مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
نیم نگاهی به ماهیت فکری و عملی هیئت اتحاد اسلام

نیم نگاهی به ماهیت فکری و عملی هیئت اتحاد اسلام

  هیئت عامل حفظ اصالت دینی نهضت جنگل بود    در گفت وشنود شاهد یاران با حجت الاسلام محمد صادق مزینانی   نقش هیئت اتحاد اسلام در نهضت جنگل آن گونه که شایسته است تبیین و نقاط ضعف و قوت و اوج و فرود آن ارزیابی نشده است،در حالی که اصالت اسلامی این نهضت بر […]

سه شنبه 19 مرداد 1389 - 19:54

 

هیئت عامل حفظ اصالت دینی نهضت جنگل بود 

 

در گفت وشنود شاهد یاران با حجت الاسلام محمد صادق مزینانی

 

نقش هیئت اتحاد اسلام در نهضت جنگل آن گونه که شایسته است تبیین و نقاط ضعف و قوت و اوج و فرود آن ارزیابی نشده است،در حالی که اصالت اسلامی این نهضت بر هیچ منصفی پوشیده نیست.در باره تشکیل و تاثیر این هیئت با حجت الاسلام محمد صادق مزینانی به گفتگو نشسته ایم.

 

با عنایت به این نکته که گرانیگاه و محوریت رهبری نهضتهای آزادیبخش در ایران، عمدتاً روحانیون و دست پروردگان حوزه های شیعی بوده اند، جنابعالی نهضت جنگل را از این وجه، چگونه ارزیابی می کنید؟

این نکته بسیار درستی است و با نگاهی اجمالی به نهضتهای معاصر ایران، آشکاری این نکته بر کسی پوشیده نیست. رهبریت نهضت جنگل نیز به عهده میرزا کوچک خان است که اسناد و نامه های به جا مانده از او و موضعگیریهای قاطعانه وی در دفاع از احکام اسلام و روحیه ظلم ستیز و رأفت اسلامیش، مورد تأیید دوست و دشمن است. میرزا آموزه های دینی داشته و تمامی موضعگیریهای او، ریشه در اعتقادات عمیق اسلامیش داشتند و بدیهی است که در سایه چنین باورهایی، روشها و شیوه های اتخاذ شده در نهضت جنگل نیز اسلامی و الهی خواهند بود.

 

در طی دهه هایی که از نهضت جنگل گذشته است، بسیاری سعی کرده اند این حرکت را حرکتی بی برنامه و کور و عده ای نیز متمایل به مکاتب بعضاً الحادی جلوه دهند. نظر جنابعالی به عنوان کسی که پژوهشهای گسترده ای درباره ماهیت اسلامی نهضت جنگل داشته اید، چه مستنداتی علیه این باورها وجود دارند؟

نهضت جنگل در یکی از دشوارترین برهه های تاریخی کشور و در کشاکش جنگ جهانی اول، اشغال کشور توسط بیگانگان، سقوط دولت روس تزاری و ظهور جریان تند و تأثیرگذار کمونیسم، خیانت ایادی داخلی استعمار روس و انگلیس، فقر و گرفتاریهای متعدد مردم و انواع بلایای اجتماعی و سیاسی، به رهبریت فردی روحانی شکل گرفت. رهبران این نهضت افرادی خردمند و هوشیار بودند. مرکز ثقل و مغز متفکر این نهضت را هیئت اتحاد اسلام تشکیل می داد که اعضای آن جز چند نفر ،از علما و روحانیون بودند.

این هیئت از کارآمدی، برنامه ریزی و هدایتگری بسیار بالایی برخوردار بود و از کمیته های گوناگونی که نقشها و وظایف هر یک به دقت مشخص شده بودند، تشکیل می شد، لذا این سازماندهی و برنامه ریزی منسجم و دقیق اثبات می کند که حرکت، بسیار سنجیده و حساب شده و با در نظر گرفتن تمامی جوانب صورت گرفته و نیز حضور اکثریت قریب به اتفاق علما و روحانیون در کادر رهبری نهضت، هر گونه شائبه تمایل به حرکتهای الحادی را نفی می کند.

