مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 31 شهریور 1397 - Saturday 22 Sep 2018
محتوا
فعالیت‌های تروریستی گروه مارکسیستی جنگل، به سرکردگی حسن ماسالی در دهه شصت

فعالیت‌های تروریستی گروه مارکسیستی جنگل، به سرکردگی حسن ماسالی در دهه شصت

علینقی صادقی کوهستانی
در اولین سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جریانات تجزیه طلب مارکسیستی از آزادی های به وجود آمده سوءاستفاده کرده و به فعالیت‌های تروریستی علیه ملت ایران و انقلاب اسلامی رو آوردند. در گیلان هم همین افراد فعالیت می‌کردند و در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ بود که تعداد زیادی از مردم گیلان را به شهادت رساندند که موسوم به «غائله جنگل» است.

شنبه 10 شهریور 1397 - 18:50

علینقی صادقی کوهستانی

اشاره: در اولین سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جریانات تجزیه طلب مارکسیستی از آزادی های به وجود آمده سوءاستفاده کرده و به فعالیت‌های تروریستی علیه ملت ایران و انقلاب اسلامی رو آوردند. در گیلان هم همین افراد فعالیت می‌کردند و در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ بود که تعداد زیادی از مردم گیلان را به شهادت رساندند که موسوم به «غائله جنگل» است.

عده ای از مارکسیست‌ها، برای کسب آبرو برای خود، سعی داشتند خود را شبیه نهضت اسلامی جنگل شبیه کنند و فعالیت‌های خود را در جنگل و در قالب پارتیزانی و با نام «جنگل» انجام می دادند و تبلیغات زیادی هم می کردند که این کارها ادامه راه میرزا کوچک است! و در صدد مصادره نهضت جنگل بودند. جالب است که میرزا کوچک به خاطر مقاومت در راستای اجرایی نشدن اهداف همین جریانات مارکسیستی در ایران، و در نهایت با خیانت همین جریان مارکسیستی، به شهادت رسیده بود. ولی بعد از گذشت سالها، این گروه خائنین، در صدد مصادره همان نهضت جنگل بودند.

مقاله ارزشمندی راجع به فعالیت همین جریان تجزیه طلب مارکسیستی به سرکردگی حسن ماسالی در گیلان، در فصلنامه تخصصی «مطالعات تاریخی» مندرج شده است. همزمان با آغاز فعالیت های تروریستی این گروه در گیلان که با حمله به خودروی گشت‌زنی پاسداران انقلاب اسلامی در روستای «ولوحه سرا»ی ماسال بود؛ رنگ ایمان این مقاله را برای علاقمندان، بازنشر می کند. در پایان این مقاله یک سند بسیار مهم از آرشیو سپاه پاسداران درباره فعالیت‌های تروریستی این گروه، درج شده که تصویر تمام صفحات آن سند، در پایان متن همین مقاله هم درج شده است.

فایل پی دی اف همین مقاله را می توانید در این لینک، با حجم ۶ مگابایت، دانلود کنید.

×××

پیش درآمد

این مقاله‌ بر‌ اساس‌ گـزارشی تـنظیم شـده است که ستاد سپاه پاسدران انقلاب اسلامی مستقر در کارخانه چوکا در‌ نامه شماره ٧/٢٧/۴٢/م مورخه ١٣۶٢/۴/٣٠ به سـتاد ناحیه ۶ سپاه پاسداران در‌ رشت ، ارسال کرده است‌ .

این‌ سند مهم از آن جهت که در نـزدیکترین زمان وقوع حوادث در جـنگل هـای گیلان تهیه شده است و به دلیل جزئیات دقیقی که از ماجرا به مخاطبان تاریخ ارائه می کند‌، بسیار قابل توجه است . این گزارش همچنین می تواند منبع بسیار خوبی برای شناخت دقیق تر حوادث پس از پیروزی انـقلاب اسلامی در منطقه گیلان و هشتپر طالش باشد.

البته روشن است‌ که‌ با کنار هم قراردادن سایر گزارش های موجود در این باره می توان درک دقیق تری از روند تحولات و تاثیرات آنها در تحولات بعدی منطقه داشـت .

چکیده

به دنبال شورش‌ مسلحانه‌ گسترده سازمان مجاهدین خلق در روز ٣٠ خرداد ١٣۶٠، گروه هایی که پیش تر با نظام جمهوری اسلامی ایران مبارزه مسلحانه محدودی داشتند و یا فقط به مبارزه سیاسی اکتفا‌ نموده‌ بودند نیز بـه تـکاپو افتادند. در همین ایام شاخه هایی از گروهک های مختلف با تحلیل های متفاوت و منحصر به خود، برای تداوم مبارزه وارد جنگل های استان گیلان‌ به‌ ویژه‌ منطقه هشتپر طالش شدند. برخی‌ از‌ اینـ‌ گـروه ها عبارت بودند از سازمان مجاهدین خلق ، ارتش رهایی بخش ایران ، جنبش دمکراتیک ، شورای متحد چپ و اتحاد چپ . بیشتر اعضای‌ گروه‌ های‌ چپ مستقر در جنگل را هوادارانی از استان‌ گیلان‌ ، کردستان و ترکمن صـحرا تـشکیل مـی دادند و از دیگر نقاط کشور نـیز هـوادارانی در جـمع جنگلی ها حضور داشتند. برابر‌ تخمینی‌ که‌ در اسناد باقی مانده از آن دوران آمده است ، کل‌ نیروهای گروه های برانداز مستقر در جنگل های گـیلان ، قـریب بـه ٣٠٠ نفر بودند که در چند اکیپ‌ در‌ مناطق‌ مختلف و صـعب العـبور جنگلی استقرار داشتند. این گروهک ها در آن‌ زمان‌ به انواع سلاح سبک و نیمه سنگین مسلح بودند و البته از سوی خوانین و فـئودال هـا حـمایت و پشتیبانی‌ می‌ شدند‌. پس از چندی نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تـحت فرماندهی ستاد منطقه‌ ٣ در‌ قالب‌ قرارگاه حضرت ابوالفضل العباس (ع ) جهت مبارزه با ضدانقلابیون مستقر در جنگل های شمال سازماندهی‌ شـدند‌. فـعالیت‌ آنـها ابتدا به صورت پراکنده بود و متعاقب آن ، ستادی در مرکز کارخانجات چوکا مـستقر‌ شـد‌ و فرماندهی عملیات های نظامی علیه ضدانقلابیون در مناطق جنگلی را بر عهده گرفت‌ . بعد‌ از‌ چند عملیات ، اعضای گـروهک هـای فـدائیان خلق اقلیت ، جنبش دمکراتیک و شورای متحد چپ کاملا‌ متلاشی‌ و متواری شدند، ولی اکـیپ هـای جـنگل سازمان مجاهدین خلق و اتحادیه کمونیستی که از‌ نفرات‌ و امکانات‌ بیشتری برخوردار بودند، در جنگل های گـیلان بـه مـبارزه خود علیه نظام ادامه دادند.

گروه‌ «اتحادیه‌ کمونیستی» یا «اتحاد چپ»

گروه اتحادیه کمونیستی یا اتـحاد چـپ ، گروهی بود‌ که‌ فرماندهی‌ آن را فردی به نام حسن ماسالی برعهده داشت . حسن مـاسالی مـتولد ١٣١۴، بـرای ادامه‌ تحصیل‌ به‌ خارج از کشور رفت و ضمن آشنایی با جنبش های دانشجویی علیه رژیمـ‌ پهـلوی‌ به عضویت یکی از گروه های چپ درآمد. ماسالی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وارد ایران‌ شـد‌ و فـعالیت سـیاسی تبلیغاتی خود را در منطقه ماسال استان گیلان آغاز کرد‌. وی‌ در دوره اول انتخابات مجلس شورای اسلامی‌ از‌ سوی‌ گروه هـای چـپ نامزد شد و حدود دوازده‌ هزار‌ رأی مردمی منطقه گیلان را به خود اختصاص داد. مـاسالی تـا قـبل از‌ شروع‌ جنگ تحمیلی عراق با ایران‌ ، معمولا‌ در گیلان‌ و برخی‌ اوقات‌ در کردستان به سر می بـرد‌. او‌ نـیز هـمانند سران دیگر گروهک ها در نیمه دوم سال ۶٠ به‌ عراق‌ گریخت و با بعثی هـا بـه همکاری‌ پرداخت . وی در طول‌ هشت‌ سال دفاع مقدس همکاری نزدیکی‌ با‌ استخبارات عراق داشت . بعد از جنگ مـدتی در فـرانسه و دیگر کشورهای اروپایی به‌ سر‌ برد و از اواخر دهه ١٣٧٠‌ به‌ آمریکا‌ رفت .

 حسن ماسالی

بیشترین فـعالیت‌ اعـضای‌ این گروه در استان‌ های‌ کردستان ، تهران و گیلان بـود. سـران این گـروه مشی مسلحانه را سرلوحه کارهای خود قرار‌ دادنـد‌ و ضـمن فعالیت سیاسی در تهران ، گیلان‌ و برخی‌ نقاط دیگر‌ کشور‌، بخشی‌ از نیروهایشان را در‌ ناآرامی های کـردستان مـستقیما شرکت دادند.

با وارد شدن سـازمان مـجاهدین خلق بـه فـاز نـظامی‌ در‌ ٣٠ خردادماه سال ۶٠، گروه اتحاد‌ چپ‌ کـه‌ از‌ قـبل‌ به جمع آوری‌ سلاح‌ و مهمات پرداخته بود، بلافاصله مواضع نظامی خود را علیه جـمهوری اسـلامی ایران آشکار ساخت .

آغاز فعالیت‌ گروهک‌ اتـحاد‌ چپ در جنگل

هر روز کـه از‌ غـائله‌ ٣٠‌ خرداد‌ ١٣۶٠‌ می‌ گذشت ، مجاهدین در نـقاط مـختلف کشور دست به جنایات تازه ای می زدند. اعضای گروهک اتحاد چپ نیز از فـرصت بـدست آمده سوءاستفاده کردند و ضمن انـجام عـملیات‌ هـای ایذایی علیه نظام ، بـرای حـفظ تشکیلات و نیروهای خود چـاره انـدیشی کرد.

روستاییان و دامداران منطقه شمال غربی استان گیلان ، از ماسال تا رضوانشهر و طالش ، همانند سـنوات گـذشته کوچ تابستانه خود‌ را‌ از قشلاق به ییلاقـات آغـاز کردند. حـسن مـاسالی گـرچه سال های متمادی در خـارج کشور می زیست ، ولی با مناطق جنگلی و کوهستانی استان گیلان آشنا بود. وی در ملاقاتی‌ که‌ با دو تـن از مـسئولین این گروهک از استان گیلان در اوایل مرداد سال ۶٠ در تـهران داشـت ، ضـمن تـوجیه آنـها درباره وضعیت‌ سـیاسی‌ کـشور، به آنان دستور داد‌ از‌ موقعیت کوچ دامداران استفاده کنند و به دیگر اعضای بومی منطقه اعلام نمایند کـه هـر کـس به همراه خانواده یا اقوام خود از مناطق شـهری‌ و روسـتاهای‌ حـاشیه شـهر بـه مـناطق‌ دور‌ دست جنگل و ییلاق عزیمت نماید. وی به آنان آموخت که در مرحله اول تعدادی از سلاح و مهماتشان را به مناطق جنگل انتقال دهند و نیروهای پراکنده را گرد هم آورند و پایگاه‌ های‌ اصلی و فرعی خـود را ایجاد نمایند.

حسن ماسالی در این دیدار، فردی را به عنوان رابط نیروهای جنگل و شهر انتخاب کرد و به آنان وعده داد که بزودی تعدادی نیروی عملیاتی‌ کارکشته‌ و آموزش دیده‌ به همراه سلاح و مهمات مورد نـیازشان در جـنگل به آنها ملحق خواهد شد. در پایان این جلسه‌ حسن ماسالی مقدار قابل توجهی پول برای رفع نیازهای اولیه گروه‌ جنگلی‌ در‌ اختیارشان قرار داد. با این دستور در مردادماه سال ١٣۶٠، نطفه استقرار اعضای گروهک اتحاد چپ در ‌‌جـنگل‌ هـای استان گیلان خصوصا منطقه ماسال و هشتپر طالش بسته شد.

استقرار اولین پایگاه‌ در‌ جنگل‌

مهران صفوی و عزیز هژبر،١ دو مسئول تشکیلات گیلان که با دستی پر از مـلاقات بـا‌ حسن ماسالی برگشته بودند، ظـرف مـدت کوتاهی دیگر اعضا و هواداران این گروهک را‌ توجیه کردند و همه را‌ به‌ رفتن و استقرار در مناطق جنگلی و کوهستانی ، تشویق کردند. ضمنا در جلسات توجیهی ، این دستور فرماندهی گروه را به دیگـر اعـضا ابلاغ کردند.٢ «در این شرایط زمـانی ، جـهت ضربه زدن هرچه بیشتر‌ به نظام جمهوری اسلامی ، ائتلاف با دیگر اعضای گروهک ها، از جمله سازمان مجاهدین خلق بلامانع است .»

چند روزی از عزیمت هواداران گروهک اتحاد چپ به مناطق کوهستانی و جنگل نـگذشته بـود‌ که‌ برخی از هواداران سازمان مجاهدین خلق جهت بررسی وضعیت منطقه و آشنایی بیشتر از چگونه زیستن و اقامت در جنگل و کوهستان به آنان ملحق شدند. اتحادیه ای ها با دستوری که از‌ قبل‌ به آنان ابـلاغ شـده بود، بـا آغوشی گرم از مجاهدین استقبال کردند و حضورشان را در کنار نیروهای خود به فال نیک گرفتند. بعد از پیوستن مجاهدین بـه اتحاد چپ‌ ، اولین‌ پایگاه جنگلی مشترک آنها در اواسط مرداد ١٣۶٠ در محلی امـن و مـناسب از کـوه های ورمیه ٣ ایجاد شد. گزارش استقرار نیروهای تشکل یافته و سازماندهی شده در اولین پایگاه به‌ اطلاع‌ تشکیلات‌ در تهران رسـید.

‌ ‌بـا توجه‌ به‌ دستورات‌ قبلی ، به نیروها مجددا تأکید شد که نیروهای مستقر در جـنگل و تـیم پشـتیبانی کننده در شهر حق ندارند دست به عملیات‌ هایی‌ بزنند‌ که منجر به هشیاری نیروهای نـظام از جمله‌ سپاه‌ پاسداران شود؛ چون در آن شرایط اولا از نظر نیرو و تسلیحات نظامی آمادگی لازم برای شـروع و استمرار عملیات های‌ ایذایی‌ وجـود‌ نـداشت ، ثانیا نیروهای مستقرشده در پایگاه ، سابقه و تجربه عملیات های‌ پارتیزانی را نداشتند، ثالثا ستاد مرکزی درصدد تهیه تسلیحات و تجهیزات نظامی مناسب برای جنگ های پارتیزانی و اعزام نیروهای‌ دوره‌ دیده‌ و باتجربه از کردستان به جـنگل های گیلان بود. چند روزی از‌ استقرار‌ اولین پایگاه مشترک نگذشته بود که یک نفر از سوی سازمان مجاهدین خلق به آن منطقه‌ اعزام‌ و رهبری‌ و هدایت اعضای سازمان را عهده دار شد.۴

اولین عملیات نظامی

یکی دو‌ روز‌ از‌ حضور فرمانده نیروهای جـنگلی مـجاهدین نگذشته بود که وی اقدام به تحریک مجاهدین و اتحاد‌ چپ‌ کرد‌ و گفت باید با شناسایی افراد حزب اللهی مناطق روستایی و گالش های مستقر در جنگل‌ ، خصوصا‌ آنهایی که با سپاه ارتباط داشـتند و بـه عنوان رابط آنها محسوب می شدند‌، عملیات‌ های‌ ایذایی علیه آنها انجام دهیم و با ایجاد رعب و وحشت و به آتش کشیدن منازل و کلبه‌ هایشان‌ ، مانع از استمرار ارتباط آنها با سپاه شـویم .

نـیروهای اتحاد چپ با دستوری‌ که‌ از‌ ستاد مرکزی داشتند با این طرح مخالفت کردند و از آنها نیز خواستند تا زمانی که‌ در‌ این پایگاه حضور دارند از انجام هر گونه عملیات خودداری نمایند، ولی‌ مجاهدین‌ تـوجهی‌ بـه این مـخالفت نکردند. آنها در بررسی ای که از قـبل داشـتند، مـتوجه شدند که‌ نیروهای‌ سپاه‌ هر از گاهی با یک دستگاه لندرور، برای گشت و بررسی مناطق ییلاقی‌ و جمع‌ آوری اطلاعات و اخبار به آن مناطق اعزام مـی شـوند. مـجاهدین تصمیم گرفتند ضمن شناسایی دقیق مسیر‌ تردد‌ و بـررسی تـعداد نیروهای گشتی سپاه ، در فرصت و مکانی مناسب کمین کنند و دست‌ به‌ عملیات بزنند. آنها در اولین اقدامی که‌ علیه‌ نیروهای‌ گشتی سـپاه داشـتند، مـوفق به انجام عملیات‌ نشدند‌. لذا با تحریک نیروهای اتحاد چپ از آنـها خواستند که با آنها همکاری‌ کنند‌ و عملیات مشترکی علیه گشتی های‌ سپاه‌ داشته باشند‌. با‌ اصرار‌ اعضای سـازمان مـجاهدین خـلق ، مهران صفوی‌ و عزیز‌ هژبر از مسئولین اتحاد چپ پذیرفتند که مشترکا دسـت بـه یک عملیات‌ بزنند‌.

روز ١٠ شهریور ١٣۶٠ یکی از‌ روزهای اعزام گشتی سپاه‌ به‌ مناطق جنگلی بود. برای انجام‌ عملیات‌ عـلیه واحـد گـشتی ، چهار نفر از اعضای اتحاد چپ و مجاهدین خلق ، پایگاه را‌ به‌ طرف جاده شـهر مـاسال تـرک‌ کردند‌ و در‌ محله «ولوحه سرا‌» در‌ خانه ای که کنار‌ جاده‌ بود مخفی شدند. بعد از ساعتی آنـها مـشاهده کـردند که یک دستگاه لندرور با‌ ٣ سرنشین‌ از پرسنل ساپه به طرف جل‌ گن‌ حرکت کردند‌. زمـانی‌ کـه‌ اطمینان حاصل شد که‌ فقط همین یک دستگاه لندرور برای گشت به منطقه اعـزام شـده اسـت ، عناصر دو گروهک‌ از‌ مخفیگاه خود خارج شدند، در منطقه‌ ای‌ مناسب‌ زیر‌ پل‌ کمین کردند و منتظر‌ ماندند‌ تا نـیروهای گـشتی سپاه از مأموریت برگردند. هنگامی که لندرور حامل پاسداران به چندقدمی پل مورد‌ نظر‌ رسـید‌، از دو طـرف مـورد حمله تروریست های‌ جنگلی‌ قرار‌ گرفت‌ . علی‌ رغم‌ غافلگیر شدن پاسداران و اصابت چندین گلوله بـه مـاشین ، سرنشینان نیز به آتش آنها پاسخ دادند. با توقف لندرور و استمرار تـیراندازی دو تـن از پاسـداران ، جنگلی ها مجبور‌ به فرار شدند. در این عملیات یکی از پاسداران زخمی شد ولی به دو نفر دیگر آسـیبی نـرسید.

پیامـد اولین عملیات نظامی در منطقه جنگلی ماسال

چهار نیروی عملیاتی که‌ دو‌ نفر از مجاهدین و دو نـفر از گـروهک اتحاد چپ بودند، بدون گرفتن نتیجه مطلوب از این عملیات به پایگاه برگشتند. خبر این عملیات ناموفق به سـران هـر دو گروه‌ در‌ تهران رسید. سران اتحاد چپ علیه این گونه عملیات های کور و بـی هـدف موضع شدیدی گرفتند و آن را باعث ایجاد حساسیت در نـظام‌ و نـیروهای‌ مـنطقه و توجه بیش از گذشته‌ سپاه‌ به مسئله جـنگل دانـستند.

از طرف دیگر، اعضای سازمان چریک های فدایی خلق اقلیت که در اطراف شهرهای مـاسال و هـشت پر طالش مستقر بودند‌، بعد‌ از شـنیدن خـبر این‌ عـملیات‌ و عـدم عـکس العمل فوری پاسداران منطقه به این عـملیات ، جـرأت پیدا کردند و تصمیم گرفتند به نیروهای مستقر در مناطق جنگلی و کوهستانی بپیوندند؛ لذا ضمن بـرقراری ارتـباط با مسئولین پایگاه مستقر‌ در‌ اطراف کـوه «ورمیه »، آمادگی خود را بـرای پیوسـتن به جمع آنان اعلام کـردند. مـسئولین پایگاه با این پیشنهاد موافقت کردند. اعضای تیم عملیاتی فداییان خلق اقلیت نیز بـلافاصله بـه همراه‌ تجهیزات‌ نظامی خود‌ بـه جـمع اعـضای اتحاد چپ پیوسـتند کـه این امر سبب دلگرمی بـیشتر افـراد مستقر در پایگاه شد‌. لذا با افزایش تعداد نیروها و تجهیزات نظامی ، مجاهدین چند عملیات دیگر‌ را‌ طـراحی‌ کـردند و درصدد توجیه نیروهای خود و اعضای دو گـروه دیگـر برآمدند. اعـضای گـروهک اتـحاد چپ ، با توجه بـه ‌‌اعتراض‌ شدید سرانشان نسبت به شرکت در عملیات قبلی ، با انجام هرگونه عملیات مخالفت‌ کردند‌، ولی‌ چـریک هـای اقلیت تازه وارد از اجرایی شدن عملیات عـلیه نـیروهای سـپاه اسـتقبال نـمودند.

از‌ سوی دیگر، بـعد از عـملیات به تاریخ ١٠ شهریور، مسئولین سیاسی ، امنیتی و نظامی‌ شمال غربی استان گیلان‌ ، با‌ اعزام غیرمحسوس نیرو بـه مـناطق جـنگیل و روستاهای منطه ق، با کمک جمعی از جوانان مـحلی مـوفق شـدند پایگـاه مـشترک در ارتـفاعات کوه ورمیه را شناسایی کنند. بعد از شناسایی و تهیه طرح عملیاتی‌ ، مقدمات لازم برای انجام یک عملیات علیه پایگاه مشترک ورمیه فراهم شد.

با توجه به وضعیت خاص منطقه ، عدم تـجربه کافی جنگ چریکی در مناطق جنگلی و نبود سلاح نیمه سنگین ، حدود‌ ١٠‌ تا ١٢ نفر از نیروهای عملیاتی سپاه با حضور یک راهنمای محلی ، به منطقه اعزام شدند و پس از طی مسافتی از مناطق جنگلی و کوهستانی در روز ٣ مهر ۶٠ بـه پایگـاه‌ مشترک‌ رسیدند. در زمان اجرای عملیات ، ظاهرا همه نیروهای سه گروه در پایگاه حضور نداشتند. ابتدا نگهبان مستقر در اطراف پایگاه با نیروها درگیر شد و همین امر سبب آگاهی و هوشیاری‌ اعضای‌ دیگـر گـردید. در نتیجه آنها با انجام تیراندازی متقابل و با آموزه هایی که از قبل فرا گرفته بودند، به طور مرحله ای عقب نشینی کردند و متواری شدند.

نـتیجه اولین عملیات‌ سپاه‌ در جنگل گیلان

در این‌ عـملیات‌ موفقیت‌ آمیز، پاسداران انقلاب اسلامی یکی از جنگل نشینان را سالم دستگیر کردند و پایگاه را به همراه کلیه امکانات و چند قبضه سلاح‌ و مقداری‌ مهمات‌ به تصرف درآوردنـد. خـبر عملیات سپاه علیه ضـدانقلابیون‌ مـستقر‌ در مناطق جنگلی و کوهستانی به طور وسیعی در سطح منطقه پخش شد. با از دست دادن پایگاه ، برخی از‌ اعضای‌ سه‌ گروهک تا مدتی به صورت پراکنده در منطقه حضور داشتند‌؛ نیروهای چریک های فدایی خـلق اقـلیت به شهر و حاشیه آن برگشتند و دو نفر از فرماندهان اتحاد چپ برای‌ اخذ‌ دستور‌ جدید به تهران رفتند. آنها در تماسی که با حسن ماسالی‌ داشتند‌ وی نتیجه بی توجهی به دستوراتش را به نیروهای تـحت امـر یادآوری نمود و بـه آنان گوشزد‌ کرد‌ «حال‌ که نیروهای سپاه علنا متوجه حضور ما در جنگل شدند، عقب نشینی‌ و تسلیم‌ شـدن‌ نتیجه ای ندارد. شما با رعایت جوانب حفاظتی ، نیروهای پراکنده شده را دوبـاره جـمع‌ آوری‌ کـنید‌. من با مسئولیت تشکیلات چریکی های فدایی خلق اقلیت در تهران صحبت کردم . لذا‌ مقرر‌ شد نیروهای این دو گروه در کـنار ‌ ‌و دوشـادوش هم به مبارزه علیه نظام‌ در‌ جنگل‌ های گیلان و دیگر نقاط کشور ادامه دهـیم .»۵ بـه دسـتور حسن ماسالی ، دو نفر از‌ اعضای‌ کارکشته و برجسته کادر مرکزی اتحاد چپ ، یکی به عنوان مسئول سـیاسی و دیگری به‌ عنوان‌ فرمانده‌ جنگل معرفی شدند و با در اختیار گذاشتن مقداری پول و امکانات ، آنـان را راهی جنگل های‌ اسـتان‌ گـیلان کردند.۶ آنها ابتدا چند جلسه توجیهی برای نیروهای فراری و پراکنده از‌ جنگل‌ و یگان‌ های پشتیبانی کننده برگزار کردند و سس پ در فرصتی مانسب وارد مانطق جیلگن شدند. در این‌ ایام‌ فقط‌ سه نفر از اعضای گروهک فـداییان خلق اقلیت ، اعلام آمادگی کردند و با‌ آنها‌ راهی جنگل شدند.

حضور مجدد نیروها در مناطق جنگلی و کوهستانی هم زمان با شروع کوچ پاییزه‌ دامداران‌ و ییلاق نشینان به سمت قشلاق بود. اعضای این گروه هـای ضـدانقلاب که‌ با‌ شعار حمایت از خلق مستضعف ، دهقانان ، دامداران‌ و روستاییان‌ ، دست‌ به اعمال ضددینی و علیه ملت و مملکت می‌ زدند‌، فقط با انجام یک عملیات محدود توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن‌ مـنطقه‌ کـه با حمایت و پشتیبانی همراه‌ بود‌، این بار‌ با‌ شروع‌ کوچ پاییزه مردم ابراز خرسندی کرده‌ و این‌ اقدام را فال نیک برای خود تلقی کردند. لذا پس از کوچ‌ ساکنان‌ منطقه ییلاقی «بیلگادل » نیروهای گروهک اتـحادیه‌ چـپ و اعضاء پراکنده منافقین‌ از‌ منطقه «ورمیه » در «بیلگادل » دور‌ هم‌ جمع شده و پایگاه جدیدی ایجاد کردند.

بیشترین فعالیت نیروها در این پایگاه گذراندن‌ دوره‌ های مختلف آموزش نظامی در‌ جنگ‌ های‌ چریکی و عملیات های‌ پارتـیزانی‌ ، حـفظ آمـادگی روحی و فراگیری‌ زندگی‌ در شرایط سـخت و دشـوار بـود. چند صباحی از حضور نیروها نگذشته بود که پیکی‌ از‌ تهران اعزام شد و در یک جلسه‌ توجیهی‌ اعلام کرد‌ در‌ شرایط‌ فعلی ادامه حضور نیروها‌ در جـنگل بـه مـصلحت نیست ؛ لذا هرچه زودتر باید به شهر برگردید. اظـهارات این فـرد‌ با‌ واکنش های متفاوتی روبرو شد. برخی‌ موافق‌ بودند‌ و می‌ گفتند‌ دستور سازمانی است‌ که‌ باید اجرا شود. بـعضی هـم مـخالفت کردند و عنوان داشتند در مناطق شهری ، جا و مکان مشخصی نداریم‌ تـا‌ بتوانیم‌ با آسایش و امنیت در آن بسر بریم‌ . حتی‌ در‌ منازل‌ خودمان‌ نیز‌ نمی توانیم اقامت کنیم ، چون احتمال لو رفتن مـا مـتصور اسـت .

اکثریت افراد حاضر موافق ترک پایگاه بودند که بجز افراد مـعدودی ، بـقیه به مرور زمان جنگل‌ را ترک کردند. برخی ها بصورت تیم های کوچک تر در روستاها و حاشیه جـنگل هـا بـه زندگی توأم با خوف ادامه دادند. چند نفر تصمیم گرفتند جهت تـعیین تـکلیف قـطعی‌ به‌ تهران بروند. آنها در تهران با اعضای مافوق به شور و مشورت پرداختند و بعد از چـند جـلسه مـتوالی تصمیم گرفته شد نیروهای اتحاد چپ حضور خود در مناطق جنگلی را‌ حفظ‌ کنند و به عـملیات هـای نظامی علیه نظام استمرار ببخشند.

جنایات ماه صفر سال ۶٠ در ماسال

نیروهای اعزامی بـه تـهران بـا دستورهای جدید‌ سازمانی‌ به منطقه برگشتند. ماه محرم‌ به‌ اتمام رسیده بود و دهه اول صـفر سـپری می شد. ضدانقلابیون تصمیم گرفتند جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم عزادار، این بـار بـه یکـی‌ از‌ مساجد منطقه حمله ور‌ شوند‌ و عزاداران حسینی را در داخل مسجد به خاک و خون بکشند، ولی در ادامه طرح عـملیاتی خـود را بر روی چند نفر از افراد مؤثر در تجمع مردم معطوف کردند.١

گروهک‌ اتحاد‌ چـپ ، یکـی از اعـضای خود را جهت شناسایی به مسجد روستای «مهدیخان محله » فرستاد. پس از یکی دو شب حضور رابط گروهک در داخـل مـسجد، سـخنران و دو نفر دیگر از‌ اهالی‌ صومعه سرا‌ که معمولا روحانی را همراهی می کردند شـناسایی شـدند و ساعت و مسیر ترددشان در اختیار تیم عملیاتی قرار‌ گرفت .

مقارن ساعت ١٢ شب مورخۀ ۶٠/٩/٧ بعد از اتمام مراسم‌ مـسجد‌، حـجت‌ الاسلام شیخ حسین اصغری سندی به اتفاق نادر خیرخواه ، بخشدار سابق و بـیت الله شـیرزاد، معلم به همراه ‌‌یکی‌ از کـشاورزان بـه نام شجاع اسدی ، به طرف منازل‌ خـویش‌ بـه‌ راه افتادند. ناگهان از دو سو مورد آماج گلوله های عناصر اتحاد چپ قرار گرفتند‌ و بـه شـهادت رسیدند. صدای ناشی از شلیک پیاپی گـلوله هـا همه روسـتاییان را‌ بـه سـوی محل شهادت‌ شهیدان‌ کشاند. به دلیل نـزدیکی مـحل شلیک و تعداد زیاد تیرهای اصابت کرده بر بدن این چهار نفر، آنها در دم جان بـاختند و بـه شهادت رسیدند.

در این عملیات دو نفر نیز مـجروح‌ شدند. عاملان این جنایت هـولناک پس از دو روز اخـتفا در منزل یکی از همراهانشان ، به جـنگل مـتواری و به جمع دیگر نیروها ملحق شدند.

فردای آن شب ، مراسم تشییع باشکوهی برای‌ چـهار‌ شـهید برگزار شد که در آن مرحوم آیت الله احـسانبخش نـماینده وقـت امام در استان گـیلان و امـام جمعه رشت ، سرپرست وقـت اسـتانداری ، فرمانده سپاه پاسداران ناحیه رشت و جمعی از مسئولین‌ کشوری‌ و لشکری استان حضور داشتند. در همان روز، این شـهیدان هـم در ماسال و هم در صومعه سرا تشییع شـدند.

هـمزمان با اجـرای مـراسم تـشییع و تدفین شهدا، نیروهای سـپاه پاسداران وارد‌ عمل‌ شدند و ضمن شناسایی عامل نفوذی گروهک در داخل مسجد او را دستگیر کردند. متعاقبا ١٠ نفر از رابـطین فـعال اتحاد چپ و چریک های فدایی خـلق اقـلیت در آن مـنطقه‌ نـیز‌ شـناسایی‌ و دستگیر شدند.

پیامـد جـنایات ماسال‌

با‌ همکاری‌ همه جانبه مردم منطقه ، مأمورین سپاه پاسداران ماسال و حومه موفق شدند ظرف ۴٨ سـاعت بـعد از این جـنایت ، ده تن از‌ افراد‌ مؤثر‌ پشت جبهه این دو گروه را دسـتگیر کـنند‌ و در‌ اخـتیار دادگـاه قـرار دهـند.

به نقل و اعتراف یکی از اعضای گروهک اتحاد چپ که چندی بعد دستگیر شده بود‌ «وقتی‌ خبر‌ عملیات موفقیت آمیز رزمندگان ما را در روستای مهدی خان‌ محله شنیدیم ، ابـتدا خیلی خوشحال شده و حتی یکی از اعضای گروه توانسته بود به کمک رابطی که داشت‌ ، از‌ شهر‌ مقداری شیرینی تهیه و در میان جنگلی ها توزیع کند. تصورمان این‌ بود‌ که من بعد وحـشتی وصـف ناپذیر در میان اکثریت مردم منطقه به ویژه آنهایی که احتمالا‌ طرفدار‌ نظام‌ بوده و گه گاهی با سپاه همکاری می کردند، مستولی و همکاری با گروه‌ های‌ جنگلی‌ بیشتر و بهتر خواهد شـد. تـحلیل فرماندهان ما این بود که زمینه اعتراضات عمومی علیه‌ نظام‌ در‌ آن منطقه فراهم شده است . چند روزی از وقوع این حادثه گذشته بود، متوجه‌ شدیم‌ ، فرماندهان و اعضای اصـلی گـروه از نظر روحی و برخوردهای اجتماعی بـصورت غـیرمنتظره ای درهم‌ و برهم‌ شدند‌؛ تا جایی که منجر به بروز اختلاف و اعتراضات شدید بین مسئولین و اعضای مستقر در‌ جنگل‌ شد. هر روزی که می گذشت دامنۀ اخـتلافات آشـکارتر و در میان دیگر اعضا‌ گـسترش‌ مـی‌ یافت . طراحان و عاملان عملیات مهدی خان محله مورد سرزنش شدید قرار می گرفتند. با توجه‌ به‌ تشدید اختلافات ، کارهای گروهی در پایگاه کمرنگ و سؤال و ابهاماتی برای دیگر اعضا‌ ایجاد‌ شده‌ بـود. لذا مـسئولین مجبور شدند در یک نشست عمومی موضوع را به اطلاع همه اعضا‌ برسانند‌.»٨

در‌ جلسه مذکور، مسئولین گروه به اعمال قدرت گروه های مستقر در جنگل‌ ، ضعف‌ نظام در مقابله با گروه ها و جبهه های گـسترده شـده در مقابلش و مـوفق بودن عملیات چند‌ روز‌ قبل اشاره داشتند. هدف از طرح این مباحث بالا بردن روحیه اعضا‌ بود‌. ولی در ادامه مجبور شـدند برخی از‌ پیامدهای‌ این‌ عملیات را بازگو نمایند. برگزاری این جلسه‌ نتوانست‌ از دامنه تـشدید اخـتلافات در مـیان اعضای گروه بکاهد.

انشقاق در گروه جنگل‌

دیری‌ نپایید که پیامدهای این عملیات‌ و شدت‌ اختلافات ، باعث‌ شد‌ انسجام‌ ، یکپارچگی، وحـدت ‌ ‌فـرماندهی و سازمانی گروه در‌ پایگاه‌ متلاشی شود. نیروها به سه دسته تقسیم شدند: هواداران مـنافقین و چـند نـفر‌ از‌ اتحاد چپ در همین پایگاه باقی‌ ماندند؛ یک گروه به‌ طرف‌ جنگل های رضوانشهر رفت تا‌ بـه‌ نیروهای موجود در جنگل آن منطقه ملحق شوند؛ دسته سوم سلاح های خود‌ را‌ زمین گـذاشتند و به شهر برگشتند‌ تـا‌ بـا‌ ستاد مرکزی سازمان‌ در‌ تهران تماس بگیرند و کسب‌ تکلیف‌ نمایند.

دسته دوم که به جنگل های رضوانشهر رفته بودند، به دلیل عدم تفاهم‌ و بروز‌ تضادها نتوانستند با نیروهای آنجا سازگاری‌ و همکاری‌ داشته باشند‌، لذا‌ مـجبور‌ به ترک جنگل رضوانشهر‌ شدند.

دسته سوم که به شهر رفته بودند، پس از مدتی دو نفر را به‌ تهران‌ فرستادند تا از وضعیت نیروهای جنگل‌ و اختلافات‌ ایجادشده‌ گزارش‌ ارائه‌ دهند. از سوی‌ تشکیلات‌ به آنان ابـلاغ شـد که به هر صورت ممکن نیروها باید در جنگل باقی بمانند و به‌ دستور‌ سازمانی‌ عمل کنند. هر کس توان کار و مقاومت‌ دارد‌ در‌ جنگل‌ بماند‌ و هر‌ کس نتوانست آزاد است و هر جا که خـواست مـی تواند برود.

در این اثنا از سوی سازمان ، مهران صفوی به عنوان فرمانده جدید جنگلی معرفی شد و از‌ او خواستند تا با تدبیر خود و کمک برخی مسئولین ، نیروهای پراکنده شده را سازماندهی کند.٩ به مـحض حـضور صفوی در جمع افراد و ابلاغ حکم فرماندهی جنگل ، برخی از اعضا مخالفتشان‌ را‌ صراحتا اعلام کردند. همین امر سبب بروز مشکلات جدیدی در نیروها شد و ازهم گسیختگی سازمانی مجدد و خروج عده ای از اعضا از تـشکیلات را بـه دنـبال آورد. درگیری درون‌ سازمانی‌ ، اختلافات و نـابسامانی تـشکیلاتی قـریب به سه ماه ادامه داشت.

پایگاهی که اعضای سازمان مجادهین خلق در آن مستقر بودند، در یکی از روزهای‌ برفی‌ اسفندماه ١٣۶٠ مورد حمله نیروهای‌ سـپاه‌ قـرار گـرفت که منجر به دستگیری یکی از اعضا، تصرف پایگـاه بـا امکانات آن و متلاشی شدن موقت تشکیلات آنها در جنگل های ماسال شد‌.

بهار‌ سال ۶١؛ تجدید سازمان‌ اتحاد‌ چپ در جنگل

همانگونه کـه پیش تـر اشـاره شد، بعد از عملیات خونین ماه صفر در روستای مهدی خان مـحله ، تشکیلات جنگل در چند مرحله دچار فروپاشی ، پراکندگی نیروها و ازهم‌ گسیختگی‌ شد. بعد از خروج نیروها از جنگل ، برخی از مسئولین رده بـالای جـنگل از جـمله عزیز هژبر، مهران صفوی ، بهرام عاشوری و سیامک خود را به تهران رسـاندند و بـا اعضای کادر‌ مرکزی‌ مستقر در‌ تهران ارتباط برقرار کردند. در چند جلسه علل و عوامل ازهم گسیختگی تشکیلات جـنگل مـورد بـحث و بررسی قرار‌ گرفت .

دامنه اختلافات تشکیلات جنگلی ها به جلسات ستاد مـرکزی نـیز‌ کـشیده‌ شد‌، به گونه ای که در این نشست ها ایرج ماسالی ١٠ از عزیز هژبر و نیروهای او طرفداری ‌‌می‌ کرد و سـیامک از مـهران صـفوی و دسته وی جانبداری می نمود.١١

در اوایل‌ فروردین‌ سال‌ ١٣۶١، توافق نسبی میان اعضا حاصل و مقرر شد تـشکیلات جـنگل هرچه زودتر به فعالیت خود‌ ادامه دهد. نهایتا پس از ۵ ماه کش و قوس بعد از عـملیات مـهدی خـان‌ محه ل، در اواسط فروردین‌ ١٣۶١‌، اعضای گروه اتحاد چپ جناح ایرج ماسالی ، به مسئولیت عزیز هژبر و بـا دسـتور جدید و خط مشی متفاوتی مجددا وارد جنگل های شمال غرب استان گیلان شدند. طـبق دسـتور جـدید، مقرر شد‌ آنها مستقلا در پایگاه های جنگل حضور داشته باشند و از پذیرفتن و استقرار اعضای دیگر گـروه هـای معاند انقلاب اسلامی در پایگاه های خویش خودداری نمایند،١٢ ولی همکاری در بعد تبادل‌ اطـلاعات‌ و حـتی انـجام عملیات های مشترک علیه نظام بلامانع است .

تشکیلات جدید جنگل ، با حمایت مالی ، تدارکاتی و تـسلیحاتی سـتاد مـرکزی شروع به کار کرد. در این مرحله ، آنها علاوه بر جمع‌ آوری‌ اکثریت نیروهای قـبلی ، مـوفق شدند تعدادی از هواداران تندروی این گروه از منطقه شاندرمن ، ماسال و حومه را با خود همراه و به جنگل منتقل کـنند. سـتاد مرکزی نیز وعده کرد‌ تعدادی‌ از نیروهای عملیاتی و کارکشته را از کردستان یا دیگر نقاط کـشور بـه جنگل اعزام نمایند.١٣

همچنین به مهران صـفوی نـیز دسـتور داده شد که برای مدتی از حضور‌ در‌ تشکیلات‌ جـنگل خـودداری کند. وی مدتی‌ را‌ در‌ تشکیلات تهران و بعضا زنجان حضور داشت و در چند مرحله نیز برای انـجام مـأموریت سازمانی ، به طارم علیا اعـزام شـد. بعد از‌ بـازگشت‌ مـهران‌ صـفوی به تهران ، به قبضه اسلحه تـحویل دادهـ‌ شده‌ به مجاهدین ، گزارشی از جمع بندی تشکیلات جنگل و نیازمندی های تدارکاتی ، تـسلیحاتی و حـتی نیرویی آن تهیه کند و به ستاد‌ مـرکزی‌ ارائه‌ دهد.

با اعـزام مـهران صفوی به جنگل ، عزیز هـژبر بـه‌ تهران فراخوانده شد. بعد از شکل گیری تشکیلات جدید گروه اتحاد چپ در جنگل ، سـپاه پاسـداران ماسال از‌ طریق‌ منابع‌ محلی ، از مـوضوع مـطلع شـد و سپاه ناحیه گـیلان و سـتاد مستقر در‌ چوکا‌ را در جریان امـر قـرار داد.

سپاه ناحیه گیلان اعلام کرد که در شرایط فعلی، از‌ انجام‌ هرگونه‌ عملیات نظامی علیه گـروه خـودداری و نسبت به جمع آوری اطلاعات و اخبار اقـدام‌ شـود‌.

چند‌ روزی از اطـلاع رسـانی مـنابع محلی نگذشته بود کـه فردی به سپاه ماسال مراجعه‌ کرد‌ و خود‌ را از هواداران سابق گروهک اتحاد چپ معرفی نمود. وی عـنوان داشـت بعد از‌ جنایت‌ خونین ماه صفر و بـه شـهادت رسـاندن چـهار تـن از عزادران امام حـسین (ع ) در‌ مـهدی‌ خان‌ محله ، به شدت از آنها نفرت پیدا کردم و آماده هر گونه همکاری هستم . وی‌ سپس‌ از دیدار خود با مـهران صـفوی در طـارم علیا گزارش کاملی ارائه داد‌.

سپاه‌ پاسداران‌ ماسال ضـمن بـررسی سـوابق این فـرد و پس از کـسب اعـتماد نسبی ، با راهنمایی وی یک‌ تیم‌ سه نفره را به زنجان اعزام کرد. این تیم توانست رابط مهران‌ صفوی‌ در‌ طارم را دستگیر کند و به ماسال انتقال دهد.

در تحقیق و بررسی به عـمل آمده از‌ فرد‌ دستگیرشده‌ ، یک شماره تلفن از ایرج ماسالی در تهران بدست آمد. ظرف چند‌ روز‌ جلسۀ توجیهی ، فرد دستگیرشده آمادگی خود را برای همکاری اعلام کرد. در اوایل اردیبهشت سال ١٣۶١‌، یک‌ تیم از نیروهای اطلاعات و عملیات سپاه نـاحیه گـیلان به همراه متهم به‌ تهران‌ اعزام شدند. آنها طی دو عملیات اطلاعاتی‌ جداگانه‌ موفق‌ شدند عزیز هژبر و ایرج ماسالی را بدون‌ درگیری‌ و تیراندازی در اطراف خیابان انقلاب دستگیر کنند و به گیلان انتقال دهـند. در تـحقیقات‌ به‌ عمل آمده از این دو‌ نفر‌، اطلاعات قابل‌ توجهی‌ از‌ تشکیلات جنگل بدست آمد.

آغاز شکست‌ گروه‌ اتحاد چپ

چند روز بعد، رابط تهران خبر دستگیری این دو نـفر‌ را‌ بـه اطلاع تشکیلات مستقر در جنگل‌ گـیلان رسـاند. تشکیلات جنگل‌ به‌ منظور تعیین صحت و سقم خبر‌، به‌ مهران صفوی دستور داد کار بررسی خود را نیمه کاره رها کند، به‌ تهران‌ بازگردد و نتیجه دسـتگیری ایرج مـاسالی‌ و عزیز‌ هژبر‌ را بررسی کـند‌ و اطـلاع‌ دهد. مهران صفوی به‌ تهران‌ بازگشت و با رعایت جوانب حفاظتی سعی کرد تا با تشکیلات تماس برقرار کند و از‌ سرنوشت‌ دو عضو مفقودی مطلع گردد. بعد‌ از‌ سه الی‌ چهار‌ روز‌، صفوی موفق نشد بـه‌ اطـلاعات و اخباری دست پیدا کند ولی همچنان به مأموریت ادامه داد.

یکی از هواداران سابق‌ سازمان‌ که از تشکیلات بریده بود و به‌ زندگی‌ عادی‌ خود‌ در‌ تهران ادامه می‌ داد‌، در چند مرحله مهران صفوی را در محله ای مشخص می دید. او طـی تـماس تلفنی‌ بـا‌ کمیته‌ انقلاب اسلامی منطقه سه تهران -که فاصله‌ چندانی‌ با‌ محل‌ قرار‌ مهران‌ نداشت – ضمن اطلاع دادن مـشخصات ظاهری صفوی به کمیته ، به سوابق وی نیز اشاره کرد. با هـمین تـماس تـلفنی ، نیروهای کمیته به محل اعزام شدند و چون موفق‌ به شناسایی مهران نشدند، چند نفر را به عنوان مـشکوک ‌ ‌دسـتگیر کردند و راهی پایگاه خود شدند.

مهران صفوی هنگام دستگیری مسلح به کلت کـمری بـود و چـون بدون بازرسی بدنی سوار‌ ماشین‌ شده بود، در یک فرصت کلت را از کمر خارج و در کف ماشین زیر پا جاسازی کـرد. وی احتمال داد که پاسداران متوجه اسلحه نشده اند و از آنجا که‌ اسناد‌ و مدارک گروهی دیگـری به همراه نداشت ، تـصور مـی کرد بعد از ساعاتی آزاد شود. بعد از انتقال افراد مشکوک به مقر کمیته و بازرسی‌ بدنی‌ ، متهمین را در اتاقی جای‌ دادند‌ تا تحقیقات اولیه به طور انفرادی از آنان انجام گیرد. در همین اثنا، یکی از پاسداران کمیته کـه آخرین نفری بود که از ماشین‌ پیاده‌ می شد، به ناگاه‌ متوجه‌ جسمی در زیر لاستیک زیر پای ماشین شد. با کنار زدن لاستیک چشمش به یک قبضه سلاح کمری برخورد. او احتمال داد کلت سازمانی یکی از پاسداران باشد، ولی پسـ‌ از‌ بـررسی متوجه شد که کلت سازمانی نیست و باید متعلق به یکی از افراد دستگیر شده باشد. وی سریعا کلت را تحویل مسئول تحقیقات متهمین داد. با کشف یک قبضه کلت‌ حساسیت‌ پاسداران کمیته‌ به افراد دسـتگیرشده ، بـیشتر شد. لذا محقق با به خاطر سپردن مشخصاتی که از اطلاع رسانی مردمی‌ بدست آمده بود، وارد اتاقی شد که دستگیرشدگان در آنجا حضور‌ داشتند‌. محقق‌ بعد از بررسی مشخصات ظاهری آنان ، به یکـی از آنـها بیشتر مشکوک شد و اسمش را پرسید. وی ‌‌خود‌ را مهران صفوی معرفی کرد.

برای جلوگیری از حساسیت مهران ، از یکی دو‌ نفر‌ دیگر‌ هم سوالاتی پرسید و از اتاق خارج شد. سپس به مأمور انتظامات گفت مـهران صـفوی را‌ بـرای تحقیقات به اتاقش منتقل کـنند.

بـعد از انـتقال مهران به اتاق تحقیقات‌ ، از دیگر افراد دستگیرشده‌ ، مشخصات‌ اولیه شان را اخذ و بلافاصله آنان را آزاد کردند. در تحقیقات به عمل آمده ، مهران ابتدائا از پذیرش مسئولیت اسـلحه کـشف شـده در داخل ماشین و عضویت در گروه های سیاسی خودداری‌ کـرد، ولی بـه مرور زمان برید و اطلاعات و اخبار قابل ملاحظه ای را در اختیار بازجوی خود قرار داد. پاسداران کمیته منطقه سه تهران نیز بلافاصله وی را بـه گـیلان انـتقال و در‌ اختیار‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ناحیه گیلان قرار دادند. در سـپاه نیز وی اطلاعات جدیدتری از تشکیلات جنگل ارائه داد و اعلام آمادگی کرد که با برادران پاسدار به جنگل برود و مقر‌ و پایگاه‌ جـدید را بـه آنـان نشان دهد.

با توجه به سوابق گذشته اش احتمال داده شد که او قـصد فـریب کاری دارد، ولی جهت حصول اطمینان و کسب اطلاعات لازم از‌ پایگاه‌ جنگلی ها در یکی از روزهای تیرماه ۶١، متهم به همراه چـند نـفر از پاسـداران انقلاب به مناطق جنگلی و محل مورد ادعای مهران اعزام شدند. پاسداران پس از قـریب‌ بـه‌ ١٠‌ سـاعت پیاده روی در جنگل‌ و پیمودن‌ مناطق‌ صعب العبور، هیچ اثر و علامتی از وجود پایگاه جنگلی مواجه نشدند و مـشخص شـد کـه متهم قصد خسته کردن نیروها و دست یابی‌ به‌ یک‌ فرصت مناسب برای فرار را دارد. اعـزام مـتهم‌ به‌ جنگل به همراه پاسداران چند روز بعد نیز تکرار شد. این بار نیز نـتیجه ای از ادعـاهای وی حـاصل‌ نشد‌. ولی‌ از دیگر اطلاعات و اعترافات صفوی ، چند قبضه سلاح کشف و ده‌ نفر از رابطین فعال پشـت جـبهه جنگل در شهرهای شمال غربی و غرب استان گیلان شناسایی و دستگیر شدند. همچنین‌ با‌ اسـتفاده‌ از اعـترافات مـهران ، ایرج و عزیز، دو خانه تیمی به همراه چند‌ قبضه‌ سلاح و مقادیری اسناد درون گروهی در تهران کشف و ضبط شـد.

در مـراحل بعدی مشخص گردید بعد‌ از‌ دستگیری‌ مهران و رابطین پشت جبهه ، ارتباط تشکیلات جـنگل بـا شـهر قطع شده بود‌. همین‌ امر‌ سبب بروز اختلاف درون تشکیلاتی و خروج چند تن از نیروها از جنگل گـردید.

از‌ طـرفی‌ بـا‌ اعترافات صریح ایرج ، عزیز و مهران در داشتن دخالت مستقیم در جنایت ۶٠/٩/٧ مهدی خان‌ محله‌ مـاسال و چـند عملیات دیگر، بعد از اتمام کار تحقیقات سپاه پاسداران ، متهمین تحویل‌ دادگاه‌ شدند‌. پس از بررسی پرونده های قـضایی مـتهمین ، برای ایرج ماسالی و عزیز هژبر در دادگاه‌ انقلاب‌ اسلامی حکم اعدام صادر و به دیوان عـالی کـشور ارسال شد. بعد از تایید‌، حکم‌ صادره‌ ایرج و عـزیز در مـاسال بـه اجرا درآمد.

چند روز بعد از به اجرا در آمـدن‌ حـکم‌ برخی از اعضای اتحاد چپ ، اعضا مستقر در جنگل نیز از این‌ خبر‌ مطلع‌ شدند. لذا تـصمیم گـرفتند در سلسله عملیات هایی ، مقابله بـه مـثل نمایند. اولین عـملیات آنـها‌ عـلیه‌ دو‌ تن از پاسداران سپاه ماسال طراحی و در تـاریخ ۶١/۵/١٠ بـه اجرا‌ گذاشته‌ شد.

مهاجمین پس از شناسائی مسیر تردد دو تن از پاسداران ، در بین راه کمین کـردند‌. بـه‌ محض نزدیک شدن پاسداران گشت پیاده ، نـیروهای اتحاد چپ به طـرف آنـها‌ شلیک‌ کردند. خوشبختانه در مرحله اول آسـیبی بـه‌ پاسداران‌ وارد‌ نشد و با آمادگی کاملی که داشتند جان‌ پناه‌ گرفتند و به طرف مـهاجمین آتـش گشودند. تیم عملیاتی ضدانقلاب کـه احـتمال داده بـود‌ در‌ مرحله اول پاسداران مـورد هـدف‌ قرار‌ گرفته اند‌، بـا‌ شـلیک‌ متقابل مواجه شدند. لذا بعد از‌ تیراندازی‌ پراکنده و بی هدف ، ناکام مجبور به فرار شدند. در آن زمـان تـعقیب‌ و پیگیری‌ برای دستگیری شان بی نـتیجه مـاند‌. ناکامی ضـدانقلاب در اینـ‌ عـملیات‌ و افزایش گشت پاسداران ، فـرصت هرگونه‌ سوءاستفاده‌ و انجام عملیاتی را تا قریب به یک و نیم ماه از اعضای این گروه‌ صلب‌ کرد. در طول این ایامـ‌ آنـان‌ موفق‌ شدند، ساعت ورود‌ و خروج‌ یکی از پاسـداران مـاسال‌ را‌ از مـنزل بـدست آورنـد. در شب مورخه ۶١/۶/٢۶، آنـها اطـراف منزل وی کمین‌ کردند‌ و به محض خروج این پاسدار از‌ منزل‌ ، در یک‌ فرصت‌ مناسب‌ از دو طرف به‌ او شلیک نمودند.١۴ خـوشبختانه در این عـملیات نـیز آسیبی به این پاسدار نرسید و با‌ آتش‌ مـتقابل وی ، مـهاجمین فـرار کـردند.

بـا‌ تـوجه‌ به‌ ناموفق‌ بودن‌ این دو عملیات‌ ، ضدانقلاب‌ مستقر در جنگل به حمایت یاران خود آمدند و خواستند به گونه ای ناکامی های تیم های‌ عملیات‌ اتحادیه‌ کمونیست ها را جبران کنند. پس از‌ شناسائی‌ و انجام‌ کـار‌ تحقیقاتی‌ و طراحی‌ عملیات ، یک تیم ۵ نفره از مجاهدین مستقر در پایگاه جنگلی منطقه رضوانشهر به ماسال آمدند. در شبانگاه تاریخ ۶٠/٨/٩ زمان بازگشت سیدخضر صفوی ،١۵ برادر امام جمه‌ ع ماسال ، از مغازه به منزل ، در داخل محوطه مـنزل بـا شلیک چند تیر وی را به شهادت رساندند و متواری شدند.

ضربه نهایی به تشکیلات جنگل اتحاد چپ

پس از ضربات‌ مهلک‌ واردشده به پشت جبهه جنگل در استان گیلان و تهران و چند عملیات ناموفق تـیم جـنگل ، ارتباط تشکیلاتی پایگاه جنگل برای مدتی با شهر قطع بود و برخی از سرنخ های موجود‌ در‌ دست سپاه نیز قطع شد و ادامه کار با مـشکل مـواجه شده بود. مسئولین ذی ربط در سـپاه مـاسال ، قرارگاه مستقر در چوکا و سپاه‌ ناحیه‌ گیلان ، تلاش مضاعفی را معطوف‌ داشتند‌ تا بتوانند قبل از اعزام نیروی عملیاتی به جنگل جهت شناسائی پایگاه و نابودی گروهک اتـحاد چـپ ، رابطین جدید شهر و جـنگل را شـناسائی کرده و با‌ کنترل‌ اطلاعاتی آنان ، از آخرین‌ وضعیت‌ اعضای این گروه در جنگل مطلع و عملیات را با آگاهی کامل دور از هر آزمون و خطا انجام دهند.

در تاریخ ۶١/٩/٢٠ یکی از هواداران سابق این گروه که از‌ مدت‌ ها قبل ، دسـت از فـعالیت های سیاسی نظامی کشیده و به زندگی عادی خود مشغول بود، با سپاه ماسال تماس گرفت و اعلام نمود خبری از وضعیت اعضای جنگل گروه اتحاد چپ‌ بدست‌ آورده و می‌ خواهد در اختیار مسئولین مـربوطه قـرار دهد. مـوضوع از جانب سپاه پیگیری شد. منبع خبر، عنوان کرد‌ صبح روز جاری یکی از اعضای تیم عملیاتی مستقر در جنگل‌ بـا‌ من‌ ارتباط برقرار کرد و درخواست مقداری دارو و لوازم پانسمان نمود. به وی قول مـساعد صـددرصد نـدادم ، ولی او ‌‌خیلی‌ اصرار داشت تا من این اقدام را برایشان انجام دهم . قرار شد یکی‌ دو‌ روز‌ آینده نتیجه را به او اعلام کـنم .

‌بـا توجه به اعتماد به منبع و موثق بودن‌ خبر، موضوع بلافاصله به سلسله مـراتب گـزارش شـد. در مرحله اول مقداری از‌ نیازمندی های دارویی درخواستی‌ ، توسط‌ فرد دیگری به همراه منبع خبر اولیه در موعد مقرر در اخـتیار رابط جنگل گذاشته شد و به رابط اعلام گردید از این به بعد کلیه نیازمندی هـای خود را از طریق‌ او پیگیری نـمایند.١۶

از این طـریق ارتباط با پایگاه جنگل قریب به سه ماه و نیم توسط فرد نفوذی که نیازمندی های گروه را فراهم می کرد ادامه داشت . در طول‌ این‌ مدت ، علاوه بر شناسایی محل استقرار پایگاه جـنگلی ها، تعداد نیرو و تسلیحات آنها، قریب به ٢٠ نفر از دیگر مرتبطین آنها در پشت جبهه نیز شناسایی شدند. این افراد با‌ علم‌ و آگاهی کامل ، در راستای پشتیبانی مالی تدارکاتی ، بعضا تسلیحاتی ، تهیه ، تکثیر و پخش اعـلامیه ، پنـاه دادن به نیروهای عملیاتی جنگل در مخفیگاه ها، شناسایی افراد حزب اللهی و پاسدارانی که اسامی‌ آنها‌ در دستور کار طرح ترورهای قبلی و آینده قرار داشت ، با این گروهک همکاری داشتند. طرح عملیات و ترور قـریب بـه ١۵ نفر از پاسداران و افراد حزب اللهی در مرکز و شهرهای‌ غربی‌ و شمال‌ غرب استان گیلان نیز کشف‌ شد‌. در‌ مراحل پایانی تکمیل اطلاعات کسب شده توسط عامل نفوذی ، محل قرار فرمانده عملیات جـنگل بـه نام «بهرام عاشوری »١٧ در «مرکیه‌ محله‌ » ماسال‌ مشخص و شناسایی شد. کروکی و مشخصات محل تهیه و در‌ اختیار‌ یک تیم ۴نفره از نیروهای عملیات ویژه سپاه قرار گرفت . از آنجایی که این مأموریت عاشوری باید در ساعت‌ ٨ شب‌ انـجام‌ مـی شـد، پاسداران یکی دو ساعت قبل از مـوعد مـقرر‌ در مـحل حاضر شدند و کاملا خود را در محیط استتار کردند.

مقارن ساعت ٨ شب مورخۀ ١٣۶٢/١/٧ بهرام عاشوری‌ برای‌ انجام‌ مأموریت خود با تجهیزات کامل نـظامی و آمـادگی لازم بـه محل قرار‌ رسید‌. وی قبل از هر گونه اقدام ، تـوسط پاسـداران مورد هدف قرار گرفت و نقش بر زمین شد١٨‌ و جنازه‌ او‌ به سپاه ماسال انتقال داده شد.

فردای آن شب خبر کشته شـدن‌ بـهرام‌ عـاشوری‌ در منطقه ماسال ، شهر و روستاهای اطراف پخش شد. ضدانقلابیون مستقر در جـنگل و سایر هواداران‌ گروه‌ اتحاد‌ چپ ، با شنیدن این خبر، متحیر شدند و آینده شان را توأم با یأس و ناامیدی‌ پیش‌ بینی کـردند. بـا هـماهنگی و دستور مقام قضایی ، بلافاصله جمعی از پاسداران مأمور جمع‌ آوری‌ رابطین‌ فعال شـناسایی شـده ظرف سه ماه گذشته در پشت جبهه شده که ظرف ٢۴‌ ساعت‌ ٢٠ نفر از آنان دستگیر و بازداشت شدند. چـند تـیم عـملیاتی نیز به جنگل‌ اعزام‌ شدند‌ و پایگاه های اصلی و فرعی شناسایی شده گـروه اتـحادیه چـپ را مورد حمله قرار دادند.

در‌ این‌ عملیات چند نفر از اعضای اصلی تیم جنگل کشته و زخـمی شـدند. تـعدادی‌ از‌ آنان‌ نیز قبل از شروع حمله با شنیدن خبر کشته شدن بهرام عاشوری ، متواری شـدند. بـا‌ پیگیری‌ های‌ بعدی و اطلاع رسانی مردمی ، برخی از آنان دستگیر شدند. از مجموع افراد‌ دسـتگیرشده‌ داخـل جـنگل و پشت جبهه ، تحقیقات و بررسی لازم به عمل آمد و بجز ۵ نفر از اعضای اصلی و آنانی‌ که‌ دسـتشان بـه خون آلوده بود، بقیه افراد با سپردن تعهد بر عدم‌ همکاری‌ با گروه هـای ضـدانقلاب آزاد شـدند و به‌ آغوش‌ خانواده‌ هایشان برگشتند.١٩

اعضای دستگیرشده گروه اتحاد‌ چپ‌ و برخی از هواداران مجاهدین خلق ، در دادگـاه اسـتان گیلان محاکمه شدند که چند‌ نفر‌ از آنان به عنوان محارب‌ و مفسد‌ فـی الارضـ‌ شـناخته‌ و به‌ اعدام محکوم شدند. احکام صادره پس‌ از‌ تأیید شورای عالی قضائی به تاریخ ١٣۶٢/۴/٩ در محوطه سـپاه پاسـداران مـاسال‌ با‌ حضور مسئولین محلی و استانی و خانواده های‌ شهدا به اجرا در‌ آمد‌.

 

جـدول عـملیات های گروه اتحاد‌ چپ‌ در جنگل گیلان

جـدول عملیات‌ نیروهای‌ سپاه‌ علیه گروهک اتحاد‌ چپ‌ با موضوع جنگل گیلان‌

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت‌ها

١- هر‌ دو‌ نفر بـعد‌ از‌ چـند‌ عملیات تروریستی که منجر‌ به شهادت تعدادی افراد غیرنظامی شد، دستگیر شدند و پس از مـحاکمه ، در دادگـاه انقلاب اسلامی‌ محکوم‌ به اعـدام شـدند.

٢- نامه شـماره ٧/٢٧‌/۴٢‌/م مـورخه‌ ١٣۶٢‌/۴/٣٠‌ گـزارش عملکرد سپاه‌ مستقر‌ در چوکا، به سـتاد نـاحیه ۶ رشت ، ص ٣.

٣- ارتفاعات ورمیه مناطقی است که از نظر نظامی و استراتژیک ، برای‌ نیروی‌ مـقابل‌ تـقریبا غیرقابل دسترسی است .از طرفی ، با‌ تـوجه‌ به‌ وضعیت‌ سیاسی‌ اجـتماعی‌ آن زمـان ، تهیه و تأمین تدارکات نیز بـرای اعـضای این گروهک ها آسان تر بود.

۴- نامه شماره ٧/٢٧/۴٢/م مورخه ١٣۶٢/۴/٣٠ گزارش عملکرد سپاه مستقر در چـوکا‌ بـه ستاد ناحیه ۶ رشت ، ص ۴.

۵- همان ، ص ۵.

۶- بـر اسـاس اعـتراف های برخی از اعـضای دسـتگیرشده گروهک اتحاد چپ ، حـسن مـاسالی بعد از اعزام اکیپ جدید به جنگل ، خود احساس خطر کرد و حضور‌ در‌ کشور را ناامن دید؛ لذا در مـهرماه ١٣۶٠ از طـریق کردستان از کشور خارج شد.

٧- همان ، ص ۶٠.

٨- تـا آن زمـان در این پایگاه ، کـماکان اعـضای سـه گروهک اتحاد چپ‌ ، مـجاهدین‌ خلق و چریک های فدایی خلق اقلیت ، به رهبری اتحاد چپ حاضر بودند و همکاری خوبی داشـتند.

٩- هـمان ، ص ٧.

١٠‌- ایرج مـاسالی فـرد مـورد اعـتماد‌ حـسن‌ ماسالی ، فرمانده این گـروهک بـود. لذا در سازمان فردی صاحب نظر و ذی نفوذ محسوب می شد.

١١- همان ، ص ٨.

١٢- سران گروه اتحاد چپ در‌ بررسی‌ درون سازمانی در تـهران‌ بـه‌ این نـتیجه رسیده بودند که یکی از علل بروز اخـتلاف و نـابسمانی هـای تـشکیلات جـنگل ، ائتـلاف با اعضای دیگر گروه ها از جمله مجاهدین خلق و اقلیت ها بود.

١٣- نامه به‌ شماره‌ ٧/٢٧/۴٢/م مورخه ۶٢/۴/٣٠ گزارش عملکرد سپاه مستقر در چوکا به ستاد ناحیه ۶ رشت ، ص ٨٠.

١۴- به اعتراف مـتهمین این حمله که بعدها دستگیر شدند «در آن شب حدود‌ ٣٠‌ تیر به‌ طرف آن پاسدار شلیک شد و احتمال دادیم که او درجا کشته شده است ولی لحظات بعد با‌ شلیک متقابل او مواجه شدیم متحیرانه پا به فرا گـذاشتیم .»

١۵‌- سـیدخضر‌ صفوی‌ پنجاه ساله ، فاقد هرگونه وسایل دفاع شخصی ، حتی توان جسمی مناسب بود و به جرم حزب اللهی بودن ‌‌مورد‌ هدف قرار گرفت .

١۶- به منظور حفظ جان منبع اولیه خبر و ایجـاد آرامـش‌ در‌ وی‌ و اعضاء خانواده اش ، فرد واجد شرایطی که آمادگی همکاری همه جانبه داشت به رابط جنگل‌ معرفی و این ارتباط نتایج خوبی را در پی داشت .

١٧- بهرام عاشوری به‌ دلیل ارتـکاب چـند فقره‌ جنایت‌ ، شرکت در ترور افـراد حـزب اللهی برخورداری از خلق و خوی شرارت و مردم آزاری به «جلاد جنگل » معروف و مردم بی دفاع منطقه ازشنیدن نام او دچار ترس و وحشت می شدند.

١٨- از‌ آنجایی که تـوسط عـامل نفوذی کلیه اطلاعات و اخـبار گـروه به دست آمده بود، لذا نیازی به زنده دستگیر شدن بهرام عاشوری نبود. به همین دلیل سر قرار مورد هدف قرار گرفت‌ .

١٩‌- این عفو و آزادی دسته جمعی هواداران گروهک اتحاد چپ ، بازتاب بسیار خـوب و مـثبتی در اعضاء خانواده ، اقوام و نزدیکانشان و حتی برخی از هوادران این گروهک داشته که تا آن زمان بر‌ اثر‌ تبلیغات سوء سازگاری با نظام مقدس جمهوری اسلامی نداشتند.

 

 

 

 

منبع: «گروه اتحاد چپ در جنگل‌های گیلان»، علینقی صادقی کوهستانی، فصلنامه مطالعات تاریخی، س۱۴، ش۵۲، بهار۱۳۹۵، ص۱۳۵ـ۱۶۷

ارسال دیدگاه