مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 28 مهر 1397 - Saturday 20 Oct 2018
محتوا
سلاّر دیلمی؛ سالار فقاهت+ تصاویر مقبره وی

سلاّر دیلمی؛ سالار فقاهت+ تصاویر مقبره وی

محمدتقى ادهم نژاد
جناب سلار دیلمی از فقهای برجسته شیعه در ابتدای غیبت صغری است که بعد از رحلت سیدمرتضی و همزمان با شیخ طوسی، در بغداد به مرجعیت رسید و تالیف گرانسنگی از او بر جای مانده است که حاکی از جایگاه والای علمی او دارد. او که در پایان عمرش در حال بازگشت به زادگاهش گیلان بود در این مسیر درگذشت …

جمعه 29 دی 1396 - 01:38

محمدتقى ادهم نژاد

اشاره: جناب سلار دیلمی از فقهای برجسته شیعه در ابتدای غیبت صغری است که بعد از رحلت سیدمرتضی و همزمان با شیخ طوسی، در بغداد به مرجعیت رسید و تالیف گرانسنگی از او بر جای مانده است که حاکی از جایگاه والای علمی او دارد. او که در پایان عمرش در حال بازگشت به زادگاهش گیلان بود در این مسیر درگذشت و مقبره این فقیه گیلانی، در منطقه خسروشاه در استان آذربایجان شرقی واقع شده است. در گیلان تقریبا هیچ تلاشی برای احیای این شخصیت بزرگ انجام نشده است ولی در روز ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ در دو شهر تبریز و خسروشاه کنگره ملی شیخ سلّار دیلمی حضور آیت الله العظمی نوری همدانی، آیت الله مجتهد شبستری، حجت الاسلام دکتر علی محمدی و با استقبال مردم برگزار شد. عکسهایی از مقبره جناب سلار در خسروشاه، از سایت خبری در سیاهکل، به این مطلب اضافه شده است. 

×××

فقیه فرزانه و عالم گرانقدر، ابویعلى حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به (سلاّر دیلمى ) از فقیهان و اندیشمندان نامدار و برجسته قرن پنجم قمرى است که هر چند در دانشهاى رایج زمان خویش سرآمد و خبره بود، ولى مقام و منزلت او در فقه،تمام ابعاد و جوانب علمى اش را تحت شعاع قرار داده است و وى را مى توان به عنوان فقیهى بزرگ در دنیاى علم، معرفت و آگاهى معرفى کرد.

ولادت و زادگاه

متأسفانه از تاریخ ولادت، زمان هجرت از زادگاه، مدت اقامت در حلب، مسافرتها، ازدواج و فرزندان این عالم بزرگوار، در هیچ کتابى سخن به میان نیامده است. ولى وجود پاره اى شواهد و مستندات، مانند مطالعه زندگى استادان، معاصران و شاگردان وى و این که او گاهى به نیابت از شیخ مفید[۱] و سیّد مرتضى علم الهدى[۲] بر کرسى تدریس مى نشست و شاگردان برجسته آن بزرگواران را از دانش بیکران خویش بهره مند مى ساخت، مى توان حدس زد که در نیمه دوم قرن چهارم، کلبه ساده و با صفاى عبدالعزیز دیلمى را با قدوم مبارکش، روشن و منور ساخته است، امّا بدون تردید، زادگاه این فقیه والامقام دیلمان است. امروزه نام بخش کوچکى است که با یکصد و سى و چهار آبادى، از توابع شهرستان عالم پرور لاهیجان در استان گیلان است[۳] در زمان سلاّر دیلمى این منطقه تاریخى، داراى وسعت گسترده اى بوده است. به گفته مورّخان همه استانهاى شمالى کشور، مانند گیلان، مازندران (طبرستان) گرگان (استان گلستان) و برخى از مناطق دیگر مانند قومس (سمنان و دامغان)، مناطقى از رى، قزوین و آذربایجان در گذشته در قلمرو نفوذ و سیطره حکومت دیلمیان بوده است[۴]. دیلمیان قبل از پذیرش اسلام، خطرناک ترین دشمنان اعراب مسلمان بودند. بنابر شواهد تاریخى، مردم دیلم پس از فتح ایران به دست مسلمانان و انقراض ساسانیان تصمیم داشتند به نحوى استقلال ایران را دوباره به دست آورند و در برانداختن خلفا نیز کوشش مى کردند. آنان در راه هدف خود سرسختى عجیبى نشان مى دادند و چون علویان، همواره در حال مبارزه با خلفاى جور بنى امیّه و بنى عبّاس بودند و دیلمیان از راه پناه دادن به علویان، مى خواستند خلفا را براندازند و مظلومان را یارى دهند. و همین امر باعث تشرف آنان به دین اسلام شد[۵].