 

شاکله هیئت اتحاد اسلام چه بود، چگونه تشکیل شد و به طور اجمالی چه نقشی در آفرینش و هدایت نهضت جنگل داشت؟

شاکله هیئت اسلام را انسانهای شریف، مخلص، مسلمان، مردم دوست و عالمان برجسته و فرهیختگان هوشمند، تشکیل می داد. تک تک اعضای این هیئت در میان مردمان از ارج و اکرام و احترام ویژه ای برخوردار بودند، از همین رو، نهضت خیلی زود جای خود را در دل مردم باز کرد و دامن گسترد و نقش آفرین شد و توانست قدرت بی نظیر خود را در خطه شمال به نمایش بگذارد. نفوذ هیئت اتحاد اسلام در شمال تا بدان پایه بود که مأموران دولتی برای این که بتوانند وظیفه شان را انجام دهند و کارشان پیش برود، ناچار بودند از طریق یکی از اعضای این هیئت وارد عمل شوند.

 

این هیئت چگونه توانست چنین نفوذی را در حیات اجتماعی و سیاسی مردم گیلان به دست آورد؟

از طریق رسیدگی منظم و برنامه ریزی شده به امور، از جمله رسیدگی به کارهای حکومتی و عدلیه، برخورد با رشوه خواری در اداره ها و از جمله دستگیری رئیس عدلیه گیلان به خاطر این جرم، ایجاد محکمه های تفحص و تحقیق در تمامی نواحی گیلان. این هیئت در جاهای دور و نزدیک پایگاه زد و مردم را زیر چتر حمایت خود گرفت و مردم به جان آمده از ستم ظالمان، بزرگان ، فرهیختگان و کسانی که از نابسامانیها جان به لب شده و دنبال محوریتی بودند که از طریق آن با ظلم و دشمن خارجی و استعمار و استثمار بجنگند، همه امیدشان را به این هیئت معطوف کردند.

 

آیا نفوذ هیئت اتحاد اسلام فقط در خطه گیلان بود؟

خیر، حتی عالمان و روشنفکران پایتخت نشین نیز به حرکت ضد استعماری نهضت و رهبرآن، میرزا کوچک، چشم دوخته بودند. روزگار غریبی بود که هر دغلکاری به نام آزادیخواهی و مشروطه طلبی، این سو و آن سو پرسه می زد، ننگ به بار می آورد و خیانت می کرد. مردم از این همه فریب و فسون به جان آمده بودند و میرزا با شهرت پاکیزه رفتاری، عطوفت و نرمخویی و برخوردهای اسلامی و دادگری، دل هر آزاده ای را مجذوب می کرد، از همین رو پیوسته از تهران برای میرزا پیغام می بردند که به تهران بیاید و قدرت را درست بگیرد. در وضعیت نابهنجاری که انگلیسیها به وجود آورده بودند و در آشفتگی گرسنگی و قحطی و فقر و بیماری، امید مردم به دلیران جنگل بود و حتی احزاب سیاسی هم دیگر کاری از دستشان برنمی آمد و چاره را تهیه مقدماتی برای ورود جنگلیها می دیدند.

 

اهداف مهم هیئت اتحاد اسلام چه بودند و برای نیل به آنها چه برنامه هایی در نظر گرفته شده بودند؟

هیئت اتحاد اسلام عمدتاً برای خاتمه دادن به درگیریها و اختلافات بین مسلمانان پاگرفت، زیرا دشمنان ملک و ملت، از هیچ چیزی به اندازه اختلاف و دوگانگی در میان مسلمین، بهره برداری نمی کردند و لذا این هیئت بر اساس برادری و همدلی بنا شد. مؤسسین این هیئت، نیک واقف بودند که مبارزه علیه استعمار ستم پیشه جهانی جز با وحدت و بسیج تمامی نیروها ممکن نیست. شعار این هیئت آیه شریفه«انما المؤمنون اخوه» بود تا با اعتصام به آن، تشتتها از میان برخیزند، برادرکشیها خاتمه یابند و دشمن امکان نفوذ در جبهه واحد مسلمین را پیدا نکند. این شعار وحدت، امیدهای بسیاری را برانگیخت و لذا جنگلیها با حداقل امکانات و با ایمانی راسخ توانستند در جریان سیاسی گیلان و ایران، تأثیر فوق العاده بگذارند و در واقع سرمنشأ بسیاری از حرکتهای اصلاح طلبانه بعدی باشند.

 

به نظر شما در شکل گیری این هیئت و تبیین اهداف و برنامه های آن، کدام یک از متفکرین اسلامی بیشترین نقش را داشتند و چگونه؟

اتحاد اسلام در میان مسلمانان و به ویژه شیعیان، حرکت جدیدی نبود. پیش از آن، سید جمال الدین اسدآبادی، همین مضامین را با قدرت تمام فریاد کرد و حماسه شورآفرینی را پدید آورد. او هر جا که رسید از وحدت مسلمانان سخن گفت و طرحهای جاودانه ای درافکند و سرانجام نیز جان خود را در این راه مقدس فدا کرد. هر چند سید به اهداف عالیه خویش نرسید، اما طرحی را در جهان اسلام پایه ریزی کرد که بعدها بناهای عظیمی بر آن استوار شدند. هیئت اتحاد اسلام نیز یکی از این بناهاست. اندیشه های سید جمال، اندیشه وران بی شماری را در کشورهای شیعی و سنی از جمله عراق، ایران، مصر، هند و … الهام بخشید و تمامی کسانی که تحت تأثیر اندیشه های سید جمال حرکت کردند، خود از بزرگان سیاسی جهان اسلام شدند.

 

از میان روحانیون بزرگ ایران، چه کسی نخستین بار نسبت به ایجاد اتحاد اسلام پیشنهادی دولت عثمانی واکنش نشان داد و چگونه؟

دولت عثمانی داعیه رهبری جهان اسلام را داشت، لیکن به دلایل متعدد، از جمله از بین بردن ناجوانمردانه سید جمال و سپس نزدیک شدن به آلمان از سوی ملتهای مسلمان و دولتهای اسلامی، مورد اعتماد و پذیرش نبود. شهید مدرس شاید نخستین عالم سیاستمدار، زیرک و باهوشی بود که کاملاً اهداف عثمانیها را می شناخت و لذا نظر مخالف خود را علیه اتحاد اسلامی مورد نظر عثمانیها و عدم پذیرش رهبری حکومت اسلامی توسط آنها اعلام کرد. ایشان در نامه ای به مفتی اعظم عثمانی، با شجاعت تمام نوشت، «تشکیل دولت اسلامی ممکن نیست مگر با تأیید جد من حضرت علی بن ابی طالب(ع).» این سخنان صریح، چنان دولت عثمانی را برانگیخت که تهدید کرد به ایران حمله می کند. شهید مدرس با لحنی قهرمانانه پاسخ داد، «همین قدر می دانم که هر کس بخواهد به سرزمین من تجاوز کند، تفنگ برمی داریم و او را می کشیم و بعد هم اگر مسلمان بودنش محرز شد، بر او نماز میت می خوانیم و دفنش می کنیم!»

 

بنابراین سیدجمال الدین اسد آبادی و مرحوم شهید مدرس در شکل گیری اتحاد اسلام، بیشترین نقش را داشتند؟

همین طور است، اما ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که تفکر تشکیل یک اتحاد اسلامی به سالهای ۲۰ تا ۲۲ برمی گردد که ایران بر اساس قرار داد ۱۹۰۷ به دو منطقه نفوذ تقسیم شد. در این دوره، علمای بزرگی چون سید محمدرضا مساوات، سیدمحمد کمره ای، سلیمان محسن اسکندری، سید یحیی ندامانی (ناصرالاسلام)، میرزا طاهر تنکابنی، ادیب السلطنه سمیعی و از همه مهم تر، مرحوم مدرس به فکر ایجاد انجمن یا سازمانی با نام اتحاد اسلام بودند و تلاشهای فراوانی هم کردند، اما قرعه فال به نام میرزا کوچک خان جنگلی خورد که با اندیشه های بلند خویش و آشنایی با اندیشه تمامی این بزرگان و از همه مهم تر، با آشنایی با قرآن و احکام اسلامی، این آرزو را جامه تحقق پوشاند. میرزا برای ایجاد این هیئت با بسیاری از علما گفت وگو کرد و پس از رسیدن به نتایج محکم و دقیق، راهی گیلان شد و در آنجا هیئت اتحاد اسلام را پایه گذاری کرد.

 

نخستین ثمره درخشان و پیروزی ناشی از وحدتی که در این هئیت شکل گرفت، چگونه تجلی کرد؟

در چهارده ذیعقده سال ۱۲۲۲ ، نیروی قزاق در اثر رشادتهای جنگلیها زمینگیر شد و شکست خورد. در آنجا میرزا خطاب به یاران خود گفت: «برادران! حاصل اتحاد و اتفاق را دیدید و شاهد پیروزی را در آغوش کشیدید. پیوسته گفته ام و باز می گویم رمز پیروزی ما وحدت است و اتفاق که اگر این گونه باشیم، خداوند کمک خود را از ما دریغ نخواهد کرد.»

دومین پیروزی قدرتمند هیئت اتحاد اسلام شکست امیر مقتدر، ضرعام السلطنه و همپیمانان شاهسون او بود که نهایتاً به همبستگی بین خانهای شاهسون خلخالی و هیئت اتحاد اسلام انجامید و خلخال را به یکی از قدرتمندترین کانونهای هیئت تبدیل کرد. میرزا پیوسته بر حفظ وحدت و پرهیز از اختلاف و افتراق تکیه می کرد و رمز تسلط اجانب بر کشور را موفقیت او در ایجاد نفاق و دو دستگی می دانست. او اعتقاد داشت هیئت اتحاد اسلام حکم پزشکی را دارد که برای درمان این درد خانمانسوز، یعنی دو دستگی آمده است.

 

با توجه به باورها و عملکردهای میرزا، همکاری کوتاه مدت او با بلشویکها را چگونه تحلیل می کنید.

میرزا بر اساس شعارهایی که دولت جدید شوروی می داد و برای تقویت نیروهای خود و مقابله قاطعانه تر با استعمار انگلیس، مدت کوتاهی، آن هم بر اساس شرایط بسیار روشن و متینی با روسها همکاری کرد، اما پس از مدت کوتاهی دریافت که کمونیستها نقشه های خائنانه ای در سر دارند و می خواهند ایران را زیر پرچم کشوری بیگانه و مخالف دین و قرآن و اسلام ببرند. آنها در این جهت رفتارهای بسیار زشتی نیز انجام دادند و از دخالتهای بی جا و قتل وغارت، آن هم تحت عنوان دوستی، چیزی کم نگذاشتند. میرزا خیلی زود نیات آنها را درک کرد و خطاب به همرزمان خود گوشزد نمود که چون اینها به اسم دوستی آمده اند، ضررشان بیشتر است.

 

برخی از نویسندگان و مورخین، آبشخور هیئت اتحاد اسلام را در بیرون از مرزها می جویند و استدلالهای ویژه خود را دارند. این نظرات را چگونه ارزیابی می کنید و برای آنها چه پاسخی دارید؟

مورخین و نویسندگان وابسته به شوروی و انگلستان که تکلیفشان معلوم است، اما از آنها بدتر نویسندگان وابسته به استبداد داخلی بودند که سر در آخور قدرتها داشتند و زندگیشان سراسر ننگ و فرومایگی بود و در اندیشه تنگشان تصور حرکت و جنبش مردمی جایی نداشت و هیچ حرکتی را بدون وابستگی به یک دوست خارجی، ممکن نمی دانستند. اینها بیشتر از اربابان خود تفکر سرچشمه گرفتن نهضت از خارج از کشور را تقویت می کردند. بعضی از اینها می گفتند که هیئت اتحاد اسلام را عثمانیها به سبک و سیاق فراماسونری راه انداخته اند و میراز هم عضو آن انجمن است! عده ای می گفتند که اینها با علمای نجف درارتباط هستند و از آنجا خط می گیرند. تشتت و آشفتگی به قدری در سخنان این گونه مدعیان تاریخ نویسی مستند، زیاد است که فرصت مبسوطی می خواهد تا این آرا بیان و نقد شوند. سخنان صادقانه میرزا، بهترین پاسخ به این شبهه افکنیهاست که می گوید هیچ حسی نمی تواند با حس انسانی که خانه و ناموسش در معرض تجاوز قرار گرفته، برابری کند. حفظ و پاسداری از اینها را هیچ عقل سالمی ملامت نمی کند. دفع ضرر، حق هر موجود زنده ای است. آن کس که از دین و ملیت و وطنش دفاع نکند، بی تردید بی دین و بی وجدان است.

 

جنابعالی نقش نویسندگان و مورخین داخلی را دردناک تر از همقطاران خارجی آنها ذکر کردید. چرا و مشخصاً چه کسانی مطمح نظر شما هستند؟

همان طور که اشاره کردم نویسنده و مورخ خارجی وظیفه اش را توجیه عملکرد دولت استعمارگر در کشور مستعمره است و لذا کاری را می کند که بر عهده اش گذاشته اند، ولی وقتی از زبان یک هموطن،سخنانی را می شنویم که گاهی از تحلیلهای بیگانگان هم غلیظ تر است، واقعاً دردناک است. از جمله کسانی که درباره نهضت جنگل و هیئت اتحاد اسلام به تقلید از گزارشگران روسی سخن گفته، احسان طبری است که نهایتاً در زندان متوجه شد که عمری اشتباه فکر کرده است. او درباره میرزا کوچک خان و نهضت جنگل معتقد است که این جریان با تشویق فون پاشن، سفیر آلمان در ایران و یک آلمانی به نام گائوک،مشهور به هوشنگ که از یاران نزدیک میرزا بوده، راه اندازی شد. دیگر ملک الشعرای بهار است که با آن همه سوابق درخشان در مبارزات مشروطه ناگهان تغییر جهت می دهد و حرفهای عجیب و غریبی شبیه به این می زند که دو نفر از دعات ترک یعنی بها بیک و روشن بیک به عنوان دعوت به اتحاد اسلام به تهران آمدند و با دموکراتها که از دولت وقت ناراضی بودند، متحد شدند و چیزی شبیه به لژ فراماسونی دایر و مردم را جلب کردند. مؤسس این هئیت دو نفر ترک مزبور و مرحوم سید محمدرضا مساوات بودند. میرزا کوچک خان هم جزو اعضای مو.سس این جمعیت بود که از سردار محیی و حزب اعتدال جدا شد و به هیئت اسلام پیوست. این حزب بعدها به هم خورد، ولی میرزا کوچک خان با اعتقاد به اتحاد اسلام به گیلان رفت و به وسیله دعات ترک و آلمان به او اسلحه رسید .

بی پایگی این نوع ادعاها با استناد به مدارک مبرهن و صریح، به سادگی قابل اثبات است. حال چطور مرد سیاستمداری چون ملک الشعرای بهار که بی گمان از جریانات سیاسی و دستهای پنهان و پیدا باخبر بوده، این حرفها را می زند؟الله اعلم!

او با کمال بی انصافی، دلیرمردان جنگل را که به اعتراف دوست و دشمن، ایران را از تجزیه حتمی نجات دادند، متجاسر، یاغی و عنصر نامطلوب می نامد و از سیاستمدار بدنامی چون وثوق الدوله فراماسون که عاقد قرارداد ننگین۱۹۱۹ است ، به نیکی یاد می کند! شاید بخششهای انگلیسیها پس از عقد قرارداد فوق به نشریات، به مذاق ملک الشعرای بهار که جزو مدیران نشریه ها بود، خوش آمده باشد که این چنین کارنامه مبارزاتی خود را به ننگ دفاع از این قرارداد استعماری می آلاید. جای دریغ است!

علی اکبر دهخدا در حاشیه کتاب زندگی احمدشاه با خط خود نوشته که ارباب جرایدی که مرحمتی انگلیس را دریافت کردند عبارت بودند از: زین العابدین رهنما، سید محمد تدین، ملک الشعرای بهار، سید ضیاءالدین، یک تاجر سیاسی که بعدها وکیل دماوند شد، علی دشتی (مدیر روزنامه شفق) و گویا کسرایی.

اسماعیل رائین نیز در مقدمه ای بر کتاب قیام جنگل: یادداشتهای میرزا اسماعیل جنگلی، دروغهای عجیب و غریبی را درباره میرزا سر می دهد که کسی که کمترین شناختی از میرزا داشته باشد، بی پایگی و سستی ادعای نویسنده را می فهمد. او میرزایی را که سخت پایبند آموزه های اسلامی بوده، به کارهایی منتسب می کند که واقعاً حیرت انگیز است. البته وضعیت نویسنده این مقدمه به قدری علنی است که نورالدین کیانوری هم درباره اش می گوید که ابتدا عامل انگلیس بود، ولی بعد اربابش را عوض کرد. آمریکاییها به او گفتند کتاب فراماسونریت را چاپ کن و پول مفصلش را هم برای خودت بردار و انصافاً پول مفصلی هم گیرش آمد و ثروتی به هم زد. در هر حال، او نهایت سعی خود را کرده که میرزا را فراماسون جلوه دهد و چهره با صفا و مؤمن او را خدشه دار کند تا شاید نسلهای بعدی از یکی از بهترین الگوهای مبارزاتی خود محروم شوند.

 

به نظر شما در دوره ای که هر سیاستمداری سعی می کرد خود را به کشور یا قدرتی منتسب کند و بسیاری از کسانی که حتی در این عرصه استخوان خرد کرده بودند، سرانجام لغزیدند و به بی راهه رفتند، هیئت اتحاد اسلام چگونه استقلال خود را حفظ کرد و رمز پایداری و عزتمندی آن چیست؟

نخستین رمز این ماندگاری، پایبندی به احکام و منش اسلامی و سپس خردورزی و اعتدال است. روحانیت با معنویت، پرهیزکار، آگاه به زمان و آشنای به آموزه های تعالی بخش و عزت آفرین، برای این حرکت، پشتوانه عظیمی بود. در یورش ویرانگر مرام کمونیسم که همه دنیا را به سرعت پیمود و ارزشها و باورهای دینی را در سراسر جهان تحت تا.ثیر قرارداد و در رفتار با مکاتب مخالف خود نهایت سبعیت و خشونت را به کار برد، مقاومت هیئت اتحاد اسلام، بی نظیر و مثال زدنی است. این هئیت توانست در آن هیاهوی عظیم و خانمان برانداز، از اسلام سخن بگوید و بر اجرای احکام اسلام پافشاری کند و یک گام هم از اهداف بلند و متعالی خودعقب ننشیند و استوار بایستد، سنجیده سخن بگوید و واقعگرایانه عمل کند. میرزا در هنگامه کشتنها و بستنهایی که به نام انقلابیگری به راه افتاده بود، حتی حاضر نشد دشمنش بدون محاکمه، تنبیه شود.

 

از جلوه های زیبایی و بزرگمنشی در رفتار و عملکرد هیئت اتحاد اسلام نمونه هایی را ذکر کنید.

آراستگی، مردانگی، غیرت و شجاعت دلاوران جنگل، به ویژه رهبر خوش قامت و خوشرفتار آن، میرزا کوچک خان، یکی از بهترین الگوها برای جوانانی است که پیوسته در گوشه و کنار این سرزمین، علم مبارزه علیه استبداد و استعمار را برافراخته اند، از همین روست که هزاران قلم زهرآگین به کار می افتند تا چهره تابناک این دلاور مردان را به غبار تشکیکها و تردیدها بیالایند و در لباس روشنفکری و روشن اندیشی، گاه آنها را به فراماسونها ببندند و گاه به مارکسیستها.

 

چاره چیست؟

چاره این است که هر مورخ و پژوهشگری که می خواهد درباره این نهضت تحقیق کند، اسناد و مدارک را به دقت ارزیابی کند و مراقب باشد که نوشته ها و مدارک از زیر دست یک فراماسون یا مارکسیست عبور نکرده باشد که بخواهد با مخدوش کرد چهره این بزرگان، خیانتهای اربابان خود را پرده پوشی کند. جنگلیها انسانهای معتقد و خداجویی بودند که انتساب آنها به کمونیسم، دروغی شرم آور است و اینان و به ویژه رهبرشان، از ابتدای امر در مقابل کمونیسم و مدعیان ساختن انسان طراز نوین، موضعگیری قاطعانه و روشنی داشتند. در هر حال پیوسته دستهایی در کار هستند که می خواهند چهره مبارزین اصیل و مو.من و مسلمان این سرزمین را مخدوش کنند و از این رهگذر، جامعه ما را از بهترین الگوهای خویش محروم سازند.

 

چه شد که اتحاد اسلام رو به ضعف نهاد؟

پس از اوجگیری نهضت و شکوه آفرینیهای فراوان، هیئت به خاطر از دست دادن انسجام فکری و وحدت نظر و عمل و نفوذ چند فرد غیر روحانی و از اکثریت افتادن روحانیون ناب اندیش، از تحرک باز ماند و میرزا ناچار شد یک تنه همه کمبودهای این هیئت را پر و بر اسلامی بودن حرکت، بیشترین تأکید را بکند. در واقع هیئت اتحاد اسلام دو دوره را پشت سرگذاشت. دوره اول که بیشتر اعضای آن علما و روحانیون بودند و دوره دوم که اکثریت با غیر روحانیون بود. اتحاد اسلام تا زمانی که پویندگی داشت و از رهنمودهای علمای بزرگ و رایزنی با عالمان خوشنام بهره مند بود، در عرصه های مختلف اجتماعی و خدماتی از جمله راهسازی، مدرسه سازی، مبارزه با قحطی، رساندن آذوقه به تنگدستان، مبارزه با احتکار و ربا، ساخت و تعمیر مسکن برای فقرا، ایجاد پرورشگاه و امثالهم تلاش فراوان کرد و در کنار این خدمات، لحظه ای از مقاومت در برابر دشمن خارجی و استبداد داخلی غافل نشد و با دقت و برنامه ریزی عالمانه، اثبات کرد که حرکتی مردمی است.

 

 

منبع: ماهنامه شاهد یاران/شماره ۱۲ / آذرماه ۱۳۸۵

ارسال دیدگاه