مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۱)

میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۱)

  على اکبر ذاکرى نهضت جنگل، با هدف ستیز با بیگانگان آزمند و تباهى آفرین، شکل گرفت. مبارزه با نیروهاى اهریمنى روس تزار، انگلیس و استبداد، هدف قیام جنگل، به رهبرى میرزا کوچک بود. این قیام، به جهت سلامت نفس، شجاعت و درستکارى بنیان گذار آن، که دوست و دشمن به آن اعتراف کرده و […]

سه شنبه 19 مرداد 1389 - 01:00

 

على اکبر ذاکرى

نهضت جنگل، با هدف ستیز با بیگانگان آزمند و تباهى آفرین، شکل گرفت. مبارزه با نیروهاى اهریمنى روس تزار، انگلیس و استبداد، هدف قیام جنگل، به رهبرى میرزا کوچک بود.

این قیام، به جهت سلامت نفس، شجاعت و درستکارى بنیان گذار آن، که دوست و دشمن به آن اعتراف کرده و وى را ستوده اند، از پشتیبانى بى دریغ مردم، عالمان و سیاستمداران وطن خواه و آزادى طلب برخوردار بود.

نهضت جنگل، در سیر رو به کمال خود، فراز و نشیبها، پیروزیها و شکستهاى گوناگونى را در بوته آزمون نهاد.

میرزا کوچک توانست، با اعتماد به نفس، خوش گمانى، رفتار پسندیده، سعه صدر و تدبیر، نیروهاى ناهمگونى را در جنگلهاى شمال، گرد آورد و علیه بیداد استبدادیان و بیگانگان برانگیزاند و به ایستادگى وادارد و رستاخیزى بزرگ بیافریند.

او، در آوردگاه رویارویى با استعمار و ایادى آن، با مدیریت و دوراندیشى و تدبیرى شگرف، گوناگون کسان، با گوناگون انگیزه ها را به عرصه کارزار کشید و بهره برد. جاذبه بسیار قوى داشت و هرکسى را به انگیزه اى بر گرد خورشید وجود خویش، به حرکت در آورده بود.جنگل ترکیبى بود از انقلابیون پرشور و هیجان مشروطه خواه، دینداران پاى بند به اصول و ارزشها، مردمان عادى، عالمان و روحانیان آگاه و چند تن از افسران فرارى و بازمانده از جنگ جهانى اول، از آلمان و اتریش و کردهاى کرمانشاهى.

نهضت جنگل، به سال ۱۳۳۳ هـ.ق. ۱۲۹۴ هـ.ش. در شمال آغاز شد. در این مدت رویدادهاى بسیارى از سر گذراند و فراز و نشیبهایى را آزمود، با سختیها و دشواریهاى گوناگون، دست و پنجه نرم کرد، با روسیه تزارى جنگید و با انگلیسیها قهرمانانه در افتاد، با بیدادگران داخلى سخت ترین نبردها را داشت و…

امّا برهه اى که در این نوشتار به بوته بررسى و کندوکاو قرار مى گیرد، داد و ستد و پیوند نهضت جنگل با حکومت جدید شوروى به رهبرى لنین و حزب کمونیست است.

پیش از پرداختن به اصل موضوع، بایسته مى نماد، سیماى ایران آن روز و جایگاه نهضت جنگل ، چرایى و چگونگى پیاده شدن نیروهاى ارتش سرخ در مرز شمالى ایران، بیان و شرح شود، آن گاه از قرارداد میرزا با ارتش سرخ و انگیزه هاى همکارى میرزا با آنها، سخن به میان آید تا چگونگى دادوستد و پیوند میرزا با شوروى بهتر روشن شود.

در ۳۰ ربیع الاول ۲۸/۱۳۳۶ دى ماه ۱۲۹۶، حکومت تزار از هم فرو پاشید و نظام آن گسست و نیروهاى روسیه به کشورشان باز گشتند. در روز جمعه ۴ رمضان ۲۴/۱۳۳۶ خرداد ۱۴/۱۲۹۷ ژوئن ۱۹۱۸، در منجیل بین دلاوران جنگل و انگلیسیها و باقى مانده سربازان ارتش تزار درگیرى روى داد.در ۶ ذیقعده ۱۳۳۶،قرارداد صلحى بین دو طرف امضا گردید که برابر این قرارداد انگلیسیها مى توانستند از قزوین به بندر انزلى و از آن جا به قفقاز بروند، تا از حکومتهاى محلى در برابر ارتش سرخ پشتیبانى کنند.

در روز دوشنبه ۲۷ شوال ۱۳/۱۳۳۶ مرداد ۱۵/۱۲۹۷ اوت ۱۹۱۸، دولت وثوق الدوله تشکیل شد. دولت وثوق الدوله، فروپاشیدن نیروهاى جنگل را سرلوحه کار خود قرار داد. در ۲۳ جمادى الاول ۱۳۳۷، از سوى دولت وثوق الدوله به حاج احمد کسمایى تأمین داده شد. تیمورتاش به استاندارى گیلان ۱ گمارده شد. وى، با شدت براى از بین بردن قهرمانان جنگل، دست به کار شد.

در روز دوشنبه ۷شعبان ۱۳۳۷ دکتر حشمت، یکى دیگر از یاران میرزا و بازوان پرتوان جنگل، با ۲۷۰ نفر، از نیروهاى فرمانبر خود، برابر امان نامه اى که از سوى وثوق الدوله، به او و یارانش داده شده بود، خود را تسلیم قواى دولتى کرد; امّا ناجوانمردانه و برخلاف امان نامه، به دار آویخته شد.۲

در نتیجه، نهضت جنگل، تنها دژ استوار مقاوم در برابر بیگانگان، دستخوش طوفانهاى بنیان برافکن و سهمگین شد.

در روز دوشنبه ۱۲ ذى قعده ۱۷/۱۳۳۷ مرداد ۹/۱۲۹۷ اوت ۱۹۱۹ قرارداد ننگین وثوق الدوله با انگلستان بسته شد.

با فروپاشى روسیه تزارى، ایران در اختیار انگلستان قرار گرفت.

از مواد شش گانه این قرارداد، چنین به دست مى آید که: ایران، بمانند کشور استعمار زده، هیچ گونه اختیارى از خود ندارد و این دولت انگلیس است که صحنه گردانى مى کند و بى چون و چرا فرمان مى راند و سرنوشت ایران را رقم مى زند. دولت ایران، برابر این قرارداد از اقمار انگلستان به شمار است و باید از دولت انگلستان مستشار بخواهد، وام بگیرد، افسران انگلیس باید نیروهاى نظامى ایران را سامان دهند و زیر نظر داشته باشند، راه آهن و هیچ طرح دیگرى جز با اجازه انگلستان انجام نگیرد و گمرک و درآمدهاى آن در اختیار انگلیسیها باشد.۳

این قرارداد، مخالفت علماى بزرگ در ایران و عراق، از جمله میرزا محمد تقى شیرازى، شیخ شریعت اصفهانى، سید اسماعیل صدر و… را در پى داشت و کتاب زرد مدرس در راستاى افشاى این توطئه نگاشته شد.۴ جنگلیها، با قرارداد ۱۹۱۹، سرسختانه برخورد کردند و علیه وثوق الدوله که این ننگ و نکبت را بر ایران بار کرده بود، و مردم شریف و مسلمان ایران را به زیر سلطه استعمار انگلیس برده بود، به پا خاستند و ضربه هاى سهمگین بر دولت وابسته و استبدادى وثوق الدوله وارد ساختند.

در این گیر ودار نفس گیر است که دولت شوروى، حکومت جمهورى آذربایجان را فرو مى پاشاند، حکومتى که در ۲۷ مه ۷/۱۹۱۸ خرداد ۱۲۹۷، از سوى حزب مساواتیان، در شهر تفلیس بنیان گذاشته شده بود و عَلَم جمهورى شوروى سوسیالیستى، آذربایجان۵ را در تاریخ ۲۸ آوریل ۸/۱۹۲۰ اردیبهشت ۱۲۹۸، بر مى افرازد. با این حساب مرزهاى شمالى ایران دستخوش دگرگونى مى شود و دولت شوروى در این ناحیه حضور جدّى مى یابد.

 

اهمیت ایران براى شوروى

ایران از زاویه ها و جهتهاى گوناگون براى شوروى اهمیت داشت. ایران، براى شوروى، ناحیه و سرزمین سوق الجیشى و بسیار مهم بود. برقرارى امنیت در این کشور، در امان بودن مرزهاى شوروى از فتنه انگیزیها و آسیب رسانیهاى امپریالیسم انگلستان بود. در چنگ داشتن ایران، دسترسى به آبهاى خلیج فارس و دریاى هند را، ممکن و آسان مى ساخت و شوروى را با هندوستان، مرکز حکومت انگلستان در آسیا، هم مرز مى ساخت.

با این حال، دولت شوروى چنین وانمود مى کرد که یک پارچگى، استقلال، و غیر مستعمره بودن ایران را خواستار است:

لنین، در سخنانى تقسیم ایران را مورد نکوهش قرار داد .۶

در ۱۴ ژانویه ۲۳/۱۹۱۸ دى ۱۲۹۶ تروتسکى، وزیر خارجه وقت شوروى، در نامه اى به سفارت ایران در پطروگراد، قرار داد ۱۹۰۷ و تمام قراردادهاى استعمار پیش از آن را ملغى اعلام کرد.۷

براوین، نخستین نماینده دولت شوروى در ایران در بهمن ۱۲۹۶ در اعلامیه اى پس از بیان الغاء تمام قراردادهاى پیشین، خواهان بستن قراردادهاى شرافت مندانه جدید شد.

