مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
نیم نگاهی به واپسین برگ از کتاب زندگی دکتر حشمت جنگلی

نیم نگاهی به واپسین برگ از کتاب زندگی دکتر حشمت جنگلی

  دکتر ”تسلیم“ نشد، ”دستگیر“ شد…    ”نیم نگاهی به واپسین برگ از کتاب زندگی دکتر حشمت جنگلی“ در گفت وشنود شاهد یاران با سید محمدتقی میرابوالقاسمی     از بیست و دوم اردیبهشت ماه ۱۲۹۸ ه.ش که دکتر حشمت جنگلی طالقانی در میدان قرق کارگزاری رشت بر دار شد تا هم اینک، واپسین فراز […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:44

 

دکتر ”تسلیم“ نشد، ”دستگیر“ شد…   

”نیم نگاهی به واپسین برگ از کتاب زندگی دکتر حشمت جنگلی“

در گفت وشنود شاهد یاران با سید محمدتقی میرابوالقاسمی

 

 

از بیست و دوم اردیبهشت ماه ۱۲۹۸ ه.ش که دکتر حشمت جنگلی طالقانی در میدان قرق کارگزاری رشت بر دار شد تا هم اینک، واپسین فراز از تاریخ حیات او، محل تضارب تحلیلها و انگاره های گوناگون است. آنچه مورد وفاق جمله تحلیلگران است، ناجوانمردی مقامات نظامی و دولتی در مورد وی و نیز آرامش و وقارش در پذیرش فرجام مقدر اوست، اما سخن اینجاست که آیا به کردار او در این برهه می توان واژه. ”تسلیم“ اطلاق کرد؟

در گفت و شنودی که از نظر می گذرانید، محقق محترم جناب سید محمد تقی میرابوالقاسمی درصدد پاسخگویی به این پرسش است. وی درباره زندگی و زمانه دکتر، پژوهش مبسوط و پر دامنه ای را انجام داده و آن را در قالب کتاب ”دکتر حشمت و اندیشه اتحاد اسلام در نهضت جنگل“ به اهل نظر عرضه داشته است.

 

در تحلیلهای تاریخی در زمینه نهضت جنگل، برخی معتقدند که دکتر حشمت از زندگی و مبارزه جنگلی خسته شده بود و به همین دلیل هم تسلیم شد و عده ای نیز بر این باورند که او در تحلیلهای خود به این نتیجه رسید که این شیوه مبارزه، کارآمدی خود را از دست داده است و راه به جایی نمی برد. شما به عنوان فردی که درباره پیشینه، زندگی و افکار دکتر حشمت پژوهش نسبتاً جامعی داشته اید، در مقام پاسخگویی به این انگاره ها چه گفتنی هایی دارید؟

در پژوهشهایی که درباره زندگی و عملکرد دکتر حشمت انجام گرفته اند، پاسخ به این سئوال، در واقع پاسخ به اساسی ترین و اصلی ترین نکته مبهم زندگی اوست. من در کنگره سال گذشته بزرگداشت میرزا کوچک خان و نهضت جنگل نیز به این نکته اشاره کردم که واژه تسلیم معمولاً توسط کسانی به کار گرفته می شود که یا در جریان نهضت جنگل نقشی نداشتند و خاطرات خود را نوشتند و یا متأسفانه از دور، دستی بر آتش داشتند ونمی دانستند بر کسانی که آن غرقاب و گرداب گرفتار آمده بودند، چه گذشت و بر اساس اعلامیه ها و حرفهایی که دیگران منتشر کردند، از کلمه تسلیم استفاده کردند. از جمله مرحوم فخرایی که اصولاً در دوره دوم نهضت جنگل حضور داشت، در حالی که افرادی چون اسماعیل جنگلی که در سراسر نهضت حضور فعال داشت و یا دیگر افرادی که از نزدیک در جریان نهضت و به ویژه دوره اول آن که دکتر حشمت در آن نقش برجسته ای داشت و در همان دوره هم از بین رفت، به جای «تسلیم» از واژه «دستگیری» استفاده می کنند که به اعتقاد من، این تعبیر، صحیح است.

 

 اگر بخواهیم از تعبیر «دستگیری» به جای «تسلیم» استفاده کنیم، مسئله قول تأمین از سوی رژیم که البته به آن وعده وفا نکرد، به نظر شما چگونه تفسیر می شود و از فرآیند فرستادن قرآن و تأمین ، چه مفهوم دیگری به ذهن شما متبادر می گردد؟

قول تأمین و امثال این پیشنهادها اختصاص به دکتر حشمت نداشت و این قول را به همه جنگلیها داده بودند و از همه بیشتر به شخص میرزا و این گونه وعده و وعیدها، دلیل متقنی بر تسلیم دکتر حشمت نیست. اگر خاطرات دو نفری را که ذکر می کنم، منتشر نمی کردند و من در جریان آنها قرار نمی گرفتم ، شاید خود من هم همین تصور را داشتم که دکتر حشمت خسته و درمانده شده و خود را تسلیم کرده است. این خاطرات، یکی مربوط است به میر احمد زمانی که در گروه دکتر حشمت بود و دیگری صادق خان کوچک پور که در گروه میرزا فعالیت می کرد. صادق خان افسر نظامی بود که با میرزا، در محاصره قرار گرفت و در خاطراتش صراحتاً نوشته است که نقشه ای در کار بود که میرزا و دکتر حشمت و همه جنگلیها در محاصره قرار بگیرند.

 

ماجرای این محاصره و پیامدهای آن چه بود؟

بیست هزار قزاق، جنگلیها را از فومنات تعقیب کردند. هواپیماهای انگلیسی هم از قزوین آنها را دنبال کردند و به محض این که از جنگل بیرون آمدند، گلوله بارانشان می کردند. آنها تا وقتی که در جنگل بودند،در استتار بودند و در پناه جنگل به طرف ارتفاعات تنکابن حرکت کردند. در تنکابن، گروه خلعتبریها سد راهشان بودند. به فومنات هم که نمی توانستند برگردند چون قزاقها در جستجوی آنها بودند. در مسیرهای دیگر هم که مشکل هواپیماهای انگلیسی را پیش رو داشتند و نمی توانستند از جنگل خارج شوند، می ماند راه طالقان که هر چند برفی بود، اما تنها راه باقیمانده بود و به جنگلیها این امکان را می داد تا خود را از مهلکه نجات دهند و به قاضی محله و مازندران برسانند. در اینجا هفتاد نفر از جنگلیها به عللی که ذکر کردم از میرزا جدا شدند. دکتر حشمت و میرزا در فاصله پانزده کیلومتری کوهستانی درباره ماندن عده ای و رفتن عده ای دیگر با هم صحبت می کردند و از آنجا که حدود ۷۰ مجروح همراه داشتند، حرکت بسیار کند صورت می گرفت. سرانجام مشخص شد که دکتر حشمت تصمیم گرفته در گاوور بماند و میرزا از نزدیکیهای گاوور، به طرف کشکو برود.

 

میرزا موافقت کرد؟

با این پیشنهاد دکتر حشمت، همه در بهت فرو رفتند. میرزا نخست تمایلی به قبول راه پیشنهادی دکتر نداشت، اما می دانست که جنگلیها در محاصره اند و قتل عام یا دستگیری آنها، نهضت را نابود خواهد کرد و او و دکتر حشمت هم بی تردید از بین خواهند رفت. دکتر حشمت هم این را خوب می دانست، اما از سویی وجود مجروحان و از سوی دیگر امید به یاری میرزا محمدخان تمیمی که با وثوق الدوله همکاری داشت و روزگاری همدرس و دوست او بود، موجب شد که بماند.

 

پس در واقع، انگیزه دکتر حشمت، ابتدا دور کردن میرزا از مهلکه و نیز کمک به مجروحان بوده است؟

بله. او در کنار مجروحان ماند و تا ۴۸ ساعت هم که مطمئن شد میرزا از محاصره بیرون رفته و خالو قربان هم خط محاصره را شکسته، تسلیم نشد و به درمان مجروحان و پرستاری از آنها پرداخت. عده ای از جنگلیها به طرف طالقان رفتند و بعضیهاشان در روستاهای آنجا دستگیر شدند. در این موقع، تأمین نامه ها به وسیله هواپیما پخش می شدند و همین نشان می دهد که مسئله تأمین و تسلیم، مربوط به بعد از این رویداد است.

 

دکتر حشمت به این تأمینها و وعده ها چقدر اطمینان داشت؟

البته انگیزه نجات خودش را هم مسلماً داشته، ولی بیشتر ماند که آنها را نجات بدهد. او پزشک انساندوست و مردم دوستی بود و در میان متنفذین منطقه دوستانی داشت، چون از تجربه ها و طبابت او استفاده می کردند. دکتر در رشت هم محبوبیت داشت و مردم می خواستند که او از این وضعیت نجات پیدا کند.

 

به نظر شما غیر از مسائلی که عنوان کردید، دیگر چه عواملی موجب دستگیری و مرگ دکتر حشمت بودند؟

عوامل بی شماری بودند که جنگلیها و عناصر مهم آن یعنی میرزا کوچک خان و دکتر حشمت را سد راه مطامع خود می دیدند. زمینداران، سرمایه داران، سیاستمداران و دولتیان، هر یک برای مخالفت با آنها دلایل خاص خودشان را داشتند. در میان دولتیان دو تن شاخص هستند: تیمورتاش و استاروسلسکی، افسر روسی که از سوی دولت مرکزی برای ریشه کن کردن جنگلیها، اختیار تام داشت. او هم مثل زمامداران و دولتیان می دانست که برای آینده نامطمئن خود، مال اندوزی کند و در گزارشهای آیرونساید به موارد زیادی از حیف و میل پولها و سندسازیها و برداشتن از حقوق سربازان و قزاقان روسی که گروهی از آنان اصلاً وجود خارجی نداشتند، اشاره می شود. این فرد به طور عام، با وقایع جنگل و به طور خاص با شخص دکتر حشمت مبارزه می کرد و در اعدام دکتر حشمت، نقش مرموز و اصلی را داشت.

 

افراد متنفذی که در جلب اعتماد نسبی دکتر حشمت برای اتخاذ تصمیمی که نهایتاً به دستگیری او منجر شد، نقش داشتند، چرا برای جلوگیری از اعدام او اقدامی نکردند؟

تا حدودی اقداماتی کرده بودند، ولی استاروسلسکی تصمیم گرفته بود همان روز دستگیری، آنها را محاکمه و اعدام کند. این ماجرا، یک جریان سیاسی پشت صحنه دارد. استاروسلسکی پس از انقلاب روسیه، در ایران حکمران نظامی بود. از خاطراتی که بعدها پیدا شدند، آشکار گردید که او در عین حال که در خدمت نیروهای قزاق ایران بود، مطامعی را هم در سر داشت، از جمله این که می خواست گیلان را جدا و به عنوان حکومتی مستقل به آذربایجان و گرجستان ضمیمه کند تا چنانچه افسران ارتش تزار توانستند در جنگ و گریز با بلشویکها، موفق شوند، آن حکومت را به آنان تقدیم کند. از نظر روابط خارجی، مسائل دیگری هم مطرح بودند که او به همان دلایل اصرار داشت که هر چه سریع تر دکتر حشمت را اعدام کند. البته اگر دستش به میرزا هم می رسید، برای اعدام او هم تردید نمی کرد.

 

چه ارتباطی بین اعدام دکتر حشمت و دستیابی استاروسلسکی به مطامع سیاسیش وجود داشت؟

او معتقد بود که با از بین رفتن میرزا و دکتر حشمت نهضت جنگل از بین می رود، البته تکیه اش بیشتر بر میرزا بود، ولی وقتی میرزا به ارتفاعات تنکابن و بعد به لاهیجان رسید و پناه گرفت و استاروسلسکی متوجه شد که امکان دستگیری او نیست، بدرفتاریهایش را با دکتر حشمت شروع کرد. در لاهیجان دکتر حشمت و همراهانش مورد اهانت قرار می گیرند و دکتر مطمئن می شود که دیگر امید نجاتی نیست و همه وعده ها، فریبی بیش نبوده اند. او به وسیله برادرانش برای میرزا محمدخان تمیمی پیغام می فرستد که وسیله ای فراهم کند تا او را از رشت به تهران ببرند، اما تیمورتاش، فرماندار غیرنظامیان گیلان و استاروسلسکی که در کینه توزی نسبت به جنگلیها، سوابق طولانی داشتند، فرصتی برای اقدام موثری از سوی تهران را باقی نگذاشتند.

 

آیا میرزا از این جریانات خبر داشت و واکنش او چه بود؟

هنگامی که میرزا شنید که دکتر و همراهانش را به لاهیجان برده و در آنجا مأموران به آنها توهین کرده اند، گفت: «انالله و انا الیه راجعون» که کاملاً نشان می دهد همراه و همرزم همیشگی خود، دکتر حشمت را از دست رفته می دانست.

 

از فضای حاکم بر دادگاه دکتر حشمت و به ویژه از اعمال نفوذ هایی که دال بر ساختگی بودن محاکمه بود، چه نکات قابل ذکری وجوددارند؟

دکتر حشمت یک روز پس از ورود به رشت به دادگاه برده شد و در آنجا محاکمه و محکوم گردید. کوچک پور در خاطراتش نقل می کند که دکتر حشمت و همراهانش را از لاهیجان و با درشکه به رشت آوردند، در حالی که آنها را طناب پیچ کرده بودند، آنها را به باغ محتشم بردند. بازجویی افراد در این دادگاه از سه دقیقه تجاوز نمی کرد. دکتر حشمت را با وضعی دردناک و در حالی که خون از پاهایش می چکید، به دادگاه بردند و برگهای بازجویی را جلوی رویش گذاشتند. دکتر آنها را خواند و گفت من اینها را نگفته ام. در تفتیش بدنی از دکتر، ۴۵ اشرفی به دست آمد. قاضی پرسید: «بقیه اشرفیها را چه کرده اید؟» دکتر حشمت جواب داد: «من یک سرباز وطن بودم و این وجه کفاف مخارج را نمی داد.» قاضی پرسید: «بقیه پولها نزد میرزا کوچک است؟» دکتر حشمت برآشفت و گفت: «میرزا کوچک مبرا از این گونه تهمتهاست.» قاضی پرسید: «الان میرزا کوچک کجاست؟» دکتر حشمت جواب داد: «من از محل سکونت فعلی او اطلاعی ندارم.» در این هنگام یک افسر قزاق ایرانی به نام عبدالجواد قریب، سیلی محکمی به دکتر حشمت زد که عینکش افتاد و شکست. این برخورد ناجوانمردانه، خوشایند دیگران نبود. دکتر حشمت گفت: «من از روز اولی که وارد جنگل شدم می دانستم که مصلوب خواهم شود و برای همین هیکل صلیب را از سینه خود آویخته ام.“ و منظورش کمربند چرمی ای بود که به شکل ضربدر روی بدنش می بست.

 

اتهاماتی را که دکتر حشمت به استناد آنها محاکمه و اعدام شد، ذکر کنید.

از دکتر حشمت پنج سئوال پرسیدند که به دوتا از آنها کلاً جواب نداد. از جمله اتهامات او یکی این بود که «تو با وجود آنکه می دانستی که جنگلیها علیه دولت مرکزی می جنگند، با آنها همکاری کردی، در حالی که این دولت مربوط به همین ملت است و دولت خارجی نیست و به تو هم تأمین داده است. از طرفی می دانستی که اگر کسی میرزا را به خانه اش راه بدهد، خانه اش را آتش می زنیم و او را دستگیر می کنیم. تو با این که این چیزها را می دانستی چرا میرزا را راه دادی واو را به طرف لاهیجان بردی و جا و مکان دادی. تو تجزیه طلب و نسبت به دولت ایران، یاغی هستی و آگاهانه دست به اسلحه برده ای و علیه حکومت ایران جنگیده ای.»

 

فضای عمومی محل اعدام و دادگاه با توجه به پیشینه و محبوبیت دکتر چگونه توصیف شده است؟

دادگاه در ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل و زندانی به بیرون برده شد. کلنل استاروسلسکی بلافاصله حکم اعدام را تأیید کرد و قرار شد قبل از ساعت ۵ بعدازظهر همان روز، اجرا شود. ساعت۲:۳۰ بود که دادگاه تشکیل و رأی نهایی برای دکتر حشمت خوانده شد. سئوال شد که آیا حرفی برای گفتن دارد؟ پاسخ داد که فقط شخصی روحانی بیاید که برای او دعا کند. کمی قبل از ساعت ۵ بعدازظهر، ادعانامه محکومیت او در مقابل جمعیتی حدود دو هزار نفر که در میدان حضور داشتند خوانده و حکم اجرا شد که ناگهان صدای گریه و ناله زنها برخاست و بیم تظاهرات می رفت که قزاقهایی که آنجا را در محاصره داشتند، تفنگهایشان را به طرف مردم گرفتند و جمعیت را آرام کردند. در نزدیکی محل اعدام که امروز یک میدان است، آزادیخواهانی چون علی دائی نمایشی حضور داشتند و از صدای جمعیت، متوجه قضیه شدند.

 

غیر از زنهایی که شیون کردند، واکنش کلی جمعیت چه بود؟

دکتر حشمت قبلاً برای دوستانش پیغام فرستاده و از آنها خواهش کرده بود در روز اعدام او از خانه هایشان بیرون نیایند. مردمی که جمع شده بودند عمدتاً گرایش خاصی به دکتر نداشتند و حتی شاید در بین آنها کسانی هم گرایشات مخالف با جنگلیها داشتند. عده ای هم هستند که اصولاً از تماشای صحنه اعدام خوششان می آید. البته از قبل شایع شده بود که جنگلیها قصد دارند حمله کنند و دکتر حشمت را نجات بدهند و هنگامی که سروصدا بلند شد، عده ای از داخل پرورشگاه گمان کردند حمله شده که مردم دستپاچه شده اند. بعد هم که صدای تیراندازی هوایی آمد و مردم پراکنده شدند.

 

از رفتار دکتر حشمت به هنگام اجرای حکم در خاطرات و اسناد، مطلبی باقی مانده است؟

تقریباً گزارش همه نویسندگان تاریخ جنگل، حاکی از دلاوری و قدرت روحی دکتر حشمت در لحظات آخر زندگی است. او متهورانه از درشکه ای که او را به محل اعدام برد، فرود آمد و گفته اند که خواسته بود به شرطی حکم اعدام خود را امضا خواهد کرد که به هنگام اعدام، دستهایش را نبندند. او با متانت به پای دار می رود. حکم خوانده می شود. دکتر حشمت با کمال تهور شنل از دوش برمی گیرد و آن را به جلاد می دهد، سپس عینکش را برمی دارد و روی چهارپایه می ایستد. آنگاه ریسمان را از جلاد می گیرد و آرام به گردن خود می اندازد و با نهایت دقت موهای سروصورتش را از زیر حلقه طناب خارج می کند، آنگاه به جلاد اشاره می کند که او را از دار بیاویزند. چهره دکتر حشمت به هنگام اعدام، مظلومانه و آراسته به متانت و وارستگی و خونسردی و بی اعتنایی نسبت به زندگی خود بود و کمترین اضطراب و لرزش و تشویشی در او دیده نمی شد. دکتر حشمت در لحظه آخر، قرآن کوچکی را که در دستمالی ابریشمی پیچیده شده بود، از جیبش بیرون آورد و آن را به روحانی که نزد او ایستاده بود، داد و از او خواهش کرد که به عنوان آخرین یادگارش آن را به مادرش بدهد. سپس عینک قاب طلاییش را به جلادی که کنار دستش ایستاده بود می دهد و می گوید، ”این هم مال تو به خاطر زحمتی که برای کشیدن طناب دار من باید تحمل کنی.“

در روز چهارم اردیبهشت ۱۲۹۸ است که دکتر حشمت چون سرو ایستاده ای دنیا را به کسانی که خواهان آن هستند، تسلیم می کند. جسد بی جانش را کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود و با جنگلیها هم سر و سری داشت، تحویل گرفت و در گورستان مسجد، محله چله خانه رشت به خاک سپرد.

 

آیا شما در تحقیقات خود، به عبارتی یا اشارتی که حاکی از تجدیدنظر طلبی دکتر حشمت نسبت به نهضت جنگل و میرزا باشد، برنخورده اید؟

من در خاطرات یا وصیت دکتر حشمت به نکته خاصی برنخورده ام و لذا استنباط خودم را عرض می کنم. در جلسه ای که چند وقت پیش درباره سالگرد انقلاب مشروطه تشکیل شده بود، از من خواستند در آنجا سخنرانی داشته باشم. در آنجا گفتم: «بعد از هشتاد وخرده ای سال که از نهضت جنگل می گذرد و با کتابهایی که منتشر شده اند، هنوز فرصتی برای نقد و بررسی کتابها ایجاد نشده که دست کم بنشینیم و این همه حرفهای مربوط و نامربوط و اشتباهات فاحشی را که با حقایق درآمیخته اند، جدا کنیم.» یکی از آن موارد هم جستجو درباره این نکته ای است که شما مطرح کردید. واقعیت این است که بسیاری هم برای دستیابی به اهداف خودشان، حوادث تاریخی را به شکل ماهرانه ای تحریف کردند، لذا تا هنوز از آن دوران فاصله زمانی بسیار زیادی نگرفته ایم که تحقیق درباره آن، بسیار دشوار و یا به علت عدم دسترسی به اسناد معتبر و افراد صاحب صلاحیت ناممکن شود، باید به جداسازی سره از ناسره پرداخت.

 

بر مبنای همین نکته ای که گفتید، آسیبهای رهبری شخص میرزا بر نهضت جنگل کدامند؟

قطعاً اشتباهاتی داشته، ولی واقعیت این است که او انسان پاک و صادق و خدمتگزاری بود که گاهی رفتارها و دستوراتش خلاف مصالح سیاسی بودند. بسیاری این اشتباهات را ناشی از عطوفت بسیار زیاد او می دانند. یکی از نمونه های شاخص این اشتباهات این بود که عده ای از مردم رشت که می دانستند جنگلیها به اسلحه نیاز فراوان دارند، خودشان را به آنها می رساندند و به عنوان مجاهد، به آنها می پیوستند و اسلحه می گرفتند. بعد شبانه فرار می کردند و خود را به شهر می رساندند و بعد در فرصت مقتضی، اسلحه ها را به خود جنگلیها می فروختند. خود میرزا هم به این نکته اشاره می کند و معلوم می شود که نظم و انضباط اساسی و درستی نداشته اند. نمونه دیگر اعضای شورای اتحاد اسلام هستند که۲۸ نفر بودند و همه جز یکی جا زدند و به خانه های خودشان برگشتند و وقتی هم میرزا تنها ماند، از طرف حاکم رشت برایش پیغام فرستادند که تسلیم شود. ماجرا این گونه بود که عده ای از علما و معتمدین رشت به همراه نماینده دولت ایران برای ملاقات میرزا به فومن رفتند. میرزا همراه چند تن از رؤسای جنگل برای مذاکره با آنها حاضر شد، ولی به نتیجه نرسید و هنگامی که می خواست از آنها جدا شود، گفت: «تا زمانی که یک نفر انگلیسی در خاک گیلان یا در خاک ایران باشد، اسلحه ام را زمین نمی گذارم و با مأمورین دولت ایران هم نمی جنگم.»

