مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۲)

میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۲)

  کنگره شرق در باکو نماد بین الملل سوم کنگره ملل شرق در باکو از سوى بین الملل سوم در روز چهارشنبه ۹ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۱۷ ذیحجه ۱۳۳۸،اول سپتامبر ۱۹۲۰، بازگشایى شد.۵۶ بیش از ۲۰۰۰ نفر از جمله نمایندگان احزاب ۳۲ کشور مسلمان در آن شرکت جستند.۵۷ شمارى، شمار نمایندگان گسیل شده به […]

سه شنبه 19 مرداد 1389 - 01:12

 

کنگره شرق در باکو نماد بین الملل سوم

کنگره ملل شرق در باکو از سوى بین الملل سوم در روز چهارشنبه ۹ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۱۷ ذیحجه ۱۳۳۸،اول سپتامبر ۱۹۲۰، بازگشایى شد.۵۶ بیش از ۲۰۰۰ نفر از جمله نمایندگان احزاب ۳۲ کشور مسلمان در آن شرکت جستند.۵۷

شمارى، شمار نمایندگان گسیل شده به این کنگره را ۱۸۹۱ نفر دانسته که ۱۲۷۳ نفر آنان کمونیست بوده اند.۵۸

حزب کمونیست ایران و ارتش سرخ، بنا به آمار کنگره ۱۹۲ نفر را از ایران به باکو فرستاد که پس از ترکیه، با ۲۳۵ نفر، ایران مقام دوم شرکت کنندگان در کنگره را داشت.

شمارى نمایندگان گسیل شده از ایران را ۲۲۰یا ۲۲۵ نفر دانسته اند که اول ذیحجه ۱۳۳۸ از انزلى حرکت کرده و در ۲۷ ذیحجه بازگشتند و این نشان مى دهد همه کسان گسیل شده در جلسه هاى کنگره حاضر نشدند.

گریگورى زینوویف رئیس کمینترن و رئیس کنگره، هدف از برگزارى کنگره را مبارزه علیه امپریالیسم و درگیرى با لایه ها و دسته هاى ثروتمند دانست.۶۰

شرکت کنندگان، گرچه به عنوان نمایندگان حزب کمونیست شرکت کرده بودند، اما بسیارى از آنان عقیده به مرام کمونیستى نداشتند.

سخنان رئیس کنگره، درخور توجه است و نشان مى دهد هدف بین الملل سوم آزادى ملتهاست، بدون توجه به مذهب و آیین آنان.

توجه به این نکته براى ارزیابى کارکرد میرزا، مهم است و نشان از این دارد که سیاست وخط مشى بین الملل سوم ، چنین نبوده که همکاران آن، باید کمونیست باشند،بلکه تنها باید با امپریالیسم انگلستان، درگیر باشند و وجه مشترک میرزا با بالشویکها و علت همکارى وى با نیروهاى کمونیستى در همین نکته نهفته است.

رئیس بین الملل سوم در سخنرانى خود گفته است:

«مقاصد کمونیست بین الملل است که ملل مشرق را جمع مى کند و از آنها سؤال نمى کند،وابسته به بین الملل سوم حزب کمونیست هستند، یا خیر؟سؤال نمى کنیم از کدام دسته هستید، فقط سؤال مى کنیم: تو رنجبر هستى، تو بسته به طبقه رنجبران هستى، مایل هستى جنگ خاتمه پذیرد، مایلى جنگ زحمتکشان با سرمایه داران ادامه پیدا کند؟ همین کافى است، دیگر تذکره حزبى نمى خواهیم و نمى پرسیم….»۶۱

از این فراز روشن مى شود بین الملل سوم، داعیه حزبى نداشته، بلکه هدف آن پشتیبانى از رنجبران و مبارزه با سرمایه داران بوده است. آنچه در کنگره روى داده، حکایت از آن دارد، مسلمانان شرکت کننده در کنگره، به هیچ روى مرام کمونیستى را که امروزه مطرح است، قبول نداشته اند و تنها شعار کمونیستها در پشتیبانى از مسلمانان و آزادى ملتهاى محروم و درگیر با انگلستان، آنان را به این کنگره کشانده است. زیرا بسیارى از کشورهاى اسلامى پس از پایان جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراتورى عثمانى، درگیر مبارزه با انگلستان براى آزادى ملتهاى خود از چنگ این استعمار کهنه کار بودند.

جذب شعارهاى لنین: «آزادى ملتها از بند استعمار و استبداد، برنامه و هدف انقلاب ماست.» و بین الملل سوم شدن، ویژه میرزا کوچک نبود، بلکه موجى بود فراگیر و تمام ملتهاى گرفتار در چنگ ستم، به این شعار امید بسته بودند.

امید بستن، جذب شدن، یارى خواستن از کمونیستها و بالشویکها براى یارى رساندن، هیچ گونه ناسازگارى، با باورها و آمرزهاى اسلامى شرکت کنندگان در کنگره نداشت و چنین برداشتى نیز نمى باشد.از باب نمونه از همین کنگره، گزارشى اکنون در دست است، که نشانگر عمق باور شرکت کنندگان کنگره، به اسلام و شعائر اسلامى و بدون هیچ گونه وابستگى مرامى به کمونیست است:

«انورپاشا، وقتى وارد جلسه شد، اغلب از نمایندگان مسلمین براى احترام او از جاى برخاسته و زنده باد غازى اسلام را بلند کرده و در تجلیل وى نهایت کوشش کردند. همچنین وقت نماز، همین که مؤذن در یکى ازمناره ها بناى تکبیر را گذاشت و صداى«اللّه اکبر» به گوش انورپاشا رسید، فوراً به پا خاست و بسیارى از نمایندگان مسلمان، اعم از کمونیست و یا غیرکمونیست نیز بلند شده و به تبعیت از مشارالیه، شروع به خواندن نماز نمودند.»۶۲

کمونیستها، نتوانستند جایگاه انورپاشا را در کنگره برتابند. از این روى، وقتى وى با یاران براى گزاردن نماز به بیرون از کنگره رفت، یکى از کمونیستهاى آذربایجان، به نام بنیادزاده، برخاست و بناى مخالفت با انورپاشا را گذاشت و علیه وى سخنرانى کرد و او و برادرش را نوکر بورژوازى و اشراف خواند. کمونیستها براى این که از دامنه نفوذ وى بکاهند، دست به تخریب چهره وى زدند و حتى براى این که نگذارند سخنان وى در جمعیت مسلمانان اثر بگذارد و ورق را برگرداند، از سخنرانى وى در کنگره جلوگیرى کردند.۶۳

ژرژلنچافسکى، وابسته مطبوعاتى سفارت لهستان در ایران، در سال ۱۹۳۹ به بعد، در گزارشى از کنگره کمونیستهاى شرق در باکو، مى نویسد:

«نمایندگان، مخالفت خویش را با حملات زینوویف علیه اسلام و سخنان بلاکان بر ضد سلطنت، نشان دادند. تنها چیزى که آنها به خوبى درک مى کردند، و با آن هماهنگى نشان مى دادند، دشمنى کمونیزم، با بریتانیا بود.»۶۴

همو، در این فضا، که کم تر صداى مخالفى به گوش مى رسید و کمونیستها یکه تاز بودند ، از مخالفت یکى از تماشاچیان که سکوت حاکم را شکسته یود چنین گزارش مى دهد:

«هنگامى که زینوویف، صورت کاندیداها را قراءت مى کرد، یکى از میان تماشاچیان، فریاد زد: «در مورد ایران، مسأله فرق مى کند.» این تنها صداى مخالف بود. رئیس به این اعتراض توجهى ننمود و اعلام کرد که: کاندیداها، با اکثریت کامل، مورد موافقت قرار گرفته اند.»۶۵

شاید آن تماشاگر مخالف که فریاد زده:(در مورد ایران مسأله فرق مى کند.)یکى از دو نماینده میرزا باشد که از سوى میرزا به مسکوگسیل شدند و آنان پس از یک ماه انتظار و سرگردانى و نتیجه نگرفتن از سفر به مسکو، در کنگره بین الملل سوم، شرکت جستند و در دو نامه، به گونه رسمى، به ریاست کنگره اعلام کردند: هیأت ایرانى، نماینده ایران نیستند و از ۱۹۲نفر ایرانى شرکت کننده در کنگره، تنها چند نفر شایستگى نمایندگى ایران را دارند.۶۶

از این مخالفت، در بررسى زوایاى رخدادهاى جنگل، به نکته حساس دیگرى پى مى بریم و آن این که: شاید یکى از انگیزه هاى کودتاى سرخ در ایران، در حدود یک ماه پیش از برگزارى کنگره، هرچه مهم و پرجلال و شکوه برگزار کردن کنگره و گسیل داشتن کسانى بوده است که هم فکرى و هم رأیى بیش ترى با حکومت شوروى داشته اند تا حکومت شوروى، در ادامه گفت و گوهاى خود با انگلستان که در ۵ خرداد ۱۲۹۱ در لندن شروع شده بود، امتیازهاى بیش ترى بتواند بگیرد.

از این روى، در این کنگره توجه به ایران، از هر کشور دیگر بیش تر بود. خود کنگره نیز نمایش قدرتى بود علیه سرمایه دارى غرب و انگلستان. شاید همین مسأله سبب شده بود که وابستگى شرکت کنندگان به حزب کمونیست کم تر مورد توجه باشد.

 

میرزا و اندیشه کمونیستى

درباره انگیزه هاى همکارى میرزا با نیروهاى شوروى بحث شد. اکنون جاى این پرسش است که آیا میرزا با اندیشه هاى کمونیستى و سوسیالیستى رهبران شوروى همسو بوده و آن را قبول داشته است، یا خیر هیچ گونه گرایشى نداشته و همسویى او، با اصول انسانى بوده که در مرام کمونیست و سوسیالیست، نشانه هایى از آن به چشم مى خورده است.

براى روشن شدن موضوع به بررسى دیدگاه میرزا درباره کمونیسم و سوسیالیسم مى پردازیم.

الف. میرزا و کمونیسم: با توجه به آنچه ذکر شد، روشن شد، انگیزه همکارى میرزا با بالشویکها، حفظ استقلال کشور و آزادى مردم از سیاهیها، نکبتها، و قید و بندهاى استبداد داخلى و سلطه انگلستان بوده است. بنابراین کمال بى انصافى است که کسى میرزا را کمونیست بداند و آن گاه او را،که در برابر کمونیستها سر فرود نیاورد و آلت دست آنان نشد، خیانتکار به آرمان کمونیست بشناساند.قرارداد وى با شورویها، و گنجاندن اصل مهم: ممنوع بودن تبلیغ از عقاید کمونیستى، در قرار داد، نشانگر باورمند نبودن وى به مرام کمونیستى است.میرزا کوچک خان، در نامه خود به لنین تأکید مى ورزد: تبلیغات کمونیستى و اشتراکى به ضرر انقلاب است و برخلاف باورها و گرایشهاى مردم ایران و سبب گرایش مردم به سوى دشمن مى شود:

«من به نمایندگان شما در موقعش گفتم که ملت ایران حاضر نیست برنامه و روش بالشویزم را قبول کند; زیرا این کار عملى نیست و ملت را به طرف دشمن سوق مى دهد.»۶۷

ممکن است گفته شود: پذیرش انقلاب سرخ، یعنى پذیرش باورها و عقیده هاى کمونیست. ولى این انگاره به هیچ روى درست نیست; زیرا میرزا به شدت از مرام کمونیستى دورى مى جوید و آن را، به هیچ روى، سازگار با فرهنگ و باور و سنت ایرانى نمى داند.

امّا باید توجه داشت که پاره اى از واژگان و ترکیبها، ویژه قومى دون قومى، فرهنگى دون فرهنگى نیست. کمونیستها، گاه واژگانى را به کار مى بردند که در نزد ایرانیان پذیرفته بود و سر زبانها مى افتاد و فرهیختگان آنها را به کار مى بردند، چون در فرهنگ آنان ریشه داشت. انقلاب سرخ و یا جمعیت سرخ که از سوى میرزا پذیرفته و به کار برده شده، هیچ گونه ناسازگارى با فرهنگ مردم ایران نداشت. یک رنگ از سه رنگ پرچم ایران رنگ سرخ است. سرخ حکایت از قیام و انقلاب و فداکارى دارد. هر نهضت خونین را، مى توان انقلاب و قیام سرخ نامید; همان گونه که مى گوییم انقلاب سرخ حسینى، چون حرکت حضرت، همراه با فداکارى و ایثار بوده است. از گذشته تا کنون پرچم سرخ حسینى در حسینیه ها، برافراشته بوده است.

بنابراین، پذیرش ترکیب «جمعیت سرخ» از سوى جنگلیها براى گروه خود، به معناى پذیرش انقلاب کمونیستى نبوده است. بلکه به این معنى بوده که نهضت وارد مرحله حساسى شده که نیاز به فداکارى بیش تر و خونین دارد.

ناگفته نماند: در روسیه براى مبارزه با حکومت تزار، حزب سوسیال دمکرات تشکیل شده بود که نیروهاى آن، به دو گروه: منشویک (سفید) و بلشویک (سرخ) تقسیم شده بودند . بلشویکها، همان کمونیستها بودند که توانستند به رهبرى لنین، رقباى خود، منشویکها را در هم شکنند و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را به پیروزى برسانند.۶۸  و پس از این مرحله به بهانه ریشه کن کردن بقایاى آنها، به فرماندهى دنیکن، به ایران آمدند و از آن جا که بالشویک معنى و فرهنگ خاصى را مى رساند و مرادف کمونیست بود، میرزا کوچک از به کار برد آن درباره نیروهاى خود، پرهیز داشت. و یاران خود را از همکارى، حتى رفت و آمد با کمونیستها و بالشویکهاى آن سوى مرز، باز مى داشت. نامه هایى از میرزا به جاى مانده که صادق کوچک پور، فرمانده بخشى از نیروهاى خود را، از هر گونه رفت و آمد، نشست و برخاست با بالشویکها، باز مى دارد:

«افراد شما، حق ندارند با بالشویکها رفت و آمد داشته باشند.»۶۹

وى، در بیانیه اى که پس از کودتاى سرخ و واپس نشینى جنگلیها نگاشته و در بین مردم نشر داده و به آگاهى همگان رسانده، به شرح، تنگناها و گرفتاریهاى جدید را بازگو مى کند و از کارکرد کمونیستها، به شدت خرده مى گیرد و چنین حرکتها و کارکردهایى را ناپسند و نادرست مى شمارد. و عقیده و مرام کمونیستى را، بسان مرام و عقیده مزدک مى داند:

«این کمونیستها، که هستند و چه مى گویند؟ محرک شان کیست

امّا کمونیستهاى حاشیه رشت، یک عده قوچیها و آدم کشهاى قفقازند که بعضى از آنها خود را ایرانى نژاد مى خوانند، از تمام عادات و شعائر ایرانیت بى اطلاع و دور، بلکه ضد هستند. در مجامع، بى ملاحظه، از قوانین مزدک تعریف مى کنند. از قفقازیه، شغلشان پول گرفتن و مزدور شدن براى آدمکشى بوده. اخیراً، براى این که آسان تر و بیش تر مردم را بکشند و غارت کنند، مسلک کمونیستى را به خود بستند. معنى کمونیستى اشتراکى را، از آنهایى که مى دانند بپرسید. ما از شرحش اغماض مى کنیم; زیرا در تصدیق و تکذیب آن، براى حفظ بى غرضى خودمان لزوماً ساکتیم.همین قدر مى گوییم: اجراى همچه عقیده مفرط تند فعلاً محال است….»۷۰

میرزا در ادامه این بیانیه، که در ۱۷ ذى قعده ۱۲۹۹ صادر شده، انگیزه میرزا على اکبر مجتهد اردبیلى را در فتواى جهاد، رفتار و حرکتهاى ناشایست و نابهنجار کمونیستها مى داند.

وى،با اشاره به سخنان لنین و تروتسکى و براوین:

«کمونیستها حق دخالت ندارند و مقدرات ایران بر عهده ایرانى است و آزادى عقاید و مسالک، در صورتى است که مخالف انتظامات اجتماعى مردم نباشد.»

دخالت کمونیستها را مانند انگلیسیها مى شمارد که جان و مال مردم از گزند آنان در امان نیست و نتیجه مى گیرد: اگر رهبران شوروى از این مسائل آگاه شوند، از آن جلوگیرى مى کنند; امّا اگر بعد از آگاهى، جلوگیرى نکردند، کمونیستها در کنار انگلیسیها و دولت مستبد، دشمن ما خواهند بود.

میرزا، براى روشن شدن همین موضوع، به لنین نامه مى نویسد و نماینده به مسکو گسیل مى دارد، تا بداند آیا رهبران شوروى از کارکرد کمونیستها، خرسندند و پشتیبانى مى کنند و یا ناخرسندند و بیزارى مى جویند:

«سویت روسیه اگر مطلع بشوند، بلاشبهه جلوگیرى خواهند کرد. اگر بعد از اطلاع قادر به جلوگیرى نشدند، آن وقت تکلیف ما این است: کمونیستها، انگلیسها و دولت مستبد ایران را در یک ردیف حساب کرده، به نام حفظ وطن و حفظ ایرانیت و محافظت حقوق اجتماعى از همه دفاع کنیم و یقین داریم که خدا یار و مددکار ما خواهد بود. زنده باد جمهورى ایران مرده باد انگلیس و خائنین، پست باد منافقین.»۷۱

این بیانیه، که فخرایى آن را آخرین بیانیه میرزا دانسته، به خوبى نشان مى دهد که میرزا چه هدفى در سر داشته و چه افقهایى را در چشم انداز خود مى نگریسته و براى رسیدن به آنها، تلاش مى کرده است.

مرام و اندیشه کمونیستى از نظر وى، اندیشه اى ناروا، بى ریشه و بوته و به زیان مردم ایران بوده است. این که میرزا با کمونیستها در رشت در افتاده و با حیدرخان عمواوغلى، اختلاف نظر داشته، افزون بر کارکردهاى نادرست آنان، تبلیغ از مرام و عقیده اى بوده که هیچ سازگارى با باورها و سنتهاى مردم نداشته و کل جریان جنگل را لکه دار مى کرده است.

میرزا، به یاران و دوستان خود یادآور شده بود که اندیشه هاى کمونیستى با آموزه هاى اسلام ناسازگارند. و تبلیغ از چنین مرامى، برخلاف انتظام اجتماع و مصلحت جامعه است.وى، آزادى را در محدوده مصلحت جامعه و تا زمانى که به زیان جامعه نباشد، روا مى شمرد. یاران وى نیز، این نکته را دریافته بودند. از این روى، صادق کوچک پور در جمع یارانش مى گوید:

«طبق دستور میرزا، از امروز ما به جنگل مى رویم و از آنها جدا مى شویم; زیرا آنها برخلاف میل میرزا تبلیغات کمونیستى مى کنند و دست تطاول به اموال مردم دراز مى کنند و مخالف مذهب و آیین مقدس اسلام رفتار مى نمایند. این رویه، مانع پیشرفت انقلاب است.»۷۲

میرزا، نه تنها مرام کمونیستى را قبول نداشت، بلکه اندیشه سوسیالیستى را، آن گونه که کمونیستها باور داشتند و عمل مى کردند، نه باور داشت و نه آن را درست مى دانست. از آن جا که در سخنان میرزا، تعبیرهایى وجود دارد که نشانگر احترام او به سوسیالیست است، اندکى درباره اندیشه سوسیالیستى که در کلام میرزا بازتاب یافته، درنگ مى کنیم.

 

میرزا و اندیشه سوسیالیستى

در نامه هاى میرزا به مدیوانى، نماینده دولت شوروى در گیلان، و نامه او به لنین، واژه سوسیالیسم و سرمایه دارى به کار رفته که از سوسیالیزم به خوبى یاد کرده و از سرمایه دارى بیزارى جسته است. همین نگاه و نگرش را شمارى نشان از «اعتقاد راسخش به سوسیالیسم»۷۳ دانسته اند.

از این روى، بایسته است در این گزاره اندکى درنگ ورزید و این پرسش را به بوته بررسى نهاد:

آیا میرزا، به سوسیالیسم اعتقاد داشته؟ و اگر اعتقاد داشته، به چه معنى برداشت و تعریفى از آن بوده است.

درباره واژه سوسیالیسم و تعریف آن گفته اند:

«سوسیالیسم، یا جامعه باوری… از واژه سوسیال به معناى اجتماعى گرفته شده گفته اند:

سوسیالیسم تئورى است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید ـ سرمایه، زمین، اموال و جز آنها ـ به طور کلى اداره آنها به سود همگان است.»۷۴

مهم ترین عنصر مشترک نظریه هاى سوسیالیست، تکیه بر برترى جامعه بر فرد و سود همگانى بر سود فردى است و از نظر تاریخى، سوسیالیزم، حرکتى است علیه فردباورى و سرمایه دارى فردى که بین الملل دوم، از سوى اتحادیه هاى کارگرى سوسیالیستى، قبل از جنگ جهانى اول، به همین هدف بنیان گذاشته شده است.

جواهر لعل نهرو، رابرت اوون را، نخستین کسى مى داند که واژه سوسیالیزم را به سال ۱۸۳۰، به کار برده است.

