مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 9 اسفند 1398 - Friday 28 Feb 2020
محتوا
شخصیت امامزاده سیدجلال الدین اَشرف آستانه اشرفیه

شخصیت امامزاده سیدجلال الدین اَشرف آستانه اشرفیه

زیارتگاه سیدجلال الدین اَشرف در شهر آستانه اَشرفیه قدیمی ترین و مهم ترین بقعه از بقاع متبرکه استان گیلان است. این مزار از زمان های قدیم مورد توجه اهالی بوده که در این مقاله توضیحی مختصر درباره موقعیت مکانی و شخص مدفون در این حرم داده شده است.

یکشنبه 6 بهمن 1398 - 11:36

رسول سعیدی زاده

در استان گیلان چند زیارتگاه از اهمیّت زیادی برخوردار است که به ترتیب فراوانی استقبال عبارتند از: امامزاده سیدجلال الدین اَشرف در آستانه اَشرفیه، امامزاده ابراهیم در روستایی به همین نام در شهرستان شفت، امامزاده هاشم در دهکده ای به همین نام واقع در کیلومتر سی اتوبان رشت به تهران، امامزاده اسحاق در شهرستان شفت و سرانجام امامزاده سیده فاطمه معروف به خواهر امام در محله ای به همین نام در شهر رشت.

زیارتگاه سیدجلال الدین اَشرف در شهر آستانه اَشرفیه قدیمی ترین و مهم ترین بقعه از بقاع متبرکه استان گیلان است. این مزار از زمان های قدیم مورد توجه اهالی بوده و متأسفانه تا به امروز تحقیق مستقلی درباره آن انجام نشده است. این پژوهش، بخشی از یک مقاله مفصل است که در مجله تخصصی تاریخ اندیش به ادرس زیر به چاپ رسید.

«بقعه ی متبرکه بر کنار دریای کاسپین، تحقیقی در جایگاه و اهمیت امامزاده سید جلال الدین اشرف آستانه اشرفیه»، فصلنامه تاریخ اندیش، سال اول، شماره چهارم، بهار ۱۳۹۸،  صفحه ۸۱- ۹۷٫

 

جغرافیای تاریخی آستانه اشرفیه

بر طبق منابع تاریخی، نام قدیم روستایی که هسته مرکزی شهر آستانه اَشرفیه امروزی را تشکیل می دهد، کُوچان (مادلونگ، ۹۸۷م: ص ۱۵۸، ۱۶۸)[۱] بوده است. نام آستانه اَشرفیه در منابع قدیمی بر جای مانده از اوایل قرن هفتم هجری قمری به صورت کُجاین (به ضمه اول) آمده است. این واژه معرب کوچاین، کُچان و کوچان است. وجود روستای چَوَر کوچان[۲] در شمال شرقی مرکز شهر آستانه اَشرفیه که امروزه در کنار شهر است، می تواند دلیل دیگری بر صحت این ادعا بوده باشد.

در منابع قرن نهم هجری قمری، از آستانه اَشرفیه به «پلته آستان»[۳] نام برده شده است. این کلمه، تصحیف کلمه «پیله آستانه» بوده (رابنیو، ۱۳۶۶: ۳۲۱) و پیله آستانه (آستانه بزرگ) در مقابل کوچی آستانه (آستانه کوچک) قرار دارد، که همان سیدجلال الدین اَشقَر (اَشرف) حسینی بوده و بقعه اش در روستای بالا رودپشت شهرستان لاهیجان است.

آستانه اَشرفیه در دوره صفویه یعنی در سال ۱۰۲۸ق. به نام «سیداَشرف» معروف بود و جز لاهجان (لاهیجان) به شمار می رفت (قزوینی، ۱۳۶۲: ۸۳۷٫). اسکندربیک منشی (م ۱۰۳۴ق.) نیز از این روستا به نام «آستانه» یاد کرده و آن را از توابع لاهیجان به شمار آورده است (ترکمان، ۱۳۸۲: ۱/ ۵۱۴). آستانه اَشرفیه در دوره ناصری یعنی در سال ۱۸۵۸م./ ۱۲۷۴ق. به «آستانه جلال اَشرف» شهرت داشت (ملگونف، ۱۳۶۴: ۱۶۱).

آستانه اَشرفیه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از روستاهای لاهیجان شمرده می شد، تا اینکه با افزایش جمعیت تبدیل به یک شهر کوچک و سپس در ۲۸ اسفند سال ۱۳۵۸ خورشیدی تبدیل به شهرستان گردید (گروه پژوهشگران ایران، ۱۳۷۴: ۱/ ۴۰)، و از آن زمان تا به امروز بر توسعه آن افزوده شده است.

مزار شناسی

عده ای پنداشته اند ترکیب «جلال الدین اَشرف» لقب برای صاحب مزار است، در صورتی که این گمانه زنی باطل است؛ زیرا کلمه «جلال الدین» به تنهایی لقب بوده و کلمه «اَشرف» همان طوری که در منابع کهن آمده، اسم صاحب مزار است. البته این احتمال نیز داده می شود که نامیده شدن سیدجلال الدین به «اَشرف»، نشانه برتری و یا شایستگی او نسبت به سایر برادرانش باشد.

گروهی نیز با وجود تحقیقاتی که در انساب سادات داشته اند، نتوانسته اند صاحب مزار را شناسایی نمایند و احتمال داده اند با توجه به سادات مهاجر به منطقه دیلم، از جمله ابومحمد حسن بن علی از نوادگان عمر اشرف بن علی سجاد (ع) که در زمان حاکمیت خود در دیلم قیام کرد (ابن طباطبا، ۱۳۸۸: ۱۴۱)، نام اصلی وی حسن و یا ابراهیم و یا حتی اسماعیل بوده است (مهدوی سعیدی نجفی، ۱۳۵۱؟: ۸۷)؛ در حالی که این گفته از بنیان باطل می باشد.

به هر حال، درباره صاحب مزار آستانه اَشرفیه معروف به سیداَشرف و ملقب به جلال الدین، حداقل دو احتمال داده می شود که در اینجا به ترتیب اولویت ذکر می شود:

۱- وی از اَئمه زیدیه و به نام السید الامام أشرف بن زید الحسنی است که در سال ۵۴۶ق. در منطقه تَجَن گوکه[۴] لاهیجان فوت کرد و پیکرش در روستای کُجاین (کُچاین= کوچان) از توابع لاهیجان به خاک سپرده شد.

بنابر نوشته منابع معتبر اوایل قرن هفتم هجری قمری، سیداَشرف حسنی علوی غریبی بود که در سال ۵۴۴ق. در لیاهجان (لاهیجان) گیلان کاندیدای امامت مذهب زیدیه شد و خیلی زود کارش رونق گرفت، اما شیخ جمال الدین اَبویوسف بن علی خانکنجی[۵] با او مخالفت کرد و دو سال و اندی پس از برگزیده شدنش در سرزمین تجن (گوکه) فوت کرد. قبرش معروف و در روستای کُجاین (کوچان) مورد زیارت است. او هر کس را که معتقد به صلح با ملاحده (اسماعیلیه) بود، از روی اختیار و گاهی نیز بدون قصد به قتل می رسانید و اموالش را به غارت می برد و خانه اش را به آتش می کشید (مادلونگ، ۱۹۸۷: ۱۵۸، ۱۶۸).

قدمت منبع این قول بر سایر منابع مطالعاتی که همراه با توضیح دقیق شخصیت و محل دفن و همچنین سال وفاتش است؛ تکرار منبع قدیمی این گزینه در منابع قرن نهم هجری قمری از جمله البحر الزخار و تاریخ طبرستان سید ظهیرالدین مرعشی؛ باطل بودن گزینه های دیگر به دلایل مختلف که خواهد آمد؛ و سرانجام وجود شجره نامه شخصیتی به نام سیداَشرف حسنی در منابع انساب سادات؛ از جمله اَدله صحت این قول است.

همان گونه که در خود منبع اشاره گردید، سیداَشرف حسنی از سادات مهاجر به منطقه لاهیجان بود. با جستجو در منابع انساب سادات، نزدیک ترین شخصیت به سیداَشرف حسنی مذکور، اَشرف بن حسن بن رمضان بن علی بن عبدالله بن موسی بن قاسم بن ابو عبدالله محمد بن قاسم رسی بن ابراهیم طباطبا بن اسماعیل دیباج بن ابراهیم عمر بن حسن مثنی بن حسن مجتبی (ع) (ابن الطقطقی، ۱۴۱۸: ۱۱۸) است. بنابر شمارش نسل و اینکه هر نسلی را حدود سی سال (همان طوری که در علم نسب شناسی معروف است) فرض کنیم، با اندکی تسامح چهارده نسل از سیداَشرف حسنی تا به امام حسن مجتبی (ع) فاصله خواهد بود.

صاحب البحر الزخار در مقدمه کتابش گوید: اَشرف بن زید الحسنی در سال ۵۴۴ق. در منطقه دیلم (استان گیلان فعلی) فوت کرد (المهدی لدین الله، ۱۳۹۴: ۱/ ۲۳۰)، در حالی که این گفته دقیق نیست؛ زیرا بر طبق منابع قدیمی تر، سیداَشرف حسنی در این سال قیام کرد (مادلونگ، ۱۹۸۷: ۱۵۸، ۱۶۶، ۱۶۸). اما بنابر ادعای صاحب جنگنامه، وی تا سال ۵۸۹ق. زنده بوده است (دارستانی، ۱۳۶۶: ۱۸۲)؛ زیرا خبر مرگ سیدمحمد حسینی در سال ۵۸۹ق. به سیداَشرف داده شد و لذا می توان گفت وی تا آن تاریخ زنده بوده است.

۲- سیداَشرف الحسینی (زنده ۵۸۹ق.) از سادات مهاجر از سمرقند ماوراءالنهر به منطقه گیلان است. سیداَشرف الحسینی در زمان شاه غازی رستم (م ۵۵۰ق.) فرزند علاءالدوله علی حاکم مازندران که مرکز حکومتش در رودبست بابل بود، از طرف سمرقند به مازندران و سپس از آنجا به منطقه شرق گیلان آمد (گیلانی، ۱۳۵۲: ۴۹؛ و نیز ر. ک: دارستانی، ۱۳۶۶: ۱۰۳، ۲۷۴). سیداَشرف اوایل ورودش به گیلان از یاران ملک شاه غازی رستم بود (مرعشی، ۱۳۶۱: ۲۳).

سیداَشرف سمرقندی از سادات حسینی بوده و با اَبوشجاع الاَشرف بن محمد از نوادگان عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع)، از سادات علوی و نقیب سمرقند، که در سال ۵۲۳ق. به وسیله ارسلان خان محمد بن سلیمان کشته شد و قبرش در سمرقند است، تفاوت دارد (بیهقی، ۱۴۱۰: ۱/ ۴۲۲- ۴۲۳).

وجود کتیبه در عَلَم زیر قبه آستانه اَشرفیه که در آن بانی خود را گوهرشاد خانم دختر کیارستم (م ۵۵۰ق.) معرفی کرد، می تواند تأییدی بر این قول و حتی قول اولی باشد. از طرف دیگر، فاصله سیداَشرف الحسینی تا به امام معصوم حدود چهارده نسل خواهد بود؛ و ملاشیخ علی گیلانی در اثرش که در قرن یازدهم هجری قمری تألیف شده، از جمله کسانی است که صاحب بقعه آستانه اَشرفیه را به حسینی بودن معرفی می کند (فومنی، ۱۳۴۹: ۱۰۳، ۲۷۴).

پیشینه و ویژگی های بنای سیدجلال الدین اَشرف

گفته می شود روستای آستانه اَشرفیه زمانی در سمت چپ و در ساحل غربی سفیدرود قرار داشته است (رابینو، ۱۳۶۶: ۳۷۲، ۳۷۴)، اما بعدها با تغییر مسیر رودخانه سفیدرود، بقعه در سمت راست آن قرار گرفته و فعلاً چندین قرن است که این بقعه در طرف شرق این رودخانه می باشد. بقعه آستانه اَشرفیه در شرق سفیدرود و مجاور روستاهای چَوَر کوچان و نیاکوه قرار دارد (همان، ۱۳۶۶، ۳۷۲، ۳۷۴).

عده ای بر این باورند که بنای اولیه بقعه سیدجلال الدین اَشرف بنابر کتیبه مندرج بر روی عَلَم بالای گنبد، در سال ۳۱۱ق./ ۹۲۳ق. (یا ۲۹۱ق.) به دستور گوهرشاد خانم دختر کیارستم از فرمانروایان شرق گیلان ساخته شده است، اما این احتمال باطل است؛ زیرا همان گونه که خواهد آمد، این بقعه در حدود نیمه قرن ششم هجری قمری به وسیله گوهرشاد خانم ساخته شده است.

زیارتگاه سیدجلال الدین اَشرف در حدود سال ۱۰۰۰ ق. مورد توجه اهالی منطقه بوده است (فومنی، ۱۳۴۹: ۱۰۳؛ منشی، ۱۳۷۷: ۲/ ۷۲۳)، و در سال ۱۰۰۲ق. و همچنین در سال ۱۰۷۱ق. دارای مشهدی برای زیارت اهالی بود (منشی، ۱۳۷۷: ۲/ ۷۲۳؛ دارستانی، ۱۳۶۶: ۱۸۲)، در سال ۱۰۰۲ق. سه نفر از امیران احمدخان دوم به نام های طالشه کولی لاهیجان، امیر شاه ملک و بوسعید در کنار مزار سیدجلال الدین اَشرف با همدیگر عهد و پیمان همکاری بستند (منشی، ۱۳۷۷: ۲/ ۷۲۳). نقل است که مردم در فصل ابریشم (ماه خرداد) سال ۱۹۰۷م./ ۱۳۲۵ق. برای زیارت به سوی آن سرازیر می شدند (رابینو، ۱۳۶۶: ۳۷۲).   

مقبره آستانه اَشرفیه در حدود سال ۱۹۰۷م./ ۱۳۲۵ق. بر اثر طغیان سفیدرود واژگون گردید و در سال ۱۹۱۰م./ ۱۳۲۸ق. دوباره بازسازی شد و درهای حجاری شده ای برای آن ساختند (همان، همان: ۳۷۲، ۳۷۴). این بنا و ضریح آن تا سال ۱۳۴۵ش./ ۱۳۸۶ق. دوام داشت (تصویر۲و۳)، تا اینکه از سال ۱۳۴۵ش. کار تعمیرات اساسی و نوسازی بقعه آغاز شد.

دکتر منوچهر ستوده در توصیف بقعه قدیمی آستانه اشرفیه (تصویر۲) گوید:

بقعه اصلی چهار گوشه بوده و هر ضلع آن ۶۰/۷ متر طول دارد و در چهار جهت اصلی، چهار مدخل ورودی قرار دارد. در شرقی به ایوان و کفش کن، در جنوبی به مسجد و حسینیه، در غربی به مسجد زنانه و در شمالی به مسجدی دیگر باز می شود. بدین ترتیب در طرف شرقی بنا، ایوان ستون دار و در سه سوی دیگر، سه مسجد قرار دارد. ازاره بقعه با کاشی پوشش شده است. بر فراز بقعه، گنبد مدور خوش تناسبی بر پا شده است. نمای گنبد و گلدسته، از کاشی سبز و بام بقعه سفال سر است. جلوی حرم، ایوان بزرگی است که طرفین آن، دو کفش کن مخصوص زنان و مردان وجود دارد. رواق و بالای ورودی بقعه آیینه کاری شده و بالای ورودی ها، پنجره مشبکی با شیشه های رنگی قرار دارد (ستوده، ۱۳۷۴: ۲/ ۱۷۹- ۱۸۳؛ صدر حاج سیدجوادی، ۱۳۷۵: ۱/ ۹۷). 

بقعه سیدجلال الدین اَشرف دارای چند رواق، سقف های آینه کاری و گنبدی بزرگ با کاشی کاری های ظریف است. روی پایه ای از سنگ مرمر گرانبها که در وسط حرم قرار دارد، ضریح فلزی مشبک با قرقره و گوی مطلا کار گذاشته شده است (گروه پژوهشگران ایران، ۱۳۷۴: ۱/ ۵۷۱). بنای فعلی این بقعه به مساحت ۶۰۰ متر مربع، شامل روضه مُنوّره، مسجد، رواق و کفش داری است. ضریح مطلا و مشبک بر روی مرقد امامزاده نصب است و سراسر دیوار داخلی بقعه آینه کاری می باشد. کف و ازاره دیوار با سنگ مرمر عالی پوشانده شده و دیوار خارجی بقعه با کاشی ها و کتیبه های عالی مزین به آیات کلام الله مجید است (غلامی کفترودی، ۱۳۸۶: ۸۸) (تصویر۴).

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هیئت امنای بقعه ضریح مزار را عوض کردند (تصویر۵).

 

بر روی ضریح جدید نوشته شده است:

«این ضریح مطهر در هفتمین سالگرد انقلاب اسلامی به رهبری زعیم عالیقدر امام خمینی پایان یافت. سازنده احمد و عباس پرورش، قلمزنی سیدعلی خسروانی، نجاری حاج نعمه الله حیدرزاده، اصفهان ۱۳۶۴ه.ش.»

ضریح فعلی به ابعاد ۳۵/۳ متر و طول ۲۵/۲ متر عرض و ۲۰/۲ متر ارتفاع می باشد. تأسیسات جنبی بقعه نیز عبارت است از زایرسرا، کتابخانه که در سال ۱۳۳۶ش. تأسیس شد، مسجد، حسینیه و سرایداری (گروه پژوهشگران ایران، ۱۳۷۴: ۱/ ۵۷۱).

در سال ۱۳۵۶ش. مغازه های اطراف حرم خریداری و تخریب شد و بنایی وسیع و مجلل بر پا گردید. نمای داخلی و خارجی آن با سنگ مرمر و کاشی های جدید تزیین یافت (گروه پژوهشگران ایران، ۱۳۷۴: ۱/ ۵۷۱) (تصویر۴). زمین بقعه سیدجلال الدین اَشرف وقف بوده و زیر نظر اداره اوقاف شهرستان است ولی زمین مسجد جامع آن مالک داشته و متعلق به حاج عبدالله آستانه ای است (تحقیق میدانی).

کتیبه باقی مانده

در سال ۱۲۷۵ق. وقتی که می خواستند بقعه آستانه اَشرفیه و گنبد آن را تعمیر کنند، در زیر قُبّه آن، عَلَمی به وزن ۲۱ کیلو گرم پیدا شد که به اسم گوهرشاد خانم دختر کیارستم بود. در کتیبه این عَلَم آمده بود: «بانی بقعه متبرکه سلطان سیدجلال الدین اَشرف، گوهرشاد خانم بنت کیارستم در سنه قروه» (ستوده، ۱۳۷۴: ۲/ ۱۸۱؛ میرزا ابراهیم، ۱۳۵۵: ۱۶۳). واژه «قَروَه»[۶] در حساب جُمل (اَبجَد کبیر) معادل ۳۱۱ق. بوده و مفهوم از این کلمه آن است که بقعه سیدجلال الدین اَشرف در تاریخ ۳۱۱ق. ساخته شده است؛ ولی این احتمال نیز می رود که این واژه «فَروَه»[۷] باشد که در این صورت تاریخ بنای بقعه سیدجلال الدین اَشرف ۲۹۱ق. خواهد بود.

البته در این جا دو احتمال دیگر درباره واژه مندرج در علم مذکور وجود دارد که به نقل از آیت الله مهدوی آورده می شود:

اول- این واژه «قروه» (به قاف اول) بوده و در آخرش تای فوقانی است که به حساب جُمل (اَبجد کبیر) سال ۷۰۶ق. خواهد بود.

دوم- این کلمه «فروه» (به فای اول) بوده و در آخر آن تای فوقانی است که به حساب اَبجد سال ۶۸۶ق. خواهد بود (مهدوی سعیدی نجفی، ۱۳۵۱؟: ۲۳۵).

باید گفت دو احتمال اولی صحیح نیست و احتمال سوم نیز بعید است؛ زیرا درباره گوهرشاد خانم بنت کیارستم دو احتمال می توان داد:

الف- وی دختر شاه غازی رستم متوفی ۵۵۰ق. فرزند علاءالدوله علی حاکم مازندران است که حکومتش در رودبست بابل بود، و چون سیداَشرف از یاران ملک شاه غازی رستم بود (مرعشی، ۱۳۶۱: ۲۳)، دخترش پس از مرگ سیداَشرف، به خاطر احترام به مقام سادات و همچنین وفاداری او به پدر خود، بقعه ای در حدود سال ۵۵۰ق. بر روی قبرش بنا کرد. ب- گوهرشاد خانم دختر کیارستم حاکم شرق گیلان بود که پدرش در تاریخ ۹۸۹ق. در دهکده لیل لاهیجان به قتل رسید (فومنی، ۱۳۴۹: ۴۹). 

به هر حال، احتمال چهارم درست تر است، زیرا علاوه بر تقارن آن با زمان فوت سیدجلال الدین اَشرف، با منابع باقی مانده از قرن هفتم هجری قمری که به صراحت از سیداَشرف حسنی نام برده اند، نزدیک تر بوده و بهتر همخوانی دارد.

البته اشکالات دیگری نیز بر کتیبه این عَلَم وارد است، از جمله اینکه کلمه «قروه» و یا «فروه» در علم مذکور ساییده شده و نمی توان بدان استناد کرد و ضبط کردن سنوات با حروف اَبجد در قرون سوم و چهارم هجری قمری کاری شایع نبود. همچنین این احتمال نیز می رود که عده ای این عَلَم را از بقعه سیدجلال الدین اَشرف واقع در روستای بالا رودپشت لاهیجان به آنجا منتقل کرده و در بالای گنبد بقعه قرار داده باشند.[۸]

فهرست منابع

  1. ابن الطقطقی، الشریف محمد بن علی (۱۴۱۸ق). الاَصیلی فی اَنساب الطالبیین، تحقیق سیدمهدی الرجائی، الطبعه الاُولی، قم: مکتبه آیه الله الععظمی المرعشی.
  2. ابن طباطبا، ابراهیم بن ناصر (۱۳۸۸ق). منتقله الطالبیه، تحقیق سید محمدمهدی سیدحسن خرسان، نجف: مطبعه حیدریه.
  3. بیهقی، ابوالحسن علی بن زید (۱۴۱۰ق). لُباب الاَنساب و الاَلقاب و الاَعقاب، تحقیق سیدمهدی رجایی، جلد اول، قم: کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی.
  4. ترکمان، اسکندر بیک (۱۳۸۲ش). تاریخ عالم آرای عباسی، زیر نظر با تنظیم فهرستها و مقدمه ایرج افشار، جلد اول، تهران: امیرکبیر.
  5. دارستانی، بابا ملا اسدالله (۱۳۶۶ش). جنگنامه حضرت سیدجلال الدین اَشرف، تصحیح محمد روشن، چاپ دوم، رشت؟: نشر علم.
  6. دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۳ش). لُغت نامه دهخدا، جلد پنجم، دهم و یازدهم، چاپ اول از دوره جدید، تهران: دانشگاه تهران.
  7. رابینو، ه. ل (۱۳۶۶ش). ولایات دارالمرز ایران- گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، چاپ سوم، رشت: طاعتی.
  8. ستوده، منوچهر (۱۳۷۴ش). از آستارا تا اِستارباد، جلد دوم، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
  9. غلامی کفترودی، قاسم (۱۳۸۶ش). امامزاده های گیلان، رشت: فرهنگ ایلیا.
  10. غلامی کفترودی، قاسم (۱۳۸۶ش). زیارتگاه های گیلان، رشت: فرهنگ ایلیا.
  11. فومنی، عبدالفتاح (۱۳۴۹ش). تاریخ گیلان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
  12. قزوینی، عبدالنبی فخرالزمانی (۱۳۶۲ش). تذکره میخانه، تصحیح احمد گلچین معانی، تهران: اقبال.
  13. گروه پژوهشگران ایران (۱۳۷۴ش). کتاب گیلان، زیر نظر ابراهیم اصلاح عربانی، جلد اول، تهران: گروه پژوهشگران ایران.
  14. گیلانی، شیخ علی (۱۳۵۲ش). تاریخ مازندران، تصحیح منوچهر ستوده، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
  15. مادلونگ، ویلفرد (۱۹۸۷م). اَخبار اَئمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان، بیروت: المعهد الاَلمانی للابحاث الشرقیه.
  16. مرعشی، سید ظهیرالدین (۱۳۶۱ش). تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، تصحیح محمدحسین تسبیحی، تهران: شرق.
  17. معلوف، لویس (۱۳۷۳ش). فرهنگ بزرگ جامع نوین (ترجمه المُنجد)، ترجمه احمد سیاح، جلد دوم، تهران: کتابفروشی اسلام. (چاپ نوزدهم، ۱۳۷۷ش)
  18. ملگونف، گریگوری (۱۳۶۴ش). سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبی دریای خزر، ترجمه مسعود گلزاری، تهران: دادجو.
  19. منشی، اسکندربیگ، (۱۳۷۷ش). تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح محمداسماعیل رضوانی، جلد دوم، تهران: دنیای کتاب.
  20. مهدوی سعیدی نجفی، محمد (۱۳۵۱ش؟). سادات متقدمه گیلان یا بخشی از تاریخ عام گیلان، نجف: بی نا.
  21. المهدی لدین الله، احمد بن یحیی (۱۳۹۴ق). البحر الزخّار، جلد اول (مقدمه)، بیروت: مؤسسه الرساله.
  22. میرزا ابراهیم (۱۳۵۵ش). سفرنامه اِسترآباد و مازندران و گیلان، به کوشش مسعود گلزاری، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

 

—————————-

[۱] . کوچ، نام درختی در جنگل های مازندران و گیلان است؛ نام دیگرش لرک می باشد. فردوسی گوید: گروگان که از کوچ آورده بود — ز گیلان و از هر که آزرده بود (دهخدا، ۱۳۷۳: ۱۱/  ۱۶۴۷۳)؛ بنابر این، واژه کوچان یعنی زمینی که درخت کوچ در آن جا می روید. این واژه مخفف کلمه «کوچک» (همان گونه که در کلمه «کوچصفهان» یعنی اصفهان کوچک دیده می شود) نیست؛ زیرا در این صورت نام روستای مجاور آن که چَوَر کوچان نامیده می شود، بی مفهوم خواهد بود.

[۲] . چَوَر (به فتحه اول و دوم)، اسم است و در لهجه خراسانی به نوعی علف هرز پیچان که زمین را فراگیرد، می گویند. در تداول زبان گیلکی، بی خو کردن زمین، پاک کردن زمین از چَوَر و آماده کردن آن برای زراعت و همچنین پیراستن زمین از خو را چَوَر می گویند. (دهخدا، ۱۳۷۳: ۵/ ۷۳۰۳). بنابر این، معنی کلمه «چَوَر کوچان» محل آماده کردن زمین برای زراعت از درخت کوچ است. بنا به گفته رابینو، روستای چَوَر کوچه در ساحل قدیمی سپیدرود و مجاور روستاهای آستانه و سل بیجار می باشد. روستای جَسیدان نیز در مجاورت چَوَر کوچان قرار دارد. (رابینو، ۱۳۶۶: ۳۶۰، ۳۷۶)

[۳] . سید ظهیرالدین مرعشی این مکان را «پلته آستانه» نامیده است. (رابینو، ۱۳۶۶: ۳۷۲).

[۴] . تیجن یا تَجَن گوکه، منطقه ای در پنج کیلومتری شمال غرب لاهیجان و نزدیک آستانه اَشرفیه است. این نام در کتاب جنگنامه به صورت تَجَن گوئه آمده است. (دارستانی، ۱۳۶۶: ۱۸۲) تَجَن گوکه که در تداول عامیانه تَجَن کو تلفظ می شود، امروزه نام روستایی در غرب بازکیا (بازی کیا) گوراب لاهیجان است و فاصله اش تا بازکیا گوراب سه کیلومتر می باشد.

[۵] . شیخ جمال الدین اَبویوسف خانکنجی قلمرو قدرتش از روستای خانکجاه تا هوسم (رودسر فعلی) بود. (مادلونگ، ۱۹۸۷: ۱۵۸، ۳۳۳- ۳۳۵) خود شیخ اَبویوسف از اهالی روستای قدیمی خانکجاه که امروزه بدان خانجاه گفته می شود، بود. روستای خانجاه در جنوب شهر لاهیجان قرار دارد.

[۶] . واژه «قَروَه» (به فتحه اول و سوم و سکون دوم) عربی و مصدر بوده و در معانی چندی از جمله: حوض، جوی بزرگ و درازی که در آن چهارپایان آب می خورند، زمینی که قطع نشود، آهنگ کردن و جستن بلاد و همچنین پیروی کردن، آمده است. (معلوف، ۱۳۷۳: ۲/ ۱۵۸۷) کلمه «قُروَه» (به ضمه اول و سکون دوم و فتحه سوم) نام شهرستانی در استان کردستان است. کلمه قُروِه (به ضمه اول و سکون دوم و کسره سوم) نام چند روستا از جمله روستایی در شهرستان رَزَن همدان، روستایی در سَنقَر کرمانشاه و سرانجام روستایی در سنندج می باشد.

[۷] . واژه «فَروَه» (به فتحه اول و سوم و سکون دوم) نیز عربی و مصدر بوده و در معانی مختلفی مثل: پوستین، پوست سر، زمین ویران، پاره ای از گیاه خشک جمع شده، جُبّه بر چیده آستین، توانگری و ثروت، نیمه کلیم از پشم شتر، کیسه و اَنبانی که در آن صدقه نهند، کلاه و روسری زنان، به کار رفته است. (معلوف، ۱۳۷۳: ۲/ ۱۲۲۲)؛ و همچنین ر. ک: دهخدا، ۱۳۷۳: ۱۰/ ۱۵۱۰۶، ذیل «فروه».

[۸] . عَلَم ذکر شده در متن و همچنین تصویر کتیبه آن، در نزد متولیان بقعه محفوظ بوده و قابل دسترسی برای عموم نیست.

ارسال دیدگاه

*

code