مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۳)

میرزا کوچک و رابطه با شوروى (۳)

  پیمان شکنى کمونیستها با ورود ناخواسته ارتش سرخ شوروى به ایران، میرزا در تنگناى شدید قرار گرفت، به گونه اى که ناچار بود براى حفظ استقلال کشور و جلوگیرى از دخالتهاى بیگانگان، با آنها، تا جایى که مصالح کشور ایجاب مى کرد، همکارى کند. ادعاى آزادى خواهى رهبران شوروى و هم اندیشى و هم […]

سه شنبه 19 مرداد 1389 - 01:16

 

پیمان شکنى کمونیستها

با ورود ناخواسته ارتش سرخ شوروى به ایران، میرزا در تنگناى شدید قرار گرفت، به گونه اى که ناچار بود براى حفظ استقلال کشور و جلوگیرى از دخالتهاى بیگانگان، با آنها، تا جایى که مصالح کشور ایجاب مى کرد، همکارى کند. ادعاى آزادى خواهى رهبران شوروى و هم اندیشى و هم افقى دیدگاه میرزا در پاره اى از مسائل با آنان و هماهنگى در مبارزه با استعمار انگلیس، بنیادهاى این همکارى را استوار مى ساخت. با حضور نیروهاى غدّار و یغماگر انگلیس در ایران و گسترش قدرت اهریمنى خود در تمام زوایاى حاکمیت و بخشهاى اجتماع، بر سر کار بودن وثوق الدوله، عاقد قرارداد ۱۹۱۹ و… این همکارى در خور توجیه بود. میرزا، براى کاستن از آسیبهاى این همکارى و جلوگیرى از دخالت احتمالى ارتش سرخ، قرارداد عزت مندانه و افتخارآمیزى با شرطها و قیدهاى ویژه امضا کرد، از جمله، بالشویکها و کمونیستها نبایستى از مرام کمونیستى تبلیغ کنند و یا در امور داخلى ایران دخالت ورزند. و یا حق ندارند نیروهاى جدیدى را وارد ایران کنند، مگر با هماهنگى و اجازه حکومت گیلان.

اگر برابر پیمان نامه میرزا با ارتش سرخ و بالشویکها، عمل مى شد و کمونیستها و بالشویکها، خیانت نمى ورزیدند و جایگاه میرزا در رشت استوار مى گردید، با علاقه و عشقى که مردم به وى داشتند، فتح تهران و تاراندن استعمارگران و برچیدن تخت و دیهیم تاراج گران مستبد، کارى بود آسان و شدنى. همان گونه که استقبال مردم رشت از میرزا، به خوبى جایگاه والاى وى را نمایاند، در تهران نیز این شکوه آفرینى، بى گمان تکرار مى شد. امّا پیمان شکنى کمونیستها، تبلیغات کمونیستى که بسیارى از مردم را از صحنه بیرون راند و به استبداد، ارتجاع و استعمار مجال داد تا علیه نهضت جنگل به لجن پراکنى بپردازند، دخالت در امور انقلاب، حرکتهاى زشت، تباهى آفرینیها و…میرزا را به انزواى جنگل کشاند و سبب شد، قهرمانان و یلان و شجاعان جنگل، یکى پس از دیگرى، به تیغ جفا از پاى درآیند و یا در انزوا و سکوتى جانکاه، اسیر پنجه هاى مرگ شوند.

پشت پازدن کمونیستها، به قرارداد ، براى رسیدن به هدفهاى دراز مدتى بود که در نظر داشتند.ارتش سرخ، در حالى وارد ایران شد که شوروى و انگلستان در آستانه گفت و گو قرار داشتند. عقب نشینى نیروهاى انگلیس از انزلى و رشت، بدون هیچ گونه درگیرى، حکایت از برنامه ریزى دقیق و مسائلى در پشت پرده داشت که این برآگاهان سیاسى، پنهان نبود و انگلیس بدون درگیرى با شوروى، به هدفى که مى خواست دست یابد، دست یافت که رویدادهاى پس از این مرحله، این مطلب را به خوبى ثابت مى کنند.

دولت ایران،وقتى خطر کمونیست را در بیخ گوش خود احساس کرد، به تکاپو افتاد و حاضر شد باب گفت و گو با شورویها را بگشاید.

انگلستان هم، در برابر بالشویکها و حکومت شوروى، نرمش نشان داد، زیرا نمى خواست با این قدرت جدید، رویارو، دست و پنجه نرم کند، چون بیم آن داشت در درگیریهاى این چنین، رشته کار از دستش در رود. انگلیس به روزى مى اندیشید که بتواند در سایه حرکتهاى سیاسى و دیپلماسى و از راه نیرنگ و رام کردن رقیب پرقدرت، شوروى، پایگاه هاى خود را در آسیا استوار و پابرجا نگهدارد که چنین هم شد.

شوروى، براى ترساندن ایران و انگلیس، باید بازار شعارهاى ضد امپریالیستى و ضداستبدادى، بویژه تبلیغ از کمونیست را هرچه داغ تر نگه مى داشت. از این روى، با این که با میرزا کوچک قرارداد بسته بود که در ایران از کمونیست تبلیغ نکند، امّا براى رسیدن به هدف یاد شده که همانا نگران کردن و به تسلیم واداشتن استبدادیان و انگلستان باشد، پیمان را نادید انگاشت و سیاستهاى خود را دنبال کرد.

