مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
پنج شنبه 22 آذر 1397 - Thursday 13 Dec 2018
محتوا
احسان الله خان دوستدار و انگلیس

احسان الله خان دوستدار و انگلیس

سید حمیدرضا روحانی و فرشاد اورنگ
احسان الله خان دوستدار، تروریست بهائی مشهور عصر مشروطه است که کودتای سرخ را در گیلان علیه میرزا کوچک خان سردار جنگ سامان داد، بعدها در روسیه، مشمول تصفیه های خونین استالینی گردید و جالب این است که یکی از مهمترین اتهامات دولت شوروی به او، «عاملیت سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا» بود

سه شنبه 20 آذر 1397 - 00:24

سید حمیدرضا روحانی

فرشاد اورنگ

 

احسان الله خان دوستدار، تروریست بهائی مشهور عصر مشروطه است که کودتای سرخ را در گیلان علیه میرزا کوچک خان سردار جنگ سامان داد و با تندرویهای خود زمینه ی فروپاشی نهضت جنگل را فراهم ساخت و پس از شکست نهضت جنگل نیز به شوروی گریخت. وی بعدها در روسیه، مشمول تصفیه های خونین استالینی گردید و جالب این است که یکی از مهمترین اتهامات دولت شوروی به او، «عاملیت سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا» بود.[۱]به گفته ی عبدالله شهبازی: «این اتهامی است که درباره ی دیگر قربانیان ایرانی دوران استالین کمتر تکرار شد. اتهام سران حزب کمونیست ایران، مانند بهرام آقایف و دیگران، «ماجراجویی» و «چپ روی ضد لنینی» بود. بنابراین، اتهام ارتباط با سرویس اطلاعاتی بریتانیا بیهوده بر احسان الله خان وارد نشد. پیشینیه عملکرد احسان الله خان و دوستانش در ایران گواه آن است که سازمان اطلاعاتی شوروی در مورد احسان الله به بیراهه نرفته است».[۲]

شهبازی در تأیید نظر خود، به اظهارات مأمور اطلاعاتی اعزامی از سوی حزببلشویک به جنگل در مورد میرزا کوچک خان و احسان الله دوستدار استناد می کند. مأمور اطلاعاتی حزب بلشویک در گزارش خود به باکو راجع به میرزا کوچک خان ( سردار جنگل) چنین می نویسد:

ثابت قدمی فوق العاده میرزا کوچک خان و دقت فوق العاده، علاقه و همدردی او نسبت به اطرافیان و وضع وخیم روستائیان و خویشاوندان، احترام شدید اطرافیان و علاقه به او را برانگیخته است… زندگی کوچک خان خیلی ساده است، او در اتاق ساده ای زندگی می کند، همراه رفقای خود و مجاهدها روی تشک کاه می خوابد، هیچ گونه مبل و زرق و برقی که مخصوص خانهاست. وجود ندارد. او زندگی کاملاً متواضعانه ای دارد، سیگار نمی کشد: خوشگذرانی نمی کند، مشروب نمی خورد و از ساعت شش صبح تا نصف شب کار می کند.

این مأمور اطلاعاتی، اما در ارزیابی شخصیت و خصال احسان الله تصویری به غایت منفی از وی به دست داده و علت کودتای او بر ضد میرزا کوچک خان را تعصبات بهائیگری وی می داند:

احسان الله خان… دارای شخصیت ضعیف، خودخواه، دارای نظرات اغراق آمیز و آدمی شهرت پرست است. او جزو فرقه ی بابیها ( یکی از فرقه های ایران) است و پدر زن او میرزا حسن خان یکی از مقامات مهم این فرقه است. از مشخصات ویژه ی او عدم ابتکار و نداشتن آگاهی سیاسی است. احسان الله معتاد و الکلی است به طوری که مصرف ودکای او در روز پنج بطری و مصرف تریاکش تا دو مثقال است و این مقدار زیادی است. او در اثر نفوذ گروه سردار محیی سریعاً ترقی کرده است…او می خواست کوچک خان را به مرام باب جلب کند ولی کوچک خان اعتراض کرد که حالا وقت پرداختن به مذهب نیست؛ لازم است برای آزادی وطن از انگلیسی ها و از ظلم شاه کار کرد. این امر سبب شد که این بابی، که به تدریج شبکه ی دسایس خود را تنیده بود، با دارو دسته خود از اردوی کوچک خان خارج شود…[سردار محیی]، این شخص بی اراده و بی فکر [= احسان الله خان] را مطمئن کرده بود که با برقراری کمونیزم در ایران بهائیگری در ایران موفق خواهد شد. و آن را مذهب رسمی اعلام خواهند کرد. این موضوع برای هر فرد بهائی اغوا کننده است. این وعده، احسان الله خان را کاملاً اغوا کرد که به منظور انتقام از تعقیب دیرینه بهائیها توسط مسلمانان شعارها و اعلامیه هایی انتشار دهد…این بابی کهنه مغز باور کرده بود که کمونیزم اجازه خواهد داد بهائیگری در ایران توسعه یابد و مذهب رسمی کشور شود. این بود عللی که احسان الله خان را از کوچک خان دور می کرد و موجب شد به دشمنان او بپیوندد.[۳]

مرحوم سعدالله خان درویش، عضو برجسته ی تشکیلات نهضت جنگل، و یار وفادار و مورد اعتماد میرزا کوچک خان[۴]، در خاطرات خود، همه جا احسان الله خان را سخت نکوهیده و از وی با تعابیری چون: «احسان الله خان بی صفت خائن» و «احسان بی شرف» یاد کرده است.[۵] او معتقد است که احسان الله ( با وجود لطف زیادی که میرزا کوچک در حق او نموده بود) به میرزا خیانت کرد و حتی در صدد کشتن او برآمد و وزیر جنگ وی در حکومتی که در غیاب میرزا (و با کمک عناصر تندرو اعزامی از شوروی) در گیلان برپا کرد، فردی چون خالو قربان بود که بعدها سر بریده ی میرزا کوچک را برای سردار سپه به ارمغان برد و درجه ی سرهنگی گرفت.[۶] درویش می نویسد: سردار مقتدر سنجابی، از خوانین وطن دوست و مبارز ایل سنجابی در غرب ایران که توسط انگلیسی ها به تهران تبعید شد، «برایم نقل کرد روزی خالو قربان را در خیابان می بیند، با نهایت عصبانیت فحش زیادی به او می دهد و به صورت او تف می اندازد و می گوید: تو ننگ کُردها شدی که سر ولی نعمت خود را که سالها تو را در جنگل نزد خود پذیرفته [بود] برای حب دنیا سر او را بریدی و عمل شمر معلون را تجدید کردی. یقین بدان طولی نخواهد کشید که به مکافات عمل خائنانه ی خود خواهی رسید. همین طور هم شد. بعد از چندی خالو قربان بی صفت را برای جنگ با اسماعیل آقا سمیتقو فرستادند، در آن جنگ کشته شد».[۷]

