مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
مجتهد شهید حاج آقا میر بحرالعلوم

مجتهد شهید حاج آقا میر بحرالعلوم

مهدی انصاری اشاره: حجت الاسلام مهدی انصاری مقاله ای با عنوان «سه مجتهد شهید گیلان» نوشته اند و در آن از سه مجتهد بزرگ گیلان در عصر مشروطه، یعنی شهید آیت الله خمامی، شهید آیت الله بحرالعلوم و شهید آیت الله فومنی نام برده اند و زندگینامه آن بزرگواران را نوشته اند. گفتنی است که […]

چهارشنبه 16 فروردین 1391 - 08:03

مهدی انصاری

اشاره: حجت الاسلام مهدی انصاری مقاله ای با عنوان «سه مجتهد شهید گیلان» نوشته اند و در آن از سه مجتهد بزرگ گیلان در عصر مشروطه، یعنی شهید آیت الله خمامی، شهید آیت الله بحرالعلوم و شهید آیت الله فومنی نام برده اند و زندگینامه آن بزرگواران را نوشته اند. گفتنی است که این سه زندگینامه اولین زندگینامه هایی است که از این سه مجتهد شهید منتشر شده است. آنچه در زیر می آید دومین زندگینامه ای است که در آن مقاله گنجانده شده بود:

 

مجتهد شهید حاج آقا میر بحرالعلوم

پدرش حاج میر عبدالباقی ملقّب به شریف العلمای رشتی بود. خودش رهبر معنوری و پیشوائی عِلوی بود که از هر خرمن فضیلت دسته گلی چیده بود و علم و عمل را قرون و از علم و ادب نصیبی تمام داشت. پدرش از علمای نامی عصر خویش و معروف به حجت الاسلام بود. به نجف اشرف هجرت کرد وتحصیلاتش را نزد شیخ حسن کاشف الغطاء و شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) و دیگر استادان به کمال رساند و اجازه نامه دریافت داشت و در شهر قم در گذشت. همسرش دختر فقیه عالی مقام سید علی آل بحرالعلوم نویسنده «البرهان القاطع» بود و از این وصلت فرخنده، شخصیت مورد بحث در نجف اشرف حوالی سال ۱۲۵۷ (ه.ق) به دنیا آمد و لقب بحرالعلوم را به همین مناسبت گرفت. در کودکی همراه پدر به رشت رفت و در حدود سال ۱۲۸۱ (ه.ق) به نجف اشرف برگشت و با دختر سیدحسین بحرالعلوم ازدواج کرد. مقدمات را نزد استاد خراسانی آموخت و دروس عالی را در خدمت حاج میرزا حبیب الله رشتی و شیخ هادی تهرانی به اتمام رسانید. و در سال ۱۳۱۱ (ه.ق) به رشت بازگشت. در حالی که درهمه رشته های علمی استاد گشته و بسیاری از تقریرات درس استادش را برنوشته بود.[۱]

و در این دیار توده مردم را به مذهب رهبری می داشت و هیچ گاه حق را بر ناروا و ناراستی ترجیح نداد و به جای دین، بیراهه باطل برنگزید.

از این رو در واقعه عدالتخواهی ـ از آنجا که درد دین داشت ویار مردم بود ـ از این جنبش در آغاز هواداری نمود و آن را همگام با مردم و دیگر علمای هوادار جنبش عدالتخواهی مورد تایید قرار داد و حتی به نمایندگی از سوی مردم و علمای رشت به مجلس شورای ملی رفت.

در زمینه اعزام بحرالعلوم به مجلس، حاج خمامی و علمای رشت تلگرامهایی به شرح ذیل در تأیید او نوشتند:

«از طرف عموم علماء رشت به عنوان جناب آقای طباطبائی، جناب آقای بحرالعلوم از طرف دعاگویان منتخب و روانه شدند. متوقع مایه افتخار و سرافرازی هستند…» و «حضور مبارک حضرت حجه الاسلام آقای سید محمد (طباطبایی) و سید عبدالله (بهبهانی) دام ظلّهما از طرف دعاگویان علماء گیلان جناب مستطاب آقای حاج بحرالعلوم (سلّمه الله) منتخب و حرکت کرده اند و از خداوند متعال تأیید ایشان و وکلاء مجلس ملی مرکزی را خواهانیم. حاج خمامی و امام جمعه و سایرین.»[۲]

باید گفت این هواداری از مشروطیت و نمایندگی مجلس شورا چندان دوام نیافت و با آشکار شدن برخی خواسته های غیرشرعی مجلسیان، بحرالعلوم از موضعگیرهای حاج خمامی حمایت نمود. و در آن هنگام که وی با دیگر علمای رشت جه اعتراض به فتنه گریهای انجمنهای سری رشت ضمن ارسال تلگراف تهدید و توبیخ مجلسیان عازم تهران می شود و مجلس که تمایلی به حضور حاج خمامی در تهران و مجلس نداشت و ضمن تلگرافی تقاضای توقیف حرکت را خواستار گردیدند، بحرالعلوم، تلگرافی به حاج سید محمود روحانی (داماد حاج خمامی) مخابره می کند و حرکت حجت الاسلام حاج خمامی را به موقع می خواند و اینکه نباید به تلگرام مجلس وقعی نهاد و به مجلس پیشنهاد تعطیلی انجمنهای رشت شود.»[۳]

در  مجلس از تلگراف بحرالعلوم سخن به میان آمد گروهی از نمایندگان در صحت آن تردید کردند و گروهی دیگر آن را تأیید نمودند و درخواست کردند از این پس نباید حاجی بحرالعلوم را به مجلس راه داد. لیکن تصمیم قطعی دراین مورد گرفته نشد.[۴] البته در جلسات (۴ع ۱- ۱۳۲۵ ه) برخوردهایی میان نمایندگان و بحرالعلوم پیش آمد که با دخالتهای وثوق الدوله (نایب رئیس) وسید محمد طباطبائی به پایان رسید.[۵]

اما بحرالعلوم دیگر آرام نگرفت و نمی توانست با دیگر مجلسیان ناآگاه و یا با اطلاع از حقایق سیاسی پشت پرده همگام باشد. از این رو در محرم ۱۳۲۶ (ه.ق) جهت زیارت عتبات به عراق رفت. اما در نجف نیز چند دستگی میان جناحهای روحانیت و مرجعیت و هواداریهای کم و بیش از این و آن و پیشامدهای ناگوار او را مجبور کرد پیش از زیارت غدیر آن شهر مقدس را ترک گوید و به میهن خویش بازگردد. پس از مدت کوتاهی نزدیک قزوین صبحدم یکشنبه ۱۸ ربیع الثانی ۱۳۲۷ (ه.ق) عده ای با شلیک چندگلوله او را کشتند و همان جا به خاک سپرده شد. و مزارش اکنون معروف است. پسر بزرگش سیدجواد نیز همراهش به شهادت رسید.[۶] علامه اردوبادی قصیده ای در رثای آن دو بزرگوار سروده است.[۷]

 


[۱] . عبدالحسین امینی، شهداء الفضیله، ص ۳۶۴

[۲] . ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۴، ص ۵۸

[۳] . ابراهیم فخرایی، گیلان در جنبش مشروطیت، ص۱۰۰

[۴] . همان منبع

[۵] . همان منبع، ص۱۰۱

[۶] . عبدالحسین امینی، شهداءالفضیله، ص ۳۶۵-۳۶۴

[۷] . همان منبع، ص ۳۶۶-۳۶۵

منبع: یادنامه حکیم لاهیجی مجموعه سخنرانیها و مقالات، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۷۴، اول، ص ۶۵۵-۶۵۷٫

ارسال دیدگاه