مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
بررسی مرامنامه جنبش جنگل

بررسی مرامنامه جنبش جنگل

  فیض الله امامی   پیشگفتار یک سال پس از انقلاب مشروطیت که به عنوان یکی از مهم ترین تحولات عمده در تاریخ معاصر قلمداد می شود و بعد از قرارداد۱۹۰۷ م که منجر به تقسیم ایران و رو شدن سیاستهای پنهان و آشکار روس و انگلیس گردید، نفوذ بیش از حد آنها گسترش یافت. […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:20

 

فیض الله امامی

 

پیشگفتار

یک سال پس از انقلاب مشروطیت که به عنوان یکی از مهم ترین تحولات عمده در تاریخ معاصر قلمداد می شود و بعد از قرارداد۱۹۰۷ م که منجر به تقسیم ایران و رو شدن سیاستهای پنهان و آشکار روس و انگلیس گردید، نفوذ بیش از حد آنها گسترش یافت.

موانع عمده ای بر سر راه مشروطه خواهان وجود داشتند که از آن جمله می توان به سیاستهای هماهنگ روس و انگلیس بر ضد مشروطیت، اقدام محمدعلیشاه در به توپ بستن مجلس اول و تعطیلی آن، برقراری استبداد صغیر، تحریک عوامل داخلی بر ضد مشروطه خواهان، عدم همکاری با دولتهای مشروطه خواهبعد از فتح تهران، اولتیماتوم روس و تعطیلی مجلس و از همه مهم تر حضور نظامی مستقیم روسها در شمال و انگلیسها در جنوب اشاره داشت.

متأسفانه اعلام بی طرفی از جانب ایران در جریان جنگ جهانی اول، ایران را از جنگ مصون نداشت و روسها هم چنان در شمال باقی ماندند. دولت عثمانی نیز نیم نگاهی به آذربایجان داشت. در غرب هم جنگ میان انگلیس و روسیه از یک طرف و آلمان و عثمانی از طرف دیگر ادامه داشت. در این موقعیت، حکومت مرکزی ، قربانی مطامع بین المللی قدرتهای بزرگ بود و مردم ایران در بدترین شرایط اقتصادی به سر می بردند و از آن همه آرزوها حتی یکی برآورده نشد. خرابیهای ناشی از جنگ و قطع روابط بازرگانی، تهی شدن خزانه دولت، بایر ماندن زمینهای کشاورزی و در نتیجه تولید نشدن محصولات کشاورزی، قحطی، گرسنگی و شیوع انواع بیماریهای واگیردار، افزایش قیمت نان و مایحتاج مردم در شهرها به همراه دهها عامل دیگر، زمینه را برای نهضتها و قیامهایی در دوران جنگ و بعد از آن، از جمله نهضت میرزا کوچک خان جنگلی، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، قیام دشتستانیها و تنگستانیها در جنوب و قیام محمد تقی خان پسیان در خراسان فراهم ساخت. 

 

روزنامه جنگل

روزنامه جنگل ارگان رسمی نهضت جنگل بود. این روزنامه بیش از یک سال منتشر شد و مدیریت آن مدتی به عهده غلامحسین نویدی بود و سپس به حسین کسمایی واگذار شد. نویدی از شماره ۱۲ به بعد روزنامه، دوباره عهد ه دار مدیریت آن شد. روزنامه، هفتگی بود و در منطقه کسما چاپ می شد و مطالب آن علاوه بر اخبار منطقه، شامل مقالات متعددی در انتقاد از عملکرد دولتمردان ایران و قسمتی نیز معرفی برنامه ها و اهداف نهضت جنگل بود. روزنامه از نظر آشنایی با نهضت جنگل و هم چنین اوضاع و احوال آن روز ایران، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. درج موضعگیریهای نهضت در برابر کابینه ها و هم چنین بیگانگان، از جنبه های بارز آن به شمار می رود. در یکی از شماره های روزنامه با تقبیح اقدامات سربازان روسیه بعد از انقلاب اکتبر ( ۱۹۱۷ م) چنین نوشته شده است، «نمایندگان اتحاد اسلام با صاحبمنصبان قشون دمکراسی روسیه در فومن ملاقات کرده و آنها وعده های مساعدی داده بودند، ما هم درخواست فعلیت نموده منتظر شدیم که وفا به عهد خود نمایند. مع التأسف آن همه مواعید صمیمانه،انعکاس دیگری پیدا کرد. به جای تقویت و ایفای عهد و تخلیه ایران، ارومیه آتش گرفت، قزوین به یغما رفت، همدان غارت شد، اغلب نقاط ایران در معرض چپاول قرار گرفتند. قشون تجدد پرور روس که با یک حرارت حیرت آوری ایرانیان را سرمست باده اخوت نموده بودند مینای محبت را به سنگ غارتگری شکستند.»

در بالای روزنامه جنگل همیشه این عنوان (دقیقاً عین روزنامه های امروز که مثلاً می نویسند ”دانستن حق مردم است“)،می نوشتند «این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیمان است.»

 

حزب اجتماعیون عامیون ایران

به دلیل اهمیت فرقه اجتماعیون عامیون در تنظیم و پیشرفت اهداف مرامنامه نهضت جنگل، مروری کوتاه به این حزب داریم. همزمان با فعالیت سازمان اجتماعیون ایران (در قفقاز) در تبریز گروه دیگری با نام حزب حامیان اسلام «اجتماعیون عامیون ایران» فعالیت خود را آغاز کرد که بنیانگزار آن علی مسیو بود.

حزب اجتماعیون عامیون در تبریز، سازمان مستقلی به شمار می رفت و تابع دستورات کمیته مرکزی اجتماعیون عامیون قفقاز نبود. بنیانگزاران سازمان، مطابق با نظامنامه، مجلس مخفی «به نام مرکز غیبی» تشکیل داده بودند که رهبری حزب اجتماعیون عامیون ایران در تبریز را به عهده داشت و به مثابه کمیته مرکزی عمل می کرد. به کوشش مرکز غیبی، سازمان وسیع مجاهدین به وجود آمد که خود را زیر پرچم خداوند و پیامبر بزرگش می دید.

