مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
میرزا کوچک خان و انقلاب اسلامی ایران

میرزا کوچک خان و انقلاب اسلامی ایران

  همه گروههای مبارز در کمند جاذبه میرزا بودند   در گفت و شنود شاهد یاران با محمدحسن اصغرنیا   گفت و گوی ما با محمد حسن اصغرنیا در حال و هوایی متفاوت با فضای پژوهشی حاکم بر مصاحبه های این یادمان انجام گرفت و در مواضعی به مرز مطایبه نزدیک شد. نگاه داشتن او […]

سه شنبه 19 مرداد 1389 - 19:50

 

همه گروههای مبارز در کمند جاذبه میرزا بودند

 

در گفت و شنود شاهد یاران با محمدحسن اصغرنیا

 

گفت و گوی ما با محمد حسن اصغرنیا در حال و هوایی متفاوت با فضای پژوهشی حاکم بر مصاحبه های این یادمان انجام گرفت و در مواضعی به مرز مطایبه نزدیک شد. نگاه داشتن او در محدوده. موضوع گفت و شنود چندان آسان نبود، از این روست که خواهید دید او در موارد فراوان به جای سخن گفتن از حضور میرزا در فضای مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، به بازگو کردن گوشه هایی از تاریخ جنگل پرداخته است.

اصغرنیا در دو دهه اخیر در احیای یاد و نام میرزا و بزرگداشت او تلاشهایی در خور تقدیر داشته است که پایه گذاری مرکز بازشناسی نهضت جنگل در زمره آنهاست.

 

از اندیشه و عمل میرزا کوچک خان جنگلی، قرائتهای گوناگون و بعضاً متناقضی وجود دارند. به نظر شما گفتمان رژیم گذشته در مورد میرزا، اساساً بر چه محورهایی مبتنی بود؟

اساساً طرح نام میرزا، جرم بود و اگر می خواستیم در دانشکده جلسه ای درباره او بگذاریم، موفق نمی شدیم و یا با مشکلات فراوانی روبرو می شدیم. دانشجویان مبارز خارج از کشور، میرزا را به عنوان یک نمونه کاری و عملی انتخاب کرده بودند، چون او شخصیت کاریزماتیکی داشت، یعنی می شد از او به عنوان پشتوانه، به عنوان سنگ صبور و به عنوان فردی که صاحب جذابیتهای مبارزاتی ویژه ای بود و می توانست همه افراد از طیفها و گروههای مختلف را به خود جذب کند و هر کسی با هر اعتقادی او را قبول داشت، نام برد.

 

تحلیل شما از وجاهت میرزا نزد تمامی جریانات مبارز در جریان انقلاب اسلامی چیست؟

آنهایی که مذهبی بودند میرزا را به خاطر پایمردی بر باورهایش قبول داشتند.

 

می دانید که میرزا آن قدر مقاومت کرد که رضاخان گفته بود هر کسی زنده یا مرده میرزا را بیاورد، به او جایزه خواهد داد. که خالو قربان این کار را کرد.

بله، خالو قربان اهل کرمانشاه بود و خود را جزو یاران میرزا جا زد و سرانجام هم سر میرزا را برای رضاخان برد و نشان فرهنگی گرفت.

 

گروههای چپ نسبت به میرزا چه نظری داشتند؟

میرزا برای گروههای چپ هم الگو بود، یعنی که ”هر کسی از ظن خود“ یار میرزا شده بود و به شکلی او را قبول داشت. عده ای می گفتند میرزا سوسیالیست خداپرست است و گروهی معتقد بودند او انسان دینداری است که دین خود را با هیچ چیز عوض نمی کند. او حاضر بود با همه بنشیند و گپ بزند، البته با حفظ اصالت اعتقادی و مرزهایش.

 

 و همین موجب شده بود که جریانات مختلف جذب او شوند.

بله، نمونه اش همین مواردی که اشاره کردم.

 

در جریان مبارزات انقلابی، کدام یک از قرائتهای فوق، مبنای تبلیغات برای میرزا بود، یعنی هنگامی که حرکتهای انقلابی به صورت زیرزمینی انجام می شدند و یا در جریان تظاهرات که عکس میرزا هم زیاد در دست مردم بود، آیا قرائت اسلامی در شناخت میرزا و تبلیغات برای او، مسلط بود و یا فعالیتها و تبلیغات گروههای چپ؟

قرائت مذهبی بروز بیشتری داشت. بچه مذهبیهای دانشگاه، میرزا را سمبل حرکت و جنبش می دانستند و به این خاطر، کارهایی را که میرزا کرده بود، انجام می دادند. به نظر من میرزا وضعیت زمانی و مکانی خاصی دارد که هیچ یک از این افراد نداشتند.

