مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰ - Wednesday 14 Apr 2021
محتوا
شهید کریمی در دوران مسئولیت دادستانی انقلاب گیلان، چه کرد؟ + ۲ سند / ویراست جدید ویراست جدید

شهید کریمی در دوران مسئولیت دادستانی انقلاب گیلان، چه کرد؟ + ۲ سند / ویراست جدید

میثم عبدالهی
در پی درخواست شهید علی انصاری استاندار گیلان و نیروهای انقلابی، شهید کریمی با حکم ‌شهید آیت الله قدوسی دادستان کل انقلاب، در سال ۱۳۵۹ به عنوان دادستان انقلاب گیلان نصب شد و تا سال ۱۳۶۱ این مسئولیت را بر عهده داشت. دوران مسئولیت شهید کریمی در دادستانی، چندان طولانی نیست ولی به قدری مهم بود که در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شده است.

سه‌شنبه 6 آوریل 2021 - 00:00

میثم عبدالهی

 

اشاره: در پی درخواست شهید علی انصاری استاندار گیلان و نیروهای انقلابی، شهید کریمی با حکم ‌شهید آیت الله قدوسی دادستان کل انقلاب، در سال ۱۳۵۹ به عنوان دادستان انقلاب گیلان نصب شد و تا سال ۱۳۶۱ این مسئولیت را بر عهده داشت. دوران مسئولیت شهید کریمی در دادستانی، چندان طولانی نیست ولی به قدری مهم بود که در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شده است و حتی مخالفان کریمی نیز نتوانستند این دوران را انکار کنند.

×××

یک: بلوای مارکسیستی در گیلان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

جریانات چپ در تمام دنیا، برای مصادره و منحرف کردن انقلابهای ملی، فعالیت تروریستی و اشوبگرانه می کردند تا خودشان به انقلاب مسلط شوند، مانند روسیه و چین. در روسیه مارکسیستها به رهبری لنین، الکساندر کرنسکی، نخست وزیر دولت موقت جمهوری روسیه را ساقط کردند و بنیان جمهوری شوروی روسیه را گذاشتند. در چین هم حکومت ملی ای که میراث «دکتر سون یات سن» بود، مارکسیستها به سرکردگی «مائو» برانداختند و جمهوری خلق چین را ایجاد کردند.

از اغازین لحظات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، گروه های مارکسیستی از ازادی به وجود امده سوءاستفاده کرده و فعالیت های مسلحانه و مخربی را علیه انقلاب مردم ایران، را در تمام کشور به وجود آورده و غائله های تجزیه طلبانه خلق عرب، خلق ترک، خلق بلوچ، خلق کرد، خلق ترکمن و… در همین راستا بودند. انها از حمایت دشمنان خارجی نیز بهره می بردند و از عوامل داخلی شان نیز استفاده می کردند، رسانه های زیادی ایجاد کردند و به بوق تبلیغاتی گسترده تبدیل کرده بود و نیروهای انقلابی را جنایتکار و خودشان را مظلوم جلوه می دادند. انها هر چند هزینه های بسیاری را به ملت ایران تحمیل کردند ولی به برکت مدیریت امام خمینی (س) و فداکاری نیروهای انقلابی در اقصی نقاط کشور، موفق نشدند به اغراض شان برسند.

جای جای گیلان محل درگیری و جولان نیروهای چپ‌گرا بود و انها گیلان را حیاط خلوت خودشان می دانستند که در چنگشان بود! گیلان قدیمی ترین و مهمترین کانون جریان چپ در تاریخ معاصر ایران به شمار می رفت و بسیاری از رئوس حزب توده و سایر تشکل های چپ، گیلانی بودند. واقعه سیاهکل ۱۹ بهمن ۴۹ در گیلان رخ داد و جریانات چپ خصوصا اعضای چریک های فدایی خلق قصد داشتند اولین سالگرد واقعه سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را، به شکل بسیار باشکوهی برگزار کنند و گیلان را به تسلط خود در اورند و سپس به سایر نقاط کشور برسند. نیروهای خود در سراسر کشور را به سمت سیاهکل فرخواندند و شعار «ما ایران را سیاهکل می کنیم» در نقاط مختلف کشور مطرح می شد و به عنوان ارزوی انها مطرح گردید. با موقعیت سنجی و مدیریت هوشمندانه شهید ابوالحسن کریمی، فرماندار وقت لاهیجان و مناطق تابعه آن (یعنی آستانه اشرفیه و سیاهکل و کیاشهر) جلوی برگزاری این مراسم گرفته شد و خطری بزرگ از کنار گوش مردم گیلان گذشت.

گیلان، همسایه زمینی و دریایی جمهوری شوروی بود و انها از طریق کشتی، به جریانات تروریستی متبوعشان را کمک می کردند و به انها سلاح و مهمات و پول و خوراک فکری ارسال می کردند و این جریانات را تقویت می کردند. دهها گروه مارکسیستی با گرایشات مختلف در گیلان وجود داشت و هر کدام از این جریانات، فعالیت های فرهنگی و تبلیغی علیه باورهای مردم گیلان انجام می داد. انها دکه های تبلیغی بسیاری در خیابان علم الهدی رشت و در میدان شهرداری پوسترها و پلاکاردهای بزرگی نصب کرده و دستگاه های صوتی قوی ای گذاشته بودند و با سبک حماسی که برای جوانها جاذبه داشته باشد، گذاشته بودند و تبلیغ می کردند. نیروهای فکری انها با مردم و نیروهای انقلابی رشت بحث های فکری و ایدئولوژیک می کردند و هر کدام از دکه ها، نشریاتمسجد  و مجلات و نوارهای خاص هر گروه را ترویج می کرد و انها عمدتا رایگان بین مردم توزیع می شد.