چیچرین، وزیر خارجه وقت شوروى، به سال ۱۹۱۹ در نامه اى تمام قراردادهاى پیشین را لغو شده اعلام کرد و در ۱۶ بند پیشنهادهایى را مطرح کرد.۸

امّا دولت ایران، در برابر این حرکتها، پاسخى نداد. حتى نماینده دوم دولت شوروى به نام کالمیتسف در ایران کشته شد.۹

در این مدت دو سال، شوروى ، به پیشرفتهاى مهمى دست یافت و با در اختیار گرفتن و فروگیرى آذربایجان، نیروهاى انگلیسى را از قفقاز بیرون رانده و چشم طمع به ایران دوخت. این قدرت بزرگ و در حال دامن گسترى، نمى توانست بدون در اختیار داشتن ایران، به هدفهاى خود دست یابد.

از این روى، ترویا نوسکى، نویسنده بالشویک، در باب اهمیت ایران براى شوروى در سال ۱۹۱۸، یا پیش از آن، نوشته است:

«اهمیت ایران، در آفرینش شرق انقلابى بسیار قابل توجه است. اگر نقش اوّلیه ایران را پایه گذارى یک (حوضه) طبیعى براى نهضت آسیاى مرکزى در نظر بگیریم، ضرورى است که این (حوضه) از هر گونه گل و لاى زدوده شود و فقط در این صورت ایران داراى آن چنان موقعیتى خواهد شد که از عهده مأموریت تاریخى و طبیعى خویش بر بیاید….

تصفیه (حوضه) طبیعى آسیا، به همان میزان که براى روسها پرارزش است، از نظر ما نیز اهمیت دارد. اگر ایران، درى است که از آن مى توان دموکراسى را در شرق جایگزین کرد،پس بایستى به ایران توجه خاص کنیم. بیدارى ایران، نشانه گسترش انقلاب در تمام آسیا و بخشى از آفریقاست…. آنچه اکنون مورد نیاز است، وجود یک انگیزه خارجى، یک کمک بیگانه، ابتکار و تصمیم قاطع است. این انگیزه، این ابتکار، این قاطیعت، باید هدیه انقلابیون شوروى، به مردم ایران باشد.

هند، هدف اصلى ماست. ایران، تنها جاده اى است که راه هندوستان را به روى ما مى گشاید.انقلاب ایران، کلید انقلاب شرق است…. ایران باید مال ما باشد، ایران باید از آن انقلاب باشد.»۱۰

این سخنان آزمندانه، نشان مى دهد که نزدیک شدن به ایران و فروگیرى و در دست گرفتن زمام آن، از نظر سیاسى، اقتصادى و استراتژیکى براى انقلابیون شوروى، بسیار مهم بوده است. طبیعى است که براى رسیدن به این هدف، تلاش و سرمایه گذارى کنند و راه هاى گوناگون را بیازمایند.

به نظر برنامه ریزان و سیاستمداران شوروى، براى رسیدن به این هدف، و در چنگ گرفتن ایران، باید از همان روشى استفاده کرد که در سرزمینهاى دیگر پاسخ مثبت داده است.

در سرزمینهاى دیگر، روش ارتش سرخ و بالشویکها، این بود که پیش از ورود به هر سرزمین مورد نظر، کمیته اى از کسانى که اهل آن سرزمین و به ایدئولوژى بالشویک گردن نهاده بودند و در روسیه مى زیستند، تشکیل مى داد و هدفها و برنامه هاى حزبى و سازمانى آنان را با هدفهاى حزب کمونیست شوروى هماهنگ مى کرد و پس از آن، تلاشها و تکاپوهاى خود را زیر نام آن حزب به ظاهر وطنى، سامان مى داد. پس از فروگیرى و در اختیار گرفتن کامل آن سرزمین به درخواست همان کمیته، به اتحاد جماهیر شوروى مى پیوست!

درباره ایران نیز، این طرح انجام گرفت و گروهى از مهاجران ایرانى در باکو، به دستور بالشویکها، گرد هم آمدند و حزبى را سامان دادند، به نام حزب کمونیست ایران (عدالت)، تا پس از این که در سایه قدرت شوروى به ایران وارد شدند، حکومت انقلابى تشکیل دهند.۱۱

ولى در ایران و در قلمرو سرزمینى که ارتش سرخ مى خواست از آن جا وارد شود، قهرمانى به نام میرزا کوچک خان، با نفوذ بسیار و شجاعت تمام، عَلَم مبارزه برافراشته بود علیه هر قدرت بیگانه اى و اکنون در رویارویى تمام عیار با انگلستان بود. در دل مردم جاى داشت. از جایگاه بس بالایى برخوردار بود.نمى شد این قلّه بلند و صخره استوار و نستوه را نادیده گرفت. از این روى، بر آن شدند ، خود را با وى همراه نشان دهند و اعلام بدارند: استقلال ایران را پاس مى دارند، با ورود هر نیروى خارجى مخالف اند، با استعمار انگلیس دشمنى تمام عیار دارند، از استبداد وثوق الدوله بیزارند و قراردادهاى استعمارى روسیه تزارى، از نظر حکومت بالشویک، بى ارزش هستند،با هر نوع بهره کشى انسان از انسان ناسازگارند و براى مبارزه با انگلیس و استبداد، حاضر به هر گونه همکارى با جنگلیها هستند و جنگلیها و شخص میرزا را نماینده واقعى ملت ایران مى دانند و…

در این برهه ، بالشویکها و تمام وابستگان به آنان، خود را هماهنگ با هدفهاى میرزا جلوه مى دادند و این جا و آن جا، اعلام مى کردند که هدفى جز مبارزه با استعمار و در هم کوباندن استبداد و رهایى ملت ایران ندارند.

 

تلاش بالشویکها براى همگامى با میرزا

پیش از نیرو پیاده کردن ارتش سرخ در بندر انزلى، بالشویکها، سه مرتبه با گسیل داشنن نمایندگانى نزد میرزا کوچک، به وى پیشنهاد همکارى دادند.

بنا به گفته اسماعیل جنگلى، خواهر زاده میرزا، میرزا به نمایندگان بالشویکها، قول همکارى نداد. تا این که در ۳۰ آوریل ۱۱/۱۹۲۰ اردیبهشت ۱۲۹۹، نامه اى از کمیته لنکران به دست میرزا رسید که در آن، پس از سلامهاى خالصانه و بیان درد و رنج برزیگران و کارگران و… از میرزا خواسته بودند که با همراهى و همگامى ، با استعمار انگلیس و سرمایه دارى در افتند و ملتهاى رنجدیده، از جمله ایران را از چنگ بورژوازى برهانند.

این نامه، دو روز پس از فروپاشى حکومت (جمهورى آذربایجان) و در آستانه تشکیل دولت کمونیستى در آذربایجان نوشته شده بود.

از این نامه بر مى آید که بالشویکها، به دست ایادى خود، بر آن بودند که در حساس ترین نقطه ایران، پایگاه بزنند، آن هم به بهانه مبارزه با سلطه بیگانه و همکارى با میرزاى قهرمان ضد سلطه!

در آن نامه، نکته هایى بود که میرزا را براى ادامه مبارزه با دولت انگلستان امیدوار مى کرد و از سوى دیگر مطالبى داشت که نشان مى داد پس از آذربایجان و ایران، آزادى افغانستان و دیگر سرزمینها مورد توجه آنان است.

به بخشهایى از این نامه که در خور توجه است، اشاره مى شود:

الف. در این نامه از کارکرد دولت انگلستان در ایران و جهان، به شدت انتقاد شده ، و کوتاه کردن دست استعمار از تمامى سرزمینهاى شرق، با یگانگى، همراهى و همگامى نیروهاى بیدار این قلمرو از جهان، به عنوان هدف و آرمان بلند قلمداد گردیده است:

«الآن ما فقط یک عقیده و یک تمایلات داریم و آن این است که برویم ممالک شرق را از ظلم بورژوازى انگلستان آزاد کنیم و با یکدیگر متحد شده، شربت مرگ بورژوازى را به او در شرق بدهیم. آزادى آذربایجان، ایران، ترک، افغانستان و هندوستان بورژوازى انگلستان را به کلى بى قوت و بى خطر خواهد کرد.

براى محو بورژوازى انگلستان ما تماماً با هم شریک خواهیم بود; زیرا که تا بورژوازى انگلستان قوى است،نه شما کارگران ایران و نه ماها کارگران روسیه، نمى توانیم امیدوارى در صلح داشته باشیم.»

ب. در این نامه میرزا کوچک جنگلى، تنها شخصى معرفى شده که مى توان در ایران در پرتو همراهى او، علیه انگلستان قد برافراشت و آن را از اریکه به زیر آورد:

«یگانه شخصى که در ایران بر ضد تسلط انگلستان قیام کرد تو هستى رفیق کوچک خان. تو جنگ را بر ضد انگلستان اعلان کردى که بتوانى وطن خود را از دست دزدان بریتانیا، خلاص بکنى. تمام ملت ستمدیده ایران با امید و با حسرت، چشمهاى خود را به تو دوخته اند و از توعلاج آزادى از تسلط دیگران را مى خواهد….

اى رئیس ملت کارگرى ایران! حاضر هستیم به اولین دعوت ملت ایران براى همراهى او بشتابیم که تسلط انگلستان را از آن جا دور کنیم. ما هر دقیقه حاضریم که دست مساعدت برادرانه خودمان را به طرف برادران ایرانى دراز نماییم. پس ملت ایران از صمیمیت ما مى تواند، امیدوار بشود.»۱۳

بالشویکها، نمى خواستند خود به طور مستقیم به عرصه کاروزار پا بگذارند که آن را کارى خطرناک و پرآسیب و ناموفق مى انگاشتند.

از این نامه بر مى آید مى خواهند وارد شدن آنان به ایران و پیاده کردن نیرو و در افتادن با انگلستان، به گونه اى باشد که در پرتو دعوت قهرمان ملى و مذهبى ایران، جناب میرزا کوچک، انجام بگیرد و در نزد مردم نمایانده شود که با دعوت میرزا به ایران آمده اند!

میرزا کوچک خان، با رایزنى با یاران و اثرگذاران در نهضت جنگل، بر آن شد با رفتن به لنکران و گفت و گو با کمیته لنکران، راه کارهاى همکارى را مورد بررسى قرار دهد و ارتش سرخ را از وارد شدن به ایران، باز دارد.۱۴

از این روى، همراه راه بلدى، پاى پیاده به سوى لنکران رهسپار شد و پس از هفت شبانه روز پیاده روى،سختیهاى فراوان و بیمارى، به حومه لنکران رسید.در آن جا، به وى خبر رسید که بالشویکها شکست خورده و شهر را ترک کرده اند; از این روى، دیدارى انجام نگرفت۱۵ و میرزا، بى نتیجه بازگشت. این سفر، پر از رنج و درد، چهارده روز به درازا کشید ۱۶ و میرزا این سفر را به گونه ناشناس رفت و برگشت، آن هم براى بازداشتن بالشویکها از وارد شدن به ایران و این که ببیند، چه در سر دارند.

میرزا در نامه خود به خالوقربان و احسان الله خان، ریز سفر خود را بازگو مى کند و شرح مى دهد: ارتش سرخ، بدون هیچ دعوتى از سوى ایرانیان و بدون این که صبر کند که ما به نامه هایش پاسخ دهیم وارد انزلى شد.۱۷

از این زمان، یعنى بهار ۱۲۹۹، مرحله جدیدى از مبارزات نهضت جنگل آغاز مى شود و آن همکارى میرزا با نیروهاى ارتش سرخ شوروى است که بحثهاى گوناگونى را در پى داشت.

این مقاله، در صدد روشنگرى پیوند میرزا و شوروى از این برهه به بعد است و پاسخ گویى به پرسشهایى از این دست که انگیزه میرزا از همکارى با ارتش سرخ چه بوده است؟

 

آیا به خاطر گرایش به کمونیسم بوده است؟

ییا نه به خاطر گرایش به مرام کمونیستى که بر اثر هوادارى از سوسیالیسم بوده که بسیارى از سیاستمداران هوادار آن بوده اند و یا شعارهاى آزادیخواهانه بالشویکها، وى را به این سمت کشانده است؟

آیا نیروهاى ارتش سرخ به پیمانى که با میرزا کوچک، بسته بودند عمل کردند؟

اگر خیانت کردند، خیانت آنان چه نقشى در بى اعتبارى کمونیست در ایران داشت؟

اینها پرسشهایى است که سعى خواهد شد پاسخ آنها در این مقاله روشن شود.

روشن است اگر میرزا را کمونیست بدانیم، از دیدگاه یک کمونیست، جلوگیرى وى از تبلیغات کمونیستى، خیانت به این آرمان خواهد بود; اما اگر ما او را مسلمانى انقلابى بدانیم که براى استقلال و رهایى کشورش از چنگ استعمار و استبدادیان، به تلاش برخاسته، و براى رسیدن به این هدف والا، از داعیه داران آزادى کمک خواسته، داورى ما درباره وى، دگرگون خواهد شد و در نتیجه، کمونیستها کژراهه رفته و خیانت پیشه کرده اند.

 

ورود ارتش سرخ شوروى به انزلى

ارتش سرخ، با همه تلاش، نتوانست میرزا را راضى کند که وى، از روى میل، آنان را به ایران فراخواند، و نیروهاى ارتش سرخ به بهانه دعوت میرزا به ایران بیایند.

این میهمان ناخوانده و سمج، در بامداد روز سه شنبه ۱۸ ماه مه۲۸/ اردیبهشت ۲۹/۱۲۹۹ شعبان ۱۳۳۸ با ناوگان جنگى خود وارد بندر انزلى شدند و تأسیسات انگلیسیها را در غازیان به آتش کشیدند. انگلیسیها، بدون هیچ دفاعى واپس نشستند. نیروهاى ارتش سرخ مرکب از پانصد پیاده و دویست سوار در ساحل پیاده شدند.

راسکو لینکف، فرمانده نیروهاى دریایى ارتش سرخ، علت حمله را وجود قواى ضد انقلابى دنیکن اعلام کرد که به پندار وى، امنیت نیروهاى سرخ را در دریاى خزر به خطر انداخته بودند.۱۹

شب ۱۷ ماه مه، ۲۴ ساعت پیش از حمله ارتش سرخ، یک نفر روسى ورود ارتش سرخ را به جنگل اطلاع داده بود.میرزا کوچک خان، از آمدن نیروهاى بیگانه بسیار اندوهگین و دل نگران بود. او پشتیبانى آزادى خواهان شوروى را مى خواست، اما نه پیاده کردن نیرو در کشورش.

احسان الله در خاطرات خود، از حالت روحى میرزا در این برهه حساس،گزارشى دارد، که درخور درنگ است.

ژرژ لنچافسکى مى نویسد:

«روزى که ناوگان سرخ وارد انزلى شد، کوچک خان ساعتهاى طولانى به تفکر و دعا گذراند.احسان الله خان که همیشه تندرو بود و از تفکرات مذهبى همکار و فرمانده خویش آزرده خاطر به نظر مى رسید، سکوت او را به هم زد و به او نصیحت کرد که اگر مایل است با بالشویکها روابط دوستانه برقرار نماید(مذهب را فراموش کند.»۲۰

آیا براى میرزا ممکن است از باورها و آیینهاى مذهبى خود دست بردارد و با نیروهاى بیگانه، دست همکارى دهد.

آیا میرزا مى تواند، نیروهاى بیگانه را رها کند تا هر گونه که مى خواهند رفتار کنند و به هر ناهنجارى دست زنند، آن گونه که در دیگر سرزمینها انجام دادند؟

ییا میرزا باید از این مجال بهره برد و تلاش ورزد با حفظ استقلال کشور، از توان و قدرت ارتش سرخ، در ره نابودى و بیرون راندن استعمار و استبداد، بهره گیرد.

به هر حال، یا میرزا باید به طور کامل خود را کنار بکشد که در این صورت نمى داند چه بر سر کشور و قلمرو تحت نفوذ وى خواهد آمد، یا باید با نیروهاى ارتش سرخ وارد کارزار شود که توان ندارد و آنان مدعى اشغال کشور نیستند و یا با آنان همراه شود و از حرکتهاى زیانبارى که بى گمان به بار خواهند آورد، جلوگیرى کند و در جهت هدفها و آرمانهاى خود از آنها که مدعى آزادى هستند، سود ببرد.

 

نخستین واکنش میرزا در برابر ارتش سرخ

میرزا که سالها با دشمن درگیر بوده، به تجربه دریافته و مى داند که نیرو پیاده کردن ارتش بیگانه، سبب رنج و وحشت مردم و سست شدن پایه هاى امنیت جامعه مى شود و هرج و مرج و نگرانى زیادى را در پى خواهد داشت، از این روى، یک روز پس از نیرو پیاده کردن ارتش سرخ، در آخرین روز ماه شعبان ۱۳۳۸، در بیانیه اى به آگاهى مردم مى رساند که او و یاران در جهت رفاه حال همگان و تهیه سببها و مایه هاى سعادت و استقلال ایران و رهایى از دستِ نادیده انگاران حقوق انسانها، تلاش خواهند کرد.

او در این هنگامه سخت، که مردم از همه سوى در تنگنا قرار داشتند، با بیانیه و سخنرانى، به مردم دلگرمى و اطمینان داد که به جنگلیها اطمینان داشته باشند، که در همه حال، پشت و پناه آنان خواهند بود و مردم را در همه تنگناهاى سخت و دشوار یارى خواهند رساند.۲۱

میرزا در این اعلامیه به استقلال ایران و سعادت مردم آن، به عنوان پایه تلاشهاى خود در این برهه حساس و سرنوشت ساز و روزگار دهشت و ادبار، تأکید مى ورزد.

طبیعى است که مردم گیلان با حضور میرزا کوچک و دلگرمى که به وى دارند، از نگرانى به در آیند و به آینده امیدوار باشند.

 

انگیزه میرزا، از همکارى با ارتش سرخ

به طورمعمول، گروه ها و دولتها، براى هدفها ، برنامه ها و آرمانهاى مشترک، جلوگیرى از حمله دشمن، حفظ منافع مشترک، به همکارى با یکدیگر روى مى آورند.

از باب مَثَلْ، دو گروه و حزب در انتخابات، براى رسیدن به کرسیهاى بیش تر، با هم، هماهنگ و هم پیمان مى شوند. دو دولت با باورها و دیدگاه هاى ناسان، براى رسیدن به منافع مشترک، دست همکارى به یکدیگر مى دهند. گاهى وضعیت چنان بحرانى است که دو دشمن، براى حفظ خود از یورشها و ویران گریهاى دشمن مشترک، چاره اى جز هم پیمانى و همکارى ندارند.

در جنگ جهانى دوم، در برابر آلمان نازى، متفقین پدید آمدند. متفقین، ترکیبى بود از کشورهاى ناهمسان در باورها و روشها: شوروى کمونیست، در کنار کشورهایى، قرار گرفت که با هم دشمن بودند. شوروى کمونیستى در کنار انگلستان و آمریکاى امپریالیست قرار گرفت و سه کشور دوشادوش، علیه آلمان وارد جنگ شدند.

میرزا کوچک خان، در این برهه، با ارتشى رو به رو شده که بدون دعوت، وارد ایران شده و بخشى از ایران را در چنگ گرفته است. با این حال، در بوق تبلیغاتى خود مى دمد که به هیچ روى، آهنگ فروگیرى و به چنگ گرفتن ایران را ندارد، بلکه در پى ضد انقلاب است که در این بخش از ایران پایگاه زده و براى منافع آن زیانبار است. و از دیگر سوى، به میرزا قول داده بودند از هر گونه کمکى به آزادى خواهان ایران دریغ نخواهند ورزید. آنها کسانى هستند که روسیه تزارى را به زانو درآورده اند، همان قدرت اهریمنى که میرزا سالها با آن درگیر بوده است. روسیه دیگر، روسیه تزارى نیست،بلکه رهبران جدید آن با شعارهاى انسان دوستانه و آزادى خواهانه، قدرت را در دست گرفته اند.

روسیه تزارى، بارها به ایران دست درازى کرده، مجلس را منحل ساخته، قراردادهاى ننگینى به مردم ایران بار کرده، قرارداد ۱۹۰۷ را با انگلستان بسته که برابر این قرارداد شوم، ایران به دو منطقه شمال و جنوب بین این دو کشور تقسیم شده است. به مالکان بزرگ ناحیه شمال، گذرنامه روسى داده و آنان را از اتباع روسیه به شمار آورده، تا از دادن مالیات معاف شوند.۲۲ یعنى یک شهروند روس امتیاز بیش ترى از یک ایرانى داشته است.

اکنون این دولت زورگو و ستم پیشه و نیروهاى یاغى و اهریمن صفت آن، نابود شده اند و رهبر جدید روسیه، لنین، مدعى آزادى در تمام ملتهاى جهان است واز هر حرکت استقلال طلبانه و آزادى خواهانه، استقبال مى کند و بر این باور است: مردم خود باید سرنوشت خویش را در دست بگیرند. حکومت جدید نیروهایش وارد ایران شده اند: دولت جدید، قرارداد ۱۹۰۷ را الغا کرده و تمام قراردادهاى پیشین را به هیچ انگاشته، خواهان بستن قرارداد جدید بر اساس اصول انسانى است. روشن است که هدفها، برنامه و خط مشى دولت جدید، با حکومت تزار،فرقهاى اساسى دارد و همکارى با آن از نظر همه خردمندان، سیاستمداران و آزادى خواهان جهان، نه تنها زشت نیست، بلکه افتخار است. نکته مهم تر این که در آن برهه، دولت بالشویک که زمام امور را در روسیه در دست گرفته بود، مدعى مبارزه با انگلستان و افراد وابسته به آن، همچون وثوق الدوله بود. از این روى، میرزا کوچک،در چنان برهه حساس، که دولتى نیروهایش را به داخل کشور آورده بود و شعار آزادى خواهى هم سر مى داد، چاره اى جز همکارى نداشت و به انگیزه هاى زیر، با ارتش سرخ، برابر شرطها و قیدهاى بسیار عزت مندانه که نشان گر قدرت میرزا و جایگاه والاى مردمى وى بود،حاضر به همکارى شد. تا با این کار، هدفهاى ملى خود را پیاده کند و از تباهى آفرینیها و ویران گریهاى ورود ارتش سرخ بکاهد.

۱- مبارزه با انگلستان: دولت انگلستان و روسیه تزارى، سالهاى سال با سلطه خود بر ایران، امتیازهاى خفت بارى را از ایران گرفته و ایران را از ترقى و شکوفایى باز داشته بودند.با فروپاشى حکومت تزار، انگلیسیها، یکه تاز صحنه سیاسى ایران شدند و با به قدرت رساندن نیروهاى طرفدار و مزدور خود، قرارداد ننگین ۱۹۱۹ را بر دولت ایران بار کردند. از برجستگیها و اوجها و والاییهاى نهضت جنگل، مبارزه بى امان و خستگى ناپذیر، با این قرارداد و عاقد آن وثوق الدوله بود.میرزا بر این عقیده بود که با همکارى نیروهاى انقلابى و آزادى خواهى که حکومت تزارى را واژگون کرده اند و برابر ادعاى خود، هیچ چشم داشتى به خاک ایران ندارند، مى توان پایگاه هاى انگلستان را برچید و نفوذ انگلستان را کاهش داد و از دخالتهاى آن جلوگیرى کرد و وابستگان و ایادى آن کشور را از صحنه سیاسى ایران خارج ساخت.

میرزا کوچک، انگیزه خود را از همکارى با ارتش سرخ و هدف ارتش سرخ را، بیرون راندن انگلیسیها یاد مى کند:

«نمایندگان سویت روسیه به ایران وارد شدند، به این عنوان که با ما کمک کنند تا انگلیسیها را که دشمن مشترک مان مى باشد، از ایران بیرون کنیم و دست خائنین و مستبدین را کوتاه نماییم و این مساعدت را چنانچه مى دانید، مطابق موافقت نامه به دو چیز منحصر نمودیم: یکى آن که: از روسیه به ما اسلحه داده شود و در عوض قیمت بگیرند، دوم: نفرات به قدرى که ما تعیین کنیم و بخواهیم.»۲۳

میرزا کوچک، در نامه خود به ضیاء بیگ به تاریخ ۲۳ ذیحجه ۱۳۳۸، یکى از پایه هاى همکارى با ارتش سرخ را (اخراج انگلیسیها از ایران) یاد کرده است.۲۴

وى، بارها به این نکته اشاره مى کند; زیرا برابر قرارداد ۱۹۱۹، ایران به عنوان کشور تحت حمایت استعمار انگلستان قرار مى گرفت.

۲- مبارزه با نیروهاى فاسد داخلى: امضاى قرارداد هاى ننگین، در زمانى ممکن است که کسانى بسان وثوق الدوله و نصرت الدوله باشند که آن را امضا کنند. اگر انسانهاى آزاده، دوستدار استقلال کشور و مخالف بیگانه، تصمیم گیرنده باشند به هیچ روى، راضى به ذلت مردم نخواهند بود. بنابراین، اصلاح امور دولت و بیرون راندن نیروهاى فاسد، کمکى است براى بیرون راندن بیگانگان.

دولت انگلیس و حکومت وثوق الدوله تلاش زیادى کردند که نهضت جنگل را نابود و آن را به سازش بکشانند امّا کارى از پیش نبردند.

دولت وثوق الدوله، پس از قرارداد ننگین ۱۹۱۹، به تاریخ ۲۱ ذى حجه ۱۳۳۷، توسط رئیس اتریاد تهران، رتمستر کیکاچینکوف، نامه اى به میرزا مى نویسد و پس از بر شمارى ویژگیهایى از میرزا: وطن دوست، ایران خواه، عاقل و نیک نفس،یاد آور مى شود:

«هرگاه جناب عالى را در محکمه عدل الهى حاضر نمایند و سؤال و جواب شود، که آنچه خسارات و تلفات به اهالى بیچاره از بدو، الى ختم، وارد آمده مسؤول درگاه الهى کیست، گمان مى کنم، انصاف خواهید داد و شرمنده خواهید شد. بدیهى است، انسان کامل، براى فایده موهوم، راضى بدین مسؤولیت بزرگ نمى شود و نیز به من این طور دستگیر شده است،که با آن صفات عالى شما، براى شخص خود، راضى به اذیت مسلمین بیچاره نخواهید بود….»

میرزا در شب ۲۲ ذیحجه ۱۳۳۷، به این نامه پاسخ مى دهد که در فرازى از آن آمده است:

«وجدانم به من امر مى کند که در استخلاص مولد و وطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبى است، کوشش کنم…. تاریخ عالم به ما اجازه مى دهد هر دولتى که نتواند مملکت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجى نجات دهد، وظیفه ملت است که براى استخلاص وطنش قیام کند; امّا کابینه حاضر مى گوید: من محض استفاده شخصى باید مملکت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشم؟

در قانون اسلام مدّون است کفّار وقتى که به ممالک اسلامى مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولى دولت انگلیس فریاد مى کند: من اسلام و انصاف نمى دانم و باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشؤوم خود سازم.

بنده مى گویم: انقلابات امروزه ما را تحریک مى کند،مثل سایر ممالک دنیا در تمام ایالات ایران اعلان جمهوریت بر طبق مرام سوسیالیستها داده و رنجبران را از دست راحت طلبان برهانیم، ولیکن درباریان، تن در نمى دهند که مملکت ما، با قانون مشروطیت از روى پروگرام دموکراسى اداره گردد. بارى با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت مملکتم سعى کرده، گو این که کرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع شود. در مقابل جوابى را که موسى در مقابل با فرعون و محمد(ص) به ابوجهل و سایر مقننین و مؤسسین آزادى و روحانى در محکمه عدل الهى مى دهند، من هم که، یکى از پیروان آنان مى باشم، خواهم داد….»۲۵

وثوق الدوله که از راه بیم دهى و طمع انگیزى نتوانست میرزا را وادار به سازش کند، به گفت و گوى با وى روى آورد.

احمد آذرى، کفیل ایالت گیلان را، مأمور به گفت و گو با میرزا کرد و زمانى که تلاشهاى وى به نتیجه نرسید، ترفندى دیگر، ساز کردند و آن این که: روزنامه رعد، شماره ۲۰۳، جمعه ۲۵ ربیع الاول ۲۶/۱۳۳۸ قوس(آذر) ۱۲۹۸، با تیتر «ختم غائله جنگل» منتشر شد. در این شماره، تلگرافى از میرزا کوچک، به وثوق الدوله و تلگرافى از حاکم رشت، احمد آذرى، به رئیس الوزراء و تلگرافى از نخست وزیر به احمد آذرى، حاکم گیلان، چاپ شد.۲۶

حاکم رشت براى تأیید این دروغ در ۲۷ جدى(دى) ۲۵/۱۲۹۸ جمادى الاولى ۱۳۳۸ در ابلاغیه اى به مردم گیلان اعلام کرد:

«حسب تقاضاى میرزا کوچک خان، کلام الله مجیدى از طرف دولت براى حصول اطمینان میرزا آمده و تمام شرائط او پذیرفته شده است و در روز پنج شنبه ۲۳ دى ماه میرزا کوچک جنگلى تمام مقدّرات خود را به رئیس الوزراء واگذار کرده است.»۲۷

این دروغها و خلاف واقع گوییها نتوانست در تلاش میرزا براى ادامه مبارزه گسستى پدید آورد.ولى آذرى کفیل رشت، از تلاش خود باز نایستاد و بر آن شد، یا میرزا را به ستم از پاى درآورد و یا با گلوله اى، نقش بر زمینش کند. که البته تیرها همه به سنگ خورد و کارى از پیش نبرد. این ناکامیابیها و ناکارآمدیهاى آذرى، در پیاده کردن نقشه دولت مرکزى، سبب برکنارى او از پُست کفالت شد و میرزا احمدخان امور (اشترى) به جاى او گمارده شد.

انگلیسیها از نفوذ گیلانیان استفاده کرده و آنها را نزد میرزا فرستادند که از وى بخواهند که به درگیرى پایان دهد. میرزا که پافشارى آنان را دید، خواست آنان را پذیرفت و پس از رفت و آمدهاى بسیار، نتیجه گفت و گوها و دیدارها، از جانب میرزا این گونه اعلام شد:

«چون دولت کنونى، عاقد قرارداد با انگلیسیها و قرارداد مزبور مخالف منافع مملکت مى باشد… لذا راضى شده است مادامى که مجلس شوراى ملى تشکیل نیست و تکالیف ایرانیان در مقابل قواى بیگانه طبق قانون اساسى معین نشده است، قواى جنگل حق داشته باشد با حفظ عقیده، سازمان خود را پایدار بدارد و دولت نیز متعهد است متعرض کوچک خان و پیروانش نشود.»۲۸

محمد على خمامى، بر این باور است که: «دولت وثوق الدوله راضى به آتش بس با جنگل نبود، ولى انگلستان براى روشن شدن اوضاع خواهان برقرارى آتش بس بود.»

در همین برهه که فشارها علیه میرزا به اوج رسیده بوده و احتمال حمله دولت به جنگل مى رفته، استفتائى از سید حسن مدرس، مجتهد برجسته و نامور مجلس مى شود. او، به تاریخ ماه جمادى الثانى ۱۳۳۸، در پاسخ به استفتاء، میرزا کوچک خان را تأیید و هر گونه جنگ با وى را در حکم یارى رساندن به کافران و دشمنى با اسلام مى شمارد:

«…حقیر از آقاى میرزا کوچک خان و از اشخاصى که صمیمانه و صادقانه با ایشان هم آواز بودند نیت سوئى نسبت به دیانت و صلاح مملکت نفهمیدم بلکه جلوگیرى از دخالت خارجه و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتى بوده بس مقدس که بر هر مسلمانى لازم. خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد که نیت و عملیات آنها را تعقیب و تقلید نماید. پرواضح است که طرفیت و ضدیت و محاربه با همچه جمعیتى مساعدت با کفر و معاندت با اسلام است.»۲۹

حرکتها، تلاشها و تکاپوهاى میرزا علیه دولت دست نشانده وثوق الدوله ادامه یافت و وثوق الدوله را در تنگناى شدید قرارداد. او را هم از اجراى قرارداد بازداشت و هم از اریکه به زیر آورد.

آگاهان به مسائل سیاسى، تحلیل گران رویدادهاى تاریخ معاصر ایران و تاریخ نگاران به این نکته توجه داشته و به روشنى یادآور شده اند که نهضت جنگل بازدارنده اى بزرگ بر سر راه اجراى قرارداد ۱۹۱۹ بود.۳۰

احمد شاه، مدتى پس از بازگشت از فرنگ:۱۳ خرداد۱۵/۱۲۹۹رمضان ۱۳۳۸،۳۱ وثوق الدوله را از اریکه رئیس الوزرایى به زیر آورد و در هفتم تیر ۱۲۹۹، مشیر الدوله را مسؤول تشکیل کابینه کرد.

مشیرالدوله، در دوازدهم تیر، کابینه خود را به شاه معرفى کرد. مستوفى الممالک و مؤتمن الملک به عنوان مشاور و حاجى فخبرالسلطنه به عنوان وزیر مالیه برگزیده شدند.۳۲ با این تغییر، گرچه با اعلام دولت جدید، مبنى بر اجرا نشدن قرار داد ۱۹۱۹، زمینه مبارزه کاهش مى یافت، اما با لغو نکردن آن، مبارزه براى لغو قرارداد و بیرون راندن نیروهاى انگلیسى از ایران، هنوز درخور توجیه بود. بویژه که دولت انگلستان، تنها سه ماه به دولت جدید فرصت داد که قرارداد را امضاء کند و پس از آن مهلت، کابینه مشیرالدوله از هم فرو پاشید.

۳- حفظ استقلال کشور: وارد شدن ارتش سرخ، به ایران، مسؤولیت میرزا را دو چندان کرد. او نمى توانست از کنار این رویداد مهم، بى هیچ بازتابى بگذرد. کارکرد بالشویکها و نظام شوراها، هوادارى آنان از آزادى ملتها و لغو کلیه قراردادهاى استعمارى، زمینه را براى گرایش به آن کشور، بر هر آزادى خواهى در آن برهه تاریخى فراهم مى ساخت.

محمد على گیلک برداشت و ذهنیت خود را از تلاشهاى حکومت شوروى و گرایش مردم به شورویها را این گونه بیان مى کند:

«همه این اقدامات، اگر نمى توانست تمایل مردم ایران را به طرف روسیه شوروى جلب کند، لااقل ضدیت با انگلیسیها را در آنان تحریک مى نمود.»۳۳

زیرا انگلیسیها در ایران حضور آزاردهنده و یغماگرانه داشتند و نیروهاى شوروى با آنان واین خط مشى ضد انسانى مخالف بودند.

از دیگر سو، نیروهاى ارتش سرخ، هرگاه به سرزمینى وارد مى شدند، سعى مى کردند، کمیته اى تشکیل داده و تلاشهاى خود را زیر چتر آن ادامه دهند. براى ایران هم چنین خوابى دیده بودند و حزب کمونیست عدالت را در باکو، براى همین هدف، تشکیل دادند، تا در ایران، در پرتو نام اعضاى آن که ایرانى بودند، برنامه هاى استعمارى خود را سامان دهند.

میرزا که خواهان استقلال کشور بود و با تمام توان در راه این هدف والا و مقدس تلاش مى کرد، باید جلوى این افراد را با تدبیر و زیرکى ویژه مى گرفت.از این روى، نه تنها وى ناچار به همکارى با ارتش سرخ براى جلوگیرى از تندرویها و حرکتهاى نابهنجار ارتش سرخ و حزب کمونیست شد، در همین راستا و با همین دید و مصلحت سنجى، شمارى از آزادى خواهان تهران، نماینده اى به جنگل گسیل داشتند و به میرزا پیام دادند: با ارتش سرخ وارد گفت و گو شود.

نامه هایى که براى میرزا، فرستاده مى شد، بر این مطلب تأکید داشتند که:

«همکارى با بالشویکها مساعد به حال ملت است و سبب نیرومندى کسانى مى شود که مشغول مبارزه علیه قرارداد ۱۹۱۹ هستند و مى خواهند آن را لغو کنند.»۳۴

احمد شاه قاجار، که خود مخالف این قرارداد بود، مدعى است: من به میرزا کوچک خان پیام دادم که افراد مطمئنى را به قفقاز بفرستد و به نام ملیون ایران، با آنها سازش کند.

زیرا وقتى انگلستان رقیبى در برابر خود ببیند، از خواسته هاى نابحق خود دست بر مى دارد، یا آنها را تعدیل مى کند:

«سپهدار شاهد است که به وسیله او، به میرزا کوچک خان،پیغام دادم، شما به قفقاز نمایندگان مطمئن بفرستید و با نام ملیون ایران با روسها سازش کنید و به آنها بفهمانید که دست و پاى دولت ایران چگونه در حال حاضر بسته است و اکنون ما ناچاریم با دولتى که قشون او و نفوذ او ما را احاطه نموده است، تا آن جا مدارا کنیم که قشون روسها به سرحدات قدیم خود برسند و خلاصه آن که دست وِداد ما به تدریج و آهستگى به سوى آنها دراز خواهد شد.»۳۵

به نظر احمد شاه، گفت و گو با روسیه شوروى براى پدید آوردن موازنه و حفظ حقوق و استقلال ایران لازم بوده است. وى، آن قدر نگران و ناچار بوده که پیش از فروپاشى حکومت آذربایجان، به فکر گفت و گو با بالشویکها مى افتد. و شاید این پیامها، در رفتن میرزا به لنکران، اثر داشته است. این نشان مى دهد همکارى میرزا در آن برهه، با ارتش سرخ براى کاستن از آزمندیهاى انگلستان لازم بوده است، بلکه براى حفظ استقلال کشور گزیرى از آن نبوده است.

میرزا، با بررسى دقیق پیشامدها و رویدادها و پیامدهاى آنها، به این نتیجه رسید که با گفت و گو و همکارى است که مى تواند سدّى در برابر نیروهاى یغماگر پدید آورده و از زیانهاى نیروهاى خارجى بکاهد.