پس از این که خبر صدور حکم مشروطه تهران ( ۱۲۸۵ ه.ش) به تبریز رسید، بخش اجتماعیون عامیون انجمن، اعلامیه ای انتشار داد که در قسمتی از آن چنین آمده است: «ای فقرا متحد شوید» ما اجتماعیون عامیون حامیان اسلام در این روز فرخنده اعلام مشروطیت را به همه آزادیخواهان تبریک می گوییم… بیش از همه به علما و تجار،این همرزمان شجاع مردم و این حامیان اسلام تبریک می گوییم. ما قادر متعال را شکر می کنیم که با عدالت والای خود به ما امکان داد مهم ترین قدم را در راه هدف مقدس خود برداریم و ما حامیان اسلام در راهی که خداوند نشان داد، قدم برمی داریم. حق نداریم دقیقه ای آرام بمانیم و خیال کنیم که ما تمامی آن چه را که در راهش کوشیده ایم به دست آورده ایم…»

سازمان و نفوذ این حزب که در دفاع از تبریز و مبارزات انقلابی دراین شهر نقش عمده ای داشت، به آذربایجان محدود ماند و پس از مرگ علی مسیو و تصرف تبریز در سال ۱۲۸۸ ه.ش به دست قوای روس ، از میان رفت، اما اساس کار نظری این فرقه، یعنی سازمان دادن به یک فرقه اجتماعیون عامیون بر اساس تعلیمات اسلامی و در مطابقت با اصول آن، برای مبارزه علیه استبداد و فقر در میان مردم ایران، از میان برداشته نشد. به نظر می رسد که اطلاعات رهبران این حزب از سوسیالیسم بسیار عام بوده و به کوشش برای استقرار عدالت اجتماعی و رفع ظلم و فقر از عامه مردم محدود می شده و در نتیجه تماس فکری و تشکیلاتی با سازمانها و جریانهای اجتماعی سوسیالیستی دموکراتیک در قفقاز بوده است.

صفت عمده و مثبت این گروه، استقلال سازمانی و فکری آن بود که امکان می داد برنامه حزب با توجه به شرایط تنظیم شود. این حزب حاصل برخوردهای درون جامعه ایران بود و محتوای تاریخ و اجتماع آن را منعکس می کرد و از این جهت اصالت داشت.

نکته ای که ذکر آن ضرورت دارد این است که وابستگی سازمانی فکری در سالهای بعد، اثرات منفی فراوانی را در نهضت جنگل و در جریان مبارزات انقلابی در ایران به جا گذاشت.

 

میرزا و عقاید او از دیدگاههای مختلف

حسین جودت در کتاب یادبودهای انقلاب گیلان در مورد میرزا کوچک خان چنین می نویسد: «وی در عقاید مذهبی ثابت قدم و به انجام شعایر دینی پایبند بود، نمازش به موقع بود و روزه اش ترک نمی شد. به استخاره اعتقاد داشت، مخصوصاً وقتی آرای دیگران با را.یش موافق نبود، به آن متوسل می شد. میرزا احساسات شدیدی بر ضد اجانب داشت، نظر بلند بود ولی تهور لازم را که برای یک پیشوای انقلابی لازم بود، نداشت و به همین جهت مواقع بسیار حساس را از دست داد.»

گریگور یقیکیان نیز بر این باور بود که وی(میرزا) طرفدار مالکیت خصوصی بود و مرد سوسیالیستی نبود. یکی از نزدیکان و یاران او (احسان الله خان) در مورد میرزا چنین می اندیشد: «با آن که میرزا یکی از آزادیخواهان دست راست بود و من این موضوع را به خوبی می دانستم، به عللی مجبور بودم با او همکاری کنم. وی مرام خود را بر روی این دو اصل قرار داده بود، اول مبارزه با شاه، دوم مبارزه با دولت انگلیس و لکن با اصول مبارزه با روحانیت و حصول جمهوری موافقت نکرد و فقط موافق تغییر سلطنت بود.»

در کتاب تاریخ نوین ایران آمده است: «که گروههای پارتیزانی جنگلیها به رهبری میرزا که دارای جهانبینی ناسیونالیستی بودند، علیه قشون تزاری به مبارزه پرداختند. این گروههای پارتیزانی از دهقانان تهیدست شهری و خرده بورژوا تشکیل یافته و از پشتیبانی پیشه وران، بازرگانان و مالکان ناسیونالیست نیز برخوردار بود. قدسی در خاطراتش چنین می نگارد: «تشکیل دهندگان سازمان جنگل به جز خود میرزا، مردان ثابت قدم و دارای یک عقیده ثابت و مثبتی نبودند.» در این جا نظر آقای دنسترویل نیز که یکی از دشمنان دیرینه و سرسخت میرزا بود آورده می شود. وی اعتقاد دارد که میرزا کوچک خان، انقلابی معروف، ایده آلیست منصف و با شرفی بوده است، «به عقیده من میرزا از وطن دوستان حقیقی است و امثال او در ایران کیمیاست.»

و اما نگارنده نیز بر این باور است که به دنبال حضور بلشویکها در گیلان و تشکیل جمهوری شورای گیلان، دیدگاههای مختلف و گاهی متضاد پیرامون نهضت جنگل و شخص میرزا، بروز پیدا کرد. توافق اولیه میرزا با بلشویکها به رغم صداقت او، هویت واقعیش را مورد تردید قرار داد. گاهی مردم از مرام کمونیستها و این که درصدد اجرای این اصول در گیلان هستند، نگران می شدند و گاهی نسبت بی دینی به جریان نهضت و حتی میرزا می دادند و البته تبلیغات بیشتر از سوی مخالفین و دشمنان دولتی و خارجی میرزا و با استفاده از همین ابزار صورت می گرفت.

ولی واقعیت امر این است که شخصیت میرزا و اعتقادات او به دین و مذهب، چه قبل از حضور بلشویکها و چه بعد از آن، به هیچ وجه تفاوتی نکرد و به جرئت می توان گفت او اعتقاد به اسلام، قرآن و روحانیت را تا آخرین لحظه عمر حفظ کرد و با همان عقاید نیز به شهادت رسید.

اهداف و انگیزه های میرزا کوچک خان و نهضت جنگل پرداختن به اهداف و انگیزه های میرزا و نهضت جنگل را با این مقدمه کوتاه، برای روشن شدن قضایا و کمک به درک بهتر مرامنامه جنبش، آغاز می کنیم. در نهضت جنگل سه جریان فکری وجود داشتند که عبارتند از:

 

الف-  جنبش انقلاب ملی به رهبری میرزا کوچک خان

ریشه این جنبش را می توان در تاریخ و جامعه ایران از آغاز دوره تسلط استعمار بر ایران نشان داد. جنبش انقلابی ملی بر توده های وسیع محرومین تکیه دارد و چون خواست آن، لغو هر نوع تسلط استعماری و استثماری است، لذا در تضاد آشتی ناپذیر با استعمار و نظامهای بهر ه کشی داخلی قرار می گیرد. در جنبش گیلان ، استقلال و آزادی به صورت دفاع در برابر استعمار و به طبقات حاکم مطرح بود، گرچه این معنی در برنامه های سیاسی سازمان به وضوح بیان نشد. جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان با رد هر نوع دخالت خارجیان درامور ایران و استقلال و تمامیت ارضی کشور، طبق خواست مردم دفاع کرد. در انقلاب گیلان، مسئله دین اسلام و مذهب شیعه به صورت وسیع مطرح و استقرار وحدت برای نهضت جنگل،عامل مهم اجتماعی شد.

با وجود تلاشهای مقدماتی، نهضت جنگل نتوانست یک مکتب اجتماعی و براساس آن یک تحلیل و برنامه اجتماعی و اقتصادی تحویل دهد و چون چنین نبود و نشد، لذا گروه رهبران فکری و سازمانی به وجود نیامد تا بتواند، پس از شکست نظامی، فکر اساسی جنبش جنگل را در تمام ایران منتشر و آن را تبدیل به یک قدرت اجتماعی و حزب سراسری کند.

 

ب  جنبش اصلاح طلبانه  سازشکار

خصلت عمده وابستگان این جنبش در این است که گروه و (یا گروهها) در زمینه تغییر سیاسی و اجتماعی مترقی و در زمینه تغییرات اقتصادی، محافظه کار و عقب مانده هستند. مخالف استعمار، اما جانبدار سرمایه داری هستند، مخالف استبداد سیاسی هستند، اما تا آن حد با آزادیهای سیاسی موافقند که مسئله مالکیت و روابط اقتصادی مطرح نشود. اقشار و طبقات ثروتمند گیلان (به خصوص تجار بزرگ بازار رشت) زمانی که نهضت جنگل اوج گرفت، به جانبداری ازآن پرداختند و زمانی که شکستهای نظامی و سیاسی رخ داد، از آن به فوریت فاصله گرفتند. به هرحال برای این طبقه، منافع مادی و امتیازات، مسئله اصلی محسوب می شد، نه مسئله استقلال و آزادی ایران و رفع بلای فقر و ظلم.

 

ج  حرکت شبه مارکسیستی، چپ وابسته

نمایندگان این حرکت سیاسی و فکری از رهبری حزب کمونیست ایران و به طور عمده کمیته مرکزی اول تشکیل می شدند. سلطان زاده، رهبر فکری و سیاسی کمیته مرکزی اول، گرچه مرد مطلعی محسوب می شد و از اقتصاد ایران اطلاع داشت، اما نتوانست خود را از محدوده. دگماتیسم فکری خارج سازد و شرایط خاص کشورهای عقب نگه داشته شده و استعمار زده را درک کند. می توان گفت که اطلاع سران حزب کمونیست درباره تاریخ ایران و به خصوص تاریخ اسلام و محتوای آن چیزی نزدیک به صفر بود. رهبری حزب کمونیست ایران از نظر سیاسی، فکری و سازمانی و نظامی به رهبری حزب کمونیست دولت شوروی وابسته بود و قدرتش از جامعه ایران و مردم ایران ناشی نمی شد. به طور مشخص در گیلان، واحدهای ارتش سرخ، اساس حزب کمونیست و دولت شوروی را تشکیل می دادند و تمام سازمانهایی که در حیطه قدرت حزب کمونیست و دولت شوروی قرار داشتند، بالاجبار مجری سیاستی بودند که از طرف رهبری شوروی و ارگانهای مافوق حزبی تعیین می شدند.

یک نکته ضروری ، به نظر می رسد و آن این است که پایه گزاران اصلی نهضت جنگل را همان جنبش انقلابی ملی به رهبری میرزا کوچک خان تشکیل دادند. متأسفانه بعدها، آن دو جریان فکری دیگر، وارد نهضت شدند و شاید اگر آنان همان قواعد را برای عضویت افراد در ورود نهضت رعایت می کردند، دچار این جریانات فکری نمی شدند. آن چه که ظاهراً در پایان دوره سوم انقلاب گیلان می تواند راهنمای درک مسائل سیاسی باشد، توجه به این حقیقت تاریخی است که میرزا کوچک خان حاضر به همکاری و سازش با دولت مرکزی و یا پناهنده شدن به شوروی و یا اخراج از ایران نشد و بر اثر این پافشاری نیز شهید شد.

آن چه خود جنگلیها درباره ایدئولوژیشان بیان کرده اند، چنین است: «ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم. استقلالی به تمام معنی کلمه یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی،اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به همصدایی کرده و خواستار مساعدتیم.»

روزنامه جنگل، ارگان رسمی جنبش جنگل، درباره انگیزه های نهضت چنین می نویسد: «به واسطه جنگ کشور داخل در یک بحران گردیده و دولت مرکزی هم توان کوتاه کردن دست فتنه انگیزان را ندارد. پس سکوت و انزوا ما را از حقوق حقه خویش محروم خواهد نمود. اینک با صدای رسا هموطنان عزیز را از مقصود خود که همانا متضمن اصل احترام و اقتدارات مملکتی است مطلع می سازیم… ظل السلطانها، فرمانفرماها، کامران میرزاها دوباره بر اوضاع مسلط شده و مشروطه را قبضه کرده اند و از هیچ گونه لطمه به ناموس وطن مضایقه ندارند. پس انصاف باید داد که زمامداری این افراد را باید نمی پذیرفتیم.»

بنابراین می توان گفت که جنگلیها، خواستار لغو معاهدات یکجانبه موجود، خروج نیروهای انگلیسی، خودمختاری اداری گیلان و دفاع از آرمانهای اسلام بودند. در آغاز، این نهضت نه خصیصه جدایی طلبانه داشت و نه ماهیت کمونیستی، ولی تحولات ناشی از جنگهای داخلی روسیه که به حضور نیروهای ارتش سرخ در مناطق شمالی ایران منجر شد و با ایجاد حزب عدالت که خواستار برکناری کوچک خان و دست یافتن بر رهبری نهضت جنگل بود، وضعیت دیگری پیش آمد. حزب عدالت که از ترکیب سوسیال دموکراتهای سابق و هواداران بلشویکها پدید آمده بود، در اندک زمانی به یکی از نیروهای مهم شمال ایران تبدیل شد، نخستین اقدام حزب، ائتلاف با جنگلیها و اعلان تشکیل جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران با همکاری آنها بود. با تثبیت ارتباط جنگلیها و انقلابیون روس، نهضت میرزا

کوچک خان رنگ و روی دیگری به خود گرفت. اکنون نهضت، آمال و آرزوهای نظام نوپای بلشویکی و متحدان ایرانیش را نیز بر دوش داشت.

با وجود این در کنگره سال ۱۲۹۹ بود که شاید تحت تأثیر حوادث روزگار و دخالت عناصر مشکوک، روش اجتماعیون را انتخاب کردند و مشی آینده بر اساس مقرارت مدون مبتنی بر اصول سوسیالیزم بنیاد نهاده شد.

اما خود شخص میرزا کوچک خان در مورد انگیزه و اهداف جنبش، چنین می گوید، ”مقصود من و یارانم حفظ استقلال مملکت و اصلاح تقویت مرکز است و تجزیه گیلان را که مقدمه ملوک الطوایفی است و همچنین ضعف کشور را خیانت صریح می دانم.“

اما این سخن شفاف رهبر آزادیخواه جنبش جنگل را این گونه عنوان می کنند: ”هدف نهضت میرزا کوچک خان سرنگون ساختن حکومت وقت ایران و ایجاد تغییرات اساسی اجتماعی بود.“

با تحریک ماجراجویان تهران و طمعکاران گیلان، میرزا به خیال اداره کردن ایران برآمد. در حالی که هدف مؤسسین این قیام به جز خدمت به اسلام و ایران، حفظ اساس دین اسلام و اتحاد مسلمانان و اتفاق خدمتگزاران کشوری و لشکری نبود،می گفتند، ”ایران مال ایرانیست و دست اغیار باید از استیلای به این مملکت به کلی قطع شود. ایرانیان باید در خانه خود بدون تجاوز و اذیت همسایگان به راحتی مشغول اصلاحات باشند. ما به جز اطاعت اوامر واجب الطاعه کابینه رسمی محبوب ملت خیالی نداریم.“ لذا جنگلیان اعتقاد داشتند که موضوع تجزیه طلبی، زیر سر انگلستان است و هموست که برای نابودی جمعیت که هدفی جز رهایی وطن از چنگ بیگانگان و قطع دست ظالمین داخلی ندارد، تهمت پراکنی می کند که جنگلیها می خواهند مستقل شوند و لذا باید سرکوب شوند. این چیزی است که انگلیس می خواهد و ایادی داخلی نیز آن را تبلیغ می کنند. میرزا در این باره می گوید، ”وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که گرفتار اجنبی است، کوشش نمایم.“

به طور کلی، اهداف و انگیزه های میرزا کوچک خان و جنبش جنگل را می توان خروج قشون روس و انگلیس از ایران، لغو کلیه امتیازاتی که به روس داده شده است، الغای کاپیتولاسیون و اصلاحات داخلی مملکت برشمرد. میرزا کوچک خان جنگلی، نهضت جنگل و ارتباط آنها با

بلشویکها و روسها ارتباطی که روسها و بلشویکها با جنبش جنگل داشتند، به این شکل بود که آنها انزلی را یک موضع استراتژیک تلقی می کردند که به آنها امکان می داد از دستیابی انگلیسیها به باکو از طریق دریا جلوگیری کنند. عقاید میرزا کوچک خان هرچند احتمالاً به نظر روسها مرتجعانه بود، علاقه به یک جنبش انقلابی ضد دخالت استعمارگران، آنان را به پشتیبانی از جنگلیها واداشت.

بعضی از کمونیستهای حزب عدالت مانند احمد(آوتیش) سلطانزاده گمان می کردند که چون ایران انقلاب بورژوایی خود را انجام داده، اکنون آماده انقلاب کارگری و دهقانی است. آنان خواستار تقسیم اراضی، تشکیل اتحادیه های کارگری، مبارزه و طرد نخبگان بورژوا و روحانیون از نهادهاشان بودند. تعدادی دیگر از جمله حیدرخان عمواوغلی، مبارز سوسیال دموکرات، به خصلت پیش از صنعتی شدن جامعه ایران، ریشه دار بودن سلطنت موروثی و وابستگی به نخبگان سنتی بها می دادند و می خواستند از گرایشهای ناسیونالیستی مردم که مخالف دخالتهای استعماری بودند، بهره برداری کنند و ایده آلیست باشند.

از سوی دیگر، میرزا پیوسته مترصد بود با دولتی که برای ایران مضر نباشد، تماس برقرار کند، به همین دلیل خواهرزاده خود (اسماعیل جنگلی) را به بادکوبه فرستاد و با اعلام این شروط: «عدم اجرای اصول کمونیسم از حیث مصادره اموال و الغای مالکیت و ممنوع بودن تبلیغات، ارتباط با بلشویکها را از سرگرفت.»

بعد از روز ۲۴ رمضان ۱۲۲۸ ، اعلامیه ای از طرف میرزا و بلشویکها در رشت منتشر شد و طی آن حکومت جمهوری به ریاست میرزا و عضویت احسان الله خان، خالوقربان و میرزا علی خان و دو نفر دیگر اعلام شد. در این هنگام تضاد فکری و علمی جناح چپ با میرزا در موارد عدم توافق در مورد حدود دخالت نیروهای شوروی، تبلیغات حزب کمونیست و توقیف کالاهای تجار ایرانی در بادکوبه بروز پیدا کرد.

برای کوچک خان مزایا و امتیازات ناشی از ائتلاف کمونیستها دوام چندانی نداشت. طولی نکشید که او، هم از حمایت محلی محروم شد و هم از وجهه ملی. جالب این که میرزا کوچک خان از آغاز به دریافت حمایت از بلشویکها رغبتی نداشت، ولی همکاران رادیکالش او را به پذیرش این رابطه واداشتند. علاوه بر آن، او ”کمونیست هم نبود“ و برخلاف انتظار روسها ”کمونیست بشو“ هم نبود.

چند صباحی نگذشته بود که کوچک خان با رفقای کمونیست به هم زد، ولی حمایت مردمیش را از نو به دست نیاورد. ایرانیان اندکی بودند که می خواستند تسلط روسیه نوین جایگزین تسلط روسیه تزاری بر ایران شود. در این میان شایع شد که حکومت گیلان سیاستهای ضد اسلامی در پیش گرفته است.این تصمیم کوچک خان مبنی بر اتحاد اسلام با کمونیستهای ایرانی و پذیرش حمایت بلشویکها، ضربه قاطعی بود بر منزلت میرزا. به همین دلیل طرفداران او، به خصوص روحانیون و بازرگانان که از کمونیسم وحشت داشتند،وی را مجبور کردند تا اتحادش را با کمونیستها به هم بزند و البته در این زمینه، شیخ محمد خیابانی در پیامی، نفی ارتباط او با روسها را گوشزد کرد و نوشت، ”چه فرقی بین شما و وثوق الدوله است؟ وثوق الدوله می خواهد ایران را با مساعدت لشکریان انگلیس اداره کند و شما می خواهید ایران را با مساعدت لشکریان روسیه اداره کنید.“

باید اذعان کرد هرچند شوروی تبلیغات شدیدی را علیه انگلستان در ایران و نقاط دیگر به راه انداخته بود، اما حقیقتاً این تبلیغات هیاهویی بیش نبود. تاریخ شاهد است که چگونه روسها با نماینده دولت وقت ایران به گفتگو نشستند و قرارداد منعقد کردند و همه وعده های خود را به فراموشی سپردند. البته خود میرزا هم به سوءنیت اعضای حزب کمونیست ایران و نیروهای شوروی پی برده بود و شاهد آن هم نامه ای است که به نماینده شوروی (مدیوانی) نوشت: ”اگر این اقدامات شما دوام پیدا کند، ناچارم به هر وسیله باشد به تمام احرار و سیاستمداران دنیا حالی کنیم [کنم] که همه وعده های شما پوچ و عاری از صحت و صداقتند. به نام سوسیالیزم، اعمالی را مرتکب شده اید که لایق قشون مستبد نیکلا و قشون سرمایه داری انگلستان است. با یک جمعیت انقلابی که مشقتهای متوالی چند ساله دیده و هنوز هم محصور دشمنان است، آیا این نوع معامله می کنند؟ من و رفقایم محال است که آلت دست آنها بشویم. عاری از شرف می دانم کسی را که حقوق حاکمیت و استقلال مملکت را هدیه شغل و مقام کند. من استقلال ایران [را] خواهانم و بقای اعتبارات کشور را طالبم، آسایش ایرانی و همه ابنای بشر را بدون تفاوت دین و مذهب شایقم… هر کس که در امور داخلی مان مداخله کند، ما او را در حکم انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران می شناسیم. من آلت دست قوی تر از شما نشده ام، چه رسد به شماها. ما به شرافت زیست کرده ایم و با شرافت، مراحل انقلاب را طی کرده ایم و با شرافت خواهیم مرد.“ در بخشی دیگر از نامه میرزا به لنین چنین آمده است: ”ما معتقدیم که قدم اول را برای آزادی ایران برداشته ایم، لیکن خطر از جانب دیگر به ما روی آورده است، یعنی اگر از مداخله خارجی در امور داخلی جلوگیری نشود، معنیش این است که هیچ وقت به مقصود نخواهیم رسید، زیرا به جای مداخله یک دولت خارجی که تاکنون وجود داشت، مداخله دولت خارجی دیگری شروع شده است. ما نمی توانیم افتخارات انقلابی خود را که طی ۱۴ سال کوشش و فداکاری به دست آورده ایم، یکباره

محو کنیم و به حقوق ملت ایران خیانت ورزیم.“ نکته اخیر نشان می دهد که میرزا با صداقت کار می کرد، اما از سیاستها و تمایلات رهبری دولت و حزب کمونیست شوروی اطلاعی نداشت.

میرزا به هیچ وجه مرام کمونیستها را قبول نکرد و از اصول مارکسیسم، خواهان اجرای بعضی از قسمتهای آن بود، کما این که بعد از مواجهه با یاران چپ خود نظیر احسان الله خان و مشاهده کمونیسم در تبلیغات برنامه او و توجه به این نکته که نهضتی که او در طول این مدت بنیان نهاده بود، امکان داشت در هیاهوی تبلیغات کمونیستی محو شود، راه انشعاب را برگزید، بنابراین به جرئت می توان گفت که میرزا مطلقا تمایلی به کمونیسم نداشت .

بیزاری از بلشویکها و روسها در یاران میرزا کوچک خان در حادثه ملاسرا، به وضوح دیده می شود. ریشه این واقعه به قبل برمی گردد. اصولاً نزدیکان و یاران میرزا نسبت به حضور بلشویکها و تبلیغات آنان، دشمنی عمیقی داشتند، ولی میرزا سعی می کرد با تساهل و تسامح با آنان رفتار کند که این امر به

مذاق یاران و اطرافیان او، از جمله اسماعیل جنگلی خوش نیامد، لذا آنها مترصد فرصتی بودند تا اقدامات کودتاچیان را تلافی کنند و ظاهراً حادثه ملاسرا بدون اطلاع میرزا و توسط همین افراد صورت گرفت و میرزا را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند.

بررسی تطبیقی و مقایسه ای مرامنامه نهضت جنگل با اصول قانون اساسی و متمم آن (اولین قانون اساسی ایران) در مرامنامه جنبش جنگل چنین آمده است:

اصل یکم: حکومت عامه و قوای عالیه در دست نمایندگان ملت جمع خواهد شد. این اصل در واقع برگرفته شده از اصول قانون اساسی از اصل یکم تا چهل ودوم ونیز از اصل ۴۸ تا ۵۱ می باشد که در آنها ترکیب مجلس، آزادی نمایندگان، وظایف مجلس، حقوق و اختیارات آن، آگاه ساختن مجلس از امور، اعلام نظرهای مجلس و انتخابات مجلس پرداخته است و نیز با اصول ۲۷ تا ۲۴ متمم قانون اساسی همخوانی دارد. برای روشن شدن مطلب چند اصل از قانون اساسی و متمم آن را می آوریم.

در اصل دوم قانون اساسی آمده، مجلس نماینده کلیه مردم ایران است که در امور سیاسی و داخلی میهن خود مشارکت دارند، یا اصل سی ام از متمم قانون اساسی با اعضای مجلس شورا و سنا، نمایندگان طبقات، ایالات و ولایت و بخشهایی که آنها را انتخاب کرده اند، نبوده، بلکه نمایندگان کل ملت هستند و یا در اصل سی و سوم متمم قانون اساسی آمده: مجلس و سنا حق دارند به بررسی و تحقیق در کلیه امور مربوط به کشور بپردازند.

اصل دوم، از ماده اول مرامنامه جنبش: جنگل قوای مجریه در مقابل منتخبین مسئول بوده و تعیین آنها از مختصات نمایندگان متناوب ملت است. این اصل با اصول ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ و ۲۰ قانون اساسی مشروطیت و نیز اصول ۵۸ تا ۷۰ متمم قانون اساسی مطابقت و همخوانی دارد که برای نمونه به چند اصل از اصول قانون اساسی می پردازیم. اصل ۲۷ قانون اساسی میگوید، چنانچه مجلس غفلت و کوتاهی در قوانین یا اجرای آنها مشاهده کند، وزیر مربوطه را از جریان امر آگاه می سازد و وی باید توضیحات لازم را ارائه دهد. یا اصل ۶۱ متمم قانون اساسی، وزرا علاوه بر آن که هر کدام به طور جداگانه در مقابل امور مربوط به وزارتخانه خود در برابر مجلس و سنا مسئول هستند، در قبال مسئولیتهای یکدیگر نیز در برابر دو مجلس مسئول خواهند بود.

اصل سوم از ماده مرامنامه جنبش جنگل: کلیه افراد، بدون فرق نژاد و مذهب از حقوق مدنی به طور تساوی بهره مند خواهند بود. این اصل با اصول ۸ تا ۱۴ متمم قانون اساسی مطابقت و از همه جهت با آن هماهنگی دارد. کافیست تنها به اصل ۸ متمم قانون اساسی اشاره شود که در آن، ایرانیان، همه در برابر قانون یکسان هستند.

اصل چهارم از ماده اول جنبش جنگل: آزادی تامه افراد انسان در استفاده کامل از قوای طبیعی خود. این اصل تا حدودی با بخشی از مقدمه قانون اساسی هماهنگی دارد، آنجا که آورده شده است، ”به منظور مساعدت به توسعه مملکت، تحکیم سعادت ملت و قدرتمندی دولت و نیز در اجرای احکام پیامبر(ص) و براساس آن اصل اساسی که هر فرد از افراد مملکت حق دارد به اندازه توانایی و استعداد خود در تأثیر امور مملکتی و نظارت بر آنها شرکت داشته باشد.

اصل پنجم از ماده اول قانون اساسی مرامنامه جنگل: الغای کلیه شئون و امتیازات. این اصل کلی در برگیرنده مسائل داخلی و خارجی بوده و اصلی که در قانون اساسی یا متمم آن بتواند با آن مطابقت و یا همخوانی داشته باشد، وجود ندارد.

ماده دوم  حقوق مدنی اصل ۶ از ماده ۲: مصونیت شخص و مسکن از هر نوع تعرض و حریت اقامت و مسافرت . به نظر می رسد این اصل از اصول ۹و ۱۲ و۱۴ متمم قانون اساسی گرفته شده است که عین آنها را در این جا می آوریم: اصل ۹: جان، مال، خانه و ناموس هر ایرانی از هر نوع تجاوز و تعدی مصون است و هر شخص فقط به نحوی که در قوانین پیش بینی شده است مورد تعقیب قرار می گیرد. یااصل۱۲ :مسکن و خانه هر کس امن است. ورود به خانه هر کس با زور، فقط بر اساس حکم قانونی ممکن خواهد بود. اصل ۱۴ :هیچ یک از ایرانیان را نمی توان به اجبار در نقطه ای از کشور سکونت داد و یا از سکونت در جایی بازداشت.

اصل ۷ از ماده دوم: آزادی فکر، عقیده، اجتماعات مطبوعات، کار، کلام، تعطیل. این اصل با اصول ۱۲ قانون اساسی، آمده: خبرنگاران روزنامه ها و تماشاگران طبق آیین نامه داخلی مجلس حق حضور و استماع مذاکرات مجلس را دارند، ولی حق سخن گفتن [و] سخنرانی ندارند. روزنامه ها می توانند کلیه مذاکرات و مباحثات را چاپ کنند، اما بدون تغییر و تحریف آنها تا همه مردم از آن چه در مجلس روی می دهد، اطلاع حاصل کنند. هر کس اندیشه (نظر) خیرخواهانه ای داشته باشد، می تواند آن را در روزنامه بنویسد تا چیزی در پرده اسرار باقی نماند. به همین دلیل کلیه روزنامه ها آزاد اعلام می شوند و آنها می توانند به صلاحدید خود آنچه را که با قوانین اساسی مملکت و ملت مغایر نبوده و برای همگان مفید باشد و نیز شرح مذاکرات و مباحثات مجلس و به طور کلی هر اندیشه خیرخواهانه ای را چاپ و منتشر سازند. چنانچه شخصی در روزنامه یا به طور کلی نشریه ای به خاطر اغراض شخصی مقاله ای را منتشر کند که مغایر با اصول یاد شده باشد و یا تهمت یا دروغی را چاپ کند، طبق قانون تحت تعقیب و محاکمه و مجازات قرار می گیرد.

اصل ۲۰ از متمم قانون اساسی: چاپ کتب، به استثنای کتب الحادی و ضد دینی آزاد است و مورد سانسور واقع نمی شود، اما چنانچه در آنها موارد تخلفی از قانون مطبوعات کشف شود، در این صورت ناشر یا نویسنده طبق قانون مطبوعات مجازات خواهد شد. اگر نویسنده معلوم باشد و در ایران باشد ناشر و حروفچین از تعقیب معاف می شوند.

اصل ۲۱ از متمم قانون اساسی: هر گونه تجمع چنانچه باعث اغتشاش نشود و مخالف دین و امنیت اجتماعی نباشد، در تمام کشور آزاد است، اما تجمع کنندگان نباید با خود اسلحه داشته باشند و باید با موازینی که توسط قانون تعیین شده است، هماهنگ باشند. تجمع در خیابانها و اماکن عمومی نیز باید حتماً تابع دستورات و تصمیمات پلیس باشد.

اصل ۸ از ماده دوم: هر یک از افراد ملت که به سن ۶۰ سالگی برسد، از طرف حکومت حقوق تقاعد خواهد گرفت و در مقابل آن، ترویج ادبیات و اصلاح اخلاق جماعت را عهده دار خواهد بود. اصلی از قانون اساسی و یا متمم آن که به این اصل اشاره ای داشته باشد، وجود ندارد و این اصلی مترقی است که خود میرزا کوچک خان بر آن باور بوده و به نظر می رسد که شهید بزرگوار محمدعلی رجایی طرح خود را مبنی بر حقوق شصت سالگان از بزرگمرد راه آزادی میرزا کوچک خان گرفته باشد.

اصل ۹ از ماده دوم: تساوی زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی. در قانون اساسی و یا متمم آن چنین اصلی از لحاظ متن یا محتوا وجود ندارد که با وجود کمرنگ بودن نقش زنان در نهضت جنگل کاملاً مترقی بوده، اما به نظر می رسد که آنها و به خصوص شخص میرزا به این اصل اعتقاد داشته اند.

ماده سوم  انتخابات

اصل ۱۰ از ماده سوم: انتخابات باید عمومی و متناسب و مساوی و مستقیم باشد.

اصل ۱۱ از ماده سوم: هر یک از افراد ۱۸ ساله حق انتخاب کردن و ۲۴ ساله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارند. هر چند در قانون اساسی و متمم آن به تفصیل در مورد ترکیب مجلس و چگونگی وظایف و اختیارات آن صحبت شده، ولی اصلی را نداریم که به این دو موضوع از مرامنامه نهضت جنگل از لحاظ متن و محتوا اشاره ای داشته باشد و این نشان از یک اصل کاملاً مترقی دارد.

بررسی تطبیقی و مقایسه ای مرامنامه نهضت جنگل ماده چهارم  اقتصاد

اصل ۱۲ از ماده چهارم: منابع ثروت از قبیل خالصجات، رودخانه ها، مراتع، جنگلها، دریاها، معادن، طرق و شوارع و کارخانجات جزو علاقه عمومی است. مشابه این اصل به لحاظ متن و محتوی در قانون اساسی و متمم آن نداریم و نشان از عزم راسخ نهضت جنگل در حفظ و حراست از منابع ملی دارد.

اصل ۱۳ : مالکیت اراضی با ملاحظه تا.مین معیشت عمومی تا حدی تصدیق می شود که حاصل آن عاید تولید کننده می شود. باز هم چنین اصلی به لحاظ متن و یا محتوا در قانون اساسی و متمم آن موجود نیست.

اصل ۱۴ : ممنوع بودن انحصار و احتکار ارزاق و سرمایه. باز مشابه چنین اصلی به لحاظ متنی یا محتوایی در قانون اساسی و یا متمم آن نداریم و نشان از عزم راسخ جنبش جنگل در بحث توسعه اقتصادی دارد.

اصل ۱۵ : تبدیل مالیتهای غیرمستقیم به مستقیم تدریجاً. این اصل تا حدودی با اصول ۹۴ تا ۱۰۲ متمم قانون اساسی همخوانی دارد، ولی اصلی وجود ندارد که از لحاظ متن و محتوی با این اصل مطابقت داشته باشد.

ماده پنجم  معارف، روحانیت، اوقاف

اصل ۱۶ از ماده پنجم: تعلیمات برای کلیه اطفال مجانی و اجباری است. این اصل با اصول ۱۸ و ۱۹ متمم قانون اساسی همخوانی دارد که به نظر می رسد تا حدود زیادی برگرفته از آنها باشد. در اصل ۱۸ متمم قانون اساسی چنین آمده است: تحصیل و مطالعه علوم، فنون و هنرها آزاد است. فقط در مواردی که شرعاً ممنوع شده، مستثنی است. و یا در اصل ۱۹ چنین آمده: تأسیس مدارس و آموزشگاهها که با بودجه دولتی و ملی اداره می شوند و نیز تحصیلات اجباری بر اساس قوانینی است که توسط وزارت معارف تهیه شده اند. کلیه مدارس و آموزشگاهها تابع و تحت نظارت وزارت معارف خواهند بود.

اصل ۱۵ از ماده پنجم: انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی(اقتصادی). چنین اصلی هم از لحاظ متن و هم از نظر محتوا به هیج وجه در قانون اساسی و یا متمم آن وجود ندارد، بلکه حتی در متمم قانون اساسی وجود علما و مجتهدین برای تطابق قوانین با شرع اسلام و احکام پیامبر(ص) لازم و ضروری دانسته شده به طوری که بدون وجود آنها قوانین مجلس و سنا اعتباری نداشته و رسمیت نمی یافت. (اصل دوم متمم قانون اساسی)؛ به نظر می رسد، با توجه به نفوذ جریان فکری سوم (که توضیح آن داده شد) که به نفوذ و نقش روحانیون در مسائل علاقه ای نشان نمی دادند، نظراتشان در این اصل کارسازی شده است ،ولی آنچه مسلم است، خود میرزا به جد با چنین اصلی موافق نبوده، زیرا خود یکی از روحانیون بوده که به دلیل شرایط روزگار به رغم کنار گذاشتن عمامه و عبا و به دست گرفتن تفنگ و لباس رزم، همان سلوک و منش روحانی خود را تا آخرین لحظه عمر حفظ کرد و روحانی وار هم به شهادت رسید.

اصل ۱۹ از ماده پنجم: دیانت چون از عواطف قلبیه است باید مصون از تعرض باشد. اصول متمم قانون اساسی به خصوص به این اصل از لحاظ متن و محتوا بسیار شبیه هستند و این اصل به وضوح مسئله دین را نمایان می سازد.

اصل ۲۰ از ماده پنجم: ضبط و اداره کل اوقاف در دست عامه و تخصیص عواید آنها به مصارف عمومی و امور خیریه و صحیه و تأسیس کتابخانه های عمومی. بخشی از این اصل با اصول ۱۸ و ۱۹ متمم قانون اساسی از لحاظ محتوا هماهنگی دارد که البته باید گفت میرزا کوچک خان علاقه زیادی به تأسیس مدرسه و کتابخانه داشته و چندین مدرسه نیز ساخت. هر چند به دلیل مشغول بودن به مبارزه نتوانست این اعتقاد خود را به طور کامل عملی کند.

ماده ششم  قضاوت

اصل ۲۱ از ماده ششم: قضاوت باید سریع، ساده و مجانی باشد.

اصل ۲۲ از ماده ششم: تبدیل تنبیهات به اصول تکدیری.

اصل ۲۲ از ماده ششم: حبس مقصرین با اعمال شاقه باید به مدرسه و دارالتربیه اخلاقی تبدیل شود. این سه اصل در نوع خود بسیار مترقی هستند و از لحاظ محتوا با اصول ۷۱ تا ۸۹ از ماده. قضاییه هماهنگی دارند، هرچند از لحاظ متن دقیقاً چنین اصولی را در قانون اساسی و متمم آن نمی بینیم.

ماده هفتم  دفاع

اصل ۲۴ از ماده هفتم: ورزش و مشق نظامی برای مدارس ابتدایی و متوسطه اجباری است.

اصل ۲۵ از ماده هفتم: برای تحصیل فنون نظام، مدارس عالیه تأسیس خواهد شد.

اصل ۲۶ از ماده هفتم: در مقابل تهاجمات ضد اصول اجتماعی و تجاوزات کشورستانی، دفاع از وظایف عمومی و اجباری است. چنین اصولی از بابت حفظ و حراست از مرز و بوم مایه سرافرازی نهضت است.

ماده هشتم  کار

اصل ۲۷ از ماده هشتم: ممنوع بودن کار و مزدوری برای اطفال زیر ۱۴ سال.

اصل ۲۸ از ماده هشتم: برانداختن اصول بیکاری و مفت خواری به وسیله ایجاد مؤسسات و تشکیلاتی که تولید کار و شغل می کنند.

اصل ۲۹ از ماده هشتم: ایجاد و تکثیر کارخانجات با رعایت حفظ الصحه کارگران.

اصل ۲۰ از ماده هشتم: تقلیل ساعات کار در شبانه روز به هشت ساعت و استراحت عمومی اجباری در هفته یک روز. اصول یاد شده بسیار مترقی هستند. در قانون اساسی و متمم آن، از لحاظ متن و محتوا مشابه آن را نداریم.

ماده نهم  حفظ الصحه

اصل ۲۱ از ماده نهم: تأسیس دارالعجزه و مریضخانه های عمومی و مجانی.

اصل ۲۲ از ماده نهم: رعایت نظافت و حفظ الصحه در مجامع و منازل و مطبخها و کارخانجات و غیره.

اصل ۲۲ از ماده نهم: انتشار قوانین صحی در بین عامه.

اصل ۲۴ از ماده نهم: جلوگیری از امراض مسریه و مسکرات، منع استعمال افیون و سایر مواد مخدر. باید گفت بسیاری از اصول مرامنامه نهضت جنگل با نظارت شخص میرزا تنظیم شده و در واقع همان مطالبی بوده اند که به نحوی از انحاء در روزنامه جنگل منعکس می شدند. بسیاری از اصول مرامنامه نهضت جنگل در قانون اساسی و متمم آن از لحاظ محتوا و بعضاً متن وجود نداشت واین مسئله نه تنها از ارزش مرامنامه کم نمی کند، بلکه بسیاری از این اصول که در قانون اساسی و متمم آن نیامده اند بسیار پیشرفته و مترقی بوده و به نظر نگارنده به جز اصل ۱۸ از ماده پنجم مرامنامه جنبش جنگل که قابل تا.مل است و دلیل احتمالی آن نیز ذکر شد، اصول مرامنامه نه تنها با روح قانون اساسی و متمم آن (قانون اساسی مشروطیت) سازگاری و مطابقت دارد، بلکه با بسیاری از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مطابقت دارد. باید گفت نه تنها با وضعیت آن زمان هماهنگی داشته، بلکه امروز با گذشت سالیان سال، نیز تازگی خود را دارند و می توانند برای جامعه امروز حرفی برای گفتن داشته باشند.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه