مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 24 آذر 1396 - Friday 15 Dec 2017
محتوا
مراسم پاسداشت روحانی شهید میرزا کوچک جنگلی در حوزه علمیه قم برگزار شد+تصاویر

مراسم پاسداشت روحانی شهید میرزا کوچک جنگلی در حوزه علمیه قم برگزار شد+تصاویر

مراسم بزرگداشت روحانی مجاهد میرزا کوچک جنگلی و علمای مجاهد گیلان، در شهر مقدس قم در روز شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ برگزار شد. این جلسه با حضور حضرت آیت الله عبدالله خائفی گیلانی و حجج اسلام باقری، محمدجواد کریمی، سیدمسلم موسوی، مجید رهنما، عباسی و بسیاری دیگر از روحانیون و طلاب گیلانی و غیر گیلانی، برگزار شد.

دوشنبه 13 آذر 1396 - 00:10

مراسم بزرگداشت روحانی مجاهد میرزا کوچک جنگلی و علمای مجاهد گیلان، در شهر مقدس قم در روز شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ برگزار شد. این جلسه با حضور حضرت آیت الله عبدالله خائفی گیلانی و حجج اسلام باقری، محمدجواد کریمی، سیدمسلم موسوی، مجید رهنما، عباسی و بسیاری دیگر از روحانیون و طلاب گیلانی و غیر گیلانی، به بررسی ابعاد شخصیتی و مبارزاتی میرزاکوچک جنگلی پرداخته شد.

این مراسم در مدرسه آیت الله بهجت قم ساعت ۱۸ بعد از نماز مغرب و عشا، با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغاز شد و با پخش کلیپهایی درباره میرزا کوچک و سخنان رهبری درباره میرزا کوچک ادامه یافت.

میثم عبدالهی نویسنده کتاب فرهنگنامه علمای مجاهد گیلان، سخنانی کوتاه درباره مجاهدت میرزا کوچک جنگلی و تاریخنگاری صد ساله اخیر درباره میرزا کوچک و لزوم بازشناسی علمای مجاهد گیلان مانند میرزا کوچک، را بیان کرد.

در بخش پایانی حجت الاسلام و المسلمین رسول فلاحتی به سخنانی درباره میرزا کوچک و علمای مجاهد گیلان پرداخت و سخنانی را درباره کتاب فرهنگنامه علمای مجاهد گیلان را بیان نمود.

ایشان در بخش اول سخنان خود به وظیفه محور بودن میرزاکوچک و علمای شیعه اشاره کردند و فرمودند: از شیخ مفید و شیخ طوسی تا میرزاکوچک و علمای بزرگ بعدی همچون میرزای شیرازی، شیخ عبدالکریم حائری یزدی و مرحوم بروجردی و امام خمینی همگی به وظیفه خود عمل کردند.

علمای بزرگ ما همیشه تلکیف مدار بودند و طبق تلکیف خودشان عمل می کردند. میرزا کوچک شخصی تلکلیف مدار بود و همین باعث شده تا در تاریخ مشرق زمین و خصوصا تاریخ کشورهای اسلامی، نامش ماندگار شود.

مرحوم شیخ آغابزرگ طهرانی کتاب ارزشمند الذریعه را در جواب به یک شبهه نوشت که شیعه تالیفاتی ندارد. و ایشان در جواب همین شبهه آن کتاب را نوشت و تلکیفش را عمل کرد. کتاب تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام هم همچنین است که جناب سیدحسن صدر نوشته است. همچنین جناب سلار دیلمی که کتاب ینابیع الفقهیه را نوشت و به تکلیفش عمل کرد.

شیخ عبدالکریم حائری به تلکیفش عمل کرد و حوزه قم را تاسیس کرد و این انقلاب اسلامی به دست یکی از شاگردان آن مرد بزرگ الهی، به وجود آمد که بعد از ظهور پیامبر، هیچ کاری به بزرگی این انقلاب به وجود نیامد. 

مرحوم میرزا تشخیص وظیفه داد که در چنین شرایطی باید قیام بکند. امروز جوانانی که در سوریه و لبنان رفتند و جنگیدند به پیام الهی جواب دادند و اینها از حصارهای مادی گسستند و این دشمن را در خارج از مرزها جنگیدند و این شجره خبیثه را نابود کردند. در این کشور از بعضی هنرپیشه ها که فوت کنند زیاد یاد می کنند ولی باید از این جوانها یاد بکنند.

یک روز شیخ عبدالکریم حائری به برف بود می خواست به درس برود. به او گفتند که آقا برف است و طلبه ها به درس نمی آیند. ولی ایشان گفت که باید به درس بروم و این نانواها و بقالها به سر کارشان رفته اند، ما هم وطیفه داریم که به درس خودمان برویم حتی اگر طلبه نیاید.

دو برادر عزیزمان عبدالهی‌ها دارند در این راستا زحمت می کشند و دارند درباره علمای مجاهد زحمت می کشند که به شکل فرهنگنامه است. در همین کتاب را که داند، در همین چند روز من ۶۰ یا ۷۰ صفحه از این کتاب را مطلعه کردم به این نیتجه رسیدم که اگر اینها می خواستند درباره هر کدام از این علما یک رساله جداگانه ای بنویسند می شد در اندازه قطر جلد اول این کتاب درباره هر کدام از این علما بنویسند. ولی کار فرهنگنامه است و طبعا ناچار هستند که مطالب را خلاصه و تجمیع کنند و این صورت در فرهنگنامه گرد آورند. وگرنه درباره میرزا کتاب ها و رساله های فراوانی نوشته شده است. این عزیزان هم که نوشتند خیلی خوب نوشتند.

عزیزان زحمت کشیدند برادرمان ما. هر کسی کاری می کند باید از آنها تجلیل شود. علمای گذشته ما وقتی کسی می نوشت، از آنها تجلیل می کردند. باید از کسانی که کتاب نوشته می شود باید تجلیل شود. جدا رساله خوبی است.

من متولد ۱۳۴۲ هستم و ۵۴ سن ما هست و ۳۹ سال است که وارد حوزه علمیه قم شدم و از همان روزها که وارد حوزه قم شدم عاشق علمای گیلان بودم خصوصا آقای بحرالعلوم رشتی را که من می دیدم با مرحوم ابوی خودم می دیدم و همچنین اوصافش را از مرحوم آقای انصاری همدانی شنیدم که هم مباحثه علامه طباطبایی بوده. عاشق علمای گیلان بودم. بعضی را که دیده بودم، نگاه به آنها آدم را عاشق و شیفته عالم می کرد.

بنده عاشق بودم درباره میرزا کوچک بدانم. علمای دیگری را چندان نمی شناختم و هر چیزی را که درباره میرزا کوچک به دستم می رسید مطالعه می کردم. یادم هست در زمان جنگ من کرمانشاه بودم و در آنجا در یک انبار کتاب، یک کتاب درباره میرزا کوچک دیدم و آن را برداشتم و مطالعه کردم.

میرزا کوچک در سمت محل ما بوده که نامش تولم شهر است و در آن زمان تولمات می گفتند و من از آن مردم چیزهایی شنیدم. مناطقی را هم که دوستان نقل کرده اند مانند منطقه اسکستان، خمس، شال، کلور، گیلوان، خانقاه و سایر مناطق را رفتم و ۱۶ سال در آن مناطق به تبلیغ می رفتم و مردم آن مناطق نکاتی درباره میرزا کوچک شنیدم که برای شما می گویم. از پیرمردانی ۱۰۰ سال و ۱۱۰ ساله نکاتی را شنیدم که می توانم اینها را آقای عبدالهی به کتاب شان بیفزایند.

من امروز سخنانی که می خواهم درباره میرزا کوچک بگویم که یک بخش آن مربوط به قبل از قیام و مرحله بعدی مربوط به بعد از قیام است.

پدر میرزا کوچک، رشوندی رودباری الموتی قزوینی بود. منطقه قزوین و زنجان با گیلان همیشه مراودات خوب و صمیمی داشتند و مردمش همیشه به رشت و گیلان مهاجرت می کردند و مردم گیلان هم مهربان و عاطفی بودند و اینها را می پذیرفتند. پدر میرزا به رشت مهاجرت کرده و در همانجا ازدواج کرد و صاحب سه پسر شد که نام پدرش یونس را بر فرزندش گذاشت و بعدها به میرزا کوچک جنگلی معروف شد. برادر بزرگش محمدعلی و برادر کوچک رحیم بود. آقای عبدالهی گفته اند که ۳ خواهر داشته ولی در بعضی منابع تاریخی نوشته اند ۲ خواهر داشته. که این زیاد مهم نیست.

میرزا کوچک در مدرسه حاجی حسن در صالح آباد رشت درس خوانده است. آقا سیدعبدالوهاب صالح ضیابری از علمای گیلان بود که قبل از آقای سیدمحمود ضیابری آمده بود و ایشان برای ما و برای مردم گیلان ناشناخته است و آخوند خراسانی درباره او می گوید که «ان قوله قولی و فعله فعلی.» میرزا کوچک نزد این شخصیت درس خوانده اما میزان این درس و اینکه چه درسی خوانده، روشن نیست.

گفته اند که در قزوین هم درس خواند. به تهران رفت و در مدرسه محمودیه تهران هم درس خواند که عالمان فرهیخته ای در تهران درس خواند. همچنین گفته شده که در سامرا نزد میرزای شیرازی هم درس خوانده است که البته این قول چندان قوی نیست و در پاورقی کتاب فرهنگنامه ذکر شده است. گفته اند که ۲۳ سال میرزا کوچک درس طلبگی خوانده و با ذکاوتی که از او سراغ داریم، قاعدتا باید دارای قوه اجتهاد و استنباط بوده باشد. در حالی که کسی این مسئله را از میرزا نقل نکرده اند بلکه مقابلش را نقل کرده اند.

میرزا کوچک تعدی یک طلبه به طلبه دیگر را بر نمی تابیده و ز مظلوم حمایت می کرد و موقع شهادت ۴۰ یا ۴۱ سال عمر کرد ولی در عکسها قیافه اش بزرگتر از سن خودش نشان می دهد.

در حالاتش گفته اند که همیشه دست به تسبیح بوده. برخی آن را برایش نقص نقل کرده اند. من نمی خواهم نفیا یا اثباتا دربار این موضوع صحبت کنم ولی استخاره کردن در میان عالمان دین یک امر رایج بوده و هنوز هم هست. میرزا هم از این سیره عالمان دین، مستثنی نبوده.

میرزا تعلق دارد به جامعه پاک روحانیت، جامعه شیعی، جامعه طلبگی. در سال ۱۲۹۴ تصمیم می گیرد که نهضت جنگل را پایه گذاری کند و از سوی مازندران به گیلان می آید و چهل سال پیش من از پیرمردان روستای خودمان روستای «سَسِمَس» از توابع تولم از توابع صومعه سرا، برای تعریف کردند که میرزا به همین روستا آمده بود و در خانه یکی از اینها ناهار خورده بود و مانده بود و برایش ورزا (گاو نر) سربریدند و در همین جنگلها نهضت را پایه گذاشتند.

بحث اتحاد اسلام به دست آیت الله سیدعبدالوهاب صالح ضیابری، حاج سیدمحمود روحانی و… و حاج احمد کسمایی که بعدها خیانت کرد، ایجاد شد و اینها حامیان نهضت بودند.

رضا قلدر به گیلان آمد و حاج احمد کسمایی در سال ۱۲۹۷ نفس اماره اش او را وادار کرد که برای سرمایه سمت رضاخان رفت و همچنین خالوقربان هرسینی هم رضاخان را به رشت آورد و در نهایت یاران میرزا متواری شدند و میرزا در جنگلهای اسالم رفت. در روستای خمس یک خانم که سربازانی داشته به میرزا نامه می دهد که بیا من از تو حمایت می کنم ولی برف امان نمی دهد. پیرمردانی در روستای گیلوان که تبلیغ بودم، به من گفتند که ما میرزا را هنوز نیمه زنده بود ما گرفتیم و دیدیم ولی موفق نشدند که او را احیا کنند و موفق نشدند. تا اینکه یک شخصی به نام رضا اسکستانی سرش را در ۱۱ آذر ۱۳۰۰ برید و در روز ۱۸ آذر سر را به تهران فرستادند.

بدن را برادرِ شیخ حسن حسام از قبرستان حسن آباد به رشت برد. شیخ حسن حسام قبرش در قبرستان شیخان است و خودش واعظ در رشت بود ولی فقط تا شرح لمعه درس خوانده بود ولی واعظ بود و یکی از فرزندانش توسط خسرو گلسرخی فریب خورد و مارکسیست شد و در اروپا زندگی می کند و علیه نظام جمهوری اسلامی گاهی صحبت می کند. بعد از ۲۰ سال و فرار رضاخان، این بدن را به رشت منتقل کردند.

یک کتابی به نام خمینی روح الله را سیدعلی قادری نوشته و حفظ آثار امام آن را چاپ کرده است. از صفحه ۲۵۰ به بعد، گفته که امام در زمان نهضت جنگل در خمین زندگی می کرد و علاقمند بود که به نهضت جنگل بپیوندد. حتی امام در وصف میرزا کوچک اشعاری را سرود. ولی آقای پسندیده مانع شد که او به نزد جنگل برود و روزنامه جنگل به دست امام در خمین می رسید. امام در همان ایام به گیلان وارد شد و حتی گفته اند به ماسوله هم رفت ولی نهضت دیگر شکست خورده بود.

 

 

 

 

ارسال دیدگاه