جریانات چپ مارکسیستی که گروه های مختلفی بودند و با توجه به فضای باز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، انشعاب های مختلفی از این گروه ها ایجاد شده بود و هر کدام نیروی نظامی تربیت کرده و به جمع آوری سلاح و مهمات پرداخته و عده ای به طور آشکار به جنگ نظامی علیه جمهوری اسلامی می پرداختند. مهمترین این درگیری‌ها، واقعه بندر انزلی در ۲۴ مهرماه ۱۳۵۸ و درگیری در لاهیجان در نیمه اول اسفند ۱۳۵۹ بود که درگیری مسلحانه سنگینی علیه نیروهای انقلابی انجام دادند و قصد داشتند شهرها را به اشغال خود درآورند، پاسداران انقلاب رشت و لاهیجان انزلی در این ماجراها با رشادت موفق شدند که شهرها را حفظ کنند و مظلومانه اولین شهدای سپاه گیلان در همان زمان، تقدیم اسلام شدند.[۱]

حضرت ایت الله العظمی خامنه ای، در همان روزها وارد گیلان شده بود و درباره فضای تحیربرانگیز میدان شهرداری رشت و مزار میرزا کوچک جنگلی در سلیمانداراب، به نکات مهمی اشاره کرده اند:

«وقتی که هر کدام از گروهکهای گوناگون می خواستند یارگیری و سربازگیری کنند و از فضایی که با خون مردم مسلمان و با همّت جوانان مؤمن و تحت رهبری امام بزرگوار پدید آمده بود، سوءاستفاده کنند. من همان روزها وارد رشت شدم، برای این که در محافل دانشگاهی و میان جوانان سخنرانی کنم. فراموش نمی کنم، در میدان بزرگ شهر آن قدر پلاکارد و اعلامیه های بزرگ و پرده های عظیم از طرف گروهکها زده شده بود که انسان متحیّر می ماند! با مرحوم شهید دکتر عضدی به قبرستان شهر رفتیم تا بر مزار میرزا کوچک فاتحه ای بخوانیم. آن جا هم عناصر گروهکها خودشان را رساندند برای این که ما را تهدید کنند؛ برای این که میرزاکوچک خان را تحقیر کنند؛ برای این که حرکت عظیم اسلامی مردم ایران را یک حرکت مادّی و جدای از انگیزه های معنوی بنمایانند، که البته موفّق نشدند. در آن شرایط، انسان گمان نمی کرد که پنجه متجاوز آن بیگانه پرستها، از این شهر و از این استان کنده شود.»[۲]

حضرت ایت الله العظمی خامنه ای، همت و رشادت مردم و جوانان گیلان را و اعتقادات عمیق دینی انها را عامل برچیدن بساط جریانات چپ در گیلان دانسته اند:

«مردم مؤمن گیلان، همین جوانهاى مؤمن و انقلابى، بدون کمک هیچ دستگاه و ارگانى وارد صحنه شدند و پرچم اسلام را، پرچم توحید را، پرچم انقلاب را در آنجا برافراشتند و همه‌ى اینها را از صحنه بیرون کردند. این، ایمان مردم است.»[۳]

دو: روحانیون گیلان

علمای گیلان که در سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۴ نقش فعالی ایفا کرده بودند، یا مرحوم شده بودند مانند ایت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی و ایت الله شیخ کاظم صادقی فومنی یا در سنین کهولت قرار داشتند مانند ایت الله سیدمحمود ضیابری و توان شرکت در تظاهراتها و راهپیماییها را نداشتند و در اوج گیری نهضت امام در ابان ۵۶ به بعد حضور نداشتند و همینها باعت شد که اقای احسانبخش، که از حیث سنی، در جایگاه فرزند نسل علمای پیشین قرار داشت، در رشت محوریت یابد و برای اولین بار در راس روحانیت گیلان قرار گیرد. او نماینده امام خمینی در گیلان به شمار می رفت و با امام خمینی مرتبط بود و با توجه به ویژگی های شخصی که داشت، توان بسیج مردم و روحانیت گیلان را داشت. نقاط قوت و ضعفی که اقای احسانبخش داشت، در وقایع انقلاب اسلامی در گیلان و بعد از پیروزی انقلاب در اداره گیلان بازتاب می یافت و در تاثیر می گذاشت.

اقای احسانبخش در مبارزات انقلاب اسلامی در سالهایی ۵۶ و ۵۷ نقش چندان فعالی ایفا نکرده بود و بسیار محافظه کار با مبارزات برخورد کرده و شروع راهپیماییها و اعتراضات مردمی را به تاخیر انداخته بود. همین مسئله باعث شد که درباره سابقه مبارزات او تردیدهای جدی وجود داشته باشد و ناچار شود کتابی درباره سابقه مبارزاتش بنویسد و گلچینی از اسناد ساواک و شهربانی را در قالب کتاب انقلاب اسلامی در گیلان منتشر سازد ولی این کتاب هم کمک چندانی به وجهه او نکرد.

تمام مشاغل  اصناف و گروه ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تصفیه شدند و افراد فاسد و وابسته به رژیم پهلوی از انها پاکسازی شدند، جز روحانیت رشت که اقای احسانبخش اجازه نداد تصفیه در ان صورت گیرد و معدود افرادی که وابسته به رژیم پهلوی بودند کنار گذاشته شوند. در راس وعاظ السلاطین گیلان شیخ هادی حسام، واعظ مشهور رشتی، قرار داشت که در مجالس دعا برای شاه حضور می یافت و او را دعا می کرد و در زمان سفر شاه و نزدیکانش به گیلان به استقبال انها می رفت و خدمات بسیاری به رژیم پهلوی کرده بود و تصویر بزرگی از وی در حال دعاگویی برای شاه، مدتی روی ساختمان شهرداری رشت نصب بود. وی حدود ۶ ماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ مواضعی در حمایت از انقلاب گرفت و چند سخنرانی در نقاط مختلف گیلان در حمایت از امام و انقلاب انجام داد. وی دوست نزدیک و بسیار صمیمی اقای احسانبخش بود و مورد حمایت جدی اقای احسانبخش قرار داشت و اجازه نداد که وی محاکمه و تصفیه و خلع لباس شود و تا اذرماه ۵۸ حتی او را در جلسات رئوس روحانیت رشت نیز شرکت می داد![۴]

امام خمینی در روز ۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ حکم ریاست کمیته های رشت و حومه‏ را برای اقای احسانبخش نوشت و او را موظف کرد تا با همکاری آیت الله‏ سیدعبدالله ضیایی این کار را انجام دهد. ولی اقای ضیایی نتوانست به گیلان اید و عملا همه کاره کمیته های گیلان اقای احسانبخش شد.[۵]

فضای گیلان به شدت مسموم بود و اکثر روحانیون در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ یکی یکی یا ترور شدند یا به‌خاطر فضای مسمومی که ایجاد شده بود، نتوانستند در گیلان بمانند. اقایان احسانبخش، فیض، محفوظی، ضیایی و بسیاری دیگر از روحانیون، نتوانستند در گیلان بمانند و منطقه را ترک کردند. یکی از رئوس این بحران، کمیته های رشت بودند، اقای احسانبخش به اعضای گروه‌های مارکسیستی و منافقین و ضدانقلاب و حتی معتادها و اشرار محلات و عناصر فرصت طلب اعتماد کرده و به انها سلاح داده بود و به سخنان نیروهای انقلابی را مبنی بر ندادن سلاح به اینها توجهی نکرد و همه را نیروهای انقلابی خواند! بیش از ۵۰ کمیته در رشت تشکیل شد که بسیاری از انها خودمختار بودند و به هیچ کسی جوابگو نبودند و اهداف گروهکی را دنبال می کردند. او نه تنها در کمیته این نیروهای فاسد را به کار گرفت بلکه برای سپاه گیلان هم که تحت مدیریت وی نبود، اینها را معرفی می نمود تا در سپاه جذب شوند و مسلح گردند! میدان دادن به گروه های مارکسیستی و تحویل دادن کمیته‌ها به افراد ناسالم، در به وجود آمدن فضای روانی منفی، نقش اصلی را ایفا نمود. همین نیروها فضای تبلیغی شدیدی را علیه دین و روحانیت و امام خمینی به وجود اوردند و در صدد سلطه بر گیلان بودند و سپس به ترور و ایجاد ناامنی رو اوردند.

اقای احسانبخش و سایر روحانیون گیلان در معرض ترور قرار گرفتند و برخی از انها به جای آنکه بمانند و اوضاع را را سامان دهند، از گیلان به تهران و قم رفتند و مردم مظلوم منطقه را با این جریانات محارب و خطرناک، تنها گذاشتند.

شیخ هادی حسام واعظ، در زمستان ۱۳۵۸ در رشت ترور شد و به بیماستانی در تهران منتقل گردید و بعدش که خوب شد، دیگر نتوانست به گیلان برگردد و تصمیم گرفت در تهران بماند. وی در روز ۱۵ مهر ۱۳۵۹ در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.[۶]

خانه اقای احسانبخش در روز ۲۹ دی ۱۳۵۸ مورد تهاجم گروهک‌های محارب قرار گرفت و او که در داخل خانه بود، مخفی شد و آسیبی ندید.[۷] مهاجمین همان کسانی بودند که با معرفی اقای احسانبخش وارد کمیته و سپاه شده بودند و امروز به اقای احسانبخش می گفتند که تو انقلابی نیستی و قصد اسیب زدن به او را داشتند. اقای احسانبخش درباه حمله کنندگان به خانه اش چنین می گوید:

«کسانی که معرکه گردان ماجرا بودند، با تعرفه من وارد سپاه و کمیته شده بودند. حال اوضاع به گونه ای در امده بود که با تحریک منافقین و ضدانقلاب، علیه من بسیج شده اند. … در میان مهاجمین از هر قماشی یافت می شد، از منافقین و کمونیستها  و سلطنت طلبان گرفته تا معتادین و قاچاقچیان و قداره بندان معروف شهر، همه در تکاپو و فعالیت بودند تا مرا از صحنه خارج کنند. … ان عده از منحرفین و مفسدین که در سپاه و کمیته و دیگر نهادهای نوپا حضور داشتند، به مرور زمان با اشکار شدن چهره شان، متواری شدند و یا به خارج گریختند و یا گرفتار سرپنجه عدالت شدند و اعدام گردیدند.»[۸] اشتباه اقای احسانبخش ان بود که به چنین نیروهای فاسد و منحرفی و خطرناکی که خودش نام برده، اعتماد کرد و به انها سلاح داد و مسیر نفوذ انها به نهادهای انقلابی را فراهم کرد و اوضاع رشت تا این حد مملو از بحران و اشوب شود و مردم گیلان با فضای فاجعه باری مواجه شوند. اقای احسانبخش می توانست با استفاده از امکانات یک استان، و بسیج مردم و نیروهای انقلابی، جلوی اشوبها را بگیر ولی در این مسیر، هیچ اقدامی نکرد و میدان را برای ضدانقلاب خالی کرد و مردم گیلان را تنها گذاشت.

