مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 3 آذر 1396 - Friday 24 Nov 2017
محتوا
آیت الله شیخ محمد واصف گیلانی که بود

آیت الله شیخ محمد واصف گیلانی که بود

محمدتقی ادهم نژاد لنگرودی
مرحوم آیت الله واصف از علمای برجسته گیلان در حوزه قم بود که در علوم مختلف اسلامی تبحر داشت و تالیفات بسیاری از ایشان بر جای مانده است که هر بیننده ای را به تحیر وا می دارد. به مناسبت رسیدن ایام سالگرد که در ۲ آبان ۱۳۷۵ درگذشت، شرح حال ایشان را به همراه عکس هایی از ایشان منتشر می کنیم.

چهارشنبه 3 آبان 1396 - 00:00

محمدتقی ادهم نژاد لنگرودی

اشاره: مرحوم آیت الله واصف از علمای برجسته گیلان در حوزه قم بود که در علوم مختلف اسلامی تبحر داشت و تالیفات بسیاری از ایشان بر جای مانده است که هر بیننده ای را به تحیر وا می دارد. به مناسبت رسیدن ایام سالگرد که در ۲ آبان ۱۳۷۵ درگذشت، شرح حال ایشان را به همراه عکس هایی از ایشان منتشر می کنیم. عکس های این مطلب از سوی رنگ ایمان به مطلب اضافه شده است.

***

خطه سرسبز استان گیلان همواره مهد پرورش فرهیختگان نامدار و عارفان بلندآوازه و بزرگ بوده است. علامه ذوفنون و عالم ربانی حضرت آیه الله حاج شیخ محمد واصف گیلانی – رضوان الله علیه – از جمله فرزانگان این سامان است.

تولد و خاندان

وی در سال ۱۳۰۵ ش. در قریه «دهکاء» در حدود ۲۰ کیلومتری شهرستان عالم پرور لاهیجان، در خانواده مذهبی و ثروتمند به دنیا آمد. پدرش مرحوم کربلایی ابوالقاسم، مردی متدین و مخلص بود که علاقه فراوانی به اهل علم و روحانیت داشت که همین علاقه در نهایت باعث شد که فرزندش محمد، به کسوت روحانیت درآید. آیه الله واصف گیلانی درباره اوصاف والای اخلاقی و دینی پدر بزرگوارش این گونه می نویسد: «مرحوم کربلایی ابوالقاسم که در ذی القعده سال ۱۳۸۳ ق. به رحمت ایزدی پیوست، مردی بود که به حُسن اخلاق و معاشرت در بین مردم معروف و مشهور بود. منزلش محلّ رفت و آمد آشنا و بیگانه، و هم او کشاورزی دیندار و معتبر بود که پیوسته عائله اش از بیست نفر تجاوز می کرد و به واسطه حُسن عمل و امانتی که به خرج می داد، با سرمایه دیگران تجارت می کرد. توکّلش به خداوند بی اندازه زیاد و علاقه اش به ائمه اطهارعلیهم السلام زائد الوصف بود؛ به طوری که بیش از ده بار به زیارت حضرت ثامن الائمه علیه السلام و دوبار به زیارت عتبات مقدسه عراق موفق گردید و پیوسته در ایّام محرم و صفر و فاطمیه و شهادت حضرت موسی بن جعفرعلیهماالسلام در مسجد اقامه عزا می نمود و بیش از چهل سال در ایام هفته در منزل خود به ذکر مواعظ و مصیبات ائمه اطهارعلیهم السلام متوسل بود و حتی در پایان عمر خویش در حدود ۷۰ سالگی، مختصر ملک شخصی که داشت، برای عزاداری و سوگواری نوشندگان جام محنت و بلا وقف نمود. او از دوستداران و ارادتمندان واقعی علما و روحانیون و اهل علم بود».[۱]

تحصیلات

آیه الله واصف گیلانی از کودکی حافظه ای قوی و استعدادی سرشار داشت. تحصیلات جدید آن زمان را تا پایه هشتم با موفقیّت کامل در مدرسه «فلاحت» لاهیجان به اتمام رسانید. آن گاه با تشویق های مکرّر وعّاظ محترمی که برای برگزاری مراسم روضه به منزلشان رفت و آمد می کردند، خصوصاً مرحوم آقا شیخ محمد صابری لاهیجی که از وعّاظ خوش نام منطقه بود و نیز تشویق و حمایت های همه جانبه پدر بزرگوارشان، در سال ۱۳۱۹ ش. برای تحصیل علوم دینی وارد حوزه علمیه قم شد.

حضرت آیه الله واصف گیلانی به علت دارا بودن حافظه قوی و استعداد فراوان، از همان ابتدای طلبگی با تلاش و جدّیّت فوق العاده، دروس حوزوی شامل صرف، نحو، معانی، بیان، منطق، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه و بسیاری از کتاب های متداول آن عصر را به سرعت به پایان رساند. قدرت فراگیری او چنان بود که هرسال، دروس سال گذشته را تدریس می کرد.

اساتید

مهم ترین اساتید ایشان در دروس سطح، آیه الله حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی[۲] و آیه الله حاج شیخ جعفر سبحانی بوده اند که امروزه از مدرسین بنام حوزه علمیه قم به شمار می آیند.[۳]

ایشان دروس فقه، اصول، فلسفه، حکمت و تفسیر را از آیات عظام ذیل فراگرفت:

۱ – بروجردی ( متوفّای ۱۳۸۰ ق).

۲ – حاج سید مرتضی مرتضوی لنگرودی (متوفّای ۱۳۸۳ ق).

آیه الله واصف گیلانی که عشق و ارادت فراوانی به این استاد ارجمندش داشت و پیشرفت علمی و معنوی خود را مرهون زحمات او می دانست، به مدت ۱۰ سال در فقه، اصول و اخلاق از این استاد بهره گرفت. بعد از رحلت آن بزرگوار، شرح حال و خدمات ارزشمند استادش را تحت عنوان «چهره ای از زندگانی حضرت آیه الله لنگرودی» به رشته تحریر درآورد و به چاپ رسانید و در رثای آن بزرگوار اشعاری سرود.

کتاب چهره ای از ندگانی آیت الله لنگرودی – تالیف شیخ محمد واصف

او درباره صفات و کمالات این استاد فرزانه اش این گونه می نویسد: «حشمت و شکوه علم و تقوا، آن چنان وجود گرانمایه اش را فراگرفته بود که در حضور او، شاگردانش خاضع و مرعوب بودند. در عین حال با همه سخن می گفت و برای همه فروتنی و تواضع می نمود؛ حتی برای اصاغر تلامذه خود این تواضع را مرعی می داشت. بسیار سریع الذّهن و حاضر جواب بود و گاهی کلام متکلّم و یا مستشکل تمام نشده، مطلبش را دریافته، جواب قانع کننده باز می داد. گفتارش سرورانگیز و پر استفاده و صحبت های او بلند و با شجاعت و محکم، محفلش گرم و بسیار ارزنده و مألوف و معاشرتی دور از تکلّف داشت. و شاگردان دانشمندش وی را در حدود نزدیک به تقدیس، احترام می کردند و حقّاً صفات برجسته و ملکات نفسانی و فضایل اخلاقی آیه الله لنگرودی شایسته تقدیس و احترام بود.

ز آسمان رجال افول کرد آیتی      که تربت گام او تحفه رضوان بود
جامع علم و عمل، زاده قدس و ورع      به زهد در عصر خود، ثانی سلمان بود».[۴]

۳ – حضرت امام خمینی(متوفّای ۱۳۶۸ ش).

مرحوم آیه الله واصف از طریق مرحوم آیه الله حاج مصطفی با حضرت امام آشنا گردید؛ زیرا وی به اتفاق فرزند حضرت امام در درس مرحوم آیه الله ممجّد لنگرودی و سپس با ارتقا به سطوح عالی، در درس خارج فقه و اصول حضرت امام خمینی شرکت می جست و دروس امام را تقریر می کرد. او به امام راحل عشق می ورزید و همواره صلابت، استواری، غیرت، دین مداری، تقوا، هوشمندی، شجاعت، زیرکی، و نیز مبارزه بی امان و مقدس آن بزرگوار را می ستود. ایشان درباره امام اشعار زیادی سروده است؛ چنان که اگر مجموع این سروده ها جمع آوری گردد، شاید دیوانی تدوین شود. ضمناً معظم له چون از سال ۱۳۳۷ ش. در قم دارای چاپخانه بود، اعلامیه های مربوط به حضرت امام و نهضت مقدس اسلامی را به صورت مخفیانه چاپ و تکثیر می نمود. مرحوم آیه الله واصف سخت معتقد بود که عشق ورزیدن به امام خمینی، همانند محبت به رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام است؛ همان گونه که در برخی اشعارش بدان اشاره دارد:

هرکس که در دل مهر روح الله دارد     مهر رسول الله را همراه دارد
آسوده گردد هرکه دارد مهر احمد     مهر علیّ و مهر آل الله دارد
هرکس که دارد مهر روح الله در دل      مهر علیّ و مهر آل الله دارد
او عالم و او اعلم و هم او معلم      او علم سرّالله را در راه دارد[۵]

رحلت امام خمینی به شدت آیهالله واصف گیلانی را متأثر و مغموم ساخته بود. این امر به وضوح در اشعاری که در سوگ امام سروده، مشهود است:  

مرگ تو ای روح حق در قلب آذر می کند     دائماً هجر تو این دل را مکدّر می کند
مسلمین را سوک تو ای بت شکن در این زمان      داغدار و مضطرب با دیده تر می کند
مضجعت را هر که دیده روز دفن جسم تو     گریه بر فقدان تو همچون پیمبر می کند
مسلمین را بوده ای در عصر ما، الحق بشیر     مرگ تو در صدر حزب الله اخگر می کند
مات و مبهوتیم از تشییع تو، هرکس که دید     یاد از روز جزاء و یوم محشر می کند[۶]
*******
ره آور شهیدان، ای روح ما خمینی      چشم و چراغ ایران، ای روح ما خمینی
روی تو آیه نور، کوی تو سینه طور     ای خاتم سلیمان، ای روح ما خمینی
رفتی و رفت جانم، ای روح و هم روانم      چون آفتاب رخشان، ای روح ما خمینی
روح القدس مشوّش، پروانه وش کند غش      جانم برات قربان، ای روح ما خمینی
روح الامین حزین است، جنّ و بشر غمین است      عالم شده پریشان، ای روح ما خمینی[۷]

ایشان اشعار عربی نیز سروده است؛ از جمله شعر زیر که در رثای رحلت امام خمینی سروده شده و همه ابیات آن با «یا» آغاز گردیده است:

یا رحیلاً آیت الآیات عندالعارفین      حجّه فی العلم والاسلام کهف العالمین
یا قویماً قائداً لله فی اسلامنا     کنت عندالدین والاسلام خیرالقائدین
یا زعیم الدین حقّاً کنت خیرالعارفین      قد رحلت رحله الآباء عند الموقنین
یا امیناً مظهر الخلق النبیّ الهاشمی      جئت للخلق اماماً قائداً للحاربین
یا عظیماً عازماً لله فی امر الهدی      کنت روح الله فی اعلاء امر المسلمین
یا معیناً لهفنا یغلی فیغلی عیننا     انت عندالله فی جنب الامیرالمؤمنین
یا لهیفاً لهفنا لله عند التسلیه     یا امام العصر فاقبل من عبید الطالبین[۸]

۴ – آقا میرزا هاشم آملی (متوفّای ۱۳۷۱ ش).[۹]

آیه الله واصف گیلانی مدت زیادی نزد ایشان به آموختن فقه مشغول بوده و درس آن بزرگوار را تقریر کرده است. در ستایش این استاد فرزانه اش چنین سروده است:

آملی ای حلقه اسلام را درّالثّمین      یادگاری از ضیاءالدین نزد عارفین
نقطه تألیف را اندر خیاراتی، محیط     هرکه با انصاف باشد، گویدت صد آفرین
کیست اندر قم بگوید بیع را مانند تو     کیست چون تو فخر بر استاد باشد از یقین
گر بود پوشیده فضلت در بر بی معرفت      نزد اهل معرفت باری چه خور باشد، مبین[۱۰]
   

۵ – آقای مرعشی نجفی (متوفّای ۱۳۶۹ ش).

در رثای ایشان نیز اشعاری دارد.

۶ – آقای محقّق داماد (متوفّای ۱۳۸۸ ق).[۱۱]

در رثای ایشان نیز اشعاری دارد.

۷ – عارف کامل حضرت آقای بهجت (دامت برکاته)[۱۲]

وی از محضر این استاد عالی قدرش نهایت استفاده را کرده است و همواره مقام علمی و حالات والای معنوی و عرفانی ایشان را می ستود. ایامی که ایشان به درس این فقیه عارف مشرف می شد، حضرت استاد در منزل استیجاری زندگی می کردند. آیه الله واصف گیلانی از این موضوع بسیار ناراحت بود و حاضر شده بود منزل مسکونی خود را در اختیار استادش قرار دهد. ولی به شدت این پیشنهاد را رد کردند. آیه الله واصف بسیار علاقه مند بود که در همه اوقات شبانه روز از محضر این فقیه جلیل القدر استفاده کند و به شاگردی در محضر او مباهات می نمود.[۱۳]

۸ – علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان، (متوفّای ۱۳۶۰ ش).

آیه الله واصف، وی را نابغه دوران و فیلسوف منحصر به فرد و مفسّری توانا می دانست و در جلسات درس خصوصی آن بزرگوار نیز – که برای عده ای از فضلای مستعد بود – شرکت می جست و تمام مطالب جلسات (تفسیر و فلسفه) را به رشته تحریر درمی آورد.

اجتهاد و تدریس

آیه الله واصف گیلانی با تلاش و جدّیت تمام، مراحل علمی را پشت سر نهاد و از برخی اساتید بزرگوارش اجازه اجتهاد دریافت کرد.

ایشان در طول سالیان تحصیل، به تدریس سطوح و کتب مختلف (رسائل، مکاسب و کفایه) اشتغال داشت و عده زیادی از محضر این فقیه جلیل القدر استفاده کردند.

ویژگی ها

مرحوم حجهالاسلام شریف رازی درباره وی نوشته است: «علامه واصف گیلانی از دانشمندان وارسته و فضلای برجسته، عالمی فاضل و نویسنده ای کامل و دارای مقام علم و تقوا و ملکات فاضله و اخلاق حسنه است.»

و آنگاه بیش از ۶۰ تألیف وی را ذکر می کند.[۱۴]

ما هم در این مختصر به برخی از خصوصیات علمی و معنوی و ملکات فاضله آن فقید سعید اشاره می کنیم:

اخلاص

عامل پیروزی و هدایت مردان بزرگ دو چیز است: جهاد همه جانبه و اخلاص.

آیه الله واصف گیلانی نیز واجد این دو صفت بود. او با این که دارای معلومات گسترده ای بود، مع الوصف هیچ گاه تبلیغ و منبر را فراموش نکرد؛ بلکه اکثر اوقات عمرشان را در همان روستای کوچک – که زادگاه وی و اجدادش بود – به وعظ و ارشاد مردم مشغول بود. ایشان در پاسخ به کسانی که به وی گفته بودند که دیگر در شأن شما نیست تا در روستای کوچک منبر بروید! فرمود: «من که کسی نیستم؛ بسیاری از بزرگان و اعاظم و فقهای بزرگ شیعه نه تنها منبر می رفتند، بلکه مباهات هم می کردند» و نیز می فرمود: «ادای تکلیف، شهر و روستا نمی شناسد.»

اهمیت دادن آن فقید سعید به «تبلیغ» در حالی بود که او از وضع مالی و معیشتی مناسبی برخوردار بود و نیازهای مادی، او را به این مسیر سوق نداده بود. او به «تبلیغ» به عنوان امری عبادی می نگریست و از این رو، تا آخر عمر بابرکتش آن را رها نکرد.[۱۵]

دفاع از مرزهای عقیدتی

در سالیانی که کتاب «شهید جاوید» چاپ و منتشر شده و برخی از مطالب موهن آن، اعتراض گروهی از علما را برانگیخته بود، آیه الله واصف گیلانی به دور از هیاهو، دست به قلم برده، ۳ جلد کتاب درباره زندگانی حضرت سیدالشهداءعلیه السلام نگاشت و به ویژه یک جلد آن، که تحت عنوان «فی هامش علم الامام» به علم امام اختصاص یافته بود، مورد استقبال گسترده حوزویان و دانشجویان قرار گرفت و بسیاری از بزرگان حوزوی و دانشگاهی وی را مورد تشویق و تحسین خویش قرار دادند.

کتاب الفیه علی هامش علم الامام – در پاسخ به کتاب شهید جاوید

سال های ۲۸ و ۲۹ ش. اوج فعالیت های کمونیستی حزب توده بود که با تبلیغات گسترده خود، خصوصاً در شمال ایران، مردم و جوانان بسیاری را جذب کرده بودند. آیهالله واصف که خود را حافظ مرزهای فکری و عقیدتی می دانست، سکوت در برابر عقاید الحادآمیز حزب توده را روا ندانست و به مقابله با آنان پرداخت. او علاوه بر روشنگری در منابر، برای قشر جوان و تحصیل کرده کتابی تحت عنوان «احراق لانه های فساد» تألیف کرد که این کتاب نیز با استقبال مواجه شد؛ زیرا در این کتاب با شواهد و استدلال های عقلی و منطقی، اندیشه های حزب توده به خوبی نقد و ابطال، و اهداف پلید و استعماری پدیدآورندگان آن با قلمی شیوا و محکم تبیین شده بود. همچنین ایشان مجوّز نشریه ای به نام نشریه «راه نجات» را در همان دهه سی شمسی اخذ کرد؛ ولی به علت مخالفت عوامل دولتی و جوّ خفقان حاکم بر کشور و نیز عدم حمایت و استقبال حوزه و حوزویان و هزینه زیاد و امکانات مالی اندک، این نشریه بعد از دو شماره، تعطیل گردید.

یکی دیگر از فعالیت های فرهنگی وی، تأسیس چاپخانه «نشر اسلامی» به سال ۱۳۳۷ ش. بود. چاپخانه مذکور در بحبوحه قیام حضرت امام راحل با وجود مراقبت و نظارت شدید دستگاه امنیتی ساواک، به چاپ و نشر اعلامیه های حضرت امام و سایر بزرگان اقدام می ورزید. شدت سختگیری عوامل حکومتی به حدّی بود که ایشان خدمت حضرت امام می رسد و اظهار می دارد: «ما برای چاپ اعلامیه خیلی در فشار هستیم؛ وظیفه من چیست؟»

حضرت امام پاسخ می دهند: «من راضی نیستم که شما آقایان خودتان را به خاطر من به زحمت بیندازید.» این جمله امام، عزم او را استوار می سازد که تا آخر مبارزات ملت مسلمان به چاپ و توزیع اعلامیه ها ادامه دهد.

خاطره ای جالب

حاج آقا باقر واصف می گوید: «همواره عوامل شهربانی و ساواک تحت عناوین مختلفی به چاپخانه می آمدند و اوضاع را کنترل می کردند. ما کاملاً می دانستیم که خریدن کتاب و سؤال از قیمت و… بهانه ای است تا بدین وسیله از ما حرف بکشند؛ لذا ما هم کاملاً مراقب بودیم. روزی یکی از عوامل آنان آمد و به عنوان این که از شهرستان برای خریدن کتاب آمده، در موضوعات مختلف سخن می گفت تا بتواند به اطلاعات مورد نظر خود، دست یابد که ناگهان صدای بی سیم وی شنیده می شود. او چنان از این اتفاق خجالت زده می شود که وقتی به ما نگاه کرد، تمام سر و گردن وی قرمز شده بود و با شرمندگی از چاپخانه خارج شد. پس از این اتفاق، هرگز به سراغمان نیامدند.»

ضمناً در طول نهضت مقدس اسلامی، امضای ایشان در پای اعلامیه های مختلف حوزه علمیه قم دیده می شود. این اعلامیه ها در کتاب «بررسی تحلیلی نهضت امام خمینی» آمده است.[۱۶]

عشق به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام

مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد واصف گیلانی عشق و علاقه توصیف ناپذیری نسبت به خاندان عصمت و طهارت داشت. ایشان در باره صفات والای انسانی و سجایای اخلاقی حضرات معصومین، کتاب های مختلفی نگاشت و اشعار زیادی در رثا و مدح آن بزرگواران سروده و هنگام سرودن شعر برای اهل بیت بسیار می گریست. وی روضه خوانی می کرد و آن را دون شأن خود نمی دانست. با همه وجود، به فراگیری و نشر و ترویج آثار اهل بیت می پرداخت و از توسل به آنان غافل نبود.

شیخ محمد واصف لاهیجانی – حدود سال ۱۳۴۲

حاج جعفر آقا واصف می گوید: «در سفر والد بزرگوار به آلمان – که این سفر از سوی حضرت آیه الله العظمی گلپایگانی(ره) ترتیب داده شده بود و مدت ۲ سال به طول انجامید – بنده هم به همراه ایشان بودم. یک شب ماه رمضان به مناسبت شب قدر به مسجد آیه الله العظمی بروجردی به هامبورگ رفتیم. جمعیت فراوانی در آنجا حضور داشتند. سخنران – که اکنون از شخصیت های رده بالای نظام است – مشغول سخنرانی شد و خیلی خوب سخنرانی کرد. پس از جلسه، دیدم آیه الله والد با ناراحتی فرمود: من به این سخنران گفتم خوب سخنرانی کردی؛ ولی سخنی از مظلومیت علی علیه السلام به میان نیاوردید! چرا باید علی علیه السلام شبی که متعلق به اوست، مظلوم واقع شود؟»

حساسیت آیه الله واصف به این نکته، نشانه ارادت و علاقه عمیق وی به خاندان پیامبراکرم صلی الله وعلیه وآله وسلم است. او به سادات نیز ارادت می ورزید و دو دخترش را به ازدواج آنان درآورد.

پیشتر اشاره شد که پدر آیه الله واصف به ذکر مناقب و مصائب اهل بیت علیهم السلام عشق می ورزید و همواره در ایام هفته ودر مناسبت های دیگر، مراسم سوگواری و یا مراسم جشن و سرور برپا می کرد. همین عشق موجب شد تا فرزند را، راهی حوزه کند. حاج آقا باقر، فرزند گرامی آیه الله واصف، به نقل از پدرش می فرماید: «پدرم همواره در منزلش مجالس روضه برقرار بود و آقایان وعّاظ بعد از روضه، شب در منزل بیتوته می کردند. در حقیقت، منزل او محفل انس علما بود. ایشان وقتی سخنان و روضه خوانی آنان را می دید، بسیار علاقه مند می شد که فرزندش هم مثل آنان بشود. همین معنا به ذهن خودم نیز می آمد که هرکس به قم برود و برگردد، حتماً به او روضه خوانی یاد می دهند؛ اما وقتی وارد حوزه قم شدم، دیدم جریان کاملاً متفاوت است؛ «حوزه» دریای بیکران انواع علوم است و انسان تا این علوم را فرا نگیرد؛ نمی تواند روضه خوان هم بشود. مدتی روضه خوانی نمی کردم؛ اما اصرار پدرم باعث شد که من هم روضه خوانی نمایم».

وی در ادامه می گوید: «حضرت آیه الله والد هم همان مجالس پدرش را مثل دهه عاشورا، دهه آخر صفر، دهه اول و دوم فاطمیه به همان سبک در مسجد محل برگزار می نمود و هم در سایر وفیات هم خودش روضه ای در منزل منعقد می کرد و هم مقید بود در سایر روضه ها شرکت نماید و این کار تا آخر عمرش امتداد یافت».

حجهالاسلام قبادی، از فضلای حوزه علمیه قم، در این باره می گوید: «مدتی همسایه ایشان بودم؛ هر وقت که به منزلشان می رفتم، می فرمود: بروید (روی صندلی که چادر مشکی کشیده بودند) روضه بخوانید؛ با این که خودش تنها بود، می فرمود: لحظه ای صبر کن! خانواده را صدا کنم که اگر تمایل داشتند، بیایند پشت پرده بنشینند روضه را گوش نمایند. آن وقت من روضه می خواندم، ایشان با صدای بلند گریه می کرد. همه این سوز و اشک ها، نشانه علاقه عمیق وی به خاندان پیامبر بود.»

شیدای علم

ایشان از نظر علمی، فرد جامعی بود. در فقه، اصول، تفسیر، رجال، تاریخ، فلسفه و کلام متبحّر و صاحب نظر بود. در ادبیات، خصوصاً ادبیات عرب، خیلی دقیق بود. مهارت زیادی در سرودن شعر داشت که اشعار بی نقطه، اشعار بی الف و… نمونه بارز این مدعا است. با این که در یک آتش سوزی در لاهیجان، بسیاری از اشعار و نوشته ها و کتاب های منحصر به فرد وی سوخت، مع الوصف، اشعار فراوانی در علوم مختلف اسلامی اعم از فقه، اصول، منطق، رجال و… از وی باقی مانده که حکایت از قدرت علمی، دقّت، مهارت و تسلّط وی بر علوم گوناگون می باشد.

آن بزرگوار هیچ گاه از مطالعه، تحقیق، تتبّع و مذاکره علمی خسته نمی شد؛ در سفر و حضر دست از نوشتن برنمی داشت؛ حتی یکی از کتب خود را در سفر به آلمان نوشت و در همان جا به چاپ رساند.

یکی از فضلای حوزه علمیه قم در این باره می گوید: به منزل حضرت آیه الله واصف رفتم. و ایشان در یک اتاق پر از کتاب بود که همه کتاب ها هم از تألیفات خودش بود. و اگر او را شیخ بهایی زمان ما بنامیم، الحقّ والانصاف شایسته این عنوان هست؛ زیرا شبانه روز مشغول مطالعه و نوشتن و تحقیق بود.[۱۷]

آیه الله واصف، انسانی پرکار و پرتلاش بود. امور مربوط به چاپخانه و نشر کتب را شخصاً انجام می داد. مطالعه اش فوق العاده بود. در ریزه کاری های علمی، استنباطهای دقیق و ظریفی داشت. حافظه ای فوق العاده داشت. بسیار مطالعه می کرد و همه آنچه را خوانده و یا شنیده بود، به خوبی در حافظه خویش نگه می داشت.

مطالعات ایشان، منحصر به فقه و اصول یا تاریخ و… نبود؛ بلکه حتی مجلات و روزنامه ها را هم مطالعه می کرد. در بسیاری از علوم، نظری صائب داشت. دارای ابتکارات و نوآوری های علمی و ادبی زیادی بود. با این که معمولاً افرادی که حافظه قوی دارند، از استعداد قوی محروم هستند، ولی ایشان چنین نبود. می توان گفت: که او یک دائرهالمعارف بود و در هر زمینه ای اطلاعات دقیق داشت. زیاد فکر می کرد و کم سخن می گفت. حالات معنوی عجیبی داشت.

خستگی ناپذیر بود؛ در کنگره حکیم ملاعبدالرزاق لاهیجی، معروف به «فیّاض» که کارهای علمی، تدوین، تصحیح، مقابله و ارزشیابی علمی مقالات و…را برعهده داشت، با عشق و علاقه وافر این کار مهم و عظیم را به سامان رسانید و کار برای این کنگره را عبادت می دانست و هرگز اظهار خستگی نکرد.[۱۸]

حضرت آیه الله قربانی – نماینده ولی فقیه در استان گیلان و امام جمعه رشت – در خطبه های نماز جمعه، با اشاره به شخصیت این عالم فرزانه فرموده است: «حضرت آیه الله واصف از افتخارات گیلان و از مفاخر لاهیجان ما، شخصیتی است که بنده ایشان را واقعاً مجتهد مسلّم و جامع الشرایط می دانم و همواره نیز افتخار می کنم که مدتی از عمرم را در محضر این دانشمند گرانمایه درس خوانده ام».[۱۹]

زهد و ساده زیستی

ساده زیستی و قناعت به اقلّ امکانات، شیوه عالمان وارسته شیعه بوده است. آنان همواره زندگی فقیرانه توأم با عزت نفس و مناعت طبع را بر زخارف دنیا، و زیست زاهدانه را بر زندگی پرزرق ترجیح داده اند.

شیخ محمد واصف لاهیجانی – حدود سال ۱۳۵۲

مرحوم آیه الله واصف گیلانی هیچ گاه از زیّ طلبگی و ساده زیستی و زاهدانه خارج نشد؛ در حالی که در خانواده ای ثروتمند و خرده مالک متولد شده بود. ظاهری آراسته و تمیز داشت و از تظاهر به فقر و ناداری خودداری می کرد. فرزند برومندش می گوید: «سقف منزل مسکونی او خراب شده بود و هر آن، احتمال ریزش آن می رفت. این بهانه ای بود تا ما منزل را به طول کلّی خراب و دوباره آن را بنا کنیم؛ ولی ایشان راضی نمی شدند. تا یک روز گفتیم: آقاجان! شما به فکر آبروی ما هم باشید. مردم ما را ملامت می کنند و می پرسند: شما که وضع مالی خوبی دارید؛ چرا اجازه تخریب و ساخت و ساز اینجا را نمی دهید؟ مرحوم والد اصلاً راضی نشد. وقتی اصرار کردم، گفت: هنوز چند صباحی از انقلاب نگذشته، در کوچه ما چندین منزل تخریب و از نو ساخته شد که متأسفانه همه آنها برای آقایان روحانی است و این، اصلاً برای ما مناسب نیست.»[۲۰]

او با این که تا آخر عمر شریفش با قناعت پیشگی زندگی کرد؛ اما از رسیدگی به نیازمندان غافل نبود و بخصوص به اهل علم فقیر و تهیدست کمک های فراوانی می کرد.

خدمات اجتماعی و فرهنگی

  1. فعّالیت در آلمان

آیه الله واصف گیلانی در سال ۱۳۵۰ ش. به عنوان نماینده حضرت آیه الله العظمی گلپایگانی(ره) به کشور آلمان اعزام شد و در شهرهای فرانکفورت و اشتوتکارت اقامت گزید، پاسخگویی به نیازهای علمی و معنوی و دینی مسلمانان و خصوصاً ایرانیان آنجا را بر عهده گرفت. او با همکاری برخی از تجّار ایرانی و غیر ایرانی برای وحدت و انسجام مسلمانان و نیز ارتقای سطح دینی و معنوی آنان، گام های مؤثری را برداشت. برای ساختن مسجدی در فرانکفورت اقدامات جدّی صورت گرفت؛ ولی متأسفانه با ایجاد موانعی از سوی شهرداری، ساخت مسجد متوقف شد.[۲۱]

مرحوم آیه الله واصف به علت برخورداری از قدرت جاذبه اجتماعی، در جلسات علمی محبوبیت زیادی کسب کرده به طوری که با حضور خود در روضه منازل مسلمانان و شیعیان مقیم آلمان، رونق خاصّی به آن مجالس می بخشید.

