مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 1 اسفند 1396 - Tuesday 20 Feb 2018
محتوا
امام خمینی نگران حال آیت الله بحرالعلوم رشتی و آیت الله ضیابری بود+۵عکس دیده نشده گیلان در آغاز نهضت امام خمینی / بخش اول

امام خمینی نگران حال آیت الله بحرالعلوم رشتی و آیت الله ضیابری بود+۵عکس دیده نشده

میثم عبدالهی
همزمان با ایام دهه فجر، لازم است از وقایعی که مردم گیلان در آغازین سالهای نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۱ شمسی در حمایت از نهضت آفریدند یادی کنیم. آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی و آیت الله سیدمحمود ضیابری دو مجتهد برجسته گیلان بودند که مهمترین نقش را در وقایع آغاز نهضت امام خمینی ایفا کردند و مردم گیلان را نیز به صحنه آوردند.

جمعه 13 بهمن 1396 - 16:40

میثم عبدالهی

مرحوم آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی- آرشیو مرحوم سیدمحمدتقی موسوی فرزند آیت الله بحرالعلوم

اشاره: همزمان با ایام دهه فجر، لازم است از وقایعی که مردم گیلان در آغازین سالهای نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۱ شمسی در حمایت از نهضت آفریدند یادی کنیم. آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی و آیت الله سیدمحمود ضیابری دو مجتهد برجسته گیلان بودند که مهمترین نقش را در وقایع آغاز نهضت امام خمینی ایفا کردند و مردم گیلان را نیز به صحنه آوردند. این دو مجتهد در حمایت از امام خمینی و در محکومیت انقلاب سفید شاه اقدامات مهمی را انجام دادند و در بهمن ۱۳۴۱ به همراه جمع زیادی از علمای بزرگ ایران، به زندان رژیم شاه افتادند. جالب است که تنها کسانی که امام خمینی به دستگیری آنها واکنش نشان داد و بسیار ناراحت شد و از قم به آنها به داخل زندان، تلگراف ارسال کرد تا از سلامتشان مطلع شود. بهمن امسال ۵۵ سال از آن واقعه می‌گذرد و جا دارد که این دو عالم و بقیه علما و بزرگانی که در آن سال‌ها برای حفظ دین تلاش کردند را بشناسیم و از آنها به بزرگی یاد کنیم. این مقاله در دو بخش تقدیم شما خواهد شد.

×××

اندکی بعد از شکست تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که دولت اسدالله علم متولی آن بود، شاه این بار خودش وارد گود شد و در ۱۹ دی ۱۳۴۱ اصول ششگانه انقلاب سفید را رسماً اعلام کرد که باید به زودی به رفراندوم گذاشته می‌شد.

آیت الله سیدمحمود ضیابری- سایت وارثون

امام خمینی علیه رفراندوم شاه موضع گرفتند و مراجع دیگر نیز مواضع محکمی اخذ کردند. در رشت نیز بازارها بسته شد و آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی در ۲۹ دی ۴۱ تلگرافی به ۳ تن از علمای قم فرستاد. چند تن دیگر از علمای رشت نیز این تلگراف را امضا کردند. دولت اجازه نداد این تلگراف، مخابره شود فلذا آیت الله بحرالعلوم آن تلگراف را از طریق قاصد به قم ارسال کرد و در حاشیه نامه به طعنه نوشت: «از فشار دولت دمکراسی!! اختناق به حدی رسیده که ناچار این تلگراف [به] وسیله قاصد، تقدیم شد.»[۱] متن تلگراف به این شرح است:

«محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی آقای مرتضوی لنگرودی!

رونوشت حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی.

رونوشت حضرت آیت الله العظمی آقای شیخ عبدالنبی عراقی ـ‌ مد اظلالهم

دولت از سکوت فقهای مذهب، راجع به تصویبنامه‌های مخالف صریح قرآن مجید که امانت حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و آله ـ است سوء استفاده [کرده و] پا را فراتر نهاده؛ شنیده می‌شود [رژیم] راجع به شش ماده که شدیداً مخالف با حکم شرع و قانون اساسی که مبنای سلطنت مشروطه و نتیجه زحمات پرارزش مرحومین آیات عظام صدر مشروطیت، حاج میرزاحسین خلیلی، آخوند خراسانی و مازندرانی و بهبهانی و طباطبایی و غروی نائینی و غیرهم ـ قدس اسرارهم ـ [است] تصمیم به رفراندوم دارد. مردم بی‌پناه، از علما که همیشه مرجع و حامی قرآن و احکام شرع را نگهبانند، استغاثه می‌نمایند. به حکم ضرورت از محضر محترم استدعا می‌نمائیم که دولت را به وخامت امر آگاه فرموده که کشور ایران مشروطه یا حسینقلی‌خانی یا دیوان بلخ است؟! اگر حکومت مردم به مردم، همین است و علی الاسلام السلام.

الحاج [سیدحسن] بحرالعلوم، الحاج [سیدمحمود] ضیابری، الحاج [محمدکاظم] صادقی، الحاج [محمد] لاکانی، الحاج [سیدحسین] رودباری، الحاج [سیدابوالقاسم] عدنانی، الحاج [شیخ علی] بیانی، الحاج [سید حبیب‌الله] موسوی، الحاج [شیخ علی] شریفی.»[۲]

آیت الله شیخ محمد لاکانی- سایت وارثون

در اجتماع بزرگ مردم رشت در عصر روز ۲ بهمن ۱۳۴۱ در مسجد کاسه‌فروشان، آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری شخصا به منبر رفته و علیه انقلاب سفید سخنرانی کردند و به افشاگری پرداختند.[۳]

حجت الاسلام سیدحمید روحانی ـ تاریخ‌نگار انقلاب ـ درباره سخنرانی آیت الله بحرالعلوم می‌نویسد:

«[بحرالعلوم] ضمن حمله به رفراندوم، صریحاً اعلام کرد که طراح لوایح ششگانه از طرف بیگانگان به شش ماده، آبستن است که معلوم نیست فردا چه بزاید!»[۴]

در همین روز اسدالله علم نخست وزیر سخنرانی تندی انجام داد و برای روحانیون خط و نشان کشید و آنها را تهدید کرد که «دولت، قوای مخرب را به شدت سرکوب می‌کند»[۵] ولی این سخنان باعث نشد که آیت الله بحرالعلوم از مواضعش در حمایت از امام دست بکشد.

ساواک که از سخنرانی آیت الله بحرالعلوم خشمگین شده بود در صدد دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بر آمد ولی موفق نشد ایشان را در رشت دستگیر نماید. گزارشگر ساواک در روز ۴ بهمن چنین می‌نویسد:

«آقایان بحرالعلوم و ضیابری که در مسجد جامع بر علیه لوایح ششگانه سخنرانی نمودند … برای اینکه از دید مامورین مخفی باشند در این دو سه روزه مرتباً محل سکونت خود را تعویض [کرده اند]. و ساعت ده صبح امروز اطلاع حاصل گردید به قصد عزیمت به تهران، از رشت خارج گردیده اند. و طبق تحقیقاتی که به عمل آمده معلوم گردید اطلاع مزبور صحیح می باشد و نامبردگان به اتفاق دو نفر دیگر از معممین به تهران رفته اند.»[۶]

قرار بود بزرگ‌ترین مجتهدین ایران از شهرهای‌شان به تهران بروند و در آنجا تجمعی قدرتمند را تشکیل داده تا به حمایت از نهضت امام و نیز مقابله با شاه، بپردازند. آیت الله بحرالعلوم اوضاع را به سمتی مدیریت کرد که برای اعلام مخالفت با انقلاب سفید و رفراندوم به همراه آیت الله ضیابری راهی تهران شدند. در این سفر دو نفر دیگر یعنی آیت الله شیخ مهدی مهدوی لاهیجانی مجتهد مبرز لاهیجان و حجت الاسلام سیدذکی فاطمی پیشکار آیت الله ضیابری نیز ایشان را همراهی می‌کردند.[۷] در این میان، رهبری قضایای گیلان بر عهده آیت الله بحرالعلوم بود. ساواک نیز درباره ایشان چنین می‌نویسد: «از روحانیون مخالف و طراز اولِ [مخالفینِ] اصلاحات ارضی بوده و اکثر تحریکات را باعث گردیده و روحانیون مخالف را برای حرکت به تهران، آماده می‌کرد.»[۸]

آیت الله شیخ مهدی مهدوی لاهیجانی- سایت حسینیه مهدوی

آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری به سمت تهران می‌رفتند در میانه راه، در قزوین جلوی ماشین‌شان را گرفته و آنها را در ۴ بهمن دستگیر کردند و به زندان قزل قلعه تهران منتقل کردند. رژیم تمام علمایی را که قصد داشتند به تهران بروند دستگیر کرد و نیز از کسانی که در تهران احتمال مخالفتی از ناحیه آنها می‌رفت نیز نگذشت و همه را دستگیر نمود و به زندان قزل قلعه منتقل ساخت. در جریان این دستگیری نامی از سیدذکی فاطمی و آیت الله مهدوی لاهیجانی نیست و از ایشان به عنوان کسانی که در روز ۳ بهمن در خانه آیت الله غروی کاشانی در تهران به همراه عده ای دیگر چون حسن شمس گیلانی و شیخ فضل‌الله محلاتی دستگیر شده اند نام برده شده است. این دستگیری‌ها در حالی رخ داد که در روز ۷ بهمن، ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۲ قمری آغاز شده و این علما این ماه را در زندان آغاز کردند.[۹]

آیت الله خائفی از شاگردان امام که در زمان این واقعه، در قم و نزد امام خمینی به سر می‌برد بازتاب قضیه دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری و عکس العمل امام را چنین روایت می‌کند:

