مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 28 مرداد 1397 - Sunday 19 Aug 2018
محتوا
نقش روحانیت گیلان در وقایع مربوط به قیام ۱۵خرداد+ تصاویر منتشر نشده

نقش روحانیت گیلان در وقایع مربوط به قیام ۱۵خرداد+ تصاویر منتشر نشده

میثم عبدالهی
همزمان با سالروز قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مناسب دیدم که برای این ایام مقاله ای را که به صورت مستند، مربوط به نقش مردم گیلان در واقعه ۱۵ خرداد است را منتشر کنیم. این مقاله, پیش از این در فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد منتشر شده است و فایل پی دی اف آن برای دانلود نیز در همین مقاله قرار می گیرد.

پنج شنبه 10 خرداد 1397 - 15:42

میثم عبدالهی

تصویر سه مجتهد گیلانی که در واقعه ۱۵ خرداد رهبری وقایع گیلان را به عهده داشتند و در حمایت از امام خمینی به تهران رفتند و «علمای مهاجر» لقب گرفتند- از راست آیات سیدحسین رودباری، سیدحسن بحرالعلوم رشتی و سیدمحمود ضیابری- عکس نصب شده در خانه آیت الله سیدمجتبی رودباری

اشاره: همزمان با سالروز قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مناسب دیدم که برای این ایام مقاله ای را که به صورت مستند، مربوط به نقش مردم گیلان در واقعه ۱۵ خرداد است را منتشر کنیم. این مقاله, پیش از این در فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد منتشر شده است و فایل پی دی اف آن برای دانلود نیز در همین مقاله قرار می گیرد.

لینک دانلود فایل همین مقاله

 

***

چکیده
آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی و آیت الله سیدمحمود ضیابری دو تن از بزرگترین مجتهدین گیلان بودند که در قضایای گیلان نهضت امام خمینی(ره) حضور پررنگی داشته و در قضایای تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی حمایت زیادی از امام خمینی انجام دادند. نیز در جریان حرکت امام خمینی در مقابله با انقلاب سفید، این دو مجتهد گیلانی در حمایت از امام به تهران عزیمت کرده و توسط رژیم دستگیر و زندانی شدند و امام خمینی مکاتبات بسیاری را با این دو عالم مجاهد داشت که از کتب اسناد بر جای مانده است.

در قیام ۱۵ خرداد این دو عالم گیلانی، به قصد حمایت از حضرت امام به تهران سفر کرده و به همراه عده ای دیگر از علمای برجسته بلاد، علمای مهاجر لقب گرفتند و بعد از آن در قضایای کاپیتولاسیون و و تبعید امام خمینی، نقش حمایتی پررنگی را ایفا کردند. در این نوشتار در صدد هستیم تا نقش آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری را در حمایت از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ تا زمان آزادی امام خمینی در اوایل سال ۱۳۴۳ مورد بررسی قرار دهیم.

کلیدواژه‌ها: قیام ۱۵خرداد، یاران امام خمینی، علمای گیلان، آیت الله سیدحسن بحرالعلوم رشتی، آیت الله سیدمحمود ضیابری.

 

مقدمه

بازخوانی نقش علمای بلاد در همراهی و حمایت از نهضت امام خمینی، از جمله موضوعات مغفول در عرصه تاریخنگاری انقاب اسلامی است. چه اینکه تا ابعاد نقش‌آفرینی عالمان طراز اول شهرهای مختلف در حمایت از انقاب اسلامی روشن نگردد، نمی‌توان به عمق راهبرد نهضت امام و همچنین به واکاوی علل بسیج عمومی مردم در عرصه مبارزات سیاسی اسامی پرداخت.

آن گونه که در آثار مکتوب و مستندات تاریخی مشاهده می‌شود، گیلان همواره به عنوان یکی از استان‌های پیشگام در عرصه تحولات سیاسی تاریخ معاصر مطرح بوده است. این نقش‌آفرینی پردامنه شامل طیف‌های گسترده‌ای از گیلانیان بوده است. از مجاهدت‌های آیت الله شهید خمامی در احیای «مشروطه حقیقی» گرفته تا فعالیت مطبوعات و انجمن‌های صنفی مختلف که به حضور در فتح تهران منجر شد، مشعل مبارزات سیاسی هرگز در گیان خاموش نشد. قیام مردم گیلان به رهبری میرزاکوچک خان ـ که مقام معظم رهبری از آن به عنوان مینیاتوری از جمهوری اسامی یادکرده‌اند ـ پرده دیگری از طومار مجاهدت‌های گیلانیان است. قیام آیت الله رسولی در سال ۱۳۰۵ مجاهدت‌های مرحوم شیخ یوسف نجفی جیانی ـ نویسنده کتاب طومار عفت ـ در دفاع از ساحت فرهنگ دینی، نمونه‌های ماندگار دیگری از سوابق مبارزاتی مردم گیلان است.