 

تجدیدنظر در عملکرد نهضت جنگل توسط چهره های شاخص آن، چه موقع پیش آمد و پیامدهای آن کدامند؟

کلاً مسئله تجدیدنظر برای همه جنگلیها مطرح شد. میرزا احمد، تسلیم شد و اعضای شورای اتحاد اسلام به خانه هایشان برگشتند. میرزا کوچک خان در هنگام فرار از املش، یکی از اعضای اتحاد اسلام را در آنجا می بیند و از او می پرسد که چطور زودتر به آنجا آمده و او جواب می دهد که مسئله تسلیم شدن نیست و برای مجلس ترحیم برادرش آمده است . در هر حال در مجموع فقط میرزا، دکتر حشمت و خالوقربان هستند که تسلیم نمی شوند. خالو قربان که مأمور شکستن خط محاصره می شود و میرزا را هم از آنجا نجات می دهد. میرزا هم در واقع دیگر امیدی به مبارزه ندارد. دکتر حشمت هم متقاعد شده بود که ادامه مبارزه به این شکل موجود، ممکن نیست.

 

ولی آینده به گونه دیگری رقم خورد.

بله. یک سال پس از مرگ دکتر حشمت، ارتش سرخ به بندر انزلی وارد شد و میرزا وقتی دید که در روسیه انقلابی صورت گرفته، دوباره نیروهایش را جمع کرد، اما بیش از ۵۵ روز در رشت نماند و متوجه شد که اینها مهمانان ناخوانده ای هستند که قصد و هدف خیرخواهانه ای ندارند، در نتیجه همراه یارانش به ارتفاعات رفتند و جریاناتی که می دانید، پیش آمد. ظاهراً میرزا اولین سالگرد شهادت دکتر حشمت را باشکوه و جلال در رشت برگزار کرد که ترسیم شمایی از آن رویداد در اینجا بی مناسبت نیست.

در روز ۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ ارتش سرخ به انزلی وارد شد. میرزا و گروهی از همراهانش، هیجده روز بعد، برای اداره منطقه گیلان به طرف رشت حرکت کردند و هنگامی که به آنجا رسیدند با انبوه استقبال کنندگان که از پنج کیلومتری رشت تا شهر، در دو طرف جاده صف کشیده بودند و دسته های گل را بر سر راه آنها می افشاندند، مواجه شدند. روز اول و دوم به دید و بازدید گذشت و مقدمات برگزاری سالگرد شهادت دکتر حشمت همزمان با اعلام جمهوری در گیلان و تهیه متن اعلامیه فراهم آورد. در روز سوم مردم شهر با دسته های موزیک به طرف آرامگاه دکتر به راه افتادند و میرزا کوچک خان هم پیاده، همراه جمعیت از بیستون، خانه سردار همایون، به سوی مزار دکتر حشمت به راه افتاد. هر لحظه بر انبوه جمعیتی که پشت سر او حرکت می کردند، افزوده می شد. میرزا در کنار درخت کهنسال و سرسبزی که آن روز در کنار آرامگاه و در حیاط مسجد چله خانه دیده می شد، ایستاد و سخنان خود را با آیه «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» آغاز کرد و پس از اشاره به کارهای دولت و خیانتهای دولتمردان درباره مرگ دکتر حشمت، اشاره کرد که با فقدان این مرد بزرگ، هنوز کمرمان راست نشده و این ضایعه برای ما بسیار گران و تحملش بسیار سخت بود و از خدا می خواهیم که به ما توفیق گرفتن تقاص خون او را از جلادان خون آشام بدهد. سپس اعلامیه رسمی جمعیت انقلاب سرخ ایران با عنوان ”هوالحق“ و با عبارت ”فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل“ خوانده شد.

 

از پیشینه و وجاهت دکتر حشمت در خطه رشت و اطراف آن بگویید، او در آن خطه از چه جایگاهی برخوردار و علل آن چه بود؟

این روزها مردم نزد پزشک می روند، ولی در گذشته، پزشک به سراغ مردم می رفت، یعنی مثلاً مردم لشت نشا خبردار می شدند که دکتر حشمت به آنجا آمده و به او مراجعه می کردند. پدر دکتر حشمت، عباسقلی حشمت الاطباء، در طالقان پزشک تجربی بود. دکتر هم اطلاعات اولیه خودش را از پدرش می گیرد و در همان طالقان و اوانک سه سالی درس می خواند. تابستانها همراه پدر به تنکا بن و گیلان می آمد و برای مردم چهره شناخته شده ای بود. دکتر کمی هم در تهران تحصیلات پزشکی می خواند و چون به مسائل اجتماعی علاقه دارد، به طور مستمع آزاد به دانشکده حقوق می رود و با فلسفه و مسائل حقوقی هم آشنا می شود. البته این وقایع به قبل از استبداد صغیر و نهضت مشروطه برمی گردند. موقعی که محمد علیشاه مجلس را به توپ می بندد، نیروهای گیلانی از یک سو و بختیاریها از سوی دیگر برای فتح تهران می آیند و در تبریز هم مبارزات گسترده ای ادامه دارد. برای درمان مجروحان، در حصارک درمانگاهی تأسیس می شود. در اینجا نکته مبهمی در تاریخ هست که متأسفانه کسی تحقیق درستی درباره آن انجام نداده است و آن هم اشاره به ”پزشک جوان طالقانی“ است که معلوم نمی شود منظور دکتر حشمت است یا فرد دیگری. البته از طالقانیها ۱۲ نفر در نهضت مشروطه و نهضت جنگل نام برده شده که موقعیتهای حساسی هم داشتند. در آن دوره، طالقان جزو استان گیلان بوده، یعنی از زمان صفویه به بعد که حکومتهای کوچکی چون خاندان کیائیه و الحاقیه توسط حکومت مرکزی از بین رفتند، طالقان تقریباً در حوزه قزوین قرار گرفت، اما عملاً جزو گیلان بود و مردم طالقان هم از لحاظ تأمین معاش تا همین اواخر با گیلان رفت و آمد زیادی داشتند. دکتر حشمت به درد مردم می رسید. من خودم دو سالی در آموزش و پرورش لشت نشا خدمت کرده و از اهالی آنجا حکایتهای بسیاری را درباره او شنیده ام. مردم پول نداشتند به دکتر بدهند و به جای حق معالجه، برایش تخم مرغ و مرغ می آوردند و حتی هنگامی که پول نداشتند به شهرشان برگردند، او هزینه بازگشت آنها را تأمین می کرد و به دلیل مدارایی که با مردم داشت، بسیار محبوب بود.

 

نحوه آشنایی او با میرزا چگونه بود؟

در نهضت مشروطه، میرزا گروهی از انقلابیون را برای فتح تهران رهبری می کرد. دکتر حشمت هم که چهره محبوبی بود و در جریان این مبارزات با هم آشنا شدند. البته گفته می شود اولین آشنایی آنها زمانی بود که میرزا می خواست به شهر اردبیل برود که عده ای تحت حمایت محمد علیشاه مردم شهر را غارت کرده بودند. میرزا بیمار است و نمی تواند برود، ولی عده ای را می فرستد و با دکتر حشمت هم در همین جریان آشنا می شود.

 

از تقیدات اخلاقی دکتر حشمت نکاتی را ذکر کنید.

می گویند که همواره سحرخیز بوده و شبها قبل از آن که به بستر برود و صبحها پس از آن که برمی خاست، لحظاتی را به مطالعه آثار پزشکی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی می پرداخت و به تاریخ ایران باستان و شاهنامه علاقه بسیار داشت و ابیاتی از حافظ و سعدی را حفظ بود که گاهی به مناسبت می خواند و از جمله این بیت را زیاد زمزمه می کرد که:

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

بسیار کم حرف می زد و زیاد کار می کرد. نگاهی نافذ داشت و بسیار کنجکاو بود و تا پاسخ سئوالش را نمی یافت، از تلاش دست برنمی داشت. بسیار صبور بود و با آن که از پر حرفی بدش می آمد، اما وقتی به بیماران برایش در دل می کردند، همه را گوش می داد و نکات تازه را یادداشت می کرد. به موسیقی و مطالعه سرگذشت اشخاص و چهر ه های معروف علاقه داشت. خوراکش متنوع نبود، اما دوست داشت که مثل سایر برنامه های زندگیش نظم و ترتیب داشته باشد. با بیماران بیش از دیگران سروکار داشت و هیچ کس، هرچند بی پول بود، در مراجعه به او دچار تردید نمی شد. از اشیا و مصنوعات غیرایرانی حتی المقدور استفاده نمی کرد و هنگامی که جنگلیها در گیلان کارگاههای ریسندگی به راه انداختند، استفاده از پارچه غیرایرانی را به کلی کنار گذاشت. او حتی قند روسی را هم که مردم گیلان مصرف می کردند، نمی خورد. البته بعضی از اعضای اتحاد اسلام هم افراد مقیدی بودند که من عده ای از آنها را می شناسم و حاضر نبودند اعمالی شبیه به کارهای احسان الله خان را انجام دهند. دکتر حشمت و میرزا می دانستند زندگیشان چه سرانجامی پیدا خواهد کرد، لذا زن و فرزند نداشتند.

 

از منظر شما در مورد معرفی ابعاد و جوانب شخصیت دکتر تا چه میزان حق مطلب ادا شده است؟

به هیچ وجه. از خصوصیات زندگی او چیزهای کافی گفته نشده است و کسانی هم که اطلاع داشتند، مرده اند. در مظلومیت او همین قدر بس که حتی برادرانش از او حرف نزده اند. مرحوم فخرایی در پاسخ به نامه ای که درباره دکتر حشمت به او نوشتم، آورده بودند، «مظلومیت دکتر به هنگام اعدام به حدی است که هر وقت به نوشته هایم نگاه می کنم، گریه ام می گیرد. باز هم گلی به جمال زارعین لاهیجان که شنیده ام هر وقت محصول برنجشان را که از آب حشمت رود مشروب شده است، برمی دارند، قسمتی را به نام او و برای شادی روحش خیرات می کنند.»

 

از تحقیقات خودتان درباره دکتر حشمت شمه ای بیان کنید.

غیر از مطالعه و بررسی آثاری که درباره او به دست آورده ام، قدم به قدم مسیری را که جنگلیها از فومنات تا ارتفاعات تنکابن رفتند، طی کردم. دکتر حشمت مجموعه اسناد و یادداشتهایش را در چمدان کوچکی می گذارد و آن را به ملا خدابخش اوانکی می دهد که همراه با نامه ای به نامزدش که در اوانک به انتظار او بود، برساند، اما نوشته ها و نامه ها هرگز به مقصد نمی رسند و پیک در وسط راه دستگیر می شود و از آن پس نه از پیک اثری به دست می آید و نه از اسناد. من می خواستم ببینم که این اسناد به دست چه کسی افتاده است. ابتدا من به گفتند در لاهیجان، دست فلانی است. رفتم و گفتند که در رشت است و خلاصه نهایتاً گفتند در ابوظبی است. دیدم دستم به این اسناد نمی رسد. به هرجا که حس می کردم ممکن است سندی درباره علل شکست جنگلیها پیداکنم، رفتم. سری به محلی که دکتر حشمت را اعدام کرده بودند، زدم که جایی بود به نام زوار و یک نصفه روز گشتم و از روستاییان کهنسال، اطلاعاتی را که از گذشته داشتند، گردآوری کردم. در کشکور و خرم آباد هم با همه پیرمردهایی که فکر می کردم اطلاعاتی دارند صحبت کردم که حاصل این کاوشها در کتابی در سال ۷۸ چاپ شد. البته در این کتاب وقایع تا پایان اتحاد اسلام آمده اند و وقایع پس از آن بعد جهانی پیدا می کنند و لذا برای تحقیق درباره آنها به باکو رفتم و در اسناد حزب کمونیست آنجا، اسناد جنگلیها را جستجو کردم و بعد هم به تفلیس رفتم.

 

آیا موفق هم شدید؟

در باکو توانستم حدود ۲۰۰ برگ سند پیدا کنم که چون به زبان آذری و روسی بودند به استانداری دادم که برایم ترجمه کنند که هنوز این کار انجام نشده است. در تفلیس اطلاعات چندانی به دستم نیامد. البته چنانچه موفق به چاپ مجدد کتاب ”دکتر حشمت و اندیشه اتحاد اسلام در جنبش جنگل“بشوم، اسناد و مقالات جدیدی را که پس از چاپ این کتاب به دست آورده ام، باید ضمیمه کنم.

 

به دیگر آثار خود نیز اشاره ای داشته باشید.

کتاب تاریخ و جغرافیای طالقان که ابتدا در سال ۴۸ و سپس در سال ۷۲ چاپ شد. نهضتهای روستایی در ایران، سرزمین و مردم گیل و دیلم، گیلان از آغاز تا انقلاب مشروطیت، نهضت جنگل و اوضاع اجتماعی و فرهنگی گیلان و قزوین نوشته صادق کوچک پور که تصحیح و توضیح و نگارش مقدمه ای بر آن را به عهده داشتم، سرگذشت قرامطه در تاریخ و آثاری درباره آموزشهای دینی.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه