مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
نظری آسیب شناسانه بر عناصر تفرقه در نهضت جنگل

نظری آسیب شناسانه بر عناصر تفرقه در نهضت جنگل

  رضا دهقانی     طرح مسئله نهضت جنگل مهم ترین تلاش پس از جنگ جهانی اول برای باز تولید حکومت مشروطه در ایران به قصد ارتقای پیشرفت و رفاه و رهایی کشور از تسلط خارجی بود. رهبر نهضت یک شخص کاریزماتیک و دارای صداقت بی نظیر و مخالف سرکوب داخلی و تسلط خارجی بود. […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:29

 

رضا دهقانی

 

 

طرح مسئله

نهضت جنگل مهم ترین تلاش پس از جنگ جهانی اول برای باز تولید حکومت مشروطه در ایران به قصد ارتقای پیشرفت و رفاه و رهایی کشور از تسلط خارجی بود. رهبر نهضت یک شخص کاریزماتیک و دارای صداقت بی نظیر و مخالف سرکوب داخلی و تسلط خارجی بود. کودتای غیرانقلابی احسان الله خان و فعالیتهای توطئه گرانه بلشویکها که تحت پوشش انقلاب ظهور کرد، از دیدگاه نظریه های جامعه شناسی باید به عنوان منابع تحول آتی نهضت و به تبع آن سرنوشت کشور تجزیه و تحلیل شود. نهضت جنگل در واقع وارث تفکر سیاسی دوره مشروطه بود که آرمانگرایی، شاخص بارز آن بود و نخبگانی که این نهضت را رهبری می کردند پا جای پای نخبگان دوزیستی دوره مشروطه نهادند. این نخبگان دوزیستی که ثروت و قدرت، مشروعیت و اقتدار و اعتبار آنها به علت پیوند با دستگاه قجر حاصل شده بود، در عین حال که مقامات عالی حکومتی را به دست داشتند، به دنبال تغییر حکومت قاجار و تحقق حکومتی هم که خود می خواستند، بودند. در نهضت جنگل نیز خالوقربان از یک طرف یک انقلابی دو آتشه و از طرف دیگر در پی گرفتن امان نامه از حکومت مرکزی است. در این جا مسئله اصلی مورد مطالعه، ماهیت، نقش و اهمیت عنصر تفرقه در روند حکومت نهضت جنگل و میزان تا.ثیر آن بر ناکامی نهضت و تدقیق ریشه های داخلی و خارجی آن است.

 

نهضت جنگل و ایدئولوژی انقلاب جهانی بلشویکها

مداخله ارتش سرخ کمونیست در گیلان نه یک حادثه استثنایی و منفرد، بلکه بخش کوچکی از یک سناریوی گسترده تر برای گسترش سیطره روسیه بر تمامی ایران و نیز در سایر مناطق اطراف اتحاد جماهیر شوروی یعنی آسیای میانه، افغانستان، هند و عثمانی و اروپا با استفاده از اوضاع نابسامان، بی ثبات و هرج و مرج گونه ناشی از پایان جنگ جهانی اول بوده است. از نکات برجسته در این خصوص اختلاف بر سر خط مشی و برنامه سیاسی نخبگان گوناگون کمونیست در مسکو و قفقاز و هم چنین اختلاف نظر میان این دو بر سیر تحولات گیلان به طور خاص و ایران به طور عام است.

موضوع صدور انقلاب و استتار توسعه طلبی تحت پوشش انترناسیونالیم و کمک به احزاب برادر و حمایت از نهضتهای انقلابی که تا زوال دولت شوروی، بخش مهمی از تحولات سیاسی ایران معاصر را تحت الشعاع خود داشت، در خلل مداخله روسیه در نهضت گیلان در آن سالها شکل گرفت. به نظر حزب کمونیست روسیه ، منبع انقلاب سوسیالیستی در شرق در کشورهای تحت ستم آسیا که درگیر یک جنبش رهایی بخش ملی قدرتمند بودند، نهفته است و این به نظر واقع بینانه می رسید که ورود ارتش سرخ در هیئت کمک به جنبش مردمی،در واقع برای هدایت این کشورها در در جهت مرام سوسیالیستی با کمک فعال احزاب کمونیست ملی کشورهای شرقی و به ویژه واحدهای نظامی آن در ایران، ترکیه و چین و اجرای اندیشه های رهایی بخش انقلاب اکتبر در کشورهای مذکورکه در پناه سرنیزه های آنها آموزش یافته و آماده اجرای اوامر روسیه بودند،باشد. در نظر کمونیستها، سرنگونی شاه، اخراج انگلستان و رهایی کامل و رستاخیز ایران، مهم ترین وظایف حزب کمونیست بود. تقبیح واقعی جنبش رهایی بخش در مرام کمونیستها کاملاً مشهود بود، زیرا هرگونه همکاری با بورژوازی و قشر زمیندار و به عبارتی مشارکت کنندگان اصلی مبارزه علیه اتحاد انگلستان و شاه را ممنوع کرد. در نظر کمونیستها قلع و قمع زمینداری بزرگ و حذف زمینداران از جبهه ضد انگلیسی و ضد شاه، به واقع بورژوازی ملی را از آن جبهه اخراج می کرد، چون بورژوازی ملی در آن زمان نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ سیاسی از زمینداران جدا نبود. تغییر و تحولات عمیق در عرصه زراعی، غیر واقعی به نظر می رسید. چون روستاییان ایران که در قید تعالیم دینی بودند، مطلقاً برای غصب و تصرف زمین اربابان آمادگی نداشتند.

کمونیستها تلاش می کردند تا به جهانبینی رهبر شورشیان گیلان پی ببرند و زمینه را برای اتحاد با او و شاید گرایش او به راه سوسیالیستی فراهم سازند. کوچک خان به نوبه. خود به امید خرید اسلحه مایل بود با شورویها ارتباط برقرار کند و مشتاق بود تا ادوات نظامی روسیه تحت نظارت انقلابیون ایران برای او ارسال شوند، اما بلشویکها نهضت جنگل را پایه رستاخیز آتی خلق ایران برای شورایی کردن سراسر کشور می دانستند، به همین خاطر پس از ورود به انزلی تصمیم گرفتند برای ادامه عملیات خود حکومتی به نام ”رنجبران ایران“ را تا.سیس کنند. قشون سرخ به هر مملکتی که روی می آوردند قبلاً کمیته ای را از اهالی همان مملکت که در روسیه اقامت داشتند و در مقاصد مسلکی و سیاسی با روسها کاملاً همراه بودند، دایر و پس از تسخیر آن مملکت، کلیه. عملیات را توسط همان کمیته تعقیب می کردند. حکومتهای ترکستان و آذربایجان و گرجستان و آجارستان و ارمنستان و غیره که مرکبند از یک عده اهالی همان مملکت که مسلک کمونیزم اختیار کرده و تابع زمامداران و سیاست مسکو بودند، شاهد چنین ادعایی است. در این جا نیز بلشویکها قبل از ورود به ایران در باکو، از ایرانیهای مهاجر ، کمیته ای به نام [حزب] کمونیست ایران را تشکیل می دهند، لیکن شهرت و موقعیت میرزا کوچک خان و وجهه و اهمیت او در آزادی و انقلاب ایران به بلشویکها فهماند که تا.سیس هر حکومتی در ایران، بدون دستیاری کوچک خان عملی نخواهد شد، لذا میرزا کوچک خان را برای ملاقات به انزلی دعوت کردند. افکار آن روز ایرانیان در اثر مظالم انگلیس و وثوق الدوله و قرارداد ایران و انگلیس کاملاً مساعد همکاری با بلشویکها بود و ایرانیان انقلابی، در این حال حکومت ساویت را مظهر عدل و برابری و منجی ملل ضعیف می دانستند، به طوری که از ورود آنها به انزلی دو سه روزی نگذشت که اشخاص مختلف به سمت نمایندگی مـؤسسات و احزاب مختلفه از تهران و سایر بلاد برای تبریک و طلب مساعدت از آنها به انزلی آمدند. زعمای احرار تهران متوالیاً به میرزا کوچک خان تأکید می کردند که الحاق با بلشویکها مقتضی و مساعد به منافع طبقات (ضد قرارداد) است، در اثر آن تضییقات و انتظارات، مجاهدین جنگل که از حق کشی دولت به جان آمده بودند و به علاوه برای جلوگیری از تعدیات و خرابیهایی که ممکن بود از قشون سرخ به ایران وارد شود، میرزا کوچک خان کم کم مایل به نزدیکی و تماس با بلشویکها شد.

 

نهضت جنگل و نفاق ایدئولوژیک

اندیشه جنگلیها در بادی امر توجه به مردان صدیق و مورد اعتماد بود. به حکم آن که پیدایش هر عقیده و دکترین سیاسی به وضع اجتماعی زمان خود متعلق است، هدف جنگلیها در سنوات اولیه بیان الفاظ وعباراتی شیوا که حاوی افکار و اندیشه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی باشد، نبود، بلکه به تبعیت از شرایط عمومی روز به این چند کلمه خلاصه می شد:

 ۱- اخراج نیروهای بیگانه،

 ۲- برقراری امنیت و رفع بی عدالتی

 ۳-  مبارزه با خودکامگی و استبداد.

جنگلیها درباره ایدئولوژی خود گفته اند: ”ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال ایرانیم، استقلالی به تمام معنا، یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی، ما طرفدار یگانگی مسلمانیم.“ معهذا در کنگره منعقد در کسما به سال ۱۲۹۹ ش، روش اجتماعیون (سوسیالیزم) انتخاب و مشی آینده جنگل روی مقررات مدونی بر مبنای اصول سوسیالیزم بنیان نهاده شد. در کادر رهبری جنگل، افراد ورزیده ای که وارد به سیاست جهانی باشند، کمتر دیده می شد. خود میرزا یک مرد دینی بود که همه مظاهر انقلاب را از دریچه دیانت می نگریست. جنگلیها به استثناء یک عده معدود که از فلسفه انقلاب و طرز توسعه و تکامل و به ثمر رسیدنش اطلاع داشتند، بقیه عبارت بودند از تعدادی کاسب و زارع و خرده مالک و روشنفکر و پیشه ور که به کلی از امور سیاسی و نقشه های جنگی واستراتژی بی بهره بودند و در عوض تعلیمات نظامی و سیاست مدرن، روح و قلبشان از محبت به نوع و میهن پرستی جلا و درخشندگی داشت. در مرامنامه جنگلیها، مالکیت اراضی با ملاحظه تأمین معیشت عمومی تا حدی تصدیق شده بود که حاصل آن عاید تولید کننده شود و تبدیل تدریجی مالیتهای غیرمستقیم به مستقیم، ضبط و اداره کل اوقاف در دست عامه و تخصیص عواید آنها به مصارف عمومی و امور خیریه و صحیه و تأسیس کتابخانه عمومی، مصونیت دیانت از تعرض است.

با نظری به مرامنامه جنگلیها می توان به سهولت دریافت که میرزا از آن جایی که پرورده افکار مذهبی بود با مرام کمونیزم سازگاری نداشت و اصرار می ورزید که تا مدتی از تبلیغات مسلکی صرف نظر شود. مفهوم بیاناتش این بود که تمایلات ناسیونالیستی و عامل مذهب، بزرگ ترین عایق و مانع اشاعه کمونیزم در ایران است. او می گفت چون ایرانیها متعصبند و به دین و شعائر مذهبی علاقه دارند، قطع این پیوند دینی باعث می شود که به انقلاب به نظر نامساعد بنگرند. چه بسا که همین امر و مخالفتهایی که به دنبالش می آیند ، موجب شکست انقلاب شود. این استدلال البته مورد قبول دیگران نبود، چون آنها عقیده داشتند که تبعیت از عقاید مردم که به حد کفایت فقیر و نادانند، مستلزم بقاء به وضع موجود و قبول تسلط انگلیسیهاست و تمایلات ملی را به عنوان مردود شناختن اصول جدید کافی نمی دانستند.

واقعیت این است که یکی از مشکلات بزرگ نهضت جنگل، ضعف ایدئولوژی حاکم بر آن بود. یک نهضت پیشرو انقلابی زمانی می تواند به اهداف خود برسد که از لحاظ ایدئولوژیک غنی باشد و تحت تأثیر ایدئولوژیهای خارجی قرار نگیرد. اگر رهبر نهضت نتواند پیروان خود را تغذیه عقیدتی کند، تشکیلات بسیار آسیب پذیر خواهد بود و به دنبال کوچک ترین تهاجم فکری و فرهنگی از هم پاشیده خواهد شد. رهبری می تواند مورد پذیرش مردم قرار گیرد که یک ایدئولوگ واقعی بوده و جاذبه های فکری لازم را برای گرد آوردن افراد داشته باشد. در نهضت جنگل زمانی که حضور بلشویکها درگیلان مشهود گردید، اکثر یاران میرزا به راحتی به طرف آنها متمایل شدند . میرزا می بایست متوجه این مهم می گشت که رشته های پیوند او با یارانش تا چه حد سست و گسستنی است.

یکی از خصوصیات بارز میرزا کوچک خان افکار مذهبی او بود که کمتر دچار دگرگونی شد. نهضت میرزا اگرچه در طول قیام دچار خللها شد، اما هیچ وقت آن اندازه پیش نرفت که مذهبش را فدای پیروزیش نماید، کما این که بعد از تشکیل جمهوری شورایی گیلان، وقتی اعمال خلاف مذهب بعضی از یارانش و عده ای از بلشویکها را مشاهده کرد، خیلی زود از آنها کناره گرفت. یکی دیگر از نقاط ضعف جنگل، نداشتن آگاهی سیاسی به حوادث زمانه بود. قیام جنگل درست در آستانه جنگ جهانی اول ( ۱۹۱۴ ) و همزمان با انقلاب اکتبر روسیه ( ۱۹۱۷ )روی داد و این دو حادثه ، تغییر وتحولات عظیمی را در سیاست جهانی به دنبال داشتند، به ویژه این که ایران در معرض مستقیم پیامدهای این وقایع قرار داشت.

حضور همزمان متفقین و متحدین در ایران و نقشی که ایران در سیاست جهانی آنها ایفاکرد، بسیار ظریف بود و برای شناخت آن، مهارتهای سیاسی ضرورت داشت. جنگلیها در این مورد از ضعفهای سیاسی فراوانی در رنج بودند و قدرت تحلیل پیچیدگیهای زمان خود را نداشتند. بزرگ ترین آسیبی که نهضت جنگل به واسطه عدم درک اوضاع جهانی متحمل شد، گرایش به بلشویکها بود. تبلیغات

شدید و سریع سازما ن دهندگان ورزیده روسی و قفقازی سبب شد که نفوذ این مسلک در میان جنگلیها، انشعاب و دو دستگی عمیق و قطعی به وجود آورد. انقلابیهای جنگل اگر متوجه می شدند که روابط شوروی و انگلستان روی چه مصالحی می گردد و بلشویکها در حمایتهای خود صادق نبوده و به دنبال بهره برداری سیاسی هستند، مسلماً از در همکاری با آنها در نمی آمدند، زیرا گرایش به آنها سابقه چندین ساله ملی، مذهبی آنها را خدشه دار ساخت و نهضتی که آن همه دم از استقلال، آزادی، اتحاد اسلامی و مبارزه با بیگانگان زده بود، با کمونیستها حکومت مشترک تشکیل نمی داد.

 

کودتای سرخ احسان الله خان علیه نهضت جنگل

در روز ۲۴ رمضان ۱۲۲۸ ق. اعلامیه ای از طرف میرزا و بلشویکها در رشت منتشر شد که طی آن حکومت جمهوری به ریاست میرزا و عضویت احسان الله خان و خالو قربان و میرزا محمدعلی خان و دو نفر دیگر اعلام شد. با تشکیل حکومت جمهوری واستقبال مردم از آن، نیروهای جنگل به پشتیبانی بلشویکها به طرف مازندران حرکت کردند و قسمت عمده این ایالت به دست مجاهدین فتح شد. تصرف مازندران نمی توانست طولانی باشد، زیرا بروز اختلافات شدید بین رهبران جمهوری شورایی گیلان باعث عقب نشینی نیروهای انقلابی از مازندران و نهایتاً منجر به عزیمت معترضانه میرزا به جنگل شد. ( ۱۸ تیر ۱۲۹۹ ش) میرزا اعلام کرد مادام که بی ترتیبیهای جاری رفع نشوند و افراد حزب عدالت از پرخاش و ستیزه جویی و تبلیغات مرامی دست برندارند،از جنگل برنخواهد گشت. در این مورد نظرات مختلفی ارائه شده اند. عده ای از کادر حکومت شورایی گیلان شدیداً خواستار اجرای اصول کمونیستی و تبلیغ آن بودند و عده ای دیگر شدیداً با آن مخالفت می کردند و همین عامل باعث رشد اختلافات شد. زمانی که نیروهای بلشویک به انزلی وارد شدند ، یکی از موارد قراردادی که بین آنها و میرزا منعقد شد، عدم تبلیغات کمونیستی بود و این چیزی بود که کمونیستها ابداً به آن توجهی نداشتند.

یقیکیان موارد اختلاف میرزا و بلشویکها را چنین می نویسد: ”تضاد فکری و عملی جناح چپ با میرزا، عدم توافق در مورد حدود دخالت نیروهای شوروی، تبلیغات حزب کمونیست، توقیف کالاهای تجاری ایرانی در باکو.“ باید باور کرد که میرزا از ابتدای امر هم با تبلیغات کمونیستی موافق نبود. او روحیه مذهبی داشت و هرگز نمی توانست پذیرای دیدگاه کمونیستی باشد. سیاستهای دولت شوروی نیز در این جا محل اعتناست. آنها بر اساس دیدگاههایی که از عوامل خود دریافت می کردند، میرزا را مانعی برای گسترش انقلاب کمونیستی می دانستند و او را به عنوان سدی در مقابل تمام مقاصد خود تلقی می کردند، اما افرادی چون احسان الله خان در معرض چنین قضاوتهایی نبودند. در مجموع می توان گفت اقدامات بی رویه کمونیستها در تبلیغات خود و انتقال حزب عدالت باکو به رشت و تبدیل آن به حزب کمونیست ایران و آغاز تبلیغات گسترده و اصرار سران انقلاب وابسته به چپ در اجرای اصول کمونیسم از یک طرف و ضبط کالاهای تجاری ایران در باکو که از مدتها قبل توسط تجار ایرانی برای صدور به قفقاز انتقال یافته بود، از سوی دیگر و سرانجام دیدگاههای عمومی که معتقد بودند میرزا بی دین شده و کمونیسم را پذیرفته است، زمینه انشعاب میرزا از کمونیستها را فراهم ساخت.

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران در تلاش برای کسب قدرت مخفیانه، زمینه ایجاد شکاف در گروه حاکمه در گیلان را آماده می کرد. در پروتکل شماره ۹ اجلاس ۱۲ ژوئیه / ۲۶ شوال، کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به ایراد یک گزارش ویژه توسط رفیق ترونین در مورد سازماندهی یک گروه انقلابی یا چپگرای طرفدار حزب کمونیست ایران در حکومت کوچک خان اشاره می کند که مایل است در جهت یک خط فعالیت مشترک در ایران با کمیته مرکزی ارتباط برقرار کند و ریاست گروه به عهده احسان الله خان و خالو قربان و برخی از چهره های دیگر است.

برابر بلشویکها در نهایت به کودتایی ( ۱۴ذیعقده ۱۲۲۸ ه.ق، ۹ مرداد ۱۲۹۹ ش) به رهبری احسان الله و خالو قربان علیه وی منجر و حکومت کمونیستی جدیدی به رهبری احسان الله خان تشکیل شد. در راپرتی به تاریخ ۱۷ ذیعقده ۱۲۲۹ ق درباره افتراق در نیروهای جنگل آمده است: ”روابط احسان الله خان و خالو قربان با میرزا کوچک خان مقطوع است و هر یک منفرداً مشغول کارند، از تنکابن الی رودسر در تصرف احسان الله خان است. عده اش قریب به هزار نفر است، لیکن جنگی نیستند. میرزا کوچک خان در جنگل متوقف با عده ای قریب به چهار هزار نفر، کلیه عده خالوقربان هشتصد نفر است که سیصد نفر در فرونت امامزاده هاشم و بقیه در رشت و انزلی است.“

حکومت کمونیستی احسان الله خان اساس کار خود را بر اجرای مراسم و اصول کمونیستی قرار داد. یکی از اقداماتش که باعث رویگردانی عده زیادی از مردم از او شد، تقسیم زمینها و املاک بود. این اقدام آنها به دلیل عدم برنامه ریزی دقیق، باعث وخیم تر شدن وضع دهقانان شد. علاوه بر این، فشار مالیاتی سنگینی برای تأمین مخارج حکومت بر مردم وارد شد. مردم هر روز فقیرتر و بینواتر می شدند. احسان الله خان در مساجد و معابر و میتینگهای خود علناً به ترویج و تبلیغ اصول کمونیستی می پرداخت. یقیکیان که خود شاهد ماجرا بوده است، درباره احسان الله خان چنین می گوید: ”احسان الله خان حتی یک صدم اقتدار عظیمی را که سلف او با شایستگی ازآن برخوردار بود، نداشت. مردی با هوش سرشار، ذهن مستقل، شهامت واقعی و محبوبیت فراوان. درباره احسان الله خان چه می توان گفت؟ در گذشته یک تروریست انقلابی بود و اکنون در گیلان یک فرمانده جنگی متوسط و سیاستمدار چپ افراطی و معتاد به مواد مخدر و مجری وفادار دستورهای شوروی نیز بود.“

در گزارش سفارت انگلیس درباره احسان الله خان و خالو قربان آمده است: ”همه نفرات شورشی از جمله افراد احسان الله خان وخالو قربان تحت فرمان نریمانوف هستند . مرکز فرماندهی نریمانوف در باکوست. افسران روسی فرماندهی رژیمانها گردان) آذربایجان را به ) Battalion و باتالیوان Regiment دست دارند.“

حکومت جدید احسان الله خان که یک تشکیلات طرفدار کمونیسم بود، در جوی خطرناک و خصم آلود ، تصمیم به اجرای طرحهایش گرفت و در ۲۶ ذیعقده پیشروی نظامی را به سوی تهران آغاز کرد. او با این کار امید داشت که با اولین پیروزیها بر شاه و سربازان انگلیسی، روستاییان را تشویق کند تا برای زمین بجنگند و بدین وسیله انقلاب سوسیالیستی یک بنیاد محکم طبقاتی پیدا کند و در همان حال ارتش سرخ ایران از همراهی و حمایت مردم برخوردار شود، اما هیچ پیروزی به دست نیامد و قوایش منهزم و فراری شدند و قوای دولتی به فرماندهی استاروسلسکی تا رشت پیشروی کردند، اما مدتی نگذشت که قوای دولتی از رشت عقب نشستند. با عقب نشینی قوای دولتی زمینه مساعد برای توافق نظر درباره سران انقلاب فراهم شد. نامه هایی بین میرزا کوچک و احسان الله خان رد و بدل و هر کدام اشتباهات دیگری را یادآور شدند. در نهایت آنها همدیگر را ملاقات کردند و میرزا وارد رشت شد و احسان الله خان با انتشار اعلامیه ای آشتی و اتحاد مجدد خود را با میرزا کوچک خان اعلام کرد. این بار شاهد شخصیت جدیدی به نام حیدرخان عمواوغلی در صحنه. انقلاب هستیم. جودت می نویسد: ”زمینه آشتی سران انقلاب با ورود حیدرخان به رشت عملی گردید.“ ولی این آشتی را غیرمعقول می خواند. با آمدن عمواوغلی و دیدار سران، کمیته مشترکی از میرزا، احسان الله خان و خالو قربان و عمواوغلی تشکیل گردید. به راستی این آشتی مجدد کاری معقول بود و آسیب نفاق برطرف شده بود؟ میرزا که فعالیت کمونیستها را چشیده و دیدگاه عمومی مردم را درباره آنها مشاهده کرده بود، معلوم نیست به چه انگیزه ای این اتحاد مجدد را قبول کرده است. به هر حال اتحاد بسیار شکننده بود و نتوانست دوام خود را حفظ کند و با واقعه ملاسرا و قتل حیدر عمواوغلی توسط هواداران میرزا، این اتحاد از هم گسست. در توجیه واقعه ملاسرا پروفسور ذبیح می گوید: ”این عده ای که در ملاسرا جمع شده بودند، قرار داشتند که میرزا را نابود کنند، ولی قضیه برعکس شد و آنها مورد تهاجم نیروهای میرزا قرار گرفتند.“

ریشه این حادثه به گذشته برمی گردد. اصولاً اطرافیان میرزا نسبت به بلشویکها و تبلیغات آنها کینه عجیبی داشتند و به دنبال فرصتی بودند که اقدامات کودتاچیان را تلافی کنند و واقعه ملاسرا بدون اطلاع میرزا و توسط همین افراد به هدایت اسماعیل جنگلی انجام گرفت، در حالی که جنگل در تب وتاب اختلافات داخلی می سوخت، سرانجام شوروی و انگلیس بعد از مذاکرات طولانی اختلافات تجاری  سیاسی خود را حل کردند و این زمینه ای برای عقب نشینی بلشویکها شد. از طرف دیگر با اصلاح امور شوروی و انگلیس، قرارداد مودت ایران و شوروی منعقد شد و بلشویکها تصمیم به حذف میرزا گرفتند و در اواسط شوال ۱۳۰۰ ، کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به این نتیجه رسید که زمان سرنگونی کوچک خان فرا رسیده است. مدتی بعد در ۱۲ ذیعقده ، سلطانزاده این نکته را در اولین کنگره کمینترن به شکل تئوریک و بسیار انتزاعی بیان کرد و با طرح بی اساس بودن آینده تحول به ظاهر گسترده جنبش شوروی کردن کشور، مدعی شد که در پیش گرفتن سیاست حمایت از بورژوا دموکراتیک در ایران به مفهوم واداشتن توده ها به رفتن در آغوش ضد انقلاب است. او گفت که در ایران باید به ایجاد و حمایت از یک جنبش راستین کمونیستی به عنوان وزنه ای درمقابل تمایلات بورژوا  دموکراتیک دست زد. کوچک خان رهبری تمایلات مذکور را در گیلان به عهده داشت (بورژوا دموکراتیک).

مقامات شوروی در عین حال می کوشیدند برچیدن بساط جنگل به صورتی انجام گیرد که به حیثیت انقلابی دولت شوروی لطمه ای وارد نشود و باعث رمیدن آزادیخواهان نامدار و گمنام نگردد. برای این مقصود ضمن موافقت با دولت مرکزی ایران به عنوان میانجی در عمل دولت و کوچک خان مداخله و شروع به ارسال نامه و فرستاده کردند، اما ضعف و رکود شدید نهضت و نفاق و خیانتهای پی درپی، عملاً بر سرنوشت نهضت نقطه پایان نهاد و چراغ عمر رهبرنهضت در اعماق جنگلهای گیلان خاموش شد.

 

نتیجه

جنبش دیرپای رهایی بخش گیلان که از آغاز جنگ جهانی اول شروع شد و از ۱۹۱۸ با انگلستان و شاه می جنگید ، به پایان خود رسید. جنبش با خودداری از تبدیل شدن به یک پدیده۲۹ فروردین ، تحت پوشش مداخله شوروی در ۶ مه ۱۹۲۱ ،۱۳۰۰ ، خود را از حمایت مادی روسها محروم کرد و چون بلشویکها خواستار شوروی کردن ایران بودند نه رها ساختن آن از اقتدار شاه و انگلستان، موقعیت مالی کمیته انقلابی نیز وخیم شد. گروه وسیع تجار و زمیندارانی که قبلاً از کوچک خان حمایت می کردند، مدتها پیش گیلان را ترک کرده بودند و آن دسته از عناصر خرده بورژوا که باقی ماندند، به اندازه کافی ثروتمند نبودند تا از او حمایت مالی کنند.

مردم بیش از پیش از انقلابیون روگردان می شدند و از جا و خوراک دادن به مداخله گران و مقامات شورشی و خشونت آنها خسته شده و اعتقاد خود را به امکان مبارزه انقلابی طاقت فرسا و بی ثمر از دست داده بودند. در چنین اوضاع و احوالی بود که میان رهبران گیلانی شکافی افتاد که به نبردی خونین تبدیل و به نابودی حقیقی یا سیاسی تمام پیشکسوتان این بازی منجر شد. احسان الله خان که برخی او را عامل اصلی گشودن پای بلشویکها به نهضت جنگل می دانند، در خاطراتش اعتراف می کند که پیوستن وی به به میرزا صرفاً یک تاکتیک کوتاه مدت بوده است، نه یک هدف غایی وی می نویسد: ”با آن که میرزا از آزادیخواهان دست راستی بود و من این موضوع را خوب می دانستم، به عللی مجبور بودم با او همکاری کنم. وی مرام خود را بر روی دو اصل قرار داده بود. اول مبارزه با شاه و انگلستان، ولیکن با اصول مبارزه با روحانیت و حصول جمهوریت موافقت نکرد و فقط موافق تغییر سلطنت بود.“

 و این یار نخستین، سرانجام میرزا را تنها گذاشت. اگر به گذشته احسان الله خان نظری کوتاه بیفکنیم، برخی از مسائل بر ما روشن می شوند. وی که مدتی در همدان به همراه مهاجرین علیه روسها جنگیده بود، بعد از شکست مهاجرین به تهران بازگشت و در کمیته مجازات شرکت کرد و بعد از این که اعضای این کمیته دستگیر شدند، به طرف مازندران متواری شد و سپس به میرزا ملحق گردید. بدین ترتیب پیوستن احسان الله خان به میرزا روی هدفی آرمانی نبوده است. او از نظر مذهبی شدیداً با میرزا در تعارض بود و می توان احتمال داد که از احساسات وطن پرستی بهره ای نداشته است. احمد کتابی وی را مردی حادثه جو و تروریست معرفی کرده است که هدفش از شرکت در این حوادث و اقدامات ، بیشتر خودنمایانه بوده است. ماهیت اصلی احسان الله خان بعد از نفوذ بلشویکها در گیلان روشن می شود. او بدون معطلی مرام سوسیالیستی را پذیرفت و به یک عنصر چپ رادیکال تبدیل شد. اشکال زیربنایی و اساسی نهضت جنگل و نهضتهای مشابه مانند خیابانی که آسیب نفاق و تفرقه دامنگیر هر دوی آنها شد و آنان را به شکست و ناکامی کشاند؛ ضعف اندیشه. سیاسی و ضعف تفکر تاریخی آنهاست. به همین علت است که تاریخ معاصر ایران مملو است از تجربه و حوادث تکراری که هیچ گاه عبرت آمیز نبوده و به مرحله ای بالاتر صعود نکرده است. گفتمان سیاسی مشروطه همان است که در نهضت جنگل و نهضتهای آتی تکرار و کمتر دگرگون شد و شاید تنها وجه تمایز نهضت جنگل با دیگر نهضتها را تلاش ناموفق بلشویکها و نخستین کمونیستهای ایرانی برای هدایت مبارزه. رهایی بخش ملی در گیلان به سوی یک انقلاب سوسیالیستی به منظور شوروی کردن تمامی ایران و با استفاده از وسایل خشونت بار دانست که آن هم سرنوشتی جز نفاق و شکست برای کلیت نهضت به بار نیاورد.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه