مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 31 شهریور 1397 - Saturday 22 Sep 2018
محتوا
آقای قربانی نماینده آیت الله شریعتمداری در گیلان

آقای قربانی نماینده آیت الله شریعتمداری در گیلان

میثم عبدالهی
آیت الله قربانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، خصوصا بعد از عزل شریعتمداری از مرجعیت، تلاش زیادی کرده تا هر گونه ارتباطات سابق خودش با آقای شریعتمداری را مخفی کند ولی به قدری این ارتباطات گسترده بود که هر از گاهی از جایی بیرون می زند. ما در اینجا می خواهیم به طور مستند، تمام ارتباطات شریعتمداری و قربانی را بررسی کنیم.

جمعه 23 شهریور 1397 - 16:27

میثم عبدالهی

مقدمه

آیت الله سیدکاظم شریعتمداری از مراجع قم بود که در ابتدای نهضت، از امام خمینی حمایت می‌کرد ولی به مرور زاویه بیشتری پیدا کرد و ارتباطاتی با دربار و با ساواک داشت که باعث می شد مشی در بزنگاه‌های نهضت امام خمینی، به نفع رژیم شاه تمام شود. دارالتبلیغ موسسه مهمی بود که آقای شریعتمداری تاسیس کرده بود و مجله مکتب اسلام هم متعلق به آقای شریعتمداری بود که از شاخصه های این تفکر بودند و امام خمینی به طور جدی با این مشی، مخالف بود خصوصا با دارالتبلیغ که آن را با صراحت هم بیان کرده بود. در تمام دوران تبعید امام، دارالتبلیغ خاری در چشم امام و سایر انقلابیون بود که باعث ایجاد اختلاف در حوزه قم گردید.

البته عملکرد آقای شریعتمداری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به گونه‌ای بود که خودش در سال ۱۳۵۸ فتنه بزرگی تحت نام «حزب خلق مسلمان» را در مقابله «حزب جمهوری اسلامی»، علیه امام خمینی تدارک دید که به سختی توسط نیروهای در تبریز و قم خنثی شد. او سپس با پلیدترین جریانات برانداز در ماجراهای براندازی علیه جمهوری همچون کودتای نوژه و کودتای قطب‌زاده همکاری کرد تا امام خمینی را بکشند و خودش رهبری ایران را به دست بگیرد! مجموع این وقایع باعث بدنامی آقای شریعتمداری گردید و جامعه مدرسین حوزه قم او را از مرجعیت خلع کرد.

آقای قربانی در دوران ۱۵ ساله مبارزات نهضت با رهبر مبارزات یعنی امام خمینی، زاویه‌ای داشت و مشی آقای شریعتمداری را تایید می کرد و همان راه را می‌پیمود و این مسئله تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، یک امر پنهانی نبود. آیت الله زین العابدین قربانی در یادداشت‌ها، خاطرات و مصاحبه‌هایی که از خودش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جا گذاشته، خصوصا بعد از انجام فتنه حزب خلق ترک توسط آیت الله شریعتمداری، در سال ۱۳۵۸، سعی کرده تا هر گونه ارتباط خودش با آقای شریعتمداری را نفی کند و درباره آن هیچ حرفی نزند تا فراموش شود.

آقای قربانی تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، از نزدیکان آقای شریعتمداری به شمار می رفت و مشی او را می‌پسندید ولی از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سعی می کرد که خود را مرید و طرفدار امام خمینی معرفی کند که در دوران مبارزات ۱۵ ساله، دائما در حال مبارزه بوده و در گیلان هم در مظلومیت بوده چرا که هیچ کسی، جز چند نفر معدود که نام می برد، با او در این مبارزات همراه نبوده است! ادعایی که با عملکرد او در دوران مبارزات نهضت امام و اسنادی که از او به جا مانده، همخوانی ندارد. منشأ بسیاری از مواضع آقای قربانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خصوصا در مسئولیت حاکم شرع گیلان را، باید در قبل از پیروزی انقلاب و در همین ارتباطات او با افراد مختلف جست که ساختارهای ذهنی او در همان دوره و توسط همان افراد بسته شده بود و بعد از پیروی انقلاب اسلامی هم، عملکردی متناسب با انقلاب اسلامی نداشته است.

ما در این مقاله، سعی کرده ایم به صورت مستند و با استفاده از یادداشت‌ها و مستنداتی که از خود آقای قربانی به جا مانده و نیز با استفاده از اسناد منتشر شده و منابع دسته اول، ارتباطات آقای قربانی با آقای شریعتمداری را به طور واقعی بیان کنیم تا حقیقت، روشن شود.

شاگردی نزد آقای شریعتمداری

انتظار می رود که ایشان در دو کتاب خاطراتی که نوشته یعنی «مروری بر گذر عمر» و «دوران غربت»، همان طور که شاگردی خودش نزد امام خمینی و نزد آیت الله بروجردی را با آب و تاب بیان کرده به شاگردی نزد آقای شریعتمداری نیز حداقل اشاره می کرد.

آقای شیخ شریف رازی نویسنده کتاب ارزشمند «گنجینه دانشمندان» که آقای قربانی را در حدود سال ۱۳۵۲ در لاهیجان دیده بود و شرح حال او را از وی گرفت، در آنجا درباره اساتید درس خارج آقای قربانی چنین نوشت:‌ «به درس خارج‏ آیه الله العظمى موسوى[خمینی] و آیه الله العظمى شریعتمدارى و بالاخص زعیم اعظم آیه الله ‏العظمى بروجردى شرکت و استفاده‏ها نموده.»[۱]

آقای قربانی در دو زندگینامه خودنوشتی که در اولین سال پیروزی انقلاب یعنی سال ۱۳۵۸ برای کاندیداتوری خبرگان قانون اساسی و اولین دوره مجلس شورای اسلامی منتشر کرده بود، به شاگردی اش نزد آقای شریعتمداری اشاره کرده بود و همان، آخرین باری بود که آقای قربانی از شاگردی اش نزد شریعتمداری سخن گفته بود و تا آن زمان هنوز شریعتمدار از مرجعیت خلع نشده بود.[۲] اما بعد از آن در خاطراتش در ضمن کتاب مروری بر گذر عمر و کتاب دوران غربت و نیز در زندگینامه هایی که از خودش نوشته به هیچ وجه اشاره ای به شاگردی نزد شریعتمداری اشاره ای نکرده و نمی کند. در کتاب مروری بر گذر عمر عکس اساتیدش را در پایان کتاب درج کرده است در حالی که هیچ تصویری از آقای شریعتمداری درج نکرده است.

گفتنی است که آقای قربانی درباره اینکه به دست چه کسی معمم شده است، سخنی به میان نیاورده است، در حالی این مسئله از خاطرات مهم طلاب علوم دینی است و معمولا در خاطراتشان با شیرینی از آن یاد می کنند. آقای قربانی به شخصی که به دست او معمم شده، هیچ اشاره ای در کتاب مروری بر گذر عمر و کتاب دوران غربت نمی کند و احتمالا به دست آقای شریعتمداری معمم شده است.

آیت الله شریعتمداری

نماینده آقای شریعتمداری در گیلان

تاسیس دارالتبلیغ از همان آغاز مورد مخالفت امام خمینی بود ولی آیت الله شریعتمداری، این کار را انجام داد و دارالتبلیغ را در زمان تبعید امام، در قم تاسیس کرد. در حوزه بدبینی شدیدی نسبت به آیت الله شریعتمداری شکل گیرد و درگیری هایی میان طرفدارانش با با طرفداران امام در قم رخ دهد و بعضا نیروهای انقلابی برای آنکه در موضع اتهام قرار نگیرند از رد شدن از جلوی ساختمان دارالتبلیغ خودداری می کردند.[۳]

آقای قربانی از زمان تشکیل دارالتبلیغ، از ارکان و گردانندگان آن به شمار می‌رفت خودش هم در آنجا تدریس می کرد و تلاش زیادی برای جذب نیرو و طلاب به آنجا انجام می داد.[۴]

آیت الله قربانی تا زمانی که در قم بود، از نزدیکان آیت الله شریعتمداری و از و اعضای شناخته شد‌ه‌ی دفتر او به شمار می‌رفت و زمانی هم که به گیلان بازگشت تا پیروزی انقلاب، به عنوان نماینده آقای شریعتمداری در گیلان شناخته می شد![۵]

آقای قربانی در دو کتاب خاطراتش نه تنها به نمایندگی اش از آقای شریعتمداری در گیلان، هیچ اشاره ای نکرده بلکه از فعالیتش در دارالتبلیغ و در دفتر آقای شریعتمداری هم هیچ سخنی نگفته است. او «اجازه نامه حسبیه»‌ای که از آقای شریعتمداری داشت و حاکی از نمایندگی او پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در گیلان بود، را منتشر نکرده است. همچنین سایر نامه ها و مکاتباتی را که با آقای شریعتمداری داشته را هم منتشر نکرده و هیچ خاطره ای از همراهی با آقای شریعتمداری بیان نکرده است و اینها در خاطرات او سانسور شده است.

