مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
شعر: میرزا و جنگل

شعر: میرزا و جنگل

    جنگل از خواب زمستانی برخاسته است با تاکهای بزرگ ”کرزل“ و شاخه های ریشه ای ”کرچل“ و ما را با آسمانی سبز به دوستی می خواند آی میرزا جنگل هماره، تو را به ذکر می خواند جنگل سبزینه بکری است که بی هیچ واسطه در بهار، تو را می زاید چون نام تو […]

شنبه 16 مرداد 1389 - 22:13

 

 

جنگل از خواب زمستانی برخاسته است

با تاکهای بزرگ ”کرزل“

و شاخه های ریشه ای ”کرچل“

و ما را با آسمانی سبز

به دوستی می خواند

آی میرزا

جنگل هماره، تو را به ذکر می خواند

جنگل سبزینه بکری است

که بی هیچ واسطه

در بهار، تو را می زاید

چون نام تو

با رویش و شکفتن دائم

در ذات جنگل است

جنگل به نام تو می روید

جنگل به نام تو می رویاند

در فصل رستن و رًستن

جنگل قیامت است

درختان به غرور برمی خیزند

سرود می خوانند:

”جنگل همزاد مرد مقدسی است

که دلداده. آفتاب بود

و برای کشتن شب

شمشیر شب شکن برآورد“

آی میرزا

در جستجوی تو

از باریکه های شمشادهای مقابل رفتم

و رد پای تو را می جستم

دیدم که رد اسب تو پیداست

بی شک

سواری از اینجا گذشته است

دیدم که شاخه. خمیده. بیدی

رد تو را می بوسید

و برق سرخ سم راهوار تو

سوگند می خورم

جنگل از آن توست

آی میرزا

جنگل

وسعت پیوسته سبز سپیدارهاست

و سایه ها

یادآور خستگی توست

که کسالت زخم خنجر نارفیقان را

در سایه بلوط پیر تکاندی

زآن پس بلوطها

در هر بهار

به یاد تو خون گریه می کنند

سرو را دیدی

ایستادگی اقتضای وجود اوست

اما من سروی را در جنگل می شناسم

که به احترام نام تو

با تواضع به خاک افتاد.

من در ستایش تو و جنگل مرددم

جنگل به حد شرافت تو زیباست

و تو به اندازه. زیبایی جنگل مردی

تا منتهای جنگل

دنبال رد تو بودم

جنگل تمام شد

رد تو ناتمام

جنگل تمام شد

جنگل میان عبای تو گم شد

و رد پای تو تا دورتر ستاره فرا رفت.

ارسال دیدگاه