۲ – ساختن بیمارستان

ایشان در زمان آیه الله العظمی بروجردی، با همکاری و همیاری مردم منطقه موفق شد بیمارستان «صاحب الزمان علیه السلام» را در روستای همجوار زادگاه خود «فُشازده» با همه امکانات لازم احداث کند؛ حتی برخی از مراجع بزرگوار قم او را تشویق و مساعدت نمودند ؛ اما قبل از آغاز فعالیت، به دستور شاه خائن، این بیمارستان مصادره و به طور کلی تخریب شد و در همان مکان، بیمارستانی به نام «بیمارستان شاه» تأسیس نمودند! علت این اقدام شاه برای کاهش قدرت و محبوبیت روحانیت در نزد مردم بود.

۳ – ساختن مسجد

آن فقید سعید، سالی در ماه رمضان، برای تبلیغ به روستای محرومی در اطراف اصفهان می رود؛ در آنجا متوجه فقر فرهنگی و مادی مردم منطقه می شود. لذا مسجدی زیبا و بزرگ احداث می کند، تا یک سال در آن منطقه محروم اقامت می گزیند و به تعلیم احکام و مسائل اسلام می پردازد و در این راه زحمات زیادی را متحمّل می شود.

۴ – تأسیس چاپخانه اسلام ایشان با تأسیس این چاپخانه در سال ۱۳۳۷ ش. موفق شد آثار اسلامی و بسیاری از کتب ارزشمند بزرگان دین و کتاب هایی را که خود تألیف کرده بود، چاپ و منتشر کند. خدمات فرهنگی گسترده وی، از آن زمان و تا پایان عمرش ادامه داشته است.

البته علاوه بر موارد مذکور، کمک های فراوان دیگری در ساخت مساجد، درمانگاه و سایر امور داشت که هرکدام از باقیات الصالحات به شمار می آیند.

مجموعه آثار

آیه الله واصف گیلانی به دلیل برخورداری از معلومات گسترده، روحیه تحقیق و تتبّع، ذوق و حافظه سرشار و قلم شیوا و توانمندش، در طول عمر گرانقدرش ۲۰۰ جلد اثر نفیس و ارزشمند از خود به یادگار گذاشت. مجموعه آثار ایشان به ۴ بخش تقسیم می شود:

۱ – تألیفات و تصنیفات؛

۲ – دیوان های مختلف شعر در موضوعات متنوّع؛

۳ – ارجوزه ها و رساله های گوناگون؛

۴ – ترجمه آثار بزرگان و تقریرات درسی خارج فقه و اصول و یادداشت های تفسیری.

که فهرست مجموع تألیفات و آثار قلمی معظم له در پایان خواهد آمد.

ذوق شعری

آیه الله واصف از دوران کودکی شعر می گفت؛ در مقدمه یکی از دیوان های خود می نویسد: «به مقتضای سنّ و سال خودم که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بودم، اشعار می سرودم … و در آن زمان بعضی اشعار را می سرودم و می گریستم و پدر و مادرم، گاهی گریه مرا می دیدند و ناراحت می شدند و من اشک هایم را پاک می کردم و چه بسا از این که کسی از حالم باخبر نشود، لُتْکه (قایق محلّی) متعلق به خانواده ام را بر می داشتم و در استخر پر آب می رفتم و برای این که هیزمی تهیه کنم با این خیال که دیگر کسی مرا نمی بیند، روی دَکَلْ لُتْکا نشسته، برای مصائب اهل بیت شعر و مرثیه می گفتم. و روزی دوسه بار گریه می کردم و اشعار خود را با آب دانه پَلغوم و یک نوع گل، که از آنها مرکّب می ساختم، پاکنویس می کردم. و اکنون (۱۳۷۳ ش) که حدود پنجاه سال از آن می گذرد، بعضی از آن دفاتر نزد من موجود است و بسیاری از همان اشعار که در کودکی و اوائل بلوغ سروده ام، در جلد اوّل، دوم، سوم و پنجم به چاپ رسیده است. و در این اواخر شعرهای زیادی سرودم که حدود ۵۰ ارجوزه و جزوه شعر از حقیر به چاپ رسیده است.»[۲۲]

آیه الله واصف در ۲۱ سالگی منطق را به نظم درآورد و به نام کفایه المیزان به آیه الله العظمی بروجردی(ره) تقدیم کرد و آن بزرگوار درمنزل و با حضور آیه الله العظمی سیّد مرتضی لنگرودی قدس سره وی را تشویق و تحسین فراوان می کند. او را می توان اسطوره هنر در حوزه ها به شمار آورد. او اشعار فراوانی به صورت بی نقطه، یا بدون الف و در عین حال به گونه ای که هنگام خواندن حروف و کلمات آن، لب ها به هم نمی چسبند، می سرود و مطالب خود را (اعمّ از شعر و نثر) به پنج زبان فارسی، عربی، گیلکی، کردی و ترکی می نگاشت. در اشعارش صنعت های لفظی و معنوی موج می زند؛ به عنوان نمونه برخی از اشعار وی را می آوریم:

الف) شعر پرنقطه که جمله ای بی نقطه در آن دیده نمی شود:

شهادت را بود شهدی که در شکر نمی باشد     شهید عشق را جا، هیچ در آذر نمی باشد
خدایا! شربت شوقی به من ده شادمندم کن      که اندر نوششش شهدی است در کوثر نمی باشد
شهامت عاشق حق را شجاعت می دهد بی شک      شجاعت شأن شیران، حقّ تن پرور نمی باشد
شهید شاهد حق! مشکلم بُگشا به عشق خود     که عشق حق به غیر از عشق پیغمبر نمی باشد

ب) شعر بی نقطه:

امّ الائمه مهر او دردم دوا کرد     هم او دلم را راهی ملک ولا کرد
حوراء عالم، کادوی مهر الهی      اسرار مهر داوری را او مَلا کرد
او همسری الله گو آمد علی را     او در صراط همسری، او را حما کرد
مام امام دوم و هم سوم ما     در راه داور، صدر و هم دل را عطا کرد

گفتنی است که ایشان در سال ۱۳۶۷ ش. در لاهیجان در منزل مرحوم آیه الله حاج شیخ مهدی مهدوی (۱۴۱۳-۱۳۱۳ ق) ساکن بود که در این ایام براثر آتش سوزی بسیاری از تألیفات وی، خصوصاً اشعار بی نقطه و بی الف، از میان می رود؛ در شعری به این قضیه اشاره کرده است.

ج) اشعار بی الف (فارسی، عربی)؛ وی اشعار فراوانی در زمینه های مختلف دارد که جداگانه در دیوانی به چاپ رسیده است. به عنوان نمونه در مدح و منقبت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است، چنین سروده است:

قبّه قبر تو در قم چون منوّر می شود     چشم من روشن، دل من تر ز کوثر می شود
می شود در علم، موقن، هرکه بیند گنبدت      چون فرشته می رسد، شکل کبوتر می شود
چون دو دستم بر ضریح و مضجع تو می رسد     پس حدیث جدّ تو در ذهن، دفتر می شود
نور تو در بطن گیتی، می شود هردم فزون      نور گنبد در فصول مه، مکرّر می شود

* * *

اشعار بی الف عربی، مانند ابیات زیر:

بمحمدٍ و بجوده      و بکشفه و وجوده
و بقربه و بحبّه      و بطهره و سجوده
و بنوره و ظهوره      و بوعده و عهوده
و بفکره و بذکره      و برفقه و بهوده
ربّ هب لی خطیئتی      و وقیحتی و قبیحتی…

د) اشعاری که کلمات و حروف آن موقع خواندن، به لب نمی چسبد؛ مانند این دو بیت:

ای دل! سحر دراز داری      در سینه، سرنیاز داری
هر دیده که عشقِ یار دارد     در دل، قلق نگار دارد
   

ه) اشعاری که خواننده را مبهوت می کند؛ این اشعار که در جدول به چهار زبان (عربی، فارسی، گیلکی و فارسی، ترکی و فارسی) برای اوّلین بار به این سبک سروده شده، نمونه ای از «اشعار منکوسه» او است که هر بیت آن، به چهار نحو خوانده می شود. با این حال تا بیت سوم، ۱۶ نحو و تا آخر بیت سوم، ۶۴ نحو خوانده می شود. همین طور در قرائت مجذوری در بیت های بعد، در حدود ۲۵۱ میلیارد شعر می شود که اگر کسی بخواهد در هر دقیقه یک نحو آن را منکوسه قرائت کند، قادر به قرائت تمام آن نخواهد بود؛ هرچند هزار سال عمر کند![۲۳]

در عین منکوسه بودن در جداول عمودی سه توشیح به سه زبان دارد. اصل شعر به نحو افقی، فارسی است؛ ولی عمودی در آخر نیم مصرع اول یک بیت عربی و در آخر نیم مصرع یک بیت گیلکی و در نیم مصرع سوم ترکی می شود.

این شعر منکوسه پایین، ۲۶۸ میلیون شعر می شود که هر بیت آن ۴ نحو خوانده می شود و حاصل ضرب ۴*۴=۱۶ وحاصل ضرب ۱۶*۴=۶۴ و به همین گونه تا آخر، حدود ۲۶۸ میلیون شعر می شود که مؤلف، آن را در شهر اشتوتگارت آلمان سروده است.[۲۴]

و) اشعار مصحفیّه، که هم مدح است و هم هجو؛ در این گونه اشعار، جا به جایی نقطه ها، معنای شعر را به کلّی تغییر می دهد؛ اگر در بیت زیر این گونه نقطه بگذاریم، در مقام ذمّ است:

ای که هستی هم مخنّث هم خبیث      هم محرّب هم محدّب هم لبیث

و اگر نقطه را این گونه بگذاریم، مدح است:

ای که هستی هم محبّب هم حبیب      هم مجرّب هم محدّث هم لبیب

از منظر بزرگان

  1. آیهالله حاج شیخ هاشم آملی قدس سره بارها می فرمود:

«آقای واصف مغز متفکّر است و خوب است از افکار ایشان، طلاّب و محصّلین و فضلا استفاده نمایند.»[۲۵]

  1. آیه الله جعفر سبحانی، از مدرّسان برجسته حوزه علمیّه قم، به نقل از جعفر آقا واصف، فرموده است:
    «آیه الله واصف، نابغه دوران و شیخ بهایی زمان ما است».
  2. امام جمعه پلدختر، حجهالاسلام والمسلمین علی بابایی در نامه ای، این گونه نگاشته است:
    «… حضرت آیه الله واصف گیلانی، استادی علامه و محقق و مغزی متفکر و پرتلاش در مطالعات علوم و فنون دینی است. ادیبی متواضع و صدیق و در حقیقت یک سرمایه علمی و پر ارج برای حوزه علمیه قم می باشند؛ دانشمند و عارفی به تمام معنی هستند. این عالم گرانقدر و اسوه تقوا تا به حال، خود را به مردم دنیا نشان نداده و خود نمایی نکرده اند».

آثار قلمی

۱ – دیوان، ج ۱، در ۲۲۴ صفحه؛
۲ – دیوان، ج ۲، بی نقطه در ۲۲۰ صفحه؛
۳ – دیوان، ج ۳، در ۱۶۴ صفحه؛

۴ – شواهد الاسلام، یک هزار بیت عربی؛
۵ – شواهد الولایه، یک هزار بیت عربی؛
۶ – رقیه خاتون علیهاالسلام، در ۵ گویش؛
۷ – بیت الاحزان عاشقان؛
۸ – راهنمای میراث، ترجمه و شرح ارث لمعه؛
۹ – رساله الانسان و اللحیه، در حرمت ریش تراشی. ترجمه آن تحت عنوان «بهداشت صورت» به وسیله آقای علی صحّت به چاپ رسیده است؛
۱۰ – ارجوزه القیامه، در اثبات معاد جسمانی و براهین آن (شعر عربی)؛
۱۱ – رساله برنامه دعا؛
۱۲ – چهل حدیث؛
۱۳ – البُوّه الصغیره فی الشیمی (منظوم عربی)؛
۱۴ – ارجوزه الخیارات، هزار بیت عربی اقتباس از درس خارج اصول آیهالله میرزا هاشم آملی؛
۱۵ – دروس العقائد اسلامی و شیعی، به نثر عربی. همین کتاب به وسیله آقای یعقوب علی دادشی به زبان ترکی و به وسیله دکتر مجید صالحی، اهل کویت، به فرانسوی و به وسیله آقای اسماعیل نوری زنجانی به فارسی ترجمه و چاپ شده است.
۱۶ – دلیل البکاء، به نظم عربی، در اثرات روحی و جسمانی گریستن، به وسیله آقای محمد اسلامی تحت عنوان «چرا می گرییم؟» ترجمه شده است و هردو به چاپ رسیده اند؛
۱۷ – ارجوزه فی درایه الحدیث؛
۱۸ – زبده الاصول؛

۱۹ – علم و عالم از نظر اسلام؛
۲۰ – اسرار دخترکشی عرب در جاهلیت؛
۲۱ – رساله ای در توضیح معنای جعل؛
۲۲ – طبّ النبی علیه السلام؛
۲۳ – فاطمه زهراعلیهاالسلام از نظر روایات اهل سنّت؛
۲۴ – عدالت و گناه؛
۲۵ – رساله ای در قرائت قرآن؛
۲۶ – اسرارالشهاده، پیرامون امام حسین علیه السلام؛
۲۷ – منظومه فی تحقیق الاراده؛
۲۸ – رساله الحبّ و ما ادراک ماالحّب؛
۲۹ – الصنیع فی فنّ البدیع؛
۳۰ – رساله باب الولایه؛
۳۱ – المناجات و الموعظه؛
۳۲ – ارجوزه فی توصیف العلم الحضوری؛
۳۳ – ارجوزه فی تحقیق الفرق بین السیاسه و النبوّه؛
۳۴ – منظومه ای در عشق و محبّت؛
۳۵ – ترس و احکام تقیّه؛
۳۶ – چهارده معصوم، در تاریخ ولادت و وفات معصومین علیهم السلام؛
۳۷ – تاریخ الائمهعلیهم السلام؛
۳۸ – سیمای اخلاق اسلامی؛
۳۹ – احکام حقوق و اراضی؛
۴۰ – کفایه المیزان فی المنطق الصناعی؛

۴۱ – طناب الغیبه، در حرمت غیبت؛
۴۲ – ضامن آهو و صیّاد، (منظوم)؛
۴۳ – شراب ننگین، (منظوم)؛
۴۴ – عدالت گستر معجزه می کند؛ درباره امام زمان(عجّ)؛
۴۵ – یادی از گذشته، (منظوم)؛
۴۶ – زکات در اسلام، ترجمه زکات شرح لمعه؛
۴۷ – حدیقهالرّموز؛
۴۸ – هنر و مذهب در استخدام فنون؛
۴۹ – شواهد العقاید، (منظوم)؛
۵۰ – مدح القرآن الکریم، (منظوم)؛
۵۱ – فی نعت القرآن، (منظوم)؛
۵۲ – مأه و عشره اصول و قواعد، (منظوم)؛
۵۳ – تنبیه الغافلین، (منظوم عربی)؛
۵۴ – اشباح الاشباه، در سی مسئله از مسائل فقهی؛
۵۵ – رساله الاستحقاق و الفضل؛
۵۶ – الظلم و ما ادراک ماالظلم، هزار بیت عربی؛
۵۷ – ارجوزه الفقه، (منظوم)؛
۵۸ – هماهنگی هیئت علمی؛
۵۹ – در راه حق چکار کردیم؟
۶۰ – فایده سفر انسان از مرز برون به اندرون، در فایده روزه؛
۶۱ – رساله قرائت قرآن؛
۶۲ – انواع عبادت؛