گیلانیان با چنین پیشینه مبارزاتی و سیاسی، در بدو شکل‌گیری نهضت امام خمینی(ره)، به حمایت از ایشان برخاستند و علمای طراز اول گیلان، خصوصاً حضرات آیات بحرالعلوم و ضیابری، در دوران غربت امام و نهضت نوپای اسامی، ندای رهبرکبیر انقلاب را لبیک گفتند و تا آخر پای این عهد دینی ماندگار شدند.

یکی از وقایع مهم دیگری که در قضایای سال ۱۳۴۲ اتفاق افتاد حمایت این دو مجتهد از حرکت امام خمینی در ماجرای حمله نیروهای رژیم به مدرسه فیضیه بود که به شهادت سیدیونس رودباری منتهی شده و زمینه ای برای ایجاد قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را مهیا کرد. همچنین امام خمینی در دیداری که در ۷ اسفند ۱۳۴۱ با عده‌ای از متدینین تهران داشتند به مجاهدت دو مجتهد رشتی اشاره کرده و از ایشان به عنوان «بهترین و ارزنده‌ترین مردان دانشمند و روحانیت» ایران یاد می کند:

در مملکتی که به جرم اظهارنظر بر سرنوشت ملتش، بهترین و ارزنده ترین مردان دانشمند و روحانیت را برای نیل به مقاصد خود دستگیر و مضروب می نماید چون دو تن از علمای برجسته رشت و چندین نفر از علمای قم و تهران و شهرستان‌ها [که] خود، گواه بر ضعف دستگاه [است]…[۱]

گذشته از موارد پیش گفته، نباید فراموش کرد که بنا بر گزارشات ساواک آیت الله بحرالعلوم رشتی و حاج محمدتقی دیبایی رشتی،[۲] از بزرگترین مبادی ارسال پول و وجوهات به سوی امام خمینی در دوران غربت امام خمینی در تبعید به نجف بودند تا مبارزه از رونق نیفتد و دست امام خمینی برای فعالیت های انقلابی باز باشد. در فرصت های دیگر می توان به نقش این علما به صورت مستند بر اسناد منتشر شده، پرداخت.[۳]

مرور همراهی و نقش آفرنینی گیلانیان به رهبری علمای ربانی در برهه قیام خونین ۱۵ خرداد، موضوع نوشتار حاضر است.

 

قیام ۱۵ خرداد در گیلان

به دنبال سخنرانی افشاگرانه امام خمینی (ره) در روز عاشورای (۱۳ خرداد) سال ۴۲ رژیم ایشان را در نیمه های شب ۱۵ خرداد دستگیر و زندانی کرد و صبح در قم و تهران و ورامین و کاشان و … تظاهرات بزرگی برپاشد که با سرکوب وحشیانه رژیم و کشتار عظیم مردم ادامه یافت.

آیت الله ضیابری در صدد بود تا در اعتراض به این واقعه بازارها را ببندد و شب واقعه در مسجد کاسه فروشان سخنرانی کرد ولی ساواک به قدری در این واقعه شدت عمل به خرج داد که امکان این مسئله فراهم نشد. فوری گزارشات متعددی از سخنرانی آیت الله ضیابری به ساواک رسید و پاکروان رئیس وقت ساواک به ساواک گیلان در ۱۶ خرداد دستور داد که امکان هرگونه فعالیت را از مبارزین بگیرند و اجازه بستن بازارها را به هیچ نحو ندهند و نیز «به ضیابری شدیداً تذکر دهید دست از تحریکات که مسلماً به زیان وی خواهد بود، بردارد.»[۴] استاد سیدحمید روحانی می نویسد:

در رشت در پى انتشار خبر دستگیرى امام، یکى از روحانیان شهر به نام ضیابرى در مسجد کاسه ‏فروشان به منبر رفت و از کسبه شهر خواست تا استخلاص آقاى خمینى از بازکردن بازار خوددارى کنند. لیکن ساواک محل با تهدید و فشار، اهالى را از هرگونه واکنشى بازداشت نیروهاى انتظامى شهر نیز به حال آماده‏باش درآمدند.[۵]

در همین زمان مراجع و بزرگان با ارسال تلگراف هایی این واقعه را محکوم کردند. آیت الله العظمی سیدمحمود شاهرودی از مراجع تقلید ساکن نجف تلگرافی را برای آیت الله بحرالعلوم ارسال کرد:

حجت الاسلام آقای حاج سیدحسن بحرالعلوم!

فاجعه ۱۲ محرم ۱۳۸۳[= دستگیری امام و قیام ۱۵خرداد] سلب راحتی نموده، اطلاق رهایی علما و انزجار از وضع کنونی به تهران قبلاً تلگراف نمودم. سلامتی اعلام، اطلاع دهید.

