مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه 2 اردیبهشت 1398 - Monday 22 Apr 2019
محتوا
گیلان در آغاز نهضت امام خمینی+ تصاویر

گیلان در آغاز نهضت امام خمینی+ تصاویر

میثم عبدالهی
همزمان با چهلمین سالروز قیام پیروزی انقلاب اسلامی، مقاله‌ای که به صورت مستند، مربوط به نقش مردم گیلان در آغازین ماه‌های نهضت امام خمینی از مهر ۱۳۴۱ تا فروردین ۱۳۴۲ است۱۴ را در سایت رنگ ایمان منتشر کنیم. این مقاله، در فصلنامه تخصصی پانزده خرداد منتشر شده است و نیز فایل پی دی اف آن برای دانلود کاربران، در همین مقاله قرار می‌گیرد.

پنج شنبه 18 بهمن 1397 - 20:15

میثم عبدالهی

اشاره: همزمان با چهلمین سالروز قیام پیروزی انقلاب اسلامی، مقاله‌ای که به صورت مستند، مربوط به نقش مردم گیلان در آغازین ماه‌های نهضت امام خمینی از مهر ۱۳۴۱ تا فروردین ۱۳۴۲ است۱۴ را در سایت رنگ ایمان منتشر کنیم. این مقاله، در فصلنامه تخصصی پانزده خرداد منتشر شده است و نیز فایل پی دی اف آن برای دانلود کاربران، در همین مقاله قرار می‌گیرد.

لینک دانلود فایل همین مقاله

لینک مشاهده بخش دوم همین مقاله

×××

چکیده

رژیم شاه سیاست های ضد دینی خود را از بعد از رحلت الله بروجردی آغاز کرد و اولین برنامه ای که رژیم تدارک دید تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی بود. مردم ایران به رهبری امام خمینی به مبارزه با رژیم پراداخته و سیاست های ضددینی آن را محکوم کردند.

از آغازین روزهای نهضت امام خمینی(ره) علمای گیلان با امام خمینی اعلام همراهی کردند و حمایت خود را از نهضت ابراز داشتند و تجمعاتی در رشت شکل گرفت که رهبری آنها با آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بود و جمع کثیری از مردم رشت با آنها همراهی کردند. صدور اعلامیه ها و برگزاری تجمع ها و فرستادن نامه و تلگراف از جمله کارهای رایج علمای گیلان در حمایت از نهضت امام در این برهه بود تا اینکه رژیم شکست خورد و لغو تصویبنامه را اعلام کرد.

اقدام دیگر رژیم، برگزاری رفراندوم برای لوایح ششگانه انقلاب سفید بود و موج اعتراضها با انقلاب سفید در دیماه ۱۳۴۱ آغاز شده و علمای گیلان در محکومیت این لوایح در مسجد جامع کاسه فروشان رشت تجمع کرده و به افشاگری علیه رژیم پرداختند. آنها وقتی قصد کردند که برای حمایت از نهضت امام به تهران بروند، رژیم، دو مجتهد رشت را دستگیر کرده و به زندان قزل قلعه برد و بیش از یک ماه در زندان رژیم بودند و نامه ها و تلگرافها به سوی دربار و دولت سرازیر شد و با فشار علمای نجف و مردم ایران در اواخر سال ۱۳۴۱ آزد شدند. آیت الله بحرالعلوم مخفیانه به قم رفت و برای اولین بار با امام خمینی دیدار کرده و از ایشان تجلیل نموده و برای مبارزات بیعت نمود.

اقدام دیگر رژیم حمله به مدرسه فیضیه و هتک حرمت روحانیت بود که طی آن سیدیونس رودباری که از طلاب گیلانی حوزه قم و از شاگردان امام خمینی بود به شهادت رسید و اولین شهید نهضت نام گرفت. علمای رشت در این واقعه به امام تسلیت گفته و امام نیز با نامه ای که به آیت الله بحرالعلوم نوشت اعلام کرد که از این مرحله، دیگر در صدد براندازی رژیم است و راهکارهایی را برای بسیج عمومی مردم و خط دهی فکری مردم برای آیت الله بحرالعلوم نوشت. آیت الله بحرالعلوم و سایر علمای رشت نیز آمادگی خود برای فداکاری در راه نهضت را بار دیگر اعلام کرده و جنایت رژیم را محکوم کردند.

کلیدواژه ها: نهضت امام خمینی، یاران امام خمینی، علمای گیلان، آیت الله سیدحسن بحرالعلوم، آیت الله سیدمحمود ضیابری.

مقدمه

یکی از مسائلی که در مطالعات نهضت امام خمینی، کمتر مورد توجه تاریخنگاران قرار گرفته، نقش علمای بلاد در حمایت از نهضت است. این علما نقش واسطه میان مراجع قم و مردم شهرستانها را ایفا می کردند و تا وقتی که نقش حمایتی اینها به درستی مورد واکاوی قرار نگیرد، نمی توان تحلیل درستی از علل بسیج مردمی در حمایت از نهضت امام ارائه داد.

گیلان در دوران تاریخ معاصر، در زمره فعال ترین مناطق کشور از حیث حرکت های سیاسی بوده است و وقتی به دوران مشروطه می رویم، شاهد فعالیت های شهید آیت الله ملا محمد خُمامی در تاسیس جریان مشروعه خواهی در کشور و تصحیح مشروطه هستیم. نیز مشروطه خواهان گیلانی، فاتحان تهران و اعاده کنندگان مشروطه در سراسر کشور بودند. بعد از آن هم وقتی مشروطه به انحراف رفت، تلاش های اسلام خواهانه مردم گیلان در قالب نهضت جنگل و هیئت اتحاد اسلام تجلی یافت و که هفت سال مهمترین مانع بر سر تحقق اهداف استعماری انگلیس و روسیه در ایران بود و نیز اولین نسخه مینیاتوری جمهوری اسلامی به دست میرزا کوچک جنگلی به وجود آمد.

در دوران دیکتاتوری رضاشاه، مردم رشت قیام بزرگی را به رهبری آیت الله شیخ باقر رسولی در سال ۱۳۰۵ علیه رژیم انجام دادند که با سرکوب و کشتار وحشیانه در روز ۱۲ دی ۱۳۰۵ مواجه شدند. نیز آیت الله شیخ یوسف نجفی جیلانی با نوشتن کتاب ارزشمند طومار عفت، سالها زودتر از کشف حجاب، به مقابله فکری و عملی با کشف حجاب رضاخانی دست زد که دستگیری و شکنجه و تبعید را از سوی رژیم به همراه داشت.

در زمان نهضت ملی نفت هم فعالیت های زیادی در گیلان صورت گرفت که علما در راس آن فعالیت ها بودند و جالب است که گیلان از معدود مناطقی بود که فداییان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی در آن شعبه داشت و این شعبه دارای نیرو و تشکیلات منظم و منسجم بود و توسط حجت الاسلام سیدعلی میرعبدالعظیمی اداره می شد.

در نهضت امام خمینی (ره) در سالهای ۴۱ تا ۴۳، گیلان از جمله مناطقی بود که حضوری فعال داشت و مردم آن به رهبری بزرگترین مجتهدین گیلان یعنی آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری در راه تحقق آرمان های اسلامی تلاش کردند.

در این مقاله به بررسی فعالیت های مردم گیلان در برهه آغازین نهضت امام در مهر ۱۳۴۱ تا پیش از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ می پردازیم که سه موضوع محوری در آن وجود دارد؛ اول فعالیت علما و مردم گیلان در مخالفت با تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی است، دوم نهضت مقابله با انقلاب سفید و سوم حمله رژیم به مدرسه فیضیه و بازتاب های آن در گیلان را ذکر خواهیم کرد.

۱- تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی

حضور آیت الله العظمی بروجردی که دارای مرجعیتی واحد و مقتدر در جهان شیعه بود، مانع بزرگی برای اجرای سیاست های ضددینی رژیم پهلوی بود. بعد از رحلت ایشان در فروردین ۱۳۴۰ رژیم در صدد بر آمد تا سیاست های استعماری ای که از خارج از مرزها به او دیکته می شد را با سرعت اجرایی کند. اولین نمودهای فعالیت مضاعف رژیم، زمانی آشکار شد که در ۱۴ مهر ۱۳۴۱ تصویبنامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی[۱] در هیئت دولت اسدالله علم به تصویب رسید.[۲]

امام خمینی (ره) در روز ۱۷ مهر مخالفت خود را با این تصویبنامه اعلام کرده و به دنبال ایشان سایر مراجع تقلید نیز مخالفت‌شان را با اصول ضداسلامی این تصویبنامه بیان کردند. تلگراف های متعددی از سوی مراجع قم خطاب به شاه و نخست وزیر ارسال شد و مخالفت این قوانین را با اسلام به صراحت بیان می کرد و بعد از اندکی این مخالفت ها به خارج از قم کشیده شد.[۳]

گیلان برای شاه اهمیت زیادی داشت به همین خاطر شاه تنها یک روز بعد از تصویب این تصویبنامه، به اولین نقطه ای که مسافرت کرد گیلان بود. او در ظهر روز ۱۵ مهر ۱۳۴۱ سفر ۳ روزه ای را به گیلان آغاز کرد و از مسیر گردنه حیران وارد آستارا شد و سپس به شهرهای طالش، رضوانشهر، بندر انزلی، رشت، لشت نشا، کوچصفهان، لاکان، لاهیجان، لنگرود و رودسر رفت و در هر کدام از آنها توقف کرده و با مردم هر کدام جداگانه صحبت کرد و در صدد بود تا مردم گیلان را با خود همراه کند اما حوادث بعدی نشان داد که او به اهدافش نرسید.[۴]

در رشت تجمعاتی در حمایت از نهضت امام تشکیل گردید که مهم ترین آنها در صبح روز جمعه ۱۱ آبان ۱۳۴۱ در مسجد جامع کاسه فروشان[۵] به دعوت آیت الله سیدحسن بحرالعلوم[۶] و آیت الله سیدمحمود ضیابری[۷] صورت گرفت. اکثر قریب به اتفاق علمای برجسته رشت در آن شرکت داشتند و جمعیت انبوهی از مردم در مسجد و نیز در کوچه ها و مسیرهای منتهی به مسجد جمع شده بودند. آیت الله بحرالعلوم واعظ و منبری نبود که برای مردم سخنرانی کند ولی در این مجلس خاص که بحث روشنگری و افشا کردن چهره واقعی رژیم مطرح بود، ایشان خودش سخنرانی را بر عهده گرفت. سخنرانی ایشان درباره اصلاحات ارضی بود که آن را بر خلاف نص صریح قرآن دانست و همچنین به دولت حمله کرد که در زمان تعطیلی مجلس شوای ملی و مجلس سنا، این قانون را در دولت به تصویب رسانده که این کار نیز، خلاف قانون اساسی است. ایشان در پایان قطعنامه‌ای را که تهیه کرده بود خواند و جمعیت آن را تایید کردند. قطعنامه به امضای ۱۴ تن از روحانیون برجسته و نیز تایید و تصویب پانزده هزار جمعیت حاضر رسید و موقع بیرون رفتن از مسجد ۲۵۰ نفر از مردم این قطعنامه را امضا نمودند.[۸]

آن قطعنامه، یادآور اولین گامهای مردم گیلان در مبارزات‌شان در نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی به شمار می رود و از این حیث سندی بسیار با ارزش برای مردم گیلان است. با توجه به سبک نگارش متن و نیز با توجه به قرائن، تردیدی نیست که این قطعنامه توسط آیت الله بحرالعلوم نگارش یافته است. اولین امضای این قطعنامه مربوط به آیت الله بحرالعلوم است و نه تنها در این سند بلکه در تمام اعلامیه هایی که از این تاریخ به بعد، امضای آیت الله بحرالعلوم پای آنها وجود دارد، حتی در کنار نام برجسته‌ترین مجتهدین شیعه، باز اولین امضایی که به چشم می خورد امضای آیت الله بحرالعلوم است و این حاکی از پیشگامی ایشان در عرصه جهاد و مبارزه بود. متن قطعنامه ۱۱ آبان رشت از این قرار است:

نظر به اینکه اصول مشروطیت، جزئاً و کلاً تعطیل بردار نیست و چون در تعطیل مجلسینِ قانونی و موردِ اعتماد، هیچ مقامی حق قانون‌گذاری ندارد و صدور تصویبنامه‌هایی که بر خلاف مذهب حَقّه جعفری اثنی عشری و همچنین خلاف قانون اساسی که خون‌بهای مجاهدین صدر اسلام و فداییان انقلاب مشروطه است، می باشد؛ و عالَم روحانیت موظف است که از ضلالت ناس جلوگیری و برادران دینی را به سوی صواب و صلاح رهبری نماید. بنابراین ما حاضرین که در صبح روز جمعه یازدهم آبان ماه جاری در مسجد کاسه فروشان تجمع کرده‌ایم، به حکم تبعیت از احکام الهی و به حکم اعتقاد به قانون اساسی، قطعنامه زیر را تایید و تصویب می نماییم:

اول. دولت موظف است که در تمام مصوبات خود اصول مسلّمه اسلام و قانون اساسی را رعایت نماید و از اجرای تصویبنامه‌های مربوط به اصلاحات ارضی و شرکت بانوان در انتخابات اعضای ایالتی و ولایتی منصرف گردد.

دوم. تصویبنامه هایی که برخلاف اصول فوق الذکر صادر شده باشد از درجه اعتبار ساقط و برای ملت مسلمان و آزاده ایران، لازم الاتباع نخواهد بود.

سوم. از دولت جداً انتظار داریم که خود را مکلف به حمایت از افراد و حراست از حقوق اساسی و مدنی ایرانیان و رعایت دین حنیف اسلام بداند و برای آنکه در مظان اتهامِ قیام بر علیه قانون اساسی، قرار نگیرد کلیه تصویبنامه هایی که برخلاف اصول تصویب نموده است ابطال و القا نماید.

چهارم. این قطعنامه با حضور پانزده هزار نفر از مردم متدین و فهیم و بصیر و مطلع از قوانین به تصویب رسید.

الحاج سیدحسن بحرالعلوم، الحاج سیدمحمود ضیابری، الحاج شیخ محمد لاکانی، حاج سیدابوالقاسم عدنانی اشکوری، الحاج سیدحسین رودباری، الحاج سیدرضی رودباری موسوی، الحاج سیدشفیع واحدی، حاج حسین موسوی خلخالی، الحاج سیدحبیب الله موسوی، الحاج شیخ علی شریفی، الحاج شیخ محمدعلی زاهد، شیخ صادق احسانبخش،[۹] سیدکاظم احدی، حاج اعتماد شمس گیلانی.[۱۰]

آیت الله شی کاظم صادقی فومنی

در ۱۴ آبان ۱۳۴۱ حضرات آیات سیدحسن بحرالعلوم، سیدمحمود ضیابرى و شیخ محمدکاظم صادقی فومنی به عنوان بزرگان جامعه روحانیت گیلان، تلگراف‌هایی به امام خمینی، آیت الله خوانساری، آیت الله بهبهانی، آیت الله میلانی و آیت الله مرعشی در محکومیت تصویبنامه ارسال کرده و حمایت خود را در آغازین روزهای نهضت، اعلام نمودند.[۱۱] آنها در ۱۵ آبان تلگرافی به این شرح به آیت الله گلپایگانی ارسال کردند:

محضر مقدس حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی ـ دامت برکاته ـ !

پس از تقدیم عرض سلام و تشکر از توجهی که به حقوق اسلامی و اساسی ملت ایران فرموده اید؛ از طرف مردم متدین گیلان که مکرر به دعاگویان مراجعه می نمایند به عرض می رساند، نظر به اینکه ملت ایران در وضع حاضر به علت تعطیل مجلسین، نظارت لازم را بر اعمال دولت ندارند و دستگاه دولت در کمال بی پروایی، هم مرتکب اعمال خلاف شریعت می شود و هم اصول مقدسه قانون اساسی را که خونبهای مجاهدین مشروطیت است، علناً نقض کرده و اعلام نموده اعاظم روحانیت که رکن اساسی استقلال کشور است، بی اعتنایی می نماید و به فتوا و احکام مراجع محترم تقلید وقعی نمی دهند. بنابر این چون نمی توان ملت را برای همیشه در بلاتکلیفی گذاشت و مشروطیت، اصولاً تعطیل بردار نمی باشد، تمنا داریم دولت را متوجه این امر بفرمایید که رژیم سلطنت مشروطه که مولود مساعی مراجعی چون آیات عظام حاج میرزاحسین خلیلی، آخوند خراسانی، حاج شیخ عبدالله مازندرانی و بهبهانی و طباطبایی ـ رحمت الله علیهم اجمعین ـ بوده، بدون مجلسین[۱۲] فاقد اعتبار و احترام لازم خواهد بود و کسانی که ادعا می نمایند، می خواهند کشور ایران را با جهان مترقی هماهنگ نمایند نباید با آزادی و حریت و قانون اساسی و حقوق اجتماعی و مدنی اجتماع مخالفت کنند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

الحاج بحرالعلوم- حاج شیخ محمدکاظم صادقی

الحاج سیدمحمود ضیابری[۱۳]

تقریبا هر شب آیت الله بحرالعلوم جلسات متعددی را با حضور آیت الله ضیابری و بعضی از متدینین مخفیانه در منازل‌شان برگزار می کردند و درباره مسائل جاری مانند تصویبنامه و تقسیم اراضی مشورت و صحبت می کردند.[۱۴]

آیت الله بحرالعلوم به همراه آیت الله ضیابری، آیت الله سیدحسین رودباری و آیت الله محمد لاکانی تلگرافی به اسدالله علم نخست وزیر فرستادند و او را به خاطر این تصویبنامه مورد عتاب قرار دادند که قوانین مخالف اسلام را به تصویب رسانده است. ایشان، نخست وزیر را تهدید کردند که اگر از این تصویبنامه، عدول نکند علمای شیعه و مردم مسلمان ایران ساکت نخواهند ماند و اجازه نخواهند داد امور غیر شرعی در کشور ایران به تصویب برسد:

حضور مبارک جناب آقای نخست وزیر!

با تقدیم سلام، دولت در تعطیل طولانی مجلسین اقداماتی که مخالف شرع مقدس اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلسین و قانون انجمن بلدیه است در نظر گرفته [است]. دخالت زنان در انتخابات مجلسین[۱۵] و انجمن های ایالتی و ولایتی و شهرداری مخالف قوانین اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی منحصرا محول به علمای اعلام است. و الغای شرط اسلام در انتخاب و [نیز] تبدیل قسم به قرآن مجید به کتاب آسمانی، تخلف دیگری از قوانین مذکور و موجب خطرهای بزرگی برای اسلام و استقلال مملکت است.

اگر به اصل دوم از متمم قانون اساسی[۱۶] و ماده ۱۰ و ۱۳ قانون انتخابات مجلس شورا[۱۷] و مواد ۷ و ۹ قانون انجمن های ایالتی ولایتی[۱۸] و ۱۵ و ۱۷ قانون انجمن بلدیه[۱۹]، ادنی توجهی می شد، خاطر پاک مسلمانان آزرده نمی گردید.

اکنون که عواطف ملوکانه، درخواست علما را به دولت ارجاع فرموده اند، استدعا می شود به تقاضای مشروعه متکیه به قوانین مشروحه، ترتیب اثر [داده] و کاملاً مراقبت فرمایند که امور مخالفه با قوانین اسلام تصویب و عملی نگردد. زیرا فقهای ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین، در امور مخالفه با شرعِ مطاع، به مقتضای وظیفه ساکت نخواهند ماند و هیچ امری که مخالف با قوانین اسلام است رسمیت پیدا نخواهد کرد.

والسلام علیکم.

الحاج بحرالعلوم – حاج سیدمحمود ضیابرى

حاج سیدحسین رودباری – شیخ محمد لاکانی[۲۰]

این فشارها باعث عقب نشینی رژیم شد و نخست وزیر در ۱۰ آذر ۱۳۴۱ به صورت رسمی لغو این تصویبنامه را اعلام کرد.[۲۱] این پیروزی جشن و شادمانی زیادی را در سراسر ایران به ارمغان آورد چرا که اولین تقابل جدی نهضت امام خمینی و رژیم شاهنشاهی بود که به پیروزی امام و عقب نشینی رژیم منتهی شد. خبر این عقب نشینی، در ساعت ۱۸ روز ۱۲ آذر توسط آیت الله بحرالعلوم به روحانیونی که در منزل ایشان تجمع کرده بودند داده شد و بعد از آن در شهر رشت پیچید.[۲۲]

۲- انقلاب سفید

اندکی بعد از شکست تصویبنامه دولت، شاه این بار خودش وارد گود شد و در ۱۹ دی ۴۱ اصول ششگانه انقلاب سفید را رسماً اعلام کرد که باید به زودی به رفراندوم گذاشته می شد. اصول ششگانه انقلاب سفید شامل این بندها بود: ۱- اصلاحات ارضی ۲- ملی شدن جنگل ها ۳- فروش سهام کارخانه‌جات دولتی ۴- تشکیل سپاه دانش ۵- اصلاح قانون انتخابات ۶- سهیم کردن کارگران در سهام کارخانه‌ها.

سیاست های اقتصاد سرمایه‌داری باعث می شد تا اقشار ضعیف در هر کشوری دچار فشار و تنگنا شده و کشورها آماده انقلاب و تغییرات اجتماعی و سیاسی گردد. آمریکایی ها در صدد انجام اصلاحاتی در کشورهای تحت حمایت شان بودند تا از این انقلاب ها جلوگیری کنند. آنها به محمدرضا شاه هم دستور داده بودند تا این اصلاحات را در ایران پیاده کند و او که در انجام این اصلاحات جدی نبود، در سال ۱۳۳۸ لایحه اصلاحات ارضی را به مجلس فرمایشی فرستاد و این لایحه با مخالفت اکثر نمایندگان مجلس که از زمین‌داران بودند مواجه شد و متوقف گردید. اما با برنده شدن کِنِدی در اواخر سال ۱۳۳۹ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اجرای فوری و جدی این طرح در دستور کار دولتمردان آمریکایی قرار گرفت و آنها علی امینی را که از مهره‌های آمریکایی بود با فشار به شاه، در اردیبهشت ۱۳۴۰ به نخست وزیری گماردند تا این اصلاحات را پیاده کند. اما شاه که به خوبی می دانست آمریکایی ها امینی را به عنوان رقیب وی نگه داشته اند از حضور او در نخست وزیری احساس خطر می کرد. شاه در اواخر فروردین ۱۳۴۱ به آمریکا سفر کرد و به کِندی اطمینان داد که خودش انجام اصلاحات را به عهده خواهد گرفت و ۲۶ تیر ۱۳۴۱ دولت امینی سقوط کرد. با اجرای این رفرم قرار بود شاه حلقه استعمار را برای سالهای بیشتری بر گردن ملت ایران نگه دارد و این ملت را به خوابی عمیق و مرگ‌آور دچار کند که به انقلاب ضد استعماری فکر نکنند و دست استعمارگران برای بردن منافع این ملت باز بماند. شاه با تدارک تبلیغات گسترده در داخل کشور و آمریکایی ها با عملیات مجیزگویی و اسطوره سازی رسانه هایشان از شاه، تلاش کردند تا این مسئله را به مردم ایران القا کنند که این اقدامات از نبوغ ملوکانه است و ایده هایی است که از ذهن شاه تراوش کرده است! شاه این اصلاحات را «انقلاب سفید» نامید و در صدد بر آمد تا آن را به رفراندوم بگذارد تا بگوید که این اصول مورد تایید مردم است. امام خمینی که از پشت پرده وقایع خبر داشتند، علیه رفراندوم شاه موضع گرفتند و سایر مراجع نیز مواضع محکمی اتخاذ کردند.[۲۳]

انقلاب سفید در گیلان بازتاب یافت و موجی از مخالفت به راه افتاد. در رشت بازارها بسته شد و آیت الله بحرالعلوم در ۲۹ دی ۴۱ تلگرافی به ۳ تن از علمای قم فرستاد و چند تن دیگر از علمای رشت نیز این تلگراف را امضا کردند. دولت اجازه نداد این تلگراف، مخابره شود فلذا آیت الله بحرالعلوم آن تلگراف را از طریق قاصد به قم ارسال کرد و در حاشیه نامه به طعنه نوشت: «از فشار دولتِ دمکراسی!! ، اختناق به حدی رسیده که ناچار این تلگراف [به] وسیله قاصد، تقدیم شد.»[۲۴] متن تلگراف به این شرح است:

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی آقای مرتضوی لنگرودی!

رونوشت حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی

رونوشت حضرت آیت الله العظمی آقای شیخ عبدالنبی عراقی ـ‌ مد اظلالهم

دولت از سکوت فقهای مذهب، راجع به تصویبنامه‌های مخالف صریح قرآن مجید که امانت حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و آله ـ است، سوء استفاده [کرده و] پا را فراتر نهاده. شنیده می شود [رژیم] راجع به شش ماده که شدیداً مخالف با حکم شرع و قانون اساسی که مبنای سلطنت مشروطه و نتیجه زحمات پرارزش مرحومین آیات عظام صدر مشروطیت، حاج میرزاحسین خلیلی، آخوند خراسانی و مازندرانی و بهبهانی و طباطبایی و غروی نائینی و غیرهم ـ قدس اسرارهم ـ [است] تصمیم به رفراندوم دارد. مردم بی پناه، از علما که همیشه مرجع و حامی قرآن و احکام شرع را نگهبانند، استغاثه می نمایند. به حکم ضرورت از محضر محترم استدعا می نمائیم که دولت را به وخامت امر آگاه فرموده که کشور ایران مشروطه یا حسینقلی خانی یا دیوان بلخ است؟!

اگر حکومت مردم به مردم، همین است و علی الاسلام السلام!

الحاج [سیدحسن] بحرالعلوم، الحاج [سیدمحمود] ضیابری، الحاج [محمدکاظم] صادقی، الحاج [محمد] لاکانی، الحاج [سیدحسین] رودباری، الحاج [سیدابوالقاسم] عدنانی، الحاج [شیخ علی] بیانی، الحاج [سید حبیب الله] موسوی، الحاج [شیخ علی] شریفی.[۲۵]

در اجتماع بزرگ مردم رشت در ۲ بهمن ۱۳۴۱ در مسجد کاسه ‌فروشان، آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری شخصا به منبر رفته و درباره انقلاب سفید به افشاگری پرداختند. گزارشگر ساواک درباره این جلسه گزارش ناقص و مغلوطی می نویسد:

۲/۱۱/۴۱ در ساعت ۱۶:۳۰ امروز، قریب به دویست نفر از مالکین و علمای رشت در مسجد کاسه فروشان جمع شده و آقای حاج ضیابری بالای منبر رفته و خطاب به مردم می گوید: شما از خدا بی خبر شدید. خدا به ما ظلم کرد[!] بایستی دعا کرد تا قلب شاه نسبت به ما مهربان تر … [شود] !

سپس حاج بحرالعلوم بالای منبر رفته و اظهار نموده که من به رژیم سلطنت مشروطه، در حدود قانون و قرآن وفادارم. و مردم را به عدم شرکت در رفراندوم دعوت می نماید.[۲۶]

حجت الاسلام سیدحمید روحانی ـ مورخ انقلاب ـ درباره سخنرانی آیت الله بحرالعلوم می نویسد:

ضمن حمله به رفراندوم، صریحاً اعلام کرد که: طراح لوایح ششگانه از طرف بیگانگان به شش ماده، آبستن است که معلوم نیست فردا چه بزاید![۲۷]

در همین روز اسدالله علم نخست وزیر، سخنرانی تندی انجام داد و روحانیون را تهدید کرد که «دولت، قوای مخرب را به شدت سرکوب می کند»[۲۸] و به این ترتیب برای آنها خط و نشان کشید. ولی این سخنان هم باعث نشد که آیت الله بحرالعلوم و مردم گیلان از مواضعشان در حمایت از امام دست بکشد.

ساواک که از سخنرانی آیت الله بحرالعلوم خشمگین شده بود در صدد دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بر آمد ولی موفق نشد ایشان را در رشت دستگیر نماید چرا که به منزل خود نرفتند در خانه های مختلفی ماندند تا ساواک نتواند دستگیرشان کند. گزارشگر ساواک در روز ۴ بهمن چنین می نویسد:

آقایان بحرالعلوم و ضیابری که در مسجد جامع بر علیه لوایح ششگانه سخنرانی نمودند … برای اینکه از دید مامورین مخفی باشند در این دو سه روزه مرتباً محل سکونت خود را تعویض [کرده اند]. و ساعت ده صبح امروز اطلاع حاصل گردید به قصد عزیمت به تهران، از رشت خارج گردیده اند. و طبق تحقیقاتی که به عمل آمده معلوم گردید اطلاع مزبور صحیح می باشد و نامبردگان به اتفاق دو نفر دیگر از معممین به تهران رفته اند.[۲۹]

قرار بود بزرگ‌ترین مجتهدین ایران از شهرهای‌شان به تهران بروند و در آنجا تجمعی قدرتمند را تشکیل داده تا به حمایت از نهضت امام و نیز مقابله با رژیم شاه، بپردازند. آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری راهی تهران شدند. در این سفر دو نفر دیگر یعنی آیت الله شیخ مهدی مهدوی از علمای لاهیجان و حجت الاسلام سیدزکی فاطمی پیشکار آیت الله ضیابری نیز ایشان را همراهی می کردند.[۳۰]

ساواک درباره آیت الله بحرالعلوم چنین می نویسد: «از روحانیون مخالف و طراز اولِ [مخالفینِ] اصلاحات ارضی بوده و اکثر تحریکات را باعث گردیده و روحانیون مخالف را برای حرکت به تهران، آماده می کرد.»[۳۱]

آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری به سمت تهران می رفتند در میانه راه، در قزوین جلوی ماشین‌شان را گرفته و آنها را در ۴ بهمن دستگیر کردند و به زندان قزل قلعه تهران منتقل کردند. رژیم تمام علمایی را که قصد داشتند به تهران بروند دستگیر کرد و حتی از کسانی که در تهران، احتمال مخالفتی از ناحیه آنها می رفت نیز نگذشت و همه را دستگیر نمود و به زندان قزل قلعه منتقل ساخت. در جریان این دستگیری، نامی از سیدزکی فاطمی و آیت الله مهدوی لاهیجانی نیست و از ایشان به عنوان کسانی که در روز ۳ بهمن در خانه آیت الله غروی کاشانی در تهران به همراه عده ای دیگر چون حسن شمس گیلانی و شیخ فضل الله محلاتی دستگیر شده اند نام برده شده است. این دستگیری‌ها در حالی رخ داد که در روز ۷ بهمن، ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۲ قمری آغاز شده و این علما این ماه را در زندان آغاز کردند.[۳۲]

از راست حجت الاسلام پیشوائی، آیت الله سید مجتبی رودباری, آیت الله خائفی- منزلل آیت الله پیشوائی در انزلی ۱۳۳۹

آیت الله عبدالله خائفی گیلانی از شاگردان امام که در زمان این واقعه، در قم و نزد امام خمینی به سر می برد بازتاب قضیه دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری در قم و عکس العمل امام را چنین روایت می کند:

[آنها] برای حمایت بیشتر از نهضت، راهی تهران و قم ‌شدند تا به امام(س) و مبارزان ملحق شوند. متأسفانه در راه، وقتی به شهر قزوین می رسند ساواک آن دو بزرگوار را دستگیر می کند و به تهران می‌برد و زندانی می‌کند. ماه رمضان بود. حدود یک ماه یا بیشتر، زندانی بودند و از اولین زندانیان وقت به شمار می آمدند. به یاد دارم امام(س) با شنیدن خبر زندانی شدن این دو بزرگوار، سخت ناراحت بودند.[۳۳]

ما خبر دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری را شنیده بودیم. بنده با آقای [سیدمجتبی] رودباری به خدمت امام رفتیم. ماه مبارک رمضان بود و بعد از افطار به بیت امام رفتیم و به ایشان گفتیم که شما یک ترتیبی بدهید که این آقایان آزاد شوند. امام گفتند که من با کسی ارتباطی ندارم و نمی توانم از آنها درخواست کنم.[۳۴]

وقاحت رژیم در دستگیری علما و بزرگان شهرها که اکثرشان پیرمرهایی در سنین ۷۰ سال یا ۸۰ سال بودند همه را به تعجب و نیز نفرت واداشت چرا که تا پیش از این، دستگیری این عده از بزرگان، سابقه نداشت. امام خمینی که نگران حال آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بود در ۱۴ بهمن دو تلگراف کوتاه به مقصد زندان قزل قلعه به ایشان ارسال کرد و خواست که از سلامت‌شان مطلع شود. گفتنی است که در میان تمام علمای دستگیر شده، این تنها آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری بودند که امام خمینی نگران حال‌شان بود و از پیشامد ناگواری که برای‌شان اتفاق افتاده ابراز ناراحتی کرده و در این مدت زندان، تنها همین دو تلگراف از سوی امام خمینی برای علمای در بند رژیم فرستاده شده است که از سوی آن دو تن نیز پاسخ داده شده است:

تهران ـ زندان قزل‏قلعه

حضرت حجت‏الاسلام والمسلمین آقاى بحرالعلوم ـ دامت برکاته ـ !

از پیشامد ناگوار متأثرم. از سلامت خودتان مطلعم فرمایید.

خمینى[۳۵]

امام عین همین تلگراف را برای آیت الله ضیابری هم فرستادند و این دو بزرگوار یک تلگراف پاسخ به این شرح برای امام خمینی فرستادند:

حضرت آیت‏اللّه‏ العظمى آقاى خمینى ـ مدظله العالى ـ !

تلگراف مورخ ۱۴، [در] روز ۱۶ زیارت [شد]. از تفقدات و ادعیۀ خیریه کمال تشکر [را داریم]. بحمداللّه‏ تعالى همگى سلامت [بوده] و ملتمس ادعیه در مظان استجابت هستیم.

الحاج بحرالعلوم ـ سیدمحمود ضیابرى[۳۶]

حجت الاسلام جعفر شجونی که در آن زمان از وعاظ زبردست و انقلابی تهران به شمار می رفت، به جرم مخالفت با رفراندوم شاهانه دستگیر و به زندان قزل قلعه برده شد. ایشان از علمای زندانی چنین یاد کرده است:

بنده را گرفتند و به زندان قزل قلعه آوردند. آنجا بود که فهمیدم به منزل آیت الله طالقانی و منزل آیت الله غروی کاشانی هم هجوم آورده اند و آنها را دستگیر کرده اند. من دیدم در حدود شصت هفتاد نفر از علمای پیر و افراد مسن در زندان قزل قلعه هستند؛ افرادی مثل آیت الله آشیخ جعفر خندق آبادی، مرحوم شیخ محمدحسین طالقانی، سیدفضل الله روحانی، شیخ محمد رازی، سیدمحمد موسوی، آقای مهدی هسته ای واعظ، آقای شیخ حسن شمس گیلانی، بعد هم آقای شیخ محمد نوقانی و آقای واعظ طبسی را از مشهد آوردند. خیلی جمعیت زیاد بود. مرحوم آقای آیت الله بحرالعلوم را هم از رشت می آمد نزدیک قزوین دستگیر کردند. مرحوم آقاشیخ محمود ضیابری[۳۷] از علمای بسیار برجسته استان گیلان هم بود.»[۳۸]

مرحوم آیت الله العظمی بهجت فومنی (ره) نیز درباره این واقعه، به نکته بدیعی اشاره کردند و آن اینکه این دو عالم رشت، به قزوین رفتند تا به آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی بپیوندند و همراه ایشان به تهران بروند که در قزوین دستگیر شدند. این سخن آیت الله بهجت زمانی کامل می شود که بدانیم بین آیت الله بحرالعلوم با آیت الله رفیعی قزوینی رفاقت تنگاتنگی برقرار بود.[۳۹] مرحوم آیت الله العظمی بهجت فومنی (ره) چنین می فرمایند:

در جریان تقسیم اراضى و اشتراک زن‏ها، دو نفر از علماى رشت به قزوین رفتند تا آقاى رفیعى ـ رحمه‏اللّه‏ ـ را با خود نزد آقاى خوانسارى ـ رحمه‏اللّه‏ ـ ببرند و همه با هم براى جلوگیرى از این کار نزد آقاى بهبهانى ـ رحمه‏اللّه‏ ـ بروند، ولى در قزوین آن‏ها را گرفتند و زندانى کردند.[۴۰]

شیخ محمد شریف رازی از علمای تهران که در زمره دستگیرشدگان بود و در زندان با آیت الله بحرالعلوم، مراوده داشت درباره ایشان چنین می نویسد:

آیت اللّه بحرالعلوم، عالمى ظریف و خوش مجلس و محاوره و غیور و متعصب در دین می باشند و حقیر در حادثه‏اى چند شبابه روز در قزل قلعه تهران در خدمت ایشان و علمای دیگر مرکز و شهرستان‌ها بوده و از مطایبات و ظرافات معظم‌له استفاده نموده‏ام.[۴۱]

خلیل ساجدی[۴۲] از نزدیکان آیت الله بحرالعلوم درباره این زندان، نکاتی را بیان می کند:

در مدتی که آیت الله بحرالعلوم در زندان قزل قلعه بود، من به همراه آقانوری فرزند کوچک آیت الله بحرالعلوم، در تهران بودیم و برای ایشان هر روز غذا می بردیم. البته غذا برای چندین نفر از علمای زندانی بود. پسر آقای بحرالعلوم ماشین داشت. ما منزل حاج آقا نورالدین شریعتمدار رشتی[۴۳] می رفتیم که در خیابان صفی‌علی‌شاه تهران، خانه داشت. او عمویی به نام قائم مقام الملک داشت که با رضاشاه و این شاه خیلی نزدیک بود. آقانورالدین، امام جماعت مسجد سپهسالار بود و مدتی که آقای بحرالعلوم زندانی بود، او غذا را درست می کرد و ما برای‌شان به زندان می بردیم. ما هر وقت که غذا را می بردیم، تقریبا از یک کیلومتری باید ماشین می ایستاد و بقیه را باید پیاده توی برف با چه زحمتی می بردیم دم در زندان تحویل می دادیم و خودمان برمی گشتیم. در زندان که علمای بلاد، طلبه‌ها و آخوندهای زیادی از سراسر ایران بودند آنجا آقا سیدحسن بحرالعلوم پیشنماز بوده است. آقای ضیابری و علما و آقایانِ تمام شهرها به ایشان اقتدا می کردند و این به معنای آن است که میان آنها تک بوده است.[۴۴]

زندانی کردن علما و بزرگان، هزینه زیادی برای رژیم داشت و از جای جای ایران صدای اعتراض ها را بلند کرد. علاوه بر آن، صدای وقایع ایران را به گوش مراجع نجف رساند و آنها تلگراف هایی را برای محکومیت این حرکت، کسب اخبار جدید و نیز تلاش برای آزادی زندانیان، انجام می دادند. آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم مرجع تقلید ساکن نجف به حاج میرزا احمد آشتیانى یکی از علمای تهران تلگرافی فرستاد تا از سلامت علمای زندانی و اوضاع ایران مطلع شود. آیت الله آشتیانی در جوابش از دو مجتهد گیلانی یاد کرده است:

حضرت آیت‏اللّه‏ معظم آقاى حاج سیدمحسن طباطبایى حکیم ـ ‏متع‏اللّه‏ المسلمین بطول بقائه

بیشتر افرادى که از علماى مرکز دستگیر و محبوس بودند آزاد [شدند] و[لی] جماعتى از آنها، با بعضى از اشراف و وعاظ و طلاب و اهل بازار در زندان به سر مى‏برند. انتظار مى‏رود تلگرافى از ناحیه حضرتعالى در باب استخلاص ایشان و همچنین دو نفر از علماى رشت حجت‏الاسلام آقاى سیدحسن بحرالعلوم و حجت‏الاسلام آقاى حاج سیدمحمود ضیابرى مخابره شود.

آشتیانی[۴۵]

همین تلگراف‌ها و نامه‌ها و اعلامیه‌ها باعث شد تا موجی ایجاد شود و رژیم بعد از مدتی بر اثر فشارهای عمومی ناچار شد دو مجتهد رشت را هم در ۲۲ بهمن ۱۳۴۱ آزاد کند.[۴۶] گویا آیت الله مهدوی لاهیجانی که بیمار بود زودتر از بقیه آزاد شده بود.

نورالدین شریعتمدار رشتی نیز برای آزادی این علما تلاش کرده بود، و وقتی دو مجتهد رشت آزاد شدند به خانه او رفتند و مدت یک هفته مهمان او بودند.[۴۷] آیت الله ضیابری راهی رشت شد ولی آیت الله بحرالعلوم در تهران ماند و کسی از غرضش مطلع نشد. سه ابوتوس از روحانیون، بازاریان و مردم رشت راهی تهران شدند و از آنجا با آیت الله ضیابری همراه شدند و عده ای نیز مبادی ورودی گیلان به استقبال ایشان رفتند و در نهایت ایشان در میان خیل علاقمندان در ۴ اسفند ۴۱ وارد رشت شد.[۴۸]

آیت الله بحرالعلوم مخفیانه راهی قم شد تا با امام خمینی دیدار کند و آمادگی اش را برای ادامه مبارزه اعلام کند. این اعلام آمادگی به معنای آن بود که این زندان چندان تاثیری در اراده اش بر جای نگذاشت بلکه او را محکم‌تر و مصمم‌تر برای ایستادن بر هدفش کرده است. البته او از نسل جهاد و شهادت بود و خود، فرزندِ شهید و برادرِ شهید بود، و تعجبی نداشت که در راه اسلام تمام قد آماده فداکاری باشد و نه تنها از بلایا نهراسد بلکه این چنین به استقبال خطر برود. یکی از نزدیکان آیت الله بحرالعلوم که در این سفر، ایشان را همراهی کرده بود چنین می گوید:

«آقای بحرالعلوم به ما گفت که می خواهم بروم قم برای زیارت بی بی(س). ولی ما فهمیدیم که به قصد دیدن آقای خمینی می خواهد برود. من و دو پسر آقای بحرالعلوم به نام‌های عبدالامیر و نوری با ایشان بودیم. احتمال اینکه ایشان را دوباره دستگیر می کردند زیاد بود مخصوصا اگر متوجه می شدند که ایشان به دیدن آقای خمینی می رود. ماشین گرفتیم و آقا را بردیم قم. رفتیم منزل آیت الله آقاسیدمرتضی لنگرودی در محله عشقعلی. آقای بحرالعلوم با آقاسیدمرتضی از سابق رفیق بود و گویا در درس مرحوم نائینی همدرس بودند.[۴۹]

آیت الله خائفی گیلانی نیز آیت الله بحرالعلوم را در این سفر در قم دید و در دیداری که میان امام خمینی و آیت الله بحرالعلوم رخ داد، حضور داشت. ایشان درباره این دیدار چنین می گوید:

آقای بحرالعلوم و آقای ضیابری با هم زندان بودند. وقتی آزاد می شوند آقای ضیابری به رشت می رود و آقای بحرالعلوم به قم می آید و به منزل آقای سیدمرتضی لنگرودی وارد می شود و می خواسته آقای خمینی را ببیند. امام خمینی به همراه شیخ حسن صانعی ـ که همیشه همراه امام بود ـ به منزل آقای لنگرودی آمد. در این دیدار، امام، شیخ حسن صانعی، آقای بحرالعلوم و آقای لنگرودی بودند و بنده هم نمی دانم به چه مناسبتی در این جلسه بودم. بعد از تعارفات مرسوم، آقای بحرالعلوم به امام گفت:

من سخنرانی‌های‌تان را شنیدم و در نوارها گوش دادم. اعلامیه‌های‌تان را هم خواندم. کتاب اصول‌تان[۵۰] را هم دیدم و مطالعه کردم. الان آمدم اینجا، تا فقط شما را ببینم.

امام هم لبخند زدند. آقای بحرالعلوم در نجف درس خوانده بود و امام را تا آن وقت ندیده بود. ایشان بیست سال از امام خمینی بزرگتر بود و سابقه مبارزاتش از مشروطه آغاز شده بود، پدرشان در مشروطه شهید شده بود. با این اوصاف، آمده بود امام را ببیند.[۵۱]

این دیدار به منزله بیعت آیت الله بحرالعلوم با امام خمینی برای ادامه مبارزات بود و امام خمینی نیز در این دیدار، احساس قرابت فکری با آیت الله بحرالعلوم می کنند و سخنان امام و نامه نگاری هایی که بین ایشان رد و بدل شده این ادعا را تایید می کند.

امام خمینی در دیداری که در ۷ اسفند ۱۳۴۱ با عده‌ای از متدینین تهران داشتند به مجاهدت دو مجتهد رشتی اشاره کرده و از ایشان به عنوان «بهترین و ارزنده‌ترین مردان دانشمند و روحانیت» ایران یاد می کند که به ناحق آنها را دستگیر و زندانی کردند: «در مملکتی که به جرم اظهارنظر بر سرنوشت ملتش، بهترین و ارزنده ترین مردان دانشمند و روحانیت را برای نیل به مقاصد خود دستگیر و مضروب می نماید چون دو تن از علمای برجسته رشت و چندین نفر از علمای قم و تهران و شهرستان‌ها [که] خود، گواه بر ضعف دستگاه [است]…»[۵۲]

آیت الله بحرالعلوم بعد از دیدار امام، با خیالی آسوده، راهی رشت شد. گزارش نویسان ساواک که ورود او به رشت را خطرناک ارزیابی می کردند لحظه به لحظه این واقعه را گزارش کردند. ایشان در ۱۱ اسفند ۱۳۴۱ ساعت ۱۵:۴۵ وارد منطقه سنگر شد. از قبل آقایان ضیابری، رودباری، صادقی، شیخ هدایت انصاری، سیدزکی فاطمی، احسانبخش و دو نفر بازاری با ماشین تا سنگر به استقبال ایشان رفته بودند و به اتفاق آیت الله بحرالعلوم در ساعت ۱۶:۱۵ وارد رشت شدند. در نزدیک منزل ایشان مردم و مغازه داران و علاقمندان ایشان جمع شده بودند و تا غروب مردم به منزل ایشان می رفتند و بازگشت ایشان را تبریک می گفتند.[۵۳]

۳- فاجعه حمله به مدرسه فیضیه

با نزدیک شدن عید نوروز سال۴۲، امام خمینی در ۲۲ اسفند ۴۱ اعلامیه ای صادر کرد که «دستگاه حاکمه می خواهند با تمام کوشش، به هدم احکام ضروریه اسلام قیام کنند و به دنبال مطالبی است که اسلام را به خطر می اندازد.»[۵۴] همین مسئله باعث شد تا ایشان نوروز را عزای عمومی اعلام کنند.

رژیم که نهضتی را در برابر خود می دید و روز به روز با جلوه هایی جدیدتری از آن مواجه می شد در صدد برآمد تا حرکت امام و حوزه قم را سرکوب کند. ماموران رژیم در ۲ فروردین ۴۲ زمانی که مراسم شهادت امام صادق (ع) در مدرسه فیضیه منعقد بود حمله کردند و طلاب بی دفاع را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این واقعه یکی از شاگردان امام و از طلاب جوان و فعال حوزه علمیه قم به نام حجت الاسلام سیدیونس رودباری به شهادت رسید و عده زیادی مجروح شدند. این شهید گیلانی، اولین شهید نهضت امام بود که خونش باعث رونق مبارزه و گرم شدن تنور نهضت گردید و برکات بسیاری داشت که از جمله آنها قیام ۱۵ خرداد است.

شهید حجت الاسلام سیدیونس رودباری

روزی که رژیم به مدرسه فیضیه حمله کرد، در رشت نیز آیت الله بحرالعلوم، آیت الله ضیابری، آیت الله صادقی و آیت الله سیدحسین رودباری از عموم مردم دعوت کرده بودند تا در مساجد شهر، مراسم عزاداری شهادت امام صادق برپا کنند و این مراسمات که وجه سیاسی نیز داشت، در جای جای شهر برقرار شده بود.[۵۵]

هدف رژیم از این جنایت وحشیانه و حمله به مدرسه فیضیه آن بود که موج رعب و وحشت را بر حوزه علمیه قم حاکم کند تا نه امام خمینی و نه سایرین جرئت افشاگری و سخن گفتن پیدا نکنند. امام خمینی فضای حوزه قم را به خوبی مدیریت کرد و با سخنانی که در جمع مردم و طلاب بیان می کردند، رژیم نتوانست فضای قم را به دست بگیرد. آیت الله بحرالعلوم تلگرافی به امام خمینی ارسال کرد و این جنایت را محکوم کرده و به امام تسلیت گفت. امام خمینی در ۷ فروردین ۱۳۴۲ پاسخ ایشان را چنین داد:

حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقاى بحرالعلوم ـ دامت برکاته‏ ـ !

از اظهار همدردى در فاجعه وارده بر اسلام، متشکرم. خداوند قاهر کافى است.

خمینى[۵۶]

آیت الله العظمی حکیم در پی ضرب و شتم طلاب جوان حوزه علمیه قم و حمله و بی حرمتی به روحانیت، تلگرافی در ۱۴ فروردین ۴۲ تلگرافی را به ۳۲ تن از بزرگترین علمای ایران ارسال کرد و در رشت برای آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری فرستاد و از ایشان خواست که در اعتراض به حرکت رژیم ایران، بهتر است به عراق هجرت کنید تا در اینجا درباره رژیم ایران، تصمیم اساسی بگیریم:

حوادث مولمه، پی در پی و فجایع محزونه به ساحت علمای اعلام و روحانیت قم، قلوب مومنین را جریحه دار و موجب تاثّر شدید اینجانب گردیده است. «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» امید است علما، دسته جمعی مهاجرت به عتبات عالیات بنمایند تا بتوانم رای خود را درباره دولت، صادر نمایم.

محسن طباطبایی حکیم

۸ ذی القعده ۱۳۸۲[۵۷]

بعد از فاجعه حمله به مدرسه فیضیه، امام با عزمی راسخ در صدد براندازی رژیم بود چرا که راه هایی که برای اصلاح رژیم و اتمام حجت در پیش گرفته بود، با شکست مواجه شد و رژیم تغییرپذیر نیست. از جمله اقدامات امام خمینی که برای براندازی رژیم برنامه ریزی کرده بود، «نامه‏هاى سرگشاده و پرمحتوایى در پاسخ تلگراف‏ها، طومارها و نامه‏هاى پشتیبانى علما و مردم انتشار مى‏دادند. این نامه‏هاى سرگشاده هر یک «انقلاب‏نامه»‏اى بود که مى‏توانست دگرگونى فکرى و فرهنگى شگرفى پدید آورد و مردم ایران را بر ضد رژیم شاه به خیزش و خروش وادارد.»[۵۸] این قبیل نامه ها را امام خطاب به معدود کسانی که بیشترین هماهنگی را با ایشان داشته و آمادگی تام و تمام برای هرگونه جانفشانی برای اهداف انقلاب داشتند می نوشت. یکی از این نامه ها را امام در چهلمین روز شهادت سیدیونس رودباری، در جواب نامه آیت الله بحرالعلوم نگاشت و خط سرخی که پیش روی مبارزه می دید را به صراحت برای آیت الله بحرالعلوم نوشته و راهکارهای مبارزات نرم را در گیلان به ایشان بیان کرد:

بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

۱۲/۲/۴۲

رشت ـ خدمت ذى‏شرافت حضرت مستطاب سیدالعلماءالعالمین و حجت‏‏الاسلام و المسلمین آقاى بحرالعلوم ـ دامت برکاته!

به عرض عالى مى‏رساند، مرقومۀ محترم که حاکى از سلامت وجود مبارک و تفقد از دعاگو بود، موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالى را از خداوند متعال خواستار[ام]، امید است با برکات ادعیۀ شریفه و احترامات، به قدر میسور نگذاریم دستگاه به مقاصد شوم خود برسد.

اینجانب عازم هستم تا آنجا که ممکن است اقدام کنم و از هر چه پیشامد کند هراسى نکنم، تا بلکه تکلیف شرعى خود را ادا کرده باشم. اگر [در] شمال نشریه‏هایى به عنوان پشتیبانى از مقاصد اسلامى [منتشر] شود ظاهراً مؤثر است.

حضور محترم مستطاب، حجت‏الاسلام والمسلمین آقاى ضیابرى ـ ‏‏دامت برکاته‏‏ ـ سلام مى‏رساند، و از جنابعالى و معظمٌ له امید دعاى خیر دارم. والسلام علیکم و رحمه‏اللّه‏.

روح‏اللّه‏ الموسوى الخمینى[۵۹]

اوج این نامه در آنجا است که امام می فرماید «اینجانب عازم هستم تا آنجا که ممکن است اقدام کنم و از هر چه پیشامد کند هراسى نکنم.» امام به این طریق پرده از اسراری برداشت و غرض از این مبارزه را براندازی رژیم عنوان نموده است. همچنین پیشنهادی که امام درباره انتشار مجلات اسلامی در گیلان می دهد بسیار قابل توجه است.[۶۰]

وقتی نامه امام به رشت رسید روح مبارزه دوباره در میان مردم و روحانیون دمیده شد. این بار آیت الله بحرالعلوم و علمای رشت به مناسبت چهلمین روز شهادت سیدیونس رودباری و شهدای فیضیه، اعلامیه ای را در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۲ (۱۲ ذى الحجه ۱۳۸۲) خطاب به مراجع تقلید و مردم منتشر کردند و در نهایت حمایت تام و تمامی خود را از نهضت و شخص امام خمینی بار دیگر با صراحت اعلام کردند و رژیم را تهدید کردند که در صورتی که کوچکترین توهینی به مقام مرجعیت خصوصا امام خمینی شود، هر اتفاقی که بعد از آن بیفتد، مسئولش خود رژیم خواهد بود:

بسمه تعالی

خدمت با سعادت حضرات مراجع و برادران ایمانی با تقدیم سلام اعلام می دارد:

به مناسبت چهلم فاجعه مولمه قم و تسلیت برادران و مادران داغدیده که از جگرگوشه های مفقود شده خود خبر ندارند، تصمیم داشتیم مجلس فاتحه ای در مسجد جامع رشت منعقد و به عنوان دعای ندبه متوسل شویم. خوف از اینکه مبادا شعبه همان دستگاهی که مجروحین بی پناه و کبوتران حرم حضرت معصومه (ع) را در بیمارستان راه نداده، در مقام مزاحمت اهالی و توده مسلمان رشت برآیند؛ علیهذا به تبعیت از حضرت ابی عبدالله (ع) که حج را به عمره مفرده بدل فرمود؛ شب جمعه که شهادت حضرت مسلم (ع)  بود با حضور جمع انبوه از حجج اسلام و طبقات مختلف و غیرهم به ختم اَمّن یُجیب مشغول و متضرع شدیم که خداوند قهار، خودسران را متوجه به اشتباهات خود نموده و آنان را به صراط مستقیم هدایت فرماید.

گرچه حضرت سبحان بر حسب وعده ای که با تاکیدات زیاد در قرآن مجید فرموده: «و اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»[۶۱] خود، قرآن و احکام آن را حافظ است. هدف ما این است که به قدر میسور از قصور مسئولیت تقصیری نداشته باشیم. خلاصه تظلمات ملت بی پناه، اینکه دولت خود را مشروطه دموکراسی و تابع مذهب جعفری معرفی می نماید در حالی که رعایت هیچ یک را ننموده و باید به آنها گفت به فرمایش حضرت ابی عبدالله (ع): «انْ لَمْ یَکُنْ دینٌ فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم»[۶۲] اگر برای قرآن و اهل قرآن که اکثریت ملت ایران را تشکیل می دهد، احترامی قائل نیست لااقل به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصول اخلاقی و انسانی احترام بگذارد. آیا راهنمایی دانشمندان و آزادیخواهان و فتوای فقها که در رفراندوم رای مخالف بدهند، روی کدام یک از قوانین دنیا جرم محسوب [می شود؟] و یا تا جرمی به وسیله دستگاه قضایی صالحی ثابت نشود، حبس و زجر و شکنجه و بلاتکلیف گذاشتن اشخاص [تا] چند ماه صحیح است؟ آیا حمله مسلحانه به مکتب جعفری و سوزانیدن قرآن و کتب دینی و قتل و ضرب و جرح و مفقود نمودن محصلین بی پناه علوم دینی و غارت اثاثیه آنان و تخریب حجرات و شکستن درب و پنجره و بردن طلابی که کارت معافی از خدمت سربازی داشتند به سربازخانه ها و توهین به استاتید و مراجع تقلید با چه قانونی تطبیق می کند؟

هموطنان عزیز، مسلمانان غیور «اِنْ تَنصُرُوا الله یَنُصُرُکم»[۶۳] کرارا گفته و چون علاقمند به استقلاب مملکت اسلامی هستیم مجدداً تذکر می دهیم تا دولت تغییر رویه ندهد و مطیع قانون نگردد ملت ایران ساکت نخواهند نشست؛ و تا ملت راضی نشود دولت نمی تواند به پا باشد. «تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال.»[۶۴]

در خاتمه بدین وسیله پشتیبانی خود را از حضرات آیات عظام قم و مشهد و غیرهم بالاخص حضرت آیت الله معظم آقای خمینی ـ مدت اظلالهم ـ اعلام [کرده] و تذکر می دهیم که کوچک‌ترین توهین به مقام مقدس هر یک از مراجع، اهانت به همه علما [خواهد بود] و خدای نکرده هر مفسده‌ای متوجه شود دستگاه دولت، مسئول است.

«والسلام علی علی من التبع الهدی»[۶۵]

رشت ۱۲ ذی الحجه ۱۳۸۲

الحاج سیدحسن بحرالعلوم، الحاج سیدمحمود ضیابری، الحاج شیخ محمدکاظم صادقی، الداعی سیدرضی رودباری، حاج سیدحسین رودباری، الحاج سیدشفیع [واحدی]، الحاج سیدحبیب الله موسوی،  ابوالمکارم ربانی املشی، الاحقر محمدحسن رهبری املشی، الاحقر شیخ صادق احسانبخش، الاحقر [طاهر] شرفی.[۶۶]

با اینکه ظاهرا اوضاع آرام شده بود ولی در پشت پرده، فعالیت ها علیه لوایح ششگانه شاه جاری بود به طوری که آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری در حدود ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۲ استشهادیه ای درباره مخالفت لوایح ششگانه مخالف اسلام و مشروطیت امضا کرده و برای امام خمینی فرستادند.[۶۷] یک روز بعد از امضای استشهادیه، سرلشگر پاکروان رئیس ساواک کل کشور دستور داد که «آیت الله ضیابری را مراقبت کامل نمایید و اگر به تحریک بپردازد، نامبرده را دستگیر نمایید.»[۶۸]

.


پاورقی ها:

[۱] . انجمن های ایالتی و ولایتی کارکردی تقریبا شبیه به شورای شهر در جمهوری اسلامی داشت و به این انجمن‌ها در بندهای ۹۰ تا ۹۳ متمم قانون اساسی مشروطه تصریح شده بود. قانونی درباره ظایف این انجمن‌ها و کیفیت برگزاری انتخابات آنها، برای اولین بار در ربیع الثانی ۱۳۲۵ قمری در زمان مشروطه به تصویب رسید و همان موقع اجرایی شد ولی بعد از مدت کوتاهی معطل ماند. این قانون بار دیگر مهر ۱۳۴۱ش در زمان تعطیلی مجلس شورای ملی و مجلس سنا، به گونه ای دیگر نوشته شد و به تصویب هیئت دولت رسید و رژیم پهلوی در صدد اجرایی کردن آن بود. مطابق قانون اساسی مشروطه، دولت حق قانونگذاری نداشت، فلذا این تصویبنامه باید به تصویب مجلس شورای ملی می رسید تا جنبه قانونی می یافت و قابلیت اجرا پیدا می کرد؛ به همین خاطر این تصویبنامه غیرقانونی بود. این تصویبنامه مورد مخالفت علما و مراجع برجسته شیعه قرار گرفت. سه اصلی که مهم‌ترین دلایل مخالفت علما با این تصویبنامه بودند از این قرار بودند: ۱- عدم اشتراط عضویت به مسلمانی (ماده ۵)؛ این بند به معنای اسلام‌زدایی بود و زمینه سلطه غیرمسلمانان خصوصا فرقه‌های ساخته دست استعمار چون بهاییت بر مردم ایران را فراهم می کرد. ۲- قسم به کتاب آسمانی به جای سوگند به قرآن (ماده ۴۱)؛ این بند به معنای از رسمیت انداختن اسلام و قرآن بود که به جای آن قوانین غربی جایگزین می شد. این طرح در راستای حذف تدریجی قوانین اسلامی و سنت های اسلامی از ابتدای رژیم پهلوی آغاز شد و تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. ۳- عدم اشتراط عضویت به ذکوریت (ماده ۵)؛ از بدو مشروطه زنان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در انتخابات ها را نداشتند. یکی از سیاست های کلان رژیم، کشاندن زنان به عرصه های آلوده سیاسی آن روز بود. در آن زمان، مردان چندان حق رای به معنای واقعی نداشتند چرا که انتخابات‌ها به صورت فرمایشی انجام می شد فلذا دادن حق رای به زنان، تنها فریبی برای وارد کردن زنان به این فضای آلوده بود. در نهایت، این سه ماده مورد مخالفت علمای برجسته قرار گرفت و با تلاش امام خمینی (ره) رهبر مبارزات، این قانون اجرایی نشد و رژیم شکست خورد. (قانون انجمن های ایالتی و ولایتی مصوب ربیع الثانی ۱۳۲۵، مندرج در مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، اداره قوانین و مطبوعات مجلس شورای ملی، اول، تهران، مهر۱۳۱۸، ص۶۷-۸۵؛ متمم قانون اساسی، مندرج در مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، همان، ص۳۰؛ روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۰۹۱۷، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۴۱، ص۱۷-۱۸؛ سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، عروج، تهران، هفدهم، ۱۳۸۸، ج۱، ص۱۶۵-۱۷۱؛ علی دوانی، نهضت دو ماهه روحانیون ایران، رهنمون، تهران، اول، ۱۳۹۲، ص۶۷-۷۱٫)

[۲] . روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۰۹۱۷، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۴۱، ص۱۷٫

[۳] . سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۱۷۴٫

[۴] . روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۰۹۱۷، دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۴۱، ص۱و۵-۶ و ۱۹-۲۰؛ همان، ش۱۰۹۱۸، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۴۱، ص۱و۱۹-۲۰؛ همان، ش۱۰۹۱۹، چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۴۱، ص۱و۵-۶ و ۲۴٫

[۵] . مسجد «کاسه فروشان» در دوره قاجاریه به دست یکی از مجتهدین رشت به نام آیت الله سیدحبیب الله طولمی بنیان نهاده شد و تا سالها به نام مسجد «سیدحبیب الله طولمی» شناخته می شد. از زمان تاسیس، مورد توجه مردم رشت به خصوص بازاریان بوده است و بزرگانی در آن حضور داشته اند و اقامه نماز جماعت در آن پرداخته اند. در دوران رژیم پهلوی که مسجد جامع بازار رشت سوخت و رژیم اجازه بازسازی اش را نداد، مسجد کاسه فروشان عملاً به مسجد جامع رشت تبدیل شد و سالها توسط آیت الله سیدمحمود ضیابری در آن نماز جمعه خوانده می شد. امامان جماعت این مسجد از ابتدا از این قرار است: آیت الله سیدحبیب الله طولمی، آیت الله سیدیحیی طولمی (فرزند سیدحبیب الله)، آیت الله شیخ حسین لاکانی، آیت الله سیدمهدی رودباری، آیت الله سیدمحمود ضیابری، حجت الاسلام صادق احسانبخش. تا اندکی بعد از پیروزی انقلاب که نماز جمعه توسط مرحوم احسانبخش در مسجد کاسه فروشان خوانده می شد این مسجد مهم ترین مسجد رشت به شمار می رفت. اما اقامه نماز جمعه در مهدیه رشت و سپس ساخته شدن مصلای رشت باعث شد تا مسجد کاسه فروشان به مسجد برجسته بازار رشت تقلیلِ جایگاه پیدا کند و امروزه حجت الاسلام سید ابوطالب حجازی و حجت الاسلام محمدرضا شفیعی به ترتیب نماز مغرب و ظهر را در این مسجد اقامه می کنند. (آرشیو موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان.)

[۶] . مرحوم آیت الله سیدحسن بحرالعلوم فرزند شهید آیت الله آقامیر بحرالعلوم رشتی بود که پدرش از رهبران جریان مشروعه خواهی دوران مشروطه بود که به دست جریان سکولار به شهادت رسید. سیدحسن متولد ۱۴ تیر ۱۲۶۷ش بود و سال‌ها در نجف اشرف نزد اساتیدی چون آیات عظام میرزاحسین نائینی، شیخ شعبان رشتی، سیدابوالحسن اصفهانی، آقاضیاء عراقی و شیخ محمدحسین اصفهانی شرکت کرد و به درجه اجتهاد نائل گشت. او در سال ۱۳۰۹ش به ایران بازگشت و در رشت سکونت گزید و به تبلیغ دین پرداخت و در مسجد گلشن واقع در بازار رشت به اقامه نماز جماعت پرداخت. او از علمای صاحب فتوا و از مدرسین برجسته حوزه های رشت بود و سالها به همراه آیت الله ضیابری، زعامت دینی گیلان را در زمان نهضت امام خمینی بر عهده داشتند. فعالیت های سیاسی وی از زمان مشروطه آغاز می شود و تا پایان عمرش ادامه می یابد؛ تبعید توسط فیصل انگلوفیل عراق به ایران به همراه استادش نائینی؛ اعتراض به کشف حجاب در رژیم رضاخان، حمایت از ملی شدن صنعت نفت و آیت الله کاشانی و در نهایت پیشگامی در نهضت امام خمینی از سال ۱۳۴۱ و دستگیر شدن در زمستان۴۱ بود و نیز مکاتبات زیادی بین او و امام خمینی برقرار بود که در صحیفه امام مندرج است. ایشان در  روز ۲۱ شهریور ۱۳۵۶ درگذشت و در صحن جمهوری حرم امام رضا (ع) مدفون شد. (میثم عبدالهی و محمد عبدالهی، آیت الله العظمی شهید حاج ملا محمد خمامی: جریان مشروعه خواهی گیلان و رهبر آن در نهضت مشروطه، قم، صحیفه معرفت، اول، ۱۳۹۳، ص۵۳؛ پرونده آیت الله بحرالعلوم در موسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان.)

[۷] . آیت الله سیدمحمود موسوی ضیابری فرزند سیدمهدی در سال ۱۳۰۷ق در منطقه ضیابر از توابع صومعه سرا متولد شد. در نوجوانی برای تحصیل علوم دینی به رشت هجرت کرده و در مدارس حاج سمیع و مستوفی به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۳۸ق به نجف اشرف هجرت کرده و از محضر بزرگانی چون آیات عظام نائینی، سیدابوالحسن اصفهانی، آقاضیاء عراقی و شیخ محمدحسین اصفهانی استفاده کرد. در سال ۱۳۱۳ش برای زیارت امام رضا (ع) عازم ایران شد و مدت چند ماهی در ضیابر توقف کرد و دوباره به نجف بازگشت و در سال ۱۳۲۰ مجددا به ایران بازگشت و در همدان به خاطر وقایع جنگ جهانی دوم مجبور شد به گیلان برگردد و در رشت سکونت گزید. در مساجد خمیران چهل تن و حاج محمدکریم به اقامه نماز جماعت پرداخت تا اینکه با رحلت آیت الله سید مهدی رودباری در ۹ آذر ۱۳۲۷ به مسجد جامع کاسه فروشان منتقل گردید و اداره مدرسه علمیه مهدویه را نیز بر عهده گرفت. او در رشت به تدریس علوم دینی مشغول گردید و نیز به فعالیت های اجتماعی روی آورد و ساخت مدارس، کتابخانه، بناهای خیریه، مساجد و کمک به مردم محرم از جمله اقدامات مهم اوست. بعد از رحلت آیت الله شیخ اسدالله اخوان در سال ۱۳۳۶، آیت الله سیدمحمود ضیابری در مسجد جامع کاسه فروشان رشت اقامه نماز جمعه را آغاز کرد و تا سالهای نزدیک پیروزی انقلاب اسلامی که توان داشت، به اقامه آن پرداخت؛ یعنی ایشان عملا حدود ۲۰ سال امام جمعه رشت بود و نیز به همراه آیت الله بحرالعلوم به عنوان دو زعیم دینی مردم گیلان در دوران نهضت امام خمینی به شمار می روند. ایشان عالم بزرگی بود که در نهضت امام خمینی در سالهای ۴۱ تا ۴۳ حضور فعال داشت و در سال ۴۱ در حمایت از امام دستگیر شده و زندانی گردید و در زندان قزل قلعه تهران در حبس بود و نیز در سال ۴۲ باز دیگر در حمایت از امام خمینی و قیام ۱۵ خرداد در زمره علمای مهاجر به تهران رفت و برای آزادی امام تلاش کرد. آیت الله ضیابری بعد از ۷ سال بیماری و خانه نشینی، در روز چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۶۱ درگذشت و در مسجد کاسه فروشان در کنار قبر آیت الله سیدمهدی رودباری مدفون گردید. (شیخ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، انتشارات اسلامیه، اول، ۱۳۵۲، ج۵، ص۱۸۷-۱۸۹؛ صادق احسانبخش، دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادقین، رشت، اول،۱۳۸۰، ص۶۲؛ روزنامه کیهان، ش۱۱۶۷۱، پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۶۱، ص۱؛ آیت الله روح الله کمالوند به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، ۱۳۹۱، ص۱۳۳؛ حسن شمس گیلانی، تاریخ علما و شعرای گیلان، کتابفروشی و چاپخانه دانش، تهران، اول، ۱۳۲۷، ص۱۲۰؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، شهریور۱۳۷۸، ج۳، ص۴۴-۴۵٫)

[۸] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، پاییز ۱۳۸۹، ج۱، ص۱-۲ و۷۶-۷۷٫

[۹] . به اشتباه، در اصل گزارش ساواک «شیخ محمدصادق احسانبخش» نوشته شده بود.

[۱۰] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۱-۲٫

[۱۱] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۷٫

[۱۲] . منظور، مجلس شورای ملی و مجلس سنا است.

[۱۳] . اسناد انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۷۴، ج۳، ص۲۹؛ حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، ۱۳۸۵، ج۱، ص۱۶-۱۷٫

[۱۴] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۷٫

[۱۵] . مجلس شورای ملی و مجلس سنا.

[۱۶] . اصل دوم متمم قانون اساسی از این قرار بود: «مجلس مقدس شوراى ملى که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل اللّه فرجه و بذل ـ مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام ـ خلد اللّه سلطانه ـ و مراقبت حجج اسلامیه ـ کثر اللّه امثالهم ـ و عامه ملت ایران تأسیس شده است، باید در هیچ عصرى از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتى با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیر الانام ـ صلى اللّه علیه و آله و سلم ـ نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علماى اعلام ـ ادام اللّه برکات وجودهم ـ بوده و هست لهذا رسما مقرر است در هر عصرى از اعصار، هیئتى که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهاى متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علماى اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه ـ اسامى‏ بیست‏ نفر از علما که داراى صفات مذکوره باشند معرفى به مجلس شوراى ملى بنمایند، پنج نفر از آنها را یا بیشتر، به مقتضاى عصر اعضاى مجلس شوراى ملى بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلسین عنوان می شود به دقت مذاکره و غوررسى نموده هر یک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأى این هیئت علما در این باب مطاع و متبع خواهد بود. و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر ـ‌ عجل اللّه فرجه ـ تغییرپذیر نخواهد بود.» (احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، امیرکبیر، تهران، بیستم، ۱۳۸۳، ص۳۷۲؛ متمم قانون اساسی مورخ ۱۴ ذی القعده الحرام ۱۳۲۴، مندرج در مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، همان، ص۱۵-۱۶٫)

[۱۷] . ماده ۱۰ قانون انتخابات مجلس شورا مصوب سال ۱۳۰۴ درباره محرومان از انتخاب کردن و به این شرح بود: «کسانی که از حق انتخاب کردن محرومند: ۱-نسوان. ۲-کسانی که خارج از رشد و آنهایی که در تحت قیمومیت شرعی هستند. ۳- تبعه خارجه. ۴- اشخاصی که خروجشان از دین حنیف اسلام در حضور یکی از حکام شرع جامع‌الشرایط به ثبوت رسیده باشد. ۵- اشخاصی که کمتر از بیست سال دارند. ۶- ورشکستگان به تقصیر. ۷- متکدیان و اشخاصی که به وسائل بی‌شرفانه تحصیل معاش می‌نمایند. ۸- مرتکبین قتل و سرقت و سایر مقصرینی که مستوجب حدود قانونی اسلامی شده‌اند. ۹- مقصرین سیاسی که بر ضد اساس حکومت ملی و استقلال مملکت قیام و اقدام کرده‌اند.» ماده ۱۳ درباره محرومان از انتخاب شدن است که به این شرح است: «اشخاصی که از انتخاب شدن محرومند: ۱- شاهزادگان بلافصل (‌ابناء و اخوان و اعمام پادشاه) ۲- نسوان. ۳- تبعه خارجه .۴- مستخدمین امنیه و نظمیه و اهل نظام بری و بحری به استثناء صاحب‌منصبان افتخاری. ۵- حکام کل و جزء و معاونین ایشان در قلمرو مأموریت خود. ۶- مأمورین مالیه در قلمرو مأموریت خود. (‌تبصره- سایر مستخدمین دولتی قابل انتخاب هستند به شرط آن که پس از انتخاب برای مدت نمایندگی از شغل خود استعفاء دهند.) ۷- ورشکستگان به تقصیر. ۸- مرتکبین قتل و سرقت و سایر مقصرینی که مستوجب حدود قانونی اسلامی شده‌اند. ۹- متجاهرین به فسق و اشخاصی که فساد عقیده دینی و خروجشان از دین حنیف اسلام در نزدیکی از حکام شرع جامع‌الشرایط ثابت و یا به شیاع‌رسیده باشد. ۱۰- مقصرین سیاسی که بر ضد اساس حکومت ملی و استقلال مملکت قیام و اقدام کرده‌اند.» (قانون انتخابات مجلس شورای ملی مصوب ۱۳۰۴، مندرج در مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات دوره پنجم قانونگذاری، از ۲۲ دلو ۱۳۰۲ تا ۲۱ بهمن ۱۳۰۴، اداره قوانین مجلس، تهران، سوم، ۱۳۵۰، ص۲۵۲-۲۵۳٫)

[۱۸] . ماده ۷ قانون انجمن های ایالتی ولایتی درباره شرایط انتخاب کردن است و از این قرار است: «اشخاص ذیل حق انتخاب ندارند: اولاً اشخاصی که به واسطه جنحه یا جنایتی مجازات قانونی دیده‌اند. ثانیاً اشخاصی که معروف به فساد عقیده ‌و به ارتکاب قتل یا سرقت باشند. ثالثاً اشخاص ورشکسته به تقصیر. رابعاً طایفه نسوان. خامساً اشخاص خارج از رشد.» ماده ۹ هم درباره شرایط انتخاب شدن است که از این قرار است: «شرایط انتخاب شدن همان شرایط انتخاب کردن است به علاوه باید انتخاب شدگان سواد فارسی کامل داشته باشند و سنشان کمتر از سی سال نباشد و داخل خدمت دولتی نباشند.» (قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی مصوب ربیع الثانی ۱۳۲۵قمری، مندرج مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، همان، ص۶۸٫)

[۱۹] . ماده ۱۵ قانون انجمن بلدیه درباره شرایط انتخاب کردن و به این ترتیب بود: «اشخاص ذیل حق انتخاب ندارند: اولا اشخاصی که به واسطه جنحه و جنایتی مجازات قانونی دیده‌اند. ثانیاً اشخاصی که معروف به ارتکاب قتل و سرقت باشند. ثالثاً ورشکسته به تقصیر. اشخاصی که از بابت عوارض بلدیه بقایا دارند و بیش از نصف عوارض سالیانه را نپرداخته اند. خامساً طایفه نسوان. سادساً اشخاص خارج از رشد.» ماده ۱۷ این قانون درباره انتخاب شدن است و به این ترتیب است: «شرایط انتخاب شدن همان شرایط انتخاب کردن است به علاوه باید انتخاب شوندگان سواد فارسی کامل داشته باشند و سنشان کمتر از بیست و پنج نباشد و داخل در خدمت دولتی نباشند.» (قانون انجمن بلدیه مصوبه ربیع الثانی ۱۳۲۵قمری، مندرج در مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی، همان، ص۸۸٫)

[۲۰] . نهضت دو ماهه روحانیون ایران، ص۱۵۰؛ اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، ص۳۷؛ علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، تهران، ج۳، ص۱۳۴٫

[۲۱] . روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۰۹۶۳، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۴۱، ص۱و۱۷٫

[۲۲] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۷٫

[۲۳] . محمدرضا پهلوی، انقلاب سفید، چاپخانه بانک ملی ایران، تهران، اول، دی۱۳۴۵، ص۱۶-۱۷؛ نهضت امام خمینی، ج۱، همان، ص۱۳۱-۱۶۲و۲۴۹-۲۶۱؛ روزنامه اطلاعات، س۳۶، ش۱۰۷۷۳، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۴۱، ص۱و۱۷؛ همان، س۳۷، ش۱۰۸۵۱، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۴۱، ص۱و۱۷؛ همان، ش۱۰۹۹۵، چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۴۱، ص۱و۱۳-۱۶٫

[۲۴] . حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج۱، همان، ص۲۱٫

[۲۵] . حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج۱، همان، ص۲۱٫

[۲۶] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۸٫

[۲۷] . بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ص۲۶۸؛ نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۹۱٫ مرحوم احسانبخش درباره سخنرانی آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری چنین می نویسد: «با تعطیل بازار و و اجتماع مردم، به منبر رفتند و حرف های خودشان را زدند. آیت الله بحرالعلوم گفتند: قانون شش ماده ای انقلاب شاه و ملت بر طبق موازین شرع نیست. و پس از انتقاد شدید به عنوان مخالفت بر گفتار شاه اظهار داشت: مردم ایران باید بدانند که گاو این مملکت پرخیر و برکت است که حالا شش قلو زاییده است!» (صادق احسانبخش، خاطرات صادق، صادقین، رشت، اول، ۱۳۷۸، ص۱۱۲٫)

[۲۸] . روزنامه اطلاعات، س۳۷، ش۱۱۰۰۶، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۴۱، ص۱و۱۳-۱۶٫

[۲۹] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۲۳٫

[۳۰] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۸٫

[۳۱] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۵-۷٫

[۳۲] . زیر نظر: غلامرضا کرباسچی، هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، قم، اول، ۱۳۷۱، ج۱، ص۱۲۳؛ نهضت امام خمینی، ج۱، همان، ص۲۶۷-۲۶۸؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۸٫

[۳۳] . لحظه ها با آفتاب؛ گفتگو با آیت الله عبدالله خائفی پیرامون نکات و خاطرات سالها تلمذ و همراهی با امام(ع) در قم و نجف، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی گیلان، رشت، اول، خرداد ۱۳۹۳، ص۱۷-۱۸؛ «آیت الله خائفی: مراجع عظام، همان طرح امام(س) را اجرا نمایند»، هفته نامه حریم امام، سال سوم، ش ۱۱۳، ۲۸فروردین ۱۳۹۳، ص۱۷٫

[۳۴] . گفتگوی نگارنده با آیت الله عبدالله خائفی گیلانی.

[۳۵] . نهضت امام خمینی، ج۱، ص۲۶۸؛ صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی(س)، موسسه حفظ و نشر آثار امام خمینی، عروج، تهران، اول، ۱۳۷۸، ج‏۲۱، ص۴۸۵٫

[۳۶] . همان دو منبع.

[۳۷] . صحیحش «آقا سیدمحمود ضیابری» است.

[۳۸] . خاطرات حجت الاسلام جعفر شجونی، تدوین: علیرضا اسماعیلی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، اول، ۱۳۸۱، ص۶۹-۷۰٫

[۳۹] . گفتگو با آقای سیدمحمدحسین موسوی نوه آیت الله سیدحسن بحرالعلوم.

[۴۰] . محمدحسین رخشاد، در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت، موسسه فرهنگی سماء، قم، هفتم، ۱۳۸۹، ج۳، ص ۱۶۹٫

[۴۱] . شیخ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، همان، ج۵، ص ۱۸۵٫ شیخ محمد شریف رازی درباره آیت الله مهدوی لاهیجانی نیز چنین می نویسد: «آیت اللّه مهدوى لاهیجانى از دانشمندان روشن و داراى محامد و محاسن آداب و آثار بزرگى در لاهیجان و آستانه و حومه آن می باشد. در ماه رمضان سال ۱۳۸۲ قمرى با معیت آیت اللّه حاج سیدحسن بحرالعلوم و آیت اللّه حاج سیدمحمود ضیابرى مقیمین در رشت، سفرى قهراً و اکراهاً به طهران نموده‏ و یک ماهى با عده اى از علمای بزرگ مرکز، در یکى از منازل شمالى طهران اقامت [کردیم] و نگارنده چند شبى در خدمت‌شان مفتخر و درک فیض نمودم‏. (شیخ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، همان، ج۷، ص ۱۵٫)

[۴۲] . رئیس فعلی کتابخانه امیرالمومنین(ع) رشت و از نزدیکان آیت الله سیدمجتبی رودباری.

[۴۳] . آیت الله حاج آقا نورالدین شریعتمدار رشتی فرزند میرزا ابوالحسن شریعتمدار فرزند میرزامهدی شریعتمدار فرزند فقیه بزرگ حاج ملا رفیع شریعتمدار رودباری است. او از خاندانی بود که بزرگان زیادی در تاریخ معاصر گیلان از آن خاندان به وجود آمدند. وی در سال ۱۳۱۸ق در رشت متولد شد و مقدمات دروس دینی را در مدرسه مستوفی رشت و تهران فراگرفت. سپس در سال ۱۳۴۳ق به نجف اشرف رفت و تحصیلات دینی را در آنجا پی گرفت و در درس خارج اساتیدی چون آیات نائینی، آقاضیاء عراقی و سیدابوالحسن اصفهانی و بعد از اینکه از آنها اجازه نامه هایی گرفت به تهران بازگشت و در خیابان صفی‌علی‌شاه سکونت اختیار کرد. او در تهران دارای جایگاه بالایی میان علما و مجتهدین پایتخت بود و تا پایان عمر به امامت جماعت مسجد سپهسالار تهران پرداخت. وقتی در فروردین ۱۳۴۱شمسی سفری زیارتی به عراق و سوریه کرده بود، روزنامه ها خبر بازگشت او به تهران را درج کردند. از او آثاری چون تقریرات دروس اساتیدش و همچنین اشعاری از وی باقی مانده بعضی در مدح و مرثیه معصومین (ع) و بعضی دیگر تکمله ای بر کتاب الدره المنظومه نوشته علامه بحرالعلوم است. او در سال ۱۳۸۶ق (مصادف با سال ۱۳۴۵و ۱۳۴۶) در تهران درگذشت و پیکرش به مقبره خانوادگی اش در صحن مطهر امیرالمومنین (ع) در نجف اشرف منتقل شد. از او فرزندی روحانی به نام شیخ مرتضی رفیع بر جای ماند که وارث جایگاه پدر شد. (آغابزرگ طهرانی، نقباءالبشر، ج۵، مکتبه و متحف و مرکز وثائق مجلس الشوری الاسلامی، اول، ۱۴۳۰ق، ص۵۱۹-۵۲۰؛ شیخ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، همان، ج۴، ص۴۷۰-۴۷۱؛ روزنامه اطلاعات، س۳۶، ش۱۰۷۵۹، ۶ فروردین۱۳۴۱، ص۲٫)

[۴۴] . گفتگوی نگارنده با خلیل ساجدی.

[۴۵] . سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۲۸۴٫

[۴۶] . آیت الله سیدمرتضی پسندیده به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، اول، ۱۳۸۰، ص۲۳۰؛ آیت الله روح الله کمالوند به روایت اسناد ساواک، همان، ص۱۲۸٫

[۴۷] . «یکی از کسانی که برای آزادی اینها تلاش کرده بود همین شریعتمدار رشتی بود. بعد هم آقایان آزاد شدند آمدند به خانه شریعتمدار و چند روزی، شاید یک هفته، در خانه او ماندند.» (گفتگوی نگارنده با خلیل ساجدی.)

[۴۸] . صادق احسانبخش، خاطرات صادق، همان، ص۱۱۵؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، همان، ج۱، ص۷۹٫

[۴۹] . گفتگوی نگارنده با خلیل ساجدی.

[۵۰] . اشاره به کتاب «تهذیب الاصول» است که تقریرات درس خارج اصول امام خمینی به قلم شاگردش آیت الله جعفر سبحانی است که در ۳ جلد به زبان عربی در قم منتشر شده بود. مقدمه ای که امام خمینی بر آن نوشته اند به تاریخ ۲۴ ربیع الاول ۱۳۷۵ق است اما این کتاب در حدود سال ۱۳۸۲ق مصادف با سال ۱۳۴۰ یا ۱۳۴۱ شمسی با تصحیح امام خمینی، برای اولین بار منتشر شد. (شیخ جعفر سبحانی، تهذیب الاصول، تقریرات درس امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی قدس سره، شهریور ۱۳۸۱، تهران، اول، ج۱، ص۵-۶٫)

[۵۱] . گفتگوی نگارنده با آیت الله عبدالله خائفی گیلانی. آیت الله خائفی در خاطرات شان به این مسئله چنین اشاره کرده است: «حضرت آیت الله بحرالعلوم پس از آزاد شدن به قم آمدند و در منزل حضرت آیت الله العظمی سیدمرتضی لنگرودی(قده)، امام(س) را ملاقات کردند. به امام(س) گفتند: کتب علمی (فقهی و اصولی) شما را ملاحظه کردم، سخنرانی‌های شما را شنیدم، اعلامیه‌های شما را خواندم، آمدم فقط شما را زیارت کنم.» (لحظه ها با آفتاب، همان، ص۱۸؛ «آیت الله خائفی: مراجع عظام، همان طرح امام(س) را اجرا نمایند»، هفته نامه حریم امام، سال سوم، ش۱۱۳، ۲۸فروردین۱۳۹۳، ص۱۷٫)

روایت خلیل ساجدی از این دیدار ـ که او نیز در این دیدار حضور داشت ـ با آنچه از آیت الله خائفی نقل کردیم، کمی تفاوت دارد. ساجدی درباره این دیدار چنین گفته است: «یک روز صبح بود که آقای خمینی با آقامصطفی برای ملاقات با آقای بحرالعلوم به منزل آقاسیدمرتضی آمد. این دیدار خیلی مخفی بود فلذا زمانی انجام شد که منزل آقاسیدمرتضی غیر از ما، شخص دیگری نبود. در آن جلسه آقای خمینی و آقاسیدمرتضی لنگرودی و آقای بحرالعلوم بودند. غیر از اینها هم آقامصطفی خمینی بود و من و نوری و عبدالامیر. بعد از اینکه حرف‌های اولیه انجام شد و آقای بحرالعلوم ما را معرفی کرد، فضا به سمتی رفت که ما سه نفر احساس کردیم بهتر است جلسه را ترک کنیم تا آنها با خیال راحت صحبت کنند فلذا ما جلسه را ترک کردیم ولی آقاسیدمصطفی خمینی تا پایان در جلسه بود. تقریباً دو ساعتی شد و بعد، آقای خمینی خداحافظی کرد و رفت.» (گفتگوی نگارنده با خلیل ساجدی.)

[۵۲] . سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، عروج، تهران، دوم، ۱۳۸۶، ج۱، ص۱۶۰٫

[۵۳] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۵ و ۷۹٫

[۵۴] . قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، ج۱، همان، ص۵۲۳٫

[۵۵] . انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک (استان گیلان)، ج۱، همان، ص۷۹٫

[۵۶] . صحیفه امام، همان، ج‏۱، ص ۱۷۳؛ سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۴۰۲؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۱، ص۲۳۹؛ امام در آیینه اسناد – سیر مبارزات امام خمینی(س) به روایت اسناد شهربانی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، تهران، اول، ۱۳۸۳، ج۱، ص۵۵٫

[۵۷] . اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج۱، ص۸۳-۸۴٫

[۵۸] . سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۴۳۶٫

[۵۹] . سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، همان، ج۱، ص۴۳۸؛ صحیفه امام، همان، ج‏۱، ص ۲۰۲؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۱، ص۲۹۴-۲۹۵٫

[۶۰] . آیت الله بحرالعلوم نیز در این راه به حمایت از نشریات اسلامی و نیز نویسندگان این قبیل مقالات پرداختند. یکی از فضلای حوزه علمیه رشت که از نویسندگان فعال در نوشتن مقالات اسلامی و دینی بود و سالها در این زمینه انجام وظیفه می کرد. آیت الله بحرالعلوم او را مورد تشویق و تکریم قرار داده و در تایید آثار قلمی اش، تقریظی بر یکی از کتاب های وی نوشته که این مسئله باعث تشویق وی و نیز تاییدش در گیلان شده بود. تقریظ آیت الله بحرالعلوم به این شرح است: بسمه تعالی. انصافاً جناب دانشمند گرامی آقای حاج میرزامحمدعلی انشایی ـ رئیس محترم اداره ثبت اسناد استان گیلان ـ با تراکم اشتغالات اداری، از قیام به اهم تکالیف کفائیه که ارشاد و روشن نمودن اذهان عامه، خصوص جوانان نسل آینده است؛ مستدلاً بالتی هی احسن برای رفع اوهام و اشتباهات که منتشر می شود به هیچ وجه کوتاهی نفرمود و کاملاً از عهده بر آمده [است]. و این راهروِ استاد، به چالاکی باری از دوش نازنین جهان برداشته و گوی سبقت ربوده است. ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ. فَلِلّه تعالی درّه و علیه سبحانه اجرُه. فَلیَشکُر اللهَ عزوجل بهذه النهمه و نحن نشکر بنعمهِ وجودهِ و نَسئل اللهَ تعالی اَن یَزید فی تاییداتِه موافقاً بمایُحب و یَرضی. و السلام علیه و علی اخواننا المومنین و رحمه الله و برکاته. آذرماه ۱۳۴۵ – الحاج بحرالعلوم.» (محمدعلی انشایی، اطفای شرر یا پاسخ پندارها، شماره ۶ از نشرات جمعیت قرآن رشت، با ‌تقریظ: آیت الله سیدحسن بحرالعلوم، چاپ حقیقت، رشت، اول، آذر ۱۳۴۵، ص۱٫)

[۶۱] . و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود. (حجر/۹)

[۶۲] . «إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی‏ دُنْیَاکُمْ.» به معنای: اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت نمى‏ترسید، پس دست کم در دنیاى خود آزاد مرد باشید. (بحارالانوار، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، دوم، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۵۱٫)

[۶۳] . اگر خدا را یارى کنید یاریتان مى‏کند. (محمد/۷)

[۶۴] . مصراعی از یک قصیده سعدی شیرازی است.

[۶۵] . و بر هر کس که از هدایت پیروى کند درود باد. (طه/۴۷)

[۶۶] . نهضت روحانیون ایران، همان، ج۳، ص۳۵۸-۳۶۰٫

[۶۷] . قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، همان، ج۲، ص۲۲۷؛ سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۱، ص۱۳۶٫

[۶۸] . سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، همان، ج۱، ص۳۱۳٫ کتاب گیلان درباره قضیه دستگیری آیت الله بحرالعلوم و آیت الله ضیابری دو نقل آورده است که یکی صحیح و دیگری اشتباه است. در نقل صحیح، چنین اشاره شده است: «پس از انتشار اصول ششگانه انقلاب سفید محمدرضا پهلوی، وی [آیت الله ضیابری] به مخالفت برخاست که به همین دلیل برای مدتی همراه با سیدحسن بحرالعلوم دستگیر و زندانی گردید.» (به سرپرستی: ابراهیم اصلاح عربانی، کتاب گیلان، گروه پژوهشگران ایران، تهران، سوم، ۱۳۸۴، ج۲، ص۷۰۹) اما همین کتاب در جایی دیگر قضیه دستگیری این دو مجتهد را به اشتباه مربوط به پس از وقایع ۱۵ خرداد ۴۲ دانسته است در حالی که این دستگیری ها مربوط به بهمن سال ۱۳۴۱ بوده است: «پس از وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در گیلان چند تن از روحانیون سرشناس از جمله آقایان آیت الله حاج سیدمحمود ضیابری و سیدحسن بحرالعلوم به مخالفت با اقدامات شاه برخاستند و در سخنرانی های خود اقدامات دولت را مورد انتقاد قرار دادند. چون مسئولین امنیتی از طریق اقدامات مسالمت آمیز و دعوت آنان به سکوت نتیجه‌ای نگرفتند آقایان بحرالعلوم و ضیابری را بازداشت و زندانی کردند.» (همان، ج۲، ص۱۱۷٫)

.

.

منبع: «گیلان در آغاز نهضت امام خمینی»، میثم عبداللهی، فصلنامه پانزده خرداد، دوره۳، س۱۴، ش۴۹و۵۰، پاییز و زمستان ۱۳۹۵، ص۴۷-۷۵

ارسال دیدگاه