مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
یادی از شهید ابراهیم فرقان بین

یادی از شهید ابراهیم فرقان بین

این راه را انتخاب کرده ام چون قرآن را خوب فهمیده بودم که می فرماید: «آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید، بلکه آنان زندگانی هستند که در پیش خدای خود روزی می خورند.
اگر در راه هدفم کشته شدم روی سنگ قبر من کلمه شهید را ذکر نکنید زیرا من که لیاقت آن را ندارم کلمه شهید روی من گذاشته شود.

سه شنبه 19 خرداد 1394 - 16:58

مجتبی حیدری[1]

 با آغاز جنگ تحمیلی، ابراهیم که آموزش های امدادگری و جراحی را گذرانده بود مسئولیت بهداری سپاه رشت را پذیرفت و همزمان با خدمت در سپاه برای ارائه خدمات بهداشتی و در مانی به روستاهای دور افتاده عزیمت و به مداوای بیماران نیازمند و تهیدست به صورت رایگان می پرداخت …

 

 

نام و نام خانوادگی: ابراهیم(احمد) فرقان بین

تاریخ و محل تولد: 1338- شهرستان رشت

تاریخ و محل شهادت : 31/4/1361 – شلمچه، عملیات رمضان

رشته و سطح تحصیلات : دیپلم

مسئولیت در جبهه : بهیار

شهید فرقان بین2

سر آغاز

پاسدار شهید ابراهیم فرقان بین شهریور ماه 1338 در شهرستان رشت در خانواده ای دین دار و با ایمان دیده به جهان گشود. عشق به اسلام از همان دوران کودکی در وجودش نقش بست و به همراه پدر به مسجد باقر آباد می رفت. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه رضا جعفری سپری کرد و دبیرستان را به مدرسه مشفق رفت.

ابراهیم جوانی سرشار از محبت و صفا بود و همیشه لبخند بر لب داشت. متانت و وقار در وجود ابراهیم موج می زد. احترام به والدین سر لوحه کردارش بود. با اوج گیری شعله های انقلاب اسلامی به فعالیت های ضد رژیم اقدام نمود.

فعالیت های انقلابی

یک روز از طرف مدیردبیرستان به ما نامه ای رسید تا به مدرسه مراجعه کنیم. وقتی پدرم به مدرسه رفت،آنها علت غیبت های برادرم را جویا شدند. پدرم با شنیدن حرف های مدیر مدرسه جا خورد. وقتی به منزل آمد از ابراهیم علت را سوال کرد و او در جواب گفت:«کلاس قرآن می رفتم و به همین دلیل در مدرسه غیبت می کردم.»

بعدها که نسبت به کارهای برادرم دقیق تر شدیم که علت نرفتن به مدرسه فعالیت های انقلابی بود که به همراه سایر دوستان خود به دور از چشم دیگران اقدام پیاده کردن نوار های سخنرانی و تکثیر دست نویس اعلامیه ها و پوستر های حضرت امام(ره) نیمه شب آنرا در منازل مردم پخش می نمود.

ابراهیم کتاب های شهید مطهری، شهید دستغیب و سایر کتب دینی را مطالعه می کرد و مسیر اعتقادی و انقلابی خود را به شایستگی ترسیم می نمود.

در آستانه پیروزی انقلاب، ابراهیم به اتفاق دیگر اقشار مبارز در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت. یک بار هم توسط مامورین ساواک در لاهیجان دستگیر و پس از شکنجه و زندانی شدن آزاد گردید.

با پیروزی انقلاب اسلامی، ابراهیم دریافت که برای خدمت بیشتر به انقلاب باید به صف پاسداران بپیوندد. علاقه مندی وی در خدمت به امام وانقلاب باعث شد تا تلاش های خود را گسترش دهدو به کمک تعدادی از دوستان پاسدار برای تشکیل سپاه پاسداران رشت زحمت فراوانی کشید.

تلاش و همت والای او آنقدر زیاد بود که بعضی مسئولین وقت استان پیشنهاد پذیرفتن مسئولیت شهرداری کوچصفهان و بندر انزلی را به وی دادند اما نپذیرفت.

از خصوصیات بارز ابراهیم در برخورد با مشکلات این بود که همیشه با حوصله و چهره ای بشاش و خندان به استقبال خطر می رفت و در همه وقت نشاط و شادابی در صورتش نمودار بود.چه هنگام خوشی و چه هنگام گرفتاری و مصیبت،خدا را فراموش نمی کرد.

یکی از دوستان شهید می گوید بعد از پیروزی انقلاب تلاش کرد تا نو جوانان و جوانان محله باقر آباد را به مسجد هدایت کند. با برگزاری کلاس های آموزش قرآن و اصول اعتقادی و مذهبی، سعی در ارتقای سطح آگاهی جوانان محله داشت و برای تشویق انان می گفت: «هرکدام که هنگام نماز به مسجد بیاید و در اینجا نماز بخواند هدیه به او خواهم داد.»

خواهر شهید می گوید: یک روز برادرم ابراهیم مرا صدا زد و گفت: «دوست دارم برای سایر همسالان خود در مسجد الگو باشی و مرتب هنگام نماز و کلاس قران شرکت کنی.»

آن زمان دوم راهنمایی بودم و برای آنکه لطمه ای به درسم وارد نشود برایم برنامه ریزی دقیقی کرد. بعد از مدتی  از اینکه با نظم و به خوبی خواندن قرآن را یاد گرفته بودم مرا با خرید یک جفت کتانی تشویق کرد.

در دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی، ابراهیم که آموزش های امدادگری و جراحی را گذرانده بود مسئولیت بهداری سپاه رشت را پذیرفت و همزمان با خدمت در سپاه برای ارائه خدمات بهداشتی و در مانی به روستاهای دور افتاده عزیمت و به مداوای بیماران نیازمند و تهیدست به صورت رایگان می پرداخت. اخلاص و عشق به امام و انقلاب روز به روز در وجود ابراهیم پر رنگ تر می شد و خشم ضد انقلاب و منافقین افزون تر می کرد و چندین بار توسط گروهک ها تهدید شد اما بدون آنکه ذره ای در او تاثیر بگذارد همچنان مقاوم و استوار بود.

یکی از  همرزم شهید  می گوید: ابراهیم بسیار فروتن و ریز بین بود . زمانی که از کمبود های آشنایان و مستمندان آگاه می شد تا حد امکان سعی در رفع مشکل و گرفتاری آنها داشت و به گونه ای آنان را یاری می کرد که باعث شرمندگی و خجالت ایشان نشود.

ابراهیم در دوران تحصیل همیشه ساعی بود  اما ادامه تحصیلش با تحولات انقلاب و جنگ مصادف شد و باعث وقفه ای در درس خواندنش وجود آید. همیشه می گفت: «بعد از جنگ ادامه تحصیل می دهم زیرا بعدها کشورمان به اشخاص باسواد و تحصیل کرده بسیار نیازمند است.»

اوایل سال 1360 بود که تصمیم گرفت همگام با یاوران انقلاب و امام به صف رزمندگان اسلام بپیوندد و از طرف بهداری سپاه به عنوان امدادگر  راهی مناطق کردستان شد.

چند ماهی در بهداری سپاه خدمت کرد بعد از مراجعت از رفتارش پیدا بود که گمشده خود را یافته است و دیگر نمی توان او را پشت جبهه نگه داشت همان سال دو مرحله دیگر عازم جبهه ها شد و هر باز پرشور تر و مشتاق تر به نظر می رسید.

خواهر شهید خاطره ای را از او نقل می کند: یک بار که از جبهه به مرخصی می آمد  ساکش را باز کردم تا مادرم لباس هایش را بشوید وقتی لباس های برادرم ابراهیم را از ساک در آوردم پراز خاک بود،و وقتی علت را پرسیدم  با تبسمی جواب داد: «خواهرم، یک روز توسط دشمن مورد حمله قرار گرفتیم و چون نمی خواستم دست دشمن اسیر شوم  مدت 24 ساعت زیر خاک مخفی شدم تا اینکه نیرو های رزمنده به آنجا آمدند و عراقی ها را به عقب راندند.»

وقتی حرف های برادرم ابراهیم تمام شد ناخود آگاه اشک در چشمانم حلقه زد  و به یاد روز هایی افتادم که به پدر و مادرم می گفت: «برایم دعا کنید تا شهید شوم، دوست ندارم مجروح یا اسیر دشمن شوم.»

آخرین رفتن

آخرین بار اردیبهشت سال1361 بود که مهیای رفتن به جبهه می شد. زمانی که پدر و مادرم از او خواستند تا در پشت جبهه خدمت کند در جواب گفت: «پدر و مادر عزیزم، من فرزند امامم و باید امروز ایشان را تنها نگذارم.»

ابراهیم می خواست رسالت خود را در کمال لیاقت در قبال انقلاب و جامعه ایفا کند و از سخنان رهبر فرزانه ی خود پند و الهام می گرفت.

چند روز بعد از اعزام ابراهیم، مطلع شدیم که به جبهه جنوب رفته و در منطقه شلمچه مستقر شده است. چند هفته ای از رفتن او می گذشت که یک شب مادرم سراسیمه از خواب پرید و هر چه علت نگرانی و تشویش وی را پرسیدم چیزی نگفت.

تحمل دوری برادرم ابراهیم این بار برای همه سخت تر شده بود. یاد لحظاتی می افتادم که می خواست از ما خداحافظی کند. به تک تک برا دران و خواهران سفارش کرد تا احترام والدین را حفظ کنیم و سنگر نماز جمعه و حمایت از انقلاب و امام را فراموش نکنیم.

روزها به دشواری سپری می شد تا اینکه چند نفر از سپاه به منزل ما آمدند و خبر شهادت برادرم ابراهیم را به ما دادند. وقتی مادرم خبر شهادت پسرش را شنید گفت: «من چند روز است که از شهادت پسرم آگاهم.»

 

وصیت نامه شهید

بسمه تعالی

وصیت نامه پاسدار شهید ابراهیم (احمد) فرقان بین

چون می شنیدیم که می گویند اینها به خاطر مادیات به سپاه می روند، ولی ای برادر و ای تو خواهر من به مقدسات قسم می خورم که با اراده خود به اینجا (سپاه پاسداران) آمده ام. این راه را انتخاب کرده ام چون قرآن را خوب فهمیده بودم که می فرماید: «آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید، بلکه آنان زندگانی هستند که در پیش خدای خود روزی می خورند.

و خود را برای مرگ نیز آماده ساخته ام اگر در راه هدفم کشته شدم روی سنگ قبر من کلمه شهید را ذکر نکنید زیرا من که لیاقت آن را ندارم کلمه شهید روی من گذاشته شود. شهیدان آن کسانی هستند که همیشه یار ویاور امام بودند، مثل رجائی ها، باهنرها، دکتر بهشتی ها و سید مصطفی ها و غیره …

به خواست خدا اگر در راه هدفم که همان پیروزی انقلاب است کشته شدم اگر جنازه ام تشییع شد در تشییع من برای آمریکا و ابر قدرتهای دیگر مرگ را آرزو کنید که به فرموده رهبر کبیرمان امام خمینی، عامل همه بدبختی ها آمریکا و ابر قدرتهاست.

چند کلمه درد و دل با برادران پاسدار من و برادران مسئول سپاه، موقعیت حساس خود را درک کنید دشمنان انقلاب می کوشند تا برای شما خط هایی را ایجاد کنند و شما را در میان خودتان درگیر و سرگرم کنند از این حالت به شدت دوری کنید هوشیار باشید همیشه هدف خود را که پاسداری از انقلاب اسلامی و جلو گیری از انقلاب اسلامی و حمایت از مستضعفان جهان می باشد بخاطر داشته باشید تنها در خط امام باشید و خط امام تنها خواندن شعار نیست بلکه باید روشهای امام را شناخت. امام همیشه به مستکبران نه گفته است و آنها را از خود رانده است و همیشه دست مستضعفان را بوسیده است. باید سعی کنیم ما هم مصطفی باشیم برای امام.

با تشکر از کلیه برادران سپاه که زحمات زیادی برای ما کشیده اند در آخر وصیت نامه از پدر و مادر عزیزم می خواهم که برای گناهان من دعا کنند و مرا ببخشند.

خداوند دست همه مستکبران را از انقلاب اسلامی جهان کوتاه فرما.

خدانگهدارتان باشد

والسلام



[1] . با تشکر از ایشان که این مطلب را به همراه چند قطعه عکس و وصیتنامه شهید برای رنگ ایمان ارسال کردند.

ارسال دیدگاه