مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
میرزا کوچک خان و خائنین به نهضت جنگل

میرزا کوچک خان و خائنین به نهضت جنگل

  میرزا مماشات می کرد… ”میرزا کوچک خان و خائنین به نهضت جنگل“ در گفت وشنود شاهد یاران با جعفر خمامی زاده   استاد جعفر خمامی زاده، رئیس مرکز بازشناسی نهضت جنگل معتقد است با وجود سپری شدن قریب به یک قرن از وقوع نهضت جنگل، به علت عدم انتشار تمامی اسناد، هنوز بستر مساعدی […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:34

 

میرزا مماشات می کرد…

”میرزا کوچک خان و خائنین به نهضت جنگل“

در گفت وشنود شاهد یاران با جعفر خمامی زاده

 

استاد جعفر خمامی زاده، رئیس مرکز بازشناسی نهضت جنگل معتقد است با وجود سپری شدن قریب به یک قرن از وقوع نهضت جنگل، به علت عدم انتشار تمامی اسناد، هنوز بستر مساعدی برای داوری پیرامون علل و انگیزه های پاره ای از خیانتها به این نهضت وجود ندارد، زیرا این اسناد ممکن است داوری ما را پیرامون برخی از این رفتارها تغییر دهد او تأکید می ورزد آنچه که بیان می دارد، ابتدایی ترین احتمالات پیرامون برخی ازاین رویدادهاست.

 

خاستگاه فکری و رفتاری خائنین به نهضت جنگل جقدر با میرزا و یاران اصیل و و فادار جنگل تفاوت داشت. آیا عالماً و عامداً خیانت کردند و یا در جریان مبارزه به این ورطه افتادند؟

 

خاستگاه فکری میرزا که کاملاً مشخص بود. میرزا می خواست گیلان و حتی ایران را از خوابی که سیاستهای بیگانه برایش دیده بودند، نجات دهد. او می خواست ایران به ایرانی تعلق داشته باشد و کنسولهای روس و ایادی انگلیس نتوانند در ایران آزادانه هر کاری که می خواستند بکنند. او می خواست کشور زیر نظر یک دولت ملی اداره شود. خاستگاه دیگران البته با او فرق داشت. آنها افکار خودشان را می خواستند مستقر کنند و حتی بعضی از آنها، علناً از روسها حمایت می کردند. علت این که میرزا ناچار شد مدتها در جنگل مستقر شود همین بود که دید نمی تواند با اینها و افکارشان کنار بیاید. میرزا اهل چیزهایی که آنها خواستند نبود.

 

آیا میرزا رفتارشناسی و شخصیت شناسی دقیقی از کسانی که از ابتدا با او سر ناسازگاری داشتند، نداشت و یا به دلایلی با آنها مماشات می کرد؟

میرزا بسیار اهل عطوفت و مهربانی و یک مسلمان پایبند بود و گمان می کرد اگر با اینها مماشات کند، شاید بهتر باشد. حتی کسانی هم که به او خیانت کردند و آنها را از نهضت بیرون کرد، هنگامی که برمی گشتند و اظهار ندامت می کردند دوباره قبولشان می کرد، یعنی راه را برای همه باز گذاشته بود. او که دستگاه امنیتی عرض و طویلی نداشت که قبلاً درباره تک تکشان بررسی کند. ابداً این جور نبود. به این ترتیب می بینید که خائنین در داخل جنگل راه پیدا می کردند، از اسرار جنگلیها باخبر می شدند، سپس می رفتند و مسائل را با نظامیها و یا دیگران در میان می گذاشتند و دوباره برمی گشتند. بارها این اتفاق پیش آمد.

 

ما شاهدیم که برخی از خائنین در سطوح رسمی و بالای تصمیم گیری نهضت حضور داشتند و به همین دلیل هم لطمه های اساسی به نهضت زدند. سئوال این است که گروهی که توانست چنین جایگاهی پیدا کند و در مقطعی چنین قدرتی را به نمایش بگذارد، چرا دست کم در مورد افراد سطوح بالای تصمیم گیری حساسیت به خرج نمی داد؟

میرزا کوچک قبل از این که بخواهد به جنگل برود، تقریباً می دانست که امثال احسان الله خان و خالو قربان دارند چه می کنند، به همین دلیل هم از عده ای از آنها برید و آنها هم نهایت سعی خود را کردند که نهضت را تضعیف کنند. کارشان هم این بود که به هر وسیله ممکن میرزا و یارانش را در تنگنا قرار دهند، از جمله خالو قربان که عده ای را دور خودش جمع کرد و میرزا ماند و عده ای از یاران اصیلش که تا مدتهای مدید با میرزا بودند و با او همکاری هم کردند. بسیاری از اینها آدمهای تحصیلکرده و خوبی بودند تا این که بالاخره میرزا گرفتار شد و رضاخان رسماً پیغام فرستاد که هر دوی ما ایراندوست هستیم و می توانیم ایران را نجات بدهیم، ولی در ماسوله، میان قزاقها و یاران میرزا اختلافی روی داد و همین مسئله باعث شد که رضاخان پیمانی را که با میرزا بسته بود، بشکند. از سوی میرزا هم نمایندگانی که نزد رضا خان رفتند، افراد بلندپایه ای بودند.