 

از پیشینه خانوادگی میرزا و شرایطی که در آن به دنیا آمد و رشد کرد، نکاتی را بیان کنید، چون سوابق او، به روشن تر شدن نحوه تفکر و شیوه های مبارزاتی او کمک می کند.

میرزا در محله استادسرای رشت به دنیا آمد و علت این که او را میرزا کوچک می نامند این است که پدرش میرزا بزرگ بود. همین لقب میرزا نشان می دهد که این خانواده، کارشان”میرزا بنویسی“ بوده و این شغل در دورانی که اغلب مردم بی سواد بودند، نشانه آن است که این خانواده، اهل طلب و اهل نوشتار بودند. اسم میرزا، یونس است و نامش برای بسیاری از بچه ها الگو بود و مثل حضرت یونس(ع) که سالها در شکم ماهی بود، این یونس انقلاب هم سالها بعد شناخته شد و جذابیت بسیار زیادی برای نسل انقلاب پیدا کرد.

 

حوادث مهم عصر میرزا کدامند و تا چه میزان در شکل گیری شخصیت او تأثیر داشتند؟

هنگامی که میرزا در رشت بود، دو حادثه مهم تاریخی به وقوع پیوست. ابتدا روسها و قزاقها بر رشت حاکم بودند و حکومت شوروی دست تزارها، یعنی خاندان رومانوف بود. ماجرای اکتبر ۱۹۱۷ به سرکردگی لنین پیش می آید و ناگهان اوضاع عوض می شود. حالا گروهی انقلابی آمده اند و حکومت تزارها را سرنگون کرده اند. لنین برای میرزا پیغام می دهد که من آزادیخواه و دوستدار آزادیخواهان هستم و بگویید از دست من برای شما چه کاری برمی آید. میرزا در گیلان مشغول مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری است که قزاقها او را می گیرند و به تهران تبعید می کنند.

 

شرایط سیاسی ایران در آن دوره چگونه بود؟

در تهران مجلس شورای ملی بر سر کار بود و آزادیخواهانی چون شیخ محمد خیابانی، نماینده مردم تبریز، در آن فعالیت ضد رژیم آشکاری داشتند. محمد علیشاه که مشاورانش  روسی بودند، با دو مشکل عمده سروکار داشت. یکی مشکل اعتقادی توده مردم و دیگر مجلس شورای ملی که مرکزی مردمی تلقی می شد. سمبل مرکز عقیدتی، مشهدالرضا بود و روسها اعتقاد داشتند که باید یک جوری تکلیف این دو محل را یکسره کرد.

 

که یکسره کردند.

بله، مجلس را به توپ بستند و تعداد زیادی از نمایندگان، کشته شدند و آنهایی هم که زنده ماندند، تصمیم گرفتند به شهرهای خود برگردند، از جمله شیخ محمد خیابانی که گفت، ”من می خواهم در تبریز حکومت آزادستان درست کنم و هر آزادیخواهی می تواند به ما ملحق شود.“ گروه دیگری هم که مسجد گوهرشاد را به توپ بست و این اتفاقاً اشتباه روسها بود و باعث شد مردم نسبت به حرکت آزادیخواهان دقت و توجه بیشتری پیدا کنند.

 

میرزا با آزادیخواهانی که به آنها اشاره کردید، چگونه

مساعدت می کرد؟

میرزا نماینده مجلس که نبود که از آنجا صدایش را به گوش مردم برساند و در نتیجه، هنگامی که آزادیخواهانی چون شیخ محمد خیابانی از او یاری طلبیدند، میرزا فوراً گروهی را از رشت و گیلان برمی دارد و به یاری آنها می شتابد. آن زمانی هم که عده ای از علما را دستگیر کردند و مردم به شاه عبدالعظیم و قم پناهنده شدند، میرزا موقعیت را مناسب دید که برگردد و به جایی برود که به قول خودش یک شهرک اسلامی درست کند.

 

مبنای این تفکر برگرفته از چه اندیشه ای بود؟

این تفکر دنباله اندیشه اتحاد اسلامی سید جمال بود. میرزا با عده ای از یارانش به این نتیجه می رسد که در گوشه ای از جنگلهای شمال، شروع به فعالیت کند و به فریاد فقرا و یک جوری هم به حساب ظالمین برسد.

 

چه کسانی به او کمک کردند؟

غیر از یارانی که در داخل کشور داشت، عده ای هم در خارج از کشور متوجه می شوند که حرکت آزادیخواهانه ای شکل گرفته است، از جمله سه نفر از فرزندان مالکین که وضع مالی خوبی داشتند و توانسته بودند در خارج از کشور تحصیل کنند. این ها عبارت بودند از: سعدالله خان درویش، محمدعلی جمالزاده و ابراهیم پورداوود که در مدرسه صالح آباد رشت که در واقع حوزه علمیه بود، همدرس و هم بحث میرزا بود.

 

نحوه همکاری این سه تن با میرزا به چه شکل بود؟

سعدالله خان درویش به زبان روسی و فرانسه تسلط داشت. او به میرزا می گوید که حاضرم دیلماج (مترجم) تو باشم و بعد هم که فرمانده قشون میرزا می شود. میرزا در محلی بین رشت و فومن و ماسوله، پادگانی را به راه می اندازد که در آنجا تعلیمات نظامی به افراد داده شود. خود میرزا که به این جور کارها مسلط نبود و سعدالله خان که خاطرات او زیر چاپ است، واقعاً به او خیلی کمک می کند.

 

در هر حال به کارگیری افراد متخصص هم تخصص می خواهد.

جان کلام همین جاست. میرزا کوچک خان متولد سال ۱۲۵۷ است و در سال ۱۳۰۰ هم کشته می شود، یعنی کلاً ۴۲ سال عمر می کند، ولی در این عمر کوتاه با کسانی مذاکره و مکاتبه و کسانی را جذب جنگل کرده که انسان واقعاً حیرت می کند و به این نتیجه می رسد که او اندیشه و تفکر بسیار والایی داشته است. در آن روزگار که اینترنت و ارتباطات نبود.

 

خدا را شکر، وگرنه همین می شد که شده!

(می خندد) در هر حال بدون ارتباط بتوانی چنین افرادی را تحت تا.ثیر و نفوذ قرار بدهی و آنها را برای همکاری جلب کنی، جاذبه و نفوذ زیادی می خواهد.

 

ساواک نسبت به طرح نام میرزا و شعارها و تصاویرش چقدر حساسیت داشت و صرفنظر از گروههای سیاسی، افراد جامعه چه قضاوتی درباره میرزا داشتند؟

 

من خودم دبیرستان شاپور می رفتم که از دبیرستانهای مهم رشت بود (حالا شده دبیرستان شهید بهشتی). وقتی از معلممان می پرسیدیم میرزا کوچک خان که بود، جرئت نمی کرد جوابمان را بدهد و می گفت نمی شناسم. اسم میرزا جزو اسامی ممنوعه بود. بعدها استادی داشتیم که کمی دانش آموزان را می شناخت و می گفت، ”میرزا سوسیالیست خداپرست است!“ دیگری می گفت مسلمان استخاره ای بود. یکی می گفت آخوند بی سواد بود. یکی می گفت ادیب بود.

 

واقعاً ادیب بود؟

نمی دانم، ولی این را می دانم که از یکی از ادبای بسیار شهیر، ضربه جانانه ای خورد.

 

از چه کسی؟

شاید باورتان نشود، از ملک الشعرای بهار!

 

چطور از ملک الشعرای بهار؟ مگر او جزو مبارزان مشروطه نبود؟

چرا. او در ابتدا آخوند بود. بعد که فضای ایران روشنفکری می شود، عمامه اش را برمی دارد. بعد هم که ضد رضاخان می شود و رضاخان او را دستگیر می کند و به زندان می اندازد و ملک الشعرا در زندان به سل مبتلا می شود. ذکاءالملک فروغی که همه کاره رضاخان و مغز متفکر اوست، به او می گوید که ملک الشعرای بهار آدم به درد بخوری است و نباید او را از دست داد. می دانید که اشعار خیلی بدی هم در مورد رضاشاه گفته است. به هر حال به ملک الشعرا می گویند درباره کسانی که موی دماغ رضاخان هستند، شعر بگو و یکی از لکه های ننگی که بر دامان این شاعر باصفای ما نشسته، شعری است که در مورد جنگلیها گفته. این استاد ما آدم عجیبی بود و می گفت من چون ملک الشعرای بهار را دوست دارم، به استناد همین شعر می گویم که میرزا کوچک خان، دزد سرگردنه بوده! یکی می گوید دزد سرگردنه، یکی می گوید خائن به آرمان رضا خان، یکی می گوید سوسیالیست خداپرست، یکی می گوید آخوند استخاره ای، ولی به اعتقاد من، میرزا مسلمان آزادیخواهی است که البته معصوم هم نبود. در هر حال اوضاع طوری بود که ما که در بهترین مدرسه گیلان درس می خواندیم، حتی نمی توانستیم برای میرزا شب شعر بگذاریم.

 

پس چه می کردید؟

حرفهای میرزا را که مرحوم ابراهیم فخرائی در کتابش نوشته بود، با دست می نوشتیم و می دادیم به بچه های دیگر. در دانشگاه تهران هم که بودیم، بچه ها این دستنوشته ها را می فرستادند برای بچه های دانشگاه تبریز. در هر حال، برای حرکت انقلابی، میرزا یکی از محورهای ما بود.

 

به رغم فشارهای رژیم شاه، چنین به نظر می رسد که مردم گیلان با ترفندهایی، یاد و نام میرزا را زنده نگه می داشتند. از این رویکردها بگویید.

مردم خاطرات فراوانی از پدر بزرگهایشان که دوستدار جنگل بودند، دارند. شما می دانید که مردم وقتی می خواهند صحت حرفشان را اثبات کنند، به افرادی که برایشان مقدس هستند، قسم می خورند. مردم شمال هم وقتی می خواهند کسی حرفشان را باور کند، می گویند به سر میرزا چنین است و چنان

نیست. می بینید که به این ترتیب در عین حال که اسم میرزا را مطرح نگه می داشتند، به این نکته ظریف هم اشاره می کردند که او هم مثل امام حسین(ع) است که سرش را بریدند و به این ترتیب، میرزا به عنوان سمبل حسینی مطرح می شد.

 

و دیگر؟

میرزا در ۱۱ آذر ماه به شهادت رسید. هر سال روزنامه نگارها در غروب این روز، سر قبر میرزا می رفتند و درباره شجاعت او صحبت می کردند. در گیلان، نام میرزا نقل مجلس همه خانواده هاست، یعنی در بسیاری از خانه های گیلان، عکسی، خاطره ای، چیزی از میرزا دارند و او محبوب دلهاست.

 

راز این محبوبیت چیست؟

کارهایی که در زمینه عمران و آبادانی منطقه کرد. اساسنامه و مرامنامه نهضت جنگل را بخوانید. یکی از مفاد آنها تا.مین اجتماعی است، یعنی باید در هر نقطه ای مدرسه ای دایر شود که بچه ها بتوانند درس بخوانند. دیگر لایروبی و ایجاد رودخانه است. در اطراف رشت و لاهیجان رودی است به نام حشمت رود که برای گسترش برنجکاری و ارتقای معیشتی مردم منطقه، درست شد. بسیاری از جاده ها و مدارسی که ساخته شدند، یادگار جنگل هستند.

 

دیگر از نکات برجسته میرزا، عدالت طلبی او بود. مصادیقی از این ویژگی را ذکر کنید.

میرزا مرجع تظلم خواهی مردم بود. مردم طوالش و خلخال حاکم ظالمی داشتند که با تبریز که مقر قاجاریه بود، ارتباط داشت. می گویند موقعی که مردم، کارد به استخوانشان می رسید، ابتدا عریضه به تبریز می نوشتند، اگر جواب نمی آمد، برای تهران می فرستادند و اگر باز هم جواب نمی آمد، به رشت و برای میرزا عریضه می فرستادند و تردید نداشتند که مشکلشان حل می شود. از دیگر مواردی که ضرب المثل هم شده، چوب ازگیل مشهور میرزاست. اگر کسی نزد او می آمد و می گفت که اربابی رعیتی را زده است، میرزا چوبش را برمی داشت و حرکت می کرد. چه در حیات و چه پس از شهادتش، جوانمردان هر محل با الهام از او جمع می شدند و گروهی شبیه ”حلف الفضول“ زمان پیامبر(ص) تشکیل می دادند تا به کار مردم رسیدگی کنند. میرزا سمبل پهلوانی، مردانگی و جوانمردی بود.

 

از جایگاه میرزا در دوران حیات، در زندگی مردم گیلان بگویید.

در زمان رضاخان که اهل سوادکوه مازندران بود، مردم به دلیل انزجاری که از او داشتند، همیشه می گفتند که اهل گیلان هستند و خود را به جایی که میرزا در آن زندگی می کرد، منتسب می کردند. مازندرانیها که میرزا را بسیار دوست داشتند، می گفتند ما گیلانی هستیم و به این مسئله، افتخار می کردند. میرزا سمبل محبوبیت بود.

 

از همکاری میرزا با صاحبان علم و اندیشه و تشکیل جمهوری شورائی توسط او چه می دانید؟

قبلاً هم اشاره کردم که میرزا توانایی بسیار بالایی برای جلب همکاری اندیشمندان داشت، از جمله هنگامی که اولین جمهوری شورایی ایران را تشکیل داد، دو تن از عموهای پروفسور رضا، جزو وزرای حکومتش بودند.

 

نظرتان را در مورد موضعگیری دکتر حشمت که متعلق به همان طیف و از یاران نزدیک میرزاست، بیان کنید.

دکتر حشمت اهل طالقان بود و انصافاً به میرزا کمک کرد، ولی به هر حال عده ای از یاران میرزا، بریدند و نتوانستند ادامه بدهند. رضاخان به وسیله ذکاء الملک محمدعلی فروغی، سعی می کند دکتر حشمت را راضی کند. در چنین مواقع بحرانی و حساسی است که فرق بین روشنفکر و غیر روشنفکر

مشخص می شود. در هر حال تصمیم گرفته می شود که به نوعی دکتر حشمت را راضی کنند که جنگلیها را تسلیم کند. ذکاءالملک از رضاخان تضمین می گیرد که اگر او راضی شد، بخشیده شود و قرآنی برای دکتر حشمت می فرستند که این امان نامه شاه برای تو و از او می پرسند مابه ازای خدمتی که می کند، چه درخواستی دارد؟ می گوید که خسته شده ام و می خواهم برای تحصیل به فرانسه بروم. به او می گویند شرطش این است که جنگلیها را بیاورد تا امان نامه بگیرند و قرار می شود ۲۷۰ جنگلی با سلاحهایشان تحویل داده شوند.

 

مگر به اهداف میرزا اعتماد و علاقه نداشت؟

داشت، ولی برید، بسیار دشوار است ماهها در جنگل زندگی کردن. برای ما که عادت کرده ایم، سخت است، چه رسد به دیگران. بالاخره هر کسی ظرفیتی و توانی دارد.

 

می توان دکتر را نفر دوم تشکیلات دانست؟

از نظر همراهی با میرزا نفر دوم است، ولی در این مرحله تسلیم می شود. عوامل رژیم او را تخلیه اطلاعاتی و بعد هم اعدام می کنند.

 

از جمهوری شورایی میرزا می گفتید.

بله، اولین جمهوری شورایی ایران توسط میرزا در همین میدان قرق کارگزار که الان بانک ملی و اداره ثبت اسناد رشت درآنجاست، اعلام موجودیت می کند. جالب اینجاست که میرزا می گوید با تسلیم شدن دکتر حشمت، کمرم شکست، ولی به مسجد چله خانه و سر قبرش برویم و برایش فاتحه ای بخوانیم. در هر حال وزرای او، دو نفرشان، یعنی وزیر پست و تلگراف و وزیر مالیه و دارایی، عموهای پروفسور رضا بودند. کابینه کاملی بود. وزیر عامه داشت، وزیر معارف داشت. خلاصه میرزا آدم نوگرایی بود، آدمی که از مذاکره نمی ترسید.

 

حتی از مذاکره با روسها و انگلیسیها؟

از آنها که ابداً نمی ترسید. روسها به او می گویند که اگر ما پرچم خود را بر فراز مقر تو بگذاریم، انگلیسیها کاری با تو نمی توانند بکنند. میرزا می گوید من زیر پرچم لااله الا الله هستم.

 

جرم میرزا چه بود؟

یکی از جرمهایی که به او نسبت می دادند این بود که می خواست خودمختاری اعلام و گیلان را از ایران جدا کند.

 

می خواست؟

جالب است جمله ای را که میرزا در نامه هایش که زیر چاپ هستند، تکرار می کند، برایتان نقل کنم. میرزا می گوید: «من و یارانم در مشقتهای فوق الطاقه چندین ساله، هیچ مقصود و مقصدی نداشته ایم و نداریم جز حفظ ایران از تعرضات خارجی و فشار خائنین داخلی» موقعی که رضاخان که سردار سپه و وزیر جنگ بود به میرزا می گوید تو را والی و استاندار گیلان می کنیم، ولی دست از سر ما بردار، میرزا می گوید من استقلال ایران را می خواهم نه داس شوروی نه انگلیس نه عوامل دست نشانده. آنها را که تو باشی.

 

میانه میرزا با جوانها چطور بود؟

موقعی که ما دانش آموز و دانشجو بودیم، میرزا در خانواده ها سمبل آزادی، مقاومت و ایراندوستی بود. هر وقت جوانی نزد میرزا می آمد، میرزا با او دست می داد و گاهی هم با او کشتی گیله مردی می گرفت. معلوم است که یک جوان، جذب آدم بی ریا و صادقی چون او می شود.

 

و رابطه اش با فرهنگ و آدمهای فرهنگی؟

میرزا مجموعه ای از آدمهای فرهنگی را جمع کرده بود و می گفت بچه هایی که می آیند و جذب نهضت جنگل می شوند، مسلمانند و چه بهتر که با خواندن شاهنامه برای آنها، حس وطندوستی را در آنان تقویت کنیم، به همین دلیل در همان پادگانش، گروهی را داشت که برای بچه ها شاهنامه می خواندند. بعد از انقلاب، یکی از مشکلات ما در مورد تقویت وطندوستی، همین شاهنامه بود.

 

چطور؟

یادم می آید یک آقایی وزیر علوم بود. از او پرسیدند که اگر دو نفر شاعر، یکی سعدی و یکی ابوالقاسم فردوسی به دانشگاه بیایند، استخدامشان می کنید؟ جواب داد، ”سعدی چون علیه الرحمه است، مشکلی ندارد، ولی فردوسی چون شاهنامه را نوشته باید برود گزینش!“ این مطلب را مرحوم گل آقا در مصاحبه ای آورد و من هم مطلبی را درباره اش نوشتم. اما میرزا این قدر دقت داشت و ایراندوستی را از طریق شاهنامه خوانی به جوانها تزریق می کرد.

 

میرزا کوچک خان در هر حال در مقاطع مختلف مبارزات مردم ایران، یکی از افراد تأثیرگذار در تحریک مبارزین بوده است. پس از پیروزی انقلاب برای احیای نام او چه اقداماتی صورت گرفتند و آیا این اقدامات، کافی بودند.

پس از انقلاب در برخی از زمینه های فرهنگی، تحرکات جالبی صورت گرفتند و از برخی از چهره ها از جمله شیخ محمد خیابانی، شهید مدرس، کلنل پسیان و امثالهم، کمی غبار برگرفته شد. مردم غالباً فقط نامی از آنها شنیده بودند و شناخت کافی نداشتند. عده ای کتاب نوشتند و گروهی فیلم و سریال ساختند که بسیار مؤثر بود. هر چند اشکالاتی در این فیلمها و سریالها بود، اما به هر حال اقدامات جالبی بودند.

 

اشکالات سریال میرزا کوچک خان کدامند؟

سریال خوبی بود، ولی سازنده آن چند اشکال تاریخی بارز مرتکب شده که احتمالاً به خاطر عدم آگاهی دقیق به تاریخ بوده، از جمله این که در این سریال، میرزا در روزهای آخر عمر مجبور می شود به طرف گیلوان برود. گیلوان مسیری است که به کوه می خورد و در آنجا خانمی به نام عظمت خانم که رئیس قبیله ای در اردبیل بود، زندگی می کند. میرزا در برف و بوران همراه با یک فرد آلمانی به نام گائوک به آن طرف حرکت می کند و آن آلمانی بینوا توی یخ و سرما از پا درمی آید. عده ای می گویند چون میرزا عاشق عظمت خانم بوده، به آن سمت حرکت کرده است، اما انصافاً پخش این سریال باعث شد که عده ای از شعرا، اشعار زیبایی را درباره میرزا بسرایند که در مجموعه اشعاری چاپ شده است.

 

نقش میرزا درست ایفا شد؟

بله، اتفاقاً کسی که نقش میرزا را بازی می کرد، علیرضا مجلل، همکلاسی من بود و بازیگر توانایی هم بود که الان در سوئد زندگی می کند. او میرزا را خیلی خوب می شناخت و نقشش را هم خیلی خوب بازی کرد. پس از این سریال، دیگر کسی نتوانست درباره میرزا اثر خوبی بسازد.

 

پس از انقلاب تفسیر واحدی از شخصیت میرزا وجود داشت یا تفاسیر متضادی ارائه شدند و آیا این تحلیلها به شخصیت او صدمه نزدند؟

خوشبختانه حضرت امام در صحبتی فرمودند، “بروید ببینید نهضت جنگل را چه کسی رهبری کرده.“ حضرت آیت الله خامنه ای هم هر وقت که به رشت تشریف می برند، محال است که سر قبر میرزا نروند و بارها گفته اند میرزا مرد شجاعی بود که هم در مقابل قدرتهای خارجی ایستاد و هم در مقابل مزدوران داخلی. به اعتقاد من میرزا حداقل در پنج جبهه روس، انگلستان، رضاخان، خوانین بزرگ و جاسوسهای چند جانبه می جنگید و از پنج جهت محاصره شده بود. دو گروه در گیلان و در ضرب المثل مردم به عنوان اشرفی بگیر روسها و لیره بگیر انگلیسها، معروف بودند. جاسوسان چند جانبه و مالکین و خوانین بزرگ هم که تکلیفشان معلوم بود. این پنج گروه، واقعاً عرصه را بر میرزا تنگ کرده بوند. با این همه، در ترانه مشهور گل پامچال که استاد سید جعفر مهرداد سروده اند، می بینید که مردم، میرزا را سمبل امید می دانند. می دانید که گل پامچال سمبل بهار است و همان طور که پامچال از میان خاک سرمی زند، میرزا هم در زندگی مردم این منطقه حکم گل پامچال را داشته که سرانجام در انقلاب اسلامی، نمود و بازتاب پیدا کرده است. البته ذکر این نکته را ضروری می دانم که تا همین چند سال پیش کسی جرئت نمی کرد برای میرزا کاری بکند.

 

چرا؟

چون می ترسیدند به آنها مارک چپی بودن بخورد. سریال که ساخته شد، عده ای می گفتند پس میرزا وابستگی به روسیه داشته.

 

بالاخره این جو چگونه شکست؟

ما در سال ۶۸ در فومن همایشی را برای بزرگداشت میرزا برگزار کردیم و انصافاً وزارت ارشاد، بسیار مایه گذاشت. قبر میرزا تا قبل از انقلاب به صورت مخروبه بود که درستش کردند. عده ای از مسئولین که جرئت نمی کردند به همایش او بیایند، سرانجام وارد میدان شدند. من و عده ای از دوستانم، اولین عکس میرزا با لباس طلبگی را چاپ کردیم. چپیها می گفتند که میرزا اصلاً طلبه نبوده. ما با چاپ این عکس گفتیم بفرمایید آقایان. این هم سند! نامه های میرزا هم چاپ شده اند که نشان می دهند او همه مکتوباتش را با ”هوالحق“شروع می کرده، مثل شهید نواب صفوی که با ”هوالعزیز“شروع می کرد. در نامه های میرزا دائماً به آیاتی از قبیل ”و من یتوکل علی الله و هو حسبه“ و ”افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد“ برمی خوریم. بعد از انقلاب که فیلمهایی را درباره میرزا نشان دادند و کتابهایی درباره او چاپ شدند، به هر گروهی که رسیدیم گفتیم بد نیست که اگر دنبال تحصیل علوم دینی هستید، چیزهایی را هم از میرزا یاد بگیرید که وقتی سرش را بریدند و جیبهایش را گشتند، تنها چیزهایی را که در آن پیدا کردند یک صناری بود و یک قرآن و یک مهر. کل دارایی میرزا از مال دنیا! تازه بعد از انقلاب توانستیم بگوییم که میرزا معمم بوده است.

 

از فرزندان میرزا چه کسی باقی مانده است؟

میرزا فرزند نداشت. او موقعی که می خواست به جنگل برود، به همسرش می گوید این راهی که من می روم برگشت ندارد و برای این که تو راحت باشی، طلاقت می دهم. میرزا فرزند و خان و مان نداشت. البته بعد از انقلاب عده ای می آمدند و می گفتند که ما نوه های میرزا هستیم.

 

از تلاشهایی که پس از انقلاب برای تکریم میرزا انجام گرفتند، شمه ای را ذکر کنید.

الان همه مسئولین معتقدند که میرزا باید تکریم و تعظیم شود. تا دو سال پیش در تقویمها، روز شهادت او را نمی نوشتند، ولی آن قدر تلاش و صحبت و همایشهای سالانه مختلف برگزار کردیم که سرانجام در تقویمها در روز۱۱ آذر، شهادت میرزا کوچک خان جنگلی را می نویسند. من در این زمینه رفتم و با مسئولین حوزه های علمیه هم صحبت کردم که بالاخره شما نمی خواهید برای شناساندن میرزا، اقدامی کنید و آنها ویژه نامه بسیار فاخری را در مجموعه حوزه چاپ کردند. خلاصه الان وضع طوری شده که همه مسئولین به این باور رسیده اند که اگر میرزا در شمال، سدی را در مقابل بلشویکها و کمونیستها ایجاد نمی کرد، آنها برنامه داشتند که تا خلیج فارس پیش بروند. میرزا خودش را سپر بلا کرد تا اسلام و قرآن، مورد هجوم کمونیسم قرار نگیرند و کمونیسم در شمال متوقف شود. الان هم اگر شما به شهرهای شمال بروید، می بینید که مردم صبحهای زود جلسه روضه خوانی می گذارند. علت و انگیزه شان هم این است که در زمان میرزا بسیاری از جلساتشان را صبحها می گذاشتند. میرزا کسی بود که با دینداری خودش، در مقابل بی دینها قد علم کرد. در حال حاضر هم عکس سر بریده میرزا در سازمان اسناد هست که نشان می دهد میرزا تا کجا ایستاد. زندگی او در واقع، ترجمان این شعر است که:

آن قدر در کشتی عشقت نشینم یا حسین

یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم

پس از پیروزی انقلاب، به رغم اتفاق نظر رهبران انقلاب بر سلامت اعتقادی و عملی میرزا، کار پژوهشی و فرهنگی در خور او انجام نشده و شاید بتوان گفت هنوز هم بهترین مأخذ درباره میرزا، همان کتاب مرحوم فخرائی است که ربطی به انقلاب ندارد.

 

شما در مرکز بازشناسی نهضت جنگل در این زمینه چه اقداماتی انجام داده اید؟

هستیم و NGO اولاً ما یک سازمان مردم نهاد (شمن) یعنی از کسی کمک مالی نگرفته ایم و کمکی هم به ما نشده است. حتی یک بار می خواستیم در تالار فردوسی دانشگاه تهران، همایشی را برای تجلیل میرزا برگزار کنیم، گفتند باید دو میلیون بدهیم. ما حاضریم برای کشوری مثل بورکینوفاسو همایش بگذاریم و کلی هزینه کنیم، ولی برای بازشناسی و تجلیل از مفاخر دینی و ملی و میهنی، هیچ کس حاضر نیست سرمایه گذاری کند. البته این نوع بی مهریها جدید هم نیستند و ما غالباً به همین شکل عمل کرده ایم. من الان دو سال است که مسئولیت این نهاد را به عهده دارم و شاهد هستم که وزارتخانه ها چه پولهایی را در چه زمینه هایی هزینه می کنند، ولی ما چون می خواهیم مستقل باشیم و واقعیتها را بگوییم، از هر نوع کمکی محرومیم. قصد ما این است که حرکت میرزا را معرفی کنیم تا بخشی از زمینه های وقوع انقلاب اسلامی تبیین شوند. در هر حال ما به اندازه وسع خودمان و با دست خالی تا اینجا آمده ایم و باقی کار را کسانی باید به عهده بگیرند که امکاناتشان بیشتر از ماست.

 

به عهده می گیرند؟

نمی دانم. تا به حال که نگرفته اند.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵ 

ارسال دیدگاه