شرط دخالت نکردن در امور کشور و دیگر شرطها و قیدهاى عزت مندانه که در قرارداد با ارتش سرخ به تصویب رساند،حکایت از این اندیشه بلند و والاى او دارد.

بیانیه مهم میرزا کوچک، پس از ورود ارتش سرخ به ایران، نشان از پاى بندى میرزا به استقلال کشور و سربلندى و عزت آن است.۳۶

میرزا، در نامه به مدیوانى، رئیس کودتاى سرخ رشت، درباره حاکمیت و استقلال ایران مى نویسد:

«من بى شرف مى دانم کسى را که حقوق حاکمیت و استقلال ملت خود را با دست خود فداى شغل و مقام بیهوده کرده، یک ملتى را اسیر چهار نفر خودخواه افراطى که در افراط خود، غیر از ریاست چیز دیگرى نمى خواهند، قرار دهند. من استقلال ایران را خواهانم.من بقاى اعتبارات ایران را طالبم.»۳۷

استقلال خواهى میرزا و بیزارى او از نقش آفرینى بیگانگان در امور کشور، به بهترین و زیباترین وجه، در فرازى از نامه وى به لنین جلوه گر است. این نامه پس از ترک رشت، از روى اعتراض به کارکرد حزب کمونیست، و رفتن به جنگلهاى فومن، نگاشته شده است:

«صداى ملت ایران مى گوید: ما قدم اولى را براى رسیدن به آزادى برداشتیم ولى خطر دیگرى از طرف دیگر به ما مى رسد. یعنى اگر ما از دخالت خارجیها در کارهاى داخلى خود جلوگیرى ننماییم، این دلیل مى شود که ما به مقصد خودمان; یعنى به آزادى نخواهیم رسید. زیرا که به جاى دخالتهایى که تا کنون از طرف یک دولت خارجى وجود داشت، دولت خارجى دیگر در کارهاى ما دخالت کرده و ما در تحت نفوذ او خواهیم افتاد.»۳۸

این فراز، به خوبى نشان مى دهد که میرزا براى پایدار نگه داشتن استقلال ایران، با ارتش سرخ همکارى کرده بود و بر این عقیده بود که بالشویکها و ارتش سرخ، اگر در امور داخلى ایران دخالت کنند، با انگلستان فرقى نخواهند داشت. میرزا، در نامه خود به یوسف بیگ، بر این نکته تأکید مى ورزید: در قرارداد با بالشویکها (مخصوصاً تأکید شد که نبایستى در امور داخلى ما مداخله کنند)۳۹ یعنى باید به استقلال ایران ارج نهند.

۴- همسویى با اندیشه هاى آزادى خواهانه رهبران شوروى: از نکته هاى مهمى که در همگامى و همکارى میرزا با ارتش سرخ به چشم مى خورد و گویا در نزدیک شدن میرزا به بالشویکها نقش بسیار داشته، و به نظر مى رسد تا پایان نهضت نیز در کانون توجه میرزا بوده، اندیشه آزادى خواهانه رهبران شوروى است.

این اندیشه ها و شعارها در میرزا کارگر افتادند و سبب شدند که میرزا آنان را در ادعاها، صادق بینگارند و کارکرد کمونیستهاى ایران، را جداى از اندیشه ها و دیدگاه هاى رهبران شوروى بپندارد و هیچ گاه امید خود را در پشتیبانى رهبران شوروى از انقلاب ایران از دست ندهد و بارها به این اندیشه ها استناد کند.

این اندیشه را در سه محور پى مى گیریم:

الف. اندیشه لنین در باب آزاد بودن ملتها در تعیین سرنوشت خود: لنین، رهبر حزب کمونیست شوروى و معمار انقلاب اکتبر روسیه، به سازوارى و فراخور تلاشهاى سیاسى خود، سیاستها، دیدگاه ها و اندیشه هاى خود را در باب آزادى ملتها و پشتیبانى از آزادى خواهان جهان ابراز مى کرد و بر آنها سخت پاى مى فشرد و به هر مناسبتى از آنها سخن مى گفت.هواداران او نیز، بیش تر دسترسى به این گونه اندیشه هاى او داشتند. هواداران او، در جاى جاى دنیا و در ایران، اندیشه هاى آزادى خواهانه او را، که در بین جوانان، هواخواه بسیار داشت، نشر مى دادند و آنها را در برابر استعمارگران قرار مى دادند و بیش ترین استفاده ها را مى بردند.

اینان، چون بر گشت از این اندیشه ها و خیانت را از رهبرانى که تزار را به زانو در آورده بودند، دور مى انگاشتند، هم خود شیفته این رهبران انقلابى شده بودند و هم دیگران را به این سوى مى کشاندند، در حالى که اندیشه آزادى ملتها، مرحله هاى گوناگونى را پیموده بود که بسیارى نمى دانستند و یا اگر مى دانستند، به خاطر وابستگى و مزدورى، اجازه نداشتند، هدف اصلى و واقعى و پشت پرده رهبران بالشویک، بویژه لنین را بازگو کنند.

«سیاست و تاکتیک ملى لنین را مى توان به ۴ مرحله بخش کرد:

۱- مرحله پذیرش حق تعیین سرنوشت ملتها، به صورتى مشروط و بدون ضمانت… زمان این مرحله، از کنگره دوم حزب بالشویک در ۱۹۰۳ م، تا کنفرانس آوریل ۱۹۱۷ بود.

۲- مرحله اى که لنین اصل حق جدایى ملتها را، حتى با ضمانت اعلام نمود….

۳- مرحله اى که از نخستین کنگره شوراها در ژوئن ۱۹۱۷ آغاز شد و در آن، لنین اعلام نمود: جمهورى روسیه نمى خواهد هیچ ملتى را،نه به شیوه جدید و نه به شیوه قدیم، مورد ستم قرار دهد و نمى خواهد با هیچ ملتى، اعم از فنلاند، یا اوکرائین، بر اساس زور زندگى کند. وى در ادامه سخن گفت: ما خواهان جمهورى روسیه واحد و جداناشدنى، با قدرتى خلل ناپذیر هستیم و این قدرت خلل ناپذیر ، در صورت موافقت داوطلبانه ملل میسّر مى گردد.

لنین، در این گزارش، تقسیم ایران و سیاست الحاق طلبى را نیز مورد نکوهش قرار داد.

۴- مرحله اى که در آن، لنین پس از کسب قدرت در نوامبر ۱۹۱۷، وجود جمهورى فدرا تیو سوسیالیستى شوروى روسیه را اعلام نمود.»۴۰

لنین،نه تنها مردم را در تعیین سرنوشت خود آزاد مى دانست، که براى مسلمانان حساب ویژه اى باز کرد: حکومت روسیه، در ۲۰ نوامبر ۲۸/۱۹۱۷ آبان ۱۲۹۶، اعلامیه اى با امضاى لنین و استالین (ریاست کمیسارى امور ملى) خطاب به مسلمانان نشر داد. در این اعلامیه آمده است:

«ما به شما زحمتکشان و بى نوایان مسلمان روسیه و شرق، تاتارهاى سواحل ولگا، و کریمه، قرقیزها، مسلمانان سیبرى و ترکستان، ترکان و تاتارهاى قفقاز و ماوراء قفقاز، چچنها و کوه نشینان قفقاز، اعلام مى داریم که مساجد و عبادتگاه هاى ویران شده از سوى تزارهاى روسیه را احیاء خواهیم کرد و شما در مراسم مذهبى خود ، آزاد خواهید بود. از این تاریخ، آداب مذهبى،عادات و سنتها و نیز مؤسسات ملى و فرهنگى شما، آزاد خواهد بود. شما، از حقوق خویش در این زمینه برخوردار خواهید شد.»۴۱

این اندیشه ها، بسیارى از آزادى خواهان مسلمان، از جمله میرزا را امیدوار ساخته بود که شوروى قصد دخالت در سرنوشت دیگر ملتها را ندارد.بالشویکها، به گونه گسترده و با هیاهوى بسیار ماشین تبلیغات خود را به کار انداخته و از مرام و اندیشه خود سخن مى گفتند و آزادى ملتها، استقلال کشورها، رهایى از قید بردگى و بندگى، رهایى از چنگ استعمار انگلیس و…شعارهاى اصلى آنان بود.

بالشویکها، در همان هنگام که نبرد مى کردند و سرزمینهایى را مى گشودند، به یک رشته تبلیغات مهم نیز دست مى زدند و امید داشتند که از این راه دستاوردهاى مهمى را بهره خود سازند. البته بهره هاى بسیار بردند و قدرتهاى رقیب، بویژه استعمار انگلیس را، که مسلمانان، از آن بیزارى شدید داشتند، در جاهایى زمین گیر کردند.

لنین در اعلامیه اى خطاب به همه مسلمانان جهان، وعده داد:

«فقط انقلاب مى تواند آنها را از این حالت بردگى رهایى دهد و اختلافاتى را که دول سرمایه دارى ، عمداً در بین آنها ایجاد نموده اند، از میان بردارد»

و وعده داد: مسلمانان اگر با انقلاب روسیه همراهى کنند انقلاب، آنان را به استقلال و آزادى خواهد رساند. چندى بعد، تروتسکى، کمیسر خارجه روسیه بالشویک، به گونه رسمى اعلام کرد:

»دولت شوروى، تمام قراردادهاى دولت روسیه تزارى را با دول خارجه لغو مى نماید.»

براوین، سفیر دولت شوروى در ایران، با این سند:

«…تبلیغات پردامنه و وسیعى در تهران به عمل مى آورد و به ایرانیها اطمینان مى داد که معاهده ترکمن چاى و از آن پس قرارداد ۱۹۰۷ ملغى و دولت شوروى، تمام امتیازاتى را که دولت تزار در ایران براى خود به دست آورده است، به ملت آزاد ایران، مسترد مى دارد.»۴۲

این سخنان زمانى مطرح مى شد که دولت عثمانى، از هم فرو پاشیده بود و کشورهاى اسلامى، بویژه عربى، براى به دست آوردن استقلال، با عنوان ناسیونالیسم عربى، درگیر مبارزه با انگلستان و فرانسه بودند.

میرزا،با استناد به سخنان لنین، تروتسکى و براوین، دخالتهاى بى مورد ارتش سرخ در ایران را برخاسته از به کار بردن سلیقه شخصى فرماندهان آن مى دانست و در رویارویى با آنان، پس از کودتاى سرخ، سخنان رهبران شوروى رابه کودتاچپان گوشزد مى کرد. شاید نمى دانست که لنین خوب شعار مى دهد و بد عمل مى کند و یا مى دانست و به مصلحت نمى دید باز گوید. مى خواست با استناد به همان شعارهایى که رهبران شوروى مى دادند، از دراز دستیها جلوگیرى کند.

میرزا در نامه خود به مدیوانى، به سخنان لنین و تروتسکى استناد مى کند و دخالت ارتش سرخ در امور کشور را امرى زشت مى شمارد:

«من بیانات لنین و تروتسکى و براوین و تمام زمامداران عاقل شما را که مى گویند: هر ملتى باید مقدّرات خود را عهده دار شود عمل کرده مى خواهم مجرى کنم. هر کس که مداخله در امور داخلى ما کند ما او را مثل انگلیس و نیکلا و درباریان مرتجع ایران متعدى مى دانیم.»۴۳

میرزا در همین نامه، عقل و درایت زمامداران شوروى را بر اساس سخنان و شعارهایى که از آنان این جا و آن جا پراکنده شده، مى ستاید و آنان را از کار نیروهاى داخل ایران بى خبر مى داند. میرزا در نامه به یوسف ضیاء بیگ، که پس از خودسریهاى حزب عدالت و ویرانگریهاى ارتش سرخ نگاشته شده، باز به سخنان لنین و تروتسکى استناد مى جوید که گفته اند:

«هر ملتى خود باید مقدراتش را در دست بگیرد.»

مى افزاید:

«به طور طبیعى زمام امور ایران نیز باید به دست ایرانى باشد.»۴۴

ورود ارتش سرخ به ایران براى نقش آفرینى در امور ایران نبوده، بلکه هدف آن بوده که ملت ایران به پشتوانه این قدرت، کار استعمار را یکسره کند. بویژه در قرارداد با میرزا پذیرفته بودند که دخالتى در امور ایران نداشته باشند.

نهضت جنگل از روى حقیقت و راستى و بالشویکها و سران بالشویک، از روى تاکتیک و سیاست، خواهان رسیدن ملتها از جمله مردم ایران، به آزادى بودند.طبیعى است که میرزا با بالشویکها ، که نیت واقعى خود را آشکار نساخته بودند و خود را آزادى خواه مى نمایاندند و از آزادى خواهان پشتیبانى مى کردند، هماهنگى و همسویى داشته باشد، بویژه که کارکردشان، از جمله سرنگون کردن حکومت تزار، چهره خوبى از آنان به نمایش گذاشته بود.از این روى، طبیعى بود که میرزا، به کمک بالشویکها، بدون هیچ دخالتى، در جهت هدفهاى بلند خود امید ببندد. زیرا در آن زمان چهره واقعى رهبران شوروى به طور کامل شناخته شده نبود و شعارهاى آنان بسیار فریبنده بود.

آنچه براى میرزا بسیار مهم بود، احترام به انسانها، شرافت و آزادى آنان بود که رهبران شوروى شعار آن را مى دادند و این جا و آن جا بر آن پاى مى فشردند.

میرزا، به انسانها از هر نژاد و ملیت و مذهبى احترام مى گذاشت و عدالت را در هر مکان و منطقه اى، حتى در مدرسه علمیه ۴۵ به اجرا مى گذاشت. میرزا کوچک، سعه صدر بالایى داشت. از شخصیت پرچاذبه و پرکششى برخوردار بود. مهربانانه با پیرامونیان و انسانهایى که به او پناه مى آوردند، برخورد مى کرد. افسران آلمانى و اتریشى که به او پناه آورده بودند، به میرزا انس گرفتند و در جنگل ماندگار شدند و گائوک آلمانى، تا آخرین لحظه حیات با میرزا بود.

میرزا در عمل و بیان این اندیشه خود را ثابت کرد. در پیام به لنین، سخن خود را با نام انسانها و برابرى آنان آغاز مى کند، به این گمان که لنین نیز، براى انسانیت،جداى از مذهب و نژاد احترام قائل است.

ژنرال دنسترویل، فرمانده نیروهاى انگلیسى در ایران، درباره میرزا مى گوید:

«نهضت جنگل از طرف میرزا کوچک خان انقلابى معروف، که یک ایده آلیست با شرف و باایمان است، تشکیل یافته. پروگرام او حاوى همان افکار و همان مرامهاى مبتذل و غیر قابل تحمل است، مِن جمله: آزادى ، مساوات، برادرى، ایران مال ایرانیان است، دور باد خارجى.»۴۶

آرمانها و برنامه هاى میرزا، آزادى، برادرى، مساوات و ایران براى ایرانیان بوده که فرمانده انگلیسى، آنها را، اندیشه هاى غیردرخور تحمل، مى انگاشته است.در سخنان و نامه هاى میرزا، این اندیشه ها و دیدگاه هاى والا: آزادى نوع بشر، مساوات، برادرى و… به روشنى بازتاب یافته که به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم:

۱- میرزا کوچک جنگلى در نامه خود به احسان الله خان، و خالوقربان، از راحتى و آسایش بشر و آدمیت، با هر عقیده و نژاد سخن مى گوید و وظیفه خود مى داند که در برابر بى حرمتى به نوع بشر ساکت ننشیند و براى آزادى انسانها تلاش ورزد و حتى خود و یارانش را فداى آزادى انسانها کند. اما آزادى از نظر میرزا مطلق نیست. او اجازه استفاده ناروا از آزادى را به افراد نمى دهد که براى کسب منافع شخصى، منافع ملت را زیر پا نهند. او تبلیغات کمونیستى را با آن شدت و حدّت، گونه اى استفاده ناروا از آزادى مى داند و در نامه خود مى نویسد:

«من راحتى و آسایش بشر و حفظ حقوق آدمیت را طالبم و خیانتکار مى شمارم کسانى را که برخلاف این عقیده رفتار کنند و یا به نام پیش بردن آزادى، مقاصد شخصى و منافع خصوصى را تعقیب نمایند…. ما ممکن نیست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، لاقید بمانیم و مظلومین و رنجبران بى چاره را زیر فشار پنجه ظالمان و متعدیان نگریسته، ساکت بنشینیم، عقیده ما ثابت و غیر قابل تزلزل است. تمامى افراد ما با حرارت سرشار براى فداشدن در راه آزادى مهیا و بى پروا هستند. لیکن مراقب اند که فعالیتهاى شان، بجا و بموقع صرف شود و به جاى نفع، موجب زیان و خسارت نگردد.»۴۷

۲-  میرزا کوچک،در نامه اى که پس از کودتاى کمونیستها، به مدیوانى، رهبر کودتا نوشته، بر آزادى انسانها، احترام و پاس جایگاه آنان، بدون توجه به دین و مذهب، پاى مى فشارد و بر حفظ حاکمیت و استقلال ایران اصرار مى ورزد.

«من، استقلال ایران را خواهانم. من، بقاى اعتبارات ایران را طالبم. من، راحت ایرانى و همه ابناء بشر را، بى تفاوت دین و مذهب، شایقم…»۴۸

میرزا کوچک، در نامه نخست خود به مدیوانى مى نویسد:

«تمام استظهار ما به این بود که احرار دنیا به ما کمک خواهند نمود. به این جهت ورود شما را به ایران، توجه غیبى فرض و با آغوش باز شما را پذیرفتیم و نجات خود را از چنگال انگلیس و مستبدین ایران، به مساعدت شما تصوّر کردیم.»۴۹

میرزا، همکارى و همگامى با ارتش سرخ را از آن جهت پذیرفته که آن را از باب کمک و همکارى آزادى خواهان دنیا به نهضت مظلوم جنگل که براى رهایى مردم در بند ایران به پاخاسته و علیه استبداد و استعمار انگلیس به رویارویى برخاسته مى انگاشته، نه چیز دیگر.

او، به هیچ روى حاضر نبوده، آغوش براى ارتشى باز کند و زمینه را براى استقرار آن آماده سازد که زمینه ساز مرام کمونیستى و جاده صاف کن اندیشه هاى ناسازگار با اسلام است که او، به آن عشق مى ورزد و تمام سختیها را به عشق آن تحمل کرده و مى کند.

ب. بین الملل سوم: از حرکتها و گامهاى مهمى که نشان مى داد رهبران شوروى در صدد آزادى ملتهاى ستمدیده جهان هستند، بنیان گذارى بین الملل سوم، یا کمونیست بین الملل، با نام اختصارى (کمینترن) بود. برگرفته از کلمه کمونیسم و انترناسیونال .

رهبران بین الملل سوم، مدعى بودند، برآنند ملتهاى در بند را، با اندیشه هاى گوناگون، آزاد کنند و استقلال را براى آنان به ارمغان آورند.

جواهر لعل نهرو، از بین الملل سوم به نیکى یاد کرده و اثرگذارى آن را بر جامعه هاى ستم زده،مهم و سرنوشت ساز دانسته است. همو یادآور مى شود: بین الملل سوم که به سال ۱۹۱۹ بنیان گذارده شد، رویداد مهم دیگرى بود که حزب کمونیست در مسکو پدید آورد.

بین الملل اول را کارل مارکس بنیان گذارد.بین الملل دوم از سوى حزبهاى پیشین کارگرى و سوسیالیستها پدید آمد و با شروع جنگ جهانى اوّل در سال ۱۹۱۴ از میان رفت.

گفته اند چون بین الملل دوم به طبقه کارگر خیانت کرد، بین الملل سوّم از سوى حزب کمونیست شوروى بنیان گذارده شد که نظریه اى انقلابى بود.

جواهر لعل نهرو درباره هدفها و جایگاه آن مى نویسد:

«بین الملل سوم مى خواست به جنگ بر ضد سرمایه دارى و استعمار بپردازد و همچنین مبارزه را بر ضد عناصر (اپورتونیست) استفاده جو و فرصت طلب، که سیاست میانه روى در پیش مى گرفتند، دنبال کند….بین الملل سوم، در بسیارى از کشورها نقش تبلیغاتى عمده اى داشته است…. این تشکیلات، یک سازمان بین الملل است…. هر چند بسیارى از شخصیتهاى مهم و ممتاز کمینترن، در حکومت شوروى هم، مقامات عمده اى دارند. باید دانست که کمینترن با حکومت شوروى تفاوت دارد….»۵۰

نیرو پیاده کردن ارتش سرخ در ایران، بر اساس هدفها و برنامه هاى بین الملل سوم بوده است. از این روى، میرزا کوچک، پس از اعلام جمهورى در گیلان، تلگرافى به لنین، به عنوان رئیس بین الملل سوم، مخابره کرده است.

در نامه خود به خالو قربان و احسان، یادآور مى شود که لنین به تلگراف او پاسخ نداده است که گویا همین تلگراف باشد.۵۱

این تلگراف کوتاه، در خور توجه است:

«به نام انسانیت، و براى همه خلقها، جمهورى شوروى سوسیالیستى از شما و از همه سوسیالیستهایى که به بین الملل سوم وابسته اند، تقاضا مى کند از آزادشدن ما و همه ملل ضعیف و تحت ستم، براى رهایى از تسلط شوم ظالمین ایرانى و انگلیسى حمایت کنید.»۵۲

این تلگراف، در منابع ایرانى تاریخ جنگل، نیامده است. حتى خاطره نویسان جنگل، به آن کم تر اشاره کرده اند که جاى درنگ دارد. در این باره ، گمان بریهایى وجود دارد:

۱- میرزا کوچک،چنین تلگرافى به لنین مخابره نکرده، بلکه با اصرار دیگران به نام وى مخابره شده است.

۲- شوراى جمهورى گیلان، پیامى براى لنین مى نگارد، از آن جا که پیامها و نامه ها باید به امضاى میرزا کوچک، به عنوان رئیس شورا برسد، میرزا، ناگزیر، برابر اراده جمع، نامه را امضا مى کند، گرچه نظر شخصى وى، بر خلاف آن باشد.

از این روى، میرزا، هیچ گاه از این نامه سخنى به میان نیاورده است. به هر حال، با دقت نگاشته است:

الف. به نام انسانیت و خلقها آغاز مى شود که همان معناى سوسیالیست مورد نظر میرزاست: «الناس سواء».

ب. پس از جمهورى سوسیالیستى، از گیلان نام برده نشده که مى رساند، آزادى همه ملت ایران از سلطه انگلیس و استبداد در نظر بوده، برابر ادعاى سران بین الملل سوم.

اینها نشان مى دهد که هدف اصلى میرزا مبارزه با چیرگى بیگانه و استبداد داخلى بوده است. و همکارى با قید و شرط وى با ارتش سرخ، با در نظر گرفتن هدفها و برنامه هاى میرزا در خور توجیه است، نه این که این همکارى را دلیل بر کمونیست و یا حتى سوسیالیست بودن وى بدانیم،آن گونه که شمارى پنداشته اند:

میرزا، سوسیالیست را مساوى با مساوات در برابر قانون و برخوردارى همگان از تواناییها مى دانست.

براى این که فرق و ناسانى اندیشه میرزا و احسان الله خان، که بالشویک بود ، روشن شود، تلگراف وى را به نریمان نریمان اف، رئیس جمهورى آذربایجان، پس از چیرگى بر بخشى از مازندران، فرا دید مى نهیم، تا روشن شود، بالشویک و وابسته به بالشویکها چه کسى است و چه واژه هایى به کار مى برد و با چه ادبیاتى سخن مى گوید و نامه مى نگارد:

«توده هاى زحمتکش مازندران، به سوى جمهورى سوسیالیستى روى مى آورند. مردم مازندران، یارى بین الملل سوم را انتظار مى کشند. زنده باد انقلاب جهانى، زنده باد بین الملل سوم.»۵۳

با توجه به آنچه ذکر شد نمى توان از تلگراف میرزا به لنین، استفاده کرد که وى به اندیشه کمونیست و همانند آن باور داشته است.

او، بر اساس هدفهاى اعلام شده بین الملل سوم، از لنین یارى مى طلبد براى بیرون راندن انگلیس و ریشه کن کردن استبداد.

میرزا ، هدفى غیر از این از نامه نگاریها و همکاریها ندارد. او، با مرام و مسلک کمونیست، به هیچ روى سازگارى ندارد و آن را براى کشور زیان آور مى داند.

محمد على گیلک، که در جمهورى گیلان، وزیر (فوائد عامه) بوده بر این باور است که: اندیشه هاى رهبران شوروى و کارکرد حزب کمونیست همخوانى نداشته است. از نظر رهبران شوروى، نادیده انگارى اصول کمونیستى روا بوده و آنان مدعى پشتیبانى از مسلمانان بودند; بدون این که به عقیده و مرام آنان کارى داشته باشند.امّا کمونیستهاى محلى، برخلاف ادعاى رهبران خود عمل مى کردند. همین ذهنیت را میرزا کوچک جنگلى هم داشته و با همین نگرش و نگاه، از لنین درخواست مى کند که به پشتیبانى از مردم ایران برخیزد.

گیلک در باب ناسانى اندیشه رهبران شوروى و کارکرد حزب کمونیست ایران مى نویسد:

«زعماى انقلاب روسیه، اکثرا، با پیشرفت انقلاب به هر شکل و لباس ،موافق بوده و غالباً اقداماتى را که اندکى برخلاف مرام کمونیزم بود، ندیده مى انگاشتند; ولى افراد فرقه کمونیست، که حاکمیت را در دست داشتند، و به رؤسا و زعماء، آن قدرها اعتنا نمى کردند، در عملیات خود که اجراى مراسم حزبى بود، آزادى کامل داشتند…. همان وقتى که لنین بیانیه صادر مى کرد و به مسلمانان عالم وعده کمک و همراهى مى داد و آنان را به حمایت از انقلاب دعوت مى کرد، کمونیستها على رغم دستور رهبر خود، در مناطق مسلمان نشین روسیه با مذهب اسلام مخالفت کرده و سعى داشتند به طور کلى آثار همه مذاهب را از بین ببرند، ولى بعدها وقتى به مانع تصادف کرده، دیدند نمى توانند از عهده این عمل برآیند، ناچار از سختگیریهاى خود دست برداشته و راضى شدند.»۵۴

روشن است که کمونیستها، در سرزمینهاى اسلامى، براى رخنه گرى و کشاندن جوانان به سوى خود، سخنان لنین را در پشتیبانى از مسلمانان بزرگ مى نمایاندند و جلوه گر مى ساختند و از آنچه خود در پى آن بودند و یا در مسلمان نشینهاى شوروى مى گذشت کسى را نمى آگاهاندند.

شوروى بر پایه اندیشه هاى لنین و هدفها و برنامه هاى بین الملل سوم، به ایران نیرو گسیل داشت; اما کارکرد غیر از این بود.

وقتى مظفرزاده و هوشنگ، به نمایندگى از سوى میرزا، براى مذاکره به مسکو مى روند، کمیسر خارجه شوروى چیچرین، آن دو را، پیش پاولویچ، نماینده بین الملل سوم مى فرستد.

نماینده میرزا، از برخورد ابوکف و خانمش، در ترویج کمونیست، در هنگامى که نهضت درگیر با انگلیس است، شکوه مى کند و مى افزاید:

« ما نگفتیم که حزب اشتراکى در ایران نباشد، ولى ما عقیده داریم که حزب نامبرده باید دخالت در امور انقلابى و فقط با تبلیغ عقاید نجات دهنده لیدرهاى انقلاب دنیا مشغول باشد.»

یعنى بیان اندیشه آزادى خواهانه لنین سودمند است، اما تبلیغات کمونیستى خیر.

پاولویچ پاسخ مى دهد که کمیته اجرایى بین الملل سوم، آهنگ آن دارد که در ایران علیه خانها و سرمایه داران دست به کار شود و مبارزه کند.مانند آنچه در اوکراین انجام شده است.

نماینده میرزا چنین مبارزه اى را سودمند نمى داند و مى گوید:

«ما در ایران کارگر نداریم، فقط کشاورز است و آنان طرفدار مالکیت شخصى هستند.»۵۵

از این گفت و گو پیداست که کمیته اجرایى بین الملل سوم، براى ایران برنامه داشته که همانا آزادى و رهایى ملت از چنگ انگلیس باشد.

 

ادامه در قسمت دوم همین مطلب

ارسال دیدگاه