مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
دوشنبه 7 بهمن 1398 - Monday 27 Jan 2020
محتوا
نقش رهبری شورایی در شکست نهضت جنگل

نقش رهبری شورایی در شکست نهضت جنگل

نفوذ افرادی همچون کسمایی، آلیانی، احسان اله خان، خالو قربان، عمواوغلی و… در کمیته اتحاد اسلام و شورای رهبری جنبش موجب شد میرزا کوچک در نهایت تنها بماند. از مهمترین عوامل شکست جنبش جنگل که از عهد شکنی خائنان ناشی می شد باید به شورایی بودن رهبری نهضت اشاره کرد. وقتی افراد متعددی با نفوذ خود، در تصمیم گیری ها نقش آفرینی می کردند تضادها بیشتر و در نهایت اختلاف ها منجر به تقابل و از هم پاشیدگی نهضت گردید.

پنج شنبه 14 آذر 1398 - 07:52

دکترسید احمد ذبیحی[۱]

 

اشاره: مقاله زیر یک مقاله تحقیق درباره عوامل نفوذی در نهضت جنگل است و نویسنده کوشیده عوامل مخربی که در نهضت جنگل حضور داشتند را معرفی کند. درباره افراد مختلفی که در نهضت حضور داشتند، بررسی هایی کرده و به نتایج قابل توجهی رسیده است. گفتنی است مطالبی که درباره شیخ احمد سیگاری نوشته، نادرست هست و او از مهمترین یاران صادق میرزا کوچک از آغاز تا انجام نهضت بود. حاج احمد کسمایی که بعدها خیانت کرد و جدا شد از او کینه عمیقی به دل گرفت و در کتابش به او توهینهای زیادی کرده است. شیخ احمد سیگاری بعدها نیز در دوران دیکتاتوری سیاه رضاخان، مخفیانه و شبانه سر میرزا کوچک را از قبرستان حسن آباد تهران نبش کرده و به کاس اقا حسام در رشت رساند و آنها در سلیمانداراب رشت مدفون ساختند.

***

چکیده :

جنبش انقلابی جنگل یکی از مهمترین پدیده های تاریخ ایران در دوره معاصر است. قیام نافرجام نهضت جنگل، در طول ۵/۶ سال عمر کوتاه خود با ۴ دشمن سرسخت در ستیز و نبرد بود؛ روسیه تزاری، انگلیس، روسیه بلشویک و دولت مرکزی. اما بی تردید آنچه موجب شکست این نهضت دینی و مردمی شد هیچکدام از دشمنی های علنی و آشکار با آن نبود بلکه خیانت و پیمان شکنی گروهی از هواداران نهضت و خباثت دشمنان بود که هر بار رنگ عوض می کردند و متناسب با منافع خود تصمیم می گرفتند. اعتماد بی جای رهبران جنگل به دشمنان، انسجام مردمی جنبش را از بین برد و باور و ایمان مردم را نسبت به رهبران خود سست کرد.

نفوذ افرادی همچون کسمایی، آلیانی، احسان اله خان، خالو قربان، عمواوغلی و… در کمیته اتحاد اسلام و شورای رهبری جنبش موجب شد میرزا کوچک در نهایت تنها بماند.

علل عهد شکنی یاران میرزا اگرچه متفاوت است ولی آن چه مسلم است نداشتن بصیرت لازم نسبت به سیاست دشمنان و بی اعتقادی و عدم ایمان و تعبد از دلایل اساسی آن محسوب می شود.

از مهمترین عوامل شکست جنبش جنگل که از عهد شکنی خائنان ناشی می شد باید به شورایی بودن رهبری نهضت اشاره کرد. وقتی افراد متعددی با نفوذ خود، در تصمیم گیری ها نقش آفرینی می کردند تضادها بیشتر و در نهایت اختلاف ها منجر به تقابل و از هم پاشیدگی نهضت گردید.

میرزا کوچک چه به دلیل ویژگی های شخصیتی و چه به دلیل مصالح جنبش در واقع سعی می¬کرد شورایی عمل کند که با توجه به آیه کریمه ” امرهم شوری بینهم ” بسیار پسندیده بود؛ ولی شورای رهبری جنگل از یک جنس نبود؛ افراد هریک با معرفت و ایمان نسبی خود به دنبال اهداف و آمال متفاوتی بودند که در نتیجه باعث شد تا شیرازه نهضت از هم بپاشد.

واژگان کلیدی: نهضت جنگل ، خیانت ، میرزا کوچک، رهبری شورایی

برای دریافت فایل پی دی اف مقاله، اینجا کلیک کنید.

مقدمه:

هنوز آفتاب حقیقت در پس ابرهای وهم انگیز جنگل پنهان است. مهی غلیظ پس از سالیان طولانی، تو در توی درختان جنگل لانه کرده است. جنگل مخوف و ترسناک به نظر می آید. از هرسوی صدایی و آوایی. برای راهیابی به عمق جنگل باید راه بلدی و چراغی و یا کوره راهی. همه چیز به اعماق جنگل مربوط می شود همه رازها و اسرار جنبش آن جاست. باید رفت و حقیقت را دریافت. حتما حقیقت  پس از سالها خود را از پشت غبار شک و تردید نشان خواهد داد. از جنگل به درازنای تاریخ دور نیستیم صدسال بیشتر نمی گذرد می¬توان خدمت و خیانت در جنبش جنگل را دریافت و فضای تاریک و سیاه آن را با نور حقیقت روشن کرد.

همه چیز در خدمت وخیانت خلاصه می شود همیشه همین طور بوده است؛ کسانی خدمت کرده اند و ناکسانی خیانت.

جنگل تکرار تاریخ است، تکراری تلخ و ناشگون. باردیگر خیانت سیاه، اراده مردان خدمت را بی نتیجه گذاشت و چرخ حرکت آزادیخواهی ملت ایران را بر مدار صفر باز گرداند. بازی از نو! خیانت انسانهای پست و وطن فروش نیم قرن دیگر ملت را در چنگال گرگهای قدرت جهانی خون مال کرد. 

مشروطه شکست خورد قلدرها بر تخت  ظلم و استبداد جلوس کردند و ملت به یوغ روس و انگلیس وآمریکا رفت. سرمایه های انسانی و معنوی و اقتصادی نابود شدند و راه پیشرفت و توسعه کشور مسدود شد. برای غارت ما حق توحش گرفتند و عزت و شرفمان را به ثمن بخس خریدند. همه از خدمت وخیانت آغاز شد.

جنگل از چه چیزی آسیب دید؟ این سوالی بنیادین در بحث جنبش است. جنگل چرا سوخت؟ موضوعی اساسی در نهضت میرزاست. چه کسانی بر جنگل سبز آتش انداختند؟ برای امروز ما می تواند آیینه عبرت باشد تاریخ کارش تجربه است.

 تاریخ جنگل، تکرار تاریخ عاشورا درکربلا بود. در یک سو جهل و خیانت، دست در دست کفر و دنیاپرستی بیگانگان می¬گذارد و در یک سو میرزا با یاران آزادیخواه و مسلمان سر درکف، عاشقانه جانبازی می¬کند.

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام در توضیح و تعریف خیانت می فرمایند: غایَهُ الخِیانَهِ خِیانَهُ الخِلِّ الوَدودِ، ونَقْضُ الْعُهُودِ.

اوج خیانت، خیانت کردن به دوست صمیمى و شکستن عهد و پیمانهاست. (غررالحکم، ج ۲، ص ۵۰۵) همچنین آن امام حکیم در نشانه های خیانت می فرمایند: غِشُّ الصَّدیقِ وَ الغَدْرُ بِالمَواثیقِ مِنْ خِیانَهِ العَهْدِ. ناخالصى دوست و حیله در پیمان از خیانت در عهد است. (غررالحکم،ج ۲، ص ۵۰۸)

خیانت می تواند از عواملی مانند ترس از جان، بی اعتقادی، اغوا و فریب، منفعت طلبی و جاه پرستی سرچشمه بگیرد. البته بعضی هم هستند که ذاتا افرادی دورو و منافق هستند. به هیچ اصولی پایبند نیستند و در مرامشان پایمردی و مردانگی جایی ندارد. در جنبش جنگل علاوه برکشورهای انگلیس و روسیه که به نوعی پیمان شکنی می¬کنند با خیانت دوستان و یاران بسیاری از میرزا روبرو هستیم که عملکردشان به دلیل موقعیت و جایگاهشان در نهضت تعیین کننده و سرنوشت ساز بوده است.

نکته ای که بسیار حائز اهمیت است توجه به نقش موثر و عملکرد خائنانه این افراد در پایان نافرجام نهضت است. حضور نقش آفرین این افراد در شورای رهبری جنبش و تصمیم سازی و تصمیم گیری های آنان در نهایت موجب می شود خسارتی به سنگینی ۵۰ سال حکومت استبدادی و وابسته پهلوی در ایران به ملت بزرگ ایران وارد شود؛ از این رو اهمیت دارد این موضوع با دقت و تامل بیشتری مورد توجه قرار گیرد، چرا که پالایش حلقه های اولیه رهبری هر نهضت از افراد سست ایمان و دنیاپرست لازمه کسب موفقیت و پیروزی نهایی خواهد بود. 

 با توجه به اسناد و شواهد، نافرجامی نهضت جنگل[۲] را از منظر خیانت و بی وفایی حامیان و یاران میرزا بررسی و تحلیل خواهیم کرد.  شورای رهبری نهضت جنگل که نقش اصلی را در هدایت نهضت از آغاز برعهده داشت شامل میرزا کوچک خان،[۳] احمد کسمایی، حسن خان معین الرعایا، احسان الله خان، حیدر عمو اوغلی[۴] و چند تن دیگر بود. اعضای این شورا اگر چه در ابتدا هدف مشترکی را دنبال می کردند ولی با دسیسه انگلیس و روس به تدریج دچار اختلاف و تضاد شدند که در نهایت منجر به شکست نهضت شد.

احمد کسمایی از یاران نزدیک میرزا مجموعه یادداشت هایی در شرح ما وقع نهضت جنگل دارد که با توجه به اهمیت آن بن مایه کار قرار گرفت.

کتاب¬ یادداشت های احمد کسمایی از نهضت جنگل، شامل یادداشت‌های “احمد کسمایی” از یاران میرزا کوچک در نهضت جنگل است که درباره‌ چگونگی شکل‌گیری جنبش گیلان و خاطرات خود و مبارزات آن دوره سخن گفته است. [۵]

در آغاز کتاب به قلم مصحح می‌خوانیم: ” حاج احمد کسمایی مردی که زندگی چهل و پنج ساله سیاسی و انقلابی او در جنبش مردمی و ضد استعماری جنگل، آن گونه که تا به امروز وانمود شد در برگیرنده دو رویه روشن و تاریک، سپید و سیاه، زیبا و زشت است. حال این امر تا چه حد با واقعیات مطابقت دارد و تا چه اندازه مقرون به حقیقت است، بررسی فراگیر و زیرو رو کردن اسناد و مدارک بسیار و تجزیه و تحلیل فراوان را می طلبد”.

احمد کسمایی

با احمدکسمایی از قلم خودش آشنا می شویم.” من تقریر کننده این یادداشتها حاج احمد کسمایی نام دارم. متولد سال ۱۲۵۹ در قریه کسما از توابع فومن در ۴ فرسنگی مغرب شهر رشت. مدت ۷ سال در زادگاهم به مکتب رفتم در واقع تحصیلات مقدماتی من عبارت بود از آنچه که آن زمانها در روستاها رایج بود یعنی قرآن، عربی، فارسی و حساب …. در۱۴سالگی درس خواندنم تمام شد و در خودم علاقه زیادی به فلاحت و کشاورزی احساس کردم. به همین دلیل چند جریب از املاک مادری خودم را اجاره کردم و با دقت تمام در آن مشغول به زراعت توتون و پرورش کرم ابریشم یا کار نوغان شدم این کار اگر چه فصلی بود اما برایم مقداری سرمایه اندوخته کرد. ضمن ادامه دادن کار فلاحت در بازارکسما دکانی تهیه کردم که در آن به فروش پارچه و بعد به تجارت قماش پرداختم. این دوکار یعنی فلاحت و تجارت قماش هر دو در منطقه ما فصلی بود. فصل خرید در واقع از پایان فصل برداشت محصول شروع می شد و تا مدتی معین ادامه داشت…  دیری نگذشت که صاحب سرمایه خوبی شدم … لذا به رشت آمدم و در کاروانسرای طاقی رشت حجره ای برای تجارت گرفتم. ولی دلم همیشه در کسما شهر و روستایی که در آن زاده شده بودم و باغهای آن با کشتزار های توتون و پرورش نوغان بود و هرگز نتوانستم دنباله کار فلاحتی را ادامه ندهم…” (احمد کسمایی،۱۳۸۳ ،ص۵۷و۵۸)

معلوم است احمد کسمایی طبق گفته خودش بسیار دلبسته به امور زراعت و تجارت بوده است. حاج احمد می-گوید: «در ابتدای امر که جمعیت ما سری و در رشت پنهانی عمل می‌کرد و در زمانی که به صورت هیات اتحاد اسلام[۶] آغاز به کار کرده ،کلیه مخارج نهضت مانند خرید اسلحه و مهمات و چیزهای دیگر به عهده من و از سرمایه خودم بود و آن را شخصا انجام می‌دادم. همچنین تا هفده  ماه پس از رفتن به جنگل و شروع قیام، کلیه مخارج و کارهای وابسته به آن و خرید اسلحه با شخص من بود.» (همان، ص۹۲)

اگر چه بر کسی پوشیده نیست که کسمایی در راه نهضت بذل مال بسیاری نموده است ولی به طوری که خواهیم دید پاشنه آشیل کسمایی در نهایت همین مال و ثروت و کشت و زرع است .

