میرزا کوچک را به تجزیه طلبی متهم کرده است و مطالبی را برای تایید این ادعایش نوشته است که شباهت بیشتری به داستان پردازی دارد و فضایی را ترسیم کرده است که میرزا کوچک در حال نطق برای اعلام استقلال گیلان است و چند افسر قزاق با او مخالفت می کنند و جلسه را به هم می ریزند و شعارهای حماسی می دهند! در بخشی از این کتاب آمده است: «میرزا کوچک نطق خود را با انتقاد از سلطنت و دولت مرکزی آغاز نمود و سپس با اعلام استقلال کامل جمهوری گیلان، به سخنان خود پایان داد و در آخر تسلیم بلاشرط نیروی قزاق را در همان میدان از فرمانده آن خواستار شد. در همین لحظه بحرانی و خطرناک، بر خلاف میرزا کوچک خان و جمعیت حاضر در میدان، ناگهان یاور نصرالله خان فرمانده قزاق به وسط میدان رفت و با کمال شهامت، نخست با صدایی رسا به افراد خود فرمان پیش فنگ داد و سپس شمشیر بر کف فریاد زد: گیلان جزئی از خاک ایران است. ما استقلال گیلان و جمهوری قلابی آن را به رسمیت نمی شناسیم ما تسلیم اشرار نمی شویم. زنده باد شاهنشاه ایران.»[۲]

البته در همین دوره هم افرادی بودند که به استقلال خواهی میرزا کوچک اشاره کنند مانند ذبیح الله قدیمی که از نویسندگان درباری رژیم پهلوی بود و در یکی از کتابهایش به بزرگی شخصیت میرزا کوچک اعتراف کرده است که قیام میرزا کوچک صرفا برای استقلال ایران بود و نه استقلال گیلان و تجزیه طلبی و درباره او چنین می نویسد: «مرحوم میرزا کوچک خان جنگلی از افراد وطن پرست و صالح و باتهور گیلان بود، در بین گیلانیان نام نیک و بزرگی به یادگار گذاشته است که هیچ گاه فراموش نمی شود. قیام او بر اثر عشق و علاقه مفرط به استقلال ایران و برای جلوگیری از نفوذ روسها و سایر طاغیان و یاغیان نقاط شمالی بود و اثرات نیکویی نیز بخشید.»[۳] قدیمی با همه این اوصافی که از میرزا کوچک کرده و او را قیام کننده برای استقلال ایران دانسته ولی در نهایت رضاخان را در به شهادت رساندن میرزا کوچک محق دانسته و کار او را توجیه کرده است!

 

پاسخ به شبهه

نهضت جنگل و اتحاد اسلام و میرزا کوچک، اهداف تجزیه طلبانه را دنبال نمی کردند بلکه در تمام بیانیه ها و سخنان و نکاتی که گفته اند، به وضح سخن از ایران و حفظ «استقلال ایران» گفته اند نه «استقلال گیلان». به قدری در سخنان میرزا کوچک و اسناد بر جای مانده از نهضت جنگل، بحث استقلال ایران پررنگ است که عده ای میرزا را به ناسیونالیسم (ملی گرایی) متهم کرده اند!

دلایلی که تجزیه طلب نبودن میرزا کوچک و نهضت جنگل را اثبات می کند بسیار زیادند و در صورتی که بخواهیم تمام آنها را یک جا جمع کنیم، کتاب مفصلی خواهد شد ولی در اینجا به عنوان نمونه فقط به چند مورد از این دلایل اشاره می کنیم. ما در زیر به دلایلی که برای اثبات تجزیه طلب نبودن میرزا کوچک و جمعیت اتحاد اسلام و در مقابل آن دلایلی که آنها بر استقلال ایران تاکید کرده اند، می پردازیم:

۱- شعار روزنامه جنگل که از شماره اول روی تمام شماره های این روزنامه در سرلوحه آن درج شده بود، این عبارت بود که «این روزنامه فقط نگاهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است» در حالی که اگر این نهضت شعار تجزیه طلبی می داد، باید نگاهبان حقوق گیلانیان می بود نه ایرانیان.[۴]

حتی در دورانی که نهضت جنگل به صورت رسمی حاکمیت مرکزی ایران را دیگر به رسمیت نشناخت و نظام جمهوری را تشکیل داد، شعار روزنامه جنگل هم تغییر کرد و این عبارت در بالای آن درج شده بود: «این روزنامه ناشر افکار کمیته انقلاب سرخ و ارگان حکومت جمهوری شوروی ایران است» و باز در این شعار هم هیچ رنگ و بویی از تجزیه طلبی در آن وجود ندارد و به جای جمهوری شوروی گیلان عبارت جمهوری شوروی ایران درج شده بود.[۵]

۲- روزنامه جنگل در اولین شماره انتشارش مطلبی را با عنوان اعتذار منتشر کرد و از وزارت معارفِ دولت مرکزی درخواست صدور مجوز برای انتشار روزنامه جنگل را کرد. در حالی که اگر سران نهضت جنگل، دولت مرکزی ایران را به رسمیت نمی شناختند و ادعای تجزیه طلبی داشتند هرگز نباید ادعای قانون مداری و درخواست اخذ مجوز برای انتشار روزنامه جنگل را بکنند و این امر نشانه آن است که دولت مرکزی را به رسمیت می شناسند و خود را تابع آن می دانند ولی انتقاداتی هم به آن دارند: «اول باید دانست که هیئت موسس این نامه ملی، ایرانی و ایرانی نژاد و طرفدار حقوق و مطیع قانون می باشند. جهت طبع و نشر بدون امتیاز از وزارت جلیله معارف، همانا فوت وقت بوده است و انتشار بحران کابینه. لذا به موجب این اولین شماره، از آن مقام منیع امتیاز این جریده را خواهانیم.»[۶]

۳- در شماره ۲۳ روزنامه جنگل مطلبی بسیار مهم درباره دلیل ایجاد نهضت جنگل را ضعف ایران و غارت این کشور به دست قوای روسیه و انگلیسی در جنگ جهانی اول یاد کرده است و اینکه دلیل این مشکلات، خود ما مردم ایران هستیم که ایران را قوی نکرده ایم که دست تعدی را از سرش کوتاه کنیم، و نهضت جنگل با چنین انگیزه برای حفظ استقلال ایران به وجود آمده است: «تا نصف ایران، همه خراب و مردمانش سرگردان هستند. ایران در حالی که بی طرف بود، بیشتر از دولت های محارب متضرر و ویران شده است. … امروز در ایران امروز به اسم جنگل یک حرکت و جنبش ملی هست.» همان طور که می بینید که همه جا سخن از «ایران» است نه گیلان. اما این عبارات کمی جلوتر به یک جمله طلایی منتهی می شود که تمامی اهداف نهضت جنگل در آن یک جمله خلاصه شده است و آن اینکه: «مقاصد جنگلی چیست: یک کلمه ساده، فقط حفظ استقلال ایران و سعادت ایرانیان است.»[۷]

۴- در شماره ۲۶ روزنامه جنگل، اعلامیه هیئت اتحاد اسلام در مخالفت با تشکیل پلیس جنوب به دست قوای انگلیسی برای تسلط انگلیس بر تمام کشور ایران، منتشر شده است که به تمام ایالات و ولایات و عشایر تمام ایران برای قیام علیه انگلیس دعوت کرده اند و گفته اند که نهضت جنگل پیشگام تمام این نیروها برای بیرون کردن قوای انگلیسی از کشور تا آخرین قوایش برای حفظ استقلال ایران، مبارزه خواهد کرد و اشاره کرده اند که این را از وظایف اسلامی و ایرانی خویش می دانند و هیچ جا سخنی از «استقلال گیلان» و وظایف «گیلانیت» به جای ایرانیت نیست: «به عموم ایالات و ولایات و ایلات و عشایر ایران! پلتیک و سیاست خارجیه دولت انگلستان نسبت به ایران از سالیان دراز تا کنون به طوری بوده که … در مملکت ما انواع مداخلات استقلال شکن از قبیل تاسیس جنوب و غیره که شرح و تعداد آن اطناب ملالت آور است، نموده. با وجودی که با وجودی که کلیه عالم، صدای رسای خود را در حفظ استقلال و آزادی و عدم الحاق نسبت به هر مملکت و دولت و ملت بلند کرده و مخصوصا مملکت ایران ستمدیده که تازگی از فشار رژیم سابق دولت مستبده روس (دستیار دولت انگلیس) خلاص شده، می خواهد نفسی به راحتی بکشد … باز هم دولت انگلیس تعقیب رویه سابقه خود را از نظر فراموش نکرده، بلکه پلیس جنوب که سهل است به خیال تاسیس پلیس در صفحات دیگر حتی شمال افتاده و برای نمونه و خیالات دیگر، عده[ای] از نظامیان خود را با اتومبیل از این خط عبور داده. و اگر چه فداییان [= هیئت اتحاد اسلام] اعتراضات خود را به مقامات لازمه ابلاغ، و در صورت عدم انصراف اولیای دولت مشارالیها از اینگونه تصمیمات خانه برانداز راجع به این صفحات، ناچار فداییان بر حسب وظیفه اسلامیت و ایرانیت در مقام دفاع ایستاده و تا آخرین قوای خود مقاومت خواهند کرد. … بسیار بسیار به موقع است اگر با دلی روشن و نیتی پاک و عزمی سخت محکم قیام به وظایف انسانیت و اسلامیت و ایرانیت و استقلال وطن خودتان نمایید. … هیئت اتحاد اسلام.»[۸]

۵- هیئت اتحاد اسلام در کاغذهای سربرگ داری که سالها برای مکاتبات رسمی شان با دولت و نیز برای مکاتبات داخلی از آنها استفاده می کردند، در بالای کاغذ در سمت راست عبارت «هیئت اتحاد اسلام» درج شده بود و در سمت چپ آن تاریخ و ضمیمه و… و در وسط کاغذ عبارت «به نام نامی اعلیحضرت سلطان احمدشاه خلد الله ملکه» و تصویر شیر و خورشید که نماد شاه بود، درج شده بود![۹] جالبتر اینکه در بعضی از اسناد و نامه هایی هم که از سربرگ استفاده فوق الذکر استفاده نشده مانند اعلامیه ای که در آغازین روزهای نهضت نوشته شده و خطاب به علمای تهران و سایر شهرهای ایران است و آنها به قیام دعوت کرده است ولی عبارت «به نام نامی اعلیحضرت سلطان احمدشاه خلد الله ملکه» در ابتدای آن درج شده است.[۱۰]

۶- در دورانی که گیلان تحت نفوذ قوای جنگل قرار داشت، از سوی دولت مرکزی هم حاکم برای گیلان انتخاب می شد و سران نهضت جنگل این حاکمان را به رسمیت می شناختند و اگر لازم می شد با آنها به عنوان نماینده دولت گفتگو می کردند مانند علی خان ظهیرالدوله، ابوالفتح خان حشمت الدوله، صالح خان آصف الدوله، مهدی فرخ (معتصم السلطنه) و عبدالحسین خان سردار معظم خراسانی (تیمورتاش) و سایرین. سران نهضت جنگل در هیچ زمانی برای گیلان حاکم انتخاب نکردند جز یک بار که امیر عشایر شاطرانلو را جنگلی ها برای حکمرانی گیلان انتخاب کردند. سایر مسئولان دولتی مانند مسئول فرهنگ و دادستان و سایر مسئولیت ها که از ناحیه حکومت مرکزی فرستاده می شدند، تا وقتی اقدامی علیه جنگل نمی کردند یا خیانت نمی کردند، از سوی جنگل به رسمیت شناخته می شد و این رویه تا زمانی که سران جنگل، حکومت مرکزی را به رسمیت می شناختند، ادامه داشت.

۷- در دورانی که نهضت جنگل به صورت رسمی حاکمیت مرکزی ایران را دیگر به رسمیت نشناخت و نظام جمهوری را در گیلان تشکیل داد، چیزی که تشکیل شد یک حاکمیت اسلامی به نام «جمهوری ایران» بود نه «جمهوری گیلان» که قرار بود این جمهوری به تهران کوچ کند و در پایتخت قرار بگیرد و حاکمیت مرکزی ایران را کنار بزند و در اسناد نهضت، نامی از جمهوری گیلان نیست. در اعلامیه «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل گیلان» که اولین بیانیه حکومت جمهوری تازه تاسیس میرزا کوچک است که جمهوری را در ایران اعلام کرد و بازتاب های شدیدی در ایران داشت. در این بیانیه آمده که «وقت و موقع استفاده ظلم دیده های ایرانی و قوای ملی جنگل که ذخیره همه احرار ایران است فرا رسیده. حالیه این قوه ملی با کمک و معاونت عموم نوع پروران دنیا … خود را به اسم جمعیت انقلاب سرخ ایران موسوم کرد.»[۱۱] در پایان این بیانیه آمال خود را ذکر کرده اند که به اجرا گذاشته شده است و اولین بند آن این است: «جمعیت انقلاب سرخ ایران، اصول سلطنت را ملغی کرده، جمهوری شوروی را رسما اعلان می کند.»[۱۲] همان طور که می بنید در این بیانیه جمهوری، حتی یک بار هم به صورت تلویحی هم هیچ اشاره ای به «جمهوری گیلان» نکرده است بلکه با صراحت در اعلامیه جمهوری، سخن از جمهوری ایران کرده است.

۸- در دوران جمهوری میرزا کوچک، کاغذهای با سربرگ های جدیدی منتشر شده بود و مکاتبات داخلی و خارجی به وسیله آنها انجام می شد که روی این سربرگ ها، در بالا تصویر شیر و خورشید و در پایین آن عبارت «شورای جمهوری ایران» و در پایینش عبارت «شورای انقلابی ایران» درج شده بود و هیچ آثاری از جمهوری گیلان نبود.[۱۳]

در سربرگی که کمیسر (وزیر) فوائد عامه محمدعلی گیلک روی آنها می نوشت، با کمی تفاوت، پایین تصویر شیر و خورشید، عبارت «حکومت جمهوری شوروی ایران» و در پایین آن «کمیسری فوائد عامه» درج شده بود.[۱۴]

حتی در دورانی که بلشوییک ها به رهبری احسان الله خان دوستدار، علیه میرزا کوچک کودتا کردند و میرزا به جنگلهای فومن عقب نشست، و رهبری بخشی از نهضت به دست بلشوییک ها افتاد، باز سربرگهایی که از این دوران بر جای مانده نیز هیچ آثاری از تجزیه طلبی در آن دیده نمی شود. در این سربرگها به جای تصویر شیر و خورشید، عکسی از کاوه آهنگر با درفش کاویانی درج شده بود و زیر آن عبارت «کمیته انقلاب مرکزی آزاد کننده ایران»[۱۵]

۹- میرزا کوچک جنگلی در دورانی تاسیس جمهوری، عنوانی که برای خویش می شناخت و با همان عنوان نامه ها و مکاتبات داخلی و خارجی را امضا می کرد، عنوان «صدر شورای انقلابی جمهوری ایران» بود و بعد از این عبارت امضای کوچک جنگلی درج می شد. همان طور که می بنید هیچ نشانی از جمهوری گیلان یا تجزیه طلبی در آن دیده نمی شود. این امضا را در حکمی که میرزا کوچک برای سعدالله خان درویش صادر کرده است می توانید مشاهده کنید.[۱۶]

۱۰- در سال ۱۳۳۶ق مرامنامه و نظامنامه کمیته اتحاد اسلام توسط سران نهضت جنگل در گیلان منتشر شد که معرف افکار و آرای نویسندگان آن است. در مقدمه این مرامنامه اشاره شده که برای احیای ایران قیام کرده اند تا ایران به پیشرفت برسد: «[از] افکار رقیقه و احساسات معصومانه و مظلومانه معدودی از علاقمندان [به] اسلامیت و ایرانیت و جبار منتقم و روح مقدس موسس آیین مطهر اسلام، استعانت طلبیده[ایم و] تقریبا از سه سال قبل تا امروز در زوایای جنگل گیلان قیام به احیای ایران و اعاده افتخارِ تاریخی این سرزمین نموده[ایم].»[۱۷] نام این مرامنامه، «مرامنامه جمعیت اتحاد اسلام ایران» است و دور بودن این مرامنامه از تفکرات تجزیه طلبی به خوبی آشکار است.

اولین بند مرامنامه «حفظ استقلال و تمامیت ملکی ایران و رفع تجاوزات اجانب» است که به تمام شبهات تجزیه طلبی را کنار می زند و جالب است که این مرامنامه حسن ختام شبهاتی است که درباره تجزیه طلبی به نهضت جنگل زده اند. در قسمت نظامنامه این متن که درباره چگونگی شکل گیری جمعیت اتحاد اسلام در سراسر استانهای ایران است و جزئیات آن از نحوه عضوگیری تا وظایف هر کدام از کمیته ها و تشکل هایی که تحت عنوان اتحاد اسلام شکل می گیرد است. در ابتدای نظامنامه آمده است که «تاسیسات جمیت اتحاد اسلام عبارت است از: دسته جات کمیته های محلی، کمیته های ایالتی و ولایتی، کمیته مرکزی.»[۱۸] در تمام ایالت ها و ولایت ها که امروزه به آنها استانها می گوییم، باید جمعیت اتحاد اسلام شکل بگیرد و این جمعیت هیچ اشاره به مرکزیت گیلان یا گیلانی بودن این هیئت ندارد بلکه تصریح می کند که اگر کمیته مرکزی در گیلان وجود دارد، این به معنای آن نیست که همیشه باید در گیلان باشد بلکه فعلا از باب ضرورت این کمیته در گیلان است و بعد باید به پایتخت منتقل شود: «محل کمیته مرکزی موقتا در گیلان خواهد بود.»[۱۹] و همین مسئله را در یکی از بندهای آخر مجدد تاکید می کند که «مادامی که کمیته مرکزی انتخاب نشده است، کمیته ایالتی گیلان قائم مقام آن خواهد بود.»[۲۰]