و از سوى اصلاح طلبان، هدف از سوسیالیزم، برقرارى توازن و تعادل بین زندگى ثروت مندان و بینوایان اعلام گردید.۷۵

همو در یک نگاه کلى درباره سوسیالیزم مى نویسد:

«نظر کلّى و مشترک تمام این اصلاح طلبان مختلف و مترقى این بود که به جاى وضع موجود، سرمایه دارى خصوصى، دولت باید مالک کارخانه ها و وسائل تولید باشد،یا آنها را کنترل کند. در هر صورت، وسائل اصلى تولید، مانند زمین و صنایع بزرگ و عمده، باید در تصرف و اختیار دولت باشد.»۷۶

در دائرهالمعارف مصاحب آمده است:

«سوسیالیسم، فرضیه سیاسى و اقتصادى براى اصلاح امور جامعه، مبتنى بر این که کلیه عوامل و وسایل تولید و پخش کالا، باید به مالکیت دسته جمعى مردم درآید و دولت، به نمایندگى مردم، آنها را بر طبق اصول دموکراسى اداره کند. سوسیالیسم،با مالکیت خصوصى مخالف است. و هواخواه این است که رفاه جامعه را به وسیله اشتراک مالکیت تأمین نماید. هدف آن، از بین بردن رقابت به وسیله همکارى افراد جامعه، طرد سودجوئى، برقرارى خدمات اجتماعى، تقسیم عادلانه تر درآمد و ایجاد فرصت بیش تر براى افراد است، تا بتوانند به خدمات اجتماعى بپردازند.»۷۷

پس واژه سوسیالیزم، پیش از آن که کمونیستها میدان دار بشوند و دم از سوسیالیزم بزنند، مطرح و مورد احترام آزادى خواهان جهان بوده است.

حزب سوسیال دمکرات روسیه، بر همین بنیاد، بنیان گردیده و هدف آن، تعدیل ثروت بوده است. از سال ۱۹۲۰ به بعد، سوسیالیسم، به دو بخش تقسیم شد:

۱- سوسیالیسم کمونیستى و انقلابى که شوروى آن را سرلوحه کار و برنامه خود قرار داده بود.

۲- سوسیالیستى که تنها جنبه اخلاقى آن مورد توجه بود و کشورهاى غربى از آن پشتیبانى مى کردند.۷۸

حمید عنایت، درباره سوسیالیسم در جهان اسلام، در قرن بیستم مى نویسد:

«سوسیالیسم، بیش تر، با خوى برجسته اسلام تجانس داشته است.سوسیالیسم، از ناسیونالیسم و دموکراسى به دعوت اسلام به برادرى، همسازى اجتماعى و برابرى نزدیک تر بوده است.»۷۹

وى، سید قطب را سوسیالیست اسلامى مى داند و آن گاه، از سه گونه سوسیالیستى که درجهان اسلام پدید آمده است، سخن مى گوید:

الف. رسمى.

ب.بنیاد گرا.

ج. رادیکال.

البته در ایران، بعدها گروهى پا به عرصه گذارد و شروع به کار کرد که خود را سوسیالیستهاى خداپرست نامیدند.

روشن است که میرزا کوچک را نمى توان هواخواه سوسیالیسم، باورمند به مالکیت اشتراکى دانست، زیرا میرزا کوچک، مالکیت اشتراکى را همان چیزى مى دانست که مزدک و پیروان او، بر آن پاى مى فشردند و از آن دفاع مى کردند و آن را غیر درخور پذیرش و پیاده شدن آن را در ایران،ناممکن مى شمرد.

امّا سوسیالیزم، به معناى برابرى، عدالت، تعادل اجتماعى و… مورد پذیرش او بود و هیچ گونه ناسازگارى در فکر و عمل، با چنین مرام و شیوه اى نداشت.

میرزا کوچک، سوسیالیسم را مساوى با اجتماعى بودن، مى دانست، همان گونه که در نامه به روتشین، یادآور شده است.۸۱

پس از وارد شدن ارتش سرخ و سازمان و سامان دهى جمهورى در گیلان و سازمان دادن حزب کمونیست، انقلابیون جنگل نیز، به این فکر افتادند که حزبى را بنیان نهند. در کنگره کسما به سال ۱۲۹۹، روش اجتماعیون را برگزیدند و خط سیر آینده جنگل را بر اساس اصول سوسیالیزم، بنیان نهادند و مرامنامه اى را تصویب کردند.۸۲

گفته اند: این سازمان و مرامنامه آن، بازتابى در برابر حزب کمونیست بوده است،۸۳ نه برخاسته و سرچشمه گرفته از اندیشه هاى میرزا و نیروهاى وفادار به میرزا و اندیشه هاى او.

گویا، کسانى که علیه میرزا دست به کودتا زدند، از همین تشکیلات برخاستند.

گیلک، از مقاله اى که در روزنامه جنگل به چاپ رسیده و سوسیالیزم مورد نظر نهضت جنگل را شرح داده، چنین گزارش مى دهد:

«روزنامه جنگل… مقاله اى تحت عنوان :«اسلام، جمهورى، سوسیالیسم» انتشار داد و در آن جا سعى کرده بود، اصول سوسیالیسم و جمهوریت را با قواعد اسلامى تطبیق کرده و نشان دهد که اوایل اسلام، مسلمانان مخصوصاً در قسمت مالى رعایت مساوات را نموده و همچنین حکومت را با اصول جمهوریت تشکیل مى دادند و فقط معاویه بود که به اسلام خیانت کرده و اصول سلطنت را بعد از خلفاء راشدین، به مسلمانان تحمیل نمود و بالاخره مى خواست بگوید که: حکومت انقلابى ایران نیز، با همان اصول اوایل اسلام که با سوسیالیسم تطبیق مى کند، اداره شده و در همه احوال در اجراى اوامر پیغمبر اکرم(ص) کوشش خواهد کرد و از این راه سعى داشت تزلزلى را که در بیش تر مردم رخنه کرده بود، برطرف نماید.»۸۴

میرزا که نمى توانست جلو شانتاژهاى تبلیغاتى کمونیستها را بگیرد، به مسجدها مى رفت و از این کانون مقدس براى تعالى فکرى مردم بهره مى گرفت و به مردم هشدارهاى لازم را مى داد و دوست و دشمن را براى آنان مى شناساند.

مقاله روزنامه جنگل درباره سوسیالیزم و رفتن میرزا به مسجدها و رویارو سخن گفتن با مردم، کمونیستها را خشمگین ساخت و آنان را برانگیخت که میرزا را با آن اندیشه هاى مترقى و تأکید بر استقلال و ناوابستگى به قدرتهاى خارجى و محترم شدن مالکیتهاى مشروع، مرتجع قلمداد کنند و در روزنامه انقلاب سرخ، روزنامه کودتاچیان، از انقلابى بزرگ، به عنوان ضد انقلاب یاد شود.۸۵

میرزا کوچک، از سوسیالیستى سخن مى گفت و با آن خود را هم اُفق و هماهنگ نشان مى داد که هیچ گونه ناهماهنگى با اسلام و آموزه هاى آن نداشت. سوسیالیزم مورد پذیرش میرزا، غیر از چیزى بود که کمونیستها به آن باور داشتند و در رواج آن تلاش مى ورزیدند.

میرزا، الغاى مالکیت را روا نمى دانست و این،نه آن که با بزرگ زمین داران هماهنگ بود و از درد و رنج کشاورزان بى خبر.

از قاموس فکرى و آیینى میرزا به دور بود که خرسند باشد و با آموزه هاى اسلام هماهنگ و سازگار بداند که کسى به نام ارباب و صاحب هزارها جریب زمین، در تهران بنشیند و به راحت و در رفاه کامل زندگى بگذراند و از دسترنج کسانى به عیش و نوش بپردازد و زندگى مسرفانه و پر از تبذیر خود را اداره کند، که به نان شب خود نیازمندند و در فقر و تهى دستى به سر مى برند، با آن که شبان و روزان هم تلاش مى ورزند و روى زمین ارباب کار مى کنند.

به سوسیالیسم کمونیستها گردن ننهادن میرزا بدان معنى نیست که با زراندوزان بى درد، بزرگ مالکان زالوصفت و رباخواران پرتزویر، هماهنگ و همراه و هم آوا باشد که این پندار از هر اندیشه اى به بیرون راه یافته باشد، زهى بى انصافى است.

افزون بر این که سوسیالیزم مورد نظر میرزا، غیر از سوسیالیزم کمونیستها بوده که این را مى شود از نامه ها و سخنرانیهاى وى فهمید، میرزا در مقام دلیل آورى و اقامه برهان و احتجاج با کمونیستها، برابر با اعتقاد و باورى که داشتند که همانا سوسیالیزم باشد، آنان را به محاکمه مى کشد. و مى خواهد بگوید که اینها به همان سوسیالیستى که باور دارند، حتى پاى بند نیستند و بر اساس اصول شناخته شده آن عمل نمى کنند.

اینک به چند نمونه از احتجاجهاى میرزا توجه کنید:

میرزا در نامه دوم خود به مدیوانى از خلاف کاریها و تبه کاریهاى کمونیستها پرده بر مى دارد و کارکرد آنان را فاجعه آمیز مى داند، به گونه اى که سوسیالیسم را، که بسیارى از خردمندان و آزادى خواهان دنیا به آن احترام مى گذارند، لکه دار کرده است:

«رفقاى شما، اگر آدم کشى و غارت را مسلک اسلام گذاشتند، کمونیستى یا حمایت رنجبرى را این گونه عملیات مى دانند، پس صدها سال است که شاهسونها مشغول این عملیاتند، از این قرار، اول کمونیست آنها خواهند بود. گمان کردند که اول انقلاب است و مردم به حرفهاى قالب زده آنها، که هى مسلسل مى بافند:فقرا، کاسب، رنجبر، کمونیست جوانان ایرانى، یا به گفتن تواریش خالى، مردم فریب خواهند خورد. دو سال است عملیات افراطیون را عارف و عامى فهمیده، طشت از بام افتاد. در انبان هرچه بود سرازیر شد. اگر راه روسیه را باز کنند و مردم آزاد باشند، معلوم خواهد شد که افراطیون; یعنى امثال ابوکف، برخلاف میل بزرگان و زمامداران شما چه منظره فجیع در روسیه ایجاد کردند. به نام حمایت رنجبر، رنجبران را غارت کردند، جمعى را از گرسنگى کشتند، تمام مردم را دچار زحمت کردند، یک مملکت پهناور روسیه را با افعال جاهلانه افراطى خود، ویران نمودند. امروز در ایران هم همان عملیات را مى خواهند مرتکب شوند….»۸۶

«به اسم کمونیست، یا حمایت رنجبر، رنجبران را محو نمایید و از گرسنگى بکشید و اسم مقدس سوسیالیستى را لکه دار کنید.»۸۷

به کار بردن واژه مقدس پس از سوسیالیسم، نشانه احترام میرزاست به اندیشه سوسیالیست.(گرچه در نقل فخرائى، واژه مقدس نیامده است.) در آغاز نامه کارکرد کودتاگران را بر خلاف «روح سوسیالیستى» دانسته; زیرا به باور او، سوسیالیسم داراى گوهر و روحى است که با هرگونه ستم، بى قانونى، هرج و مرج، و رفتارهاى ناعادلانه، ناسازگار است و از آنها بیزارى مى جوید.

در نامه به خالوقربان و احسان اللّه خان نیز، کارکرد بالشویکها را باعث بى اعتبارى سوسیالیسم دانسته است و از آنان انتقاد مى کند:

«اسم سوسیالیستى و بالشویکى در ایران، به حدى منفور شد که در خواب هم میل ندارند این حرف را بشنوند. در صورتى که به ملایمت بهتر مى توانستید پیش بروید; اما با تندى این همه ضررها تولید شد.»۸۸

این سخنان، گرچه نشان مى دهد که سوسیالیسم مورد احترام میرزا بوده است; اما هیچ یک از آنها را نمى توان دلیل اعتقاد میرزا به این اندیشه دانست.میرزا، به چیزى فراتر از سوسیالیزم باور داشت، مرامى که همه خوبیهاى سوسیالیزم را داشت و از کاستیها و زشتیهاى آن به دور بود.

توجه میرزا به این اندیشه ممکن است از باب توجه آزادى خواهان دنیا به آن باشد; زیرا میرزا نه تنها کارکرد کمونیستها را در ایران مردود دانسته، بلکه کارکرد آنان را در کشور روسیه نیز به شدت مورد انتقاد قرار داده است. آنان را در پیشگاه و دادگاه سوسیالیسم بین الملل، به محاکمه مى کشد، نه سیوسیالیسم کمونیستها.همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، در مقام احتجاج، بهترین شیوه آن است که با طرف مقابل، برابر باورها و پذیرفته هاى خود او، سخن گفت و حجت آورد. از این روى، میرزا، با کمونیستها برابر باور خود آنان سخن مى گوید و براى آنان حجت مى آورد. مى گوید شما که مدعى سوسیالیسم هستید،سوسیالیسم با کارکردهاى شما همخوانى ندارد. کارکرد شما، سوسیالیسم را که داراى اصول انسانى است، لکه دار کرده است.

افزون بر این، میرزا اسماعیل جنگلى مطلبى را از پفکیان نقل مى کند که نشان از بى اعتقادى میرزا به سوسیالیسم است.

وى مى نویسد:

«در ملاقاتى که با آذرى، کفیل رشت داشتم، وى گفت: میرزا گفته است: من نه تنها سوسیالیست نیستم، بلکه با آنها خواهم جنگید.» وقتى این مطلب را از میرزا سؤال کردم، گفت: «اگرچه سوسیالیست نیستم، ولى چنین قولى به آذرى نداده ام و نمى توانستم بدهم.»۸۹

به دیگر سخن، سوسیالیسم واژه و اندیشه مورداحترام بوده که میرزا برابر اندیشه اسلامى خود آن را تفسیر و قبول داشته است مانند: واژه هاى: دموکراسى، جامعه مدنى، و آزادى و… که زادگاه شان غرب است و از آن جا سرچشمه گرفته اند، امّا وقتى ما آنها را به کار مى بریم، برداشت و تفسیر خودمان را از آنها داریم و بر همان اساس هم رفتار مى کنیم.

همه کسانى که میرزا را دیده و با وى نشست و برخاست داشته اند، چه به مدت کم و چه مدت زیاد، چه دوست و چه دشمن، همه و همه، در برابر دیندارى، ایمان عمیق، باور راستین، عشق و علاقه شدید وى به اسلام و معادباورى وى، خشوع کرده و زبان به ستایش وى گشوده اند:

دهخدا مى نویسد:

«میرزا کوچک خان، از مجاهدین گیلان بود که با میرزا کریم خان و سردار محیى الدین براى بیرون کردن محمدعلى شاه به تهران آمد. او سربازى بى نهایت شجاع بود…. اول بار که او را دیدم جوانى خوش قیافه، به سن سى ساله مى نمود.در نهایت درجه معتقد به دین اسلام و به همان حدّ نیز، وطن پرست بود، شاید آن هم از راه این که ایران وطن او یک مملکت اسلامى است و دفاع از او را واجب مى شمرد. نماز و روزه او هیچ وقت ترک نمى شد و هرگز در عمر خود شراب نخورد و همچنین از دیگر محرمات دینى مجتنب بود….»۹۰

عبداللّه مستوفى مى نویسد:

«میرزا کوچک خان، مرد مسلمان، متنسک بى آزارى بود… این مرد پاک مساوات مسلمانى را در تمام کارهاى خود کاملاً رعایت مى کرد… این مرد را شخصى پاک، وطن پرست، مسلمان بى آلایش به جاى آوردم.»۹۱

قرارداد میرزا با ارتش سرخ

پس از بیان همکارى میرزا با ارتش سرخ، به چگونگى قرارداد وى با آنها و قید وشرطهایى که با تلاش و زیرکى و تدبیر و پشتوانه مردمى توانست در قرارداد بگنجاند، مى پردازیم.

در ۲۹/۱۲۹۹/۲/۲۸ شعبان ۱۳۳۸ ارتش سرخ، به بهانه تعقیب ضد انقلابیون طرفدار دنیکن وارد بندر انزلى شد.

ایران، از حکومت شوروى، به سازمان ملل شکایت کرد و از سوى دیگر خواستار مذاکره با شوروى شد.

چیچرین، وزیر خارجه شوروى دو روز بعد، به اعتراض ایران، پاسخ داد و از مذاکره استقبال کرد.۹۲

ایرانیهاى هوادار بالشویک، ساکن در روسیه، برابر سیاست شوروى حزب عدالت را تشکیل دادند تا در زیر نام آن، شوروى بتواند حضور خود را در ایران توجیه کند. اما ایران با کشورهاى زیر سلطه روسیه، فرق داشت.

شورویها، حضور پرقدرت و هیمنه میرزا کوچک را در شمال ایران نمى توانستند نادیده بینگارند. از این روى باب مذاکره با وى را گشودند و کسانى را پیش میرزا فرستادند. میرزا هم گامهایى برداشت. در آغاز اسماعیل جنگلى خواهرزاده خود را به انزلى فرستاد.۹۳ پس از آن، خود به انزلى رفت و در کشتى کورسک، ۹۴ با فرماندهان ارتش سرخ به مذاکره پرداخت. دیدگاه هاى خود را بى پروا ابراز داشت. از جمله یادآور شد: تبلیغات کمونیستى، با گرایشهاى مردم و مذهب ایرانیان سازگار نیست.

این سخن بر کمونیستها که با آمادگى تمام و براى نشر و رواج کمونیست در ایران،وارد بندر انزلى شده بودند، گران آمد و از پذیرش آن سرباز زدند.

از این روى گفت و گوى روز اوّل به نتیجه نرسید.

در روز دوّم، ارژنیکدزه با کشتى جنگى به انزلى آمد و در گفت و گوها شرکت کرد. به سخنان میرزا دقیق گوش داد و گفت:

«رفتار آنچه این درست قول و باایمان مى گوید، من بى چون و چرا تصدیق مى کنم….»۹۵

برابر آنچه میرزا به ضیاء بیگ نوشته است، بیرون راندن انگلیسیها از ایران، لغو کاپیتولاسیون و قراردادها، ساز و برگ جنگى در اختیار ایرانیان گذاشتن، براى یورش به هند.

میرزا در باب مخالفت خود در مذاکره کشتى کورسک، با تبلیغ و رواج مرام کمونیستى درایران، مى نویسد:

«به دلایل کافى اثبات کردم که اجراء بعضى از مواد مرامنامه بالشویکى، در ایران، نه تنها تولید اشکال مى کند، بلکه همه را به ضدمان مى شوراند نتیجه اى که نمى بریم سهل است، ضرر خواهیم دید. الغاء مالکیّت اراضى در بادى امر، دور از حزم و احتیاط است; زیرا غالب مالکین رؤساء ایلات و عشایرند که به ایلشان فوق العاده نافذند و به علت الغاء مالکیت، سد راه عملیاتشان خواهند گردید.»۹۶

پس از گفت و گوهاى بسیار، قرارداد بین میرزا و ارتش سرخ عزت مندانه و به سود ایران و نهضت جنگل بسته شد، بدین شرح:

«۱- عدم اجراء اصول کمونیزم از حیث مصادره اموال و الغاء مالکیت و ممنوع بودن تبلیغات.

۲- تأسیس حکومت جمهورى انقلابى موقت.

۳- پس از ورود به تهران و تأسیس مجلس مبعوثان، هر نوع حکومتى را که نمایندگان ملت بپذیرند.

۴- سپردن مقدرات انقلاب به دست این حکومت و عدم مداخله شوروى ها در ایران.

۵- هیچ قشونى بدون اجازه و تصویب حکومت انقلابى ایران، زائد بر قواء موجود «دو هزار نفر» از شوروى به ایران وارد نشود.

۶- مخارج این قشون به عهده جمهورى ایران است.

۷- هر مقدار مهمات و اسلحه که از شوروى خواسته شود، در مقابل پرداخت قیمت تسلیم نمایند.

۸- کالاى بازرگانان ایرانى که در بادکوبه ضبط شده تحویل این حکومت شود.

۹- واگذارى کلیه مؤسسات تجارتى روسیه در ایران به حکومت جمهورى.»۹۷

میرزا، نه تنها اجراى کمونیست، بلکه در برابر تبلیغ آن، ایستاد و در هنگامى که بالشویکها قدرت مندانه وارد بندرانزلى شدند، و تبلیغ و رواج کمونیست، پایه و اساس کار آنان بود، میرزا با بستن قرارداد، سدّى پولادین در برابر آنان پدید آورد. این، به روشنى ناپاى بندى میرزا را به کمونیست مى رساند.

میرزا در این قرارداد به شدت بر استقلال ایران و دخالت نورزیدن نیروهاى بیگانه در ایران اصرار دارد و….

گرچه کمونیستها، به قرارداد پاى بند نماندند، امّا این برگ برنده، همیشه در دست میرزا بود و اکنون نیز در دست یاران حق.

 

اعلان جمهورى شورایى گیلان

پس از بسته شدن قرارداد بین میرزا و نیروهاى ارتش سرخ، حرکت نیروهاى انقلاب به سوى رشت، مرکز گیلان آغاز شد. میرزا احمدخان اشترى، فرماندارگیلان، در قریه پسیخان، در شش کیلومترى رشت، به دیدن میرزا آمد و از طرف خود و به نمایندگى از مردم رشت، از وى خواست به رشت بیاید و زمام امور را در دست بگیرد.

بامداد روز جمعه ۱۶ رمضان ۱۳۳۸ جمعیت انبوهى براى استقبال به آتشگاه، محلى در ۵ کیلومترى رشت آمدند و با دسته هاى گل از میرزا استقبال کردند.۹۸

میرزا، با عظمت وارد رشت شد.در روز ۱۸ رمضان ۱۳۳۸، در رشت جمهورى اعلام شد.

