مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
آزادی از دیدگاه میرزا کوچک خان

آزادی از دیدگاه میرزا کوچک خان

  عباسعلی اخوان ارمکی   مقدمه یونس معروف به ”میرزا کوچک“ فرزند ”میرزا بزرگ“ از اهالی رشت در سال ۱۲۹۸ هجری قمری به دنیا آمد. دوران کودکی را در مدرسه حاجی حسن واقع در ”صالح آباد“ و مدرسه ”جامع“ گذراند. سپس به تهران آمد و مدتی در ”مدرسه محمودیه“ به تحصیل ادامه داد. او مردی […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 21:54

 

عباسعلی اخوان ارمکی

 

مقدمه

یونس معروف به ”میرزا کوچک“ فرزند ”میرزا بزرگ“ از اهالی رشت در سال ۱۲۹۸ هجری قمری به دنیا آمد. دوران کودکی را در مدرسه حاجی حسن واقع در ”صالح آباد“ و مدرسه ”جامع“ گذراند. سپس به تهران آمد و مدتی در ”مدرسه محمودیه“ به تحصیل ادامه داد. او مردی اجتماعی، مودب، متواضع و خوش برخورد، معتقد به فرایض دینی و مومن به اصول اخلاقی بود.

به امر قونسول تزاری به دلیل فعالیتهای آزادیخواهی، میرزا کوچک را از اقامت در رشت محروم کردند، لذا مدتی در تهران زندگی کرد. در دوران اقامت تهران از کارهای نابهنجار برخی از مجاهدین افسرده شد و با آنکه در نهایت تنگدستی به سر می برد، از پذیرفتن کمکهای مادی ”سردار محیی“ امتناع می ورزید. او با این تفکر که وضع اجتماعی کشور از تجمع افراد همفکر بهبود خواهد یافت و با انجام فعالیت و بروز استعدادها به مشکلات فائق خواهند آمد و به تامین مصالح اجتماعی خواهند پرداخت، نهضت جنگل را به وجود آورد.

جنگلیها، کلاه نمدی بر سر و ”چوخا“ بر تن و چموش بر پا داشتند و با کوله باری از ایمان، جنگل را به عنوان پناهگاه انتخاب کردند. از آنجا که آنها مصمم بودند مادام که به هدفشان نرسند و موفق به اخراج نیروهای بیگانه نشوند، به اصطلاح به وضع ظاهری خویش نپردازند و از آن جا که در اصطلاح عامیانه ”قانون جنگ یعنی هر که زور و قدرت دارد، باید فرمانروایی کند و بکشد تا کشته نشود و فقیر و درمانده را مسخر خویش سازد“، با کمال تاسف برخی تصور می کنند میرزا کوچک، آزادی را همین می داند، لذا با توجه به این مسئله برآن شدیم تا دیدگاه میرزا کوچک را درباره آزادی بررسی کنیم: ”هیچ قومی از اقوام بشر به آسایش و سعادت نایل نمی گردد و به سیر در شاهراه ترقی و تعالی موفق نمی شود، مگر آن که به حقوق خویش واقف گشته باشد.“

می دانیم که انجام وظیفه خلاق فرد و اجتماع مستلزم آزادی است و تحقق آزادی نیازمند فعلیت یافتن قوای نهانی و بروز استعدادهای فردی و ارتباط درونی افراد با یکدیگر است. میرزا می گفت: ”انسانها آزاد به دنیا آمده اند و بایستی با آزادی زندگی کنند و این آزادی فقط با همت مردانه ایرانیان فراهم می شود.“ میرزا معتقد بود آزادی در جامعه است که معنا بیدا می کند. او هیئت اتحاد اسلام را تشکیل داد. اعضای این هیئت بیست وهفت نفر بودند.

میرزا همچنین در همان روزهای اول با همکاری گروهی برای حزب جنگل مرامنامه تدوین کرد و در چند ماه به رشته تحریر درآورد و آن را در حضور دهقانا ن خواند، درباره آن توضیحات کامل داد و نظر آنان را خواست. ماده دوم آن عبارت بود از: ”شعار جمعیت ما این است که حکومت ملی باید به دست افراد ملت، جایگزین حکومت فرمایشی روس و انگلیس شود.“ و در ماده چهارم آن تمام افراد بدون در نظر گرفتن رتبه و عقیده و مذهب در مقابل قانون مساوی خواهند بود.

میرزا بر اجتماع خویش اثر گذاشت، به طوری که در مدتی بسیا کوتاه گروه بسیار زیادی همفکر به دور او جمع شدند و نهضت جنگل را به وجود آوردند. ”او مسلمان و مردی سلیم و خوش نیت بود و بر خلاف سایر زمامداران در جنگ با قزاقها اگر اسیری می گرفت با او به مدارا و لطف رفتار می کرد و طوری آنها را مجذوب خویش ساخته بود که بیشتر آنها بعد از آزاد شدن با میل خود به طرف او آمدند و در صف مجاهدین قرار گرفتند و به همین سبب بود که در مدت کمی توانست افراد و جانبازان بسیار زیادی را به دور خود جمع کند.“

آزادی در محدوده اسلام در دیدگاه میرزا کوچک خان که برگرفته از قرآن و سنت است، خداوند انسان را آزاد آفریده است و او را آزاد می گذارد و گناه و تقوا را الهام می کند و راه رستگاری و هدایت را به او نشان می دهد.

میرزا پیش از آنکه یک فرد انقلابی باشد، مسلمان بود و هیچ گاه به مغزش خطور نمی کرد که مقررات دینیش را تحت الشعاع افکار انقلابی قرار دهد. او هنگامی که جنگلیها رشت را به تصرف درآوردند، ایده خود را در اعلامیه ای در میان اجتماع بیان کرد: ”هیچ قومی از اقوام بشر به آسایش و سعادت نایل نمی گردد و به سیر در شاهراه ترقی و تعالی موفق نمی شود. مگر آن که به حقوق خویش واقف گشته ادراک کند که خداوند متعال همه آنها را آزاد آفریده و بنده یکدیگر نیستند و طوق بندگی را نباید به گردن نهند.

همچنین حق ندارند به ابنای نوع خود حاکم مطلق و فعال مایشاء باشند. انبیاء و اولیاء و بزرگان دین و فلاسفه و حکما و سوسیالیستهای سابق و امروزی دنیا که غمخواران نوع بشرهستند هر یک به نوبه خود افراد انسان را از مزایای این حقوق مشروع طبیعی آگاه ساخته اند.“

آزادی نام بسیار مقدسی است که با مقام والا و شرف و بزرگی همراه است و بدین جهت، میرزا کوچک نام گروه خویش را ”احرار“ نامید و در نامه به ”مدیوانی“ نوشت: ”پانزده سال است که هریک از ماها در انقلابات ایران زحمت کشیده ایم با هجوم سربازان نیکلا و قشون انگلیس و قوای دولت ایران مقاومتها نموده و مصافها داده ایم و مصائب بیشماری را تحمل نموده ایم که کسب حریت کنیم و تمام استظهار ما این بود که احرار دنیا به ما کمک خواهند نمود.“ و ”همه فداکاری های بنده و احرار جنگل برای وصول به آزادی است.“

میرزا یک مرد دینی بود که همه مظاهر انقلاب را از دریچه دیانت می نگریست. میرزا با مبارزه منفی خود که از بینش توحیدیش برمی خاست، به تبعیت از مولا علی(ع) به تمام بند و بستهای سیاست پشت پا زد و به تنها چیزی که فکر می کرد، انقلاب و رهایی مردم از چنگال استعمار و ارتجاع بود. او در نامه ای به ”مدیوانی“ نوشت: ”انگلستان و دولت نیکلا به من حکومت و سلطنت و امتیازاتی می دادند و من به اتکای توجه مردم و احساسات عمومی و مقبولیت عامه که همین چیزها آخرالامر فساد و دروغگوییهایتان را برملا خواهد ساخت، به تمام آنها پشت پا زدم.“

از دیدگاه او آزادی مخصوص همه است، همه باید از نعمت آزادی برخوردار شوند. او در اولین ماده. مرامنامه آزادی تامه افراد انسان را آورده است و لازمه آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش را در تحصیل آزادی حقیقی و تساوی انسانی می داند. او تنها به معنی ظاهری و سطحی آزادی توجه نمی کند، بلکه پا را فراتر می نهد و معنای عمیق تر و ژرف تری را در نظر می گیرد که باید آن را تحول انسانی نامید، یعنی، چیره شدن و برخود و منیت خویش و پاره کردن زنجیرهای ظاهری تا رسیدن به آزادی حقیقی که همان انسان سازی است. ”میرزا یک ایرانی ایده آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود. هیچگاه واجباتش ترک نمی شد و از نماز و روزه قصور نمی کرد و در بین دو نماز آیات ”و من یتوکل علی الله فهو حسبه“ و ”قل الهم ملک الملائک“ و ”لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله“ را زمزمه می کرد.“ او آزادی را برای فرد لازم و ضروری می دانست، تا به این طریق بتواند آزادی حقیقی را که همان غلبه بر نفس است، به دست آورد و شخصیت و انسانیت خویش را حفظ کند.

او عقیده داشت انسان باید آزاد باشد تا فکر کند و بیندیشد و آنچه موجب تعالی است، به دست آورد. مفهوم آزادی از دیدگاه او تنها رهایی از قید و بند نفس نیست، بلکه ابعاد دیگری دارد. زمانی که انسان از نفس طغیانگر آزاد شد، باید به آزادی اجتماع بپردازد، یعنی با نابود کردن بتهای داخلی به مبارزه با بتهای اجتماعی که انسان را به بردگی می کشانند و آزادی او را سلب می کنند، بپردازد. میرزا، ابتدا خویش را از نفس اماره نجات داده بود و بعد به آزادی هموطنان خویش اقدام و آن همه سختی را تحمل کرد. او در نامه به سفیر شوروی به این موضوع اشاره کرد و نوشت: ”من و یارانم در مشقتهای فوق الطاقه چندین ساله هیچ مقصودی نداشته و نداریم جز حفظ ایران از تعرضات خارجی و فشار خائنین داخلی، تا.مین آزادی رنجبران ستمدیده مملکت و استقلال حکومت ملی. همه فداکاریهای بنده و احرار جنگل برای وصول به همین مقصود عالی است و بس.“ آزادی در محدوده قانون میراز کوچک به آزادی احترام می گذاشت و آن را لازمه زندگی فردی و اجتماعی در محدوده قانون می دانست. او در این باره می گفت: ”من راحتی و آسایش بشر و حفظ حقوق آدمیت را طالبم و خیانتکار می شمارم کسانی را که به خلاف این عقیده رفتار کنند و به نام پیش بردن آزادی مقاصد شخصی و منافع خصوصی را تعقیب نمایند.“

هنگامی که خبر شکست عبدالرزاق در رشت و اطراف آن پیچید و خبر به دولت مرکزی رسید، ناچار آصف الدوله را به کفالت ایالتی گیلان منصوب کردند و او رسماً ما.مور سرکوبی مجاهدین جنگل شد. همراه این گروه شخصی به نام ”اشجع الدوله“ نیز آمده بود.

جنگلیهایی که از دست مالکین بسیار خشمگین بودند، در جنگ مفاخر را اسیر کردند نزدو میرزا کوچک آوردند. مفاخر بسیار التماس و خواهش کرد که دیگر برای جنگلیها مزاحمت ایجاد نکند. میرزا که در ابتدای کار ملایمت و رافت را در پیش گرفته بود، او را عفو کرد و برای حفظ جان او دستور داد که وی را در خانه. یکی از مجاهدین پناه دهند، اما شخصی به نام حسن خان پاپروسی او را به قتل رساند. هنگامی که خبر کشته شدن او به میرزا کوچک رسید، بسیار عصبانی شد و درباره رعایت قانون گفت: ”من از روز اول به شما گفته بودم که نباید بدون محاکمه به کسی چشم زخمی برسانید. گذشته از اینها باید بدانیم تمام ما مسلمان و برادر یکدیگر هستیم، اگرچه تقصیر از آنها بود که بی جهت به ما حمله کردند، اما باید متوجه باشید که ممکن است بین همین افراد کسانی باشند که به جمع ما درآیند. بنابراین من مایل نیستم روی خصومت و غرض شخصی به کسی آسیب برسد.“ او در نامه ای که به احسان الله خان و خالوقربان نوشت، محدوده آزادی را مشخص کرد: ”ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، لاقید بمانیم و مظلومین و رنجبران بیچاره را زیر فشار پنجه ظالمان و متعدیان نگریسته، ساکت بنشینیم. عقیده مان ثابت و غیر قابل تزلزل است. تمامی افراد ما با حرارت و سرشار برای فدا شدن در راه آزادی مهیا و بی پروا هستند. لیکن مراقبند که فعالیتهایشان به جا و به موقع صرف شود و به جای نفع موجب زیان و خسارت نگردد.“

میرزا معتقد بود همه افراد در حین آنکه آزادند، همه در برابر قانون مساوی هستند. او در ماده. پنجم مرامنامه آورده است: ”انسان آزاد به دنیا آمده و هر یک از افراد در مقابل حقوقی که به او تعلق می گیرد، مساوی خواهد بود.“ همچنین در قسمت دیگر مرامنامه جنگل آمده است: ”کلیه افراد بدون فرق نژاد و مذهب از حقوق مدنیه به طور مساوی بهره مند خواهند بود.“ پیروی از قانون از نظر میرزا کوچک خان و نهضت جنگل آنقدر با ارزش است که در مرامنامه تا.کید بر تسریع در امر قضاوت و رایگان بودن آن دارند و در این باره آمده است: ”قضاوت باید سریع، ساده و مجانی باشد.“

میرزا با آن روح والا و خستگی ناپذیر خود به حفظ آزادی و ایجاد عدل و برابری و استقلال کشور و پیمانی که با یاران خویش بسته بود، وفادار ماند و همه دوستان او در نیمه راه تسلیم دشمن شدند اما او تا آخرین نفس به پیمانی که با یاران و خدای خویش بسته بود، وفادار ماند و یک لحظه از حریم قانون تجاوز نکرد و سرانجام در این راه جان باخت. هنگامی که فرماندهی نیروی قزاق به او وعده کرد که اگر به او پناهنده شود تا آخر عمر در کمال احترام و آسودگی به سر خواهد برد و بهترین شغل را به او خواهد داد، میرزا کوچک در پاسخ نوش ”…وجدانم به من امر می کند در استخلاص مولد و موطنم که در کف قهاریت اجنبی است، کوشش کنم. بنده می گویم انقلاب امروزه دنیا ما را تحریک می کند که مانند سایر ممالک در ایران اعلان جمهوریت داده و رنجبران را از دست راحت طلبان برهانیم،ولی درباریان تن درنمی دهند که کشور ما با قانون  مشروطیت و با دموکراسی اداره شود. با این ادله وجدانم محکوم است، در راه سعادت کشورم سعی کنم، گو اینکه کروری نفوس ونوامیس و مال ضایع شود. در مقابل جوابی که ”موسی“ به فرعون و ”محمد(ص)“ به ابوجهل و سایر مستضعفین و قایدین آزادی و روحانی در محکمه عدل الهی می دهند من هم می دهم.“

 

پی نوشت

. ۱ عنایت: قهرمان جنگل، ص ۱۲

.  فخرایی، ابراهیم: سردارجنگل، ص ۲۵۱

.  همان، ص ۲۶۶

.  همان، ص ۲۹۰

.  همان، ص ۲۶۱

.  همان، ص ۲۹۰

.  عنایت: قهرمان جنگل، ص ۱۲۱

.  فخرایی، ابراهیم: سردار جنگل، ص ۵۲

.  همان، ص ۲۶۱

.  همان، ص ۲۲۴

.  همان، ص ۲۲۲

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه