مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 14 آذر 1395 - Sunday 4 Dec 2016
محتوا
میرزا، قربانی «توسعه طلبی» و «یأس»

میرزا، قربانی «توسعه طلبی» و «یأس»

  نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان; همچون هر نهضت دیگر دارای زوایای پنهان و آشکاری است که شناخت هر یک از آن زوایا و جلوگیری از تکرار عوامل براندازانه آن می تواند موجب بقا و ادامه حضور نهضت های انقلابی و اسلامی دیگر در عرصه اجتماع باشد . دو حادثه در نهضت جنگل، […]

دوشنبه 18 مرداد 1389 - 22:49

 

نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان; همچون هر نهضت دیگر دارای زوایای پنهان و آشکاری است که شناخت هر یک از آن زوایا و جلوگیری از تکرار عوامل براندازانه آن می تواند موجب بقا و ادامه حضور نهضت های انقلابی و اسلامی دیگر در عرصه اجتماع باشد .

دو حادثه در نهضت جنگل، به دو انشعاب از نهضت جنگل انجامید که زمینه ساز فروپاشی این نهضت دینی و مردمی بود . «حاج احمد کسمایی » و «دکتر حشمت » نمادهای این دو انشعاب به شمار می روند . که ریشه های فکری این انشعاب از نهضت جنگل، به «توسعه و ترقی » و «یاس انقلابی » باز می گردد .

نیروهای جنگل، که حضور بیگانگان را در سرزمین خود برنمی تافتند، در ۲۷ تیر ۱۲۹۷ شمسی کنسول گری انگلیس در رشت را به آتش کشیدند و این شهر را از وجود بیگانگان پاک کردند . هنگامی که حرکت های قهرآمیز در شمال، آذربایجان، جنوب و سایر نقاط کشور بر علیه حضور انگلیس ها به اوج خود رسید و انگلیس ادامه حضور خود را در ایران تنها در زیر پوشش «اصلاحات در امور امنیتی و اداری » می دید به حمایت از «وثوق الدوله » و کابینه او پرداخت .

وثوق الدوله که به وسیله احمدشاه به رئیس الوزرایی رسید، مورد توجه سفارت انگلیس قرار گرفت . وی در اولین روز آغاز به کار خود همراه نیروهای انگلیسی با زره پوش های خود به رشت حمله کرده و پس از درگیری با نیروهای جنگل این شهر را به تصرف خود درآورد . انگلیسی ها در یک حرکت تاکتیکی، با جنگلی ها معاهده عدم تعرض به یکدیگر را به امضا رساندند . آنان در راستای جلب اعتماد احمدشاه و افکار عمومی دست به اقداماتی زدند:

«دولت انگلیس طی نامه ای که برای وثوق الدوله فرستاد تمامیت و استقلال ایران را تضمین نمود و قول لغو قرارداد ۱۹۰۷ را داد . . . دولت انگلیس، پلیس جنوب را به ایران واگذار کرد . . . و کمک خود را به دولت ایران از دویست هزار تومان به سیصد هزار تومان افزایش داد .» (۱)

میرزا کوچک که وثوق الدوله را دست نشانده انگلیس می دانست، پیام صلح وی را که سیدمحمد تدین مامور ابلاغ آن بود، نپذیرفت . افشای قرارداد میان وثوق و انگلیسی ها، که در آن ارتش ایران زیر نظر انگلیسی ها اداره می شد واکنش هایی را در پی داشت . برخی از آزادمردان در مقابل این قرارداد ایستادگی کردند و برخی از «مطبوعات تهران » نیز به دفاع از این قرارداد ننگین برخاستند . در این قرارداد، انگلیس درصدد بود با پرداخت دومیلیون لیره برای سازماندهی قشونی متحدالشکل زمینه به قدرت رساندن رضاخان را فراهم سازد .

«دولت انگلستان توسط وثوق الدوله تضمین نامه ای به شرح زیر برای سلطان احمدشاه فرستادند:

با توجه به قراردادی که امروز نهم اوت ۱۹۱۹ میان دولتین ایران و انگلیس بسته شد از جانب حکومت متبوع خود اجازه دادم به اطلاع عالی جناب برسانم که اعلی حضرت سلطان احمدشاه قاجار و جانشینان ایشان مادام که بر وفق سیاست و صوابدید ما در ایران عمل کنند از حمایت دوستانه اعلی حضرت پادشاه انگلستان بهره مند خواهند بود.» (۲)  

«نماینده دولت انگلستان در ایران به هنگام امضاء قرارداد، یکصد و سی هزار لیره در اختیار وثوق الدوله، نصرت الدوله و صارم الدوله قرار داد، مبلغ مزبور پس از تسعیر بالغ بر چهارصد هزار تومان گردید که نیمی نصیب وثوق الدوله و نیمی دیگر بین دو وزیر بالمناصفه تقسیم گردید .» (۳)

دولت مردان وطن فروش در این عصر با تقسیم پول رشوه های قراردادهای خارجی «رانت خواری » را در مبادلات سیاسی و اقتصادی بنیان می نهادند، انگلیس با شعار حمایت از «دولت ایران » و کمک به «نظم و توسعه » این بار با «پرچم ایران » و «سربازان ایرانی » به سوی نهضت جنگل و سایر نهضت ها در سراسر نقاط ایران رفت، و با معرفی کردن آزادگان این سرزمین به «یاغی » ، «عامل هرج و مرج » و «قانون گریز» و مخالف «توسعه و ترقی » اهداف شوم خود را دنبال کرد .

لغو معاهده با نیروهای جنگل از سوی انگلیس و نامه اعلامیه گونه کاپیتان ویکهم رئیس اداره سیاسی انگلیس به میرزا کوچک در خور تامل بود . تاکید وی به کوشش برای «اصلاح ادارات » ، «اعاده نظم » و «برخورد با یاغیان دولت » میرزا را با جبهه جدیدی روبرو ساخت، جبهه ای که این بار دشمن در لباس دوست، وی و همرزمانش را به کارزار یا تسلیم فرا می خواند .

در بخشی از این نامه آمده است:

«. . . چون تسلط دولت انگلیس نسبت به مملکت شما کاملا دوستانه و مساعد می باشد ملتفت خواهید بود که برای کارگزاران دولت انگلیس غیرممکن است که با رعایای ایران که عدم اطاعت و طغیان از آن ها نسبت به دولت پادشاه مشاهده می شود حفظ دوستی خود را بنمایند، دولت انگلیس در کوشش برای اصلاح ادارات ایران و اعاده نظم با دولت مشارالیها مشارکت دارد . بنابراین، اگر شما در مسلک حالیه خودتان اصرار ورزید نه فقط دوستی کارگزاران انگلیس را از دست خواهید داد بلکه باید منتظر باشید که آن ها برای ترتیب امور گیلان با دولت ایران همراهی نمایند . یک دفعه دیگر به شما نصیحت مشفقانه نمائیم و تاکید کنیم که با دولت ایران کنار بیایید و بدون تعویق از در اطاعت درآیید . . . جواب این مکتوب را کتبا در ظرف پنج روز . . . بدهید و اگر در ظرف آن مدت جواب نرسد همچو خواهیم دانست که نصیحت ما قبول نشده است .» (۴) از طرف کاپیتان ویکهم رئیس اداره سیاسی

ابراهیم میرفخرایی تاریخ نگار نهضت جنگل در کتاب مشهور خود «سردار جنگل » گذشته از ثبت این نامه اعلامیه گونه، اعلامیه اتمام حجت اداره سیاسی انگلیس در گیلان که در آن انگلیسی ها با تکیه بر شعارهایی چون «استحکام قوانین » ، «استقرار امنیت » و «توسعه و ترقی » نهضت جنگل را به تسلیم در مقابل «دولت وثوق » فرا می خواندند چنین می آورد:

«. . . چون زمامداران دولت فخیمه انگلیس همیشه طالب استقرار امنیت و استحکام قوانین مملکت ایران و مایل به ترقی و تعالی آن می باشند، لذا تصمیم نموده اند که در تصفیه امور گیلان با دولت همراهی نمایند . اینک به وسیله این اعلامیه به عموم لیدرها و زمامداران هیئت اتحاد اسلام پیشنهاد می شود که باید قبل از غروب پنج شنبه دوم رجب مطابق ۱۳ برج حمل، کونسولگری دولت فخیمه را از تسلیم خود به دولت ایران و اعلی حضرت شاهنشاه مطلع سازند . . . به خاطر داشته باشید که اگر لیدرهای شما از روی جهالت و نادانی از تسلیم خود به اعلی حضرت همایونی و دولت علیه ایران امتناع ورزند به همین ترتیب که این کلمات اخطاریه بر سر شما فرود می آیند ممکن است که بمب و گلوله نیز بر سر شما ریخته شود . . .» از طرف اداره سیاسی انگلیس در گیلان

ابراهیم میرفخرایی، توسعه و تکامل در بین نیروهای نهضت، همزمان با نشر این اعلامیه که به تسلیم شدن حاج احمد کسمایی منجر شد را چنین بیان می کند:

«دستجات نظامی نیز به نوبه خود ایراد می گرفتند که چرا حاجی احمد و اعوانش تابع نظم و دیسپیلین نمی شوند و مایلند در شرایط عهد بوق باقی بمانند در حالی که دنیا رو به توسعه و تکامل است و جنگل هم باید خواه ناخواه از جبر تاریخ و ناموس تکامل پیروی کند .» (۵)

وثوق الدوله نامه ای برای حاج احمد کسمایی نوشت و حاج احمد کسمایی، با فریب وعده های دروغین به همراه نیروهای تحت امرش از نهضت جنگل جدا شد .

ابراهیم میرفخرایی در تحلیلی منتقدانه از جدایی حاج احمد کسمایی این انشعاب در نهضت جنگل را فرایند تلقینات بیگانگان به پیشرفت و توسعه و خودباختگی نیروهای جنگل، بدون توجه به مقاصد شوم آنان برمی شمارد و در این خصوص می نویسد:

«از خصایص شرقی ها یکی این است که به تلقینات بیگانه زود فریفته می شوند و به مجرد اندک پیشرفت در منظورهای ملی و یا شخصی باد غرور و نخوت به قلب و دماغشان نفوذ می کند و بدون توجه به هدف اصلی، راه دوئیت و نفاق و انشعاب می پویند و بدین وسیله قدرت اجتماع را تضعیف و سیاست دیرین بیگانگان را خواه از روی سوء نیت و خواه به غیر آن بر اثر جهالت و خودخواهی ها تقویت می نمایند . مخالفت های بی موضوع حاج احمد کسمایی با میرزا کوچک که مالا به ضرر هر دو نفر تمام شد یکی از مصادیق برجسته این طرز تفکر است .» (۶)

قدرت طلبی، خوش باوری و غرور حاج احمد کسمایی و برخی از نیروهای جنگل که فریب شعار «توسعه و تکامل » را خورده بودند به فروپاشی نهضت جنگل منجر شد، میرفخرایی پیامد این انشعاب را چنین به تصویر می کشد:

«با تسلیم شدن حاج احمد کسمایی به دولت، انتظامات جنگل به هم ریخت، افرادی که نمی دانستند با اوضاع جدید چگونه باید مقابله کرد، راه شهر را در پیش گرفته به انتظار حوادث نشستند، میرزا و نیروی نظامی متمرکز که در «گوراب رزمیخ » همچنین مجاهدین غیر کسمایی در موقعیت بدی دچار و تقریبا خود را به حال محاصره دیدند .» (۷)

پس از این انشعاب میرزا تصمیم گرفت به همراه نیروهای وفادار فومنات را تخلیه کند و خود را به لاهیجان و نیروهای «دکتر حشمت » برساند تا هر دو با همفکری هم تصمیم لازم را در ادامه نهضت بگیرند . میرزا و نیروهای تحت امر وی، هنگام عبور از سفیدرود مورد هجوم هواپیماهای انگلیسی قرار گرفتند و تلفات سنگینی بر جای نهادند . دکتر حشمت با نیروهایش در لاهیجان به میرزا پیوستند . میرزا که می دید امروز انگلیسی ها زیر پرچم «ایرانیت » به نبرد علیه او و یارانش برخاسته اند از ترس متهم شدن به خیانت به وطن در ذهن و دفتر تاریخ از رویارویی با نیروهای دولتی سرباز زد و راه فرار و گریز را در پیش گرفت، در این فرار و گریز، برخوردهای خونینی نیز بین نیروهای جنگل در جواهردشت، کاکوه، جواهرده، گاوین، قلعه گردن رخ داد . این جا بود که خستگی و «یاس انقلابی » به سراغ دکتر حشمت آمد و زمینه انشعاب دوم در نهضت جنگل فراهم شد و دکتر حشمت خود را تسلیم نیروهای دولتی کرد، فخرایی این انشعاب را نیز چنین به تصویر می کشد:

«دکتر حشمت از این سفر دور و دراز که پایانی نداشت خسته شد و بر اثر تامینی که پشت کلام الله نوشته و برایش فرستادند به سرنوشتش نزدیک شد و با ۲۷۰ نفر از همراهانش که در میان آن ها شیخ عبدالسلام عرب نیز دیده می شد تسلیم گردید .» (۸)

فخرایی ادامه می دهد: «میرزا همین که خبر تسلیم شدن دکتر را شنید بی اختیار گفت: «انالله و اناالیه راجعون » و با اداء این آیه او را از دست رفته به حساب آورد .» (۹)

میرزا به راه خود ادامه داد اما سرنوشت دو یار دیرینه و دو همسنگر مبارزه که یکی حس «قدرت طلبی و توسعه » و دیگری «یاس و ناامیدی » آنان را به جدایی از نهضت واداشت سرنوشتی عبرت آموز برای نسل های آتی شد .

سرانجام، میرزا دستگیر و زندانی و سرانجام به شهادت رسید و حاج احمد کسمایی پس از تحمل رنج ها در اواخر عمر نابینا شد و در کمال فقر و بدبختی درگذشت .

دکتر حشمت نیز روز چهاردهم اردیبهشت برابر با ۱۱ شعبان ۱۳۳۷ قمری در قرق کار گلزار رشت به دار آویخته شد.

دولت انگلیس نیز همان گونه که به وعده های خود به «حاج احمد کسمایی » و «دکتر حشمت » عمل نکرد به وعده خود در حمایت از «احمدشاه » که به نام حمایت از دولت او مخالفین خویش را قلع و قمع کرد وفادار نماند .

حرکت و مقاومت میرزا یک پیام برای نسل کنونی انقلاب به دنبال داشت و آن این که در مسیر دین مداری، استقلال خواهی و بیگانه ستیزی هرکس در مقابل افکار و افراد بیگانگان تسلیم شود زودتر ذلیل و کشته خواهد شد . این که امروز چرا برخی مطبوعات، همانند مطبوعات تهران دوران وثوق، از قراردادهای نفتی بین ایران و شرکت های انگلیسی حمایت می کنند و چرا بذر «یاس و ناامیدی » را در بین انقلابیون و مردم می پاشند و چرا انگلیس از شعار «توسعه و ترقی » برخی اصلاح طلبان حمایت می کند و سفرهای وزراء و عوامل خود را در تقویت حرکت اصلاح طلبی به تفسیر می نشیند مقوله ای است قابل تامل .

بی شک سرنوشت «احمدشاه » ، «کسمایی » و «حشمت » رهروان خمینی را به گزینش راه «میرزا» در مقابل بیگانگان و شعارهای آنان فرا می خواند .

 

پی نوشت ها

۱ . ۲ . ۳ . روز شمار تاریخ ایران، باقر عاقلی، ج ۱، ص ۱۳۰/ص ۱۳۳/ص ۱۳۳

۴ . الی ۹ . ابراهیم میرفخرایی، سردارجنگل، ص ۱۶۶/ص ۱۷۳/ص ۱۷۳/ص ۱۷۶/ص ۱۷۷/ص ۱۷۸

 

 

منبع: مجله دیدار آشنا :: بهمن ۱۳۸۰، شماره ۲۰

ارسال دیدگاه