مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
حزب الله و مسأله ای به نام تندروی

حزب الله و مسأله ای به نام تندروی

مسأله مهمی که مطرح است نباید با طرح مسأله اعتدال دینی آن را در حد یک شعار سیاسی مبتذل و سخیف پائین آورد و بلکه بایسته آن است که تعریف اعتدال، ملاکهای آن و معیارهای اعتدال سنجی در تطبیق بر مصادیق مشخص و تبیین گردد تا اعتدال گرایی نیز یک چماق نشود که سیاست مداران از آن برای ساکت کردن مخالفان شان استفاده کنند،

چهارشنبه 20 خرداد 1394 - 17:51

محمدجواد مقدمی شهیدانی

این روزها که ظاهرا شعار اعتدال فراگیرترین سخن عده زیادی از سیاسیون کشور شده است و همه به نوعی دارند آن را مدار تمام عالم قرار می دهند و مدام با آن جملات ادبی، فلسفی، سیاسی، و… می سازند و تحویلمان می دهند، خوب است به دور از تمام تعصبات کور جاهلی و تمایلات قبیله گرایانه سیاسی، به واکاوی مفهوم اعتدلال بنشینیم و ملزومات واقعی اعتدلال گرائی را از مسئولان امر مطالبه کنیم.

 

 

اعتدال گرائی به مثابه یک شعار مبتذل سیاسی

این روزها که ظاهرا شعار اعتدال فراگیرترین سخن عده زیادی از سیاسیون کشور شده است و همه به نوعی دارند آن را مدار تمام عالم قرار می دهند و مدام با آن جملات ادبی، فلسفی، سیاسی، و… می سازند و تحویلمان می دهند، خوب است به دور از تمام تعصبات کور جاهلی و تمایلات قبیله گرایانه سیاسی، به واکاوی مفهوم اعتدلال بنشینیم و ملزومات واقعی اعتدلال گرائی را از مسئولان امر مطالبه کنیم. از آنجا که واکاوی هر مفهومی با نظر به مقایسه تحلیلی و بررسی آن در تناسب با مفاهیم هم عرض و حتی متعارض، ممکن می گردد، تفحص پیرامون مسأله «تند روی»ضروری می نماید چرا که مع الاسف متولیان طرح شعار اعتدال از آن به عنوان چماقی برای کوبیدن منتقدان مصلح خویش بهره گرفته اند و مبارزه با تندروی و تندروها –البته با تعریف سلیقه ای خویش!- را به عنوان یکی از مقدمات حتمی تحقق اعتدال بر می شمارند!

گرچه هم اعتدال گرائی حضرات و هم تعریف شان از تندروی، به جای اینکه مبتنی بر یک سری اصول متقن علمی –اسلامی بودنش پیش کش- باشد، بیشتر به بازار مکاره ای از تعاریف متفاوت و بعضا متعارض شبیه شده است، اما مراجعه به مواضع کارگزاران و مشاوران دولت اعتدال این حقیقت را معلوم تر می کند که در جمع ایشان نه تنها تعریف واحدی از اعتدال وجود ندارد که تندروی و تطبیق آن بر مصادیق فعلی افراط، کاملاً بی مبنا و مبتنی بر یکسری خواهش های قبیله ای، سیاسی و حزبی است. این مسأله که شأنیت شعار ریشه داری چونان اعتدال را تا این اندازه تنزل دهیم و آن را به عنوان ابزاری برای افراط گرائی و یا توجیه تفریط های مکرر مطرح کنیم، از بزرگترین تراژدی های سیاسی جامعه معاصر ایران است!