مجله مکتب اسلام

مجله «درسهایی از مکتب اسلام» توسط آیت الله شریعتمداری بنیان نهاده شد و از اولین مجلات حوزه علمیه قم بود. این مجله در آذر ۱۳۳۷ شروع به انتشار کرد و سردبیرش آیت الله مکارم شیرازی بود.[۶] آقای قربانی از اعضای هیئت تحریریه این مجله و از نویسندگان ثابت آن بود و اولین مقاله‌ای که از او در این مجله چاپ شد در اسفند ۱۳۴۰ بود و تا سال‌ها در این مجله، منظم قلم می‌زد.[۷]

این مجله به خاطر وابستگی به آیت الله شریعتمداری، در فضای حوزه با انتقاداتی همراه بود به گونه ای که تنها بعد از چند ماه، عده ای از شاگردان امام خمینی از اردیبهشت ۱۳۳۸ مجله «مکتب تشیع» را در قالب فصلنامه و سالنامه، در مقابل مکتب اسلام، منتشر کردند.[۸]

آزادی با وساطت آقای شریعتمداری

آیت الله قربانی در سال ۱۳۵۰ در جریان مراسمی که برای فوت حجت الاسلام سیداسدالله اشکوری ـ وکیل امام خمینی در لنگرود ـ برگزار شده بود، سخنرانی کرد و دستگیر شد.[۹] غلامعلی قربانی برادرِ آیت الله قربانی که مدت بیست روز از برادرش خبری نداشت برای کسب خبری از او به سراغ آیت الله شریعتمداری رفت. غلامعلی قربانی ماجرای دیدارش با آیت الله شریعتمداری را چنین می نویسد:

«آقای حسنی مرا معرفی نمود که اخویِ قربانی است. من با گریه گفتم: «حاج آقا! اخوی ما را ۲۰ روز است که بردند نمی دانیم کجای ایران است.» آقای شریعتمداری به من گفت: «نامه بنویسم می توانی تهران ببری؟» گفتم: «بلی.» یک نامه نوشت، مُهر زد و به من داد، آدرسی کامل نوشت و گفت: «ببر تهران به آقای نعمت الله نصیری بده، کار شما را درست می کند.»»[۱۰]

باید دقت کرد که غلامعلی قربانی نزد سایر مراجع تقلید مانند آیت الله مرعشی نجفی یا آیت الله گلپایگانی نرفت بلکه نزد آیت الله شریعتمداری رفت. آیت الله قربانی از نزدیکان شریعتمداری بود و به قدری به او نزدیک بود که نیاز به معرفی نداشت و برادرش به محض معرفی خود، مورد لطف شریعتمداری قرار گرفت. شریعتمداری هم نامه ای به نصیری رئیس وقت ساواک، نوشت و برادرِ آیت الله قربانی را مستقیما نزد نصیری فرستاد. اما ادامه این ماجرا از زبان غلامعلی قربانی بسیار خواندنی است:

نصیری رئیس ساواک

«نامه را گرفتم، رفتم تهران. به هزار زحمت آدرس را پیدا کردم، در زدم. یک نفر آمد، گفتم: «نامه دارم، به خود آقای نصیری باید بدهم، چون از مردِ بزرگی دارم.» قاصد رفت، خود آن آقا آمد، نامه را به ایشان دادم. حالا من نمی دانم این آقا رئیس کل ساواک ایران است! نامه را مطالعه کرد، گفت: «نامه را که، به شما داد؟» جواب گفتم: «خودم دیشب خدمت آقا بودم، خودش این نامه را به من محبت فرمود.» اول غروب بود. به من گفت: «امشب کجا باید بمانی؟» گفتم: «مسافرخانه.» گفت: «امشب را مهمان ما هستی، صبح فردا برو.» قبول کردم، یک اتاق به من داد. … صبح خودش آمد، یک نامه به من داد، گفت: «برو گیلان به دادگاه ارتش (اسم رئیس را نوشت) به او بده، کار شما را درست می کند.» با شادی آمدم به گیلان، به رئیس دادگاه ارتش دادم. مطالعه نمود، گفت: «این نامه را که، به تو داده؟» گفتم: «خودم از دست آقای نصیری گرفتم.» رئیس دادگاه ارتش، نامه نوشت به من داد برای رئیس زندان رشت. برای ما، والده محترمه و عیال اخوی و تمام خانوادگی ما ملاقات، آزاد شد.»»[۱۱]

البته نباید فراموش کرد که نحوه برخورد نصیری با نامه آقای شریعتمداری، حاکی از ارتباط وثیق او با رژیم و ساواک داشت. بدین ترتیب برادرِ آیت الله قربانی به اعتبار نامه ای که از سوی شریعتمداری داشت یک شب را مهمان خانه‌ی نصیری، رئیس ساواک، بود! و این مسئله در حالی بود که بسیاری از مبارزین در زندان‌های مخوف ساواک، زیر شکنجه قرار داشتند. با نامه شریعتمداری و با دستور مستقیم نصیری، تسهیلات ویژه ای برای آقای قربانی در نظر گرفتند و احتمال دارد که این حبس با این نامه به شش ماه تقلیل یافته باشد.

سفر آیت الله شریعتمداری به گیلان

آیت الله شریعتمداری در سال ۱۳۵۵ در بازگشت از سفر مشهد، سفری به استان‌های شمالی انجام داد و با مردم این نواحی دیدار کرد. در گیلان آقای قربانی، میزبان اصلی و مدیر هماهنگی برنامه ها و دیدارهای شریعتمداری و استقبال از او بود.[۱۲] آیت الله شریعتمداری در ۳۰/۵/۱۳۵۵ وارد گیلان شد و از شهرهای مختلف ناحیه شرق گیلان دیدار نمود.[۱۳] آیت الله شریعتمداری عصر همان روز راهی رشت شد و تا دو روز در این شهر ماند و آقای قربانی نیز همراهش بود.[۱۴]

از راست سید حسن ابطحی و آیت الله سیدکاظم شریعتمداری – سفر آقای شریعتمداری در سفر مشهد در سال ۱۳۵۲

آقای قربانی در خاطراتش، ماجرای سفر آیت الله شریعتمداری به گیلان را به نحوه ای تعریف کرده که نقش خودش در این سفر را بیان نکرده و خاطره را به گونه‌ای بیان کرده که گویی هیچ ارتباطی با آقای شریعتمداری نداشته است. متن کامل این خاطره، به این ترتیب است:

«پس از سال ۱۳۵۲، آیت الله شریعتمداری از راه خط کناره، تصمیم گرفت از مشهد مراجعت کند و از مازندران و گیلان دیدن نماید. جمعی از علما و وعاظ گیلان از مشارالیه استقبال کردند و نهاری را در منزل کارخانه‌داری به نام سیدجلال مظفری با حضور آیت الله ضیابری و جمعی از علماء و معاریف، پذیرایی شدند. ولی من به آنجا نرفتم. آقا سیدحسن ابطحی داماد شهید هاشمی نژاد، همراه آیت الله شریعتمداری بود، به ایشان گفت:‌ شما به لاهیجان بیایید و به خانه آقای قربانی نروید، شایسته نیست. به خصوص که ایشان عضو هیئت تحریریه مجله مکتب اسلام که به نوعی متعلق به شماست؛ به علاوه ایشان به نوعی مغضوب دستگاه است و این امر، بر شدت غضب نظام طاغوتی نسبت به ایشان می‌افزاید.

آیت الله فرمودند: زنگ بزنید ما بعد از ظهر به دیدن‌شان خواهیم رفت.

و او نیز زنگ زد. پس از چندی معظم له به اتفاق آقای ضیابری و همراهان، به منزلم آمدند. تا دم درب خانه استقبال‌شان کردم و پس از تعارفات معمولی، مرحوم شریعتمداری خطاب به آیت الله ضیابری فرمودند: پیامبر اکرم(ص) فرمود: «و ارحموا صغارکم» و آیت الله ضیابری، پدر شماست، باید مورد احترام شما باشد.

من با آیت الله ضیابری قهر بودم زیرا نه در ایام زندان و نه بعد از بیرون آمدنم از زندان، از من احوال نگرفته و به دیدنم نیامده بود. می‌خواستم حرفی بزنم که فرمودند: فعلا باشد.

آقا از لاهیجان به رشت رفتند و بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد کاسه فروشان که جمعیت زیادی از علماء و معاریف بودند، حسام واعظ خواست به جهت خیر مقدم و سخنرانی به منبر برود، من بلند شدم. مرحوم دکتر ضیایی فرمودند: چرا بلند شدید؟

گفتم: من پای منبر این‌گونه از وعاظ السلطاطین که نان به نرخ روز می خورند، نشستن را جائز نمی‌دانم و قرآن به ما دستور داده است: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌»[۱۵] و من اختیار شما و دیگران را ندارم، اقلا خودم قیام به وظیفه می‌کنم و پای منبرش نمی‌نشینم که این حرکت من، عکس العمل خاص و گسترده‌‌ای داشت.»[۱۶]

همان طور که در متن بالا آقای قربانی گفت،‌ او در هنگام سخنرانی «شیخ هادی حسام» که از وعاظ رشت و علاقمندان به دربار شاه بود، بلند و با اعتراض جلسه را ترک کرد چرا که او را وعاظ السلاطین می دانست و این کار درستی که بود که آقای قربانی در آن مقطع انجام داد. ولی حاکی از تناقض در عملکرد آقای قربانی است چرا که او مشی و عملکرد آقای شریعتمداری را می‌پسندید و سالها در کنار آقای شریعتمداری فعالیت کرد در حالی که آقای شریعتمداری هم به خاطر ارتباطاتی که با دربار و با شخص شاه داشت، در میان انقلابیون، جایگاهی نداشت. ولی حسام واعظ را به خاطر ارتباط با دربار وعاظ السلاطین می‌نامد و پای منبرش نمی نشیند در حالی که ارتباطات حسام واعظ با دربار قابل قیاس با ارتباطات آیت الله شریعتمداری با دربار نبود.

در همین ایام حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان از جوانان پرشور و حامی نهضت امام به عنوان سخنران از سوی آیت الله لاکانی به رشت دعوت شده بود. سخنرانی شیخ حسین انصاریان (واعظ معروف) در مسجد خواهر امام (س) رشت مصادف با حضور آیت الله شریعتمداری در این مسجد شد. حجت الاسلام انصاریان این سخنرانی را چنین تشریح می کند:

«آیت الله [شیخ محمد] لاکانی از من خواستند ربع ساعتی بیشتر منبر نباشم و پس از خوشامدگویی و تجلیل از ایشان، به سخنرانی خاتمه دهم. ولی نیت من این بود که در حضور ایشان یک ساعت سخنرانی انقلابی کنم و مفاسد اجتماعی و مشکلات مردم و مسائل سیاسی را بیان کنم. به این خاطر از دوستان فومن و رشت دعوت کردم در جلسه حاضر شوند که اگر کارگردانان جلسه خواستند مانع ادامه سخنرانی من شوند، برای ادامه سخنرانی به من کمک کنند و دوستان هم استقبال کرده وعده حضور در جلسه را دادند.

آن سخنرانی که بسیار پرشور و انقلابی و اشاراتی به یار سفر کرده «حضرت امام» داشت انجام گرفت و در ضمن آن به آیت الله شریعتمداری خطاب کردم: «هنگامی به این مناطق آمده اید که فرعون زمان همان کار فرعون زمان موسی را در میان شهرها انجام داده یعنی فاکثروا فیها الفساد و اکثریت جامعه را از فرهنگ خدا جدا کرده و کنار دریا را با انواع معاصی آلوده نموده و اگر تصور می‌کنید مردمی برای دین و روحانیت مانده تصور به جایی نیست و چه نیکو بود همان روش انقلابی سال ۱۳۴۱، ادامه پیدا می کرد تا وضع به اینجا نرسد!»

… پس از آن سخنرانی، ایشان [شریعتمداری] و اطرافیان‌شان و نمایندگانی که در پاره‌ای از شهرها داشت از من به خاطر آن سخنرانی گله‌مند شده بودند ولی من به وظیفه الهی خود عمل کرده و از این جهت خوشحال بودم.»[۱۷]

با این ترتیب، فضای طرفداران امام در گیلان در این زمان بسیار متفاوت با چیزی بود که طرفداران آیت الله شریعتمداری در آن سیر می کردند بود و آقای قربانی از کسانی بود که به خاطر این سخنرانی از حجت الاسلام انصاریان ناراحت شده بود چون نماینده شریعتمداری در گیلان بود.

آیت الله محمدعلی فیض گیلانی یکی از طرفداران امام خمینی و از مجتهدین گیلانی، با اینکه در زمان سفر شریعتمداری، در لاهیجان حضور داشت ولی به نشانه مخالفت با او، نه تنها نزد شریعتمداری نرفت بلکه او را به خانه اش نیز دعوت نکرد.[۱۸]

برداشتن ممنوع المنبری

آیت الله شریعتمداری در لاهیجان به منزل آقای قربانی رفت و قربانی به او گفت که مدتی است ممنوع المنبر شده است و تقاضا دارم از رژیم بخواهید که این ممنوعیت برداشته شود. جالب است که آقای شریعتمداری در جواب گفت: حتما مرتکب اشتباهی شده ای که تو را ممنوع المنبر کرده اند! و سپس به قربانی گفت که به زودی برای شما تصمیمی خواهم گرفت.[۱۹] به زودی تاثیرات این درخواست، هویدا شد و ممنوعیت المنبری آقای قربانی در همین سال به پایان رسید.[۲۰]

برخی، نامه ای که آقای قربانی به ساواک نوشت را دلیل رفع ممنوع المنبری وی می‌دانند. در اواخر سال ۱۳۵۵ (مصادف با سال ۱۳۹۷ق) یعنی زمانی که هنوز آقای قربانی ممنوع المنبر بود، نامه ای به ساواک رشت نوشت. این نامه با زمان اوج گرفتن مبارزات در سال ۱۳۵۶، فاصله چندانی نداشت. آقای قربانی طی این نامه از ساواک درخواست کرد به من اجازه‌ی سخن گفتن بدهید و منبرم را آزاد کنید تا نسل جوان را ارشاد کنم و مارکسیسم و ماتریالیسم را بکویم. بنا به منویات اعلیحضرت همایون آریامهر که عبارت از تقویت روح معنوی جامعه است من نسل سرگشته را ارشاد کنم. شهید ابوالحسن کریمی در روز  ۱۸ آذر ۱۳۶۱ همزمان با انتخابات اولین دوره مجلس خبرگان رهبری که آقای قربانی هم در زمره کاندیداها بود، درباره آقای قربانی می‌گوید:

«نمی‌توانیم فراموش کنیم، مثل آینه جلوی چشم ماست. وقتی یک مدعی قضایا، امروز اعلام می‌کند که من چنین و چنان، اما دیروز، دو سال مانده به پیروزی انقلاب، شروع خون دادن‌ها؛ به ساواک یک شهر، نامه می‌نویسد که:

«به من اجازه سخن بدهید منبرم را آزاد کنید من بروم نسل جوان را ارشاد کنم مارکسیسم را بکوبم، ماتریالیسم را بکوبم و بنا به منویات اعلیحضرت همایون آریامهر که عبارت از تقویت روح معنوی جامعه است من ارشاد کنم نسل سرگشته را. ۱۳۹۷[ق].» یعنی پنج سال پیش، سه سال مانده به پیروزی انقلاب.»[۲۱]

آقای قربانی روز ۹ مرداد ۱۳۶۳ در دومین دوره در مجلس شورای اسلامی، در حمایت از یک شخص ناسالمی به نام «میرعلی‌نقی سیدخاوری» که به تازگی از لنگرود به عنوان نماینده انتخاب شده بود، و بعد از چند سال در همین دوره، اعدام شد، مشغول نطق بود. در سخنان آقای قربانی توهین‌هایی هم به یکی از مبارزین سابق (شیخ محمد جعفری گیلانی) شده بود و همین مسئله گردید تا اعتراض نمایندگان را برانگیزد. در همین حین یکی از نمایندگان با صدای بلند با اشاره نامه آقای قربانی در سال ۱۳۵۵ برای آزادی از زندان گفت: آقای قربانی قبلا نامه‌ای برای شاه نوشته بود و من باید آن را برای معرفی واقعی آقای قربانی، برای نمایندگان می خواندم ولی به ملاحظه برخی مسائل، آن نامه را نخواندم و الان فهمیدم که اشتباه کردم که آن نامه را در مجلس نخواندم.[۲۲]

حجت الاسلام سیدهادی موسوی گیلانی که از روحانیون انقلابی و از همراهان امام خمینی در نجف بود، به سخنان آقای قربانی در مجلس شورای اسلامی و اهانتی که به همان فرد انقلابی شده بود را تحمل نکرد و نامه‌ای سرگشاده‌ای خطاب به اکبر هاشمی رفسنجانی نوشت و در این نامه به نکات مهمی درباره سابقه آقای قربانی اشاره کرده است که از جمله آنها همان نامه قربانی به ساواک بود. او در بخشی از آن نامه نوشت: «جناب آقای هاشمی! آیا فاجعه نیست که آقایی که نامه به ساواک جهنمی می‌نویسد و اظهار وفاداری به شاه می‌کند و خود را عامل ستمشاهی معرفی می‌کند این طور با حیثیت ملت شهیدپرور منطقه گستاخی کند و بی‌جواب بماند؟! آیا فاجعه نیست که دغلبازان و سالوسان و شیادان، به سنگر انقلاب تکیه بزنند و به فرزندان انقلاب، تکیه بزنند و به فرزندان انقلاب، این‌گونه بتازند؟!»[۲۳]

این سند مهم یعنی نامه آقای قربانی به شاه، در دو کتاب مروری بر گذر عمر و دوران غربت منتشر نشده است و شایسته بود پرونده آیت الله قربانی در ساواک، به طور کامل در این کتاب‌ها منتشر می شد و اسنادش دستچین نمی گردید تا مخاطب بتواند بدون هیچ پرده پوشی به قضاوت تاریخ بنشیند. در میان اسناد ساواک که از سوی آقای قربانی منتشر شده، این نامه در زمره مسائلی است است سانسور شده و در پایان کتاب خاطرات آقای قربانی درج نشده است.

همفکری با آقای شریعتمداری

آقای قربانی از نظر فکری نیز قرابت کاملی با آیت الله شریعتمداری داشت و منش ایشان را در مبارزات نهضت، می پسندید. «در زمان مبارزه سه گفتمان مختلف در میان روحانیت شیعه وجود داشت: اولی گفتمان انزوا در مقابل رژیم بود. گفتمان دوم قائلین به مبارزه بودند که در اقلیت بودند. و گفتمان سوم را شاید امروز بتوان از آن به «اصلاح طلبی» تعبیر کرد و اهل این فکر، اهرم هایی داشتند که مقداری از مظالم و مفاسد رژیم مثل بهائیت را کم می کردند و به نفع مردم خدماتی انجام می دادند. اینها به رژیم پیغام هایی می دادند و بعضی از روحانیون سیاسی را آزاد می کردند و چون مشی مبارزه نداشتند، رژیم هم برای شان احترام قائل بود و حرف شان را در بعضی مواقع می پذیرفت. اینها می گفتند که ما قادر به تغییر این موازنه نیستیم و نمی توانیم رژیم را ساقط کنیم پس باید برای شیعه مایه رحمت باشیم. مرحوم شریعتمدار چنین نظری داشتند و تاسیس دارالتبلیغ و انجام کارهایی مثل مجله مکتب اسلام و مجلات دیگر در راستای همین اهداف بود. آقای قربانی نیز از قائلین این تفکر بود.»[۲۴]

حدود یک ماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی، آقای قربانی در جلسه ای مواضع سیاسی آقای شریعتمداری را ـ که نوعی مدارا با شاه بود ـ واقع گرایانه دانسته و در مقابل آن موضع گیری های امام خمینی (ره) را آرمان گرایانه و البته به دور از واقعیت می دانست و می گفت: امام بیرون از کشور است و به اوضاع مسلط ایران واقف نیست و از دور دستی بر آتش دارد. ولی آقای شریعتمداری به خاطر اینکه داخل ایران است به مسائل جاری کشور مسلط است![۲۵]

عدم عضویت در حزب خلق مسلمان

ارتباط آقای قربانی با آقای شریعتمداری به قدری نزدیک بود که خود به خود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از نیروهای انقلابی گمان می کردند که گمان می کردند که آقای قربانی در زمره موسسین و سران «حزب خلق مسلمان» که توسط آقای شریعتمداری تاسیس شده بود، قرار دارد. این حزب توسط آیت الله شریعتمداری تاسیس شده بود و قرار بود در عرض حزب جمهوری اسلامی در مقابل نظام قرار گیرد و ابزار فشار مهمی برای ضربه زدن به انقلاب باشد. ولی از همان آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، آقای قربانی دیگر در جبهه آقای شریعتمداری قرار نگرفت بلکه سعی کرد خودش را در جبهه انقلاب اسلامی و نیروهای انقلابی معرفی کند و به همین وسیله هم توانست خیلی زود، امامت جمعه لاهیجان و بسیاری مسئولیت‌های دیگر را به دست آورد.

آقای قربانی از موسسین حزب خلق مسلمان نبود بلکه اولین رئیس «حزب جمهوری اسلامی» در لاهیجان از حدود اسفند ۱۳۵۷ بود. در اواخر سال ۱۳۶۱ که اختلافات میان شهید کریمی و ایشان بالا گرفت، باعث شد که وی دیگر در جلسات حزب شرکت نکند و شورای مرکزی حزب، ایشان را برکنار و محمدجواد کریمی را به عنوان رئیس حزب انتخاب کردند. البته ایشان بعد از این قضیه ارتباطش را با حزب جمهوری اسلامی در تهران حفظ کرد و مدتی عضو شورای نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حزب نیز بود.[۲۶]

آیت الله صادق خلخالی در سال ۱۳۷۱ در ضمن خاطراتش که به صورت سلسله مقالاتی در روزنامه سلام درج گردید، از آقای قربانی به عنوان یکی از سران و گردانندگان حزب خلق مسلمان یاد کند. آقای قربانی که در این مدت، این همه تلاش کرده بود تا همراهی‌اش با آقای شریعتمداری را پنهان کند، دوباره با این اتهام سنگین مواجه شد و به وحشت افتاد که دوباره حرف همراهی او با آقای شریعتمداری سر زبان‌ها بیفتد. او نامه‌ای به روزنامه سلام نوشت و این مسئله را به شدت تکذیب کرد و چنین نوشت:

«روزنامه سلام … روز سه شنبه ۲/۴/۷۱ در سلسله مقالات مربوط به خاطرات آیت الله خلخالی، گردانندگان حزب خلق مسلمان را که می شمردند، بنده را نیز از آن جمع به حساب آورده اند؛ در صورتی که طبق مدارک موجود، من جزء بنیانگذاران حزب جمهوری اسلامی و مسئول حزب در منطقه لاهیجان و گیلان بوده‌ام … چرا اجازه می‌دهید حیثیت مسلمان که همانند کعبه محترم است به وسیله افرادی لکه‌دار شود؟»[۲۷]

 

_______________

پی نوشت ها:

[۱] . گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، اسلامیه، تهران، ۱۳۵۲، اول، ج۷، ص۱۷٫

[۲] . گفتگوی نگارنده با آقای محمدجواد کریمی برادر شهید ابوالحسن کریمی.

[۳] . خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان، تدوین: محمدرضا دهقانی اشکذری، حمید کرمی‌پور، رحیم نیکبخت، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۸۲، ص۱۰۶-۱۰۹؛ فریاد مظلوم، ج۴: استوانه های یقین، یادنامه شهید مظلوم حاج شیخ ابوالحسن کریمی، ستاد بزرگداشت شهادت حاج شیخ ابوالحسن کریمی، ۱۳۶۷، اول، ص۲۶٫

[۴] . نامه سرگشاده حجت الاسلام سیدهادی موسوی به رئیس مجلس شورای اسلامی، سیدهادی موسوی، روزنامه اطلاعات، ۱۱ مرداد ۱۳۶۳؛ جریانها و سازمان های سیاسی- مذهبی ایران (از روی کار آمدن محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب) سال های ۱۳۲۰-۱۳۵۷، ص۲۹۰٫

[۵] . گفتگوی نگارنده با آقای محمدجواد کریمی برادر شهید ابوالحسن کریمی.

[۶] . مجله درسهایی از مکتب اسلام، س۱، ش۱، آذر ۱۳۳۷، ص۱٫

[۷] . «نظری به اعلامیه حقوق بشر: اسلام و آزادی فکر و وجدان»، زین العابدین قربانی، درسهایی از مکتب اسلام، س۴، اسفند ۱۳۴۰، ش۱، ص۶۱-۶۶؛ جریانها و سازمان های سیاسی- مذهبی ایران (از روی کار آمدن محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب) سال های ۱۳۲۰-۱۳۵۷، رسول جعفریان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، پنجم، پاییز ۱۳۸۳، ص۳۰۹٫

[۸] . نشریه سالانه مکتب تشیع، ش۱، اردیبهشت ۱۳۳۸، ص۱و۴۱۴-۴۱۶؛ نشریه سه ماهه مکتب تشیع، ش۱، ربیع الاول ۱۳۷۹ق، ص۱٫

[۹] . «زندگینامه خودنوشت آیت الله قربانی»، مندرج در خبرگان ملت، دبیرخانه مجلس خبرگان رهبرى، اول، زمستان ۱۳۷۹، ج۱، ص۳۶۶؛ «یادها و یادمان‌های حاشیه و متن مبارزات انقلاب اسلامی در گفت‌وشنود با آیت‌الله زین‌العابدین قربانی‌لاهیجی: دادگاه‌های ساری قهوه‌خانه بود، سیلی و لگد محکمی از رئیس ساواک خوردم»، روزنامه جوان، ش۳۸۹۶، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۱، ص۱۰٫

[۱۰] . خاطراتی از زندگى، غلامعلی قربانی، سایه، قم، دوم، ۱۳۸۵، ص۶۱-۶۲٫

[۱۱] . خاطراتی از زندگى، ص۶۲٫

[۱۲] . «نامه سرگشاده حجت الاسلام سیدهادی موسوی به رئیس مجلس شورای اسلامی»، سیدهادی موسوی گیلانی، روزنامه اطلاعات، ۱۱ مرداد ۱۳۶۳٫

[۱۳] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، ۱۳۸۹، ج۲، ص۳۴٫ 

[۱۴] . «ما زندان می رفتیم در حالی که برخی سر سفره گرم و نرم آخوندی بودند»، گفتگو با آیت الله زین العابدین قربانی، هفته نامه حریم امام، س۳، ش۱۱۳، پنجشنبه ۲۸فروردین۱۳۹۳، ص۱۹٫

[۱۵] . سوره سبأ، آیه۴۶٫

[۱۶] . مروری بر گذر عمر، زین العابدین قربانی، به کوشش: مهدی مجرد و حسین لطفی، سلار، اول، رشت، اول، ۱۳۹۳، ص۱۱۹ـ۱۲۰٫

[۱۷] . خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان، ص۱۲۳-۱۲۴٫

[۱۸] . فریاد مظلوم، ج۴، ص۲۶٫

[۱۹] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۲، ص۳۴-۳۵، ۳۷٫

[۲۰] . «زندگینامه خودنوشت آیت الله قربانی»، مندرج در خبرگان ملت، ج۱، ص۳۶۶٫

[۲۱] . فریاد مظلوم، ج۴، ص۲۳-۲۴٫

[۲۲] . مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دوره ۲، جلسه۲۱، تاریخ ۹ مرداد ۱۳۶۳، ص۳۳-۳۴٫

[۲۳] . «نامه سرگشاده حجت الاسلام سیدهادی موسوی به رئیس مجلس شورای اسلامی»، سیدهادی موسوی گیلانی، روزنامه اطلاعات، ۱۱ مرداد ۱۳۶۳٫

[۲۴] . گفتگوی نگارنده با آقای محمدجواد کریمی.

[۲۵] . گفتگوی نگارنده با آقای محمدجواد کریمی.

[۲۶] . گفتگوی نگارنده با آقای محمدجواد کریمی.

[۲۷] . خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی، سایه، قم، اول، ۱۳۷۹، ج۱، ص۴۸۲٫

ارسال دیدگاه