میرزا، در برهه اى مى پنداشت که کمونیستها و ارتش سرخ، خودسرانه پیمان انزلى را نادیده مى انگارند و خلاف آن عمل مى کنند، و سران شوروى، نظرى غیر از این دارند. از این روى، نمایندگانى به مسکو فرستاد، تا سران شوروى را در جریان آنچه در داخل ایران مى گذرد و خودسریهاى حزب کمونیست و ارتش سرخ بگذارند و نامه اى هم به لنین نگاشت و وى را در جریان امور قرارداد.

میرزا، بر این نظر بود که اگر دولت سویت (شورائى) روسیه از جریانها و رویدادهایى که در ایران مى گذرد، آگاهى بیابد و دست به کار نشود و جلوى سرکشان وابسته به خود را نگیرد، دولت شوروى هم در ردیف انگلستان و استبدادیان خواهد بود.

وى در بیانیه خود پس از کودتا مى نویسد:

«این نکته را به خاطرهاى خود بسپارید که هیچ وقت سویت روسیه و نمایندگان درستکار آنها به حرکت و هرزگیهاى ابوکف و این چند نفر راضى نیستند.سویت روسیه اگر مطلع بشوند، بلاشبهه جلوگیرى خواهند کرد. اگر بعد از اطلاع، قادر به جلوگیرى نشدند، آن وقت تکلیف ما این است که: کمونیستها، انگلیسیها، دولت مستبد ایران را در یک ردیف حساب کرده، به نام حفظ وطن و حفظ ایرانیت و محافظت حقوق اجتماعى از همه دفاع کنیم و یقین داریم که خدا یار و مددکار ما خواهد بود.»۱۵۸

برابر قرارداد میرزا با بالشویکها و ارتش سرخ، شوروى نمى باید در امور داخلى ایران دخالت کند. امّا شوروى، با پیمان شکنى و نادیده انگارى پیمانى که با میرزا بسته بود، در امور داخلى ایران دخالت مى کند و میرزا از این موضوع بر مى آشوبد و مى نویسد:

«ما معتقدیم که قدم اول را براى آزادى ایران برداشته ایم، لیکن، خطر، از جانب دیگر به ما روى آورده; یعنى اگر از مداخله خارجى در امور داخلى جلوگیرى نشود معنى اش این است که هیچ وقت به مقصود نخواهیم رسید; زیرا به جاى مداخله یک دولت خارجى که تا کنون وجود داشت، مداخله دولت خارجى دیگرى شروع شده است.»

میرزا، به دخالت شوروى در امور ایران اعتراض مى کند و خواهان جلوگیرى شوروى از دخالت دولت آذربایجان در ایران مى گردد و مى خواهد که در هر چهار مورد زیر موافقت شود:

«۱- عملى ساختن قول نمایندگان روسیه سویتى که به ملت آزاد ایران داده اند. همچنین منع مداخلات آذربایجان سویتى در امور داخلى ایران بر طبق یادداشت رفیق چیچرین.

۲- شناختن اختیارات جمهورى ایران. چنانچه شوروى، عملیات فرقه اشتراکى را تأیید مى کند، در آن صورت لازم مى آید در برنامه کار بر طبق شرایط سیاسى ایران و ممالک شرق تجدید نظر نمود.

۳- رد اموال و دارایى اتباع ایران که در آذربایجان سویتى مصادره شده است.

۴- احضار ابوکف و اعزام مجدد رفیق کاژانف; زیرا وجود شخص اخیر از نظر نظامى، کمال اهمیّت را حائز است.»۱۵۹

به هر حال، دو نماینده میرزا به مسکو مى روند. در ۱۵ اوت، ۱۹۲۰، گفت و گوهاى خود را آغاز مى کنند و در نامه اى به وزیر خارجه شوروى، نیازهاى جمهورى نوبنیاد را به آگاهى وى مى رسانند.

حدود یک ماه در مسکو مى مانند و وقت خود را با دیدارها و گفت و گوها مى گذرانند، ولى نتیجه و پاسخ روشنى دریافت نمى کنند; زیرا همزمان نمایندگان دولت مستبد و وابسته ایران نیز براى گفت و گو با مقامهاى شوروى و چه بسا دادن امتیازهایى، در مسکو به سر مى بردند.

نمایندگان میرزا در بازگشت،در کنگره ملل شرق در باکو، شرکت جستند۱۶۰ و با گفت و گوها و دیدارهاى بسیار، شمارى را راضى کردند که براى گرفتاریهاى جمهورى گیلان، به تلاش برخیزند.

کسانى هم به رشت مى آیند. سپس حیدرخان عمواوغلى، به رشت مى آید و به ظاهر، هدفش از میان برداشتن اختلافهاست.

میرزا، از حیدرخان عمواوغلى، استقبال مى کند.۱۶۱در همین هنگام، احسان اللّه خان و خالوقربان، در نامه اى به میرزا، علاقه خود را به همکارى دوباره اعلام مى دارند.

میرزا پیشنهاد آنان را مى پذیرد; زیرا به خوبى مى داند بسیارى از نیروهاى فرمانبر آنان، بالشویک نیستند، بلکه مردمان عادى هستند که شناختى از بالشویک و کمونیست ندارند، پیرو فرمان فرمانده خود و سیاستهاى اویند.

کمیته جدید انقلاب، با عضویت: میرزا کوچک ، حیدرخان عمواوغلى، خالوقربان، احسان الله خان، و میرزا محمدى تشکیل مى شود.۱۶۲

ولى در اطلاعیه ۲۳ مرداد ۱۳۰۰، به جاى احسان الله خان، نام سرخوش عضو کمیته اعلام شد.۱۶۳با این که کمیته جدید، جلسه هاى بسیار تشکیل مى داد و گفت و گوهاى فراوان، به خاطر ناهمگونى اعضاء، جدایى آرمانها و آرزوها، صادق نبودن وابستگان به بالشویکها و… نتیجه اى بهره نشد و کارها سامان نیافت. حیدرخان عمواوغلى، کمک شوروى را بسته به اجرا و پیاده شدن عقاید کمونیستى و اصلاحات ارضى مى دانست و میرزا آن را به زیان انقلاب مى دانست و از پذیرش دیدگاه هاى وى، سر باز مى زد.

از ملیون مرکز، پیاپى به میرزا پیام مى رسید: اگر حیدرخان عمواوغلى نظر خاصى دارد، بهتر است راه خود را جدا کند.

آگاهان، ملیون و… مى دانستند که حیدرخان عمواوغلى، اگر به نظر خاصى برسد، آن را به اجرا خواهد گذاشت، گرچه آلودن دست خود به خون میرزا باشد. زیرا همگان دیدند که در واقعه مشروطه، نیت درونى خود را آشکار ساخت و رفیق خود، ستارخان را خلع سلاح کرد، با این که ستارخان، کارهاى خود را بر اساس دیدگاه هاى حیدرخان انجام مى داد.

حرکتهاى نابهنجار بالشویکها و کمونیستها و خودسریهاى دسته هاى کرد و اعضاى کمیساریا، شمارى از جنگلیها را سخت دلگیر کرده بود و به شدّت، در فکر رهایى از این تنگنا بودند و بر آن بودند که ریشه شمارى از این مزاحمان و آزاردهندگان را قطع کنند که میرزا در پاسخ آنان اظهار داشت:

«من نمى توانم با کشتن یک عده یارانى که سالها با من همکارى کرده اند، به جرم غفلت موقتى، یا نااهلى، موافقت کنم و شما هم، این فکر را از خود دور کنید.»

میرزا دید خشمها و ناراحتیهاى یاران جنگل، از حرکتهاى ناشایست کمونیستها و وابستگان به بالشویکها، روز به روز، بیش تر دامن مى گسترند، براى این که از رویدادهاى ناگوار جلوگیرى کرده باشد، پیشنهاد داد که در ملاسرا، یک فرسخى رشت، بین اعضاى کمیساریا و جنگلیها، گردهمایى تشکیل شود و راه هاى همکارى بررسى گردد.

روز پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۴۰، جلسه و گردهمایى یاد شده برگزار شد. شمارى از جنگلیها بر آن شدند تا پیش از رسیدن میرزا به ملاسرا ، کار کمونیستها و بالشویکها و اعضاى کمیساریا را تمام کنند; از این روى با هماهنگى که از پیش داشتند، در زمان معین به کمونیستها و اعضاء کمیساریا، یورش بردند و اعضاى جلسه را به گلوله بستند. میرزا وقتى رسید که کار از کار گذشته بود. بسیارى کشته شده بودند. از او کارى براى فروخواباندن شعله هاى جنگ برنیامد.شانزده شبانه روز جنگ ادامه داشت، حیدرخان عمواوغلى، دستگیر و به دست معین الرعایا کشته شد.۱۶۴ خالوقربان به نیروهاى دولتى پیوست و احسان الله خان به باکو رفت.

 

نقش روتشین در فروپاشى جنگل

روتشین، وزیر مختار روسیه در ایران، در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۰۰، به حوزه مأموریتى خود وارد شد.

وى، پیش از وزیرمختارى، در لندن به خبرنگارى مشغول بوده و نمایندگى بین الملل سوم را نیز بر عهده داشته است. دو تن از فرزندان وى،در لندن به سر مى بردند و گویا، چنانکه گفته اند، دولت انگلیس، از رفتن آنان به روسیه جلو گرفته بود و از آنان، به عنوان اهرمى در جهت همکارى روتشین بهره مى برد.۱۶۵

وى، در دیدار با احمدشاه، به تصفیه مسأله گیلان اشاره مى کند. او که پس از توافق و هماهنگى و هم پیمانى شوروى، ایران و انگلیس به ایران آمده بود، مهم ترین وظیفه اى که داشت از هم فروپاشاندن جنگل بود. وى از یک سوى، به میرزا قول همکارى مى دهد و از دیگر سوى، با سردار سپه همکارى مى کند.

براساس هماهنگى که بین شوروى،انگلیس و دولت استبداد شده بود، هر جنبش و حرکتى که برخلاف این سیاست در گیلان سامان مى یافت و جهت گیرى و دست به کار مى شد، مى باید نابود مى گردید.

احسان الله خان براى این که حیدرخان را، که مأمور ویژه از سوى شورویها بود، در برابر عمل انجام شده قرار بدهد، بر آن شد به تهران یورش برد.

ساعدالدوله، فرزند سپهسالار، انگیزاننده احسان الله خان براى یورش به تهران بود و قول هر گونه همکارى هم به وى داد.

ساعدالدوله، مأموریت داشت احسان الله خان را در دام بیندازد; از این روى شوق حمله به تهران را در وجود احسان الله خان،برمى انگیزاند و شعله ور مى سازد.

احسان الله خان، با سه هزار نیرو، روسى و ایرانى، به دنبال اجراى نقشه رفت که در پل زغال،در دام نیروهاى قزاق افتاد. نیروهاى قزاق از یک سو و چریکهاى ساعد الدوله از دیگرى سوى به نیروهاى احسان الله خان یورش بردند و نیروهاى وى را در هم کوباندند و خلع سلاح کردند و احسان، به زحمت خود را از چنگ مرگ رهاند و فرار کرد.

روتشین، از دامى که براى احسان الله خان و نیروهاى وى، ساعد الدوله و قزاقها پهن کرده بودند، خبر داشت: از این روى ، به فرماندهان روسى سپاه احسان خبر داد که خود را کنار بکشند که آنان نیز چنین کردند.۱۶۶

این نقشه را، با زوایایى بسیار شدیدتر و اهریمنانه تر، براى میرزا کوچک و نیروهاى وفادار به وى، کشیده بودند. جاسوسهاى انگلیسى در گوناگون لباسها، خبرچینان دولت استبداد، با گوناگون ترفندها، شورویها در لباس دوست و با لحن دلسوزانه و رفتارى به ظاهر مهربانانه و هوادارانه، همه و همه، براى نابودى میرزا و جنگلیها دام مى گستراندند، تا به گونه اى این سدّ بزرگ را از سر راه هدفها و برنامه هاى شوم خویش بردارند و با خیالى آسوده ایران را چپاول کنند و ثروت بى کران آن را به غارت برند.

کیگالو، فرمانده نیروهاى شوروى در گیلان، به پاس علاقه و دلبستگى که به میرزا داشت، وى را از سیاستهاى پشت پرده، بحرانى که بروز آن نزدیک بود و…آگاه کرد.۱۶۷

میرزا پس از دیدار محرمانه کیگالو با او، به روتشین، سفیر کبیر شوروى پیام داد و خواسته هاى خود را در چند بند، به آگاهى وى رساند:

«۱- اصلاحات اساسى در کلیه دوایر کشور به عمل آید، به طورى که امنیت داخلى و آزادیهاى ملى توأم با حفظ منافع بیگانگان تأمین گردد.

۲- هیأت دولت، قول دهد قراردادهاى مخالف اقتدارات ملى را فسخ نماید و در اجرا، تعهداتى که براى حفظ استقلال و آزادى کشور لازم است، ذمّه دار باشد.

۳- واگذارى امنیت گیلان به جنگلیها، و تأدیه حقوق افراد از درآمدهاى محلى.

۴- انتصاب فرماندار و رئیس دارایى و همچنین افسران ژاندارمرى به تصویب جمعیت.

۵- آزاد بودن احزاب و سعى وافى در توسعه فرهنگ در شهرها و قصبات.

۶- عقب نشینى قواى دولت از فرونت به قزوین.

۷- قواى جنگل، زاید بر میزان موجود، افزایش نخواهد یافت.»۱۶۸

روتشین، در پاسخ میرزا کوچک و نگرانیها و دغدغه هاى او درباره استقلال کشور و این که اعلام کرده: جنگلیها به شرطى عملیات را ترک مى کنند و کناره مى گیرند که به پیشنهادها و خواسته هاى یاد شده عمل شود، پاره اى را مى پذیرد که در برآوردن آنها تلاش کند و اجراى پاره اى را هم ناممکن مى شمارد و یادآور مى شود: دولت ایران به این خواسته ها تن در نمى دهد و ماهم، برابر قراردادى که با دولت ایران بسته ایم، نمى توانیم هیچ گونه دخالتى در امور ایران داشته باشیم و از قواى انقلابى ایران حمایت کنیم.

روتشین، میرزا را به کناره گیرى و خلع سلاح دعوت مى کند و ناخرسندى خود را از این که تا کنون (زمان نوشتن نامه) خلع سلاح نشده و اسلحه را به زمین نگذاشته و خود را کنار نکشیده، اعلام مى دارد:

«من گمان مى کردم که پس از خروج قواى بیگانه و صدور تأمین براى شما به وسیله من، شما یا خلع سلاح شده و یا به نقطه اى خودتان را کنار مى کشید و منتظر موقعى مى شوید که شاید ملت ایران شما را به یارى خود بطلبد، ولى شما این طور نکردید و از براى کنار کشیدن و ترک عملیات، شرح مبسوطى به دولت ایران، و به من پیشنهاد کردید، مثل این بود که شما فقط به همین شرایط حاضرید به وعده تان وفا کنید.»

تلاش روتشین براى خلع سلاح کردن و به انزوا کشاندن قهرمانان جنگل، در حالى صورت مى گیرد که دشمنان جنگلیها و میرزا، کمونیستها، ایادى انگلیس و… مسلح و در صحنه حاضرند و انتظار روزى را مى کشند که بتوانند این دژ بزرگ را فرا چنگ آورند و نیروها و دژبانهاى این دژ مقدس را نابود کنند.

روتشین، مى خواست با خلع سلاح کردن جنگلیها، غیور مردان جنگل و میرزا کوچک را طعمه کرکسها کند، تا هم راه غارت سرمایه و ثروتهاى بى کران ملى را هموار سازد و مانع و رادعى بر سر راه بالشویکهاى غارت گر در خطّه شمال نباشد و هم به قولى که به احمدشاه داده بود، جامه عمل بپوشاند:

«ما مجبوریم دولت ایران را از وجود انقلابیون و عملیات آنها راحت کنیم.»

روتشین، بر آن بود که بازدارنده هاى قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروى را از سر راه بردارد. در این برهه جنگل وجه المصالحه قرارداد ۱۹۲۱ قرار مى گیرد.

سفیر شوروى، باز شدن راه تجارى شوروى و ایران را بر تمامى قول و قراردادهایى که با جنگلیان دارد و بسته، پیش مى دارد. در این تفکر، در گاه نیاز، هر کس و هرچیز، باید قربانى شود، تا نیاز برآورده شود. جنگلیها، براى رسیدن شوروى به آرزوها و هدفهاى نامیمون و شوم خود، یا باید خلع سلاح شوند و صحنه را ترک کنند و یا بى چون و چرا، همکارى کنند.