اعلام جمهورى، اگرچه از امورى بود که بین میرزا و ارتش سرخ روسیه هماهنگى و در قرارداد آمده بود; اما بنا به آنچه در نامه میرزا به خالوقربان و احسان اللّه خان آمده: «به اصرار مؤکد شورویها، اعلام جمهوریت دادیم.»۹۹ شاید میرزا زمان را مناسب براى اعلام جمهوریت نمى دانسته است. اما اکنون چنان نیست که تنها سخن او، ملاک و حجت باشد و بر اساس اراده او، کارها سامان یابد.

هدایت و سیاستگذارى امور مهم، به عهده کمیته انقلاب است که اعضاى آن عبارتند از: کاژانف، فرمانده قواى شوروى در ایران، کامران آقایف، عضو حزب عدالت باکو، میرزا کوچک خان، احسان الله خان، گائوک آلمانى، میرصالح مظفرزاده، حسن آلیانى (معین الرعایا) و کارگا رتیلى با نام (شاپور).۱۰۰

در این ترکیب، گرچه میرزا اکثریت نسبى دارد امّا بالشویکها و ارتش سرخ، در عمل، به این چیزها پاى بند نبودند، و مى خواستند کارها به دلخواه آنان پیش برود.

بیانیه اعلام جمهورى، به شیوه بیانیه هاى میرزا آغاز مى شود و نام گروه جنگلیها، به «جمعیت انقلاب سرخ ایران» تغییر مى یابد و از ستمهاى انگلستان و دربار سخن به میان مى آید و در پایان، روى چهار هدف اساسى تأکید مى شود:

۱-  الغاء اصول سلطنت و اعلان جمهورى.

۲- اطمینان دادن حکومت جمهورى به مردم در حفظ جان و مال آنها.

۳- لغو تمام قراردادهاى زیان آور براى ایران.

۴- حکومت موقت جمهورى همه اقوام بشر را یکى دانسته، تساوى درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامى را از فرایض مى داند.۱۰۱

در آغاز اعلامیه بر آزادى انسانها تأکید شده و این که انبیاء و بزرگان دین و فلاسفه و سوسیالیستهاى گذشته و حال آمده اند که مردم را به حقوق خودشان آشنا سازند.

در بخشى از این بیانیه آمده است:

«هیچ قومى از اقوام بشر، به آسایش و سعادت نایل نمى گردد و به سیر در شاهراه ترقى و تعالى موفق نمى شود، مگر آن که به حقوق خویش واقف گشته ادراک کند که خداوند متعال، همه آنها را آزاد آفریده و بنده یکدیگر نیستند و طوق بندگى را نباید به گردن نهند.همچنین حق ندارند به ابناء نوع خود حاکم مطلق و فعال مایشاء باشند. انبیاء و اولیاء و بزرگان دین و فلاسفه و حکما و سوسیالیستهاى سابق و امروزى دنیا، که غم خواران نوع بشرند، هر یک به نوبه خود افراد انسان را از مزایاى این حق مشروع طبیعى آگاه ساخته اند.»۱۰۲

این اعلامیه در جمع مردم رشت، خوانده شد و آنان با شور و هیجان بسیار، خرسندى، همراهى، همگامى و علاقه خود را به میرزا و جنگلیها ابراز داشتند.

پس از این مراسم میرزا و همراهان بر سر مزار دکتر حشمت حاضر شدند و روز ۱۹ رمضان ۱۳۳۸، اعضاى هیأت دولت و وزراء، معرفى گردیدند و جمهورى شوروى ایران، به طور رسمى آغاز به کار کرد.

میرزا کوچک، به مقام سرکمیسر (رئیس الوزراء) و کمیسر جنگ، برگزیده شد.۱۰۳

از آن جا که اعلام جمهورى در گیلان، همزمان بود با روزهاى ماه رمضان و شهادت امیرالمؤمنین(ع) فرماندار جمهورى گیلان، در آگهى مورخه ۲۱ رمضان ۱۳۳۸ اعلام کرد:

«ارتش سرخ و عموم اهالى، باید عادات مملکتى و شعائر دینى را مراعات نموده، مرتکب منهیات نشوند و در صورت ارتکاب مجازات خواهند شد.»۱۰۴

از اعلامیه نخست جمهورى و این آگهى فرماندارى، به خوبى استفاده مى شود: حفظ و به پادارى شعائر اسلامى و احترام به قانونها، آیینها، سنتها و احکام شرعى، هدف جمهورى بوده و زیرساخت آن را تشکیل مى داده است.

جمهورى، با کسانى که به باید و نبایدهاى شرع گردن نمى نهادند، چنان نبوده که تنها به پند و اندرز بسنده کند، بلکه اعلام کرده: در برخورد با این گونه کسان، از قوّه قهریه هم استفاده خواهد شد، گرچه از ارتش سرخ باشد.

میرزا در حکمى، سعدالله خان درویش را به سرپرستى نیروهاى گسیل داشته شده به مازندران برگماره، ۱۰۵ به این هدف که نیروهاى گسیل شده به مازندران، سامان دهى شوند براى حرکت به سوى تهران. زیرا از راه مازندران، رفتن به تهران، آسان تر بوده است.

این نیروها، تا بابل و بندرگز پیشروى کردند; امّا اختلافها، بگومگوها، دو دستگیها، نفاقها، کشمکشها و… این دستاورد بزرگ را هدر داد و نیروها، ناگزیر واپس نشستند.

رویارویى میرزا با کمونیستها

پس از تشکیل جمهورى، بین میرزا و کمونیستها، بالشویکها و فرماندهان ارتش سرخ، اختلاف افتاد. دو تن از فرماندهان جنگل: احسان الله خان و خالوقربان، که هر یک گروهى فرمانبر داشت، دیگر از میرزا حرف شنوى نمى کردند و برخوردهاى خشن کمونیستها و ارتش سرخ را مى پذیرفتند و با آنان هماهنگى داشتند.

اما این که بر سر چه چیزهایى با هم اختلاف و ناسازگارى داشتند، شاید بشود موردهایى را برشمرد و براى هر یک نمونه، یا نمونه هایى ارائه کرد.

به نظر ما، اختلاف میرزا با نیروهاى وابسته به بالشویکها، مبنایى بود. آنان نمى توانستند میرزا را در حلقه خود داشته باشند که میرزا از جنس دیگر بود و هدفهاى والایى داشت که براى انسانهاى مادى و کمونیستها، درخور درک و فهم نبود و میرزاهم، با همه سعه ٌصدرى که داشت و نمى خواست کسى را از خود دور کند و نمى توانست با خداناباوران و معاد گسستگان بى پروا و گستاخ، همگام و همراه باشد. این گونه پیوندها، دیر،یا زود از هم مى گسلند.

کسى که به خدا و روز واپسین باور ندارد، چیزى جلودارش نیست، به هر پستى تن مى دهد. کمونیستها چنین بودند. از این روى، تاب تحمل میرزا تمام شده بود. رفتارنابهنجار کمونیستها، چنان رو به فزونى بود چنان مشامها را مى آزرد که میرزا، با آن همه سعه صدر، نتوانست با جریان ادامه دهد، ناگزیر جدا شد. اکنون در این جا، چند نمونه از کارکرد ناترازمند و نادرست کمونیستها را برمى شمریم و فرا دید مى نهیم، تا هرچه بیش تر با انگیزه و دلیل جدایى میرزا و یاران وفادارى، از جریان چپ و وابسته به بالشویک ، آشنا شویم.

۱- پس از آن که رشت در چنگ بالشویکها و جنگلیها افتاد و استبدادیان از هم گسستند، رئیسان اداره ها دستگیر و زندانى شدند، کمونیستها بر آن بودند که یک یک آنان را به دار آویزند، تا در سر تا سر کشور، ترس و وحشت پدید آید و توانِ رویارویى با نیروهاى انقلابى را، هر کس که داعیه دارد، از دست بدهد.

میرزا در برابر این حرکت غیر انسانى و غیر قانونى ایستاد و گفت: باید همه اینان محاکمه بشوند،اگر بزه آنان ثابت شد، به جزاى عمل خود برسند.

عیسى صدیق (رئیس وقت فرهنگ گیلان) از زندانیان بوده که در کتاب (یادگار عمر) خود از شبى که کمونیستها اصرار داشتند او و همکارانش را به دار آویزند و میرزا به مخالفت برخاسته و از این حرکت ضدانسانى جلوگیرى کرده است، چنین گزارش مى دهد:

«در میان بازداشت شدگان غیر از خودمن، صدرالاشراف (رئیس استناف گیلان) رکن الدین مختارى (رئیس شهربانى رشت) و محسن اتابکى (پیشکار دارایى)، نیز بودند. بامدادان شنیده شد که تمام شب راجع به سرنوشت رؤساى ادارات بحث بسیار شدید و گفت و گوى طولانى صورت گرفته است.افسران روسى و بالشویکهامعتقد بودند که رؤساى مزبور همان شب باید اعدام شوند، تا در مملکت، رعب و هراس تولید گردد و فتح و تصرف شهرهاى ایران، با مقاومت روبه رو نشود.

میرزا کوچک خان، حرف این عدّه را رد کرده و گفته بوده است که: رؤساى ادارات، هموطنان من هستند و بدون سبب، نباید مزاحم آنان شد. اگر تقصیرى کرده باشند، باید آنها را محاکمه و طبق رأى دادگاه عمل کرد و الاّ بدون دلیل، من و همراهانم، هرگز اجازه نخواهیم داد به آنان آسیبى برسد. بالاخره حسّ وطن پرستى، قدرت عقاید دینى، ایستادگى سخت میرزا کوچک خان، و تهدیداتى که کرده بود، مانع از اجراى نقشه شوم بالشویکها شده بود.»۱۰۷

۲- پس از حمله بالشویکها و نیروهاى جنگل به پادگان رشت در ۲۵ خرداد۱۲۹۹  ،۲۷رمضان ۱۳۳۸،۱۰۸ هفتاد سرباز کشته شدند و شمارى از فرماندهان قزاق دستگیر شدند . بالشویکها قصد اعدام دستگیرشدگان را داشتند که میرزا به مخالفت برخاست و آنان را از اعدام نجات داد۱۰۹ که از نظر کمونیستها، کارى بود نادرست.

این روش میرزا، با برنامه ها و هدفهاى کمونیستها و فرقه عدالت، ناهمخوانى داشت . بالشویکها مى خواستند با هراس افکنى، بر مردم چیره شوند و زمام امور آنان را در دست بگیرند و میرزا کوچک، این روش را نادرست مى دانست و برخلاف اصول انسانى. از این روى، میرزا را برنتابیدند و علیه او دست به کار شدند و دروغ پراکنى، ناسزاگویى و بهتان زنى را شیوه و مشى خود قرار دادند و با میرزا، با این روشهاى غیر اخلاقى در افتادند.۱۱۰

۳-  بالشویکها، برابر قرارداد بندرانزلى، نمى باید به تبلیغ مرام کمونیستى بپردازند، امّا آنان به قرارداد پاى بند نماندند، افزون بر تبلیغ کمونیزم، به ارزشهاى اسلامى و آیینها و سنتها، دمادم و پیاپى، در گستره اى بس گسترده، حمله مى کردند. اینان در برهه اى حساس و سرنوشت ساز که همه چیز این کشور به تار موئى بسته بود و به استوارى بنیادهاى جامعه، پیوندها، همبستگیها و همدلیها سخت نیاز بود، فضا را آلودند، آرامش را بر هم زدند، احساسها و عِرقهاى مذهبى را برانگیختند، و باورهاى مذهبى را در جوانان سست کردند و… میرزا، در برابر این حرکت، بنیادبرافکن و هویت سوز، ایستاد و به دفاع از ارزشها پرداخت و به کمونیستها یادآور شد: به قرارداد تن در دهند و از حرکتهاى نابهنجار و برخلاف سنت و آیین مردم دست بردارند و خشم و نفرت مردم را علیه جریان انقلاب برنینگیزند.

هشدارهاى میرزا، در گروه سرکش و بى باک حزب کمونیست و بالشویکها کارگر نیفتاد و آنان به کژراهه ادامه دادند و در این بین ایادى انگلستان، بهترین بهره برداریها را کردند و علیه جمهورى نوبنیاد به تبلیغات گسترده دست زدند.۱۱۱

تلاش میرزا در بازداشتن کمونیستها از حرکتهاى نابهنجار و رفتار به دور از شأن انقلابى و نادیده انگارى حقوق مردم و بى احترامى به سنتها و آیینهاى مردم و… ناکام ماند و نتیجه اى نداد; از این روى، درجمع مردم در مسجدها حاضر مى شد و به روشنگرى مى پرداخت.۱۱۲

از آن سوى، کمونیستها به لجن پراکنى علیه میرزا شدت بخشیدند و او را متهم کردند : اسلحه پنهان کرده، و از جواهرات و پولهاى خانم ابوکف، که براى تشکیل بانک داده، استفاده نابجا کرده و….۱۱۳

با وارد شدن ارتش سرخ به بندر انزلى ، دولت ایران به بالشویکها پیام داد که حاضر است با دولت شوروى باب گفت و گو را بگشاید.

این پیام، از سوى دولتى بود که به مدت دو سال، پیامهاى شوروى را براى گفت و گو، نادیده انگاشته بود. در همین برهه که ایران هیچ رویکردى به شوروى ندارد و پیامهاى دولت شوروى را براى گفت و گو، به هیچ مى انگارد، سفیر دوم شوروى در ایران کشته مى شود.۱۱۴

شوروى ، پس از پیاده کردن نیرو در انزلى، بر آن بود که با قدرت نمایى ، با نام و عنوان کمونیست، و تنگ گرفتن عرصه، ایران را هرچه بیش تر، در تنگنا افکند و از جایگاه برترى با ایران بر سر میز گفت و گو بنشیند.

از این روى، بر آن شد براى زمینه سازى مناسب، نیروهاى ارتش سرخ را هرچه زودتر وارد کارزار کند و بیش تربه دولت مرکزى فشار بیاورد و آن را در هراس افکند.

دولت شوروى ، به تکاپو افتاد، با ایادى داخلى خود و کمونیستها، پیش از نشست با تهران، دولتى در تهران بر سر کار بیاورد تا به هر امتیازى که مى خواهد به راحتى بتواند دست یابد.

در همین زمان نماینده دولت شوروى، کراسین، در لندن به سر مى برد. شوروى، به خوبى مى دانست ایران وقتى پاى میز مذاکره مى نشیند که انگلستان به آن اجازه دهد و طبیعى است که در این مذاکره کراسین با دولت انگلیس، ایران در کانون توجه باشد. در چنین برهه اى اگر تهدید علیه دولت مرکزى ایران جدى نباشد و نیروهاى شوروى، دمان به سوى تهران به پیش نروند و دولت انگلیس تهدید را به درستى احساس نکند، حاضر نخواهد بود، از ایران دست بردارد.

در همین زمان، مسأله اى که براى شوروى، بسیار اهمیت دارد، برگزارى موفقیت آمیز کنگره ملل شرق، در شهریور ماه، در باکوست.

از دید بالشویکها، اگر کنگره حزب برگزار شود و در هدفهاى خود موفق باشد، مى تواند به آنها در مذاکره با لندن یارى رساند و امتیازهاى دلخواه به دست آید. پیروزى و کامیابى کنگره و نتیجه دلخواه، بستگى به این دارد که شوروى در ایران، در تمام عرصه ها و تلاشها و عملیات، با نام کمونیست جلوه گر شود و هر حرکتى در پرتو نام کمونیست سامان گیرد و انجام پذیرد.

با توجه به آنچه یادآور شدیم: میرزا کوچک، در برابر سیاست شوروى، باید در این چهارچوب عمل کند و هر حرکتى که انجام مى دهد برابر خواست کمونیستها باشد و گرنه از کار برکنار و یا کشته شود. در شرح این نکته حساس، بایسته است، اهمیت گفت و گوى لندن به روشنى ترسیم گردد:

در ۲۶ ماه مه ۱۹۲۰ ، ۵خرداد ۱۲۹۹، پیش از اعلام جمهورى در گیلان، کراسین، نماینده شوروى، براى گفت و گو با انگلیسیها، وارد لندن مى شود.۱۱۵ هنوز کراسین در لندن به سر مى برد که در گیلان جمهورى اعلام مى گردد.

در تاریخ ۲۳ ژوئیه ۱۹۲۰، ۲مرداد ۱۲۹۹، روزنامه تایمز گزارش مى دهد که: دولت انگلستان، با کراسین به توافق رسیدند که دولت شوروى از تبلیغات ضد انگلیسى در ایران دست بردارد و تمامیت ایران را به رسمیت بشناسد.۱۱۶

در همین برهه نصرت الدوله، وزیر امور خارجه وثوق الدوله، که براى تحکیم قرارداد ۱۹۱۹ به لندن رفته بود، در مصاحبه اى با نماینده رویتر اظهار داشت:

«که اگر دول متفق با روسیه از در مسالمت درآیند، اوضاع ایران به خودى خود، بدون دخالت قوه قهریه، تصفیه خواهد شد.»۱۱۷

گرچه زمان دقیق این مصاحبه، روشن نیست; اما دور نمى نماد که هنگام حضور احمدشاه در فرنگ و در آستانه ورود نماینده شوروى، کراسین، به لندن، انجام گرفته باشد تا مایه امیدوارى نماینده شوروى در گفت وگوهاى لندن گردد.

احمدشاه،که نصرت الدوله وزیر خارجه وى را همراهى مى کرد، دو روز پس از عقد قرارداد ۱۹۱۹ سفر خود را به اروپا آغاز کرد و در ۱۳خرداد ۱۲۹۹ برابر با ۱۵رمضان ۱۳۳۸ به ایران بازگشت.۱۱۸

آنچه روشن است روزنامه جنگل در شماره دوم سال چهارم خود در ۱۸ شوال ۱۳۳۸ به نقد سخنان نصرت الدوله پرداخته است.۱۱۹

اینها همه نشان مى دهد که دولت انگلستان در نظر داشته در گفت وگوى لندن، با شوروى به توافقهایى برسد، تا منافع دراز مدت خود را در آسیا و شبه قاره هند حفظ کند و ایران وسیله مناسبى براى این توافق بوده است.

 

کودتاى کمونیستها

میرزا کوچک که سیر رویدادها را برخلاف آنچه پیش بینى کرده و در قرارداد آمده بود، مى دید و نمى توانست از آن جلو بگیرد، خود را از معرکه کنار کشید، تا به مردم نشان دهد که وى به هیچ روى با کارکرد کمونیستهاى رشت، همراه و موافق نیست. میرزا به مردم و داورى آنان بسیار بها مى داد و همراهى و پشتیبانى مردم را براى پیشرفت امور لازم مى دانست. از این روى، نشراندیشه کمونیستى را به ضرر انقلاب مى شمرد. درباره اهمیت افکار مردم در نامه خود به دو همکار گذشته اش مى نویسد:

«من همیشه عقیده داشته ام و هنوز هم دارم که افکار عامه، هر نهضت ملّى را پیشرفت مى دهد، نه آهن و آتش. تبلیغات صادقانه و نجیب مردم و احترام به عقائد و عادات ملى و مملکتى، مؤثرتر از صدها هزار قشون و آلات ناریه است. اهالى مشرق زمین و خاصه ایرانیها، که همه مذهبى اند، زیر بار هیچ گونه مرام افراطى و خشن و تند نمى روند. کلیه نهضتها، یا براى دفع دشمن است، یا براى رسوخ عقیده. دفع دشمن جنگ جویى لازم دارد و رسوخ عقیده، ملاطفت، آن هم به مرور زمان….»۱۲۰

میرزا وقتى دید نیروهاى حزب عدالت باکو، به ترویج اندیشه هاى کمونیستى پرداخته و روزنامه کامونیست را به مدیریت سید جعفر جوادزاده، معروف به پیشه ورى، نشر مى دهند، ۱۲۱ به ستیزه جوئى، تبلیغات مرامى و…دامن مى زنند۱۲۲، شمارى را علیه اداره ها برانگیخته و هیچ گونه اعتراضى را بر نمى تابند۱۲۳ و مدیوانى و میکویان، به رشت آمده اند، پى به نقشه کودتا برد و با زیرکى وهشیارى تمام در ۲۲ شوال ۱۳۳۸،به جنگل رفت و خود را از دام کودتاچیان رهاند۱۲۴٫

فخرائى مى نویسد:

«نقشه کودتا، طورى طرح ریزى شده بود که مى بایست میرزا کوچک، یا کشته مى شد و یا دستگیر مى گردید و در هر حال، از کادر انقلاب خارج مى شد و زمام امور را به دیگران مى داد، ولى او، توطئه را قبلاً احساس و به جنگل رفته بود.»۱۲۵

البته گفته اند: سردار فاخر حکمت، از طرف مشیرالدوله، نخست وزیر جدید، پیامى آورده بود که میرزا از انقلابیون جدا شود. و در همین زمان، کارژانف، فرمانده ارتش سرخ نیز به مسکو فراخوانده شده است.۱۲۶

همچنین راسکو لنیکف، فرمانده نیروهاى دریایى خزر و ارژونیکیدزه، که با دیدگاه جنگلیها هماهنگ تر بودند، فراخوانده شدند.۱۲۷

فراخوانى اینان و گسیل کسان دیگر، براى زمینه سازى گفت و گوهاى ایران و شوروى بوده است. در تلگرافى که چیچرین، وزیر خارجه شوروى، به تاریخ ۷ شوال ۲۴/۱۳۳۸ ژوئن ۱۹۲۰ به نخست وزیر ایران مخابره مى کند، ادعا مى کند که هیچ نیروى روسى در ایران نیست وهویت آنان که مدعى فرماندهى نیروهاى روس را دارند، براى ما ناشناخته است و نهضت ملى علیه حکومت مرکزى به ما مربوط نیست. این تلگراف، چراغ سبزى بود به استبدادیان براى درهم کوباندن نهضت جنگل.دور نمى نماد که پیام سردار فاخر، با توجه به این تلگراف، بوده است. که از میرزا خواسته با ارتش سرخ همکارى نکند که ممکن است مورد حمله نیروهاى دولتى قرار گیرد. در این تلگراف مى خوانیم:

