مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 30 شهریور 1399 - Sunday 20 Sep 2020
محتوا
مبارزه با زمین خواران / خاطراتی از شهید ناصر پیروی

مبارزه با زمین خواران / خاطراتی از شهید ناصر پیروی

شهید ناصر پیروی رییس اداره منابع طبیعی ماسال بود که در سال ۱۳۸۴ در راستای مبارزه با زمین خواری در جنگلهای صومعه سرا مورد تعرض تعدادی از جانیان قرار گرفت و به شهادت رسید. در ادامه تعدادی از خاطرات مربوط به این شهید ار مشاهده می نمایید

چهارشنبه 1 جولای 2020 - 19:12

مصاحبه گر: محمد مجیدپور

 

شهید ناصر پیروی رییس اداره منابع طبیعی ماسال بود که در سال ۱۳۸۴ در راستای مبارزه با زمین خواری در جنگلهای صومعه سرا مورد تعرض تعدادی از جانیان قرار گرفت و به شهادت رسید.

برای این شهید صفحه ای در نرم افزار اینستاگرام تشکیل شده است که میتوانید از طریق این آدرس آن را دنبال کنید Shahid_naser_peirovi

در ادامه تعدادی خاطره از این شهید را مشاهده خواهید کرد:

خودکار بیت المال

وقتی بچه بودم یادم هست که برای مشق نوشتن میخواستم از خودکار پدرم استفاده کنم ولی پدرم اجازه نمیداد و می گفت: “دخترم این خودکار، خودکارِ اداره است و بیت الماله! ” و بعد خودکار دیگری رو به من میداد.

به روایت دختر شهید پیروی

***

قاچاقچی

سر دسته قاچاقچی های چوب منطقه بود و ی جورایی رییس بود برای الباقیِّ مثل خودش.

شهید پیروی وقتی شناختش ازش دعوت به همکاری کرد که بجای قطع غیر مجاز درخت ها، بیاد و مراقبت کنه از جنگل و بشه حدودا جنگلبان… بهش ماهانه حقوق میداد. همین شد درمانِ درد جنگل! خوب بلد بود کجاها و کیا میرن سراغ قطع درخت و… حالا دیگه با تدبیر شهید ناصر پیروی، کسی که تهدید بود برای جنگل،حالا شده بود نگهبان جنگل

بعدا حتی برای اسکانش در جنگل از تهران درخواست کانکس کرد که موافقت شد و براش نصب هم کرد.

به روایت: همسرشهید پیروی

***

آخرین عید

لحظات تحویل سال ۸۴ بود.(سالی که پدرم شهید شد)

ما همیشه خانوادگی برامون خیلی مهمه تحویل سال همه کنار هم باشیم. حدود نیمساعت قبل زمان سال تحویل (نزدیک ساعت ۴ عصر) یکی از همکاران بابا زنگ زد و گفت جنگلهای ماسال آتش گرفته

پدرم گفت: که باید برم، من خیلی نگران شدم که ای وای بابام بره و زمان تحویل سال پیش ما نباشه… بهش گفتم: بابا نرو خیلی نمونده تا تحویل سال.

گفت: اگه من الان برم تو این مدت میتونم برسم به اونجا… دخترم بذار من برم.

پدرم رفت (خلاصه ما هیچوقت زورمون نمیرسید)

و ما تنها سال رو نو کردیم شاید آخر شب بود یا بعد از نیمه شب، که پدرم برگشت به منزل

از اون سال تا الان سال تحویل ها همیشه تنها هستیم

به روایت: خانم پیروی/ دختر شهید

***

ماشین جنگلبانی

وقت هایی که با ماشین اداره برای بازدید یا سرکشی به ییلاقات و روستاها میرفتیم گاهی ایشون رانندگی میکرد گاهی من.

یادمه گاهی اوقات جاده خراب بود و چاله و دست انداز داشت و من احتیاط نمیکردم و در سرعت، ماشین ضربه میخورد

ناگهان دیدم شهید پیروی کاملا جدی توبیخم کرد و با ناراحتی گفت: چه وضع رانندگیه؟؟ اگر ماشین شخصی خودت هم بود اینطور میکردی؟

همیشه حواسش بود که آسیبی به اموال اداره مثلا ماشین نرسه میگفت بیت‌الماله باید مراقب باشیم.

به روایت: آقای بخشش/همکار شهید

***

معاون رشوه بگیر

شهید پیروی سال ۷۹ آمدند  ماسال و به ریاست اداره منابع طبیعی منصوب شدند.

همان اوایل متوجه شدند معاون اداره رشوه بگیر هست و در پرونده ها  زد و بند میکند!!

به سازمان گفتن “من چنین آدمی را نمیخواهم، معاونِ فاسد نباید اینجا بماند”

سرانجام آن آقای معاون منتقل شدند به شهر دیگری.

[به روایت آقای بخشش/همکار شهید ]

***

 بال فرشته ها

رفته بودم اداره همسرم و دیدم یک اتاق پر است از ارّه موتوری.

از  شهید پیروی پرسیدم اینا چیه از کجا اومده؟

جواب داد:  قاچاقچی های چوب، خودشون این ارّه موتوری ها رو تحویل آوردن.

جالب بود برام و جزییات بیشتری رو پرسیدم.

 گفت: “یک بار همشون رو  دعوت کردم اداره و باهاشون جلسه گذاشتم و  گفتگو کردم” و این حدیث پیامبراکرم رو براشون خوندم:👇

“هرکسی شاخه ای از درخت رو قطع کند انگار بال فرشته ای را قطع کرده است”.

بعد از اون جلسه همه قول مساعدت میدهند و در نگهداری جنگل ها کمک میکردند و برای نشان دادن حسن نیت این ارّه موتوری ها رو آوردن و گفتن امانت باشه پیش شما

به روایت خانم یوسفی/همسر شهید

***

قتل یک درخت

بعضی از دامدارها اقدام به کَت زدن درختان می‌کردن (یعنی پوست دور درخت را میکندند) و این باعث خشکی درخت در طول زمان میشد

وقتی همکارها یکی را می آورند که او درختی رو “کت زده” بود شهید پیروی به شدت ناراحت میشد و میگفت:

 کت زدن انگار رگ جوانی رو بزنی تا کم کم بمیرد، اگر یکدفعه میکشتنش بهتر بود تا ذره ذره بمیرد؛

میگفت شما بسیار قسی القلبی که اینکار رو کردی. به چه قیمت؟؟ به قیمت تهیه یک مقدار علوفه برای دام؟؟؟

[راوی: مهندس آرش شادپور / همکارشهید]

 

ارسال دیدگاه

*

code