از نقاط قوت و مثبت کسمایی نفوذ در طوایف و اهالی منطقه است. صادق کوچک‌پور از فرماندهان نظامی جنگل چنین توصیف کرده است: «تمام اهالی کسما، ابا‌تر، طاهر گوراب، ندامان، چمن، صومعه‌سرا، کوله سر و چُمثقال تا تولمات از طرفداران حاج احمد بودند و اگر می‌خواست بسیج کند همه را می‌توانست مسلح نماید.» (کوچک‌پور ،۱۳۶۹،ص۱۷)

و البته همین نقطه قوت نیز درپایان، تبدیل به ضد خودش می شود یعنی هواداران وی راه اختلاف و دو دستگی را پبش می گیرند و موجب شکست جنبش می¬شوند. به طوری که میرزا و یارانش مجبور به کوچ بزرگ می شوند و مرحله ای دیگر در نهضت شکل می گیرد.

احمد کسمایی اهداف جنبش را سه انگیزه اصلی بیان می¬کند: ۱- بیرون کردن هر نیروی اجنبی و تفکر اجنبی ازکشور. ۲- حفظ استقلال و تمامیت ارضی ۳- به وجود آوردن یک حکومت واقعی برای ایران که در برگیرنده تمام اعتقادات وخواست های مردم ما باشد. (احمدکسمایی۱۳۸۳ص۴۱) و نام تعدادی از بزرگان نهضت را ذکر می کند: درسال۱۲۹۶به جز تفنگچی ها این افراد که اکثر روحانیون و مردم خوش نام گیلانات بودند به ما ملحق شدند:۱) آقا سید عبد الوهاب ضیابری ۲)حاج شیخ  علی علم الهدی فومنی ۳)دکتر ابوالقاسم خان فربد ۴) شیخ محمودکسمایی ۵) اقا میرمنصور رشتی ۶) حاج سید محمود رشتی ۷) شمس الدین وقارالسلطنه (احمدکسمایی، ۱۳۸۳ص۴۳)

وی در تفکیک همراهان جنبش می¬گوید:از این افراد که گفتم تعدادی  قبلا با ما هم قسم شده ولی به جنگل نیامده بودند. تعدادی به طور قاطع و همیشگی درجنگل نبودند و تعدادی نیز در این دوران که جنگل قدرتی پیدا کرده بود برای جاسوسی به سود انگلیس ها و روس های سفید و روس های سرخ از جهت ایجاد گرایش میان جنگل و انقلابیون سرخ به ما پیوستند. درسال ۱۹۱۸میلادی تعدادی از این افراد مشکوک شناخته شدند ولی عکس العمل جنگل در مقابل آنها شدید نبود. آن قدر یادم هست که از این افراد درآن زمان به نام مامور برای درهم ریختن تشکیلا ت جنگل نام می بردند: ۱)حاج محمدعلی اقای داودزاده ۲) رضا خان افشار ۳) دکترمزین ۴) میرزا علی نقی خان سرهنگ تهرانی ۵) دکتر آقا خان طوب ۶) شیخ احمد سیگاری ۷) میر صالح  مظفرزاده ۸) محمد اسمعیل ارباب کسمائی۹) آقای یوسف کسمائی برادر محمد اسمعیل۱۰) حاج شیخ محمد حسن رشتی(کسمایی، ۱۳۸۳،ص۴۵)

احمدکسمایی در ادامه پس از بیان چگونگی آشنایی با کمیته سری در تهران و پذیرش نقش هدایتگری مردم در منطقه کسما برای حمایت از انقلاب نوپای مشروطه به خاطره ای اشاره می کند که نشانگر باورهای دینی وی در آن برهه از تاریخ است. “کمیته رشت تصمیم گرفت من به کسما رفته گروهی از دهاقین را به طرف رشت حرکت دهم هنگامی که تصمیمات کمیته رشت را به تشکیلات کسما ابلاغ کردم همه، آن را با رضا و رغبت پذیرفتند. استقبال مردم در حدی بود که از تصور من خارج بود. تقریبا ۱۰ هزار نفر از اهالی، آماده جهاد در راه وطن شدند و قسمت اعظم آنها کفن پوشیده و پیاده به سمت رشت حرکت کردند. برای جمعیت علم بزرگی تهیه کرده بودم که یکی از زارعین پدرم به نام کاس آقا که به ما پیوسته بود و فرد بسیار قوی هیکلی بود آن را حمل می کرد.”(کسمایی ،۱۳۸۳،ص ۶۳)

تهیه علم مذهبی و عاشورایی برای آغاز یک حرکت انقلابی نشاندهنده اعتقاد دینی طرفداران جنبش و حاج احمد کسمایی است که به زیارت عتبات و خانه خدا نیز مشرف شده است. (کسمایی،۱۳۸۳،ص ۵۸) این نکته از این جهت اهمیت دارد که بعضی جنبش جنگل را به گروهی خاص آن هم از نوع سوسیالیستی و بلشویکی نسبت می دهند.

و یا در جای دیگر کسمایی در باره چگونگی تجمعات اولیه جنبش در زمان محدودیت های دولت، نکته جالبی بیان می¬کند که نشانگر خاستگاه واقعی نهضت است. او می¬گوید: “کمیته پیشنهاد کرد هر هفته در منزل یکی از ما مجلس روضه خوانی و غیره تشکیل شود. چون برپای نگاهداشتن این شعائر آزاد بود، اعضای کمیته به عنوان شرکت در روضه خوانی به منزلی که جلسه در آن بود رفته و ضمن برپا کردن عزاداری به انجام کارهای خود می پرداختند به همین جهت بود که در طی جلسات هفتگی تصمیم¬گرفته شد برای علنی کردن موجودیت کمیته سری و فعالیت های آن نام «هیات اتحاد اسلام» را بر روی جمعیت بگذاریم.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹) از این سخن “کسمایی” می توان به درستی این مطلب را برداشت کرد که شرکت کنندگان در حلقه اول گروه جنگل، معتقد به خدا و دین مبین اسلام و حتی عاشق اهل بیت بوده اند؛ اگرچه بعدها افراد زیادی از لائیکها و مارکسیستها نیز به جنبش گرویدند.

 کسمایی علت نامگذاری جنبش را چنین بیان می¬کند: “علاقه و گرایش همیشگی مردم به دین اسلام و اطلاع و شناخت ایرانی های مسلمان از اسلام باعث شد که برنامه “هیات اتحاد اسلام” را به زودی پذیرفتند و با اطمینانی که پیدا کردند زودتر و بهتر به دور ما جمع شدند. ” (کسمایی۱۳۸۳ ص۵۴) احمد کسمایی عامل اصلی ورود خود به دنیای سیاست را، مشکلات مردم گرفتار و فقرزده¬ای می داند که توسط دخالت استعمارگران روسیه و انگلیس بوجود آمده است. و در نهایت “به این نتیجه رسیدم که می باید جان و مال خود را فدای پیروزی مردم و ایجاد یک انقلاب ملی نمایم “(کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۰و۶۱) هدفی مقدس که احمد کسمایی هیچگاه نتوانست بدان جامه عمل بپوشاند اگرچه علاقه داشت به عنوان یک مجاهد عدالتخواه و وطن پرست به وظیفه اش عمل کند. و یا می گوید:” حاج احمد کسمایی با امکانات فراوان، بودن و به خیانت سرفرودآوردن! یا یک انسان آزاد و مبارز و مجاهد راه استقلال و آزادی و یار و درکنار مردم بودن” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۷)

کسمایی در باره حضور آحاد مردم در ظهور انقلاب جنگل می نویسد: “جلسه ای نبود که در آن روحانی، دکاندار تاجر، فعله و طواف دوره گرد در کنار هم ننشسته و یکدل و یک جهت درباره چگونگی مبارزه انقلابی همفکر نباشند. (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹) وی در ادامه یادداشتهایش، ضمن بیان چگونگی آشنایی با میرزا؛ به ملاقات پنهانی در منزل و عهد و قرارش با وی اشاره می کند و می گوید:” من و میرزا کوچک با هم عهد و قرار گذاشتیم تا به اتفاق یکدیگر جنبشی مسلحانه برپا کنیم. من همه سرمایه ای که داشتم و به صورت سکه های نقره و طلا درکیسه بود به او نشان دادم و گفتم این مالم و این جانم، همه را در راه آزادی ایثارخواهم کرد.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹)

خیانت نقطه مقابل وفای به عهد و پیمان است. خواننده قضاوت خواهد کرد که آیا حاج احمد کسمایی آن طور که با میرزا عهد و پیمان بسته، بر قول و قرارش وفادار مانده است یا خیر؟

احمدکسمایی درباره چگونگی خیانت فردی به نام ناصرخلوت که توسط سید آقایی معرفی شده است توضیح می دهد: ناصرخلوت به جای خرید اسلحه برای جنبش، در ازای پولی که گرفته بود به تجارت در بازار پرداخته بود و می افزاید: ” مقصود من از ذکر این مطلب شرح نمونه کوچکی از نامردمی های مردم کلاهبردار بود که هرگز نتوانستند در تاریخی ترین روزهایی که زندگی آزادی و استقلال سرزمین شان مطرح بود حداقل برای مدتی انسان باشند.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۷۴) ناصرخلوت از نوع افراد فرصت طلب و منفت جویی است که همیشه در هر موقعیتی به دنبال ضربه زدن به دیگران و کسب سود برای خود هستند. اینان حتی منافع ملی را قربانی مطامع خویش می کنند.

احمدکسمایی به دستورالعملی اشاره می¬کند که مصوب کمیته اتحاد اسلام بوده و همه مجاهدان ملزم به رعایت آن بوده اند. حفظ نوامیس مردم، استفاده نکردن از مشروبات الکلی، حفظ مال و جان مردم و عدم استفاده از زور و اجحاف به حق مردم؛ چهار اصلی¬که نشاندهنده پایبندی های اخلاقی و شرعی جهادگران جنگل محسوب می شود.

“وقتی که حرفهای من به پایان رسید همه جمعیت موافقت وهمراهی خودشان را تا آخرین لحظه اعلام داشتند. من هم تصویب نامه کمیته جنگل را که شب پیش تصویب شده بود بیان کرده و تذکر دادم کمیته همه کسانی را که به ما پیوسته اند مکلف به اجرای اصولی می داند که مورد تصویب قرار گرفته و اگر در طول مدت اقامت در جنگل یا اگر مبارزه ما درسطح گسترده تری ادامه یابد هیچ کس اجازه ندارد برخلاف دستور العمل داده شده رفتار کند و اگر از اجرای این اصول تخطی شود مرتکب با نهایت شدت مجازات خواهد شد. آنگاه اصول چهارگانه ای را که مورد تصویب هیات اتحاد اسلام و کمیته اجرائی قرار گرفته بود به این شرح اعلام کردم: اول)دریافت هرگونه شیئی یا آذوقه یا ملبوسات از رعایا و مردم در صورتی مجاز است که با رضایت ایشان و پرداخت پول انجام شود و یک جنگلی حق ندارد با اتکای به سرنیزه و قدرت خویش حتی اگر زگرسنگی مشرف به موت باشد چیزی از مردم با زور و عدم رضایت مالکش دریافت کند. دوم) استعمال الکل و نوشابه الکلی ممنوع است و مصرف کننده آن مجازات خواهد شد. سوم) هرکس در لباس مجاهدین جنگل به دزدی و غارت مردم بپردازد به اشد مجازات محکوم خواهد شد و مجاهدین می بایست با شدت از این گونه اعمال جلوگیری و خودداری کنند. چهارم) مجاهدین باید حافظ ناموس مردم، نه بر باد دهنده آن باشند. این چهار اصل مورد موافقت و تصویب افراد جنگل قرار گرفت وکسانی که همراهشان نوشابه الکلی داشتند همه را جلوی چشم افراد کمیته شکسته و به دور ریختند و بعد همگی روی یکدیگر را بوسیده با تجدید بیعت به ادامه کار پرداختند.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۷۸)

از دستورالعملی که رهبران جنگل صادر می¬کنند معلوم می شود با پیوستن گروه های اجتماعی بیشتر به جنبش، خطرهرج و مرج و هنجارشکنی، اهداف مقدس نهضت را تهدید می¬کرده است و رعایت رفتار و حفظ شئونات اخلاقی و دینی برای رهبران جنگل اهمیت داشته است.

کسمایی درباره تضاد درونی و اهداف دشمنان چنین می گوید: اما ما درجنگل گرفتار یک تضاد کلی بودیم. تضادی که برخورد سیاست مزورانه روس و انگلیس تا آخرین لحظات به و جود آورده و دامن زد. ما هرگز در جنگل حتی برای یک روز اختلا ف نظری بنیانی با یکدیگر پیدا نکردیم. مدتها بحث ما این بود که انگلیس ها می¬خواستند ما را به تهران آورده و دیکتاتور مورد نیاز خود را از میان میرزا کوچک و من یکی{را} انتخاب کنند.(کسمایی، ،۱۳۸۳ص۴۶)

آنچه که همیشه به عنوان اختلاف میان سران جنگل مثلاً حتی خود من و میرزا کوچک مطرح شده است در همین حدود بوده کمیته جنگل نخواست زیر بار هیچیک از سیاست های متضاد شمال و جنوب برود. زمانی که امکان مبارزه را به دلیل نداشتن اسلحه، افزایش فشار حکومت مرکزی، سازش دولت مرکزی با روس و انگلیس، از دست دادیم و انگلیس ها درآخرین لحظات ما را برای فرار از کشور و جیره خواری خودشان در بغداد دعوت کردند و ما نپذیرفتیم کمیته و باقی مانده شورا مسائل را بررسی کرد و تصمیم اکثریت بر این شد که جنبش مسلحانه را موقتا قطع کرده و درانتظار فرصت دیگر باقی مانده و هیچ کدام نیز از کشور خارج نشویم. چنانکه قبلاً عرض کردم این برنامه به تصویب رسید. جنگل مبارزه را خاتمه داده و اعلام نمود هرکس به سرکار خود برگردد. در این میان فقط میرزا کوچک بود که با عده کمی از همراهانش راه جنگل را در پیش گرفت و دیدیم که یاران همراه او یکایک آگاهانه از وی جدا شده و در میان برف و بوران تنهایش گذرادند و بعد هم اغلب ایشان به تهران آمده و همکاری رضاخان را پذیرفتند. شاید هم به خصوص میرزا به کام مرگ راندند زیرا در عمل دیدیم محبوبیت سران جنگل در میان مردم به قدری بود که اگر میرزا کوچک هم زنده به دستشان می افتاد قدرت کشتن او را در مقابل افکار عمومی نداشتند کما اینکه خود من نیز تا کنون در نهایت رنج و سختی زنده مانده¬ام. (کسمایی، ۱۳۸۳ص۴۷)

کسمایی به شرح مبارزات جنگلی ها با سربازان روسیه تزاری می¬پردازد و این که چگونه روسها بعد از استیصال دست به دامن حکومت مرکزی می شوند تا با جنبش جنگل برخورد شود. وی شیوه حشمت الدوله حاکم رشت را برای برخورد با قدرت جنگل چنین تشریح می¬کند: ” حشمت الدوله اگر چه در جنگ پیش قدم نشد ولی کوشش می¬کرد به طریقی قیام جنگل را خاتمه دهد. به همین جهت اقدام به دو کار نمود یکی نفوذ در مسئولان جنگل و فریب آنها و دوم قطع راه وصول آذوقه به ما، به دنبال اجرای این نقشه¬ها یک روز خبردار شدیم “حسن خان معین الرعایا” که یکی از فرماندهان ما در ماسوله بود با حشمت الدوله کنار آمده و فریب او را خورده است و تا آمدیم به خود بجنبیم حسن خان هرچه راهنما و بلد جنگل داشتیم برداشته و شبانه از ما برید و رفت… ولی در سال ۱۲۹۶ او تقاضای بخشش و بازگشت به نهضت جنگل را کرد و چون می توانست مفید باشد با ضمانت واسطه های متعدد باردیگر وارد جمعّیت ما شد. ” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۸۳و۸۴)

حسن خان معین الرعایا

یکی از بخش های مغفول جنبش جنگل حضور و تاثیر ماندگار حسن خان معین الرعایا و ایل¬آلیان در موفقیت و شکست نهضت است؛ تاثیری دوسویه، همچون حضور حاج احمد کسمایی در مرحله اول. کسمایی و حسن¬خان-آلیانی بی شک از مهمترین یاران و تاثیرگذاران قدرتمند بر جنبش جنگل بودند هر دو پر نفوذ و متمکن و مدعی علمداری و رهبری؛ و البته آنچه که امروز ما می دانیم این است که هیچکدام تا آخر مردانه با میرزا و اهدافش نماندند. کسمایی و آلیانی با نفوذ و عِده و عُدّه خود اگر چه در مسیر سخت جنبش خدمات ارزشمندی ارایه کردند ولی به دلیل نداشتن معرفت و بصیرت کافی نسبت به وظایف خود و باورمندی به اهداف نهضت، جنبش و میرزا را ترک می¬کنند و حتی علیه آن توطئه می کنند.

 صادق مهرنوش، درباره حسن خان معین الرعایا[۷] می گوید:  وی در آغاز راهزنی بود که توسط جنگلی ها دستگیر شد و تعهد داد دیگر مرتکب خطا نشود و قسم یادکرد به پیشرفت اتحاد اسلام خدمت کند؛ میرزا او را آزاد کرد و لقب معین الرعایا به او داد. (مهرنوش،۱۳۲۲، ص۳۰)

حسن خان توانست قبل از پیوستن‌ به ‌جنبش در برخورد با  سردار مستبد تالش (خان تالش دولاب) به خوبی ازمنافع ایل آلیان دفاع کند و با نشان دادن شایستگی ریاست ایل آلیان را بر عهده بگیرد. موقعیت مکانی ایل و اقتدار و قدرت حمایتی حسن خان پس از خروج احمد کسمایی از جنگل توانست دوره دوم و پایانی را برای نهضت میرزا رقم بزند. با آنکه بی تردید در آن اوضاع و احوال برای یاران جنگل نقطه قوت و قدرتی فراهم شده بود و بسیاری از آنانکه در دوره کسمایی مانند حسین کسمایی از حلقه اول قدرت به دور بودند به میرزا نزدیک کرد، ولی از سویی دیگر جنگ داخلی خاموشی را به تدریج شعله ور ساخت و تا از هم پاشیدن نهضت مهار نشد.

محمدعلی گیلک و شاپورآلیانی، نوه دختری حسن خان آلیانی از جدایی و اختلاف حسن خان با میرزا کوچک سخن گفته اند. گیلک به علت اختلاف و جدایی اشاره نمی کند، ولی شاپور آلیانی اختلاف نظر آنان را در مورد چگونگی غسل و کفن شهیدان می¬داند ( شایسته،۱۳۸۹، ۵۸)

شاهپورآلیانی درباره اختلاف حسن خان با میرزا چنین می گوید:” نعمت الله خان داماد حسن خان(همان که در آخرین لحظات زندگی تنها کسی از ایل آلیان بود که درکنار میرزا وفادارانه باقی ماند و او را در راه فرار به گیلوان همراهی کرد و در این راه جان باخت) به دلیل تمرد و قتل از جانب کوچک خان به اعدام محکوم می شود. اما حسن خان به این موضوع اعتراض می کند و ظاهرا کوچک خان بر صدور دستور خود پافشاری نموده وخواهان اجرای حکم می شود. حسن خان به همراه همسر خود به حالت قهر به بیجار در کردستان مهاجرت می کند وکوچک خان را در آلیان تنها می گذارد. درغیاب او افراد ایل آلیان توجه چندانی به امر جنگل نمی کنند. با این حال کوچک خان بر حکم خودپا فشاری می نماید. پس از مدتی همسرحسن خان به آلیان برمی گردد و بر علیه کوچک خان سخت اعتراض می کند. او خطاب به کوچک خان می گوید: «تمام ایل وفامیل را دراختیار شما گذاشتیم و با آغوش باز شما را پذیرفتیم و از شما حمایت کردیم تا نهضت پا بگیرد. اکنون به چند کردِ وارد در نهضت متکی شده اید و دامادم نعمت الله خان را با آن همه فداکاری بازخواست نموده قصد اعدام او را دارید» (آلیانی،۱۳۷۵،ص۸۴). سرانجام کوچک خان در ارزیابی نهایی خود به این نتیجه رسید که مجازات نعمت الله خان را لغو و برای بازگرداندن حسن خان «او همسر حسن خان و نعمت الله خان را فرا خواند و از آن ها خواست که با چند آلیانی بروند و معین رعایا را بیاورند تا آشتی کنند» (آلیانی،۱۳۷۵،ص۹۰)

اما چه کسی می تواند باورکند مرد بزرگی چون میرزا به خاطر این مسایل جزیی با بخشی عظیم از حامیان جنبش درگیر شود. مرام و مسلک حسن خان و دوستان دیگرش مانند احسان الله خان[۸] و خالو قربان[۹] با میرزا و جنبش همخوانی نداشت. میرزا فقط به وظیفه الهی و انسانی می اندیشید و آنان به خود و کسب قدرت و اعتبار ایل و طایفه. میرزا در تنهایی و غربت، و امید به آینده، خود را ناچار از همراهی با آنان می دید ولی آنان از موقعیت پبش آمده برای تحمیل اراده خود بر میرزا و نهضت بهره برداری می کردند و در این موضوع دست به تصفیه درون گروهی نیز می زدند.

محمدعلی¬گیلک درباره خیانت به جنگل و سرسپردگی حسن خان به حکومت مرکزی در موضوع قتل عمواوغلی در قضیه ملاسرا می¬گوید: ” دلایلی که ممکن است قتل عمواوغلی را به دست حسن خان اثبات کند همان تقرب زایدالوصف مشارالیه دردستگاه دولت و مخصوصا درپیشگاه سردار سپه است به قراری که همه می دانند انقلابیون یکی بعد از دیگری به اقسام بهانه ها از بین رفتند” (گیلک،۱۳۷۱، ص ۵۲۴)

کسمایی خود را از خیانت در حق نهضت تبرئه می کند و حوادث پایانی را به خیانت حسن خان و دیگران  نسبت می دهد. “مبارزه با میرزا  فقط به صورت جنگ رو در رو نبود بلکه دشمن از هر نیرنگی برای درهم کوبیدن نهضت استفاده می¬کرد. مثلا عوامل دیگری نیز وجود داشتند که از سال ۱۹۱۸ برای در هم ریختن نهضت جنگل ظاهراً به عنوان دوست درکنار میرزاکوچک قرار گرفته بودند. قبل از آنکه جنگی آغاز شود میرصالح مظفرزاده و حسن خان معین الرعایا و چندنفر دیگر از همین گونه رفقا با رضاخان همدست شدند و برای آنکه میرزا نتواند تمرکزی در مقابل رضاخان به وجود آورد او را متواری کردند.” (کسمایی، ۱۳۸۳ص۳۹)

 پایان کار حاج احمد کسمایی

قبل از اینکه پرونده احمد کسمایی را ببندیم، بد نیست شخصیت او را از دید افراد دیگر بررسی کنیم. از جمله “بازیل نیکی تین” منشی کنسولگری روسیه در ایران به بدی از او یاد می کند: این آدم بی تربیت و حریص داخل در تشکیلات جنگل نشده است مگر برای تامین آتیه خود، مخصوصا به مناسبت سمت خزانه داری و تصدی اموردارایی چنان نفوذی داشت که حتی در مقابل میرزا کوچک هم مقاومت به خرج می داد.(افشار،۱۳۸۰،ص ۲۹۵)

و یا ابوالقاسم کسمایی می گوید: او را یک آدم خودپسند، جاه طلب و بد دیدم و من مخالف این صفت های رذیله هستم.(افشار،۱۳۸۰ص ۶۹ )

اما میرزا حسین خان، آن گونه که بر سر زبانهاست، بیشترین سروده هایش در هجو حاج احمد است. گویی دیواری کوتاهتر از دیوار این مرد نیافته بود که به هر بهانه و دستاویز، سر به سرش می¬گذاشت و به باد تمسخرش می-گرفت. می¬توان گفت بخش وسیع از بدنامی حاج احمد را اشعار میرزا حسین خان سبب شده است، به چه دلیل، معلوم نیست. (کسمایی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۲)

حاج سید جوادی در “گیلان” و بهاءالدین املشی در “گوشه ای از تاریخ گیلان”، ریشه اختلاف میرزا و کسمایی را در طرفداران آن دو می دانند” اطرافیان حاج احمد و مجاهدان کسما معتقد بودند که میرزا نسبت به کسما بی توجه و بی اعتنا است و برای جلوگیری از افزایش نفوذ حاج احمد تاسیسات نظامی را در گوراب زرمیخ پایه گذاری نموده و بیشتر از افراد غیر محلی استفاده می کند. نزدیکان میرزا نیز مجاهدان کسما را به انضباطی و عدم توجه به اصول و مقررات متهم کرده و معتقد بودند که طرز تفکر حاج احمد با مقتضیات و شرایط زمان متناسب نیست.(حاج سید جوادی،۱۳۸۰ص ۱۹۶)

طرفداران حاج احمد، اغلب از طبقه اصناف، زارع، و از مجاهدین و فداکاران سابق جنگل بودند که در کمال خلوص نیت جانبازی ها نموده بودند طرفداران میرزا کوچک اغلب تهرانی و رشتی بوده که در احزاب سیاسی کار کرده و برای موفقیت پشت هم اندازی را بلد بودند و اعمال حربه تهمت را خوب می دانستند. بدین جهت دراطراف حاجی آنقدر راست و دروغ شهرت دادند که حاجی را مجسمه لعنت معرفی کردند… (املشی۱۳۵۲،ص ۲۲۶)

ابراهیم فخرایی نیز در باره عوامل پایان کار جنبش جنگل علاوه بر ضرب الاجل شدیدالحن انگلیس به جنگلی ها به اختلاف یاران میرزا و حاج احمد کسمایی نیز اشاره می کند: ” مجاهدین چریک کسما که طرفدار حاج احمد بودند از میرزا بد می‌گفتند که چرا درگوراب زنبخ اقدام به تاسیسات نظامی نموده و به کسما توجهی ندارد و چرا افراد غیر محلی را به کارها مسلط ساخته خودی ها را فراموش کرده است و این قرینه است بر اینکه مصمم است دست مجاهدین قدیمی را از کارها کوتاه کند دستجات نظامی نیز به نوبه خود ایراد می گرفتند که چرا حاجی احمد و اعوانش تابع نظم و یا دیسیپلین نمی شوند و مایلند در شرایط عهد بوق باقی بمانند. ” (فخرایی،۱۳۶۸، ۱۵۰تا ۱۵۲)

خیانت روس ها:

“نهضت جنگل در روابط خود با روسیه نیز مانند انگلستان همیشه گرفتار فشار بود.” با این فرق که انگلیس ها از روز اول دشمن شناخته  شده بودند نه آنها درحد قدرت خودشان از دشمنی فرو گذار کردند و نه ما با توجه به امکانات خودمان از مبارزه با آنها دست کشیدیم. اما روابط روس ها با ما سه مرحله متفاوت را گذرانید و متاسفانه هر سه مرحله به اینجا ختم شد که دانستیم خارجی هرکه باشد و هر چه بگوید در خاک ما به دنبال منافع خودش می¬گردد. (احمدکسمایی ،۱۳۸۳،ص۱۰۰)

کسمایی دوره اول را دوره مبارزه با سربازان روسیه تزاری در جنگ بین الملل اول تعریف می کند و دوره دوم را هنگام پیروزی بلشویک ها و ادعای همکاری با نهضت جنگل که منجر به دوری مردم از نهضت می شود و دوره سوم هم زمانی است که روسها با قرارداد با انگلیس و حمایت از حکومت مرکزی در نهایت خنجر نفاق را از پشت بر جنبش وارد می کنند.[۱۰] “به نسبتی که نیروی سرخ به مرز های ایران نزدیک می¬شد به نفوذ آنها درگیلان افزوده می¬شد. در آن دوران ما بلشویک ها را به عنوان گروهی انقلابی می دانستیم که به علت اخوت انقلابی موظف به حمایت و یاری از یکدیگر بودیم ولی کم کم زمانی که بلشویک ها خواستند در نهضت جنگل رسوخ کرده و آن را به سوی خود متوجه نمایند کمیته جنگل نتوانست ایشان را فقط  برادران انقلابی بداندکه محض پیروزی انقلاب ما به یاری ما برخاسته اند، لذا در گیری فکری میان جنگل با ایشان آغاز شد. در این در گیری زمانی هواداران بلشویزم با قدرت بیشتر کارها را قبضه می¬کردند و زمانی وطن پرستان مستقل جنگل. درآخر نیز چنان که خواهیم نوشت ملاحظه خواهیدکرد که این دوستان نیز زمانی که نیازشان را حکومت مرکزی تهران با قبول قرارداد ۱۹۲۱ برآورده کرد همه ما را فقط در پناه خدا رها کردند و مسلما اگر در روزهای آخر چنانکه گفته بودند میرزا کوچک را یاری می¬کردند فاجعه دردآور مرگ او اتفاق نمی افتاد.(کسمایی ،۱۳۸۳،ص۱۰۰و۱۰۱)

میرزا که از این اختلاف نظر آگاه بود، می‌کوشید با حمایت از جریان معتدل‌تر و تقویت آن، شرایط امن‌تری را برای مردم گیلان فراهم کند. اما با مروری بر عملکرد میرزا در این دوره، آشکار است که او هرگز عملاً بر علیه حکومت مرکزی اقدامی نکرد. مصلحتی بودن پذیرش عنوان «جمهوری» از سوی میرزا و نیز برخی سخنان او مبنی بر لزوم براندازی حکومت قاجار، زمانی آشکار شد که شوروی¬ـ¬پس از توافق با انگلیس در پشت میز مذاکرات ـ به‌تدریج از همه برنامه‌های بلندپروازانه و آرمان‌خواهانه‌اش برای نجات ایرانیان دست کشید. » (رواسانی،۱۳۸۴: ۲۶۸).

خیانت انگلیسی ها:

از دلایل دیگر به دسیسه های انگلیس خبیث در دو بهم زنی بین سران نهضت باید اشاره کرد. از جمله : ژنرال دنسترویل و دو افسر دیگر به میرزا نزدیک شدند و با حاجی احمد توجهی نکردند و به طرف عمارت حرکت کردند، حاج احمد با آنها نرفت و به طرف دروازه باغ حرکت کرد، میرزا آنها را تا عمارت راهنمایی و آنها از پله ها بالا رفتند، میرزا متوجه می¬شود که حاجی احمد همراه نیست بر می¬گردد؛ خود را به حاجی احمد می¬رساند، از دور پیدا بود که التماس می¬کند ولی حاج احمد اعتنایی نمی¬کرد. سوار درشکه شد به طرف کسما حرکت¬کرد میرزا ناچار تنها بالای عمارت می¬رود، پنج دقیقه دیگر از عمارت پایین می¬آید، علی اکبرخان سیاه پوش را صدا می¬زند و می¬گوید این نمایندگان وقتی خود را معرفی کردند، من هم گفتم میرزا کوچک و حاجی احمد کسمایی نماینده اتحاد اسلام آنها گفتندکه ما حاج احمد و اتحاد اسلام را نمی¬شناسیم فقط مآموریم با شخص میرزاکوچک خان داخل مذاکره شویم من جواب دادم که ما تشکیلاتی داریم، کارهای ما با مشورت انجام می¬شود یک نفر حق هیچ گونه اقدامی ندارد حال لازم است شما پنچ افسر همراه من باشید و در مذاکرات شرکت کنید. (کسمایی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۴)

با خواندن این گزارش، این حدس و گمان (که می¬توان قریب به یقینش دانست) به آدم دست می¬دهد که نمایندگان انگلیس با توجه به شعار تفرقه بیانداز، حکومت کن؛ که از اصول کاربردی استعماریست؛ با بی اعتنایی به حاج احمد به شیوه ای از پیش حساب شده، درست بر رگ خواب رهبری این نهضت زدند و با شکستن غرور حاج احمد، تخم یاُس، نفاق، شکست و هر عامل ویرانگر دیگری که فکر کنیم در دل او و در نتیجه در قلب دستگاه رهبری جنبش پاشاندند و حاصلش را نیز به زودی زود، درویدند. (کسمایی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۵)

نیروهای انگلیسی با پیروزی اولیه بر جنگلی‌ها و تسلط بر رشت، ضمن انجام مکاتبات و مذاکرات با برخی از سران نهضت، توانستند تعدادی از آن‌ها، از جمله حاج احمد کسمایی، را با خود همراه نمایند. با خیانت کسمایی و یارانش، که از همه‌ روابط درون سازمان جنگل آگاه بودند، سازمان‌های اداری و نظامی جنگل در هم شکست و عمر کمیته‌ اتحاد اسلام به پایان رسید.(فخرایی، ۱۳۶۸، ص ۱۹۹)

کسمایی درباره خاتمه مبارزاتش پس از مکاتبه انگلیسی ها با وی چنین می گوید: مفهوم یاداشت انگلیسی ها به من چنین بود: آقای¬حاج احمد کسمائی درسال ۱۹۱۸ میلادی که ایران مورد تاخت و تاز خارجیها بود؛ نظامیان ما با شما قراردادی بستند و به واسطه وجود آن قرارداد روابط دوستانه میان ما و شما ایجاد شد. اکنون که جنگ بین الملل با پیروزی ما خاتمه یافته و دولت ایران ناچار است اصلاحاتی را درکشور به وجود آورد به شما پیشنهاد می-کنیم اگر می توانید خود را حاضرکرده و با دولت ایران کنار بیایید و در امر اصلاحات ایران مشغول شوید بسیارخوب خواهد بود و اگر نمی توانید خودتان را برای خدمت به اصلاحات ایران حاضرکنید ما حاضریم شما را پذیرفته و به بین النهرین ببریم تا درآنجا به راحتی زندگی کنید.شما ۴۸ ساعت برای اخذ تصمیم وقت خواهید داشت.(کسمایی، ۱۳۸۳،ص۳۶)

میرزا پیش من آمد. گفت من کاملا فکر کردم، ما جای دیگری نداریم برویم و به ناچار باید در جنگل بمانیم. من گفتم: دو سیاست سابقاً متضاد روس و انگلیس اکنون برای انهدام جنگل به توافق رسیده اند تا بتوانند حکومت مرکزی مورد علاقه خود را در تهران بر سرکار بیاورند.

بنابراین اکنون که ما راه به جایی نداریم و امکانی برای جنگیدن در دسترس ما نیست باید مبارزه مسلحانه را برای مدتی متوقف کنیم و در انتظار رویدادهای  بعدی  باشیم … و مرحوم میرزا با تعداد اندکی¬ که همراهش بودند به جنگل رفت. من هم با دیگر سران و یاران و خویشاوندانم درکسما ماندیم. (کسمایی،۱۳۸۳، ۳۷)

“اگرچه قبول پیشنهاد انگلیسی ها برای من و میرزا با توجه به عقایدی که داشتیم ولو به قیمت جانمان تمام می-شد قابل قبول نبود ولی کناره¬گیری من از جنگل فقط به این جهت نبود. جهات اساسی دیگری داشت نخست اینکه ما محاصره شده بودیم دوم اینکه اسلحه و پول نداشتیم سوم اینکه جاسوسان انگلیس و روس و حکومت مرکزی در تشکیلات ما رخنه کرده بودند چهارم اینکه سرخ ها به شرطی ما را یاری می¬کردند که وابسته به آنها باشیم و انگلیس ها به شرطی خود را دوست ما می¬دانستندکه شرایط آنها را چنانکه قبلا عرض کردم قبول کنیم مسلماً در چنین شرایطی ادامه مبارزه مسلحانه بجز اتلاف نفوس و برادرکشی آن هم درسرزمین رنج دیده¬ای که همه چیزش را از دست داده بود نتیجه دیگری نمی¬توانست داشته باشد. به هرحال نه تنها انگلیس ها به دلایل یاد شده با ما دشمنی کرده و اعتقاد داشتند که من بر ضد سیاست آنها عمل کرده¬ام بلکه روس ها هم همین نظر را داشتند و تصور می¬کردند اگر من در برچیدن جنگل همفکری نمی¬کردم سیاست مورد علاقه ایشان درگیلان پیاده می¬شد و این مسئله ای بود که بارها و بارها با من مذاکره شد. “(کسمایی ۱۳۸۳ص۴۸)

بالاخره با اوضاع و احوال پیش آمده وثوق الدوله توانست با انتصاب تیمورتاش درگیلان، ضربه کاری خود را بر جنبش جنگل و میرزا کوچک وارد کند. زیرا در همین زمان است که نفر دوم جنگل یعنی احمد کسمایی جدا می شود.

تهدید و تطمیع دولت مرکزی و انگلیس و خود بزرگ بینی بین‌ بزرگان جنگل موجب می شود که حاج‌‌ احمدکسمایی برادرش شیخ محمود را برای تسلیم شدن نزد وثوق ‌الدوله نخست وزیر به تهران بفرستد. وثوق‌الدوله موافقت می‌کند. رخنه بزرگی در نهضت جنگل ایجاد می‌شود. جنگلی‌ها پراکنده می‌شوند و ضربه سختی به میرزا و جنبش وارد می‌شود. از سوی دیگر حاج‌ احمدکسمایی نیز سودی از این تسلیم شدن نمی برد. سربازان تحت فرماندهی استاروسلسکی، حاج‌ احمد را دستگیر می کنند، خانه و املاکش را نیز چپاول می کنند. احمدکسمایی دو سال تمام آواره گیلان و تهران می‌شود. وثوق الوله در نامه ای خطاب به محمد کسمایی چنین می نویسد:

جناب مستطاب آقای شیخ محمود کسمایی سلم الله تعالی

 دو فقره نوشتجات جنابعالی که حاوی عدم مخالفت اقای حاجی احمد و بستگان و همراهان ایشان از امروز به بعد با دولت و حاضر بودن به قبول پیشنهادهای دولت به شرط تامین جان و مال به توسط حضرت اقای سپهدار اعظم ملاحظه شد. نظر اینکه هیات دولت همیشه مایل به اصلاح این کار بوده اند، حتی الامکان خیال داشتند که به وسایل مناسبی به این کار خاتمه بدهند در این موقع نیز اظهارات جناب عالی را محل توجه قرار داده و به موجب این حکم به آقای حاجی احمد و برادران و بستگان و همراهان او تامین جانی و مالی می¬دهند، مشروط به قبول و رعایت شرایط زیر:

اولاً. از این تاریخ به بعد بر خلاف صلاح و مصالح دولت و اهالی گیلان به هیچ وجه اقدامی نکنند. ثانیاً. پس از رسیدن قوای دولت به آن حدود همه قسم مساعدت را در قلع و قمع اشرار و مخالفین بروز بدهند. ثالثاً. بعد از ورود اردوی دولتی به فومن و کسما و آن صفحات تمام اصلحه خودشان را تحویل فرمانه کل قوای دولتی بدهند. رابعاً. مطیع کلیه اوامر دولتی بوده و همه نوع برای خدمت گذاری دولت حاضر باشند. وثوق الدوله

این نامه حاکی از تصمیمی است که حاجی احمد از مدتها پیش برای تسلیم شدن به دولت گرفته، چه تاریخ نامه انگلیسی ها به جنگل و تاریخ نامه رئیس دولت به آقا شیخ محمودکسمایی هر دو به یک تاریخ، یعنی ششم برج حمل است و نشان می¬دهد که حاجی احمد در اثر اغوای افراد و مقاماتی نمی خواست با یار دیرینش به نحوی کنار بیاید و هماهنگیش را با نامبرده، در آینده دنبال کند و انگلیس ها وقتی به وجود اختلافات در داخل جنگل پی بردند درصد وارد کردن آخرین ضربت برآمدند. این بود که برای توجیه حملات مصلحانه جدیدشان به صدور بیانیه به شرحی که قبلا توضیح شد مبادرت ورزیدند. (فخرایی، ۱۳۶۸، ۵۲ تا ۱۵۰)  (کسمایی، ۱۳۸۳، ۱۸۲)

و من امروز متوجه می¬شوم ژنرال ساکس و آقای استکس چه نقش عظیمی در دگرگون کردن واقعیات موجود در خاورمیانه و ایجاد کشور های نارس را در منطقه ما داشته اند. کشورهایی که هرگز نتوانستند به تنهایی بدل به یک کشور مستقل شوند. مانند بین النهرین و دیگر کشور های عربی که تا کنون نتوانسته اند از زیر نفوذ انگلستان خارج شوند. این تقسیم بندی ها شاید فایده کوچکش برای انگلستان آن بود که هرگز نگذاشت کشورهایی مقتدر و مستقل از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در این منطقه به وجودآید. در ایران نیز انگلیس ها عقب کسانی می-گشتندکه بتوانند نقشی مشابه نقش سران دست نشانده کشور های یاد شده را بازی کرده تا دروازه های هندوستان از سوی خاور میانه هرگز تهدید نشود.(کسمایی،۱۳۸۳ص ۹۷)

ابراهیم فخرایی اعتقاد دارد: “اهم وقایع جنگل مقارن با زمانی است که از طرف عمال بیگانه و مخالفین نهضت آزادی ایران، تخم نفاق و دوگانگی افشانده شده و یکپارچگی جنگلی‌ها را بر هم زده است.”( فخرایی‌،۱۳۶۸، ۵۳)

“احمد کسمایی و میرابوطالب و رحیم شیشه‌بر با گروهی مسلح از جانب دشمنان و مخالفان نهضت اسلامی جنگل، مأموریت پیدا کردند که با کمک سردار محی و جلال چمنی با جنگل در آویزند و پیشوایش را از صحنه انقلاب گیلان بیرون کنند. “( فخرایی،۱۳۶۸،ص۳۶۶)

میراحمد مدنی اعتقاد دارد که: احمد کسمایی، از زعمای سابق جنگل، با هفتاد نفر به تنکابن اعزام شد و از طرف وثوق ‌الدوله دستورداشت تشکیلاتی مخالف تشکیلات قوای جنگل ایجادکند و حسین¬کسمایی که از سردسته‌های سابق جنگل بود و به قوای دولت تسلیم شد مأموریت یافت مجددا به قوای جنگل بپیوندد و وسیله قتل میرزا کوچک خان را فراهم کند. علاوه بر اینها، برای محو قوای جنگل عده‌ای را به نام آزادی‌خواهان و داوطلب به طرف گیلان اعزام نمودند و احرار گیلان به گمان اینکه این اشخاص از رنج‌دیدگان می‌باشند آنها را با آغوش باز پذیرفتند.

 این اشخاص که در لباس جاسوسی و نفاق وارد شده بودند در تمام شئون زندگانی انقلابیون رخنه نموده و در نتیجه، اختلافاتی بین قوای آذربایجان واحسان‌الله¬خان و خالوقربان وکردها و میرزا کوچک خان ایجادکردند. (مدنی،۱۳۶۹، ۷۶)

ابراهیم فخرایی در تحلیل خود از احمد کسمایی و خیانتش به نهضت چنین می نویسد:

«عواقب نفاق- حاجی احمد کسمایی بعد از تسلیم شدن به دولت وثوق الدوله به شرحی که قبلا اشعار رفت، خواب های خوشی در باره آینده¬اش می¬دید و انتظار آن را داشت که به سبب خدماتی که به دولت انجام داده مورد نوازش قرار خواهدگرفت، چه به وی وعده داده شده بودکه حکومت فومنات به او سپرده می¬شود و کار و بارش در آینده نزدیک رونقی بسزا خواهد گرفت ،در حقیقت انتظار خیلی بی جایی هم نبود، زیرا وجودش در کسما با یک عده از بستگان مسلح که آشنا به همه نقاط سوق الجیشی¬اند، باعث هجرت میرزا به لاهیجان شده و به انفجار جنگل، از داخل، صحه گذاشته بود لکن این خواب خوش هرگز تعبیر صحیحی به دنبال نداشت، چه به عکس انتظارش طرف بی اعتنایی واقع شد و ضرغام السلطنه تالش به اشاره انگلیس ها به حکومت فومنات منصوب گردید و آنکه هیچ به حساب نیامد شخص حاجی بود. به این همه اکتفا نشد و به مجرد اینکه اردوی میرزا به آن طرف آب سفید رود رسید. نامبرده را گرفته، زندانی نمودند و تمام افرادش را خلع سلاح و خود وی را در معرض اهانت و بازجویی قرار دادند، حتی در زندان با وی رفتار غیر انسانی معمول گشت از¬جمله اینکه هر وقت برای رفع عطش آب می¬طلبید به وی آب شور یا ماهی شوریا چیز های نفرت انگیز می¬دادند و خاطرات دوران فرمانروای اش را به رخش می¬کشیدند و اشعاری را که به زبان محلی سروده شده و تواَم با سرزنش و اهانت بود برایش می-خواندند. حاجی از اینکه می¬دید آن همه اعتبارات گذشته یکباره دود شده و به هوا رفته است بسیار ناراحت و نادم و پشیمان به نظر می¬رسید، اما تیر از کمان به در رفته و چاره ای جز صبر و شکیبایی نداشت خبر زیر شهرت یافته و دهان به دهان نقل می¬گشت که حاجی نقدینه زیادی در کسما دفن کرده است و تسلیم شدن وی به منظور استفاده از آن پولهاست، اما این مسئله واقعیت نداشت و معلول تنفر و احساسات کینه توزانه مردم نسبت به وی بود. ایرادی که به وی می¬گرفتند اینکه چرا با یار دیرینش خلف عهدکرده است و بنابراین هر کس پیرایه هایی به این ماجرا می بست. نامبرده را بعد از تحمل آن همه صدمات و با وصف تجاربی که پس از رهایی زندان آموخته بود دردوران اخیر انقلاب گیلان، همچون فیل به یاد هندوستان انداختند و با عده ای مسلح و مبالغی پول و اعتبار از راه شهسوار (تنکابن) به گیلان فرستادند ماَموریتش از طرف دولت و مقامات سیاسی موثر، گویا این بود که افراد قدیمی را با خود هم آواز و کار جنگل را به وسیله نابود کردن میرزا، یکسره کند و به وی اطمینان داده شده بود که زمامداران انقلاب رشت در اجرای این نیت با وی هم داستانند. حتی در تسهیل عملیاتش وسایل لازم را در اختیارش خواهند گذاشت، لیکن به طوری که خواهیم دید این بار نیز تیرش به سنگ خورد و با دستگیر شدن وی تمام آرزوها به باد رفت. حاج احمد کسمایی در اواخر عمر نابینا شد و در نهایت فقر و فاقه می¬زیست، حتی تلاشهای پیگیرش به منظور دریافت وجه توتونهای تحویل شده به شیخ احمد سیگاری به جایی نرسید. مسلماً اگر پولی در کسما می¬داشت، زمان مصرفش همین اوقات بود که بدبختی از هر طرف به وی فشار می¬آورد. افکار عامه، به وسایل گوناگون از افراد ناخلف انتقام می¬گیرد و این هم یکی از آن موارد بود. عاقبت با یک دنیا حسرت، زندگی را بدرود گفت و با وضعی اسف آور و دردناک دیده از جهان فرو بست.» (فخرایی، ۱۳۶۸،ص۱۷۳ تا ۱۷۵)

 در تایید گفته های فخرایی بخش هایی از نامه¬ای که کسمایی در تظلم خواهی به وثوق الدوله می نویسد و حال و روز خود را شرح می دهد جالب توجه است: مقام منیع ریاست وزرای عظام دامت شوکته

چون ضرورت و احتیاج ایجاب می‌نماید البته اجازه خواهند فرمود … بنده چون در اول قصد و نیتم اخراج اجانب و تقویت دولت مرکزی بود، ضدیت با دولت را صلاح ایران ندانسته حاضر برای انقیاد شدم، قول و اطمینان دادم؛ دولت هم در مقابل به بنده قول و اطمینان و سند کتبی دادند. بعد از اعزام قوا از طرف دولت، بنده آنچه لازمه وفای به عهد بود به جا آورده با دو نفر از کسان خود نزد فرمانده قشون، سردار استاروسلسکی رفته، عده‌ای از قشون ایشان را با رعایت احترامات به فومن و کسما برده، کسان خود را خلع سلاح و آنچه اسلحه و مونیسیون و لوازمات قشون داشتم تمام را تحویل مامورین دولت و رئیس قشون کردم… بدبختانه، فرمایشات ایشان همان حرف صرف بود، اثری از آن مشاهده نگردید سهل است، مبلغی را هم که از بابت قیمت توتون سیگار حاصل ملکی خود که نزد شیخ‌ احمد سیگاری داشتم و به ‌معرفی خود شیخ ‌احمد توقیف کرده بودند، بعد از رفع توقیف و قول به اینکه وصول و ایصال خواهند داشت و دستخط خطاب به شیخ‌ احمد هم صادر کردند که وجه را به بنده ایصال دارد، با این وصف الی‌حال به بنده نرسیده، در صورتی که توقیف مزبور سبب شده که شیخ ‌احمد استنکاف از تادیه آن کرده و به وسایل متعدده که شرح آن مفصل است، امتناع از ادای حق بنده کرده و می‌نماید، تا اینکه بالاجبار به وزارت عدلیه رسما تظلم کرده. از تمام این وقایع آقای سپهدار اعظم و آقای حاج‌آقای شیرازی کاملا‌ سابقه دارند. و ماحصل اینکه امروزه بنده و کسان با عیالات مسلوب‏الحقوق در طهران و گیلانات بلاتکلیف و در مضیقه هستم.

شیخ احمد سیگاری

در بخش تعلیقات و توضیحات کتاب یادداشتهای کسمایی، منوچهر هدایتی می نویسد: “در جایی از گزارش فخرایی، در رابطه با روزهای پسین و گذران سخت حاج احمد، از شخصی به نام شیخ احمد سیگاری سخن به میان آمد، حاج احمد هم در یکی دو جایی از تقریراتش از این شخص و ناجوانمردیش نالید. این شیخ احمد از آن گروه از آدمیان فرصت طلب شریک دزد و رفیق قافله بود که توانست در آن روزگار فتنه و آشوب در سایه حسابگری های سودا گرانه¬اش، هم تجارت خانه و دفتر تجاری خود را در تهران حفظ کند و هم بر مزارع توتون گیلان نظارت داشته و همیشه از خریداران اولیه تمامی محصول توتون این خطه باشد. باری این شخص برای حفظ موقعیت مالی خود، نقش رابط جنگل با دولتیان را در مرکز بر عهده داشت. در نامه های متعددی که وی به عنوان گزارش وقایع روز تهران، به حاج احمد می نوشته، همه جا، وی را با القابی چون حضرت جاهی و … می ستوده، همین آدم پس از آن که ورق برگشت و اقبال از حاج احمد روی بر تافت، بسیاری از مایملک او را با تبانی کارگزاران دولت مرکزی، کسانی چون سردار معظم خراسانی(تیمور تالش) بالا کشید.” (کسمایی،۱۳۸۳، ۱۸۶)

شیخ احمد سیگاری که از دوستان و همکاران تجاری سابق کسمایی بوده و بعد از تسلیم شدن وی قدرت پیدا می¬کند تا ضمن چپاول اموالش پرده از چهره خود کنار بزند؛ از خیانتکارانی است که در لباس دوست در هرفرصتی به خواست انگلیسی ها و دولت مرکزی اخبار و گزارشات محرمانه و مورد نیاز را از جنبش جنگل جمع آوری می کند.

در کتاب اسناد محرمانه و گزارشهای نهضت جنگل، نامه ای از شیخ احمد سیگاری خطاب به کسمایی درج شده است که بیانگر نقش جاسوسی و نفاق وی است . «۵ رمضان ۱۳۳۶- حضور مبارک حضرت مستطاب اجل آقای حاج احمد آفا مشرف باد، قربانت گردم، از یوم چهارشنبه دوم شهر رمضان (تا) حال در تهران شهرت دارد که در منجیل بین قوای انگلیسها و قوای جنگ نزاع شده و قوای جنگل به طرف رشت و سایر نقاط عقب نشسته اند و در روزنامه هم این خبر ذکر شده بود. لذا ناچار شده وسیله قاصد از کم و کیف امر مطلع شده باشم. پس از تبادل افکار با حضرت سردار محیی قرار شد که آقا حسین را روانه خدمت نموده و فوری مراجعت نماید، از ترتیبات استحضار حاصل شود وضع تهران کما فی¬السابق است، تغییری حاصل نشده کابینه هنوز تشکیل نشده، معلوم نیست به این زودی هم تشکیل بشود البته به زودی آقا حسین را مراجعت دهیدکه دوستان چشم به راه هستند و از روز چهارشنبه تا کنون تلگراف خانه، تلگرافات رشت را قبول نمی¬کند. شیخ احمد» (اسناد محرمانه و گزارشها. ص ۱۰۵)

رضا افشار

از دیگر نفوذیها و خائنان به جنبش رضا افشار است. رضا افشارکه درمعاهده صلح هیات اتحاد اسلام با انگلیسی ها در سال ۱۳۳۶ ق نمایندگی جنگل را برعهده داشته است و بعد هم به ریاست امور مالی جنبش می¬رسد از افراد خائن به نهضت محسوب می شود. کسمایی او را مشکوک معرفی می¬کند و می¬نویسد:” بعدها وزیر شد و در زمان وزارت باز هم به جرم اختلاس محاکمه و در نتیجه محکوم و از جمیع شئون دولتی محروم گردید.” (کسمایی،۱۳۸۳،ص۵۴)

” زمانی که برنامه هیات اتحاد اسلام و جنبش ما درجنگل که زیر همین نام بود به گوش همگان رسید نخست اقلیت های ارمنی، یهودی، فرقه بهایی، بر اتحاد اسلام حسد بردند و هرکدام  چند نفری از یارانشان را به لباس مسلمانی برای جاسوسی و کوشش برای به هم زدن اساس هیات اتحاد اسلام به جنگل فرستادند که در طی این مدت چند نفر از آنها را شناختیم وکمیته با بررسی کامل آنها را خارج کرد. آنچه که به یادم مانده می¬گفتند میرزا رضا خان  افشار برای ارامنه خبر می برد. بررسی کمیته به اینجا رسید که او با ارمنیها سابقه زیادی داشته و شاید اجدادش ارمنی بوده است. دومی دکتر آقا خان طوب بود که به عنوان یک مسلمان وارد هیات اتحاد اسلام شده بود ولی معلوم شد که او یهودی است و دیدیم که بعدها  مسوولیت های حساسی را در امور اقلیت یهود عهده دار شد.” (کسمایی، ۱۳۸۳ ص ۵۴) ابراهیم فخرایی می¬گوید: یکی از افراد کمیته که رییس دارایی رشت بود چنان رفتار سحرآمیز داشت که در بحبوحه گرفتاری های جنگل ۸۴۰ هزار ریال پول های جمع آوری شده را که می بایست به مصرف هزینه های جنگ برسد ربوده و به طهران فرار نمود.(فخرایی، ۱۳۵۴،ص ۵۷)

پسر سید حکیم

یکی هم پسر سید حکیم بود که بررسی کمیته نشان داد از بهاییان معروف رشت می باشد و همه خانواده¬اش هم بهایی بودند. وقتی که کمیته او را بهایی و جاسوس شناخت اظهار داشت که از بهایی گری دست برداشته ام ولی دروغ می گفت و آخر هم معلوم شد برای بر هم زدن اتحاد اسلام مامور بوده است. اما در مورد بقیه نامی به یاد ندارم و مسلما گروهی از آنها را ما نشناختیم.” (کسمایی، ۱۳۸۳ص ۵۴)

سید جلال چمنی

دیگر خائنی را که کسمایی معرفی می¬کند سید جلال چمنی است. “چنانکه عرض کردم در سال ۱۲۹۹ جنگل دومی به وجود آمد که این بار هم سید جلال همراه میرزا بود. اما تضاد سیاسی در داخل جنگل و برخورد عقاید بین هوا داران احسان الله خان با دیگر گروه های تشکیل دهنده جنگل مانع از ادامه همکاری ایشان شد و سید جلال چمنی رو به روی میرزا ایستاد و مشغول ضدیت با او شد بالاخره در دام استفاده از موقعیتهای حکومت مرکزی افتاد. و هنگامی که قشون دولتی برای قلع و قمع میرزا کوچک آمد به آنها پیوست.( کسمایی، ۱۳۸۳ ص۵۵)

احسان الله خان

از چهره های کریه و بهایی جنگل احسان الله خان ساروی است. او اگر چه  به ظاهر طرفدار استقلال و سوسیالیست است ولی در نهایت به دلیل خیانت به بلشویک ها و جاسوسی برای انگلیسی ها در تصفیه استالین کشته می شود. کسمایی در باره ملحق شدن احسان به جنگل و اختلافش با میرزا می گوید:”احسان الله خان از تهران به مازندران گریخت و همراه سالار فاتح به جنگل آمد و نزد ما ماند. این واقعه در سال ۱۲۹۷ اتفاق افتاد او یک سالی با ما بود و سال بعد یعنی ۱۹۱۹م که بلشویک ها به رشت آمدند، میان او و میرزا کوچک خان اختلافی ایجاد شد که این اختلاف برسر عقاید ایشان بود، خالو قربان هم همراه او بود. وقتی که اختلاف علنی شد او با بلشویک ها به بادکوبه رفت.” (کسمایی، ۱۳۸۳،ص ۸۸)

“میرزا می‌دید که برخی از یارانش جذب شعارهای بلشویکی شده و بی‌صبرانه انتظار ایشان را می‌کشیدند. احسان الله خان خود نقل می‌کند که در روز ورود نیروهای شوروی به ایران، میرزا کوچک که می‌خواست نماز صبح خود را آغاز کند، او را دعوت به نماز کرده بود و او پاسخ داده بود که هرگز نماز نمی‌خواند و او هم اگر می‌خواهد با بلشویک‌ها دوست شود، بهتر است که دیگر نماز نخواند! این درحالی بود که ملایان و بازرگانان سرشناس و ثروتمندان گیلان مدام به میرزا «خطر بلشویک‌‌ها برای کشور» را یادآوری می‌کردند. در چنین فضایی میرزا ناچار به پذیرش برخی شعارهای بلشویکی بود به این امید که بتواند از این طریق به ایفای نقشی متعادل‌کننده برای حفظ اتحاد علیه استعمار انگلیس بپردازد.” (شاکری، ۱۳۸۶ص ۲۴۶-۲۴۵)

“میرزا کوچک جنگلى در نامه خود به احسان الله خان، و خالوقربان، از راحتى و آسایش بشر و آدمیت، با هر عقیده و نژاد سخن مى¬¬گوید و وظیفه خود مى داند که در برابر بى حرمتى به نوع بشر ساکت ننشیند و براى آزادى انسانها تلاش ورزد و حتى خود و یارانش را فداى آزادى انسانها کند. اما آزادى از نظر میرزا مطلق نیست. او اجازه استفاده ناروا از آزادى را به افراد نمى دهد که براى کسب منافع شخصى، منافع ملت را زیر پا نهند. او تبلیغات کمونیستى را با آن شدت و حدّت، استفاده ناروا از آزادى مى داند و در نامه خود مى نویسد: من راحتى و آسایش بشر و حفظ حقوق آدمیت را طالبم و خیانتکار مى شمارم کسانى را که برخلاف این عقیده رفتار کنند و یا به نام پیش بردن آزادى، مقاصد شخصى و منافع خصوصى را تعقیب نمایند…”( فخرایی ،۱۳۷۱، ص ۳۲۴)

“در سال های ۱۲۹۹و ۱۳۰۰که روس های سرخ در رشت بودند خالو قربان و یارانش با احسان الله خان همکاری کردند و آتش اختلاف میان احسان الله خان و میرزا هر روز افروخته تر شد و بالاخره هم کارشان به زد و خورد کشید هنگامی که میرزاکوچک از میان رفت، خالو قربان به قشون دولتی پیوست و همراهشان به تهران آمد. احسان¬الله خان نیز همراه با روس ها به روسیه که خود، آغاز تا ریخی دیگر است.”(کسمایی،۱۳۸۳،ص۵۶) “از سوی دیگر گرایشهای تند کمونیستی پیروان احسان الله خان، افکار عمومی را روز به روز نسبت به نهضت جنگل که اصولا زیر نام ((اتحاد اسلام)) رشد خود را آغازکرده بود بد بین می¬کرد. بعد می بینیم که این بدبینی به جایی رسید که استقبال از سر بریده میرزا را به صورتی درآورد که نه شایسته آن انقلابی آزادیخواه بود و نه مردم آزاده گیلان. بگذریم احسان الله خان ما را لو داد و به روس ها از من شکایت کرد و وجود مرا مخل کارخودش دانست. در نتیجه روس ها مرا اجباراً همراه خودشان بردند و دراین سفر گروهی از یارانم نیز همراه من بودند. “(کسمایی۱۳۸۳،ص۵۰)

گروهی هم بودندکه تا روز آخر توانستند زیر نقاب صداقت نسبت به هیات اتحاد اسلام مخفی بمانند و ما فقط زمانی که رضاخان سردارسپه با عنوان وزیر جنگ به گیلان آمد، دریافتیم که تعدادی از افراد غیر نظامی جمع شده در اطراف میرزاکوچک که خود را فدایی او می¬دانستند باطنا رفیق و شریک رضاخان بودند و همین افراد بودند که تعدادی از ایشان در زمان آمدن رضاخان چهره واقعی خود را نشان دادند .تعدادی که شاید وظیفه شان هنوز تمام نشده بود آن قدر با قیافه پرنیرنگ خود در کنار میرزا ماندند و با آنچه کردند میرزا را به راه نابودی کشانیدند و زمانی که سر میرزا را با هلهله و شادی به رشت آوردند یک باره به تهران گریخته و با خیال راحت در تمام دوران حکومت بیست ساله رضاخان به صورت کمک و یار او مردم را غارت و جیب های{خود را پر کردند}(کسمایی،۱۳۸۳، ص۹۳)

آن روزها گمان می¬کردم هرکس به نهضت ما پیوسته است، واقعا و عاشقانه وطنش را دوست دارد و حتما آزادی خواه است. باور نمی¬کردم انسانی هم پیدا شود که روی خون جوانان هموطنش با مردان ننگینی مانند وثوق الدوله و رضاخانها بند و بست نمایند. فکر می کردم چگونه ممکن است که یک نفر به نهضتی بپیوندد و تلاش کند تا آن را از مسیر واقعیش منحرف کند. ما هرچه می ¬دیدیم می¬پنداشتیم اشتباه از ماست {که}بد بین هستیم، ولی آینده نشان داد که چنین نبوده و ما ساده دل بوده ایم. نوکران اجنبی که درتهران حکومت می¬کردند برای کمک به خارجی و برای خیانت به مردم خود، در ازای دریافت مقداری پول و پست و مقام بی محتوی حاضر به هرگونه خیانتی بودند.

اما با نهایت تاسف ما قادر به انجام وظیفه خود در قبال خائنانی که با لباس آزادیخواهی به ما پیوسته بودند نشدیم و زمانی این واقعیت را دریافتیم که پیوستگان به ما همه آزادیخواه نیستند که دیگر دیر شده بود. من امیدوارم آنها که می¬خواهند به دنبال نهضت ما در جنگل قد علم کرده و سراسر سرزمین ایران را از ستم آزاد کنند چنین اشتباهاتی را مرتکب نشوند. (کسمایی ،۱۳۸۳، ص ۹۵)

دکتر حشمت

وقتی جنبش در مناطق گیلان گسترش یافت، حشمت[۱۱] به فرماندهی نیروهای نظامی و اداری در لاهیجان منصوب می شود و به احداث مدارس و راه های روستایی و نهری از شعبه اصلی سفیدرود اقدام می کند. این رود نقش بسیار مهمی در آبادی اراضی مابین رودخانه های سپید رود و شیمرود دارد. در مراحل پایانی کار نهضت، وثوق الدوله با هدایت انگلیسی ها به تطمیع در کنار تهدید روی می آورد. با حمله قوای ایوب خان میرپنج از یک‌سو و بمباران هواپیماهای انگلیسی عرصه بر حشمت و یارانش تنگ می شود تا آن‌جا که میرزا کوچک خان به همراه جمعی از مبارزان جنگل به سوی لاهیجان حرکت می¬کند. دکتر حشمت تصمیم می‌گیرد باتوجه به امان نامه ای که حکومت مرکزی داده است تسلیم قوای دولتی شود، اگر چه میرزا با این تصمیم مخالف است. حشمت پس از اسارت با خفت در رشت محاکمه، اعدام و پیکرش در گورستان محله چله‌ خانه رشت به خاک سپرده می شود. میرزا محمّد علی خان جنگلی وضع دکتر حشمت را در زمان تسلیم این گونه بیان می کند: ما مصمم شدیم از «قلعه گردن» بگذریم. اما از چند طرف در محاصره بودیم. سران جنگل برای یافتن راه حل و دفع خطر به مشورت نشستند و هر کس چیزی گفت و نقشه ای ارائه نمود… تازه برای حرکت آماده شده بودیم که دکتر حشمت ناگهان تصمیم به تسلیم گرفت. دکتر که احساس میکرد دیگر یارای مقاومت ندارد روی به میرزا نموده، چنین گفت: خسته شدم، زانوانم قدرت حرکت ندارند; مثل آنکه کرخ شده اند. رمقی برایم نمانده، افرادم بی تابند، اجازه بدهید بروم و به سرنوشتم نزدیک شوم. میرزا قدری نصیحتش کرد و گفت: تسلیم شدن برابر با خودکشی است; من هم مانند شما خسته و کوفته ام، اما هرگز فکر تسلیم به مغزم خطور نکرده است. باید صبر کرد، بالاخره این رنجها به پایان میرسند. اما دکتر همچنان به خیالش مشغول و عزمش را جزم کرده بود و عاقبت ـ چنانکه دیدیم ـ با عده ای قریب به سیصد نفر که سید حسن خان قزاق و عبدالسلام عرب و علی اکبرخان آب زرشکی و علی حبیبی و حسن مهری در میانشان بود، از میرزا خداحافظی کرد و رفت تسلیم قوای دولت گردید. بعد از رفتن دکتر به خرمآباد، در آنجا گلنگدن اتباعش و موزر خودش را گرفتند و همه را بعد از چند شبانه روز به لاهیجان بردند. (فخرایی،۱۳۶۸، ص۱۷۷و ۱۸۸و۱۸۹)

میرزا همین که خبر تسلیم شدن دکتر را شنید بی اختیار گفت: «انا للّه و انا الیه راجعون» و با ادای این آیه، او را از دست رفته به حساب آورد. در حقیقت نیز همین طور بود; زیرا دکتر بعد از ورود به لاهیجان برخلاف آنچه تصور می کرد مورد اهانت قرار گرفت و متین الملک قریب سیلی به گوشش نواخت و انواع ناسزا نثار وی و یارانش شد و عاقبت اعدام گردید.(غلامحسین میرزا صالح،ص ۹۸)

در باره اسارت و اعدام دکتر حشمت کسمایی می¬گوید: اتفاقاً محلی¬که او پنهان شده بود مورد بازرسی قشون دولتی قرار می¬گیرد و در این تصادف او دستگیر می¬شود. پس از دستگیری او را به رشت می¬آورند استنطاق می کنند نمی دانم این مجاهد با شرف جنگل در مدت استنطاق چه می¬کند و چگونه مستنطق را تحقیر می¬کند که به دارش می آویزند. روانش شاد باد. (کسمایی ۱۳۸۳ص۵۱) ظاهرا تسلیم شدن دکتر حشمت برای حاج احمد کسمایی بسیار بعید به نظر می رسیده است. اما واقعیت این است که در این دنیا هرکس قدر و اندازه و توانی دارد. و خدای بزرگ بیشتر از وسع و توانمان از ما طلب نمی کند. ” لیس الانسان الا ما سعی ” کاش دعا کنیم خدای کریم وسع و توانمان را خیلی بیشتر از این دنیای حقیر قرار دهد آن قدر که توان انجام وظایف خود را داشته باشیم.

توضیحات تکمیلی:

گائوک: مترجم آلمانی اصل سفارت روسیه با نام مستعار هوشنگ، از یاران امین جنبش بود که وفادارانه تا پای جان درکنار میرزا کوچک باقی ماند.

قرارداد جنگل با قشون روسیه تزاری: پس از انقلاب روسیه، قشون اشغالگر تزار به هنگام خروج از گیلان برای در امان ماندن از تیر خشم مردم مجبور به عقد قراردادی در بهمن ۱۲۹۶م با هیأت اتحاد اسلام شدند.

قرارداد ۱۹۱۹م: انگلیسی ها، به عنوان برنده اصلی جنگ جهانی اول و به دنبال فروپاشی امپراتوری تزاری وخلافت عثمانی تلاش کردند که ایران را تحت الحمایه خویش قرار دهند و از این رو قرارداد ۱۹۱۹م را منعقد کردند. دولت انگلیس با انعقاد قرارداد با وثوق‌الدوله، کلیه امور مالی‌، گمرکی و نظامی کشور را به دست گرفت‌.این قرارداد با روشنگری های میرزا کوچک و مخالفت مجلس شورا و ملل متحد ملغی شد.

وثوق الدوله: دو دوره نخست وزیر شد و سرسپرده انگلیس بود. نقش اساسی در جدایی دکتر حشمت، کسمایی و آلیانی از جنبش جنگل داشت. او با دریافت رشوه قرارداد ننگین و تحمیلی معروف به ۱۹۱۹م را امضا کرد.

منابع

  1. آریابخشایش، یحیی،(۱۳۸۲)، نقد و بررسی کتاب احسان الله خان در نهضت جنگل، تهران، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا
  2. آلیانی، شاهپور،(۱۳۷۵)، نهضت جنگل و معین‌الرعایا (حسن‌خان آلیانی)، انتشارات میشا
  3. اتابکی، تورج (۱۳۸۰)، نیروی سوم در دوران ملی شدن صنعت نفت از رفیق سرخ تا دشمن خلق: کارنامه و زمانه احسان الله خان، تهران، گفتگو
  4. افشار، ایرج،(۱۳۸۵)،خاطرات ابوالقاسم کسمائی، وضعیت نشر، تهران، نشر قطره
  5. افشار،ایرج،(۱۳۸۰) برگهای جنگل، نامه‌های رشت و اسناد نهضت جنگل،تهران، فرزان
  6. املشی، بهاءالدین،(۱۳۵۲) گوشه ای از تاریخ گیلان، به کوشش محمدهادی میزان
  7. بیات،کاوه،(۱۳۶۹) ایران و جنگ جهانی اول، استاد وزارت داخله، تهران، سازمان اسناد ملی ایران
  8. بهار، ملک الشعراء محمد تقی(۱۳۷۱)تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، امیر کبیر، چ چهارم
  9. پاینده محمود،( ۱۳۶۸)،دکتر حشمت جنگلی، تهران، شعله اندیشه
  10. تاراجی، منصور، (۱۳۸۳)،ای ملت فراموش کار؛ تاریخ یکصد ساله دموکراسی و ضد دموکراسی؛ چرا، تهران،گزارش
  11. جنگلى، میرزا اسماعیل،( ۱۳) قیام جنگل، تنظیم و مقدمه از اسماعیل رائین، جاویدان
  12. دهخدا،علی اکبر،(۱۳۷۷)،لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران
  13. رائین، اسماعیل، (۱۳۵۷)، قیام جنگل خاطرات اسماعیل جنگلی، انتشارات جاویدان
  14. رائین، اسماعیل،(۱۳۶۳) اسنادوخاطره‎های حیدرخان عمواوغلی،۲ ج، تهران، بی‎نا
  15. رواسانی، شاپور،(۱۳۶۸)،نهضت میرزا کوچک خان جنگلی اولین جمهوری شورایی در ایران، تهران، شمشاد
  16. ژرژلنچافسکی, سی سال رقابت غرب و شوروی در ایران، ترجمه حورا یاوری، ابن سینا
  17. شایسته، فریدون، (۱۳۸۹) نهضت جنگل،رشت، ایلیا
  18. شیخ الاسلام، جواد،(۱۳۴۹) افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار،کیهان
  19. صبوری، محمدحسن، (۱۳۵۸)، نگاهی از درون به انقلاب مسلحانه جنگل، تهران
  20. عظیمی، ناصر، (۱۳۸۸)جغرافیای سیاسی جنبش و انقلاب جنگل، مشهد، نشر نیکا
  21. عظیمی،ناصر، کوچک خان، واقعه ی ملاسرا و دستگیری حیدرعمواوغلی
  22. فخرایی، ابراهیم ،(۱۳۶۸)، سردار جنگل، نشر جاویدان
  23. کشاورز، فتح الله،(۱۳۷۱)، نهضت جنگل و اتحاد اسلام (اسناد محرمانه و گزارش ها) تهران، سازمان اسناد ملی ایران
  24. کوچک‌پور، صادق، (۱۳۶۹)، نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی– اجتماعی گیلان و قزوین، نشرگیلکان
  25. کولارژیان، (۱۳۸۴)، بیگانه‌ای درکنار کوچک‌خان، ترجمه رضا میرچی، نشر فرزان
  26. گروگان، حمید، (۱۳۶۴)،حماسه میرزا کوچک، تهران، وزارت ارشاد اسلامی
  27. گیلک،محمدعلی (۱۳۷۱)، تاریخ انقلاب جنگل به روایت شاهدان،رشت، نشرگیلکان
  28. مجموعه قراردادها، (۱۳۳۸)،جزوه ۲، قراردادهای ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وزارت خارجه
  29. مدنی، سیدجلال الدین،(۱۳۶۹) تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ج ۲، چ دوم، قم، اسلامی
  30. مستوفى عبدالله (۱۳۴۲)، شرح زندگانى من،ج۳، تهران، زوّار
  31. مهرنوش، صادق(۱۳۲۲)،تاریخ جنگل،رشت، فردوس
  32. میرزاصالح، غلامحسین،(۱۳۶۹)،جنبش میرزاکوچک‌خان بنابرگزارش‌های سفارت انگلیس،نشرتاریخ ایران
  33. ولی زاده، اکبر، (۱۳۸۵)،اتحاد جماهیر شوروی و رضاشاه (بررسی روابط ایران و شوروی میان دو جنگ جهانی)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران
  34. یادداشت‌های احمد کسمایی از جنگل (۱۳۸۳)، به کوشش منوچهر هدایتی، رشت، کتیبه گیل
  35. یقیکیان، گریگور ،(۱۳۸۶)، شوروی و جنبش جنگل، به کوشش برزویه دهگان، نشر اختران
  36. روزنامه جام جم ،استاد عبدالله شهبازی، نفوذی‌ها در نهضت جنگل، ۱۴ آذر ۱۳۸۷
  37. روزنامه‌ی جنگل، سال اول، شماره‌ ۲۸
  38. مجله گنجینه اسناد، شماره۹۲و۹۱
  39. مجله خواندنیها، شماره ۷۳-۶۷، سال دهم ،کوپال، (سالار نظام)، چگونه انقلاب گیلان خاموش شد؟
  40. کیهان فرهنگى، تاریخ انقلاب جنگل ، سال دوم، شماره ۹، آذر ۱۳۶۴
  41. اسناد وزارت خارجه، مرکز انتشارات وزارت خارجه، تاریخ انقلاب جنگل،(۱۳۳۸)

————————————-

[۱] . استادیار جهاد دانشگاهی استان گیلان ، sazabihi@chmail.ir

[۲] . نهضت جنگل: نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان (سال ۱۲۸۵-۱۳۰۰ش) که درگیلان به وقوع پیوست؛ یکی از جنبش‌های آزادی خواهانه و استعمارستیز بعد از انقلاب مشروطیت است که همزمان با جنگ جهانی اول با دو ابر قدرت آن زمان؛ روسیه و انگلیس مبارزه کرد و به دلیل خیانت بعضی از بزرگان و سرسپردگی حکومت مرکزی نافرجام ماند.

[۳] . میرزا کوچک: شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک جنگلی، در سال۱۲۹۸ق در محله استاد سرای رشت دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا بزرگ، از روحانیون رشت بود. در قیاس با نام پدرش ـ که میرزا بزرگ بود ـ او را میرزا کوچک می خواندند. او در آستانه مقام اجتهاد بود که اوضاع سیاسی آن دوره مسیر زندگی اش را متحول کرد. شیخ یونس تحصیلات خود را نزد استاد فرهیخته و وارسته ای به نام خلخالی گذراند. سخنان استاد در یونس موثر بود و او را برای رهایی جامعه از زشتی ها و پلیدی ها تشویق کرد.

[۴] . حیدر عمو اوغلی:(۱۸۸۰-۱۹۲۰) انقلابی ایرانی و از فعالان موثر جنبش مشروطه ایران و از رهبران حزب کمونیست ایران. درترور امین السلطان، صدراعظم مظفرالدین شاه و تأسیس حزب کمونیست ایران نقش موثر داشت. در توافق برای همکاری بلشویک ها با میرزا کوچک‌خان حضور داشت. پس از اختلافات و کشمکش‌هائی که در جنبش جنگل پیش آمد، حیدرخان در یکی از روستاهای گیلان محاصره و کشته شد.

[۵] . کتاب یادداشت های احمد کسمایی از نهضت جنگل: یادداشتهای احمد کسمایی از نهضت جنگل، گردآورنده و مصحح: منوچهر هدایتی خوشکلام، ناشر: کتیبه گیل رشت، تاریخ نشر: ۱۳۸۳، ۲۳۲ صفحه، قطع وزیری.

[۶] . هیئت اتحاد اسلام: هیأت اتحاد اسلام، تشکلی الهام گرفته شده از اندیشه های متفکر مسلمان معاصر، سید جمال الدین اسدآبادی بودکه نجات ایران را در وحدت و خیزش برای مقابله با استعمار دنبال میکرد. میرزا کوچک،  اقدام به تأسیس «هیأت اتحاد اسلام» در گیلان کرد و با گردهمایی تعدادی از روحانیون فعالیت‌ جنبش جنگل را سامان داد.

[۷] . حسن خان آلیانی: حسن خان آلیانی به دلیل امکانات و ایل خود هنگامی که احمد کسمایی و احسان الله خان و خالو قربان از کوچک خان جدا شدند و شخصیت نظامی مهمی جز میرزا کوچک در کمیته جنگل حاضر نبود، در جنبش، نفوذ و اقتدار پیدا کرد تا حدی که بی رضایت کوچک خان تصمیم می گرفت. ولی در آخر به میرزا پشت کرد. آلیانی با پشت کردن به جنگل به طمع قدرت و ثروت،خیانت کرد ولی دیری نپایید که سزای عمل خود را دید. حسن خان¬کیش دره¬ای ملقب به معین الرعایا تسلیم نیروهای دولتی شد و اسلحه و مهمات خود و همراهانش را تحویل آنان داد بعد به حکومت فومنات منصوب شد و دیری نپایید که به دست ابراهیم ندامانی معروف به سه شنبه¬ای کشته شد. کشته شدن آلیانی به دستور سرتیپ فضل الله خان زاهدی (سپهبد) صورت گرفت…

[۸] . احسان الله خان: احسان اللّه خان در ۱۲۶۳ در ساری متولد شد. پدر و مادرش هر دو بهایی بودند و به رفیق سرخ ملقب بود. سومین چهره مهم ودر عین حال کریه جنبش محسوب می شود. در آستانه انقلاب روسیه به جنبش جنگل پیوست. او پس از ورود نیروهای بلشویک به انزلی به همکاری نزدیک با حزب کمونیست ایران پرداخت. با خروج میرزا کوچک خان از رشت، احسان الله خان با هدایت و کمک بلشویکها، در مرداد ۱۲۹۹ اقدام به کودتا بر ضد جنگل کرد و آغاز حکومت جمهوری شورایی گیلان را اعلام کرد. وی قصد حمله به تهران با هدف بنیان گذاشتن یک مرام سوسیالیستی درکشور را داشت که موفق نشد. احسان الله خان درپاییز ۱۳۰۰ شمسی به توصیه سفیر شوروی به باکو گریخت و دیگر به ایران بازنگشت. او در سالهای آخر دهه ۱۹۳۰م، در جریان تصفیه‌های خونین استالین به جرم همکاری با سرویس جاسوسی انگلیس کشته شد.

[۹] . خالوقربان: خالو قربان هرسینی که کرد بود، از همراهان نهضت جنگل و میرزا شد. وی در نهضت جنگل نفوذ و قدرت پیدا کرد، به حدی که فرماندهی بخشی از نیروهای جنگل (حدود هشتصد نفر) را در اختیار گرفت و علاوه بر رشت و سیاهرود، حکومت شهر انزلی را نیز به دست آورد و یک روز در میان از رشت به انزلی می رفت. (میرزا صالح،ص ۲۵) او با عضویت در کمیته انقلاب ایران، در حکومت جمهوری گیلان کمیسر جنگ شد که سر کمیسر و کمیسر مالیه آن میرزا کوچک خان بود. (فخرایی، ۱۳۶۸،ص۴۲۲) خالو قربان مرد ساده بیسوادی بود که تبلیغات مخرّب دیگران در وی مؤثر میافتاد. قوّه تعقل وی ضعیف بود; تا جایی که به صورت آلت فعل درآمد و مخالفان میرزا او را همچون مهره ای علیه میرزا به کار می بردند.( فخرایی، ۱۳۶۸،ص۴۳۴) وی همچنین در کودتا علیه میرزا کوچک شرکت داشت. (فخرایی،۱۳۶۸،ص۳۲۱) سرانجام به طور کلی استحاله شد و به نیروهای دولتی پیوست و به آنان در مبارزه با نهضت جنگل و شهادت میرزا کوچک خان کمک کرد. گرچه تفنگچی های رضاخان سر میرزا کوچک را از بدن جدا کردند، ولی همه تاریخ نگاران جنگل نوشته اند که خالو قربان به منظور ابراز صمیمیت به رضاخان، سر بریده میرزا کوچک را به تهران برد و به رضاخان میر پنج تحویل داد. (میرزا صالح،۱۳۶۹،ص۹۳)در گزارش های سفارت انگلیس در این باره چنین آمده است: خالو قربان یار و همرزم پیشین میرزا کوچک خان در دهم دسامبر سر بریده او را به قزوین آورد و روز بعد، یعنی در یازدهم دسامبر، با آن هدیه گرانبها وارد تهران شد. به این ترتیب، دوران زندگی مردی که در طول شش سال گذشته بزرگترین انقلابی ایران محسوب می شد و تا همین پنج ماه پیش دو استان زرخیز مملکت را تحت سلطه خویش داشت به پایان رسید. (فخرایی،۱۳۶۸،ص ۳۹۷ و۳۹۸) کریم خان کرد که از تسلیم به دولت ناراضی بود و این کار را خلاف عقل می دانست، ولی مجبور به همراهی با خالو قربان بود، مدتی پس از این خیانت بزرگ، خالو قربان را به قتل رسانید و بعد از این کار دستگیر و به تهران برده شد و به امر رضاخان تیرباران گردید.(فخرایی، ۱۳۶۸،ص۲۹۰)

[۱۰] . قرارداد ۱۹۰۷م : انگلیس و روس، برای حفظ منافع و مصالح بین‌المللی خود و اشتراک منافع، در برابر قدرت روزافزون آلمان، به هم نزدیک شدند و اختلافات دیرینه‌ی خود را درباره‌ی مناطق نفوذ کنار گذاشتند. در آن زمان، دولت فرانسه در نزدیک کردن روسیه و انگلستان کوشش بسیاری کرد ( ولی‌زاده، ۱۳۸۵: ۸۳). سرانجام در ۳۱ اوت سال ۱۹۰۷م/۲۱ رجب سال ۱۳۲۵ق، با میانجیگری فرانسه، دو قدرت استعماری قراردادی امضا کردند که طبق این قرارداد ایران به سه قسمت تقسیم شد. نیمه شمالی ایران که شامل مناطق آباد و پُر جمعیت بود از خط فرضی بین قصرشیرین، اصفهان، یزد، خواف و مرز افغانستان منطقه نفوذ روسیه شناخته شد. در مقابل قسمت جنوبی از خط فرضی بین بندرعباس، کرمان، بیرجند، زابل و سر حدّ افغانستان جزو منطقه نفوذ انگلستان شد. این منطقه دارای ارزش استراتژیک، برای دفاع از هند بود. باقیمانده‌ی خاک ایران، منطقه‌ی بی‌طرف و متعلق به دولت ایران شناخته شد که شامل کویر و بیابان‌های بی‌آب و علف و فاقد اهمیت بود (حقیقت،۱۳۸۱: ۳۲۷ و ۳۲۸). ایجاد منطقه بی‌طرف برای این منظور بود که دو دولت تا حدودی از هم فاصله بگیرند و از برخوردهای احتمالی و اختلافاتشان در این منطقه جلوگیری شود.

[۱۱] . دکترحشمت: دکتر ابراهیم حشمت طالقانی ملقب به «حشمت الاطباء» و «سردار حشمت» فرزند عباسقلی تات زبان و اهل طالقان بود. از آغاز تشکیل این نهضت با آن همکاری می‌کرد و از طرف هیأت اتحاد اسلام که شورای رهبری نهضت جنگل محسوب می‌شد، به حکومت لاهیجان منصوب شد.

ارسال دیدگاه

*

code