«۲۰ ژوئن دولت روس، رسماً اعلام مى نماید که فعلاً هیچ گونه قواى برّى یا بحرى در اراضى یا در آبهاى ایرانى متوقف نیست…. اشخاص مذکوره، در تلگراف بى سیم جناب عالى، که یکى ادعاى ریاست قشون و دیگرى نمایندگى سیاسى روسى را نموده، نه داراى سمت مزبور بوده و نه صاحب منصبان رسمى دولت روسى مى باشند. وهویت و محّل آنها بر ما مجهول است.نهضت ملّى ایران بر علیه حکومت مرکزى، به هیچ وجه به ما مربوط نیست.»۱۲۸

با توجه به این ادعا: روس هیچ قواى برّى و بحرى در اراضى و آبها ندارد، و تسلیم نشدن میرزا در برابر ارتش سرخ، باید حرکتى از درون و با نام ایرانى، به سود شوروى و گسترش دهنده نفوذ و قدرت آن، در ایران سازمان دهى شده باشد، تا این که شوروى با این اهرم دولت مرکزى را دچار وحشت کند و لندن را در گفت و گوها به نرمش وا دارد. حزب عدالت باکو، در همین راستا براى اجراى همین هدف، بنیان گذاشته شده بود. از این روى، وارد عرصه کارزار شد. در نخستین گام، کودتاى سرخ را سامان داد. کودتا در ۱۴ ذیقعده ۱۳۳۸ به انجام رسید و احسان اللّه، به کمیسرى امور خارجه، و خالوقربان در پست کمیسر جنگ گمارده شدند.

کودتا گران، شمارى از یاران میرزا را که در رشت مانده بودند، دستگیر کردند و به فومن، که میرزا در آن جا بود، یورش بردند. میرزا، براى جلوگیرى از درگیرى، عقب نشینى کرد.۱۲۹

نیروهاى دولتى، از سوى مشیرالدوله، براى سرکوبى کودتاگران، یعنى بالشویکها، به کارزار پرداختند و مردم، به کمک نیروهاى دولتى شتافتند که از سخت گیریها، بى دادگریها، ستمها و شکنجه ها و زورگوییهاى نیروهاى بالشویک و کمونیستهاى وابسته به شوروى، به تنگ آمده بودند و سخت انزجار و تنفر داشتند. در ۷ ذیحجّه ۳۱/۱۳۳۸ مرداد ۱۲۹۹ نیروهاى دولتى، رشت را در پنجه قدرت خویش گرفتند و در ۲۲ ذیحجّه، پس از یورش احسان اللّه خان به رشت و در اختیار گرفتن آن، از سوى کودتاگران و بالشویکها، اطلاعیه اى صادر گردید.۱۳۰

در اول مهر ۱۲۹۹ ،۹محرم ۱۳۳۹، دوباره بالشویکها رشت را ترک گفتند.در ۱۲مهر ۱۲۹۹، میرزا کوچک، تلگرافى به مشیرالدوله مخابره کرد و اعلام کرد: آمادگى دارد دو نماینده براى گفت و گو، گسیل بدارد۱۳۱٫جواب نخست وزیر به این تلگراف به دست نیامده است; امّا محمد على گیلک نقل مى کند: دو نماینده از طرف میرزا براى مذاکره به تهران گسیل شدند. آنان وقتى به تهران رسیدند که کابینه مشیرالدوله استعفا داده بود.۱۳۲

فخرائى گزارش مى دهد: سردار فاخر از طرف مشیرالدوله با میرزا ملاقات کرده و از وى خواسته است با ارتش سرخ همکارى نکند و این دیدار، پیش از استعفاى مشیرالدوله بوده است.۱۳۳ یعنى همزمان با فرستاده شدن دو نماینده از جانب میرزا به تهران، مشیرالدوله نماینده اى به رشت ، گسیل داشته است.

 

میرزا قربانى خیانت کمونیستها

بررسى آسیب شناسى نهضت جنگل از زوایاى گوناگون مهم و درخور توجه است، که لازم است به آن پرداخته شود و یک یک آسیبها، با درنگ و دقت کالبدشکافى شوند و فراروى اهل نظر قرار گیرند.

اما در این مقاله رابطه میرزا و شوروى مطرح است و نکته هایى که از این زاویه در آسیب شناسى، نقش دارند، مورد توجه قرار مى گیرند، مانند: هماهنگى و همخوانى شوروى با ایران، هماهنگى و همخوانى شوروى با انگلستان، سرپیچى کمونیستها از عمل به قرارداد میرزا با ارتش سرخ و در پایان نقش سفارت شوروى و سفیر آن روتشین، در فروپاشى نهضت جنگل.

دو مورد نخست را مى توان از مهم ترین سببها و علتهاى نابودى نهضت جنگل دانست. معناى این هماهنگیها این بود که: شوروى، انگلستان و دولت ایران هر سه در نابودى میرزا به هماهنگى رسیده اند و زیر پا نهادن قرارداد و سربرتافتن از عمل به آن نیز، براى رسیدن به این همبستگیها و همخوانیها بوده است. تلاش سفارت روسیه شوروى نیز در راستاى به حقیقت پیوستن این هماهنگیها صورت گرفته که سبب نابودى سریع نهضت جنگل شده و امکان بازسازى نیروهاى جنگل را از میرزا گرفته است.

مشیرالدوله نخست وزیر، مدتى پس از برگمارده شدن (۷ تیر ۱۱/۱۲۹۹ شوال ۱۳۳۸) در تلگرافى به تاریخ اول ماه ذیقعده ۱۳۳۸، مشاور الممالک را، که نماینده پیشین ایران در مجمع ملل بود، ۱۳۴ به سمت وزیر مختارى ایران در مسکو، براى گفت و گو و بستن قرارداد با دولت شوروى، برگمارد.۱۳۵

از آن جا که مشیرالدوله در آغاز کارخود، جلوى اجراى قرارداد ۱۹۱۹ را گرفت، دولت انگلیس، از کمک به دولت ایران خوددارى مى ورزید.

زیرا مدعى بود کمک انگلستان بر اساس آن قرارداد بوده و با جلوگیرى از اجراى آن، دلیلى براى این کمک وجود ندارد.

در روز ۱۷ ذیقعده ۱۴/۱۳۳۸ مرداد ۱۲۹۹، جلسه فوق العاده وزیران برگزار شد و قرار شد که دولت انگلستان، به مدت سه ماه با دولت مشیرالدوله همکارى کند تا قرارداد به اجرا درآید .۱۳۶ پس از این جلسه، و در همین روز، مواد هیجده گانه، نامه ۲۶ ژوئن ۱۹۱۹ چیچرین، به عنوان دستورالعمل ، براى مشاور الممالک فرستاده مى شود.از آغاز آنچه فرستاده شده چنین استفاده مى شود که در ۲۸ ژوئن ۱۹۲۰ / ۵ تیر ۱۲۹۹، دولت ایران دوباره، به شوروى، به خاطر حضور نیروهایش در ایران، اعتراض مى کند و وزارت خارجه شوروى در ۱۰ ژوئیّه ۲۳/۱۹۲۰شوال ۱۳۳۸همان پاسخ پیشین را مى دهد و مدعى مى شود:

«اکنون مى توانم بر اساس داده هاى دقیق، اثباتاً اعلام نمایم که هیچ نیروى نظامى، یا دریایى جمهورى روسیه در حال حاضر در سرزمین، یا آبهاى ایران حضور ندارند.نیروهایى که بنابر ادعاى شما، در مناطق مورد ذکر وجود دارند، هیچ گونه ارتباطى با حکومت ما نداشته ….»

در این پاسخ، دولت شوروى، بى طرفى خود را در برابر حکومت رشت و حکومت تهران اعلام مى کند:

«حکومت روسیه، معتقد است اصل عدم مداخله، بیش تر پاسخ گویى احساسات مودت آمیز و برادرى بین توده هاى روسى و ایرانى، همچنین روابط حسن همجوارى، که حکومت روسیه، شدیداً طالب برقرارى آن با ایران است، مى باشد; زیرا ملت ایران، باید سرنوشت خود را تعیین کند.»۱۳۷

با این دستورالعمل،گفت و گوهاى دولت ایران با شوروى وارد مرحله حساس مى شود.شروع گفت وگوهاى دولت ایران، همزمان است با حضور نمایندگان جنگل در مسکو.

این هیأت در ۹ اوت ۲۳/۱۹۲۰ ذیقعده ۱۸/۱۳۳۸ مرداد ۱۲۹۹ گزارشى براى وزیر خارجه شوروى، مى فرستند و خواسته ها دولت جمهورى گیلان را مطرح مى کنند.۱۳۸

وقتى دولت ایران، از گسیل این دو نماینده از سوى جنگلیها آگاه مى شود، خبر آن را به اطلاع مشاور الممالک مى رساند که از دولت شوروى یا ساویت، بخواهد که به آنها وقعى ننهاده ناامید شوند.۱۳۹

در این مدت دولت مرکزى، با بالشویکهاى رشت درگیر مى شود که این درگیرى به شکست بالشویکها مى انجامد.مهلت سه ماه مشیرالدوله هنوز به پایان نرسیده، که سقوط مى کند و کابینه سپهدار رشتى در ۴ آبان ۱۴/۱۲۹۹ صفر ۲۷/۱۳۳۹ اکتبر ۱۹۲۰ تشکیل مى شود.۱۴۰ گویا دولت جدید، جسارت ادامه گفت و گورا در خود نمى بیند. پیش از این شش تن از علماى بزرگ تهران، در نامه اى از مشیرالدوله خواسته بودند، گفت و گو با دولت شوروى را ادامه دهد.۱۴۱

پس از هم گسسته شدن کابینه مشیرالدوله و تشکیل کابینه جدید در ۱۶ ربیع الاول ۵/۱۳۳۹ آذر ۱۲۹۹، مجلس مشاوره عالى در حضور احمدشاه و با شرکت مشیرالدوله و شمارى از رجال سیاسى و مدرس تشکیل مى شود.

در این جلسه، نامه شش تن از علما که در جمع آنان، مدرس نیز بوده، خوانده مى شود و پس از آن شهید مدرس مى گوید:

«دولت ایران، باید با تمام قواى خود، که ممکن الحصول است، در رفع و دفع جماعتى که با نام متجاسرین یا متمردین و اسامى دیگر معروف شده اند، سعى نماید و دولت باید در این مسأله از ملت ایران استمداد نماید و اگر ملت حاضر نشد، با قوه، ملت را براى دفاع حاضر نماید.»۱۴۲

این جلسه، دولت جدید را براى ادامه گفت و گو، دلگرم کرد.

