مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 19 آذر 1395 - Friday 9 Dec 2016
محتوا
نثر: نفس حماسى میرزا

نثر: نفس حماسى میرزا

  جنگل، مسیر روشن گام هایت را سال هاست مى گرید. قدم به قدم، نفس هاى حماسى توست که تار و پود سپیداران را به سمت خورشید مى کشاند. برخاستى تا استبداد این همه مه را با اراده آفتابى ات درهم بشکنى و در کوچه هاى وطن، شکوه آزادى را فریاد کنى. برخاستى تا نقشه […]

شنبه 16 مرداد 1389 - 22:57

 

جنگل، مسیر روشن گام هایت را سال هاست مى گرید.

قدم به قدم، نفس هاى حماسى توست که تار و پود سپیداران را به سمت خورشید مى کشاند.

برخاستى تا استبداد این همه مه را با اراده آفتابى ات درهم بشکنى و در کوچه هاى وطن، شکوه آزادى را فریاد کنى.

برخاستى تا نقشه هاى شوم بیگانه، نقش برآب شود؛ تا کودکان سرزمینت، آسمان بیاموزند و دریا تکلم کنند.

اى بزرگ! اینجا هنوز به یاد زمزمه هاى نستوهت باران مى بارد.

اینجا هنوز کوه ها، شانه هاى رشیدت را به انعکاس مى آیند.

 

نگاه آفتابى تو

با تو، نهال هاى وارستگى در گوشه گوشه جنگل، قد کشیده اند و درختان بى شمارى، آرمان بلندت را هجا به هجا شعر مى شوند. اگر چه در دور دست مه، پنهان شدى؛ اگر چه برودت زمان، به انجماد رگ هایت برخاست؛ اما نگاه جاودانت هنوز این حوالى را آفتابى مى کند.

به پیچیدن طومار ستم، زانو به برف ها سپردى تا بهار استقلال را در سلول هایمان به شور بنشینیم. رفتى؛ اما غرور سبزت تا همیشه به ایستادنمان مى خواند.

 

آى میرزا

جنگل هماره تو را به ذکر مى خواند.

جنگل، سبزینه بکرى است

که بى هیچ واسطه

در هر بهار تو را مى زاید

از تو مى نویسم

از تو مى گویم که آینه ها، شاهنامه چشمانت را دیرى است به بازتاب نشسته اند. از تو مى گویم که سینه سرخان زمین، نفس هاى شهیدت را سیاه پوشیده اند.

از تو مى گویم که افق هاى پاییزى این دیار، قلب وسیعت را آزرده کرده بود؛ تویى که تحمل آن همه بیداد، وجودت را مى فشرد. پس به پا خاستى و به جست و جوى آبى ها، جان پرنده خیزت را به کف گرفتى. از ظلم گفتى و سرمایى که استخوان هایمان را بى حس کرده بود و عاقبت به دورهاى سپید پیوستى.

هنوز شمشادها، رد عبورت را به احترام، سبز مى شوند و رودها از دریایى مى گویند که جسارت صدها اقیانوس را در هیبت خود داشت.

ارسال دیدگاه