۶۳ – جواب المعترض، در ردّ اشکالات به روحانیت؛
۶۴ – حرمت زنا و حُسن نکاح از نظر ادیان آسمانی؛
۶۵ – عقاید اسلامی، (به صورت سؤال و جواب)؛
۶۶ – نماز مستحبّی، (شامل ۷۰ نماز مستحبّی)؛
۶۷ – راهنمای تصریف؛
۶۸ – سخنانی از خورشید ولایت، (ترجمه چند خطبه نهج البلاغه)؛
۶۹ – چهارده بند در نعت چهارده معصوم علیهم السلام، (منظوم عربی)؛
۷۰ – شبه الاشباه الفقهیّه؛
۷۱ – اعتقاد به خداوند کافیست یانه؟
۷۲ – ظلم نکنید؛
۷۳ – مختصری از تاریخ زندگانی حضرت محمدصلی الله وعلیه وآله وسلم؛
۷۴ – چهره ای از زندگانی آیه الله لنگرودی؛
۷۵ – الفلتات؛
۷۶ – ارجوزه فی حول الانسان؛
۷۷ – از چه شخصی باید تقلید کنیم؟، (پیرامون اجتهاد و تقلید)؛
۷۸ – طریق نجات؛
۷۹ – الخمسون برهانا علی عدم الحُجیّه الذاتیه للیقین؛
۸۰ – وافوریّه، (فکاهی در مذمّت تریاک)؛
۸۱ – علل حُرمت گوشت خوک و شراب؛
۸۲ – نجاست منی و دستور ختنه در اسلام؛
۸۳ – شیعه در انتظار عدالت جهانی؛
۸۴ – اثبات معاد؛

۸۵ – ارجوزه القیاس، (منظوم عربی)؛
۸۶ – کاپیتولاسیون، (منظوم)؛
۸۷ – شکّیات، (منظوم)؛
۸۸ – بشر و آزادی؛
۸۹ – العوائد علی الفرائد؛
۹۰ – ازدواج مشروع؛
۹۱ – احراق لانه های فساد، در ردّ ماتریالیست دیالکتیک؛
۹۲ – چرخ های اقتصاد، (رساله پول حلال)؛
۹۳ – عفّت در خانواده؛
۹۴ – موثّق الرجال، که به صورت شجری برای تسهیل در باب رجال موثّق است؛
۹۵ – پیشگویی بعضی از اولیای خدا درباره تاریخ اسلام؛
۹۶ – لماذا وضع له الکل (رساله تحقیقی)؛
۹۷ – پیرامون زندگانی امیرالمؤمنین علیه السلام؛
۹۸ – حسن و حسین علیهماالسلام، در ترجمه کتاب دانشمند عرب، محمدرضا مصری؛
۹۹ – انقلاب مقدّس حسین علیه السلام؛
۱۰۰ – تأثیر دعا و زیارت از نظر ابن سینا؛
۱۰۱ – علی علیه السلام در میدان جنگ؛
۱۰۲ – ارجوزه فی اثبات وجود العنقا، (منظوم)؛
۱۰۳ – رضاع در مسائل حقوقی؛
۱۰۴ – ترجمه لمعه شهید اوّل، (فقه جامع)؛

۱۰۵ – رساله اعتقاد، در عقاید مذهبی؛
۱۰۶ – الاربعون برهانا علی ابطال التسلسل؛
۱۰۷ – نصیحت به فرزند؛(۲۲)
۱۰۸ – سرمنزل عشق، (منظوم)؛
۱۰۹ – بیان الحقیقه، (منظوم عربی)؛
۱۱۰ – زمین خواری، (غصب زمین)؛
۱۱۱ – رساله عید نوروز؛
۱۱۲ – الفرق بین الملک و الحکم و الحق، (در ۳۰ فصل)؛
۱۱۳ – مکتوبات اربعه، در ولایت فقیه؛
۱۱۴ – توضیح المراح، (شرح کتاب مراح الارواح)؛
۱۱۵ – اعلان جنگ تریاکی ها با دولت، (اشعار فکاهی فارسی)؛
۱۱۶ – رساله صیغه النکاح؛
۱۱۷ – رساله در نعت اهل البیت علیهم السلام؛
۱۱۸ – بضعه النبی، در حالات دختران پیامبر، (در ۳ جلد)؛
۱۱۹ – راهنمای شرح نظّام؛
۱۲۰ – راهنمای علم اعلال؛
۱۲۱ – دُرّ الاعلال، (بی نقطه)؛
۱۲۲ – راهنمای صرف و میر؛
۱۲۳ – رساله فی علم الاجتماع؛
۱۲۴ – زخم دل، (اشعار)؛
۱۲۵ – مرحم دل، (اشعار)؛
۱۲۶ – توجه امام زمان به مسجد جمکران، (در باره وجود امام زمان علیه السلام از

کتب عامه و ظهور آن حضرت)؛
۱۲۷ – توجه به نماز مسجد جمکران؛
۱۲۸ – اصول الاشتباه لمتفکریّ العالم، (شامل ۴۰ مخالطه فلسفی و علمی)؛
۱۲۹ – اربعون برهانا علی تجرّد النفس؛
۱۳۰ – زخم مغلطه؛
۱۳۱ – اشکال القرئه؛
۱۳۲ – رساله پیرامون زندگانی امام زاده ابراهیم گیلان؛
۱۳۳ – امام زاده ابراهیم از حجاز تا گیلان؛
۱۳۴ – از دل تا کربلا و از کربلا تا دل؛
۱۳۵ – فلسفه شهادت امام حسین علیه السلام؛
۱۳۶ – شیر بچه کربلا؛
۱۳۷ – اشعار اصولیه گیلکی، (به مناسبت یادبود آیهالله میرزای رشتی)؛
۱۳۸ – صرف و نحو، (منظوم)؛
۱۳۹ – هزار و یک منزل در راه محبوب، (منازل سلوک الی الله)؛
۱۴۰ – الفیه منازل سلوک الی الله؛
۱۴۱ – شجره طوبی، صفحات مشجّر در خواصّ زیارت و تربت حسین علیه السلام؛
۱۴۲ – مقدمه ای بر «جمال الصالحین»، حکیم متألّه ملاحسن لاهیجی؛
۱۴۳ – مقدمه ای بر ترجمه «تسهیل المسالک»، ملافتح الله کاشانی؛
۱۴۴ – دیوان هنری واصف، (در ۵ جلد)؛
۱۴۵ – هنر در خدمت خلق؛
۱۴۶ – منافق مطلق؛
۱۴۷ – پرتوی از حقیقت؛

۱۴۸ – شیر زنان کربلا؛
۱۴۹ – اراجیز الفلک المتفال؛
۱۵۰ – یادی از گذشته؛
۱۵۱ – منظومه فی الکلام؛
۱۵۲ – محرّمات النکاح؛
۱۵۳ – تاریخ کشفیات و اختراعات؛
۱۵۴ – تجدّد و عوام فریبی؛
۱۵۵ – شرح مبحث البرائت؛
۱۵۶ – شرح مبحث استصحاب؛
۱۵۷ – ترجمه علل الشرایع و شرح آن، (در ۲ جلد)؛
۱۵۸ – اندیشه های نوابغ؛
۱۵۹ – پیام قرآن؛
۱۶۰ – حاشیه بر رسائل، مبحث قطع و ظن؛
۱۶۱ – راهنمای علم الکتابه؛
۱۶۲ – تعبیر الرؤیا منسوب به امام الصادق علیه السلام؛
۱۶۳ – چگونه به جهان دیگر راه توان یافت؟
۱۶۴ – شمع الجمع فی نعت الائمه الاطهارعلیهم السلام؛
۱۶۵ – فی حوله الدم المتوسط؛
۱۶۶ – حقایق گفتنی؛
۱۶۷ – فاطمه زهراعلیهاالسلام، از نظر آیات قرآن؛
۱۶۸ – رساله ای در لبس خز؛
۱۶۹ – ارث شجری، شامل ۶۰۰ مسئله؛

۱۷۰ – ارث جدولی، شامل ۵۰۰ مسئله؛
۱۷۱ – رضاع شجری؛
۱۷۲ – موثقات الرجال شجری؛
۱۷۳ – نحو شجری؛
۱۷۴ – صرف شجری؛
۱۷۵ – حجّ شجری و ده ها شجریات دیگر؛
۱۷۶ – الفیه در اصول الفقه؛
۱۷۷ – دروس الاعتقاد؛
۱۷۸ – ارجوزه ظلم؛
۱۷۹ – ارجوزه فقه؛
۱۸۰ – الفلک المستبدع، که صاحب «گنجینه دانشمندان» نوشته است: «فنّی است ابتکاری در علم که مثل آن را در آثار علما ندیده ام.»؛[۲۶]
۱۸۱ – تقریرات فقهی و اصولی حضرت آیه الله بروجردی(ره)؛
۱۸۲ – تقریرات فقهی و اصولی حضرت آیه الله مرتضوی لنگرودی(ره)؛
۱۸۳ – تقریرات فقهی و اصولی حضرت امام(ره)؛
۱۸۴ – تقریرات فقهی و اصولی حضرت آیه الله محقق داماد(ره)؛
۱۸۵ – تقریرات فقهی و اصولی حضرت آیه الله آملی(ره)؛
۱۸۶ – تقریرات تفسیری علامه طباطبایی(ره)؛
۱۸۷ – تقریرات فلسفی علامه طباطبایی(ره)؛
۱۸۸ – تقریرات فقهی و اصولی آیه الله بهجت، مدّظلّه العالی؛
۱۸۹ – و ده ها جزوه و دست نوشته های فراوان در زمینه های گوناگون؛[۲۷]

رحلت و محل دفن

عالم بزرگوار آیه الله واصف گیلانی پس از عمری تلاش و مجاهدت خستگی ناپذیر در راه خدمت به اسلام و مکتب پویای جعفری و گذاردن آثار حسنه و تحمّل مشقّات و رنج های فراوان، طی یک بیماری (سرطان) در سحرگاه روز چهار شنبه ۲ آبان ۱۳۷۵ ش. روح آسمانی اش به ملکوت پرکشید و در جوار رحمت الهی آرام گرفت. حاج جعفر آقا می گوید:

«در آخرین لحظات عمرش هم دو بیت شعر در رثای اهل بیت علیهم السلام سروده است و این، نشان دهنده قدرت فکری او در کهولت سن و عشق فراوانش به ساحت مقدس اهل بیت علیهم السلام است».

پیکر پاک این عالم فرزانه در روز پنجشنبه از مسجد امام تا حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام تشییع شد و حضرت آیه الله العظمی آقای بهجت (مدّظلّه العالی) بر وی نماز گزارد. آن گاه در قبرستان ابوحسین، «مقبره العلماء» به خاک سپرده شد.

در پی در گذشت این عالم ربانی، مجالس متعددی در بزرگداشت آن فقید سعید در قم و گیلان، خصوصاً لاهیجان منعقد گردید و از خدمات ارزنده وی تجلیل شد.

—————————

پی نوشت ها:

[۱] . چهره ای از زندگانی آیه الله لنگرودی، ص ۷۱، (از تألیفات معظم له) .

[۲] . زندگی آیهالله ممجّد لنگرودی، تدوین نگارنده در دفتر ۱۲ ستارگان حرم آمده است .

[۳] . مصاحبه با فرزند ارشد ایشان، حاج آقا جعفر واصف .

[۴] . چهره ای از زندگانی آیه الله لنگرودی، ص ۴۴؛ ضمناً در اینجا فقط به دوبیت از اشعار وی بسنده شد .

[۵] . دیوان واصف، ج ۴، ص ۱۰۸ .

[۶] . دیوان هنری واصف، ص ۲۰۰ .

[۷] . همان، ص ۲۰۷ .

[۸] . همان، ص ۱۰۶ .

[۹] . زندگی نامه وی در همین مجموعه آمده است رک: ستارگان حرم، ج ۵، ص ۱۴ و ۱۱۳ .

[۱۰] . دیوان واصف، ج ۴، ص ۸۴ .

[۱۱] . رک: ستارگان حرم، ج ۲، ص ۱۳۰ – ۱۱۵ .

[۱۲] . اسامی استادان وی از گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۳۰۰ واز مصاحبه فرزندان ایشان به دست آمده است .

[۱۳] . مصاحبه با حاج آقا باقر واصف .

[۱۴] . گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۹۹ .

[۱۵] . مصاحبه با حاج آقا جعفر واصف .

[۱۶] . رک: بررسی تحلیلی نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی (زیارتی)، ص ۶۹۸ و .

[۱۷] . مصاحبه با حجهالاسلام قبادی، از فضلای حوزه قم .

[۱۸] . به نقل از فرزند گرامی معظم له، حاج آقا واصف .

[۱۹] . تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۷۲، نماز جمعه لاهیجان .

[۲۰] . مصاحبه با حاج جعفرآقا واصف .

[۲۱] . حاج آقا جعفر واصف که در این سفر به همراه والدش بوده، می گوید: «با زحمت و پی گیری فراوان آیهالله والد و نیز سایر ایرانی های مقیم موفق شدند مجوّز ساخت مسجدی را بگیرند؛ اما چون نقشه ساختمانی و طرز ساخت مسجد خصوصاً گنبد و کاشی کاری و می بایست با موافقت آنان باشد و چنین معماری، تناسبی با معماری اسلامی نداشت، لذا عملاً کار ساخت، منتفی شد» .

[۲۲] . دیوان واصف، ج ۴، ص ۴ و ۵ .

[۲۳] . مجموعه جداول این قسمت به پیوست خواهد آمد؛ تحت عنوان «الفلک المستبدع» .

[۲۴] . الفلک المستبدع .

[۲۵] . نامه ای است که وی برای جشن فارغ التحصیلی فرزندش در سال ۱۳۵۰ ش به دانشکده اللهیات مشهد نگاشته است سراسر این نامه را مضامین عالی کلامی و عرفانی تشکیل داده است متن این نامه به چاپ رسیده است که قابل استفاده برای همگان است نظیر این گونه نامه ها را در تاریخ علمای شیعه مشاهده می کنیم؛ مثل نامه حضرت امام راحل(ره) به فرزندش حاج سید احمد آقا خمینی(ره) .

[۲۶] . گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۲۹۹ .

[۲۷] . بروشور «از وادی خاموشان»، جعفر سعیدی، قم، ۱۳۷۶ ؛ ضمناً اسامی بیش از ۷۵ تألیف آن فقید سعید در کتاب گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص ۳۰۰ و ۲۹۹ آمده است .

.

.

منبع: ستارگان حرم، ج۱۴، جمعی از نویسندگان ماهنامه کوثر، زائر، قم، اول، ۱۳۸۲، ص۹-۴۶٫ با تصرف.

ارسال دیدگاه

  1. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1396/08/3 - 10:22

    با سلام ، آیت اله واصف در دشمن کرده از روستاههای دهستان دهکا شهرستان آستانه اشرفیه متولد گردیدند . دشمن کرده و دهکا ازتوابع شهرستان آستانه اشرفیه می باشد . و فاصله روستاهای مذکور با مرکز شهر حدود هشت کیلومتر می باشد.

    پاسخ
  2. نویسنده دیدگاه:  رضا کارگری
    1396/08/9 - 01:38

    با سلام و احترام محضر نویسنده ی محترم این مقال؛ مرحوم استاد در صفحه ۱۵۷ کتاب هنر در خدمت خلق خود در شعری بیوگرافی خود در بیتی چنین می گویند: “در سی صد و ده او همی آمد مولد * اولاد او کلاً سمیّ او محمد ” که مبین تاریخ ولادت حضرت استاد به سال ۱۳۱۰ می باشد. ضمناً حضرت استاد دارای ۵ فرزند ذکور به نام های محمدجعفر – محمدباقر – محمدصادق – محمدحسین – محمدامین و محمد جواد می باشند که آقای دکتر محمد جعفر واصف دارای دکتری تاریخ بازنشسته آموزش و پرورش و آقای دکتر محمدصادق واصف دانش آموخته ی حقوق خصوصی و ، وکیل دادگستری و عضو هیأت علمی دانشگاه می باشند.

    پاسخ