باید توجه داشت که واژه متجاسرین، به بالشویکهاى گیلان، گفته مى شده است. یعنى پس از آن که دولت شوروى، اعلام مى دارد از بالشویکهاى گیلان پشتیبانى نمى کند، مؤتمن الملک، در ۷ ذیحجه۱۳۳۸، پیشنهاد مى کند: به جاى بالشویک، از واژه متجاسرین استفاده شود که پیوند و بستگى به دولت شوروى پیدا نکند.۱۴۳

در این برهه که شهید مدرس سخن گفته، در دوران کابینه مشیرالدوله و کابینه سپهدار اعظم رشتى، نیروهاى میرزا کوچک از نیروهاى کمونیستى، که در کتابهاى سردار جنگل و تاریخ انقلاب جنگل، از آنها به عنوان نیروهاى انقلاب هم یاد شده، جدا بوده اند. بنابراین، سخن شهید مدرس، در سرکوبى نیروهاى متجاسر، نیروهاى میرزاکوچک را در بر نمى گیرد، چون آنان با دولت ایران، طرف نبودند.

گفت و گوهاى شوروى و ایران ادامه مى یابد و در آذر ۱۲۹۹، به نتیجه نهایى نزدیک مى شود.

لنین در کنگره هشتم سراسرى روسیه، ۲۲ ـ ۲۹ دسامبر ۱۹۲۰ ، ۱ـ ۸ دى ۱۲۹۹، درباره ایران مى گوید:

«ما مى توانیم امضاء شدن قراردادى را که با ایران در پیش است، تبریک بگوییم.روابط دوستانه با ایران، به علت نزدیک شدن و در آمیختن منافع اساسى تمام خلقهایى که از فشار امپریالیسم رنج مى برد، تضمین شده است.»۱۴۴

موردهاى بیست و هشت گانه قرارداد در روز ۱۸ دى ۱۲۹۹، به تصویب دولت ایران رسید و مهلت سه ماهه، براى مبادله گذاشته شد.۱۴۵

دولت انگلستان در این مدت، براى حفظ منافع خود در ایران، به تلاش گسترده دست زد . در ۳ حوت(اسفند) ۱۲۹۹ کودتاى سید ضیاء و رضاخان رخ داد و از ضعف کابینه سپهدار اعظم رشتى، بهره کافى را بردند. قرارداد مودت ایران و روسیه در هشتم حوت (اسفند)۲۶/۱۲۹۹ فوریه ۱۹۲۱ م. در مسکو به امضاء رسید.۱۴۶ و در ۱۹اسفند منشور الملک، به آستارا آمد .و قرارداد را براى دولت ایران مخابره کرد.۱۴۷

امضاى قرارداد پس از کودتاى رضاخان اتفاقى نیست. دولت انگلستان، بر این باور بود: با این کودتا منافع او در ایران حفظ مى شود. آیرونساید، در یادداشتهاى خود به طراحى کودتا، اقرار کرده است.۱۴۸

«کودتاى قزاقها در تهران، با علم و اطلاع سفارت انگلستان و با سازمان دهى این سفارت به وقوع پیوست.»۱۴۹

به جهت همین اطمینان است که قرارداد شوروى با انگلستان در ۹ مارس ۱۹/۱۹۲۱ اسفند ۱۳۰۰، به امضاى دو طرف مى رسد.۱۵۰و شوروى با بستن این قراردادها، در جهت استوار کردن آنها، گامهاى بعدى را بر مى دارد.

در ۷ فروردین۱۳۰۰ ،۱۷رجب ۱۳۳۹، قرارداد ۱۹۱۹ توسط سیدضیاء الدین عامل انگلیس، ملغى اعلام مى شود. ۱۵۱ زیرا با وجود مهره اى مانند رضاخان نیازى به آن نبوده است.

با الغاى این قرارداد، بخش مهمى از خواسته هاى نهضت جنگل برآورده مى شود; امّا آیا باید جنگلیها مبارزه را کنار بنهند؟

میرزا کوچک مى گفت: تا اطمینان به دخالت نکردن انگلیس در ایران پیدا نکند و تا دولت ملى سر کار نیاید، مبارزه خود را پایان نخواهد داد. میرزا این مطلب را در پاسخ به نمایندگان دولت سید ضیاء، در گفت و گویى که در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۰ با میرزا داشتند، گفته است.

نمایندگان سید ضیاء، در گزارش خود از موضع میرزا در برابر انگلیس چنین گزارش مى دهند:

«میرزا کوچک خان مدعى بود هر چند قرارداد انگلیس لغو شده است، ولى دخالت مستشاران انگلیسى در امور مالیه و صاحب منصبان و معلمین انگلیسى در نظام و فرونت گیلان اجراى اصول مهمه قرارداد را عملاً مى نماید.»

میرزا،برابر گزارش نمایندگان سید ضیاء، خواهان تشکیل دولت مرکزى مقتدر، مستقل و بدون دخالت خارجى بوده است:

«بالاخره اظهار داشتند که: یگانه آرزوى شوراى انقلابى جنگل، تشکیل یک حکومت ملى در ایران و قطع نفوذ اجانب از داخله مملکت و تخلیه قشون اجانب از خاک ایران است. بدیهى است پس از این که اطمینان به عملیات دولت حاضره حاصل شد، از روى این اصول حاضر به مساعدت با دولت و تسلیم بالا خواهیم شد.»۱۵۲

نمایندگان و فرستادگان سیدضیاء به نزد میرزا کوچک، در این گفت وگوها، نتوانستند وى را قانع کنند: دولتى که اکنون بر سر کار است، ملى و در جهت هدفهاى راستین ملت ایران گام برخواهد داشت.

از آنچه در این گزارش آمده، استفاده مى شود که آنان براى جلب اعتماد میرزا، گفته اند: میرزا کریم خان رشتى نیز، در دولت نقش دارد. بیان این موضوع از سوى نمایندگان سیدضیاء، بسى مهم بود. میرزا، به کریم خان و برادرش سردار محیى، اطمینان نداشت و شاید مى دانست که آنان، عامل انگلیس هستند.

دهخدایى مى گوید:

«با این که سردار محیى، براى کوچک جنگلى، احترام قائل بود، امّا وى، هیچ گاه در جایى که سردار محیى بود، نمى نشست.»۱۵۳

شمارى بر این نظرند که رضاخان، تربیت شده سردار محیى است و او رضاخان را براى کودتا آماده کرد. برادر وى، میرزا کریم خان، نقش پنهانى مهمى در کودتا داشته است . ۱۵۴ از این روى، میرزا به سیدضیاء و رضاخان، اعتماد نداشت.

نمایندگان سید ضیاء در گزارش از دیدار با میرزا مى نویسند:

«یکى از مسائلى که فوق العاده، باعث عدم اطمینان میرزا کوچک خان، بر دولت حاضره و موجب وحشت مشارالیه شده است، مقام و ارتباط کاملى است، به عقیده او، میرزا کریم خان در مقامات عالیه دولت جدید حائز است. از این مسأله، بیمناک مى باشد. به طورى که از بیانات میرزا کوچک خان استنباط شد،کدورتى شخصى فى مابین او و میرزا کریم خان بوده و هست که فوق العاده هراسان و ترسناک تصور مى کند: اقداماتى که دولت راجع به جنگل مى نماید، حتماً بنا به تصویب میرزا کریم خان است.

در مقابل کلیه ایرادات و اسنادات او، تا اندازه اى ممکن شد که اسباب اسکات و اقناع او را فراهم نماییم، مگر در این خصوص که چون توأم با احساسات درونى او بود، هرچه کردیم، این اشتباه مرتفع گردد، به هیچ وجه، زیر بار نرفته و حاضر به قبول هم نشد.»۱۵۵

دکتر آقا خان در خاطرات خود، درباره مأموریت خود از سوى سیدضیاء براى مذاکره با میرزا کوچک، مى نویسد:

«پس از چندى، از طرف کابینه سیدضیاء الدین، میسیونى، تحت ریاست مرحوم معاضدالسلطنه، که اعضاء آن شعبانى و حسین خان افسر و برادران زن معاضدالسلطنه و نویسنده بودیم، به قصد مذاکره با جنگل، به امام زاده هاشم آمدیم.

سیدضیاء الدین، به وسیله من پیغام خصوصى براى مرحوم کوچک خان فرستاده بود.خلاصه پیغام آن که: من و شما، در بدو نهضت انقلاب مشروطیت، همکار بودیم. شما آن طور تشخیص دادید و آن راه را رفتید و من این طور تشخیص داده و این راه را رفته ام. حال در سر دو راهى هستیم. حاضر شوید با هم همکارى کنیم و براى خاطر شما، حاضرم هر طور که مطمئن مى شوید، عمل کنم.

در امام زاده هاشم، باراکاچف آتاشه میلیتر روسى آشنا شدم. مذاکراتى نیز با بالشویکها به عمل آمد.

من و حسین خان افسر، از بیراهه رودبار، به کسما رفتیم و با مرحوم میرزا موضوع پیغام را به میان گذاشتیم. ایشان، به هیچ وجه حاضر نشدند با سیدضیاء الدین، همکارى کنند. او را خائن و عامل انگلیس مى دانست.

من به ایشان گفتم: چندى با او کار کنید و براى حفظ وضعیت خودتان نیز، آنچه که باعث اطمینان است، از ایشان بخواهید.

به من گفت: من و همکارى با سید! من این جا را کربلا خواهم کرد.»۱۵۶

از طرف دیگر، در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۰، روتشین، وزیر مختار شوروى، به ایران آمد و در۱۶ اردیبهشت در جشن تاجگذارى احمدشاه شرکت جست و در سخنرانى خود در این مراسم، درباره نهضت جنگل گفت:

«خاطر اعلى حضرت همایونى را مطمئن مى سازد که دولت متبوعه دوستدار، نظر به تعهداتى که در موقع انعقاد قرارداد نموده، با نهایت صمیمیّت، اقدامات لازمه را در تسریع تصفیه مسأله گیلان، اتخاذ خواهد نمود.»

احمد شاه در پاسخ وى گفت:

«یقین دارم قضیه اسف آور گیلان، در نتیجه مساعى و اهتمامات شما، هر چه زودتر خاتمه یافته و طورى نخواهد شد که سکته به روابط دوستى دو ملت وارد آید.»۱۵۷

روشن شد که استبدادیان، دولت انگلیس و شوروى، با هماهنگى کامل، براى از بین بردن نهضت جنگل و کشتن میرزا برنامه ریزى کرده بودند و با تلاش و پى گیرى، برنامه و نقشه خود را پیاده کردند و نهضت جنگل را از هم فروپاشاندند و عرصه را بر میرزا تنگ گرفتند، تا این که در کولاک گرفتار آمد و به شهادت رسید.

 

ادامه مطلب در قسمت سوم

ارسال دیدگاه