شمیم عشق

حضرت آیه الله خامنه اى ـ مدّ ظله العالى ـ در سفر پرخیر و برکت خویش به استان گیلان، در جمع مردم پرشور آن سامان در رشت فرمود:

یکى از نخستین مناطق کشور ما که دروازه هاى گشودنى خودرا بروى خاندان پیغمبر و آل على گشود و سالهاى متمادى، بنى امیه و بنى عبا س سعى کردند از این دیواره عظیم البرز عبور کنند و لشگریان خود را به این منطقه بیاورند، اما موفق نشدند. این معبر با شمشیر و زور باز نشد، با عشق و ایمان باز شد. آن روزى که فرزندان مظلوم على و فاطمه(علیها السلام) از جور بنى امیه و بنى عباس، در این کوه هاى سر به فلک کشیده به دنبال دلهاى مهربان و دستهاى کارآمد مى گشتند، به مردم گیلان و خطه شمال کشور دست یافتند. اینجا بود که دروازه البرز باز شد و اسلام علوى آمد. این مردم، از روز اوّل که مسلمان شدند، آل على را قبله اسلامى و معلم خود انتخاب کردند[۶].

کنیه و لقب

ابویعلى، حمزه بن عبدالعزیز دیلمى، معروف به سالار و سلاّر، یکى از فقهاى نامدار تاریخ اسلام است که تذکره نویسان درباره کنیه و لقب او چنین نگاشته اند:

ابویعلى را کنیه او ذکر کرده اند و مى گویند: یعلى اسمى است منقول از فعل معلوم علا یعلوا علوا، مثل سما یسمو و گفته شده است على یعلى مثل یرضى است. و علا به معناى برترى در شرف است.

نویسنده ى اعیان الشیعه و مولف ریاض العلما نوشته اند:

سلاّر اسمى است که در لغت فارسى و عربى اصلا وجود ندارد و مترجمین آنرا به جاى لفظ سالار استعمال کرده اند، ولى در رجال بحرالعلوم آمده است که سلاّر معرب سالار است[۷].

مترجمین، سالار را در فارسى به معناى رئیس و امیر و در عربى به معناى شریف معنا مى کنند.

استادان

سلاّر دیلمى جهت تحصیل علوم دینى و کسب معارف الهى، از دیلمان بار سفر بسته، رهسپار عراق شد و با شوقى وصف ناپذیر، در محضر دو استاد عالى مقام[۸] که از فقهاى بزرگ شیعه به شمار مى آیند، زانوى شاگردى بر زمین زد. این دو عبارتند از:

  1. محمّد ابن محمّد ابن نعمان معروف به شیخ مفید (م۴۱۳ ق.).

شیخ مفید، یکى از برجسته ترین دانشمندان جهان تشیّع در قرن چهارم قمرى است که جاذبه حوزه درسى وى، موجب جذب بسیارى از شیفتگان علم و ادب و معرفت گردید و موفق شد ده ها نفر از فقهاى برجسته شیعه و نیز دانشمندان سایر مذاهب اسلامى را در دامان پرمهر و عطوفت علمى خویش پرورش و تربیت نماید.

سلاّر دیلمى یکى از برجسته ترین شاگردان شیخ مفید است که بسیارى از علوم متداول آن عصر، فقه، حدیث، کلام، تفسیر و ادبیات را از وى آموخته است. جایگاه و منزلت علمى و شایستگى اخلاقى این تربیت یافته مکتب مفید، چنان بود که در صورت عدم حضور استادش، به امر آن بزرگوار و به نیابت از وى شاگردان را از علم خود بهره مند مى ساخت و همین امر، نشان مى دهد که سلاّر در میان شاگردان شیخ مفید، ویژگیهاى ممتازى مانند سابقه در تحصیل، قدرت تدریس و تفهیم متون علمى را دارا بود و نیز مورد اطمینان و اعتماد استاد خود بوده است.

 

  1. على بن حسین، معروف به سیّد مرتضى علم الهدى (م ۴۳۶ ق.).

دومین استاد سلاّر بعد از شیخ مفید، سیّد مرتضى علم الهدى بوده است. حوزه درس سیّد ویژگیهایى داشت که به سختى مى توان نمونه آن را در درس دیگر عالمان یافت. یکى از ویژگیهاى درس سیّد این بود که همه افراد، با هر عقیده اى، مى توانستند در درس او حضور یابند و از علوم مختلفى که او تدریس مى کرد، استفاده نمایند. ویژگى دیگر درس او این بود که بزرگان بسیارى در آن شرکت مى کردند، به طورى که گاهى شیخ مفید ـ استادش ـ نیز در درس سیّد شرکت مى کرد.

سلاّر دیلمى توانست بسیارى از علوم و دانشهاى متداول عصر را از این فقیه والا مقام شیعه بیاموزد و مورد توجه او واقع شود.

یکى از افتخارات سلاّر دیلمى این است که در عدم حضور استادش، به نیابت از وى، تدریس مى کرد. زمانى که ابوالحسن بصرى نقدى بر کتاب شافى سیّد مرتضى در امامت نگاشت، سلاّر به دستور سیّد، ردّى مستحکم و متین در جواب بصرى نوشت که موجب خوشحالى استاد و همه دوستداران علم و دانش گردید.

مشایخ امامیه

سلاّر دیلمى بعد از عصر غیبت حضرت ولى عصر(علیه السلام)، یکى از مشایخ و از مهم ترین عالمان و پیشوایان امامیه بوده است. مشایخ و قدماى امامیه، ده نفر بودند که عبارتند از:

۱و۲٫ صدوقان (على بن بابویه قمى و فرزندش صدوق).

۳و۴٫ شیخان (شیخ مفید و شیخ طوسى).

۵و۶٫ سیّدان (سیّد مرتضى علم الهدى و برادر ارجمندش، سیّد رضى، گردآورنده نهج البلاغه).

  1. ابن ابى عقیل. ۸٫ ابوالصلاح حلبى. ۹٫ ابن ادریس حلّى. ۱۰٫ ابو یعلى، سلاّر حمزه بن عبد العزیز دیلمى

شاگردان

سلاّر دیلمى بعد از ورود به بغداد، به موازات فراگیرى علوم اسلامى، به تدریس و نشر علوم نیز همّت گماشت. وى در زمان استادان بزرگوارش، شیخ مفید و سیّد مرتضى، به نیابت از آنان تدریس مى نمود و بعد از رحلت سیّد مرتضى، اقدام به تشکیل حوزه درسى نمود و شاگردان فراوانى از دانش وى بهره مند شدند. برخى تعداد شاگردان سلاّر را بیش از یکصد نفر ذکر نموده اند که نام ده نفر از برجسته ترین و معروف ترین آنان عبارتند از:

  1. شیخ ابو على طوسى، حسن بن محمّد بن حسن، (فرزند شیخ طوسى) معروف به مفید ثانى (م ۵۱۵ ق.)
  2. منتجب الدّین ابن بابویه، ابوالحسن على بن عبیدالله، مشهور به صاحب فهرست (م ۵۸۵ ق.)
  3. حسن بن حسین بن بابویه، مشهور به (شیخ حسکا)، جد بزرگوار شیخ منتجب الدّین ملقب به (شمس الاسلام).
  4. ابوالکرم مبارک بن فاخر نحوى.
  5. ابوالفتح عثمان بن جنى نحوى، مشهور به ابن جنى.
  6. ابوالصلاح تقى الدّین، فرزند نجم حلبى، معروف به محقّق حلبى (م۵۱۰ق.).
  7. محمّد بن على بن عثمان، مشهور به ابوالفتح کراجکى، صاحب کنز الفوائد (م۴۴۹ق.).
  8. عبدالجبار بن عبدالله المقرى الرازى، معروف به شیخ مفید که فقیه شهر رى بود.
  9. محمّد بن عبدالرحمن بن احمد بن الحسین نیشابورى خزاعى، معروف به مفید نیشابورى.
  10. عبدالله بن حسن بن حسین بن بابویه.

معاصران

برخى از دانشمندان معاصر این فقیه و متکلم نامدار عبارتند از:

  1. شیخ طوسى (م۴۶۰ق.)، ظاهرا سلاّر، بعد از رحلت شیخ طوسى، به مقام مرجعى رسیده است. ۲٫ سیّد مرتضى علم الهدى. ۳٫ سیّد رضى. ۴٫ شیخ مفید. ۵٫ ابوالعباس نجاشى. ۶ .ابوالفتوح رازى. ۷٫ شیخ جعفر دوریستى.

تشیّع در عصر سلاّر

عصر سلاّر دیلمى را باید به دو دوره تقسیم کرد:

  1. دوره گسترش و اقتدار شیعه.
  2. دوره اوضاع نابسامان و آشفتگى شیعیان.

اکنون به بررسى این دوره ها مى پردازیم:

  1. از سال ها پیش از تولّد سلاّر، مولاى متقیان حضرت على(علیه السلام) طبق حدیثى و به صورت پیش گویى فرموده بود: «… و یخرج من الدیلمان بنو الصیاد یستقوى امرهم متى یملک الزورا و یخلع الخلفا»[۹]، از دیار دیلمان، فرزندان مرد صیاد (پدر سلاطین آل بویه) قیام مى کنند، کارشان قدرت مى گیرد، به طورى که بغداد (محل خلافت حکام ظالم عباسى) را فتح نموده، خلفا را بر کنار مى سازند.

این پیش گویى، در زمان سلاّر دیلمى به تحقّق پیوست و همشهریان سلاّر، در اوایل قرن چهارم قمرى، با لشگریان مخلص خود از زادگاهشان (بویه) قیام نمودند و مناطق وسیعى از ایران، عراق، جزیره و شمال شام(سوریه کنونى) را تسخیر نمودند. در دولت شیعى آنان، بسیارى از محدودیتها و فشارهاى شیعیان از بین رفت. شهادت به ولایت حضرت على(علیه السلام) و بزرگداشت حادثه کربلا و شهیدان آن و علنى کردن دیگر شعارها و مراسم مذهبى شیعیان، از خدمات آل بویه است و سرانجام، براى اوّلین بار، دولت شیعى مستقل تشکیل شد و آل بویه تشیّع را رسمیت داده، بزرگانى چون شیخ صدوق، شیخ مفید، سیّد رضى، سیّد مرتضى، سلاّر دیلمى، شیخ طوسى و… را در ترویج تشیّع، در کنف حمایت خود قرار دادند و آن همه افتخارات را در جهان اسلام پدید آوردند. این دوران، دوران شکوفایى مذهب تشیّع و فرصتى طلایى براى عالمان و بزرگان شیعه بود. بسیارى از کتابهاى ارزشمند و نفیس، در علوم مختلف اسلامى، در همین عصر نوشته شد. وجود چهره هاى دانشور در بغداد، مهمترین عامل ترقى و رشد فرهنگ اسلامى، و به ویژه تشیّع در این دوره بود. طلوع سلاّر دیلمى، در اوج قدرت حاکمان آل بویه و غروب این فقیه بزرگ نیز مقارن با افول آل بویه بود. شاید هجرت سلاّر از بغداد و مرگش در خسرو شاه تبریز، بى ارتباط با جنگها و آشوبهاى بغداد علیه شیعیان نباشد.[۱۰]

سلاّر دیلمى در مسند قضاوت

بى شک، سیّد مرتضى را باید احیاگر علوم اسلامى در قرن چهارم دانست. آن بزرگوار از اوضاع سیاسى و اجتماعى عصرى که مقارن با اوج قدرت دولت شیعى آل بویه بود، به خوبى بهره بردارى نمود. سیّد مرتضى، شاگردان فقیه و دانشمندش را به اقصى نقاط کشور اسلامى، براى قضاوت گسیل مى داشت. یکى از شخصیتهاى بر جسته شیعه که از سوى سیّد مرتضى براى منصب قضا به مناطق حلب (از توابع سوریه) اعزام شد، سلاّر دیلمى بود. وى در این مناطق، زعامت دینى مردم را به عهده گرفت و به عنوان حاکم شرع اسلامى، به حل و فصل نزاع ها و اختلافات دینى ـ اجتماعى پرداخت و به ارشاد و هدایت مردم، اقامه جماعت و رفع مشکلات و پاسخ گویى به مسائل دینى شیعیان نیز اشتغال داشت.

از زمان مسافرت وى به حلب و مدت اقامت او در آنجا اطّلاع دقیقى در دست نیست، اما شواهد نشان مى دهد که وى سالیان متمادى در آن دیار حضور داشته است، به گونه اى که برخى وى را از فقهاى حلب به شمار آورده اند.[۱۱]

تألیفات

تدریس و تألیف، هر یک فضیلت بسیار مهمى برا ى رادمردان عرصه دانش است و سلاّر دیلمى شخصیتى است که در این دو جنبه، موفقیت چشم گیرى داشت. او در همه سالهاى زندگى، از تحقیق و پژوهش به عنوان ابزارى مهم براى دفاع از حریم اسلام و تشیّع سود مى برد. او با وجود قبول مناصبى چون تدریس، امامت جماعت، مرجعیّت دینى و رفع اختلافات مردم، تألیف کتابهاى دینى و علمى را سر لوحه اُمورش قرار داده بود. فهرست آثار او به شرح زیر است:

  1. المراسم العلویه فى الاحکام النبویه.

این کتاب که در میان فقیهان و عالمان به (مراسم) مشهور است تنها کتابى است که از سلاّر به چاپ رسیده است. «مراسم» شامل ۳۳ کتاب فقهى است که به صورت خلاصه تدوین یافته است. متن این کتاب به عربى مى باشد و به نظر مى رسد که بیشتر به رساله عملیه شباهت دارد و در آن، احکام ضرورى و مورد نیاز عموم آمده است. برخى معتقدند که بسیارى از ابواب فقهى کتاب مراسم، در طول زمان دستخوش حوادث گردیده و به دست ما نرسیده است. صاحب ریاض العلماء مى نویسد:

این کتاب با حجم کم خود و اختصارى که دارد، توسط محقّق، به خواهش بعضى اصحابشان تلخیص شده است و این تلخیص نزد فاضل هندى در اصفهان موجود بوده است[۱۲].

در مقدمه کتاب مراسم این گونه آمده است:

«ان الرسوم الشّرعیّه تنقسم قسمین: عبادات. معاملات. فالعبادات تنقسم سته اقسام: طهاره و صلاه و صوم و حج و اعتکاف و زکاه. والمعاملات تنقسم قسمین: عقود و احکام…[۱۳]».

کتاب مراسم، در مجموعه فقهى «الجوامع الفقهیه» در سال ۱۲۷۶ ق. چاپ و منتشر شده است و نیز در سال ۱۴۱۴ ق. توسط مجتمع فرهنگى مجمع اهل البیت و با تحقیق سیّد محسن حسینى امینى در ۲۸۰ صفحه به چاپ رسیده است.

  1. المقنع فى المذهب[۱۴].
  2. التقریب (التهذیب) در اصول فقه[۱۵].
  3. التذکره فى حقیقه الجوهر و العرض[۱۶].
  4. الابواب و الفصول فى الفقه[۱۷].
  5. المسائل السلاّریه[۱۸].

این کتاب حاوى پرسشهاى سلاّر دیلمى و پاسخ هاى استادش سیّد مرتضى است. از متن پرسش و پاسخ هاى این کتاب، اطلاعى در دست نیست[۱۹].

  1. الرّد على ابى الحسن البصرى فى نقض الشافى[۲۰].

وقتى قاضى عبدالجبار معتزلى، کتابى به نام «المغنى الکافى»، در ابطال مذهب تشیّع نوشته بود، سیّد مرتضى علم الهدى کتابى به نام الشافى، در پاسخ آن نوشت و ابوالحسن بصرى، کتابى در پاسخ کتاب شافى نوشت و سرانجام سلاّر دیلمى، به منظور پاسداشت حریم تشیّع، به دستور استاد ش، سیّد مرتضى، کتابى را در پاسخ به ابوالحسن بصرى تألیف نمود و این دلیلى بر توان علمى سلاّر مى باشد[۲۱].

جایگاه سلاّر

دانشمندان و زندگى نامه نویسان، هریک درباره مقام علمى سلاّر مطالبى نوشته اند: سیوطى در طبقات النحویّین النحاه سلاّر را از دانشوران علم نحو دانسته است.

علاّمه حلّى در خلاصه نوشته است: سلاّر بن عبدالعزیز دیلمى از فقهاى مورد وثوق شیعه است که در فقه و ادبیات، سرآمد و ممتاز بود.

فاضل آوى، نویسنده کشف الرموز، سلاّر دیلمى را از استادان بزرگ و از پیشوایان برجسته امامیه و از روساى شیعه به شمار آورده است.

سیّد محسن امین در اعیان الشیعه نوشته است:

«سلاّر در کلام، اصول، ادبیات، نحو و فقه، شهرتى به سزا داشته است و پس از او فقیهان و متفکران آرا و نظریاتش را مطرح و مورد بحث قرار داده اند».

بسیارى از دانشمندان، از جمله شیخ منتجب الدّین در الفهرست خود، درباره سلاّر این گونه آورده است:

«الشیخ ابویعلى، سالار بن عبدالعزیز الدیلمى،فقیه ثقه»شیخ ابو یعلى سالار بن عبدالعزیز دیلمى از فقهاى مورد اعتماد است.

پژوهش گر معاصر، آیه الله سیّد ابوالقاسم خویى ضمن تایید وثاقت سلاّر، وى را از بزرگان فقهاى شیعه دانسته و نوشته است:

«سلاّر بن عبدالعزیز الدیلمى فقیه، جلیل، معظم، ثقه»سلاّر بن عبدالعزیز دیلمى، فقیهى مورد اعتماد و بزرگوار و گران قدر است.

شهید ثانى در بعضى از فوائدش او را این گونه معرفى مى کند:

«ابویعلى سلاّر بن عبدالعزیز کاى ربما یدرس نیابه عن السید و کان فاضلا فى العلم الفقه و الکلام و غیر ذالک..[۲۲] سلاّر چه بسا به نیابت از سیّد (مرتضى) تدریس مى کرد و در علم فقه، کلام و غیره فاضل بود.

سلاّرو نماز جمعه

سلاّر در کتاب فقهى مراسم، درباره برگزارى نماز جمعه این گونه نوشته است:

«صلاه الجمعه فرض مع حضور امام الاصل او من یقوم مقامه و اجتماع خمسه نفر فصاعدا احدهم الامام»خواندن نماز جمعه در زمان حضور امام معصوم(علیه السلام) یا کسى که از طرف او منصوب مى شود (نائب خاص)، واجب است و حداقل نفرات براى برگزارى و انعقاد نماز جمعه با امام یا نائبش، پنج نفر است[۲۳]».

سلاّر مانند برخى فقهاى شیعى، نماز جمعه و نیز نماز عیدین (فطر و قربان) را در زمان غیبت امام زمان (عج) جایز نمى داند، زیرا آن را از مختصات امام معصوم (علیه السلام) مى داند و در حقیقت به حرمت نماز جمعه و نماز عیدین در زمان غیبت امام (علیه السلام) فتوى داده است.

راز تحریم

برخى از دانشمندان، این فقیه والا مقام را جزء اوّلین عالمان شیعى مى دانند که به تحریم نماز جمعه فتوى داده است.

این فقیه هوشمند و زیرک، با درک موقعیّت اجتماعى و سیاسى زمان خویش که زعامت دینى شیعیان را بعد از شیخ طوسى به عهده داشت، اقدام به صدور شجاعانه فتواى تحریم نماز جمعه نموده است، زیرا سلاّر زمانى زعامت و رهبرى مردم را به عهده گرفت که حکومت آل بویه که دولتمردانى شیعى بودند به سلجوقیان که سنى مذهب بودند، انتقال یافته بود و فتنه و آشوب و جنگهاى خونین مذهبى علیه شیعیان آرامش بغداد را به مخاطره انداخت و باعث فروپاشى حوزه علمیه بغداد شد و فقیهان و عالمان دین، دست به اقدامات اساسى زدند و حتى ناگزیز به هجرت از بغداد شدند. روشن است که برگزازى نماز جمعه و خواندن خطبه در آن فضاى سیاسى حاکم بر جامعه، چیزى جز فریب، خدعه، مدح و ستایش حاکمان جور نبود و اصولا حاکمان جور انتظار دارند که از محافل عبادى – سیاسى نماز جمعه به نفع خویش بهره بردارى کنند[۲۴] و در راه رسیدن به این مقصود، از شیوه هاى مختلف زر، زور، نیرنگ و استخدام عالمان دربارى و فریب خورده استفاده مى کنند. تحریم نماز جمعه از سوى زعیم بزرگ شیعیان در حقیقت اعلان برائت از حاکمان جور و تنفر از اقدامات ظالمانه و ستم گرانه آنهاست. این اقدام سلاّر، حکایت گر تفکّر عدم جدایى دین از سیاست است که از سوى فقهاى بزرگوار شیعه در تمام اعصار در عمل به اثبات رسیده است.

پذیرش منصب قضاوت در دوره اى و تحریم نماز جمعه و عیدین در دوره اى دیگر، نشان مى دهد که وى فقیهى سیاستمدار و ژرف اندیش در عصر خویش به شمار مى آمده است.

وفات و مدفن سلاّر دیلمى

در تاریخ وفات این فقیه فرزانه نیز اختلاف است، اما بنا به قول مشهور، رحلت سلاّر دیلمى در ششم رمضان سال ۴۶۳ قمرى[۲۵] در قریه خسروشاه[۲۶] تبریز اتّفاق افتاده است و قبر شریف این رادمرد شیعى، در همان مکان مى باشد. این که این فقیه بزرگ، چرا و چگونه در این مکان رحلت کرده اند، به درستى معلوم نیست، ولى احتمالا سلاّر مانند بسیارى از فقیهان و عالمان، به دنبال آشوبها و جنگهاى داخلى در آن سال هاى آشفته و نابسامان آخر حیاتش، بغداد را ترک و در حال رجعت به زادگاهش بوده است که مرغ روحش در دیار آذربایجان، به ملکوت اعلى پرکشیده است و پیکر پاکش توسط دوستان و ارادتمندان وى در قریه خسروشاه تبریز به خاک سپرده شده است. مراقد المعارف با تحقیق و تعلیقه محمّد حسین حرزالدّین درباره زیارت قبر سلاّر چنین مى نویسد:

«در سال ۱۳۸۸ قمرى جهت پژوهش پیرامون قبور عالمان به تبریز و اطراف آن سفر کردم. در ۲۲ جمادى الاولى بر مرقد شریف سلاّر حمزه بن عبدالعزیز دیلمى حاضر شدم.

من میهمان عالم جلیل، سیّد محمّد على قاضى طباطبائى (شهید بزرگوار محراب) بودم. قبر او در منطقه شمالى «مقبره الشعراء» قرار داشت. بر حسن تصادف، در آن روز معماران مشغول تعویض سنگ قبر مزار سلاّر بودند. نوشته هاى سنگ قبلى خوانا نبود و ما دستور دادیم آن را تمیز کنند تا بتوانیم مطلب را بخوانیم. بر سنگ قبر وى، نوشته شده بود: «الله الباقى، کل من علیها فان، هذا قبر العالم العارف الشیخ سلاّر…فى تاریخ ذى الحجه سنه ثلاثه عشر و سبعمائه».

سال ۷۱۳ تاریخ نصب سنگ بر قبر سلاّر بوده است و نه تاریخ رحلت آن بزرگوار.

بر روى سنگ قبر جدیدى که در سال ۱۳۸۸ هـ.ق. بر قبر شریف وى نصب شده چنین نوشته است:

«مرقد بزرگوار عالم عظیم الشان، حمزه بن عبدالعزیز دیلمى معروف به سلا ر، از اهالى دیلم گیلان و از اعاظم مجتهدین و دانشمندان شیعه است که علماى رجال نویس شیعه به شرح زندگانى اش پرداخته، اورا ستوده اند. از شاگردان جناب شیخ مفید و سیّد مرتضى علم الهدى بوده، به قول صحیح د رتاریخ ماه صفر سال ۴۴۸ ه.ق. درگذشته ودر قبرستان خسروشاه مدفون شده است. ۱۳۸۸ قمرى[۲۷]».