آقای احسانبخش در ظهر روز ۳۰ دی ۱۳۵۸ به تهران فرار کرد و تقریبا مدت یک سال، در اوج ناامنیها در گیلان حضور نداشت و کنج عافیت گزیده بود و حاضر نشد به گیلان برگردد. او در تهران با بسیاری از مسئولین دیدار کرد، مرحوم حاج سیداحمد اقای خمینی به او گفت که باید در گیلان می ماند و مقاومت می کرد و گیلان را تحویل ضدانقلاب نمی داد، هر بلایی هم سرت می امد باید سماجت می کرد و می ماند و حتی می گفت که همین الان برگرد و میدان را رها نکن. ولی او جواب داد که امکان ندارد که در چنین شرایطی به گیلان برگردد! وقتی هم که به قم رفت و با علمای گیلانی انجا ملاقات کرد، برخی از انها هم به او گفتند بهتر بود در گیلان می ماندی یا سریع برگرد. ولی او گفت هیچ کدام از این سخنان را نپذیرفت و در تهران ماند.[۹] آقای احسانبخش مدتی در تهران به سر برد، سپس از کشور خارج شد و با گرفتن یک مسئولیت از سوی وزارت خارجه و بیت امام، به بررسی اوضاع سفارتخانه های ایران در سه کشور هند، پاکستان و بنگلادش پرداخت.[۱۰]

آقای زین العابدین قربانی، حاکم شرع وقت دادگاه های گیلان، هم از گیلان به تهران رفت و وقتی به دیدار امام خمینی رفت و گزارشی از اوضاع گیلان داد و گفت که قصد دارد که در تهران یا قم بماند. امام به او امر کرد که اگر در گیلان به اندازه موی دماغ، علیه ضدانقلاب موثر هستی، واجب است که به گیلان برگردی. همین مسئله باعث شد که او به گیلان برگشت. آقای قربانی هر چند بازگشت، ولی سعی می‌کرد از تقابل جدی با جریاناتی محارب که در حال جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی بودند، پرهیز کند و از کارهایی که حساسیت آنها را بر می انگیخت، دوری می کرد. [۱۱]  

آیت الله محمدعلی (مختار) امینیان بعد از پیروزی انقلاب، چند سفر تبلیغی به رشت داشت و قصد داشت که برای همیشه در این شهر سکونت گزیند و به تبلیغ امور دینی بپردازد. او ماه مبارک رمضان سال ۵۸ را در رشت ماند و نظر مردم و نیروهای انقلابی به او جلب شد، عده ای از مردم رشت از امام خمینی برای حضور دائمی آیت الله امینیان در رشت درخواست کردند، امام خمینی نیز طی حکمی در روز ۱۹ مهر ۱۳۵۸ (۱۹ ذى القعده ۱۳۹۹ق) او را به سکونت دائمی در رشت و تبلیغ در این شهر امر کردند. او امام جماعت مسجد گلشن، واقع در بازار رشت، شد و قرار شد جای مرحوم آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی را پر کردند.[۱۲] در فضای رعب اور رشت، ایت الله امینیان شجاعانه باقی ماند و با تلاش شبانه روی و کمک مردم شهر و نیروهای انقلابی و رنج و تلاش بسیار موفق شدند که بساط عناصر تروریست و اشوبگر را از رشت جمع کند و دکه های تبلیغاتی انها را نیز از میدان اصلی شهر و سایر خیابانها جمع کرد و فضای گیلان در مدت تقریبا یک سا به سمتی رفت که تروریست های اشوبگر در هیچ جای گیلان امنیت نداشتند و بساط شان را جمع کرده و راهی کردستان شدند.

سه: مقابله شهید کریمی با اشوبها

شهید ابوالحسن کریمی که از بزرگان نیروهای انقلابی استان بود، اقدامات مهمی را در مسئولیت فرمانداری لاهیجان برای حفظ امنیت و مقابله با گروه های محارب انجام داده بود. در پی درخواست شهید علی انصاری، استاندار وقت گیلان، و نیروهای انقلابی گیلان، آقای کریمی با حکم ‌شهید آیت الله علی قدوسی، دادستان انقلاب کل، در روز ۲۳ فروردین ۱۳۵۹ به عنوان «دادستان انقلاب گیلان» نصب شد و تا سال ۱۳۶۱ همین مسئولیت را بر عهده داشت.

حکم دادستانی انقلاب اسلامی گیلان برای شهید کریمی از طرف شهید آیت الله قدوسی دادستان انقلاب کشور

منبع: آرشیو اسناد شهید کریمی

ابتدای دوران مسئولیت دادستانی شهید کریمی، مصادف با اوج اشوبهای مارکسیستی در سراسر کشور بود و بحران‌های زیادی در نقاط مختلف گیلان اتفاق افتاد که نیروهای انقلابی با آنها درگیر بودند. در همین دوران، شهید انصاری به عنوان استاندار گیلان، شهید ابوالحسن کریمی به عنوان دادستان انقلاب، آقای محمد ربیعی به عنوان فرمانده سپاه و حاج غلامرضا قانع‌فر به عنوان فرمانده جهاد سازندگی گیلان به عنوان مهمترین رئوس جریان انقلابی در گیلان به شمار می رفتند و قرابت فکری و قدرت مدیریت و هماهنگی این چهار نفر، باعث شد تا اوضاع گیلان دگوگون شود و مشکلات و درگیریها و فتنه های مارکسیستی در گیلان با تلاش این افراد و نیروهای حزب اللهی گیلان از سر راه برداشته شود. در راس اینها آیت الله امینیان، به عنوان امام جمعه موقت رشت، حضور داشت و به حمایت جدی از همین چهار نفر و سایر نیروهای انقلابی پرداخت و این پنج نفر نقش مهمی در مقابله با جریانات مارکسیستی در گیلان و جمع کردن بساط فتنه گیلان، ایفا کردند و موفق شدند که اوضاع را به کنترل نیروهای انقلابی در آوردند.

آقای احسانبخش بعد از گذشت قریب یک سال و آرام شدن فضای منطقه، به گیلان بازگشت و حکم امامت جمعه رشت، با امضای «دفتر اقامتگاه امام» به تاریخ ۹ بهمن ۱۳۵۹ را هم در دست داشت. در این حکم تصریح شده بود که چون اقای لاهوتی نماینده مجلس شده و در تهران سکونت دارد و نمی تواند برای نماز جمعه منظم در گیلان حضور داشته باشد، پس شما به این مسئولیت نصب می شوید.[۱۳] اما آن حکم که امضای امام خمینی را هم در پایش نداشت، مورد تردید برخی قرار گرفت و اقبال مردم و نیروهای انقلابی به ایشان جلب نشد. اقای لاهوتی، آیت الله امینیان را به عنوان امام جمعه موقت رشت، انتخاب کرده بود و در ان مدت اکثر نمازهای جمعه را آقای امینیان در رشت اقامه می کرد. نیروهای انقلابی گیلان در تلاش بودند تا اقای امینیان را امام جمعه اصلی رشت کنند ولی موفق نشدند. با توجه به تردیدهایی که در حکم آقای احسانبخش وجود داشت، امام خمینی در روز ۸ دی ۱۳۶۱ حکم جدید و صریحی برای وی صادر شد و او را به عنوان امام جمعه رشت و نماینده ولی فقیه در گیلان نصب کرد.[۱۴]

چهار: آغاز جنگ مسلحانه منافقین علیه مردم گیلان

در بهار سال ۶۰ فتنه ای بزرگ و پیچیده به وجود آمد و به جریانات محارب با جمهوری اسلامی اضافه شد. سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به سرکردگی مسعود رجوی، که گرایش التقاطی اسلامی و مارکسیستی داشتند و یک جریان سیاسی عادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودند، در آخرین روزهای خردادماه سال ۱۳۶۰ به طور رسمی و علنی اعلامیه جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را منتشر کردند و سلاح هایی را که با استفاده از فرصت روزهای آغازین انقلاب از پادگانها جمع کرد بودند را به جای اینکه برای جنگ علیه صدام استفاده کنند، به داخل شهرها بردند و علیه مردم بی دفاع ایران به کار گرفتند.

علاوه بر ترور رئیس جمهور و نخست وزیر، و رئیس دستگاه قضا، دادستان انقلاب کل، فرمانده شهربانی، ۷۲ تن از وزرا و نمایندگان مجلس و مدیران ارشد جمهوری اسلامی، جمع بسیاری از مردم ایران را ترور کردند و از جمعیت ۱۱ هزار نفری که اینها ترور کردند، اکثرشان در همین سال ۱۳۶۰ واقع شده بود. در گیلان هم فعالیت‌های گسترده منافقین، جلوی چشم مردم قرار داشت و نیروهای آنها که در مدت بعد از پیروزی انقلاب با تظاهر به انقلابی‌گری، در بسیاری از مراکز مهم، نفوذ کرده و در این ایام از داخل به آن مراکز و نیروهای انقلابی ضربه می زدند و ترور می کردند. هفته ای نبود که در نقطه ای از گیلان، ترور، بمبگذاری و جنایتی برای به شهادت رساندن نیروهای انقلابی رخ ندهد. از شهید عضدی، شهید انصاری، شهید نورانی، شیخ حسن عسگری، میرصادق حبیب زاده، سیف الله عبدالکریمی و…‌ از مسئولینی بودند که ترور شدند و به شهادت رسیدند.‌ آقای احسانبخش در سال ۶۱ توسط منافقین ترور شد و زخمی شد.

تروریست‌ها در اکثر شهرهای بزرگ و کوچک گیلان حضور داشتند و رد پای ترورهای آنها در جاهای مختلف پیدا بود. در چنین شرایطی کسانی که می توانستند شر این گروه محارب را از سر مردم گیلان کوتاه کند، دادستان و حاکم شرع بودند که باید با جدیت با اینها مقابله می کردند و امنیت را به منطقه باز می گرداندند.

آقای قربانی در گیلان حاکم شرع بود و بخش مهمی از اوضاع گیلان، به دست او می توانست سامان یابد. شهید کریمی زمانی که افراد دستگیر شده محارب که در قتل مردم بی‌گناه دست داشتند را برای محاکمه نزد آقای قربانی می برد، آقای قربانی حاضر نمی شد که آنها را محاکمه کند و جرم‌های دیگری که کمتر از قتل بود را محاکمه می کرد و به چند وقت زندان، محکوم می کرد. آقای قربانی حاکم شرع در گیلان بود ولی حکم اعدام نمی‌داد و بارها همین مسئله را با افتخار، نزد اطرافیان گفته بود که من برای کسی حکم اعدام ندادم! وقتی هم که به ایشان می‌گفتیم که برای کسانی از منافقین که دست‌شان به خون بیگناهی آلوده است، حکم بده! جواب می داد: مسعود رجوی را بیاورید تا من برای او حکم بدهم![۱۵]

مسئولیت حاکم شرع در گیلان، منحصر به آقای قربانی نبود بلکه چند نفر دیگر هم بودند که هر مانند شیخ موسی سلیمی که هر کدام مدتی به گیلان می آمدند و بعد از مدتی از گیلان می رفتند، اما آقای قربانی همیشه در گیلان حضور داشت و ثابت بود.

«علاء عترتی کوشالی» و برادرش کمال، پسرعموھایِ همسرِ آقای قربانی بودند. علاء ورزشکاری بود که در بین مردم لاهیجان شناخته شده بود و خودش و برادرش به منافقین پیوستند و خودش کاندیدای منافقین در انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی در سوی لاهیجان بود. او و برادرش به دلیل فعالیت مسلحانه علیه مردم، در شهریور ۱۳۶۰ در مشهد دستگیر شدند و در دی‌ماه ۱۳۶۰ اعدام شدند. علاء کوشالی دو برادر دیگر ھم داشت به نام‌ھای نجم الدین (معروف به نجمی) و شمس الدین (معروف به شمسی) که از منافقین بودند و کشته شدند. نجمی در درگیری مسلحانه با نیروھای انقلابی در اواسط دھه شصت، به ھلاکت رسید. شمسی هم به فعالیت مسلحانه مشغول بود و عضو شبکه تروریستی جنگل بود و در سال ١٣۶۴دستگیر شده و اعدام گردید. [۱۶]

نامه دادسرای بهشهر به شهید کریمی ـ منبع: آرشیو اسناد شهید کریمی

در همان آغازین روزهای درگیری و جنایت منافقین علیه مردم گیلان، شهید کریمی به عنوان دادستان، برای محاکمه با بن‌بست مواجه شد چرا که خطرناک‌ترین تروریست‌ها، در زندان‌ها حضور داشتند و او نمی توانست آنها را محاکمه کند. همین مسئله باعث شد که او به فکر راه چاره بیفتد و با مذاکراتی که با تهران داشت موفق شد راه چاره ای برای کار بیندیشد و از دادسراهای شهرهای غرب مازندران برای این کار کمک بگیرد. در میان اسناد شهید کریمی، نامه ای از هادی ایمانی با سربرگ دادسرای انقلاب اسلامی شهرستان بهشهر خطاب به شهید کریمی به تاریخ ۸ تیرماه ۱۳۶۰، یعنی تنها یک هفته بعد از آغاز رسمی درگیری‌های منافقین، وجود دارد که در آن چنین آمده: «با مذاکرات شفاهی با برادر محسن ایمانی، چنانچه مایل باشید افراد دستگیر شده که حدود اتهام آنها سنگین می‌باشد، با نیابت قضایی در رسیدگی و صدور حکم، با مشخص شدن مشخصات متهمین به دادسرای انقلاب اسلامی ارسال، تا همکاری لازم در رسیدگی به وضعیت گروهکهای ضدخلقی معمول گردد.»

پنج: عدم محاکمه محاربین از سوی حاکم شرع گیلان

آقای قربانی در کتاب خاطراتش با عنوان «مروری بر گذر عمر»، از حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در زمان ریاست جمهوری شان، خاطره ای نقل کرده که بعد از شنیدن خبر شهادت شهید کریمی، در مجلس بودم و هماهنگ کردم و به دیدار  آیت الله العظمی خامنه ای رفتم و درباره ماجرای شهادت شهید کریمی صحبت کرد. او نکاتی را درج کرده که به ماجرای اختلاف نظر شهید کریمی و آقای قربانی در محاکمه محاربین مربوط می شود. سخنانی که آقای قربانی از رهبری نقل کرده به این ترتیب است: «ایشان اول فرمود: خدا بیامرزد شهید کریمی را، جوان مومن و معتقدی بود، ولی تند بود. آن گاه به عنوان نمونه فرمود: من ترور شده بودم روی تخت بیمارستان بودم، جمعی از مدیران استان گیلان به دیدنم آمدند و مرحوم کریمی به عنوان دادستان انقلاب اسلامی گیلان، شروع به صبحت کرد و از مشکلات گیلان گفت و از جمله گفت: ما خلافکاران را می گیریم ولی فلانی نمی کشد!! آقا افزود: من گفتم: شما از کم کشتن ناراحتید؟ هر چه کمتر کشته شود بهتر، چرا که پدرکشته را کی بود آشتی؟!»[۱۷]

نقل آقای قربانی از رهبری، صحیح نیست و چنین سخنی از سوی رهبری صادر نشده است به چند دلیل:

  1. در سخنان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که در دسترس همه هست و می توانند جستجو کنند، چنین خاطره ای وجود ندارد.
  2. در سیره رهبری هم چنین چیزی را نمی توان یافت که به مسئولین قضایی فرموده باشند که چون پدرکشته را کی بود آشتی، پس شما از صدور حکم اعدام برای قاتلانی که امنیت جامعه را به مخاطره انداخته اند، جلوگیری کنید! هرگز چنین حرفی که نتیجه آن، معطل ماندن احکام الهی است از سوی رهبری صادر نشده است و نسبت دادن چنین سخنی به ایشان، تهمتی بزرگ به رهبر معظم انقلاب است.
  3. قصاص یکی از احکام الهی است که در قران و احادیث به ان تصریح شده و نمی توان این حکم الهی را تعطیل کرد. در جای خودش، بدون زیاده روی و در جای خودش باید اجرا شود و باعث احیای جامعه می شود. چطور رهبر و ولی فقیه یک کشور اسلامی می گوید که حکم الهی قصاص و بسیاری احکام دیگر معطل بمانند؟! بدیهی است که اگر ذره ای تفکر وجود داشته باشد، چنین ادعایی را رد خواهد کرد.

اما دلیل آقای قربانی ـ که از زبان رهبری آن را بیان کرده ـ به خاطر اینکه پدرکشته ای با نظام اسلامی، بد نشود، پس نباید هیچ قتلی انجام شود؛ جای تامل جدی دارد:

  1. در ادله دینی، به چنین اصلی اشاره نشده است که چون پدرکشته، هرگز با نظام اسلامی آشتی نمی کند، پس باید از هر گونه قتل و قصاصی دست برداشت. دلیلی وجود ندارد که بگوید این ادعا، حاکم بر اصل قصاص است. در ادله دینی یعنی قرآن و روایات، بارها به قتل و قصاص اشاره شده است که باید در جای خودش و در محل خودش ـ نه زیاد و نه کم ـ انجام شود. نه افراد بی گناه باید قصاص شوند و نه افراد جنایتکار باید از قصاص فرار کنند.
  2. این ادعا به حرف های جبهه ملی هم بی‌شباهت نیست که در اوایل انقلاب، قصاص را یک امر غیرانسانی دانستند و برای مخالفت با آن، راهپیمایی کردند و امام خمینی در روز ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ آنها را به خاطر این موضع ضددینی، مرتد دانست.[۱۸]
  3. اگر به لوازم این ادعا ملتزم باشیم، نباید حکم اعدام امیرعباس هویدا نخست وزیر بهایی رژیم شاه، اعدام می شد. نباید حکم قتل شاه صادر میشد. نباید حکم اعدام سلمان رشدی مرتد، به دست مبارک امام خمینی صادر می شد. نباید بقیه جنایتکاران مانند نصیری، مقدم، پاکروان، محمدتقی مجیدی، علی نشاط و… اعدام میشدند. و حتی شکنجه گران ساواک مانند آرش، کوچصفهانی، سجده ای و… اعدام می شدند. حتی باید مسئولین جمهوری اسلامی از جمله امام خمینی (ره) را مورد سوال قرار داد که چرا کسانی که مستحق اعدام بودند را، اعدام کردند؟ البته نیازی به جواب دادن به این سوالات نیست و جوابش آشکار است و کسی که جنایتی علیه یک نفر مرتکب شده، طبیعتا باید به تبعات آن هم باید ملتزم باشد. حالا این افراد جنایات زیادی را در حق یک ملت مظلومی به نام ملت ایران، انجام دادند و طبیعتا به تبعاتش هم باید ملتزم باشند.

شش: پایان فعالیت های تروریستی منافقین در گیلان

یکی از منافقین به نام «غلام اصلاحکار» مدت ها با نیروهای فعال حزب اللهی رشت به فعالیت پرداخته و در لباس دوست، میان آنها نفوذ کرده بود. او مدت ها گزارشات فعالیت های نیروهای انقلابی رشت را مخفیانه به رده های بالای منافقین می داد و گزارش‌هایش باعث ترور و شهادت عده ای از این جوانان گردید. این منافق در شب ۱ مرداد ۱۳۶۰، مصادف با روز شهادت امیرالمومنین ۲۱ رمضان ۱۴۰۱ق، با نارنجک و تفنگ به عده ای از بچه های انقلابی که او را برای افطار دعوت کرده بودند، در محله عطاءآفرین رشت حمله کرد. شهید محمدرضا ثابت قدم و شهید کریم اسلام پرست از نیروهای فعال و پرتلاش رشت در این واقعه به شهادت رسیدند و ۶ نفر دیگر زخمی شدند و مردم رشت را عزادار کردند. این منافق بعد از این ماجرا، در چند جنایت و ترور دیگر در رشت شرکت کرد و بعد از مدتی دستگیر شده و با پیگیری شهید کریمی دادستان انقلاب گیلان، محاکمه شد و اعدام گردید. [۱۹]

عده ای تروریست که با تفنگ به جان عده ای بی‌گناه افتاده اند، و به صورت رسمی اعلامیه جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را صادر کرده اند و در عمل هم در این راه از هیچ کوششی برای براندازی، کوتاهی نکرده اند، اینها چیزی از یک محارب کمتر ندارند. اعدام نکردن اینها، آزاد گذاشتن و محاکمه نکردن اینها افتخاری ندارد و نمی توان پذیرفت که حکم خدا درباره این مجرمین اجرا نشود و معطل بماند. علاوه بر اینکه اینها امنیت مردم ایران را نشانه گرفته اند و  نمی توان با تسامح در مقابل شان برخورد کرد چرا که برخورد را از سر ضعف دانسته، و در کار خود قوی تر شده و با شدت بیشتری علیه ملت ایران فعالیت میکنند.

به خاطر اختلافی فکری که در مسئله محاکمه افراد محارب، بین آقای قربانی و شهید کریمی وجود داشت، اقدام در مسیر امنیت مردم برای شهید کریمی با مشکلات و سختی همراه بود ولی او موفق گردید که با زیرکی خاصی که داشت، جلوی گسترش فعالیتهای تروریستی را در گیلان بگیرد و خانه های تیمی منافقین و انبار سلاح‌های آنان، یکی بعد از دیگری به دست نیروهای انقلابی، شناسایی و متلاشی شد و امنیت را به استان برگرداند.

شهید کریمی چند سال بعد زمانی که دیگر هیچ مسئولیتی نداشت، به دست منافقین که عقده‌های دیرینی از او داشتند، در فروردین ۱۳۶۵ به شهادت رساندند و منافقین در مجله شورا، با افتخار از این اقدام خودشان یاد کردند: «ررزمندگان مجاهد خلق طی یک تهاجم انقلابی، ابوالحسن کریمی، فرماندار لاهیجان و دادستان ضد انقلاب سابق استان گیلان و یکی از مهمترین مهره های سرکوب و جنایت خمینی در این استان را به هلاکت رساندند.»[۲۰]

امروزه معدودی از کسانی که خودشان در سابق از منافقین بودند، یا از علاقمندان آنها بودند یا منافع مشترکی با منافقین داشند، یا در سابق تظاهر به انقلابی‌گری می کردند و نفوذی منافقین بودند؛ همگی از ترور شهید کریمی خوشحال شده اند و این خوشحالی را به صورت علنی رسانه‌ای می کنند. جالب است که از ادعای صلح طلبی دارند ولی از ترورهای منافقین علیه مردم ایران، دفاع می کنند و علیه شهید کریمی تبلیغات مسمومی را به راه انداخته اند و سعی می کنند چهره او را ملکوک کنند. همین افراد از خدشه دار شدن امنیت مردم ایران خوشحال می‌شوند و سعی می کنند که با شبهه پراکنی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، این شخصیت را زیر سوال ببرند ولی مردم گیلان و مردم ایران بیدار هستند.

 

 

 

______________________________

پاورقی ها:

[۱] . روزنامه کیهان، روز ۲۶ مهر ۱۳۵۸؛ روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۸ مهر ۱۳۵۸٫

[۲] .  بیانات حضرت ایت الله العظمی خامنه ای در دیدار هزاران نفر از مردم استان گیلان، در رشت، ۱۱/۲/۱۳۸۰.

[۳] .  بیانات حضرت ایت الله العظمی خامنه ای در دیدار هزاران نفر از مردم استان گیلان، در تهران‌، ۸/۱۰/۱۳۸۹٫

[۴] . خاطرات صادق، صادق احسانبخش، صادقین، رشت، اول، ۱۳۷۸، ص۴۴۵-۴۴۶٫

[۵] . صحیفه امام، ج۷، روح‌الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، ۱۳۷۸، ص۷۳٫

[۶] . تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، انصاریان، قم، اول، ۱۳۸۲، ج۳، ص ١٨٨٩ ـ ١٨٩٠؛ مقدمه اقای صادق احسانبخش، کتاب بهین گفتار، مرحوم شیخ هادی حسام، نشر صادقین، رشت، اول، ۱۳۷۵، ص۱۴ـ۱۸٫

[۷] . خاطرات صادق، ص۴۶۸-۴۷۲٫

[۸] . خاطرات صادق، ص۴۷۰ـ۴۷۲٫

[۹] . خاطرات صادق، ص۴۷۴ـ۴۷۷٫

[۱۰] . خاطرات صادق، ۴۸۸ ـ۵۰۹٫

[۱۱] . مروری بر گذر عمر، زین العابدین قربانی، به کوشش: مهدی مجرد و حسین لطفی، سلار، رشت، ۱۳۹۳، ص۵۱ـ۵۲٫

[۱۲] . صحیفه امام، ج‏۱۰، ص۲۶۲٫

[۱۳] . خاطرات صادق، ص۵۱۶٫

[۱۴] . صحیفه امام، ج‏۱۷، ص۱۹۸٫

[۱۵] . گفتگو با آقای محمدجواد کریمی.

[۱۶] . گفتگو با آقای محمدجواد کریمی.

[۱۷] . مروری بر گذر عمر، ص۱۱۱٫

[۱۸] . صحیفه امام، ج۱۴، ص۴۵۳-۴۶۱.

[۱۹] . روزنامه اطلاعات، ش۱۶۴۸۴، شنبه ۳ مرداد ۱۳۶۰ (۲۳ رمضان ۱۴۰۱ق)، ص۱۰٫

[۲۰] . مجله شورا، ش۱۸، فروردین۱۳۶۵، ص۹۲.

 

 

این یادداشت اولین بار در فروردین ۱۳۹۷ روی سایت رنگ ایمان منتشر شد، ویرایش دوم ان در روز ۱۷ فروردین ۱۴۰۰ انجام شد.

 

 

 

.

 

برچسب‌ها:

ارسال دیدگاه

*

code

  1. نویسنده دیدگاه:  سعیدی زاده
    2020/04/2 - 12:19

    با سلام و احترام-
    خداوند تعالی مرحوم ابوالحسن کریمی فرماندار لاهیجان و دادستان سابق استان گیلان را رحمت کند. انصافاً بسیاری از مطالب نوشته شده در متن فوق به واقعیت نزدیک است. ابوالحسن کریمی مظلوم زیست و مظلومانه در حالت سجده به معبودش شتافت (عکس زمان شهادت او برایتان ارسال شد تا اگر مناسب است به عنوان سند در ذیل همین مقاله اضافه گردد). خدایش بیامرزد.
    این جانب زمان حیاتش را درک کردم. وی مقتدای بچه های حزب اللهی استان گیلان به ویژه شهر رشت (از جمله این حقیر ناچیز) و همچنین خار چشم معاندین نظام و منافقین دوران بود.
    منافقان دوران مرحوم کریمی دو دسته بودند: گروهی مثل سازمان مجاهدین خلق که سایه او را با تیر می زند و دسته ایی به ظاهر متشرع که چشم دیدن او را نداشتند و در خفا و حتی علنی بر علیه او دسیسه چینی می کردند. همین گروه دوم باعث عزل وی از منصب دادستانی کل استان گیلان شده و وی را خانه نشین کردند.
    در آینده نزدیک اگر توفیقی دست داد به گوشه های از مظلومیت های و جفای بزرگی که در حق اش شد، اشاره خواهم کرد. بمنه و کرمه. حرم مطهر رضوی. بنیاد پژوهش های اسلامی. رسول سعیدی زاده

    پاسخ
    • نویسنده دیدگاه:  مدیر
      2020/04/3 - 16:11

      سلام و عرض ادب
      از مطلب شما درباره ابعاد مظلومیت شهید کریمی استقبال میکنیم. ان شاء الله ابعاد جدیدی از این شخصیت برجسته و شهید مظلوم را معرفی کند.

      پاسخ