الشاهرودی[۶]

آیت الله شیخ عبدالله مسیح تهرانی از علمای پایتخت نیز تلگرافی را در ۱۷ خرداد به آیت الله بحرالعلوم ارسال کرد و گفت که «این فاجعه عُظمی را به حضور عالی و سایر اعلام و حوزه علمی و مومنین تسلیت عرض نموده و از پیشگاه مقدس پروردگار مسالت دارم که برای تشفی قلب مقدس امام زمان ـ عجل الله فرجه الشریف ـ دست اجانب را و خیانت پیشگان را از حریم تشیع کوتاه … فرماید.»[۷]

از رشت سه نفر از علمای طراز اول یعنی حضرات آیات سیدحسن بحرالعلوم، سید محمود ضیابری و سیدحسین رودباری راهی تهران شدند تا خشم خود را از دستگیری امام خمینی ابراز کنند. آنها در در روز ۱۱ تیر ۱۳۴۲ در تهران حضور داشتند. آیت الله ضیابری در مدت حضور در تهران، در منزل سیدباقر لاهیجی واقع در خیابان ری، کوچه صف، بست کاشی‌ها اقامت داشت. احتمالا آیت الله بحرالعلوم و آیت الله رودباری هم در همین خانه سکونت داشتند.[۸] 

از سایر نقاط کشور نیز قرار بود علمای بزرگ بلاد در تهران حاضر شوند. مراجع و بزرگان قم و مشهد نیز به تهران مهاجرت کردند و این واقعه را محکوم کردند. آنها موفق شدند در تهران تجمع بزرگی را از مجتهدین سرشناس کشور ایجاد کنند. بعضی از بزرگانی که در تهران حاضر شدند و «مهاجرین» خوانده می شدند از این قرار بودند: از قم: آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ مرتضی حائری، علامه طباطبایی، آیت الله شریعتمداری. از مشهد: آیت الله میلانی، آیت الله شیخ مجتبی قزوینی. از خمین: آیت الله سیدمرتضی پسندیده (برادر امام) و سید مهدى موسوى خوانسارى. از همدان: آیت الله آخوند ملاعلی همدانی و آیت الله بنی صدر همدانی. از یزد: آیت الله محمد صدوقی. از تبریز: آیت الله حاج عبدالله مجتهدی و سیداحمد خسروشاهى. از اصفهان: آیت الله خادمی اصفهانی. از اردکان: آیت الله سید روح الله خاتمی. از خرم آباد: آیت الله حاج آقا روح الله کمالوند. از آبادان: آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی، از کاشان: آیت الله سیدمهدی یثربی کاشانی. از قزوین: آیت الله رفیعی قزوینی.[۹]

آیت الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی که خود از کسانی بود که در جمع علمای مهاجر حضور داشت، درباره علل و کیفیت این تجمع چنین می نویسد:

اینها [رژیم] تصمیم جدّى داشتند بر اعدام آیت الله خمینى. یک مجالس و محافلى در طهران این طرف و آن طرف تشکیل مى‌شد و لیکن اینها مُنتج نتیجه‌اى نبود و آن‌قدر قوى نبود که بتواند از اعدام جلوگیرى کند. ما دیدیم که چه‌کار باید بکنیم که ایشان را از اعدام خلاص کنیم؟ تحقیقات این‌طرف و آن طرف، بالاخره به اینجا منتهى شد که گفتند: فقط یک راه هست و بس، و آن این است که ایشان به مرجعیّت مسلمین شناخته بشوند. زیرا که طبق قانون، مرجع مصونیّت دارد. و اگر به مرجعیّت شناخته بشوند از نقطه نظر قانون، دستگاه و ساواک نمى‌توانند حکم کنند هر چه هم پرونده مى‌خواهند درست کنند.

گفتیم: حالا مرجعیّت را به چه قسم برایشان ثابت کنیم؟ زید بنویسد [یا] عمرو بنویسد اینکه تنها کافى نیست؟ گفتیم تمام علمای ایران از تمام شهرستان ها از هر جائى آن عالم درجه اوّلش، آنها بیایند در طهران و در مجلسى با همدیگر اجتماعى داشته باشند و همگى تصویب کنند که آیت الله خمینى مرجع است. لذا کاغذ نوشتیم به همه نقاط: به آیت الله میلانى در مشهد، به آیت الله صدوقى در یزد، به آیت الله خادمى و آیت الله حاج آقا رحیم ارباب و شمس‌آبادى در اصفهان، به آیت الله آقاسیدمحمدعلى قاضى در تبریز، به آقا سیدحسن بحرالعلوم و آقاسیدمحمود ضیابرى در رشت، به آیت الله آخوند ملا على همدانى در همدان و … علماى قم هم آمدند و در باغى نزدیک حضرت عبدالعظیم منزل گرفتند. آیت الله میلانى هم در خیابان ولى عصر فعلى که امیریه سابق بود در یک منزل بزرگى اقامت کردند و علما در آنجا اجتماع می کردند و اجتماع‌شان هم طول کشید. یعنى یک ماه تقریبا اینها در طهران ماندند و ملاقات ها داشتند و مجالس و محافلى داشتند. و خیلى هم خوب بود، بسیار خوب بود. مجالس گرم بود.[۱۰]

هنوز آیت الله بحرالعلوم و دو مجتهد گیلانی دیگر، در تهران حضور داشتند که مسئولین رژیم در گیلان به خاطر رسیدن ایام چهلم شهدای ۱۵ خرداد، به تکاپو افتادند که به این مناسبت در گیلان اوضاع بر هم نخورد. در روز ۱۹ تیر ۴۲ در استانداری جلسه ای برگزار شد و در آن استاندار، رئیس تیپ مستقل گیلان، فرمانده ژاندامری، رئیس شهربانی و رئیس ساواک گیلان گیلان در آن شرکت داشته و تمهیدات بسیاری را فراهم کردند تا از هرگونه تحرک جلوگیری کنند.[۱۱]

علمای مهاجر در روز ۲۷ تیر تلگرافی را نسبت به امام خمینی و علمای زندانی نوشتند و ارسال کردند. احتمال داشت که رژیم این تلگراف ها را به دست علمای زندانی نرساند ولی در اصل این همراهی و همدردی با آنها بسیار مهم بود و باعث می شد که رژیم، آنها را شخصیت های تنهایی نبیند که برای کشتار آنها آماده شود بلکه بسیاری را در بیرون، پیگیر حال آنها ببیند. در این اعلامیه نیز امضای آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری، اولین و دومین امضا است و امضای آیت الله رودباری هفتمین آنهاست و ۳۰ نفر دیگر از علما این اعلامیه را امضا کرده اند:

محضر مبارک آیت الله العظمی آقای خمینی مرجع عالیقدر تقلید!

… روحانیون شهرستان های ایران، پس از تقدیم سلام به جنابعالی و ابراز تاثر از پیشامدهای ناگوار و اهانت به مقام شامخ روحانیت و مرجعیت، برای اظهار همدردی و پشتیبانی از هدف مقدس روحانیت، از شهرستان ها به تهران حرکت نموده، استخلاص حضرت عالی و کلیه محبوسین حوادث اخیر و موفقیت شما را برای اعلای کلمه اسلام از خداوند متعال خواستاریم.[۱۲]

آیت الله سیدحسین رودباری- عکس نصب شده در خانه فرزندشان آیت الله سیدمجتبی رودباری

جلساتی متعددی در منازل موقت علمای مهاجر و مساجد برگزار شد تا تصمیمات اساسی در برخورد دقیق و حساب شده با رژیم به دست آید. در روز ۳۰ تیر ۱۳۴۲ علما تصمیم گرفتند که ۲ نفر از بزرگان جمع را به عنوان نماینده نزد شاه بفرستند تا با شاه مذاکره کنند. دو نفر از بزرگان جمع یعنی آیت الله شیخ مرتضی حائری و آیت الله روح الله کمالوند انتخاب شدند ولی استخاره خوب نیامد و این بزرگواران نرفتند. و این دفعه باز دو نفر دیگر از بزرگترین مجتهدین جمع یعنی آیت الله سیدحسن بحرالعلوم و آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی را انتخاب کردند و استخاره خوب آمد و قرار شد بروند.[۱۳]

روحانیونی که پیشنهاد مذاکره را داده بودند توسط پاکروان، به شاه پیغام دادند که می خواهند مذاکره کنند. تا روز ۳ تیر به این درخواست، نفیاً و اثباتاً پاسخی داده نشد و این به معنای بی اعتنایی به مذاکره بود. این مسئله باعث شد تا حتی طرفداران مذاکره هم به این نتیجه برسند که مذاکره با این رژیم، نتیجه ای ندارد.[۱۴] سیدحمید روحانی می نویسد که در نهایت آیت الله کمالوند با شاه مذاکره کرد و مراتب نگرانی روحانیون را ابراز داشت. «شاه در پاسخ، پس از کمی طفره رفتن و رجز خوانی اظهار داشت: شما مطمئن باشید ما خمینی را نمی کشیم تا امامزاده ای درست شود. ما او را در میان مردم لجن مال می کنیم»![۱۵]

علمای مهاجر اعلامیه ای را امضا کردند و بر «مرجعیت» امام تاکید کردند و در این اعلامیه هم آیت الله بحرالعلوم پیشگام از بقیه بود. در این اعلامیه که به تاریخ ۲ مرداد ۴۲ صادر شده اشاره شده که «حضرت آیت الله العظمی خمینی ـ مد ظله العالی ـ از مراجع مسلم التقلید هستند و … طبق آیین مذهب شیعه، فتوای ایشان مانند فتوای سایر مراجع تقلید از قبیل فتاوای مرحوم آیت الله بروجردی ـ قدس سره ـ و فتوای حضرات آیات عظام مراجع تقلید فعلی ـ مد ظلهم ـ لازم الاتباع [بوده] و هدف نظریات حضرت آیت الله خمینی مطابق هدف و نظریات کلیه مراجع و آیات عظام است.»[۱۶]

سومین اعلامیه علمای مهاجر حاوی اعتراض به تصویب مصوبات غیرقانونی و دستگیری های اخیر بود:‌ «متاسفانه دولت، به جای قبول نصایح مشفقانه و مراعات قانون اساسی و اجرای اصل دوم متمم آن، علاوه بر حمله و تجاوز به حریم مقدس روحانیت، بسیاری از طبقات مختلفه و اصناف محترم را به جرم حمایت از حجج اسلام و تقاضای قانون اساسی و طلب آزادی، بازداشت و از هیچ نحو ایذاء و اهانت و پرونده سازی نسبت به آنها خودداری نکرد. علیهذا جامعه روحانیت … اعتراض خود را به این رویه به سمع مردم ایران و جهان می رساند.»[۱۷]

رژیم تلاش زیادی برای بازگرداندن علمای مهاجر به شهرهای‌شان انجام داد تا هر صدای مخالفی را خاموش کند و علمای مهاجر مقاومت می کردند. رژیم به علمای مهاجر، به صورت رسمی اخطار داد که هر چه زودتر تهران را ترک کنند و تنها تا روز پنجشنبه ۳ مرداد ۴۲ فرصت دارند تا خودشان از پایتخت خارج شوند. آیت الله بحرالعلوم و سایر علما به این اخطاریه دولت چنین پاسخ دادند که ما برای روشن شدن وضع آیت الله خمینی و سایر علمای زندانی، به تهران آمده ایم و تا آزادی آنها محقق نشود تهران را ترک نخواهیم کرد و در صورت فشار دولت حاضر خواهیم بود زندانی شویم.[۱۸]

رژیم برای آرام کردن فضا، امام خمینی را در ۱۱ مرداد ۴۲ از زندان به خانه ای در شمال تهران منتقل کردند و تحت الحفظ نگه داشتند. در این خانه آزادی کمی داده بودند و بعضی از نزدیکان امام توانستند ایشان را زیارت کنند و خبر سلامتی ایشان را به مردم بدهند.

علمای مهاجر در ۳۱ مرداد ۴۲ اعلامیه را در تحریم انتخابات دوره ۲۱ مجلس شورای ملی که قرار بود به زودی برگزار شود صادر کردند. این اعلامیه در حالی صادر شد که عده ای از علمای مهاجر با فشار دربار به شهرهای‌شان بازگشتند ولی آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری همچنان در تهران ماندند و بر آزادی بی قید و شرط امام خمینی تاکید داشتند. ظاهراً آیت الله رودباری نیز از کسانی بود که به رشت بازگشته بود چون امضای ایشان بر این اعلامیه و بر اعلامیه های بعدی، دیده نمی شود. در بالای این اعلامیه این جمله نقش بسته بود: «جامعه روحانیت ایران، شرکت در انتخابات فرمایشی را جایز نمی داند.»[۱۹] آنها همچنین از فریب رژیم درباره آزادسازی امام پرده برداشتند: «حضرت آیت الله خمینی ـ مد ظله ـ را یک روز فقط به منظور تخدیر اعصاب مردم و صحنه سازی، از زندان آزاد کردند ولی بلافاصله ایشان را محصور نمودند و در حقیقت از زندانی به زندانی دیگر منتقل شدند.»[۲۰] در این اعلامیه به شرایط خفقان آوری که رژیم اشاره شده و در نهایت وظیفه مردم را چنین معلوم کردند: «برادران دینی متوجه باشند در وضع حاضر، هر نوع فعالیت انتخاباتی از قبیل شرکت در تظاهرات و اجتماعات ساختگی و کاندیدا شدن و رای دادن و عضو انجمن های فرمایشی شدن موجب دستگاه دیکتاتور و جبار و سرپوشی بر جرائم و قانون شکنی آنان قرار دارد و مسلماً مخالف دستورات شریعت اسلام است.»[۲۱]

آیت الله بحرالعلوم به همراه علمای دیگر چون آیت الله مرتضی مطهری، آیت الله انواری، آیت الله ضیابری، آیت الله غفاری، آیت الله سیدروح الله خاتمی، آیت الله شیخ فضل الله محلاتی، آیت الله شیخ جواد فومنی حائری و آیت الله سیدرضی الدین شیرازی تلگرافی را در ۷ شهریور ۴۲ به آیت الله طالقانی که در زندان قصر به سر می برد ارسال کردند و به ایشان گفتند که «فداکاری های جنابعالی و دیگر آقایان برادران ایمانی، موجب مباهات جامعه اسلامی، ملت ایران و بالاخص روحانیین می باشد.»[۲۲]

حجت الاسلام و المسلمین سید حبیب الله موسوی، داماد آیت الله بحرالعلوم و امام جماعت مسجد صیقلان رشت- عکس از فرزندشان آقای سیدمحمدحسین موسوی

گفتنی است که امضای حجت الاسلام و المسلمین «سیدحبیب الله موسوی» داماد آیت الله بحرالعلوم و امام جماعت مسجد صیقلان رشت نیز در پای این تلگراف دیده می شود و حاکی از این است که ایشان هم برای چند روزی به جرگه علمای مهاجر پیوسته بود.

آیت الله سیدمرتضی پسندیده برادر بزرگتر امام خمینی که خودش در زمره علمای مهاجر قرار داشت، در فرصت پیش آمده، با امام در حضور ماموران دیدار کرد و طی سخنانی به طور اجمال، بسیار از خبرها چون آمدن علمای بزرگ به تهران و نیز بسته بودن بازار و تعطیلی درس های حوزه و مسائل دیگر را. او به سفر دو مجتهد رشت هم اشاره کرد:

من با امام صحبت کردم و تمام مطالب را به ایشان گفتم. اظهار داشتم: «آقای شریعتمدار تقاضای ملاقات دارند موافقید یا خیر؟» گفتند: «مگر ایشان به تهران آمده اند؟» گفتم: «آری، تازه آمده اند و منزل آیت الله خوانساری وارد شده اند.» ایشان پرسیدند: «چرا آمده اند؟» پاسخ دادم: «کار داشتند!» آنگاه گفتم:«آقای ضیابری[۲۳] و آقای بحرالعلوم هم از رشت آمده بود. آیت الله آملی که در تهران بودند سلام رساندند. آقای میلانی هم آمده بودند و سلام رساندند» و یک یک اسامی علما را گفتم که ایشان متوجه بشوند همه در تهران جمع شده اند.[۲۴]

حضور اعتراض آمیز علمای مهاجر چون آیت الله بحرالعلوم در تهران باعث عصبانیت رژیم شده بود چون رژیم در تلاش بود اینگونه القا کند که امام خمینی آزاد است ولی حضور این علما، بزرگترین دلیل بر عدم آزادی امام بود که می توانست بسیج توده ها را هم به همراه داشته باشد. رژیم علی رغم فشارهایی که به آنها وارد کرد کسانی چون آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بر روی موضع‌شان ایستاده بودند و مقهور رژیم نشدند. در نهایت رژیم در اواخر شهریور و اوایل مهر بدون ایجاد سر و صدا، بقیه علما را با فشار از پایتخت راند. این بار آیت الله ضیابری را تنها و به صورت تحت الحفظ به رشت فرستادند و ایشان در ۱ مهر ۴۲ بدون هیچ‌گونه استقبالی وارد رشت شد.[۲۵] آخرین گروه از این علما، در روز ۱۵ مهر تحت الحفظ به مشهد و قم اعزام شدند.[۲۶] جالب است که آیت الله بحرالعلوم در ۱۸ مهر به همان صورت و بدون هیچ گونه تشریفات و استقبالی وارد رشت شد! این به معنای آن است که آیت الله بحرالعلوم ۳ روز بعد از آخرین گروه علمایی که به شهرهای‌شان فرستاده شدند، به رشت بازگشت و بیش از همه علمای مهاجر در تهران به امید آزادی امام ایستاد و در مقابل رژیم نیز تسلیم نشد.[۲۷]

امام خمینی در اواسط فروردین ۴۳ آزاد و در ۱۸ فروردین از زندان آزاد و وارد قم شد. سیل تلگراف های تبریک به سوی ایشان سرازیر شد. آیت الله بحرالعلوم تلگرافی تبریکی را به این شرح برای امام ارسال کرد که امضای آیت الله ضیابری هم بر آن بود:

حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی ـ مد ظله العالی ـ !

با تقدیم سلام. مراجعت شرافتمندانه را در این سال جدید تفال به خیر [زده] و به عموم مسلمین جوانمرد و عرض تبریک و امید داریم همیشه در ادای وظایف، آزادانه موفق باشید.

الحاج بحرالعلوم، الحاج ضیابری[۲۸]

امام خمینی در ۱۹ فروردین ۴۳ طی پاسخ آیت الله بحرالعلوم را چنین داد:

خدمت حجت الاسلام و المسلمین آقاى بحرالعلوم‏!

از عواطف کریمه متشکر. توفیق علماى اسلام را در احقاق حق و ابطال باطل خواستار است.

خمینى‏[۲۹]

آیت الله بحرالعلوم همچنین به آیت الله حاج آقاحسن قمی از مراجع تقلید ساکن مشهد که به تازگی آزاد شده بود[۳۰] نیز تلگراف تبریکی ارسال کرد:

حضرت آیت الله آقای قمی ـ مد ظله العالی ـ !

آزادی شرافتمندانه در سال نو را متقابلاً بالخیر عرض نموده تبریک [نموده و] توفیق علمای اسلام در احقاق حق و ابطال [باطل] مسئلت [می کنم].

الحاج بحرالعلوم – الحاج ضیابری[۳۱]

آیت الله بحرالعلوم به مناسبت آزادی امام، تلگراف تبریکی برای آیت الله میلانی از مراجع تقلید ساکن مشهد ارسال کرد:

با تقدیم سلام. مراجعت حضرت آیت الله آقای خمینی را در این سال جدید، تفال به خیر [می زنم] و به مسلمین شریف، خصوصا حضرتعالی عرض تبریک [می نمایم]. خداوند متعال همگی را همیشه به ادای وظایف موفق فرماید.

الحاج بحرالعلوم[۳۲]

به دنبال آزادی امام، طلاب گیلانی جوان و پرجنب و جوش مقیم قم، تلگراف تبریکی برای مرجعیت دینی‌شان در گیلان که زحمات زیادی برای اهداف نهضت کشیده بود یعنی آیت الله بحرالعلوم در ۱۷ فروردین ۴۳ فرستادند:

محضر حضرات آیات عظام آقای حاج بحرالعلوم، (رونوشت) حاج ضیابری، (رونوشت) حاج آقاحسین رودباری و سایر آقایان علمای اعلام ـ دامت برکاته ـ !

ورود بزرگ مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله عظمی آقای خمینی به قم که موجب سرافرازی عموم شیعیان، خاصه روحانیت گردیده است به شما و سایر علما و مسلمین تبریک گفته و موفقیت و عزت روحانیون و مسلمین را در پرتو عنایات بقیه الله خواهانیم.

محمد محمدی، عباس محفوظی، محمد ایمانی، حسین شبعث، محمدعلی امینیان، محمدعلی فیض، سیدمرتضی صدیق، زین العابدین قربانی، مجتبی رودباری، عبدالله خائفی، علی اکبر حسنی، علی اصغر احدی، محمدعلی احمدی، غلامحسین کاشفی، اسماعیل عابدی، محمد جعفری، محمدرضا مهدی پور، سیدمهدی شریفی، ضیا روحانی.[۳۳]

آیت الله بحرالعلوم نیز به این تلگراف چنین پاسخ داد:

حضرت ثقه الاسلام آقای حاج آقای مجتبی رودباری و سایر علمای گیلان مقیمین قم!

تلگراف تبریک مراجعت حضرت آیت الله واصل [گردید و] تبریکات صمیمانه متقابلاً تقدیم [می شود]. توفیق علمای اسلام [را] در احقاق حق و ابطال باطل مسئلت [دارم].

الحاج بحرالعلوم[۳۴]

آیت الله بحرالعلوم تلگرافی نیز به حسنعلی منصور نخست وزیر در ۲۸ فروردین ۴۳ ارسال کرد که مورد سانسور ساواک قرار گرفت و ساواک اجازه نداد که این تلگراف به همین صورت به نخست وزیر برسد:

حضور محترم جناب اشرف آقای نخست وزیر!

آزادی آیت الله آقای خمینی [در] طلیعه تدارک تنفر عمومی، موجب عرض تشکر [است]. امیدست در تطبیق مصالح عمومی با قوانین شرع مطهر که اساس مشروطیت است همیشه جنابعالی منصور و عموم مسلمین، مسرور باشند. …

الحاج بحرالعلوم

سیدمحمود ضیابری[۳۵]

جالب است که ساواک این تلگراف آیت الله بحرالعلوم را به همین صورت برای نخست وزیر نفرستاد چرا که این تلگراف، توهین به نخست وزیر بود. آنها با عبارت «طلیعه تدارک تنفر عمومی» را سانسور کرده و نامه را برای نخست وزیر ارسال کردند![۳۶]

در همین ایام، سخن از سفر امام خمینی به مشهد با دعوت آیت الله میلانی مطرح شد ولی معلوم نیست که این سفر به قصد زیارت بوده است یا به قصدی دیگر. در هر صورت آیت الله بحرالعلوم رشتی و آیت الله خادمی اصفهانی نیز با این نظر، همراه بوده است و در این زمینه با امام مکاتبه کرده بودند. امام خمینی در نامه ای که در جواب آیت الله میلانی نوشته به این مسئله چنین اشاره کرده اند:

راجع به حرکت به آستان قدس با کمال آرزو که دارم، محذورات عدیده‏اى است که شمه‏اى از آنها را به حضرات حجتین آقاى بحرالعلوم و آقاى خادمى- دامت برکاتهما- تذکر دادم و مورد تصدیق واقع شد.[۳۷]

امام خمینی در خلال وقایع قیام ۱۵ خرداد، در روز ۶ آبان ۱۳۴۲ نامه ای به علمای یکی از استانها نوشته و آنها را به خاطر کوتاهی در موضع گیری و محکوم کردن جنایات رژیم توبیخ کرد. امام برای الگودهی، به معرفی مناطق فعال در قضایای ۱۵ خرداد پرداخته و به مناطق فعال مثل قم و تهران اشاره کرده و سپس به ذکر اجتماعاتی که توسط مجتهدین رشت به وجود آمده و نیز تلگراف های متعددی که در محکومیت جنایات رژیم از گیلان ارسال شده بود اشاره کرده و می نویسند: «از گیلانات نیز تلگرافات [فرستاده اند] و در آنجا اجتماعاتى بوده» است[۳۸] امام خمینی(ره) گیلان را در زمره فعال ترین مناطق ایران بعد از تهران و قم ذکر کرده اند که برای الگودهی به مناطق غیرفعال مورد معرفی از سوی امام خمینی قرار گرفت. و البته این پیشتازی در عرصه مبارزه، این مسئله بدون هدایت و رهبری آیت الله بحرالعلوم محقق نمی‌شد.

——————————————-

پاوقی ها:

[۱] . سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، عروج، ۱۳۸۶، ج۱، ص۱۶۰٫

[۲] . از بازاریان تهران.

[۳] . توضیح بیشتر در این باب، خارج از موضوع مقاله است و در فرصت‌های دیگر میتوان به نقش شخصیت‌های مذکور در حمایت مالی از نهضت امام خمینی(ره) به صورت مبسوط و مستند پرداخت.

[۴] . قیام ۱۵خرداد به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸ج۳، ص۴۴-۴۵و ج۷، ص۳۷۹-۳۸۰؛ و همچنین انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۹، ج۱، ص۱۸-۲۲٫

[۵] . سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، تهران، عروج، ۱۳۸۸، ج۱، ص۵۷۶٫

[۶] . اسناد انقلاب اسلامی، با مقدمه سید حمید روحانی، تهران، مرکز اسناد انقاب اسامی، ۱۳۷۴، ج۱، ص۱۳۰٫

[۷] . همان، ج۲، ص۸۳-۸۴٫

[۸] . آیت الله العظمی سیدمحمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰، ج۱، ص۱۵۳٫ در یکی از اسناد ساواک روز حرکت به تهران، ۱۴ تیر ۱۳۴۲ ذکر شده است. (قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۷، ص۳۸۶٫)

[۹] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۴، ص۸۴؛ سید حمید روحانی، همان، ج۱، ص۶۷۰-۶۷۲؛ آیت الله العظمی سیدمحمدهادی میلانی به روایت اسناد، همان، ص۱۲۰٫

[۱۰] . جمعی از فضلا، آیت نور؛ یادنامه عارف بالله و بامرالله سیدالطایفتین حضرت علامه آیت الله حاج سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، ص۲۹۵-۲۹۶٫

[۱۱] . قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۳، ص۴۶۴٫

[۱۲] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۸۷؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۳، ص۵۲۳؛ آیت الله العظمی سیدمحمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک، همان، ج۱، ص۲۲۹؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵٫

[۱۳] . قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۳، ص۵۱۴٫

[۱۴] . قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۸، ص۳۶۵-۳۶۶؛ یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ آیت الله حاج شیخ بهاءالدین محلاتی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۹۰، ج۱، ص۵۱-۵۲٫

[۱۵] . سیدحمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تهران، راه امام، ۱۳۶۰، ص۵۵۶٫

[۱۶] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۸۸-۸۹؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۱۳۱؛ یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ خادم شریعت؛ آیت الله حاج آقا حسین خادمی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰، ص۲۵٫

[۱۷] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۹۱-۹۲؛ یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ آیت الله محمد کفعمی خراسانی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۹۲، ص۶۹٫

[۱۸] . آیت الله العظمی سیدمحمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک، همان، ج۱، ص ۲۴۵-۲۴۶؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۳، ص۵۳۰٫

[۱۹] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۹۵؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۴، ص۷۲؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۱۵۴٫

[۲۰] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۹۶؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۴، ص۷۳؛ خادم شریعت ـ آیت الله حاج آقا حسین خادمی، همان، ص۳۲٫

[۲۱] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۹۷؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۴، ص۷۳؛ خادم شریعت ـ آیت الله حاج آقا حسین خادمی، ص۳۲٫

[۲۲] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۳، ص۹۹٫

[۲۳] . به اشتباه «یاوری» نوشته شده بود.

[۲۴] . محمدجواد مرادی‌نیا (به کوشش)، خاطرات آیت‌الله پسندیده، تهران، سوره مهر، ۱۳۸۸، ص ۱۳۷-۱۳۹٫

[۲۵] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ‌ج۱، ص۸۰٫

[۲۶] . سیدحمید روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، همان، ص۵۹۴٫

[۲۷] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۸۰٫

[۲۸] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۴۳؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۴۶۰٫

[۲۹] . نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۸۷۴؛ صحیفه امام، همان، ج‏۱، ص ۲۶۴؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۴۵؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۳، ص۱۴۹٫

[۳۰] . سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۴۴۷٫

[۳۱] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۵۳٫

[۳۲] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۵۵؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۴۷۴٫

[۳۳] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۵۲؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۴۴۹-۴۵۰٫

[۳۴] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۵۰؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۲، ص۴۷۳٫

[۳۵] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۴۲؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۳، ص۴۶٫

[۳۶] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۳۹؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۳، ص۷۰٫

[۳۷] . صحیفه امام، ج۲۱، ص۵۳۲٫

[۳۸] . همان، ص۵۰۴٫

 

 

 

منبع: «نقش روحانیت گیلان در وقایع مربوط به قیام ۱۵ خرداد»، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره۳، س۱۳، ش۴۷، بهار۱۳۹۵، ص۵۳۹ـ۵۵۳

 

ارسال دیدگاه