اعتدال گرائی دینی؛ یک راهبرد اخلاقی

مبارزه با مسئله تندروی از صدر اسلام مطرح بوده است. این است که در سیره و سخن معصومانه راهبران دینی مان بیشماری از آموزه های اعتدلالی یافت می شود که در همه آنها دعوت به میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط –که از سیره مستمره جاهلان است- وجود دارد. نکته ای که این روزها برخی عمدا یا از روی کم اطلاعی به آن بی توجه اند اینکه وقتی مسئله اعتدال طرح می گردد، سخن از راهبرد رفتاری اسلام در برون رفت از افراط و تفریط به طور همزمان مطرح شده است و در نتیجه نمی توان و نباید عده خاص که از جایی خاص تغذیه می شوند، این راهبرد الهی و الهام بخش را در جهتی خاص آنهم نه به عنوان یک راهبرد اخلاقی که به عنوان یک ابزار فشار و طعنه و به انزواکشاندن رقبای سیاسی شان، استفاده کنند. یعنی کسی که داعیه اعتدال و اقتصاد –میانه روی- دارد نه اهل افراط است که کاسه داغ تر از آش باشد و قدمی پیشتر از خطوط قرمز شرعی و مسیر مستقیم ولایت گذارد و نه اهل تفریط است که با وادادگی و خودباختگی –که از مقدمات مسلم معامله تمام ارزشهاست-، دل به دشمنان دیرینه اسلام بدهد و قلوه اش را هم پس نگیرد! اعتدال گرائی واقعی حرکت با سلامت در میان دو خط انحراف است؛ افراط گرائی از نوع خوارج و ابن ملجم و تفریط گرائی و نفاق از نوع معاویه و عمرعاص! حال آیا شعور سیاسی مردم بصیر ایران اسلامی –که به لطف خدا همیشه عملکرد و گفتار کارگزاران نظام اسلامی را زیر ذره بین خویش دارد- بهترین ابزار سنجش کندروی و تندروی نیست؟!

ملاک اعتدال سنجی در تطبیق و تشخیص مصادیق افراط و تفریط

مسأله مهمی که مطرح است نباید با طرح مسأله اعتدال دینی آن را در حد یک شعار سیاسی مبتذل و سخیف پائین آورد و بلکه بایسته آن است که تعریف اعتدال، ملاکهای آن و معیارهای اعتدال سنجی در تطبیق بر مصادیق مشخص و تبیین گردد تا اعتدال گرایی نیز یک چماق نشود که سیاست مداران از آن برای ساکت کردن مخالفان شان استفاده کنند، به جای آن که اعتدال به عنوان چراغ راه ملت و مملکت اسلامی و گره گشای مشکلات باشد. به نظر می رسد برای انکه افراد در تطبیق مصادیق به اشتباه نیفتند، و یا احیانا برخی از افراد از این شعار شیرین سوء استفاده نکنند، بهترین ملاک و معیار در اعتدال سنجی جریانات و حتی افراد، باید بر اساس رهنمودهای رهبری معظم باشد که هم از نظر تقوای شخصی و هم به حیث جایگاه دینی و هم از نظر منصب حاکمیتی و نقش حقوقی صلاحیت این کار تنها و تنها در ایشان یافت می شود. به نظر، صلاحیت دارترین مرجع در تشخیص تندروی و کند روی رهبری است، مگر اینکه متولیان شعار اعتدال در دیروز و امروز، اصل انقلاب و العیاذ و بالله شخص امام را نیز افراطی بدانند که تکلیف شان روشن است!! کما اینکه بعض از اذناب این اعتدالگرایان که منتسب به بیت شریف ایشان نیز هستند توهین به امام را هم بلااشکال می شمرند.

شعار مخالفت با تندروی در دوران ما

اعتدال گرائی از جنس آنچه که این روزها در زبانها می چرخد، چندان به دور از اذهان سیاسی مردم نیست چرا که در 200ساله اخیر که نهضت روشنفکری در دامن پدیده شوم استشراق شکل گرفته است، همواره شعارهای عوامفریبانه و زیبامنظری از این دست طرح شده است تا تصویر عمومی جامعه از سیمای سیاسیون، خوشنما به نظر آید! عجیب تر آنکه به شهادت اسناد و تاریخ، جریانهای به اصطلاح مخالف با تندروی، تمام فعالان مذهبی که به نوعی به اسلام سیاسی معتقد و ملتزم بودند را، به نوعی از انحاء افراطی می خوانده اند!

با نگاهی دقیق در تاریخ معاصر ایران –منظور تاریخ دویست سال گذشته است- در می یابیم که از وقتی پدیده شوم فرنگی مآبی و ورود نیروهای به اصطلاح روشنفکر که مدتی تحت تربیتی علمی و رفتاری محافل آکادمیک غربی بودند، وارد ایران شد و در عرصه سیاست، اجتماع، فرهنگ و حتی دیانت، مدعی اصلاح گری و بلکه رهبری شد، همواره جریانات با اصالت و معتقد به اصول دینی، به عنوان شخصیت هائی خشونت طلب و به اصطلاح ادبیات سیاسی اینان –بنیادگرا- معرفی شدند. آنها که گل سر سبدشان انسان های شروری مثل تقی زاده، کسروی، فروغی و… بوده اند غایت القصوای اصلاح گر سیاسی شان سفاکی مانند رضاخان است خود را همواره انسانهائی متمدن و بسیار آرام و متین معرفی کرده و در عوض، جلوه های پاکی و پارسائی مانند شهید شیخ فضل الله نوری، شهید آیت الله ملا محمد خمامی، حاج میرزاحسن مجتهد تبریزی، حاج ملاقربانعلی زنجانی، حاج میراحمد طباطبایی، و در راس شان مجتهد پرآوازه ای مانند سیدِ یزدی صاحب کتاب عروه الوثقی را به عنوان افرادی مستبد معرفی کرده اند! راستی اگر اینها مستبد بودند و خشونت طلب و شما هم انسانهای مبرّا از هر نوع خشونت بوده اید، در فرض دشمنی شما با ایشان که هنوز هم در مقالات و کتابهای منتسب به جریان شما منعکس است، چه کسی اینان را به شهادت رساند یا ترور شخصیتی کرد و آبرویشان را نه در کوچه و بازار که در تاریخ برد؟! چه کسی به جنازه ها شان تف و ادرار کرد، چه کسی پای این دارها کف زد و چه کسی در کتابش این مظلومین همیشه جاوید تاریخ را، مستبد و خودکامه و خشونت طلب خواند و می خواند؟!

در ذهن و زبان پیروان جریان روشنفکری –این ولد شبه پدیده شوم استشراق-، همواره تکیه به اصول بنیادین مذهبی و دغدغه طرح گزاره های اسلام ناب در مسیر جامعه سازی، مساوی و مساوق با تندوری تلقی شده است. ایشان حتی علمای فرهیخته ای چونان آیت الله شیخ فضل الله شهید، آیت الله محمد خمامی، شهید نواب، و در نهایت مرحوم امام(ره) و همه شاگردان فاضل و فرهیخته ایشان –از جمله حضرات آیات؛ ربانی شیرازی، بهشتی، مشکینی، ربانی املشی، یزدی، خزعلی، مصباح یزدی و… – همه و همه را افراطی و خشونت طلب خوانده اند! با مراجعه به اسناد سازمان امنیت رژیم شاه (ساواک) ودیگر اسناد سابق و لاحق، انبوهی از این وصله های ناروا به طرفداران نظریه اسلام سیاسی به چشم می خورد.

بد نیست به یاد آوریم سخنرانی های شاه معدوم را که حرکت انقلابی مردم در 15 خرداد را حرکتی ارتجاعی خواند و یا تحرکات سیاسی روحانیت پیشرو را، ارتجاع سیاه و هم عرض جریانات کمونیستی –ارتجاع سرخ- دانست! یا مثلاً حرفهای همین بختیار حیله گر که خواسته بود از آب گل آلود ماهی خویش بگیرد، که با منش ملی گرایانه آمیخته با نفاقش انقلابی های شهید داده و زندان کشیده و رنجدیده را از تندروی و به اصطلاح خودش خرابکاری –بخوانید اصلاح طلبی انقلابی- باز می داشت!

بد نیست به یاد آوریم که دولت موقت و رئیسش، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا –این انقلاب دوم به تعبیر امام(ره)- را حرکتی افراطی می دانستند و معتقد بودند که اگر پا روی دم سگ نگذاریم و با ابرقدرتها کنار بیائیم، آنها هم با ما کاری ندارند! سخنرانی معروف بنی صدر در غائله 14 اسفندماه 1359 در دانشگاه تهران هنوز در حافظه تاریخی مردم مان هست که حزب اللهی را تندرو و چماقدار و طرفدار خشونت نامید! این وصله ناجور به حزب اللهی های خدوم البته سابقه اش به بسیار پیش تر از پیروزی انقلاب اسلامی بر می گردد. به عنوان نمونه جریان منحط و خشک­مغز حجتیه قبل از پیروزی انقلاب، روحانیان مبارز را تندرو و بعد از انقلاب روحانیون دولتی می­دانستند، در عین حال که خودشان در به اصطلاح مبارزه شان با بهائی ها، حتی از دست یازیدن به سفره سلطنت – بیشتر در گرفتن حمایت ها و کمک های معنوی- هم ابایی نداشتند. یعنی آنان که به نام دین و برای دیانت با سلطنت و طاغوت می جنگیدند، افراطی و تندرو بودند ولی خودشان که با شاه و سلطنت خون آشام کنار آمده بودند آدمهای بسیار میانه روئی بودند!

مجاهدین به اصطلاح خلق ایران، -همان منافقین که برخی از اعتدال طلبان امروزین و بلکه پدر معنوی شان در برهه ای از تاریخ انقلاب به عنوان پدر معنوی آنها هم محسوب می شده- طیف دیگری بوده اند که همواره بر تندروی حزب الله تأکید ویژه داشته اند. اینان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی که صراحتاً اعلام کردند که قانون اساسی و بلکه نظام سیاسی ایران با آن پشتوانه 98 درصدی مردمی را قبول ندارند، و وقتی که سهم خواهی قدرت طلبانه شان به ثمر ننشست و امام عزیز حاضر نشد که ثمره خون شهدا را در پیش پای هیچ گروه منحرفی به مذبح ببرد، شروع کردند به خشونت طلبی و آدم کشی، و وقتی حزب الله بیدار در مقابل شان صف کشید، شروع کردند به چماق دار خواندن حزب الله مظلوم. این سخن نسبت به حزب الله آنقدر سخیف است که خون آشام هائی مثل مجاهدین خلق هم از این نسبت علیه بچه های پابرهنه طرفدار انقلاب و امام استفاده کردند برای تضعیف آنان که نه، تضعیف انقلاب، امام و اسلام.

برچسب خشونت طلبی نرخ شاه عباسی برخی جریانات در ابتدای پیروزی انقلاب بود؛ مثلا سیاست مداران غربی بعد از محاکمه سران فاسد رژیم شاه–مثل ارتشبد نصیری رئیس ساواک و هویدا نخست وزیر پرسابقه و بهائی مسلک پهلوی-، یک باره لب به سخن گشودند که: در ایران، انقلابیون دارند خون ریزی و خشونت می کنند و فریاد وا مظلوما سر دادند! انگار مردمی که تا دیروز در مدت پانزده سال و حتی قبل از آن توسط عمال فاسد و سفاک پهلوی کشته می شدند، عنوان انسان بر ایشان بار نمی شده که حقی داشته باشند و حالا که وقت محکمه عدل اسلامی و جزای برخی از جرائم این فاسدین است، حکومت جمهوری اسلامی و کارگزاران باتقوا و انقلابی اش –که هرگز ارزشها را به بند و بست های سیاسی یا خوش آمد دیگران نمی فروختند- تندرو، افراطی و خشونت طلب شده است!!

رویه دولت موقت از مهندس بازرگان تا دیگران نیز بعد از تسخیر لانه جاسوسی، با نیروهای خط امام همین بود. او نیز این حرکت را تندروی می دانست. انگار یک نیروی مستخدم آمریکا بود که داشت از حقوق گروگانها –که نه، جاسوسان- آمریکا دفاع می کرد و سرآخر هم این دولت موقت که پر از افراد معتدل!! بود، با حربه استعفا، پوسته ظاهری قدرت را رها کرد تا در پستوهای نهتوی سیاست مشغول تربیت نیرو، تئوری پردازی و شاید کارشکنی شود.

امروز نیز اصلاح طلبان فعلی، و اعتدال گرایان که با تعارف، کنایه و کرشمه و شاید کمی ترس، در پی طرح این مضمون (افراطی خواندن حزب الله) هستند تا از آن استفاده سیاسی ببرند و با این بیان مشترک استکبار و همه دشمنان تاریخی اسلام و انقلاب، به پایگاه اجتماعی دست یابند. تازه این منصفانه ترین و بهترین تصور از تندرو خواندن حزب الله توسط این گروه هاست و امیدواریم که اینان عمیقاً به باوری چونان سردمداران و سیاست مداران غربی و لیبرال های ایرانی، معتقد نباشند که اگر نه چنین است به جای برخوردهای چکشی و امنیتی با مقالات نقدی از این دست، باید در مواضع با شفافیت بیشتر و در عملکرد سیاسی و اجتماعی، با وسعت مشرب و سلامت بسیار بیشتر از این، طی طریق کنند که اگر نه چنین باشد، حزب الله –با همه ریزشها و رویشهایش- هنوز همان چشم بیدار انقلاب، امام و رهبری، و اسلام است!

آنچه شایسته و بایسته این روزهای عبرت آموز است اینکه رسانه های جبهه مقدس حزب الله –که به لطف خدا کم هم نیستند- به بازخوانی تاریخ افراط گرایی در تاریخ قبل و بعد از انقلاب بپردازند و با ذکر اسامی و جریانات به شرح تند روی های حضرات روشنفکر نما بپردازند تا زمینه بازی با احساسات دینی مردم از بین برود و هم امام عزیزمان از پرده مظلومیت به در آید و جلوه ای تازه داشته باشد تا مردم با زوایای پنهانی از شخصیت او و نیز با مظلومیتهای تاریخی اش بیشتر و بهتر آشنا شوند.

ارسال دیدگاه