سفیر شوروى وقتى مى بیند میرزا کوچک در باز شدن راه تجارى ایران و شوروى مشکل آفرینى مى کند و مخالف باز شدن این راه است که مى داند سرمایه و ثروت ایران از این راه به غارت خواهد رفت، به وى در همین نامه مى نویسد:

«من گمان دارم اولین وظیفه شما، که شخص ملت دوست و وطن پرست هستید این است که از هیچ گونه سعى در باز شدن راه گیلان دریغ نکنید و از براى کسانى که در این راه زحمت مى کشند، تولید اشکالى ننمایید، من متأسفانه مى بینم که شما با پروگرام وسیع خودتان، از باز شدن این دریچه اى که براى حیات ایران لازم است، جلوگیرى مى نمایید.»

چون از همراهى میرزا ناامید است و مى داند که میرزا در میدان همراهى، همگامى و همکارى با غارت گران وارد نمى شود و به هیچ روى، سیاستهاى استعمارى شوروى و انگلیس را نمى پذیرد، گوشه اى از توطئه اى که علیه میرزا ریخته شده بود، مى نمایاند:

«این را هم بدانید که وزیر جنگ و رئیس دیویزیون قزاق، رضاخان سردار سپه، چندین بار از من اجازه خواست که این مسأله را به دستور قوام السلطنه به زور اسلحه پایان دهد، هر بار، من از او جلوگیرى کردم و وعده دادم مسأله گیلان را بدون خونریزى حلّ نمایم. چنانچه حالیه بعد از ردّ قطعى پیشنهادات شما از طرف دولت، من خود را کنار کشیده اعلام مى نمودم که در کارهاى داخلى ایران مداخله اى ندارم، یورش قزاقها بفرونت شما، حتمى بود و گیلان مبدل به یک صحنه جنگ داخلى و خونریزى ملى مى شد.»

در این فراز، میرزا تهدید مى شود که اگر سر تسلیم فرود نیاورد و اگر با سیاست شوروى هماهنگ نگردد، کرکسى به نام رضاخان، به سراغش خواهد آمد و او و نیروهاى وفادارش را از پاى درخواهد آورد.

روتشین، سپس پیشنهادهاى خود را که ادعا مى کند با نخست وزیر ایران هم مطرح کرده است، به قرار زیر مى نویسد و براى میرزا ارسال مى دارد:

«۱- قزاقها عقب بنشینند به طرف قزوین و شما قواى خود را به جنگل عقب ببرید.

به شما اطمینان مى دهم که قزاقها مجدداً پیش نیایند، همچنین از طرف شما به دولت اطمینان خواهم داد.

۲- حکومت رشت با توافق نظر ما هر سه، خواهد بود و قنسول من در رشت، ملتفت خواهد شد که از طرف دولت، به شما تجاوزاتى نشود.

به حکومت از براى حفظ امنیت، یک قوه جزئى(ژاندارم) داده خواهد شد.

۳- همچنین قواء شما باید یک عدد معین باشد که از طرف آنها براى دولت و یا حکومت، خطرى متصور نباشد و لیکن آن عده باید براى محافظت شما کافى باشد.معلوم است که نه از براى شما و نه از براى حکومت، نباید از خارج کمکى برسد.»۱۶۹

میرزا در پاسخ روتشین، در ابتدا یادآور مى شود: در برابر غرض ورزى بیگانگان در ایران و غارت گرى آنها، هر گونه قیام و نهضتى که در بردارنده اصلاحات اساسى در کشور باشد،مشروع است.

در این نامه از همکارى فرماندهان ارتش سرخ، با مفسدان داخلى در جلوگیرى از پیشرفت انقلاب پرده بر مى دارد و از صبر و شکیبایى خود و یاران سخن مى گوید و این که ناگزیر بوده براى سعادت مملکت و طرفدارى از رنجبران از تعرضها و دست یازیها جلوگیرى کند و انقلاب را به مسیر واقعى خود بازگرداند.

سپس مى افزاید:

«من انقلاب را یگانه راه علاج و نجات قطعى ملت از مشکلات موجود مى دانم.امّا اکنون که شما با نظریات صائب حکومت سویت روسیه و اطلاع وسیعى که در سیاست مملکت و قضایاى بین المللى دارید و کاملاً در مراسمه شریفه، شرح داده شده اند، صلاح این جمعیت را در سکوت مى بینید، من به اطمینان صداقت و آزادى خواهى شما هم عقیده مى شوم به این که: ادامه انقلاب، استقلال سیاسى و اقتصادى مملکت را جریحه دار مى کند و نفوذ امپریالیزم انگلیس را تقویت مى نماید و فکر ملوک الطوایفى را در تمامت خاک ایران قوت مى بخشد، ناچارم براى در هم شکستن پنجه هاى دسیسه کار آنها سکوت را گوارا بشمرم و به امید حکومت سویت روسیه که پناهگاه احرار عالم است، جمعیت خود را به صبر و آرامش تشویق و منتظر بمانم که سیاست دولت، تا چه پایه منافع توده اصلى را در نظر خواهد گرفت و ازاستقلال ایران دفاع خواهد کرد و به علاوه، مترصد خواهم بود که حکومت سویت روسیه در زمینه افکار آزادى خواهانه اش، چقدر به ملت ایران مساعدت خواهد نمود.»

در پایان نامه، باز دغدغه همیشگى خود را و آن گوهرى که سالها براى به دست آوردن آن مبارزه کرده، اعلام مى کند و تجزیه گیلان را خیانت مى شمارد:

«مقصود من و یارانم، حفظ استقلال مملکت و صلاح و تقویت مرکز است. تجزیه گیلان را که مقدمه ملوک الطوایفى است، همچنین ضعف کشور را خیانت صریح دانسته و مى دانم، چنانچه پیشنهادات همیشگى ما به دولت، رفع این توهم را مى نماید.»۱۷۰

روتشین وقتى مى بیند میرزا سر تسلیم فرود نمى آورد و همچنان روى مواضع اصولى خود پاى مى فشارد و از غیرت و حمیت دینى خود دست بر نمى دارد و در برابر بیگانگان قد بر مى افرازد و خود را هماهنگ با سیاستهاى شوروى و نماینده آن کشور، روتشین در ایران نمى سازد، تهدید خود را با هماهنگى استبداد داخلى، و استعمار انگلیس عملى مى سازد و دوشادوش نیروهاى استبداد، به میرزا و جنگلیها مى تازد.

فخرایى دراین باره غمگینانه مى نویسد:

«وجود آتاشه نظامى شوروى در بین قزاقان ارتشى و همکاریهاى صمیمانه اش با قواى دولت، هر گونه شبهه اى را که تا این زمان وجود داشت، برطرف ساخت و سیاست جدید شوروى را از روى ژستى که در خاموش ساختن انقلاب جنگل گرفته بودند، نشان مى داد.»۱۷۱

بدین گونه شعله هاى مقدس جنگل را خاموش کردند و شمع وجود میرزا کوچک را آب کردند، تا همه جا را شب و سیاهى و تاریکى فرا بگیرد و دزدان و غارت گران بین المللى: شوروى، انگلیس ، با خیال آسوده، با همدستى وطن فروشان، در هنگامى که چشمى بیدار نباشد تا رفتار ننگین آنان را ببیند و به مردم باز گوید، ثروتها و سرمایه هاى این کشور را به غارت برند و آن را به بیغوله اى تبدیل کنند، با مردمان گرسنه، فقیر و به دور از دانش، فرهنگ و تمدن روز.

 

پى نوشتها:

۱٫ مجله گنجینه، اسناد، شماره ۹۱/۴۳٫

۲٫ سردار جنگل، ابراهیم فخرائى،۱۷۷/، چاپ سیزدهم، جاویدان، تهران.

۳٫ همان ۱۸۷/ ـ ۱۸۸٫

۴٫ همان۱۸۹/.

۵٫دائره المعارف بزرگ اسلام، ج۲۳۸/۱٫

۶٫همان، ج۵۲۹/۶٫

۷٫ زندگى سیاسى سلطان احمدشاه، حسین ملکى، ۲۵۲/، امیر کبیر،۱۳۵۷ تهران.

۸٫همان.

۹٫سردار جنگل، ابراهیم فخرائى،۲۳۶/.

۱۰٫ سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران، ژرژ لنچافسکى، ترجمه حورا یاورى ۲۵/، ابن سینا.

۱۱٫ قیام جنگل، خاطرات اسماعیل جنگلى، تنظیم و مقدمه از اسماعیل رائین۱۳۷/، جاویدان.

۱۲٫ قیام جنگل۱۳۵/.

۱۳٫ تاریخ انقلاب جنگل، محمد على گیلک۲۴۲/، نشر گیلکان رشت; قیام جنگل ۱۳۱/; سردار جنگل۲۲۵/.

۱۴٫ قیام جنگل۱۳۳/.

۱۵٫ همان۱۹۷/.

۱۶٫ همان۱۳۳/.

۱۷٫ همان۱۹۸/; سردار جنگل۳۲۰/.

۱۸٫ سردار جنگل۲۳۳/.

۱۹٫ همان ۲۳۴/.

۲۰٫ سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران ۷۸/.

۲۱٫ تاریخ انقلاب جنگل، اسناد، تاریخ اعلان: سلخ شهر شعبان ۱۳۳۸٫

۲۲٫ افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار،جواد شیخ الاسلام، ۶۶/، کیهان، زمستان۱۳۴۹٫

۲۳٫ سردار جنگل ۲۹۵/، نامه دوم میرزا به مدیوانى.

۲۴٫ همان ۳۱۰/; قیام جنگل ۱۸۸/.

۲۵٫ زندگانى سیاسى احمدشاه ۱۰۹/، سردار جنگل ۲۱۹/.

۲۶٫ نهضت جنگل، به کوشش رقیه سادات عظیمى، اسناد وزارت خارجه ۱۶۸/، مرکز انتشارات وزارت خارجه; تاریخ انقلاب جنگل ۲۵۸/.

۲۷٫ نهضت جنگل، به کوشش فتح الله کشاورز، اسناد وزارت داخله ۴۴/، سازمان اسناد ملى ایران; سردار جنگل ۲۲۰/ ـ ۲۲۲٫

۲۸٫تاریخ انقلاب جنگل ۲۶۱/.

۲۹٫ قیام جنگل ۴۸/.

۳۰٫ زندگانى سیاسى سلطان احمد شاه ۱۰۶/.

۳۱٫ همان.

۳۲٫ شرح زندگانى من، عبدالله مستوفى، ج۱۲۴/۳، زوّار، تهران.

۳۳٫ تاریخ انقلاب ایران ۲۶۶/.

۳۴٫ همان ۲۶۶/.

۳۵٫ همان ۴۰۸/، به نقل از کتاب (اسرار سیاسى ) رحیم زاده صفوى.

۳۶٫ نهضت جنگل، اسناد خارجه ۱۸۰/.

۳۷٫ قیام جنگل ۱۸۳/; سردار جنگل ۳۰۱/.

۳۸٫ قیام جنگل ۱۵۵/.

۳۹٫ سردار جنگل ۳۰۹/.

۴۰٫ دائره المعارف بزرگ اسلامى ج۵۲۹/۶٫

۴۱٫ همان ۳۲۹/.

۴۲٫ تاریخ انقلاب جنگل ۲۶۶/.

۴۳٫ قیام جنگل ۱۸۳/; سردار جنگل۲۹۵/.

۴۴٫ سردار جنگل۳۰۹/.

۴۵٫ افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار ۵۹/.

۴۶٫ همان۶۸/.

۴۷٫ سردار جنگل ۳۲۴/.

۴۸٫ قیام جنگل ۱۸۳/.

۴۹٫ سردار جنگل۲۹۰/.

۵۰٫ نگاهى به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ترجمه محمود تفضلى،ج۱۲۶۷/۲، امیر کبیر، تهران.

۵۱٫ سردار جنگل ۳۲۰/.

۵۲٫ نهضت میرزا کوچک خان جنگلى، شاپور رواسانى۱۶۸/، نشر شمع.

۵۳٫ سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران ۷۹/.

۵۴٫تاریخ انقلاب جنگل۲۸۳/.

۵۵٫تاریخ انقلاب جنگل ۳۷۲/.

۵۶٫ مجله گنجینه اسناد، شماره ۹۲/۴۳٫

۵۷٫ حیدرخان عمواوغلى، اسماعیل رائین ۳۴۲/،۳۴۰،جاویدان، چاپ دوم.

۵۸٫ سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران ۲۱/.

۵۹٫ حیدرخان عمواوغلى ۳۴۵/.

۶۰٫ سى سال رقابت… ۲۲/.

۶۱٫ تاریخ انقلاب ایران ۴۲۹/.

۶۲٫ همان ۴۳۴/.

۶۳٫ حیدرخان عمواوغلى۳۳۷/.

۶۴٫ سى سال رقابت غرب و شوروى در ایران ۲۴/.

۶۵٫ همان ۲۳/.

۶۶٫ تاریخ انقلاب جنگل ۲۳۵/.

۶۷٫ سردار جنگل۲۷۹/.

۶۸٫ از لنین تا گورباچف ، محمود طلوعى۲۳/، تهران.

۶۹٫ قیام جنگل، ۳۶/ ـ ۳۸، نامه هاى میرزا به تاریخ ۱۲۹۹/۱۲/۹٫

۷۰٫ کیهان فرهنگى، شماره ۹ سال ۲ ۲۱/; تاریخ انقلاب جنگل ۳۲۵/، تاریخ بیانیه، ۱۷ ذیقعده ۱۳۳۸٫

۷۱٫ همان.

۷۲٫ خاطرات صادق کوچک پور ۷۱/.

۷۳٫ نهضت میرزا کوچک خان جنگلى، رواسانى ۸۴/.

۷۴٫ دانشنامه سیاسى، داریوش آشورى، با تلخیص ۲۰۴/.

۷۵٫ نگاهى به تاریخ جهان، ج۱۰۲۷/۲٫

۷۶٫همان.

۷۷٫ دائره المعارف مصاحب، ج۱۳۷۲/۲، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، تهران.

۷۸٫ دانشنامه سیاسى ۲۰۶/.

۷۹٫ تفکر نوین سیاسى اسلام، حمید عنایت۱۸۷/،امیر کبیر.

۸۰٫ همان ۱۸۸/.

۸۱٫ قیام جنگل ۲۳۲/.

۸۲٫ سردار جنگل ۵۲/.

۸۳٫ تاریخ انقلاب جنگل ۵۲۷/.

۸۴٫ همان ۲۸۹/ ـ ۲۹۰٫

۸۵٫ همان ۲۸۹/.

۸۶٫ قیام جنگل ۱۸۱/ ; سردار جنگل۳۰۱/.

۸۷٫ قیام جنگل ۱۸۱/; تاریخ انقلاب جنگل ۳۵۲/.

۸۸٫ قیام جنگل ۲۰۱/; سردار جنگل۳۲۲/.

۸۹٫ همان ۱۳۵/; گویا مسیو پفکیان، همان گویکور پفکیان باشد که کتابى درباره نهضت جنگل نگاشته است.

۹۰٫ لغت نامه دهخدا، ج۱۸۶۸۲/۱۲، دانشگاه تهران، چاپ سوم.

۹۱٫ شرح زندگانى من، ج۳۶۴/۳ ـ ۳۶۵، با تلخیص.

۹۲٫ سردار جنگل۲۳۶٫

۹۳٫ همان ۲۴۱/.

۹۴٫ همان ۲۴۳/.

۹۵٫ همان ۲۴۴/.

۹۶٫ همان ۳۰۹/ ، در برخى نقلها، تهاجم به هند نیامده است.

۹۷٫ همان ۲۴۴/.

۹۸٫ همان ۲۴۶/.

۹۹٫ همان ۳۲۰/.

۱۰۰٫ همان ۲۵۱/.

۱۰۱٫ همان ۲۴۹/.

۱۰۲٫ همان ۲۲۶/.

۱۰۳٫ همان ۲۵۰/.

۱۰۴٫ همان ۲۵۹/.

۱۰۵٫ سردار جنگل۲۶۲/.

۱۰۶٫ همان۸۲/.

۱۰۷٫ سردار جنگل۲۶۴/.

۱۰۸٫ سردار جنگل۲۶۴/.

۱۰۹٫ افزایش نفوذ روس و انگلیس۸۳/.

۱۱۰٫ سردار جنگل۲۹۳/، نامه مدیوانى به میرزا.

۱۱۱٫ ظهور و سقوط حکومت پهلوى، ج۵۶/۲، انتشارات روزنامه اطلاعات.

۱۱۲٫ تاریخ انقلاب جنگل۲۸۹/.

۱۱۳٫ همان۳۳۴/ به بعد.

۱۱۴٫ سردار جنگل۲۳۵/، نامه چیچرین در پاسخ به اعتراض ایران.

۱۱۵٫ نهضت میرزا کوچک خان۲۴۴/.

۱۱۶٫ همان; سردار جنگل۳۱۷/.

۱۱۷٫ تاریخ انقلاب جنگل۳۰۹/.

۱۱۸٫ مجله گنجینه ،شماره۹۱/۴۳ ـ ۹۲٫

۱۱۹٫ تاریخ انقلاب جنگل۳۰۹/.

۱۲۰٫ سردار جنگل۳۱۹/ ـ ۳۲۰٫

۱۲۱٫ تاریخ انقلاب جنگل۳۳۰/.

۱۲۲٫ سردار جنگل۲۶۹/.

۱۲۳٫ همان، در نامه به مدیوانى.

۱۲۴٫ همان۲۶۹/.

۱۲۵٫ همان۲۷۱/.

۱۲۶٫ همان۲۶۹/.

۱۲۷٫ سردار جنگل۲۷۰/.

۱۲۸٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۱۹۴/.

۱۲۹٫ سردار جنگل۲۶۹/.

۱۳۰٫ همان۲۰۴/ ـ ۲۰۶٫

۱۳۱٫ تاریخ معاصر ایران، کتاب پنجم۳۱۹/، تلگراف میرزا، مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى بنیاد مستضعفان.

۱۳۲٫ تاریخ انقلاب جنگل۳۸۶/.

۱۳۳٫ سردار جنگل۳۰۸/.

۱۳۴٫ زندگانى سیاسى سلطان احمد شاه۲۵۹/.

۱۳۵٫ تاریخ مختصر احزاب سیاسى ایران، ملک الشعراء بهار، ج۵۷/۱، شرکت سهامى کتابهاى جیبى، تهران.

۱۳۶٫ همان۵۴/.

۱۳۷٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۲۰۴/ ـ ۲۰۵٫

۱۳۸٫ تاریخ انقلاب جنگل۳۵۹/.

۱۳۹٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۲۰۲/.

۱۴۰٫ مجله گنجینه اسناد، شماره۹۲/۴۳۰٫

۱۴۱٫ تاریخ معاصر ایران، کتاب پنجم۳۱۷/.

۱۴۲٫ زندگانى سیاسى احمد شاه۲۶۳/.

۱۴۳٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۲۱۶/.

۱۴۴٫ نهضت میرزا کوچک خان جنگلى، لواسانى۲۴۹/.

۱۴۵٫ شرح زندگانى من، مستوفى، ج۱۸۴/۳٫

۱۴۶٫ مجموعه قراردادها، جزوه ۲، قراردادهاى ایران و اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى۸۳/، وزارت خارجه، ۱۳۳۸٫

۱۴۷٫ شرح زندگانى من، ج۱۸۶/۳٫

۱۴۸٫ انگلیسى ها در میان ایرانیان، سردنیس رایت، ترجمه، اسکندر دلدم۳۵۹/، نهال، چاپ اول ۱۳۶۶٫

۱۴۹٫ همان۳۶۶/.

۱۵۰٫ نهضت میرزا کوچک خان جنگلى۲۴۷/.

۱۵۱٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۲۲۲/، سند ۸۸٫

۱۵۲٫ همان۲۲۹، سند ۹۱٫

۱۵۳٫ لغت نامه دهخدا، ج۱۸۶۸۲/۱۲ چاپ جدید.

۱۵۴٫ ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج۸۶/۲، مؤسسه اطلاعات.

۱۵۵٫ نهضت جنگل، اسناد وزارت خارجه۲۲۸/.

۱۵۶٫ تاریخ انقلاب جنگل۴۵۴/ ـ ۴۵۵٫

۱۵۷٫ سردار جنگل۳۵۳/ ـ ۳۵۴٫

۱۵۸٫ کیهان فرهنگى، سال دوم، شماره ۹، آذر ۱۳۶۴/۲۱; تاریخ انقلاب جنگل۳۲۶/.

۱۵۹٫ سردار جنگل۲۸۳/.

۱۶۰٫ همان۲۸۶/ ـ ۲۹۰٫

۱۶۱٫ همان۳۲۶/.

۱۶۲٫ همان۳۲۷/.

۱۶۳٫ همان۳۲۹/.

۱۶۴٫ قیام جنگل۲۳۶/ ـ ۲۴۰٫

۱۶۵٫ افزایش نفوذ روس و انگلیس در ایران عصر قاجار۹۹/.

۱۶۶٫ سردار جنگل۳۴۷/.

۱۶۷٫ همان۳۵۴/.

۱۶۸ . همان/ ۳۵۵ .

۱۶۹ . همان۳۵۹/ ـ ۳۶۰ .

۱۷۰ . همان۳۶۲/.

۱۷۱ . همان۳۷۳/.

 

 

 

منبع: مجله حوزه شماره ۱۱۲

ارسال دیدگاه