 

_____________________________

پاورقی ها:

[۱]. قصص العلماء، میرزا محمّد تنکابنى، با تحقیق و ویرایش محمّدرضا حاج شریفى خوانسارى، ص ۴۱۵٫

[۲]. روضات الجنات، خوانسارى، ج ۲، ص ۳۷۱اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۱٫

[۳]. نام ها ونامدارهاى گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص۲۱۲٫

[۴]. احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم، مقدسى، ص ۳۵۳، آل بویه، على اصغر فقیهى، ص ۳۸، گیلان در گذرگاه زمان، ص ۴۸۲نام ها و نامدارهاى گیلان، ص ۲۱۳، حدود العالم من المغرب الى المشرق، ص ۱۴۳، مختصر البلدان، ص ۲۶۸، مسالک الممالک، ص ۱۶۸٫

[۵]. ولایات دارالمرز گیلان، ص ۲۵، فتوح البلدان، ص۱۲۶، آل بویه ص ۵۶-۵۲٫

[۶]. سخنرانى مقام معظم رهبرى، حضرت آیه الله خامنه اى در جمع مردم گیلان در اردیبهشت سال ۱۳۸۰ در ورزشگاه شهید عضدى رشت.

[۷]. اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۰، ریاض العلماء، ج ۲ ۴۴۰رجال سیّد بحرالعلوم، ج ۳، ص ۶٫

[۸]. اکثر منابع رجالى، سلاّر را از شاگردان شیخ مفید و سیّد مرتضى دانسته اند و از هیچ شخصیت دیگرى به عنوان استاد وى نام نبرده اند، رک: روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۷۱، اعیان الشیعه، ج۷، ص ۱۷۱، الخلاصه علاّمه، ص ۸۶، رجال مامقانى، ج ۲، ص ۴۲، رجال علاّمه حلّى، ص ۸۶، جامع الرواه، ج اوّل، ص ۳۶۹، معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص ۸ و ۱۶۹، وسائل الشیعه، ج ۲۰ ص۲۰۸، مجمع البحرین، ص ۲۵۵، الذریعه، ج ۱۰، ۱۷۹ و ج ۲۲، ص ۱۲۴٫

[۹]. الوقایع و الحوادث، محمّد باقر ملبوبى، ج ۲ ص ۲۳۰، به نقل از ج ۹ بحار الانوار، آل بویه، على اصغر فقیهى.

[۱۰]. تاریخ تشیّع در ایران، رسول جعفریان، ص ۲۸۴، شیعه در اسلام، علاّمه طباطبایى، ص ۳۰٫

[۱۱]. روضات الجنات، ج ۲، ص ۳۷۰٫

[۱۲]. اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۱٫

[۱۳]. المراسم العلویه، ص ۲۸٫

[۱۴]. الذریعه، ج ۱، ص ۷۳، ج ۴، ص ۲۵ و ۳۶۵، ج ۱۰، ص ۱۷۶ و ۱۸۰٫

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. قصص العلماء، ص ۴۱۷٫

[۲۰]. الذریعه، ج ۱۰، ص ۱۷۹٫

[۲۱]. ریحانه الادب، مدرّس تبریزى، ج ۳، ص ۴۹، رجال مامقانى، ج۲، ص۴۲٫

[۲۲]. اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۱ و ۱۷۲، رجال مامقانى، ج۲، ص۴۲، الکنى و الالقاب، شیخ عباس قمى، ج ۲، ص ۲۳۸٫

[۲۳]. المراسم، ص ۶۳۵٫

[۲۴]. علماى شیعه از کلینى تا خمینى، ص ۲۸٫

[۲۵]. الکنى والالقاب، ج ۲، ص ۲۳۸٫

[۲۶]. خسروشاه پس از پیروزى انقلاب اسلامى، به خسروشهر تغییر نام یافته است.

[۲۷]. مراقد المعارف، ج ۱ ص ۳۵۹مشاهیر گیلان، ج۲ ص۲۶۶٫

 

 

منبع: گلشن ابرار، ج۶، جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، نورالسجاد، قم، اول، ۱۳۸۵، ص۹-۱۷٫

 

ارسال دیدگاه