 

نتیجه

نهضت جنگل یک نهضت تجزیه طلبانه نبوده است و دلایل متعددی بر این واقعیت وجود دارد. کسانی که بر تجزیه طلبی بودن آن تاکید می کنند، باید برای ادعای شان دلیلی اقامه کنند و تنها ادعا، کفایت نمی کند. اساس و بنیان نهضت جنگل هم زمان با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال ایران به دست قوای متجاوز انگلیسی و روسی، علی رغم اعلام بی طرفی ایران، صورت گرفت و ایران بیش از کشورهای طرفین دعوا خسارت دید و نهضت جنگل برای حفظ استقلال ایران و بیرون کشیدن ایران از زیر سلطه و نفوذ اجانب صورت گرفت تا ایران از رجال فاسد و وابسته پاک سازی شود. در نهضت جنگل و اسنادی که از آن بر جای مانده، بارها مهمترین آرمان شان را حفظ استقلال ایران بیان کردند و این اصل چه در روزنامه جنگل و چه در بیانیه ها و مکاتبات آنها به وضوح قابل مشاهده است.

 

 

 

—————————-

پاورقی ها:

[۱] . تاریخ پنجاه ساله نیروی زمینی شاهنشاهی ایران، سپهبد محمد کاظمی و سرهنگ۲ ستاد منوچهر البرز، به اهتمام: سرهنگ ستاد علی وزیری، با مقدمه: ارتشبد غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی، آبان ۲۵۳۵، اول، ص۵۷ـ۵۸٫

[۲] . تاریخ پنجاه ساله نیروی زمینی شاهنشاهی ایران، ص۶۱٫

[۳] . تاریخ ۲۵ ساله ارتش شاهنشاهی ایران، ذبیح الله قدیمی، اول، سالنامه آریان، تهران، ۱۳۲۶، ص۸۴٫

[۴] . روزنامه جنگل، س۱، ش۱، یکشنبه ۱۹ شعبان ۱۳۳۵ق، ص۱٫

[۵] . روزنامه جنگل (انقلاب سرخ)، س۴، ش۱، پنجشنبه ۱۴ شوال ۱۳۳۸ق، ص۱٫

[۶] . روزنامه جنگل، س۱، ش۱، یکشنبه ۱۹ شعبان ۱۳۳۵ق، ص۱٫

[۷] . روزنامه جنگل، س۱، ش۲۳، پنجشنبه ۱۰ ربیع الثانی ۱۳۳۶ق، ص۲ـ۴٫

[۸] . روزنامه جنگل، س۱، ش۲۶، یکشنبه ۱۹ جمادی الاولی ۱۳۳۶ق، ص۲ـ۳٫

[۹] . خاطرات و اسناد ناصردفتر روایی: انقلاب مشروطیت، نهضت جنگل، دوره نا امنی ـ وقایع سیاسی و اجتماعی خلخالی، به کوشش: ایرج افشار و بهزاد رزاقی، فردوسی، تهران، اول، ۱۳۶۳، ص۳۱۷٫

[۱۰] . تاریخ انقلاب جنگل: به روایت شاهدان عینی، محمدعلی گیلک، گیلکان، رشت، اول، ۱۳۷۱، ص۵۷۸٫

[۱۱] . تاریخ انقلاب جنگل، ص۲۸۰٫

[۱۲] . تاریخ انقلاب جنگل، ص۲۸۰٫

[۱۳] . خاطرات سعدالله خان درویش: رئیس مجاهدین نظامی جمعیت جنگل، به کوشش: جهانگیر درویش، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، اول، ۱۳۸۷، ص۱۳۶٫

[۱۴] . تاریخ انقلاب جنگل، ص۵۸۶٫

[۱۵] . میلاد زخم: جنبش جنگل و جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران، خسرو شاکری، مترجم: شهریار خواجیان، اختران، تهران، اول، ۱۳۸۶، ص۶۹۰٫

[۱۶] . خاطرات سعدالله خان درویش، ص۱۳۶٫

[۱۷] . «مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س۱۱، ش۳۷ـ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، ص۳۳۹ـ۳۴۰٫

[۱۸] . «مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س۱۱، ش۳۷ـ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، ص۳۴۲٫

[۱۹] . «مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س۱۱، ش۳۷ـ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، ص۳۴۴٫

[۲۰] . «مرامنامه کمیته اتحاد اسلام و بازخوانی آرمان‌های اسلامی نهضت جنگل، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره سوم، س۱۱، ش۳۷ـ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۲، ص۳۴۵٫

ارسال دیدگاه