 

آیا تصور نمی کنید این درگیری از طرف رضا خان ساختگی بود و رضاخان احساس می کرد میرزا برای او تهدیدی است و این درگیری صرفاً بهانه ای بود؟

رضاخان در ابتدای امر نیازی نمی دید میرزا را از بین ببرد و شاید قصد داشت خدماتی هم بکند، ولی بعد که سردار سپه شد، مخالفان خود را سرجایشان نشاند، ولی در ابتدا وانمود می کرد که می خواهد ایران را نجات دهد و این طور صلاح می دید که با میرزا کنار بیاید.

 

البته اگر نهضت جنگل می توانست به فعالیت خود ادامه بدهد، اسباب زحمت او می شد.

قطعاً همین طور است، ولی در آن زمانی که به میرزا پیشنهاد همکاری داد، هنوز در چنین موضعی نبود هر چند که مسلم بود که بعدها به چنین ذهنیتی می رسد. از آغاز نهضت جنگل تا فرجام آن، خائنین در چند برهه زمانی، ضربات کاری به نهضت وارد کردند. عده ای ندانسته خیانت می کردند و مثلاً مأمور تأمینات بودند و به مسائل وقوف نداشتند و به خاطر مصالح زندگی خودشان این کار را می کردند. آنهایی که رسماً علیه میرزا اقدام کردند، امثال احسان الله خان و خالو قربان بودند که دست به پاره ای کارهای ضددینی و مذهبی زدند و به تبلیغ اندیشه های کمونیستی روی آوردند و با مصادره املاک خرده مالکان و آزار و اذیت مردم، ایجاد نارضایتی کردند. بدیهی است که میرزا تحمل این بی عدالتی را نداشت و لذا از جمهوری من درآوردی آنها فاصله گرفت و به نشانه اعتراض به رفتارهای ناشایست و چپگرایانه آنان، به جنگل رفت و زمام امور را به دست آنان سپرد.

 

آیا نفس همین تمایل امثال احسان الله و خالو قربان نشاندهنده این امر نیست که میرزا به هر حال چندان به اینها میدان نمی داده و در چارت رهبری نهضت، جایگاه تثبیت شده و شناخته شده ای نداشتند و اگر میرزا به آنها میدان می داد، تحریک نمی شدند که قدرت نمایی کنند؟

میرزا نمی توانست به آنها میدان بدهد. میرزا هدفی جز اجرای احکام اسلام نداشت، ولی این دو آدمهای لاابالی و متمایل به بلشویکها بودند و اساساً به کارهای ضد دینی و مذهبی دست می زدند و به تبلیغ اندیشه های کمونیستی می پرداختند. میرزا پیوسته به اینها مشکوک بود و می دانست که انسانهای اصیلی نیستند.

 

چرا رسماً آنها را کنار نمی گذاشت؟

امکانات و افراد کافی نداشت. یک نمونه اش وقتی بود که دکتر حشمت بازداشت و اعدام شد و مسیر نهضت ناگهان تغییر کرد و میرزا ناچار شد به سوی عده ای معلوم الحال دست اتحاد و همکاری دراز کند. او یک بار پس از چند هفته تعقیب و گریز با نیروهای دولتی، در نقطه ای به نام ”گاوین“ به همراهانش که دیگر قدرت ایستادگی نداشتند، گفت که اسلحه شان را تحویل بدهند و به خانه هایشان برگردند. در این موقعیت بیش از هشت نفر با او نماندند. میرزا چند روزی مخفی بود و بعد به گروههای احسان الله خان و خالو قربان برخورد کرد و به ناچار ، برخلاف اختلافهای عقیدتی و سیاسی ناچار شدند با هم هماهنگ شوند، ولی عملاً کاری را نمی توانستند از پیش ببرند.

 

آیا میرزا درگیر عواطف نمی شد؟

خیر. به اعتقاد من وقتی که میرزا به کسی میدان می داد، یا او را کنار می گذاشت، در واقع سیاستمدارانه برخورد می کرد. او معتقد بود کسی را که اشتباه می کند، نباید کنار گذاشت، بلکه باید کمکش کرد که جلوی اشتباهش را بگیرد. او دوست داشت همه در نهضت ، قرآن بخوانند و به یک نفر گفته بود برای سربازان شاهنامه بخواند تا روح حماسی و پهلوانی در آنها دمیده شود.

 

پس در برابر دشمنان قاطع بود نه در مقابل دوستانش و نفوذیها!

دشمن از نظر او روسها بودند و انگلیسیها، در مورد هموطن خود از انداختن یک گلوله هم به طرف آنها ابا داشت و به قدری در این کار وسواس به خرج داد که دوستانش اعتراض کردند که بالاخره بجنگیم و یا ساکت بنشینیم و همین هم باعث شد که اشتباه و دشمن را وادار به تحریک کنند.

 

ظاهراً میرزا غیر از مقبولیت در میان یاران وفادارش، مورد علاقه آزادیخواهان دیگر کشورها هم بوده است.

بله، آزادیخواهان می دیدند او کسی هست که برای وطنش می جنگد، انسان صادقی است و از همه مهم تر پایبند به اعتقادات خود. چنین افرادی پیوسته مقبولیت پیدا می کنند. تصورش را بکنید کسی مثل گائوک که هنوز مشخص نشده اهل کجا بوده، بعضیها می گویند آلمانی بوده و خلاصه، این آدمی است که تا لحظه آخر با میرزا می ماند و در برف و بوران کوههای طالش، از شدت سرما از پا در می آید. در بازشناسی چهره های گوناگون نهضت ، از جمله خائنین، نگاهی به شخصیت این گونه افراد نیز کمک زیادی به شناخت شخصیت میرزا می کند. البته بعضیها هم بودند که ادعا می کردند برای کمک به نهضت آمده اند، اما این طور نبود و همین که شرایط دشوار شد، خیانت کردند. میرزا در قراردادی که با روسها بست رسماً اعلام کرد که آنها حق ندارند اموال مردم را تاراج کنند، ولی بعد متوجه شد که آنها می خواهند اینجا را پایگاه خود قرار دهند و مرام خود را تبلیغ کنند.

 

اشاره کردید که عطوفت و ویژگیهای اخلاقی میرزا یکی از دلایل عدم طرد خائنین بود. آیا این مسئله فقط ناشی از عطوفت او بود یا در مقابل چهره هایی چون احسان الله خان ملاحظات دیگری هم داشت؟

میرزا جز در برابر اعتقادات خودش، ملاحظه هیچ کس و هیچ چیز را نداشت. دستش نمی رسید کاری بکند. منتظر موقعیت خاصی بود. میرزا در شرایطی در مقابل احسان الله خان قرار گرفت که نمی توانست کاری بکند. اگر موضعگیری می کرد، ممکن بود چند دستگیهایی پیش بیاید. در داخل نهضت عناصری بودند که با میرزا همکاری می کردند، ولی آن پایه از ایمان را نداشتند و بعضیهاشان خیلی ساده لوح بودند و امکان داشت کنار بکشند. میرزا نیرو و پشتوانه ای که او را تقویت کند، نداشت. در قضیه ماجراجوییهای انقلابیهای سرخ و غارت و چپاول و مصادره اموال مردم، بسته شدن بازار، کمبود خواربار، حریق بازار رشت و سوختن و به یغما رفتن اموال بسیاری از بازرگانان، ضبط اموال اهالی با کندن قبر و تهدید به زنده به گور کردن آنها که همه این کارها به سرکردگی احسان الله خان صورت گرفت، در یکی از مساجد رشت عده زیادی از مردم جمع شدند و میرزا را به قرآن قسم دادند که تکلیف آنها را با خودش روشن کند. صدای گریه مردم که چندهزار نفر بودند بالا گرفت. میرزا خودش هم به گریه افتاد، طوری که شانه هایش تکان می خوردند و به قرآن قسم یاد کرد که او با احسان الله خان هم عقیده نیست و هدفی جز کوشش در راه اسلام ندارد. معلوم می شود میرزا خودش

هم در تنگنا قرار داشته و خیلی جاها به رغم اعتقادات درونی، چاره ای نداشته است.

 

آیا نهضت جنگل به سیستمهای ساده اطلاعاتی هم مجهز نبود؟ رهبری نهضت تا چه حد از تعاملات بعضی از اعضای نهضت با گروههای مخالف آگاه بود و رفتارهای آنها را تا چه حد رصد می کرد؟

یک عده بودند که در رده های بالا با میرزا همکاری می کردند و تحصیلکرده هم بودند، مثل محمدعلی خان. اینها حتی به عنوان نماینده میرزا با دولتها تماس می گرفتند و از آنان کمک دریافت می کردند و با میرزا همکاری زیادی داشتند، ولی اهل گرفت وگیر و این صحبتها نبودند و یا اسدالله خان که نظر مشورتی به میرزا می داد. امثال احسان الله هم که تکلیفشان معلوم بود و میرزا از ابتدا می دانست که افراد خائنی هستند و نظرشان چیست و تا جایی هم که قدرت داشت در مقابل نیات انحرافی آنها مقاومت کرد.

 

چهره هایی که توانستند ضربات کاری به نهضت بزنند، چه کسانی بودند و از نظر اهمیت و نیتهایی که داشتند چهره های شاخص و درجه نفوذشان را بیان کنید.

افرادی مثل احسان الله مشخص بودند. گاهی با آدمی مثل حیدر عمواوغلی طرف هستید که در قفقاز مهندس بود و در ایران فعالیتهای زیادی کرد. او در اداره برق مشهد همکاری کرد و هر جا می رفت سعی می کرد کارگرها را علیه مالکان بشوراند و روحیه انقلابی خاصی داشت. می خواست ریشه قدرتمندان را از جا بکند. در ایران هم منشا. اثراتی بود. او آمده بود که شاید کمک کند، اما شرایط تغییر کرد. هر فکری بالاخره دشمنهایی دارد و آنهایی که قدرت او را برای خودشان مزاحم دیدند، ذهن میرزا را نسبت به او خراب کردند و سرانجام هم واقعه ملاسرا پیش آمد. ملاسرا روستایی بود که میرزا و یارانش و حیدر عمواوغلی در آنجا بودند، اما ماجرا را طوری ترتیب دادند که گویی حیدر عمواوغلی می خواهد میرزا را بکشد و لذا عمارتی را که او در آن بود آتش زدند، اما او فرار کرد و سپس دستگیرش کردند. میرزا اصرار داشت که باید او را محاکمه کرد ، اما قبل از این که کار به محاکمه برسد، بدون اطلاع میرزا، او را می کشند. حیدر عمو اوغلی در هر حال به نظر بعضیها عنصر مزاحمی بود و همین اقدام عجولانه هم عمق توطئه علیه او را نشان می دهد.

 

میرزا در داوریهایش نسبت به افراد تا چه حد متأثر از اطرافیان خود بود؟

اطرافیان میرزا چندان تأثیری بر او نمی گذاشتند، نمونه اش همین حیدر عمو اوغلی که همه اعتقاد داشتند باید او را کشت، اما میرزا معتقد بود که باید محاکمه شود.

 

فرجام خائنین نهضت جنگل به کجا انجامید و تا چه حد به اهداف خود رسیدند؟

احسان الله خان که با پولی که از رضاخان گرفت به روسیه رفت و درآنجا مدتی بود و بعد هم محاکمه و اعدامش کردند. احمد کسمایی میرزا را تنها گذاشت و به روسها پناه برد و در آنجا زندگیش از دست رفت. خالو قربان که از رضاخان درجه سرهنگی گرفت و مدتی بعد کشته شد. به هر حال همه شان به سزای اعمال خود رسیدند، چون ضد مردم و عاری از جوانمردی بودند.

 

از دید شما تجربه خائنین در نهضت جنگل، در روند سیاسی موجود جامعه ما تا چه حد دارای پیام و عبرت است؟

این سکه دو رو دارد. یک رو انقلاب توده های عظیم مردم است که به خاطر دین، به خاطر وطن و برای حفظ هویت خود همه گونه جانفشانی کردند و می کنند ، همچنان که در نهضت جنگل هم چنین بود. روی دیگر سکه این است که جامعه ما این نکته را درک کند که بالاخره روزی همه مسائل آشکار می شوند و اسرار از پرده بیرون می افتند. ممکن است امروز عده ای با خودنمایی و سوءاستفاده دست به اعمالی بزنند، اما چندی نخواهد گذشت که چهره خادمین می درخشد و خائنین نیز مشخص می شوند. نهضتهای مشروطه و جنگل برای ما درسهای عبرت آموزی دارند. بسیاری بودند که ابتدا با نیت خیر وارد نهضت شدند،ولی در روند مبارزه راه خود را تغییر دادند. اینک مسئولین باید الگو بگیرند که از آنان ذکر خیری باقی بماند، آن چنان که از بزرگانی چون میرزا باقی ماند.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه