مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
موفقیت عظیم قوای جنگل

موفقیت عظیم قوای جنگل

احمدعلی سپهر (مورخ الدوله)
متن زیر قسمتی از کتاب «ایران در جنگ بزرگ» اثر مورخ مشهور دوره قاجار، احمدعلی سپهر است که در سال ۱۳۳۶ منتشر شده و نویسنده اش در لابلای پرداختن به وقایع جنگ جهانی اول تاریخ نهضت جنگل را به صورت خلاصه ذکر کرده است. ارزش

چهارشنبه 3 آذر 1395 - 01:33

احمدعلی سپهر (مورخ الدوله)

متن زیر قسمتی از کتاب «ایران در جنگ بزرگ» اثر مورخ مشهور دوره قاجار، احمدعلی سپهر است که در سال ۱۳۳۶ منتشر شده و نویسنده اش در لابلای پرداختن به وقایع جنگ جهانی اول تاریخ نهضت جنگل را به صورت خلاصه ذکر کرده است. ارزش این اثر زمانی بیشتر می شود که بدانیم این متن، از اولین متونی است که درباره تاریخ نهضت جنگل منتشر شده بود. کتاب سردار جنگل هم که معتبرترین کتاب درباره نهضت جنگل است، حدود ۱۰ سال بعد از این متن منتشر شده است. متن کامل قسمت نهضت جنگل این کتاب را با هم می خوانیم:

میرزا کوچک خان و دکتر حشمت‏

میرزا کوچک خان یکنفر روشن‏فکر مذهبى بود که بعدها زعامت انقلابیون جنگل را بعهده گرفت، او اهل قریه زیدخ از توابع فومنات رشت است و در یکى از مکتبهاى قدیم واقع در سبزه‏میدان رشت و همچنین در طهران مسجد محمودیه جنب خیابان سرویس بنام کلبه علوم قدیم کسب دانش میکرد. از ابتدا سرى پرشور داشته و در مکتب‏دارى طرفدارانى بود.

شخص بلندقد و چهارشانه و خوش‏سیما بود موهاى بور و چشمان زاغ و دهان پرتبسم او بر چهره گردش حلاوت مخصوصى میبخشید، بازوان بلند و دستهاى کشیده داشت و با همان دستها با زدن یک کشیده بگوش مختارى رئیس نظمیه آنموقع رشت مشار الیه را یک عمر از نعمت شنیدن بى‏بهره ساخت.

میرزا کوچک خان یک میهن‏پرست واقعى بود و شخصیت بارز او مورد تصدیق معاندینش نیز واقع میگردید چنانکه ژنرال دنسترویل انگلیسى که چندین مرتبه با میرزا جنگ نموده مى‏نویسد: «نهضت جنگل از طرف میرزا کوچک خان انقلابى معروف که یک ایده‏آلیست با شرف و منصفى است تشکیل یافته …» و در جائى دیگر ذکر مینماید: «بعقیده من میرزا از وطن‏پرستان حقیقى میباشد و امثال او در ایران کمیاب است».

احسان اللّه خان که ابتدا از همکاران میرزا بود ولى بعلت افکار افراطى بعدا با او مخالف شده و بر علیه وى جنگید راجع به میرزا مى‏نویسد: «میرزا عملیات انقلابى خود را از سال ۱۹۰۶ در گیلان شروع نموده و در شمال وجهه ملى داشت و خودش یکى از آزادیخواهان و مجاهدین شجاع و باشهامت و بسیار صالح بود که در تمام طول عمر و خدمتگذارى در راه انقلاب با داشتن آنهمه اقتدار مرتکب هیچگونه دزدى- اختلاس و استفاده شخصى نشد و براى خودشهم یکشاهى برنداشت».

در اوائل مشروطه اول (۱۳۲۴) قمرى عده از طلاب قطار فشنگى بسته و جزء مجاهدین درآمدند در سال ۱۳۲۵ که مجلس از طرف محمد علیشاه بتوپ بسته شد و جمعى از آزادیخواهان کشته و گروهى تبعید شدند، مجاهدین کمیته باسم «کمیته ستار» تشکیل دادند که داراى تشکیلات مخفى بود؛ عضو متنفذ آن کمیته مخفى میرزا کریم‏ خان‏ رشتى‏ برادر سردار محیى بود. در سال ۱۳۲۷ قمرى مجاهدین با حکمران رشت آقا بالا خان سردار نزاع داشتند لذا کمیته مخفى دستور قتل او را صادر کرد و موقعى که وى بنا بدعوت سردار معتمد به باغ مدیریه میرفت عده از طلاب در حالیکه اسلحه خود را زیر عبا پنهان کرده بودند بآنجا وارد شده و او را کشتند. و عده دیگر بطرف در خانه «پادگان» رفته و پس از جنگ با نظامیها آنجا را آتش زده و تصرف میکنند، این اولین موفقیت مجاهدین بود. پس از آن یکنفر را باسم ناصر الاسلام ندامانى نزد سپهدار اعظم تنکابنى فرستاده او را دعوت بهمکارى و بدست گرفتن زمام انقلاب دوم مشروطیت میکنند و او هم قبول مینماید و تشکیلات مخفى گیلان علنى میشود.

درست استکه در آنموقع میرزا جزء نیروى ابواب جمعى مجاهدین سپهدار اعظم بود ولى بعلت شخصیت ذاتى خود مبرزیت داشت. وى در سفر فتح طهران همراه سردار محیى بود و در جنگ استرآباد شرکت کرده در آنجا بپایش تیر خورد و براى معالجه به تفلیس رفته پس از بهبودى بطهران بازگشت و چشم براه اصلاحات اساسى شد اما چون بیگانگان نمیخواستند درخت جوان مشروطیت ریشه دوانیده تنومند گردد هریک از قهرمانان آزادى را بنحوى منکوب کردند در میان یاس و عدم رضایت عمومى میرزا کوچک خان قد برافراشت و با چند نفر موقعى که میرزا براى اجراى منویات خود از طهران به گیلان میرفت در آنجا با کمیته دموکراتهاى رشت ارتباط پیدا کرده‏ دکتر حشمت طالقانى‏ حاضر به همکارى با او شد و در تمام مدت قیام از روى نهایت صمیمیت خدمات بیشمارى باو نمود.

حاجى احمد کسمائى‏ همدرس و همدوره میرزا بوده و میگویند در آنزمان با یک کمپانى یونانى قراردادى بسته بود که تخم نوغان و پول نقد گرفته و در عوض ابریشم تحویل دهد ولى بعللى نتوانسته که در موقع بتعهدات خود عمل نماید. کمپانى مزبور بوسیله دولت مرکزى باو فشار میآورد و این نارضایتى موجب سرکشى وى میشود کسمائى شهرت و نفوذ محلى و قدرت مادى و معنوى زیاد داشت و وقتى از ورود میرزا مطلع شد او را در کسما محرمانه ملاقات نموده و با دوست قدیمى خود بنیان یک نهضت عصیان‏آلودیرا ریخته و سوگند وفادارى نسبت به یکدیگر یاد میکنند و پس از مدت قلیلى خبر انعقاد نطفه انقلاب جنگل در تمام ایران منتشر شده و آزادیخواهان و مردم ناراضى خود را بآن مى‏پیوندند و نهضت روزبروز وسیعتر میشود.

سلطان داود خان‏ افسر ژاندارمرى از تربیت‏شدگان سوئدیها از جمله اشخاص مؤثرى بود که بجنگل رفت و علت آنرا چنین گفته‏اند که در شیراز بوسیله قوام الملک شیرازى دستگیر شده مورد آزار و شکنجه قرار میگیرد و پس از فرار از شیراز خود را به جنگل میرساند.

غلامرضا خان‏ برادر سلطان داود خان از طهران مأموریت مییاید از شورش جنگل جلوگیرى بعمل آورد اما با تمامى سرباز و ابو ابجمعى به نهضت جنگل ملحق میشوند.

احسان الله خان‏ مردى بسیار رشید بوده در تجاوزات باراتف بهمکارى ژاندارم‏ها و مجاهدین با سپاهیان روس جنگید و موقعى که قواى ملى شکست خوردند و عده به بغداد رفتند او به مرکز بازگشت و با چند نفر آزادیخواهان انقلابى که کمیته مجازات را تشکیل دادند همکارى نمود. پس از کشف مدتى محبوس بود تا تاریخ ۲۶ تیرماه ۱۲۹۶ از زندان آزاد گشته راه مازندرانرا پیش گرفته به میرزا پیوست. احسان اللّه خان از اهالى همدان بود و هیچگاه از میرزا کوچک خان جدا نمیشد ولى عقاید باطنى او با میرزا موافقت نداشت و بالاخره همین موضوع باعث اختلاف و جنگ و جدائى آندو شد، احسان اللّه خان در یادداشتهایش مى‏نویسد: «با آنکه میرزا از آزادیخواهان دست راست بود و من اینموضوع را بخوبى میدانستم بعللى مجبور بودم با او همکارى کنم».

و در جائى دیگر مى‏نویسد: مرام خود را بر روى دو اصل برقرار نمودیم اول مبارزه با شاه و دولت انگلیس و لکن میرزا با اصول مبارزه با روحانیت و حصول جمهوریت موافقت نکرد و فقط موافق تغییر سلطنت بود.

کلنل محمد تقى خان پسیان‏ در رأس نیروى ژاندارمرى قرار داشت (قشون ایران در آنموقع دو قسمت بود ژاندارمرى و قزاق، افراد ژاندارمرى اصولا حریت‏طلب بودند و از آلمان و ترکیه نیز طرفدارى میکردند و نیروى قزاق از روسهاى سفید حمایت مینمودند). کلنل با قواى قزاق در مصلى جنگ سختى نموده و بآنها شکست وارد آورد و سپس عده را از طرف حزب سوسیال دموکرات (که خود با کمک میرزا حسینخان معاون تشکیل داده و اشخاصى مانند لاهوتى و میرزاده عشقى در آن عضویت یافته بودند) مأمور کرد که از راه زنجان و خلخال و طارم و انبارلوى گیلان به جنگل عزیمت و با میرزا رابطه پیدا نمایند.

مردم آزادیخواه گیلان و رشت‏ اکثر مردم به میرزا کوچک خان کمکهاى مادى و معنوى میکردند و چون دائما روسها و قواى دولتى مزاحم او میشدند مردم فورا به میرزا خبر داده و حتى او و طرفدارانش را پناه میدادند و بخصوص رفقاى دموکراتش اسلحه به وى میرسانیدند، گاهى در موقع احساس خطر آخوندى را میفرستادند و بعنوان مجلس روضه‏خوانى طرفداران او را از شر حمله روسها یا قواى دولتى محفوظ نگهمیداشتند.

صاحب‏منصبان آلمانى و عثمانى‏ در حقیقت سازمان بخشندگان واقعى جنگل افسران آلمانى و عثمانى بودند که از نیروى ایمان و وطن‏پرستى ایرانیان میخواستند براى جلوگیرى از پیشرفت سریع قشون روس‏ در شمال استفاده نمایند و با جنگلهاى پارتیزانى خار راه مهاجمین باشند و بدین علت به جنگلى‏ها کمکهاى مادى و معنوى مینمودند.

قواى جنگل روزبروز رو بازدیاد میگذاشت و مردم آزادیخواه از گوشه و کنار بآن مى‏پیوستند و کم‏کم تا نزدیکهاى رشت تا باغ محتشم پیش رفته و گاهى هم شبیخون میزدند، در اینموقع آصف الدوله ترک حاکم سابق قزوین بحکومت رشت منصوب شد و سفیر روسیه و قنسول مقیم رشت باو فشار وارد آوردند که قواى جنگل را قلع‏وقمع نماید او هم ناگزیر دو سه بار قشون کشید ولى هر دفعه بدتر از دفعات قبل شکست خورده و بالاخره مرخصى گرفته بمرکز رفت و امور حکومتى رشت را به عهده تمجید السلطان رئیس کابینه خود و مفاخر رئیس نظمیه وقت محول داشت. مفاخر با گرفتن کمک‏هاى لازم از سپاهیان روس افرادى از کرد و خلخالى و گیلانى را گرد آورده نقشه حمله به قواى جنگل را طرح نمود و ضمنا طناب‏هائى هم براى دربند افکندن اسراء احتمالى آماده ساخت. فورا مردم رشت مراتب را به میرزا کوچک خان اطلاع دادند و او وسائل دفاع را فراهم آورد و به نیروى خود دستور داد تا عمق جنگل عقب نشینند. مفاخر بگمان اینکه حریف از نقشه وى بى‏خبر است با فراغ خاطر وارد بازار کسما شد و به سرکردگى نفرات خویش در آنجا مستقر گردید در پایان شب جنگلیها غفله بر او تاختند و کارش را ساختند یعنى مفاخر و جمع کثیرى را بقتل رساندند بقیه زخمى و فرارى و اسیر شدند و با همان طناب‏هاى مفاخر به بند افتادند مقدار زیادى نیز اسلحه و مهمات نصیب فاتحین گردید. روسها از پیروزى میرزا مضطرب شده چهارصد نفر سالدات زبده و مجهز روانه میدان کردند و تا کسما پیش رفتند اما در آنجا شکست فاحش خورده کلیه تدارکات جنگى را از دست دادند. آوازه این فتوحات باطراف و اکناف انتشار یافت و آزادیخواهان آذربایجان و طالش و دولاب را به جنگل پیوند داد حتى در ماوراء سرحدات ایران نام جنگلیها بر روى لب‏ها گذشت مثلا جمعیت نسوان نوع‏پرور فرانسه تبریک‏نامه بضمیمه هدایائى براى میرزا فرستادند. در آن موقع میرزا کوچک خان براى ایجاد رابطه با آزادیخواهان قفقازیه کاظم شاهرخى و عطاء اللّه خان اردبیلى را به بادکوبه اعزام داشته و آنها پس از جلب دوستى و مساعدت موسى بیک اف رئیس اتحادیه مسلمانان موفق شدند که در مراجعت دو نفر افسر آلمانى که از طب و جراحى نیز سررشته داشتند و دو نفر افسر ترک وابسته به اتحادیه مسلمین را با خود به جنگل بیاورند تا از معلومات و تجربیات آنان در کار تنسیقات نظامى استفاده برند. در ضمن تماس با ملیون طهران میرزا احمد سیگارى علاوه بر سایر خدمات توفیق یافت که چند هزار دست ملبوس متحد الشکل در طهران دوخته به جنگل حمل نماید مجاهدین جنگل این لباس‏ها را «اونیفورم ناپلیونى» نام نهادند. میرزا کوچک خان به مرور داراى یک قشون ملى بالغ به پنج هزار نفر گردید که براى تعلیم آنها بیست نفر صاحب‏منصب اطریشى و عثمانى استخدام کرد و کادر نظامى ورزیده تشکیل داد افراد این قشون با تفنگ‏هاى مختلف روسى و آلمانى و عثمانى مسلح و دو قبضه مسلسل داشتند. یکى از رشیدترین انقلابیون موسوم به خالو قربان از طرف میرزا بریاست مجاهدین جنگل منصوب گردید و سلطان داود خان بریاست سواره‏نظام و شیخ محمود کوس‏اندیش برادر حاجى احمد کسمائى بریاست سواران ایلخى و چریک برگزیده شدند و نقطه محفوظ و مطمئنى در جنگل براى تشکیل جلسات سران نهضت معین گردید.

در آن ایام آتریاد گیلان بفرماندهى سلطان حسین خان که از خانواده معتبر و متنفذى بود اداره میشد او باطنا با سران جنگل سروسرى داشت، بدون مقاومت شدید محصور گردید و در نتیجه محاصره کوتاهى‏ تسلیم شد و رشت بدینوسیله بتصرف جنگلیها درآمد. حکمران گیلان میرزا احمد خان آذرى از رشت خارج شد و کارهاى حکومتى را بعهده بشیر الممالک رئیس پست و تلگراف واگذار نمود.

محل اجتماع سران نهضت جنگل‏

تصرف رشت موفقیت عظیمى براى قواى جنگل بشمار رفت و چون با این وضعیت جدید رابطه بین سپاهیان اعزامى روس بایران با روسیه قطع میشد دولت تزار بدولت شاهنشاهى پرتست نمود و در طى سال‏هاى متمادى بین قواى جنگل و قشون روس یا دولت‏هاى دست‏نشانده روسیه زدوخوردهاى شدیدى روى داد تا آنکه کابینه وثوق الدوله صاحب‏منصب روسى قزاقخانه موسوم به «تکاچین کف» رئیس آتریاد طهران را مأمور جنگ کرد و او قبل از شروع به مخاصمه نامه به میرزا نوشت که ذیلا عین نامه و جواب آن نقل میشود:

 [نامه رئیس آتریاد طهران به میرزا کوچک خان و جواب آن‏]

«۲۱ ذى‏حجه ۱۳۳۷ (۲۵ شهریور ۱۲۹۸)

جناب ….. میرزا کوچک خان‏

از آنجائیکه دولت علیه ایران شخص مرا که رئیس آتریاد طهران و چند سال است بایران بدرستى و راستى خدمتگزار هستم جهت قلع و قمع ریشه فساد جنگل تعیین فرموده و این مسئله قطعى است و کسانى هم که با شما همراهى میکنند اطلاع کامل داریم بجزاى خود خواهند رسید بجنابعالى که سردسته این جماعت هستید اعلان میشود بعون الله تعالى ریشه و مبدء فساد را از صفحه گیلان کنده و مضمحل خواهم نمود لیکن محض اینکه شخص شما وطن‏دوست و ایران‏خواه و عاقل و نیک‏نفس معرفى شده‏اید لازم است بشما خاطرنشان شود هرگاه جنابعالى را در محکمه عدل الهى حاضر نمایند و سئوال شود که آنچه خسارت و تلفات به اهالى بیچاره از بدو الى الختم وارد آمده است مسئول درگاه الهى کیست؟ گمان میکنم که انصاف خواهید داد و شرمنده خواهید شد بدیهى است که انسان کامل براى فایده موهوم! راضى بدین مسئولیت بزرگ نمیشود و نیز بمن اینطور دستگیر شده است که با آن صفات عالى شما براى شخص خود راضى باذیت مسلمین بیچاره نخواهید بود لذا با کمال اطمینان و قول و شرف نظامى و خداى یکتا هم قسم است چنانچه باردوى قزاق ایران و به من پناهنده شوى و حرف را بپذیرى قول میدهم که وسائلى فراهم دارم که بقیه عمر خود را با کمال احترام و با مشاغل عالى با آسودگى زندگى نمائى و این قول نظامى که در این ورقه بشما داده میشود بوحدانیت خدا حق است تا زمانیکه آسایش شما را از پیشگاه اعلیحضرت و اولیاى دولت علیه ایران فراهم و بعمل نیاورم شخص جنابعالى و کسانیکه شما بآنها اطمینان دارید و اطمینان میدهید در اردوى قزاق مثل یکنفر مهمان عزیز میباشند بمصداق آیه شریفه اکرم الضیف و لو کان کافرا و نیز چنانچه بخواهید غیر این مسئله حرفى داشته باشید خوب است محلى را براى ملاقات حرف آخر معین دارید که در آن محل با شما ملاقاتى بشود که رفع اشتباهات افواهى شده باشد. رئیس آتریاد طهران رتمیستر تکاچنکو»

جواب میرزا:

۲۲ ذى‏حجه ۱۳۳۷ هو الحق‏

۱۲۹۸

«جناب ….. رئیس آتریاد طهران‏

دیر آمدى اى نگار سرمست. از صدر تا ذیل مرقومه ۲۱ شهر جارى را با دیده دقت دیدم بنده بکلمات عقل‏فریبانه اعضاء و اتباع این دولت که منفور ملت‏اند فریفته نخواهم شد. از این پیش‏تر نمایندگان دولت انگلیس با وعده که بسایرین دادند و به یکبارگى قباله مالکیت ایرانرا گرفته تکلیفم کردند تسلیم نشدم. مرا تهدید و تطمیع از وصول به معشوق یا مقصودم باز نخواهد داشت وجدانم بمن امر میکند در استخلاص مولد و وطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبى است کوشش کنم شما میفرمائید نظام نظر بحق یا باطل ندارد مدعیان دولت را هرکه و هرچه هست باید قلع و قمع نموده تا داراى منصب و مقام بشویم بنده عرض میکنم تاریخ عالم بما اجازه میدهد هردولتى که نتواند مملکت خود را از سلطه و اقتدار دشمنان خارجى نجات دهد وظیفه ملت است براى خلاصى وطنش قیام کند.

اما کابینه حاضر، (کابینه وثوق الدوله) میگوید محض استفاده شخصى باید مملکت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشیم در قانون اسلام مدون است که کفار وقتى بممالک اسلامى مسلط شوند مسلمین باید بمدافعه برخیزند ولى دولت انگلیس فریاد میکند من اسلام و انصاف نمیدانم باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشئوم خود سازم. بنده میگویم انقلابات امروزه ما را تحریک میکند مثل سایر ممالک دنیا در تمام ایالات ایران اعلام مرام سوسیالیزمى داده و رنجبران را از دست راحت‏طلبان برهانیم و لیکن درباریان تن درنمیدهند که مملکت با قانون مشروطیت از روى پرگرام دموکراسى اداره گردد با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت مملکتم سعى گرده گو آنکه کرورها نفوس و نوامیس و مال ضایع بشود در مقابل جوابى را که موسى در مقابله با فرعون و محمد با ابو جهل و سایر مقننین و قائدین آزادى و روحانى در محکمه الهى میدهند منهم میدهم. بنده و همراهانم شما و پیروانت در این دو خط مخالف میرویم باید دید عقلاى عالم به جسد کشته ما میخندد یا بفاتحیت شما تحسین میکنند فرضا تمام مراتب فوق احتمال کذب رود یعنى حقیقه یکنفر جاه‏طلب نفسانى تصور شده بمواعید جنابعالى متمایل گردم آنوقت عرض میکنم کسانیکه تسلیم گردیده و ورقه ممهوره دولت را در دست داشته همه را بدار آویخته حبس کردید تبعید نمودید بنده را با چه رو بعد از این عملیات باز تکلیف به تسلیم شدن مینمائید؟ در خاتمه که درخواست ملاقات کرده بودید عرض میکنم اشخاصیکه داراى شرافت قولى نیستند ملاقات کردن با ایشان از قاعده عقل بدر و بیرون است فقط بین ما و شما را باید خداوند حکم فرماید.

کوچک جنگلى»

در نتیجه انقلاب ۱۹۱۷ سپاهیان روس مقیمین ایران از قصرشیرین و سایر نقاط بطرف قزوین روى آورده و در آن حدود تمرکز یافتند که آماده مراجعت بروسیه شوند اما حضور قواى جنگل در رشت و خلخال و طارم و ماسوله مانع عبور بود. میرزا براى جلوگیرى از چپاول سالداتها با صاحب‏منصبانشان قرار گذاشت که اسلحه خود را در منجیل به جنگلى‏ها تسلیم و در بندر پهلوى تحویل بگیرند؛ بدین ترتیب اکثریت آنها از ایران بیرون رفتند و عده قلیلى باقى ماندند از جمله سرهنگ پیچراخوف در خدمت انگلیسها برضد قواى کمونیستى وارد میدان مبارزه شد.

در فروردین ۱۲۹۷ مدیر بانک شاهنشاهى و قنسول انگلیس مقیم رشت با دو نفر دیگر و بعد یک سروان انگلیس بنام «نوئل» که از تفلیس میآمد و نوشتجاتى همراه داشت از طرف جنگلیها توقیف شدند. در ۲۸ خرداد ۱۲۹۷ سرهنگ ارتش تزارى که بعد از عزیمت باراتف بوسیله انگلیسها اجیر شده بود با عده سالدات‏ قزوین را تصرف کرده خیال عبور به انزلى و باکو را داشتند تا با قواى ضد کمونیستى دنى‏کن و کل‏چاک و یدنیچ همکارى کنند و ضمنا از چاههاى نفت بادکوبه محافظت نمایند.

پیچراخوف با کمک ژنرال دنسترویل انگلیسى در پل منجیل که سنگر جنگلى‏ها محسوب میشد با میرزا جنگ سختى کرد و پس از تلفات زیاد موفق به عبور از رشت گردید میرزا بواسطه نداشتن توپ و طیاره نتوانست آنها را خلع‏سلاح نماید ولى پس از عبور از رشت در طول راه همه روزه مصادماتى رخ میداد چنانکه در ۳ تیرماه ۱۲۹۷ یک سروان انگلیسى و چند سرباز هندى کشته شدند و نیز نبرد مهمترى در حوالى امامزاده هاشم بعمل آمد. این زدوخوردها دائما ادامه داشت بطوریکه هر روز ۲ هواپیما از قزوین بلند شده و تمام نقاطى را که حدس میزدند جنگلیها آنجا باشند بمباردمان میکردند. در ۲۷ تیر جنگلى‏ها با ۲۵۰۰ نفر برشت حمله کردند و شهر را تصرف و قنسولخانه انگلیس را آتش زدند و ده روز شهر را در تصرف نگهداشتند ولى بالاخره زره‏پوشهاى انگلیسى شهر را بازگرفتند اما عاقبت بر اثر مزاحمتهاى شبانه‏روزى نیروى جنگل انگلیسها مجبور شدند با میرزا قراردادى ببندند و اسرا را مسترد دارند. اینک عین قرارداد:

[قرارداد انگلیسیها با میرزا]

«۱۲ اوت ۱۹۱۸ (۲۲ مرداد ۱۲۹۷).

در قریه صفه از توابع رشت بین نمایندگان اتحاد اسلام و نمایندگان سیاسى و نظامى انگلیس مواد ذیل مورد موافقت واقع گردید:

۱- نمایندگان کمیته اتحاد اسلام متعهد میشوند که قواى مسلحه در راه قزوین و انزلى که معروف براه عراق است و نزدیکیهاى آن نگاه ندارند.

۲- نمایندگان کمیته اتحاد اسلام متعهد میشوند که صاحبمنصبان خارجه را اخراج نموده و از دولتهائى که با دولت انگلیس در حال جنگند صاحب‏منصب استخدام ننمایند.

۳- نمایندگان کمیته اتحاد اسلام متعهد میشوند که تهیه خوراک لازم براى قوه موجوده انگلیس در گیلان بنمایند و نمایندگان نظامى انگلیسها متقبل میشوند که افراد مسلحه و غیرمسلحه براى جمع‏آورى آذوقه بصفحه گیلان اعزام ندارند.

۴- نمایندگان اتحاد اسلام متعهد میشوند اسراى دولت انگلیس را که عبارت از کاپیتن نوئل و لیوتنان موریس و کلنل شامانف و کاپیتن استریک و صمصام الکتاب میباشند رد کرده اسراى کمیته اتحاد اسلام را در هر نقطه که هست تحویل بگیرند.

۵- نمایندگان قشون انگلیس متعهد میشوند که در داخله ایران مداخله ننمایند مگر در صورتیکه ایرانیها با دشمنان انگلیس مساعدت کرده برضد انگلیس قیام نمایند.

۶- نمایندگان قشون قول میدهند که بهیچوجه در مقاصد کمیته اتحاد اسلام مادامیکه مربوط به پیش بردن منافع دشمنان انگلیس نیست ضدیت ننمایند.

۷- از اهالى دعوت میشود که براى حفظ خود حاکمى موقتا انتخاب نمایند تا حکومت ایران نماینده خود را بفرستند.

۸- نمایندگان طرفین متعهد میشوند که قواى مسلحه آنها بهیچوجه داخل شهر نشوند.

امضاء نمایندگان کمیته اتحاد اسلام: دکتر ابو القاسم خان (فرید)- رضا خان (افشار)

نمایندگان سیاسى و نظامى انگلیسى: کلنل ماتیور رئیس قشون- مستر مایر نماینده سیاسى».

انگلیسها پس از چندى مواد ۵ و ۶ قرارداد را نقض نمودند و در تاریخ ۱۱ فروردین‏ماه ۱۲۹۸ بوسیله طیارات خود اخطاریه زیر را در شهر رشت فرو ریختند:

«بعموم کارکنان و لیدرهاى هیئت اتحاد اسلام اخطار و ابلاغ مى‏شود چون زمامداران دولت انگلیس همیشه طالب استقرار امنیت و استحکام قوانین مملکت ایران و مایل به ترقى و تعالى آن میباشند لهذا تصمیم نموده‏اند که در تصفیه امور گیلان با دولت معزى الیها کمک و همراهى نمایند. اینک بوسیله این اعلامیه بعموم لیدرها و زمامداران هیئت اتحاد اسلام پیشنهاد مى‏شود که باید قبل از غروب ۵ شنبه ۶ رجب مطابق ۱۳ برج حمل قنسولگرى دولت انگلیس را از تسلیم خود بدولت ایران و اعلیحضرت شاهنشاه مطلع سازند؛ قواى دولت انگلیس و دولت ایران در حمایت و صیانت رفتار خواهند نمود. بخاطر داشته باشید اگر لیدرهاى شما از روى جهالت و نادانى از تسلیم خود باعلیحضرت همایونى و دولت علیه ایران امتناع ورزند بهمین ترتیب که این کلمات اخطاریه بر سر شما فرود میآیند ممکن است که بمب و گلوله نیز بر سر شما ریخته شود. اى اهالى گیلان تکالیف خود را نسبت بدولت و پادشاه خود بنظر آورده و نگذارید لیدرهاى خودتان شما را دچار زحمت و فلاکت نمایند. ۲۸ ج ۲/ ۱۳۳۷ (فروردین ۱۲۹۸)

از طرف اداره سیاسى انگلیس در گیلان»

پس از روى کار آمدن حکومت لنین هنگامى‏که هنوز نماینده از طرف آن دولت بطهران اعزام نشده بود یک پادگان نظامى از نیروى سرخ در انزلى بریاست کمیته انقلابى متشکل از رفیق «چلیابین» و دو نفر دیگر وجود داشت، چون بندر انزلى در تحت نفوذ سابق تزارى قرار داشت و هنوز معاهده بین دو دولت منعقد نشده بود دولت ایران نه صلاح میدانست آنها را بیرون کند و نه آنکه دولت لنین را برسمیت بشناسد.

مادام که کمیته مزبور در انزلى اقامت داشت روابطش با میرزا کوچک خان حسنه بود یعنى فقط در یک موضوع توافق عقیده داشتند و آن مخالفت با انگلیسها بود و لکن میرزا مطیع آنها نبود کمیته چلیابین از وجود میرزا براى جلوگیرى از حرکت انگلیس‏ها به بادکوبه از راه انزلى و بریدن این راه استفاده میکرد زیرا این تنها طریق ارتباط انگلیس‏ها با قفقازیه بود و راه تبریز بدست ملیون عثمانى اشغال شده و تا میانه مقطوع بود میرزا هم بصلاح خود از بلشویکها استفاده مى‏نمود مثل آنکه یکمرتبه مقدارى اسلحه و مهمات از سربازان سابق باراتف را که توسط یک ارمنى به همدان حمل میشد ضبط کرد و با وجود اصرار چلیابین مسترد نداشت.

بعدها پیچراخوف با حیله موفق شد خود را بلشویک قلمداد کرده و موافقت کمیته انقلابى چلیابین را براى عزیمت به بادکوبه جلب نماید ولى پس از آنکه وارد انزلى شد چلیابین و دو نفر دیگر اعضاى کمیته را نه باتهام بلشویک بودن بلکه به بهانه آنکه با میرزا کوچک خان ارتباط داشته‏اند در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۲۹۷ توقیف و تحت الحفظ بقزوین فرستاده تحویل انگلیسها داد و خودش بباکو رفت تا بقواى دنى‏کن در شمال قفقاز ملحق شود. بدین ترتیب ارتباط میرزا با بلشویکها قطع شد و در اوایل تیرماه ۱۲۹۸ که به لنکران رفت به ملاقات با آنها توفیق نیافت یکبار هم در بهار ۱۲۹۸ «کلمتیس‏اف» نماینده بانزلى فرستاد که با جنگلیها ارتباط پیدا نماید اما چون در آنوقت جنگلیها در اطراف لاهیجان و تنکابن بودند ارتباط میسر نشد و بعدا هم که کلمتیس‏اف خواست در ساحل مازندران خود را به زعماى جنگل برساند توسط انگلیسها دستگیر و اعدام گردید. میرزا از ارتباط با نمایندگان کمونیست مأیوس شد و دولت وقت که از فتوحات بلشویکها و نزدیک شدن آنها بایران بیم داشت یک پیشنهاد صلح توسط میرزا احمد خان آذرى حکمران رشت بقرار ذیل به جنگلى‏ها عرضه داشت:

[پیشنهاد صلح به جنگلى‏ها]

«عملیات نظامى از دو طرف متروک و اسراء مبادله و پادگان نظامى دولت در رشت برقرار و جنگلیها عده خود را به فومن بفرستند و از طرف دولت عهده‏دار امنیت محل و تحت فرمان حکومت رشت باشند»

جنگلى‏ها این قرارداد را براى دفع الوقت تا زمان حصول ارتباط با بلشویکها پذیرفتند. میرزا دائما سعى میکرد بهر وسیله ممکن با یک دولتى که براى ایران مضر نباشد وارد عقد قراردادى شود ولى چون در یک حلقه محاصره افتاده بود نتوانست حتى نمایندگانى به ترکیه فرستاده و با کمالیون ارتباط برقرار کند. بالاخره همشیره‏زاده خود اسمعیل خان را باتفاق دو نفر دیگر بنام داودزاده و علیشاه ببادکوبه فرستاد، آنها در اوایل آبان‏ماه ۱۲۹۸ باتفاق چند نفر دیگر از ایرانیان بادکوبه کمیته تشکیل داده در سه موضوع مشغول فعالیت شدند:

۱- برضد قرارداد ۱۹۱۹ تبلیغات کرده و در این زمینه تلگرافاتى به دول خارجه مخابره نمودند؛

۲- عده از ایرانیان بادکوبه را براى ایجاد انقلاب در ایران تهیه کردند؛

۳- تصمیم گرفتند با قواى جنگلى و هر قواى دیگرى که در ایران براى ایجاد انقلاب تجهیز شود همکارى کنند.

در شب ۱۷ مه (۲۶ اردیبهشت ۱۲۹۹) یکى از روسها بجنگل آمده خبر داد که بزودى نیروى سرخ بانزلى خواهند آمد، بهمین مناسبت احسان اللّه خان و سعد اللّه درویش و حاجى محمد جعفر کنگاورى که تازه از ترکیه مراجعت کرده بودند بسمت نمایندگى جنگل بجانب آستارا اعزام شدند. در این اوان احسان اللّه خان به میرزا پیشنهاد نمود که چون انگلیسها هنگام عقب‏نشینى ناچار خواهند بود از جاده معمولى انزلى بقزوین حرکت کنند قواى جنگل را به سیاه‏رود بفرستد تا در موقع عقب‏نشینى بآنها حمله نمایند و لکن میرزا این پیشنهاد را رد کرد زیرا هنوز نمى‏توانست تصمیم بگیرد که آیا با بلشویکها همکارى بکند یا خیر و اظهار داشت قبل از آنکه وارد عملیات نظامى بر له یا علیه کسى بشویم باید بلشویکها را از نزدیک بشناسیم و با آنها قراردادى براى همکارى منعقد سازیم.

ساعت ۵ صبح روز ۱۸ مه چند کشتى جنگى بلشویکها بفرماندهى «راسکولینک‏اف» از تیررس دریا بغازیان مشرق انزلى چند تیر شلیک کردند، میرزا بیدار شده و در جواب احسان اللّه خان که فریاد میزد «صداى شلیک رفقا را شنیدید» گفت «برخیز و بشکرانه ورود رفقا دو رکعت نماز بخوانیم».

(روسها به بهانه تعقیب کشتیهاى دنى‏کن آمده بودند لذا عصر روز ۱۸ مه براى تصرف ذخائر او و کشتى‏هائیکه در توقیف دولت بود در مقام اشغال انزلى برآمدند و یک ساخلوى ضعیف از قواى ژنرال دنسترویل انگلیسى که در انزلى بود با موافقت راسکونیک‏اف آنجا را بدون جنگ تخلیه نمودند، تمام سفاین و اتباع دنى‏کن بتصرف نیروى سرخ درآمد ولى خود دنیکن را انگلیسها به بغداد فرستادند. دولت ایران بدولت لنین اعتراض نمود و توسط نصره الدوله فیروز وزیر خارجه که در اینموقع در لندن بود بجامعه ملل شکایت کرد و ضمنا خواستار ایجاد روابط دولتى با آندولت گردید).

صبح روز ۱۸ مه جنگلى‏ها در فومن تشکیل جلسه داده و میرزا کوچک و سعد اللّه درویش با چند نفر مجاهد دیگر براى ملاقات بلشویکها عازم انزلى شدند و اهالى انزلى میرزا و همراهانش را با استقبال شایانى پذیرفتند، شهر را چراغانى کرده و بیرقهاى ملى و انقلابى سرخ برافراشتند.

میرزا از فرمانده قشون بلشویک قول گرفت که در کارهاى داخلى جنگل مداخله نکنند و فهماند که انقلاب ایران باید بدست ایرانى انجام گیرد و خود او تضمین کرد که انقلاب ایرانرا شروع نماید با این شرط که اولا روسها پول و اسلحه بدهند و در ثانى از تبلیغات کمونیستى احتراز جویند زیرا چون ایرانیان مسلمان و متعصب هستند ممکن است شالوده انقلاب متزلزل گردد.

فرداى آنروز مجاهدین جنگل وارد شهر رشت شدند، اهالى تا چند کیلومترى شهر باستقبال آن‏ها آمدند در میدان مرکزى شهر بنام سبزه‏میدان احسان اللّه خان و میرزا نطقهائى ایراد نمودند و بالاخره میرزا و بلشویکها یک «کمیته انقلاب سرخ» تشکیل داده و حکومت سوسیالیستى شوروى گیلان را اعلام داشته و بوسیله تلگرافاتى استقلال خود را بسفارت‏خانه‏هاى مقیمین طهران اطلاع و در ۱۸ خرداد ۱۲۹۹ بیانیه بشرح زیر انتشار دادند:

[بیانیه مجاهدین جنگل‏]

«بعموم اهالى محترم اعلان میشود کمیته انقلاب سرخ پس از تشکیل حکومت جدید و ابلاغ رسمى آن اشخاص ذیل را براى دوایر مملکتى به کمیسرى معین نموده و معرفى میکند که عموما در امور مربوطه بآنها مراجعه کرده و از هر دائره خلاف صحت و قانون مشاهده کنند بدون ملاحظه ابلاغ نمایند: کمیسر داخله میر شمس الدین، کمیسر خارجه سید جعفر (محسنى)، کمیسر مالیه میرزا محمد على وقار السلطنه پیربازارى، کمیسر قضائى محمود آقا، کمیسر پست و تلگراف نصر اللّه، کمیسر معارف حاجى محمد جعفر، کمیسر فواید عامه میرزا محمد على خمامى، کمیسر تجارت میرزا ابو القاسم فخرائى، سرکمیسر و کمیسر جنگ میرزا کوچک»

روز ۳۱ خرداد میتینگى از طرف احسان اللّه خان در رشت برپا گردید و در خاتمه نطق وى بفرمان یک صاحب‏منصب قزاق بسلامتى سلطان احمد شاه هورا کشیده شد، این عمل بمذاق کمونیست‏ها خوش‏آیند نیامد لذا صاحبمنصب فرمانده توقیف و با یک حمله شبانه قزاقها را خلع سلاح نمودند. پس از این قضیه قواى میرزا تا حدود منجیل مستقر گردید و از روز ۸ تیرماه عبورومرور از رشت به منجیل توسط میرزا قدغن شد.

میرزا پس از تصرف شهر رشت شهر تنکابن را نیز بتصرف درآورد و خود را براى حمله بطهران آماده میساخت. در ضمن این جریانات چون دولت ایران بدولت لنین و جامعه ملل اعتراض کرده بود بلشویکها ناچار شدند جاى قواى نظامى خود را به قواى غیرنظامى بدهند و در روز ۳۹ خرداد تلگرافى از مسکو به دولت ایران مخابره شد مبنى بر اینکه قشون بلشویک ساحل ایران را تخلیه کرده و در خاک ایران کسى از سربازان سرخ وجود ندارد و نهضت گیلان برضد دولت مربوط بشوروى نیست و کسى که خود را فرمانده قوى و نماینده بلشویکها معرفى کرده از طرف دولت روسیه نمیباشد، اما در همان موقع عده زیادى از بادکوبه بانزلى و رشت آمدند و تشکیلاتى دادند که بیشتر آنها اعضاى حزب عدالت بادکوبه بودند و جعفر پیشه‏ورى نیز همراه آنها آمد و یک کشتى پستى دائما بین بادکوبه و انزلى ارتباط آنها را حفظ میکرد. در همان ایام جمعى دیگر از بادکوبه بسرکردگى خالو قربان و برادر احسان اللّه خان وارد شدند و قریب ۷۰۰ نفر نیز در بندر گز و فرح‏آباد پیاده شدند و بسمت بابل و بارفروش نفوذ کردند. مشیر الدوله رئیس الوزراء وقت سردار فاخر را که شهرت آزادیخواهى داشت براى اصلاح امر نزد میرزا کوچک خان فرستاد و میرزا که قلبا با مرام کمونیسم مخالف بود اظهار اعتماد و وفادارى بکابینه مشیر الدوله نمود و از ورود ۷۰۰ نفر دیگر از بادکوبه‏ایها که با کشتى بانزلى میآمدند جلوگیرى بعمل آورد، چون احسان اللّه خان حاضر به موافقت با دولت نگردید میرزا او را ترک و به جنگل رفت و طرفدارانش نیز باو ملحق شدند و به تشکیلات جدیدى مبادرت ورزیدند. احسان اللّه خان و خالو قربان هم کمیته بنام «جوانان کمونیست ایران» ترتیب داده مردم رشت را تشویق کردند روى سینه خود علامت داس و چکش بزنند لذا عده زیادى از مردم در مساجد جمع و اظهار تمایل به میرزا نمودند. چندین مرتبه خالو قربان و سایر فرماندهان با میرزا جنگ نمودند ولى بالاخره شکست خورده از جنگل بازگشتند و این اختلافات وجود داشت تا اینکه حیدر خان عمو قلى بایران آمد.

حیدر عمو قلى‏ داراى قدى متوسط بود، لباسى بشکل نظامى دربر میکرد و کلاه پوست لزگى بسر میگذاشت. زبانهاى ترکى، روسى، فرانسه و فارسى را میدانست و بلسان آلمانى نیز آشنائى داشت در اولین کنفرانس کنگره شرق که بتوسط کمونیستها در باکو تشکیل شد شرکت نمود. کنگره مزبور مرکب بود از نریمان نریمان‏اوف رئیس‏جمهور آذربایجان شوروى، انور پاشا و خلیل از سرداران کمال پاشا، زبینونیسف، زینسیو رئیس کمینترن که فرمانده معنوى و فکرى کمونیستهاى جهان محسوب میشد و از شاگردان مارکس بود، رادیک آلمانى معاون زینسیو، آقایوف (کامران آقازاده)، جعفر جوادزاده پیشه‏ورى و چلنگریان.

تعداد کسانى که از ملل مختلف در این کنگره شرکت داشتند بالغ به ۲ هزار نفر میشد، حیدر عمو قلى با شخصیت ذاتى و معلوماتى که داشت توانست «رئیس هیئت ایرانیان» بشود و همواره مذاکرات کنفرانس را ترجمه کرده براى ملت‏ها و نژادهاى مختلف بزبان خودشان توضیح میداد. حیدر خان عمو اقلى از همکاران ستار خان و باقر خان بود و در میان آزادیخواهان ایران شهرت بسزائى یافت و چون مدتى در کارخانه برق امین الضرب بعنوان مهندس برق کار میکرد و یا چون بروایتى از زندان تزار با پاره کردن سیم برق نجات یافته بود «حیدر خان برقى» نامیده میشد. وى پس از ختم کنگره با افرادى مسلح بساحل ایران آمده و بانقلابیون‏ پیوست؛ مدتى با قواى جنگل جنگید و یکبار تا صومعه‏سرا پیش رفت اما بالاخره تصمیم گرفت که التیامى بین جنگلیها و انقلابیون بدهد، لذا از راه دوستى وارد شده نزد میرزا رفت و سعى کرد او را برشت ببرد و لکن میرزا امتناع ورزید زیرا اولا نسبت بانقلابیون ظنین بود و در ثانى اشخاص ذى‏نفع اختلاف میان این دو نیروى ضد دولت مرکزى را دامن میزدند. عاقبت آتش ضدیت و معاندت بطورى زبانه کشید که احسان اللّه خان و خالو قربان و حیدر عمو قلى و ذره و حسابى تصمیم گرفتند بجنگل رفته کوچک خان را ترور کنند و لکن میرزا از نقشه آنها مطلع شده پیشدستى نمود و دستور داد حیدر خان و رفقایش را در کمیته مشترکى که هفته دو بار در «ملاسرا» قرار بود تشکیل گردد دستگیر سازند؛ افراد جنگلى ابتدا عمارت محل کمیته را آتش زدند در حین حریق خالو قربان و احسان اللّه خان فرار کردند ولى حیدر عموقلى گرفتار و قبل از آنکه نزد میرزا برده شود بوضع فجیعى بقتل رسید در همین روز قرار بود سران کمونیست در همه‏جا کشته شوند محمد خان کلوب در انزلى و یارتان‏اف در لاهیجان مقتول و کریم خان و یار مراد و خالو مراد کوچک تیر خوردند. بعد از این ترورها میرزا پیکار سختى با نیروى کمونیست در نزدیکى رشت نمود و شهر را بتصرف درآورد اما چون قادر به نگهدارى نبود تخلیه ساخت و کمونیستها مجددا وارد رشت شدند و میرزا بجنگل بازگشت.

در ۲۳ تیرماه ۱۲۹۹ عنوان سردارى از طرف سلطان احمد شاه به استار وسلسکى رئیس کل قزاقخانه اعطاء و مأمور دفع متجاسرین گیلان و مازندران گردید. وى تا ۲۸ تیر بندر گز و سارى و مشهدسر را متصرف و بدریافت شمشیر مرصع توفیق یافت و در ۳۱ مرداد بتصرف رشت نائل آمد و کمونیست‏ها پس از تلفات زیاد شهر را آتش زده فرار نمودند و سردار استار وسلسکى بدرجه امیر تومانى و نشان و حمایل آبى مفتخر شد و در آن موقع احسان اللّه خان و خالو قربان فرماندهى نیروى کمونیست را بعهده داشتند و چهار کشتى در اختیار آنها بود در دوم شهریور قواى دولتى حمله سختى آورده خالو قربان زخمى و یک کشتى آسیب دید معذلک استار وسلسکى دستور عقب‏نشینى به منجیل صادر کرد و در ۲۴ مهر کمونیست‏ها با کمک توپخانه قوى به حمله متقابل پرداختند و قزاق‏ها را منهزم ساختند.

پس از استعفاى مشیر الدوله کابینه سپهدار اعظم بعزل استار وسلسکى مبادرت ورزید و در تاریخ هشتم اسفند یعنى پنج روز بعد از وقوع کودتاى سوم حوت ۱۲۹۹ قراردادى بین ایران و شوروى منعقد گردید که برطبق آن روسها موظف شدند خاک ایران را تخلیه و در ختم غائله گیلان مساعدت نمایند. به پیروى از مقررات این عهدنامه بود که رتشتاین نماینده مختار شوروى در تاریخ هشتم اردى‏بهشت ۱۳۰۰ موقع تقدیم اعتبارنامه در پایان نطق خویش چنین اظهار داشت:

«خاطر اعلیحضرت همایونى را مطمئن میسازم که دولت متبوعه دوستدار نظر بتعهداتى که در موقع انعقاد قرارداد نموده است با نهایت صمیمیت اقدامات لازمه در تسریع تصفیه مسئله گیلان اتخاذ خواهد نمود».

در ۲۷ تیرماه نیز سفارت شوروى در جواب مصاحبه سعد اللّه خان با مخبر روزنامه ایران و اظهار او مبنى بر اینکه هنوز قشون سرخ در رشت متوقف است توضیحات ذیل را داد:

«بمناسبت شرح ملاقات مخبر جریده ایران با سعد اللّه خان که در شماره ۹۳۷ مورخ ۲۲ تیر درج شده نمایندگى مختار وجود یکهزار نفر قشون روسرا در رشت بکلى تکذیب مینماید زیرا قشون سرخ مدتى است گیلانرا تخلیه کرده و ممکن است مسئله مربوط به قشون آذربایجان باشد و برطبق راپورت کیگالو فرمانده قواى آذربایجان که بنمایندگى مختار واصل گردیده حالیه کسى از قواى آذربایجان در رشت متوقف نبوده و فعلا بقیه السیف قواى آذربایجان در انزلى در تهیه حرکت میباشند که با کشتى حرکت نمایند. یقینا براى موقعى که شرح ذیل در جریده ایران انتشار یابد یکنفر هم از سربازان آذربایجان در انزلى نمانده و فعلا شهر رشت فقط تحت اشغال قواى خالو قربان میباشد.»

در سى تیر قواى دولتى در حوالى تنکابن آنطرف رود چالوس بقواى متجاسرین که تحت فرماندهى احسان اللّه خان و شجاع السلطان بودند حمله نموده و بآنها شکست سختى وارد آوردند. متجاسرین فرار کرده بشهسوار رفتند و در آنجا هم ساعد الدوله بکمک دولت آنها را خلع سلاح نمود، رشت و انزلى هنوز در تصرف کمونیست‏ها بود.

در ۲۲ مهر در جمشیدآباد زدوخوردى صورت گرفت و شهر رشت هم بتصرف قواى دولتى درآمد.

وزیر جنگ پس از تصرف شهر رشت اعلامیه صادر نمود که در طى آن ابتدا از عملیات ۷ ساله متجاسرین سخن گفته و بعدا تصریح کرده بود که در سال گذشته چون متجاسرین با خارجیان همکارى میکردند قواى دولتى با تلفات زیاد مجبور بعقب‏نشینى شد، ضمنا شرحى از خسارت اهالى شهر رشت اظهار و بالاخره بآنها چنین وعده داد: «بعد از این موانع شما مرتفع و توجهات دولت آسایش شما را در پرتو شمشیر من مقرر فرموده است … من هرگز نفع شخصى را بر منفعت عموم ترجیح نداده و هیچوقت آسودگى عامه را فداى نظریات شخصى ننموده‏ام.»

بالاخره از کمونیستها خالو قربان و همراهانش طبق قرار قبلى آمده تسلیم شدند و درجات نظامى گرفتند قواى دولتى در کنار انزلى بود که تشکیلات کمونیستى انزلى هم منحل گشت. روز ۶ آبان چند کشتى از انزلى حرکت و هرکه باید بروسیه برود رفت، فقط احسان اللّه خان و ۵۰ نفر دیگر تا عصر روز دیگر ماندند و موقعى که قواى دولتى از غازیان شلیک‏کنان پیش آمدند او هم بطرف کشتى رفته و در ساحل بندر خطاب به تماشاچیان گفت: «اى هموطنان، خیانت زعماى قوم مانع انجام خدمات ما شد این مأموریت بزرگ را بوقت دیگر و بسیار نزدیک موکول مى‏نمائیم.»

چون دولت آلمان شکست خورده بود و ضمنا منافع دولتهاى روس و انگلیس هرکدام بنحوى تأمین شده بود هردو دولت مصمم شدند بدفع نهضت جنگل مساعدت ورزند؛ انگلیسیها از طرفى قواى مرکزى را تقویت نمودند و از سوئى با تطمیع و تهدید دوستان میرزا را از او جدا ساختند و روسها هم قواى خود را برده و کمک خویش را قطع و ضمنا از راه دلسوزى میرزا را تشویق به سکوت کردند و روتشتین سفیر روسیه شوروى شرح ذیل را به میرزا کوچک خان نوشت:

[نامه روتشتین سفیر روسیه شوروى به میرزا کوچک خان‏]

«من زیاده از حد الکافى که بتوسط رفیق سعد اللّه درویش اظهار کرده و موافقت با سیاستى که من از طرف دولت شوروى مجرى میکنم در نظر دارید خوشحال گردیدم و همچنین متشکرم از شرایطى که توسط کلانتراف فرستاده بودید و لازم میدانید که بدولت پیشنهاد کنید با پروگرام شرایط و درخواست‏هائیکه در نظر من نماینده مختار دولت ج. ش. ف. ر.

میگذرانید با دقت هرچه تمامتر خواندم لازم میدانم یکدفعه دیگر شما را متقاعد کنم بر اینکه من سعادت ایران را میخواهم و از براى استقلال و آزادى خارجى و داخلى این ملت میکوشم و از براى همین مقصود من لا ینقطع در بیرون بردن قواى مسلح اجنبى از خاک گیلان میکوشیدم. من بمقصود خود رسیدم یعنى قشون انگلیس و روس رفتند و خوشوقتم از اینکه اقدامات من بى‏نتیجه نماند و این اقدامات با نظریات تشکیلات دولتى و حزبى مسکو موافق آمد. در موقع انجام این کار فقط فکر من این بود که تنها امنیت میتواند ایران را از چنگ امپریالیستهاى خارجى که نسبت بایران نظریات طمع‏کارانه دارند خلاص کند. من فکر میکردم که نظریات انگلیس‏ها اینست که در شمال یک مخالفتى پدیدار کنند یا اینکه ناامنى را ادامه دهند و عملیات آنها افکار مرا ثابت میکرد و بواسطه این ناامنى‏ها آنها میتوانند خودشان را حافظ تشکیلات دولتى معرفى کنند با منافع روسیه ضدیت کنند ایجاد خوف در میان درباریان و زمامداران بکنند و موقعیت خودشانرا در جنوب مستحکم سازند تا سدى در جلوى خطر انقلاب باشد و لازم نیست من از براى شما شرح بدهم که تا چه اندازه در وضعیات سال گذشته گیلان نفوذ انگلیس‏ها زیاد و بنام نیک ما لطمه وارد آورد حتى اخیرا هم اقدامات خودسرانه ساعد الدوله و احسان اللّه خان در تنکابن کار مرا تأخیر انداخته‏اند و بازار آنها را در تهران رواج دادند از براى همین مقصود سعى میکردم و میکنم که ترتیبى در رابطه شما با دولت داده باشم هرچند سعادت من یارى نکرده‏ است که شما را مخصوصا ببینم اما با سابقه خوب شما آشنا هستم و خدمات سابقه شما و وضعیت کنونى یعنى سردستگى ملیون را بسیار قیمتى میشمارم با آن امیدى که بدوستى شما دارم بخودم اجازه میدهم گوشزد کنم که بواسطه وضعیت مخصوص بین المللى از براى شما ممکن نباشد با تاکتیک خودتان دولت را ترسانیده یا مجبور به بعضى تغییرات بکنید یا مملکتى را از نفوذ و حضور انگلیس‏ها آزاد نمائید باز هم تکرار میکنم که این تقصیر شما نیست بلکه بواسطه وضعیت بین المللى است که از زمان جنگ باین طرف روى داده است. چونکه من یعنى دولت شوروى در این موقع عملیات انقلابى را نه تنها بى‏فایده میدانم بلکه مضر میدانم اینست که فرم سیاست خود را تغییر و طریق دیگرى اتخاذ میکنم. هرچند از زمان عقد قرارداد ما با ایران (۸ اسفند ۱۲۹۹) که سیاست ما را نشان میدهد چند ماه بیش نگذشته است و قلیل مدتى است که من در ایران توقف دارم باوجوداین هم پیشرفتى در سیاست خودمان ملاحظه میکنم شکى نیست که نفوذ روحى آنها نه تنها در شمال بلکه تا یک اندازه هم در جنوب متزلزل شده است.

من گمان میکردم که پس از خروج قواى اجنبى و صدور تأمین از براى شما خلع مبدء شده است و یا بیک نقطه خودتانرا کنار میکشیدید و در آنجا منتظر موقعى خواهید بود که شاید ملت ایران شما را بیارى بطلبد اما شما اینطور نکردید و از براى کنار کشیدن خودتان و ترک عملیات شرح مبسوطى مبنى بر تقاضا بدولت ایران و بمن پیشنهاد کردید مثل این بود که فقط بهمین شرائط حاضرید که بوعده خودتان وفا کنید و سیاست خودتان را با سیاست من مطابق نمائید.

بواسطه احساساتى که چند نسبت بشما و چه نسبت بملت ایران دارم در همان‏جا من برئیس الوزراء پیشنهاد کردم که از براى آخرین قدم و یک تخفیفى هم نسبت بشما حاضر شده‏ام از براى همین است که این کاغذ را مینویسم پیشنهادات من از قرار ذیل است:

۱- قزاقها عقب بنشینند بطرف قزوین و شما هم قواى خود را بجنگل عقب ببرید؛

۲- حکومت رشت با توافق نظر هرسه یعنى دولت و من و شما خواهد بود و قنسول من در رشت ملتفت خواهد بود که از طرف او و شما تجاوزاتى نشود؛

۳- بحکومت از براى حفظ امنیت یک قوه اجرائى جزئى داده خواهد شد و همچنین قواى شما باید در یک عده معین باشد و آنهم براى محافظت شما، نه از براى حکومت و نه از براى شما نباید از خارج کمکى برسد؛

۴- بشما اطمینان میدهم یک مبلغى داده خواهد شد که بتوانید با آن مبلغ مخارج خود و قواى خود را عهده‏دار شوید. رفیق محترم را تصدیع میدهم از اینکه آخرین دفعه است که من در روابط شما با دولت ایران مداخله مینمایم من از شما خواهش و التماس میکنم که مداخله مرا رد نکنید و باور نمائید که من از روى صمیمیت فقط میخواهم در این موقع سخت کمکى بایران کرده باشم و شخص شما را که سردسته ملیون میدانم فوق العاده محترم میشمارم اگر شما پیشنهاد مرا قبول نمائید و جوابش را بتوسط قاصدى که مراجعت میکند بفرستید من مطمئنم که هیچوقت پشیمان نخواهید شد اما اگر پیشنهاد مرا رد کنید من ناگزیر میشوم از اقدامات دست کشیده خود را مجبور بکنم (با یک دردى در قلب) بتماشاى یک جنگ و یک برادرکشى که لطمه بزرگى به آزادى ملت ایران وارد خواهد آورد.

در خاتمه از صمیم قلب احترامات فائقه خود را تقدیم میدارم روتشتین»

پاسخ میرزا کوچک خان برفیق روتشتین‏

«رفیق محترم، خیلى خرسندم در مراسله اخیرى که توسط کلانتراف مرقوم فرمودید کاملا تصدیق دارید که ایران میدان غرض‏رانى اجانب و متعدیان عالم بشرى بوده و حیات اجتماعى دستخوش استفاده سرمایه‏داران خارجى و منفعت‏پرستان داخلى است و ضعف و لاابالى‏گرى زمامداران دوره‏هاى متوالیه مرکز لزوم اصلاحات داخلى و هرگونه قیام و نهضتى را که متضمن اصلاحات اساسى باشد مشروع میسازد.

من و یارانم در مشقت‏هاى فوق العاده چندین ساله هیچ مقصودى نداشته و نداریم جز حفظ ایران عزیز از تعرضات و فشار خارجى و خائنین داخلى تامین آزادى و آسایش رنجبران ستمدیده مملکتى و استقلال حکومت ملى فداکارى بنده و آزادیخواهان جنگل براى همین مقصود عالى بود و بس شما که نماینده رسمى دولت ج. ش. ف. ر. هستید دولت شما را یگانه حامى و پشتیبان این مسلک دانسته و میدانم و همین عقیده و اعتماد بود که دو سال قبل قشون سرخ سویت روسیه را که بدون دعوتى بایران آمدند با یک عالم امید پذیرفتم و تعهدات کتبى شما در حیات اقتصادى مملکت چه تأثیرى وارد خواهد کرد بنابراین شرایطى را در زمینه پیشنهادات شما که متضمن بقاء و صلاح جمعیت و جلوگیرى از حدوث بدنامى در انظار احراز خواهد کرد پیشنهاد را حتمى الاجرا میداند البته نمایندگان جمعیت آنرا بنظر شریف خواهند رسانید.

تعیین کنید که تایید سیاست مشروحه در مراسله شما بحفظ مصالح مملکت مرا و جمعیت را تا حدى قانع کرده و امیدوارم که دولت ایران نیز از سکوت جمعیت استفاده سوء نکرده اصلاحات منظور را در مملکت وجود خارجى دهد. در خاتمه تذکر میدهم مقصود من و یارانم حفظ استقلال مملکت و اصلاح و تقویت مرکز است تجزیه گیلان را که مقدمات ملوک الطوایفى و ضعف ایران است خیانت صریح دانسته و میدانم چنانکه پیشنهادات همیشگى ما بدولت رفع این توهم را تایید مینمود. ایام موفقیت مستدام باد کوچک جنگلى»

باوجوداین مکاتبات و مواعید گوناگون بالاخره دولت بهیچ ترتیب با میرزا کنار نیامد و کوچک خان نه مایل بود بدولت ایران که اعتمادى بآن نداشت تسلیم شود و نه میخواست به خاک شوروى برود و نه میتوانست بجنگند؛ زیرا اولا دوستانش او را تنها گذاشته بودند، در ثانى با نامه تسکین‏آمیز روتشتین سفیر روسیه عده از اتباع خویش را آزاد کرده بود، قواى دولت هم میرزا را که تنها مانده بود تعقیب مینمود او تا جائى‏که قدرت داشت مقاومت ورزید و عاقبت عقب نشست و رفت …. رفت تا بالاخره در نقطه دورافتاده از جنگل (در گدوک یا بند طالش) میان سرما و برف و بوران جان سپرد (ربیع الثانى ۱۳۴۰). سر او را یکنفر از افراد طالش که گویا «ساعت» نام داشته از تن جدا و براى گرفتن جایزه بقواى دولتى ارائه میدهد و تن او همان‏جا دفن میشود.

خالو قربان داوطلب میشود که سر را بطهران ببرد و معلوم نیست چگونه بعد سر را در حسن‏آباد مدفون ساختند. بارى پس از حوادث شهریور ۱۳۲۰ پیروان نهضت جنگل موفق شدند بطورى‏که میرزا سابقا وصیت کرده بود سر و تن وى را در سلیمان داراب بخاک سپارند.

.

.

منبع: ایران در جنگ بزرگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴، احمدعلى سپهر، چاپخانه بانک ملى ایران‏، تهران، ۱۳۳۶، ص ۳۸۴-۳۹۶٫

ارسال دیدگاه