درویش از ضیافتی سخن می گوید که احسان الله خان به افتخار او در خانه ی خویش تشکیل داده بود و افرادی چون کاژانف، رئیس قشون روس که جزو جنگل شده بود، و خالو قربان در آن شرکت داشتند. به گفته ی او: احسان الله خان معمولاً مشروب نمی خورد اما آن شب روی همراهی با کاژانف، مشروب خورد. «پس از صرف چند گیلاس، کاژانف گیلاس خود را بلند کرد و به سلامتی میرزا خواست بنوشد، احسان الله خان با کمال وقاحت و ناسپاسی گیلاس خود را فوراً به زمین گذاشت و گفت که من به سلامتی یک نفر انگلیسی پرست نمی خورم – با اینکه عموم مجاهدین و سران جنگلی همگی می دانستند که مرحوم میرزا بزرگترین مخالف انگلیسیها بود و مکرر ثابت کرد – با این حرف نامربوط و بی رویه ی او مجلس کاملاً متشنج شد و همگی مجلس را ترک کردیم. مخصوصاً کاژانف خیلی عصبانی با دادن چند فحش به زبان روسی به احسان الله خان، مجلس را بدون خوردن شام ترک کردیم. »[۸] درویش همان وقت نزد میرزا رفته و پیشنهاد می کند همان شب به خانه ی احسان ریخته و شرّ وی را برای همیشه از سر نهضت جنگل کم کنند. اما متأسفانه میرزا نمی گذارد و قول می دهد که خود این کار را بکند. ولی بعداً برخی از افراد رأی میرزا را می زنند.[۹] و احسان الله زنده می ماند تا به کمک بلشویکهای تندروی اعزامی از روسیه، علیه میرزا کودتا کند و دست به عملیات افراطی و شدیداً نامتناسب با طبیعت ملت ایران ( کشتار مردم و مصادره ی اموال آنان[۱۰] و مخالفت با اصول و سنن اسلام همچون حجاب بانوان) بزند و خلاصه ( به نفع همان انگلیسیها) به میرزا و نهضت جنگل خیانت کند و با اقداماتش، به قول درویش: میرزا و «کل انقلاب» جنگ را از بین ببرد.[۱۱] در واقع، «همان احسانی که بایستی اعدام می شد، به عکس عهدشکنی فوق العاده کرد و برای اینکه بتواند قدرتی به دست بیاورد محرمانه با روسها ساخت، عده [ای] قشون تمام کمونیست برای همراهی با احسان الله فرستادند. کاژانف و دستجاتش که طرفدار مرحوم میرزا بودند از ایران اخراج؛ به طوری زمینه را آماده کرده بودند که مرحوم میرزا با اینکه در رأس حکومت بود به ناچار شهر را ترک و به فومن رفت. احسان بی شرف اول کاری که کرد فرونت [= جبهه ی نیروهای جنگل در] طرف آتابای قزوین را به کلی متلاشی [کرد] و تمام صاحب منصبان آن را تحت الحفظ به شهر رشت آورد و تمام نقشه ی [جنگلیها برای حرکت به سوی تهران] را به هم زد. »[۱۲] چنانکه تمهیدات مدبرانه و موفقیت آمیز خود سعدالله خان درویش در مازندران را نیز که قرار بود یکی از طرق حرکت جنگلیها به سوی پایتخت باشد با اقدامات و دستورات خود بر هم زد.[۱۳]

احسان الله خان، حتی زمانی که میرزا پس از ترک رشت به فومن رفته بود، دست از میرزا برنداشته و با جمعی از سربازان روسی به فومن حمله برد و وقتی که برخی از هواداران میرزا سر راه بر او گرفته و با کشتار بسیاری از سربازان روسی همراه وی قشونش را درهم کوبیدند، «نعشها را حسان به شهر برده و شروع کرده به پروپاگاند بر ضد میرزا، که با کمال بی رحمی این خائنهای طرفدار انگلیسها رفقای ما را کشتند… »![۱۴]

همان ایام، درویش، در نامه به یکی از انقلابیون صادق جنگل، که خوشبینانه با احسان الله و چپ رویهای بی رویه ی او ( به کمک بالشویکها) در گیلان همکاری می کرد، چنین نوشت:

دوست عزیزم، قدمهای آخرینی که با یک نفر عنصر فاسد انقلاب [= احسان الله خان] بر می دارید. تمام زحمات جناب عالی را خنثی و نام نیک شما را لکه دار خواهد کرد. احسان، مردود همه احرار و نام آن در ردیف شهرت پرستان و وطن فروش و اجنبی پرست ثبت شده است.آیا خرابیهای وارده در رشت را به دست روسها و تقویت دزدان داخلی، به رأی العین مشاهده نکردید؟ آیا ملاحظه نفرموده اید که احتیاجات ایران غیر از روسیه، و انقلاب این مملکت غیر از صورتی خواهد بود که در روسیه به شکل خونینی جلوه گر است؟ خواهند گفت که ما تاکتیک آن را تغییر داده انقلاب ملی را نتیجه خواهیم گرفت. آیا نمی دانید که چپاول و غارت، عادت ثانوی روسها شده و قحط و غلای روسیه محرک آن است؟ به قول احسان: « انقلاب، خرابی را در بر دارد»؛ آیا خرابیهای روسیه، با آن همه وسایل، ترمیم یافته است، که ایران هم بتواند پس از خاتمه ی دوره ی انقلاب، اصلاحات خود را عهده دار شود؟از یک نفر روس که در سرود بین الملل خود می سراید: « ما دنیای کهنه را خراب، و دنیا جدیدی خواهیم ساخت»، می توان جلوگیری کرد؟ احسان که برای حب ریاست و شهرت پرستی، به روسها می گوید: «شما قشون بیاورید، هر چه می خواهید ببرید»، می توان امیدی داشت؟ البته جواب این سؤال را ضمیر پاک جناب عالی تمیز خواهد داد.برادر عزیزم، بین الملل سوم تصویب کرده است که انقلاب هر مملکتی، به دست اهل آن مُلک باشد. کارل مارکس می گوید: کیفیت انقلاب با مقتضیات هر مملکتی متناسب خواهد بود. معاهده ی ایران و روس [در ۱۹۲۱ ] حکم بر عودت قشون اجنبی داده است. فقط احسان انقلابچی ایران است. که زانو به زمین زده، دستهای عجز و التماس را به سوی گیکالو دراز، و با وسایل ارتشاء می خواهد این عده دزدان را میدان دار این صفحات نماید. ولی یقین کنید که بالاخره آنها رفته، زر را برده و مظلمه دامنگیر ما خواهد شد.[۱۵]

میزرا البته خیلی زود به اشتباه خود واقف شده ( هر چند دیگر دیر بود) و در نامه به سعدالله خان درویش، ضمن انتقاد شدید از عملیات افراطی احسان الله خان و باند ایرانی روسی وی، نوشت:

«اما اوضاع داخله: احسان الله خان و رفقایش به همان حرکات جاهلانه ی قدیم باقی و همیشه مشغول دسیسه کاری و انتریک بازی می باشند. ابوکف هم در تحت اسم کامونیست [کمونیست]، مداخلات بی رویه مانند مأمورین زمان تزاری، در تمام امورات نموده، رفقایی که با مرام و مقاصد این جمعیت و ملت همراه بودند از قبیل کارانوف و افچینکف و سایرین را مقصر قلمداد نموده و وسایل اخراج آنها را چندی است فراهم داشته و اشخاصی که ضد بودند مصدر امور گردانید. بنده هم پس از یک رشته مقاومت و دفاع و عدم پیشرفت، چاره را فعلاً منحصر به آن دید که آقا میرزا علی اکبر خان نهاوندی را به سمت نمایندگی به بادکوبه، و میر صالح خان وگائوک را به سمت نمایندگی به پتروسکه اعزام، و خود تعرضاً به فومن آمده و متوقف گردیدم [کذا] و منتظر نتیجه قطعی بشوم. گمان می رود اگر نمایندگان موقعیتی حاصل نکنند و تغییری در اوضاع ندهند، نظر به صلاح ملک و ملت و مسئولیتی را که وجداناً ذمّه دار می باشم. شانه از اسم دوستی و مساعدت آن ها به کلی خالی نمایم… . »[۱۶]

مهمتر از این، میرزا نامه ای مفصل و کوبنده به خود احسان الله خان ( و دستیارش: خالو قربان کرد) دارد که از پناهگاهش در فومن نوشته و در آن، اعمال بی رویه ی احسان الله در گیلان و پیمان شکنی روسهای بالشویک را یکان یکان بر شمرده و از آنها شدیداً انتقاد کرده است.[۱۷]

سید حسن کیانی، که ( به قول خود) هیچ گاه بهائی نبوده اما مدتی طولانی با اعضای این فرقه در روسیه ( تاشکند و بادکوبه) از نزدیک معاشرت داشته و به اسرار آنان کاملاً واقف شده است، در کتابی که اواخر عمر خویش در انتقاد از بهائیت نوشته فصلی را به احسان الله خان اختصاص داده و می نویسد:

«احسان الله خان تروریست معروف که عنوان آزادی خواهی به خود گرفته و چندی هم… شهر رشت را متصرف و حکومت اشتراکی به وجود آورده» بود که با حمله ی رضاشاه «منهزم و به بادکوبه فراری شده و مدتها با همان ریش و پشم و موهای بلند قلندروار در بادکوبه با مختصر جیره ای که روسهای بالشویک می دادند و به زحمت امرار معاش نموده و دل پرخونی از اوضاع داشت، چون از فامیل و خانواده ی بهائی بود. عبدالبهاء او را هم موعود کتاب اقدس و سلطان بیان دانسته و میر غضب الهی لقب داده و در لوحی می گوید: (ای میر غضب الهی، بخواه هر چه می خواهی و بکن هر چه می توانی) و مکرر وعده ی صریح داده بود که قریباً به تسخیر ایران موفق و به سلطنت رسیده، اعجاز و پیشگویی پدرش ظاهر خواهد گردید. به همین جهت حاج آقا محمد علاقه بند یزدی، جوانان بهائی را احضار و محفلی آراسته، اوامر عبدالبهاء را به جوانان ابلاغ و آنها را به تهیه ی اسلحه و اعزام به مازندران و بادکوبه به کمک سلطان بیان تشویق می نموده است که مرحوم نیک در کتاب فلسفه ی نیکو تفصیلاً نوشته اند.نگارنده در سال ۱۹۲۱ یا ۱۹۲۲ در بادکوبه به وسیله ی سلیمان توفیق یهودی همدانی (کمسیونر) که رابطه ی تجارتی با وی داشته و کالای بازرگانی ام تحویل او بوده و به وسیله ی او باید به فروش می رسید، و کانطور یا دفتر تجارتی او هم در بلوار کنار دریا واقع و محل گردشگاه عمومی بود، با وی آشنا شده و او (احسان الله خان) همه روزه عصرها آنجا آمده و من هم که محل کارم آنجا بود و منتظر فروش کالاهایم بودم، خواهی نخواهی با مشارالیه دوست و آشنا شده، دل داده قلوه می گرفتیم، خیلی رفیق شده بودیم، عقیده و اسرار باطنی اش را از من پنهان نمی کرد و به امید مراجعت به ایران با کمک و مساعدت روسها وقت می گذرانید، و از عدم کمکهای لازم دل پری از روسها داشت. »[۱۸]

به هر روی، پس از شکست نهضت جنگل، که به طور عمده ریشه در دسایس و خرابکاریهای احسان الله خان ( و رفیقش: سردار محیی رشتی) روی داد، این دو به شوروی گریختند و چندی بعد، چنانکه گفتیم، در دوران استالین به اتهام وابستگی به سرویس اطلاعاتی بریتانیا دستگیر و اعدام شدند.[۱۹]

_____________________

پاورقی ها:

[۱] . مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان، بابک امیر خسروی و محسن حیدریان، نشر پیام امروز، تهران ۱۳۸۱، ص ۸۱. این مأخذ، اتهامات وارده از سوی دستگاه شوروی به احسان الله خان را چنین بر می شمارد: « عاملیت سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و ایران، طرفداری پرو پا قرص از فاشیسم مبلغ تبلیغات زهرآگین در میان ایرانیان ساکن اتحاد شوروی، عامل تحویل برخی از انقلابیون ایرانی به مقامات ایرانی، عنصری ضد بلشویک که با سازماندهی یک گروه سی نفره از کارگردان حوزه های تدارک عملیات تخریب را در حوزه نفتی باکو دیده بود.»

[۲] . جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، عبدالله شهبازی، همان، ص ۴۹.

[۳] . مجموعه اسناد به دست آمده از آرشیوهای اتحاد شوروی سابق در باکو، تصویر سند در اختیار نگارنده است- شهبازی.

[۴] . میرزا در نوشته ای، سعدالله درویش را «از اعضاء صالح و فداکار حکومت» خویش درگیلان خوانده و او را به ریاست شورای انقلابی قشون اعزامی به مازندران نصب می کند. برای دستخط میرزا ر. ک: خاطرات سعدالله درویش، رئیس مجاهدین نظامی جمعیت جنگل، به کوشش جهانگیر درویش، صص ۱۳۶- ۱۳۷.

[۵] . همان، ص ۷۵ و ۱۶۰.

[۶] . همان، ص ۷۵.

[۷] . همان، صص ۲۰۵- ۲۰۶.

[۸] . همان، ص ۱۳۸.

[۹] . همان، ص ۱۳۹. درویش بعداً در ملاقاتی که با میرزا ( پس از کودتای احسان الله در رشت و عزیمت اجباری میرزا از آن شهر به فومن) داشت، از رهبر جنگل بابت اهمال در این امر به شدت انتقاد می کند. ر. ک: همان، صص ۱۵۹- ۱۶۰.

[۱۰] . به نوشته ی درویش: احسان الله و دوستانش «برای آنکه بعضی را مجبور کنند که پول بدهند. قبری می کندند و می خواستند زنده به گور کنند و با این وسایل می خواستند مخارج خود را تهیه کنند» ( همان، ص ۱۶۲).

[۱۱] . همان، ص ۱۶۰.

[۱۲] . همان، ص ۱۳۹.

[۱۳] . همان، ص ۱۵۸و ۱۶۰.

[۱۴] . همان، ص ۱۶۱.

[۱۵] . همان، صص ۱۴۴- ۱۴۵. اشاره به ضرب المثل مشهور فارسی که می گوید: « او مظلمه برد و دیگری زر».

[۱۶] . برای دستخط میرزا ر. ک: همان، صص ۱۵۲- ۱۵۵.

[۱۷] . برای این نامه ر. ک: سردار جنگل میرزا کوچک خان، ابراهیم فخرایی، انتشارات جاویدان، چتپ هشتم، تهران، بی تا، صص ۳۱۹- ۳۲۶.

[۱۸] . بهائی از کجا و چگونه پیدا شده؟. چاپ ۲، صص ۲۸۱- ۲۸۲. کیایی در ادامه بر بی اعتقادی احسان الله خان به هیچ یک از ادیان ( حتی بهائیت)، و خوی آدم کشی در وی تأکید می کند و با شرح اقدام احسان الله خان در دوران مشروطه ی دوم به ترور آقا میرزا محسن ( برادر آیت الله سید عبدالله بهبهانی) در تهران از زبان خود احسان الله، می افزاید: «آن وقت عبدالبهاء یک چنین شخصی را که دشمن دین است موعود کتاب بیان و اقدس دانسته و اغنام را به قدرت رسیدن و سلطنت وی امیدوار کرده، وعده می دهد که با دست او سراسر ایران بهائی شده و… [بهائیت] کیش رسمی ایران خواهد شد. عاقبت هم معلوم نشد این موعود کتاب آسمانی؟ کجا مرد یا نابودش کردند و اعجاز عبدالبهاء ظاهر گردید. »( همان، صص ۲۸۲ – ۲۸۴).

[۱۹] . ر. ک: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، عبدالله شهبازی، همان، صص ۴۶- ۴۸.

 

 

 

 

منبع: «همکاری بهاییان با موسسات وابسته به انگلیس در ایران»، سید حمیدرضا روحانی و فرشاد اورنگ، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س۱۳، ش۴۹، بهار ۱۳۸۸، ص۴۷۵-۴۸۳٫

 

 

 

ارسال دیدگاه