«[آنها] برای حمایت بیشتر از نهضت، راهی تهران و قم ‌شدند تا به امام(س) و مبارزان ملحق شوند. متأسفانه در راه، وقتی به شهر قزوین می‌رسند ساواک آن دو بزرگوار را دستگیر می کند و به تهران می‌برد و زندانی می‌کند. ماه رمضان بود. حدود یک ماه یا بیشتر، زندانی بودند و از اولین زندانیان وقت به شمار می‌آمدند. به یاد دارم امام(س) با شنیدن خبر زندانی شدن این دو بزرگوار، سخت ناراحت بودند.[۱۰] ما خبر دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری را شنیده بودیم. بنده با آقای [سیدمجتبی] رودباری به خدمت امام رفتیم. ماه مبارک رمضان بود و بعد از افطار به بیت امام رفتیم و به ایشان گفتیم که شما یک ترتیبی بدهید که این آقایان آزاد شوند. امام گفتند که من با کسی ارتباطی ندارم و نمی‌توانم از آنها درخواست کنم.»[۱۱]

از راست حجت الاسلام سیدمحمدجواد پیشوائی، آیت الله سیدمجتبی رودباری و آیت الله عبدالله خائفی- منزل آیت الله پیشوائی در بندر انزلی سال ۱۳۳۹ – آرشیو آیت الله پیشوایی

وقاحت رژیم در دستگیری علما و بزرگان شهرها که اکثرا پیرمرهایی در سنین ۷۰ سال یا ۸۰ سال بودند همه را به تعجب و نیز نفرت واداشت چرا که تا پیش از این، دستگیری این عده از بزرگان، سابقه نداشت. امام خمینی که نگران حال آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بود در ۱۴ بهمن دو تلگراف کوتاه به مقصد زندان قزل قلعه به ایشان ارسال کرد و خواست که از سلامت‌شان مطلع شود. گفتنی است که در میان تمام علمای دستگیر شده، این تنها آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بودند که امام خمینی نگران حال‌شان است و از پیشامد ناگواری که برای‌شان اتفاق افتاده ناراحت بود و در این مدت زندان، تنها همین دو تلگراف از سوی امام خمینی برای علمای در بند رژیم فرستاده شده است که از سوی ایشان نیز پاسخ داده شده است:

«تهران ـ زندان قزل‏ قلعه

حضرت حجت‏ الاسلام والمسلمین آقاى بحرالعلوم ـ دامت برکاته ـ !

از پیشامد ناگوار متأثرم. از سلامت خودتان مطلعم فرمایید.

خمینى»[۱۲]

امام عین همین تلگراف را برای آیت الله ضیابری هم فرستادند و این دو بزرگوار یک تلگراف پاسخ به این شرح برای امام خمینی فرستادند:

«حضرت آیت‏ اللّه‏ العظمى آقاى خمینى ـ مدظله العالى ـ !

تلگراف مورخ ۱۴، [در] روز ۱۶ زیارت [شد]. از تفقدات و ادعیۀ خیریه کمال تشکر [را داریم]. بحمداللّه‏ تعالى همگى سلامت [بوده] و ملتمس ادعیه در مظان استجابت هستیم.

الحاج بحرالعلوم ـ سیدمحمود ضیابرى»[۱۳]

 

 

___________________

پاورقی ها:

[۱] . حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج۱، ص۲۱٫

[۲] . حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج۱، ص۲۱٫

[۳] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۷۸٫

[۴] . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ص۲۶۸؛ نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۹۱٫ مرحوم احسانبخش درباره سخنرانی آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری چنین می نویسد: «با تعطیل بازار و و اجتماع مردم، به منبر رفتند و حرف های خودشان را زدند. آیت الله بحرالعلوم گفتند: قانون شش ماده ای انقلاب شاه و ملت بر طبق موازین شرع نیست. و پس از انتقاد شدید به عنوان مخالفت بر گفتار شاه اظهار داشت: مردم ایران باید بدانند که گاو این مملکت پرخیر و برکت است که حالا شش قلو زاییده است!» (خاطرات صادق، ص۱۱۲٫)

[۵] . روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۱۰۰۶، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۴۱، ص۱و۱۳-۱۶٫

[۶] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۲۳٫

[۷] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۷۸٫

[۸] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۵-۷٫

[۹] . هفت هزار روز، ج۱، ص۱۲۳؛ نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۸؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، ص۷۸٫

[۱۰] . لحظه ها با آفتاب؛ گفتگو با آیت الله عبدالله خائفی پیرامون نکات و خاطرات سالها تلمذ و همراهی با امام(ع) در قم و نجف، ص۱۷-۱۸؛ هفته نامه حریم امام، سال سوم، ش ۱۱۳، ۲۸فروردین ۱۳۹۳، آیت الله خائفی: مراجع عظام، همان طرح امام(س) را اجرا نمایند، ص۱۷٫

[۱۱] . گفتگوی نگارنده با آیت الله عبدالله خائفی گیلانی.

[۱۲] . نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۶۸؛ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۸۵٫

[۱۳] . نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۶۸؛ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۸۵٫

ارسال دیدگاه