مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
نثر: هنوز صدایت را از جنگل هاى گیلان مى شنوم

نثر: هنوز صدایت را از جنگل هاى گیلان مى شنوم

  سال هاست که دیگر تو نیستى؛ ولى هنوز عطر بودنت را از برگ برگ درختان جنگل هاى گیلان مى شنوم. تو را در سرسبزى تمام درختان حس مى کنم. کوه ها و جاده ها و فصل ها، ردپاى تو را نشان مى دهند. تو، بهارى همیشگى هستى.   تو هنوز زنده اى هنوز ابرهاى […]

شنبه 16 مرداد 1389 - 22:51

 

سال هاست که دیگر تو نیستى؛ ولى هنوز عطر بودنت را از برگ برگ درختان جنگل هاى گیلان مى شنوم.

تو را در سرسبزى تمام درختان حس مى کنم.

کوه ها و جاده ها و فصل ها، ردپاى تو را نشان مى دهند.

تو، بهارى همیشگى هستى.

 

تو هنوز زنده اى

هنوز ابرهاى خاکسترى، بوى تو را در جنگل هاى گیلان مى بارند. درخت ها با عطر نام تو مى بالند. هنوز عطر بودنت را در کوچه هاى فومن و ماسوله حس مى کنیم. تو هنوز زنده اى؛ زنده تر از همه آدم هایى که در لاک زندگى فرو رفته اند، آدم هایى که حتى سایه هاى بودن شان را هم گم کرده اند. تو هنوز زنده اى؛ زنده تر از همه این کلماتى که بر این سطرها راه مى روند.

تو هنوز زنده اى؛ زنده تر از این جنگل سرسبز. تو هنوز زنده اى…

 

کاش بودم و مى دیدمت!

کاش بودم و مى دیدمت! کاش مى توانستم دستان مهربانت را در دست بگیرم و بفشارم.

کاش عطر نفس هاى تو در این خانه کوچک منتشر مى شد! من به تو ایمان دارم، هر چند هیچ گاه چشم هاى بارانى ام، شانه هاى مردانه ات را گریه نکرده اند.

من سوگند خورده ام که بایستم؛ مثل همه درختان جنگل و راهت را ادامه بدهم پا به پاى همه جاده هایى که به صراط مستقیم مى روند.

 

به دنبال آزادى

چراغ چشم هایت هنوز از پس سال ها، فانوس شب هاى بى چراغى جنگل اند، تا درخت هاى بهارى، در تاریکى نمیرند و پرنده ها، دور از شانه هاى استوار تو در پاییزهاى بى برگى و شب هاى بى سرانجام محو نشوند.

هنوز هم نام تو را از چشمه هاى جارى جنگل مى شنوم و آواز پرندگان، ترجمانى اند از کلماتى که تو در وصف آزادى ایران زمین مى خواندى.

و به دنبال آزادى، آزاد ماندى و آزاده زندگى کردى و آزادتر از قفس خاک رها شدى تا ما آزادتر از هوا بمانیم و در عطر آزادى تو نفس بکشیم.

ارسال دیدگاه