مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
اخبار گیلان در روزنامه جنوب

اخبار گیلان در روزنامه جنوب

روزنامه جنوب از همان دست جرایدی است که البته در عصر مشروطیت و سال‌های پر فراز و فرود تحولات سیاسی ایران رشد نمود و خود را به عنوان تریبونی ممتاز جهت انعکاس وقایع و اتفاقات مشروطیت ایران معرفی کرد. بخشی از اخبار و گزارش‌های جنوب در آنروزها به گیلان مربوط می­‌باشد.

پنج شنبه 21 خرداد 1394 - 10:24

علی امیری

روزنامه جنوب از همان دست جرایدی است که البته در عصر مشروطیت و سال‌های پر فراز و فرود تحولات سیاسی ایران رشد نمود و خود را به عنوان تریبونی ممتاز جهت انعکاس وقایع و اتفاقات مشروطیت ایران معرفی کرد. بخشی از اخبار و گزارش‌های جنوب در آنروزها به گیلان مربوط می­‌باشد.

 

یکی از جرایدی که نقش فعالی در انعکاس وقایع مشروطیت داشت روزنامۀ جنوب به مدیریت شادروان محمدباقر تنگستانی بود. جراید قدیمی را باید از ارکان اصلی ضبط اخبار و وقایع پیشین دانست. به خصوص جرایدی که در قدیم دارای اعتبار ویژه­‌ای بودند و انعکاس رویدادهای اعصار گذشته در آن برای مخاطبانش قابل اهمیت و توجه بود. در این میان روزنامة جنوب از همان دست جرایدی است که البته در عصر مشروطیت و سال‌های پر فراز و فرود تحولات سیاسی ایران رشد نمود و خود را به عنوان تریبونی ممتاز جهت انعکاس وقایع و اتفاقات مشروطیت ایران معرفی کرد. بخشی از اخبار و گزارش‌های جنوب در آنروزها به گیلان مربوط می­‌باشد. این موضوع بهانه‌ای شد تا به مطالعه و تورق مجموعة جنوب که خوشبختانه به شکل آبرومندی مجلد و در اختیار است بپردازم تا برای اهالی گیلان و به ویژه محققانش، مطالبی که مختص آن دیار بوده شناسایی و در قامت یک مقالة ناقابل تقدیم گردد.

یکی از جرایدی که نقش فعالی در انعکاس وقایع مشروطیت داشت روزنامۀ جنوب به مدیریت شادروان محمدباقر تنگستانی بود. راجع به روزنامة جنوب و مدیر توانمندش پیشتر مطالبی توسط اهل فن ذکر شده و برای جلوگیری از طولانی شدن کلام تنها به هدف اصلی این یادداشت که اخبار اصلی گیلان در جریدة جنوب است، می پردازیم. مخلص امیدوار است که استخراج و معرفی این اخبار که حاکی از وقایع و رخدادهای مختلفی از مشروطة گیلان و شرایط اجتماعی مردم آن دیار می باشد، برای درج در آرشیو آزادی‌خواهی جماعت گیلانی مفید فایده واقع شود.

(1)

سه شنبه 15 محرم الحرام 1329 هجری، سال اوّل، شماره 4، صفحه 8

(سؤال از وزارت داخله)

آقا میرزا حسین خان سرخوش معاون حکومت ولایات ثلاثه که در وطن پرستی مشهور و در خدمت به دولت و ملّت همه وقت امتحانات صحیحه داده عصر پنج‌شنبه 26 از راه همدان به طهران ورود نمودند، هیئت تحریریه جنوب مقدمشان را تبریک گفته [و] ضمناً علت انفصال از مأموریت رسمیِ قانونی ایشان را با وجود بروز خدماتی که مستلزم رضای خاطر اهالی ملایر و تو[یـ]ـسرکان و نهاوند بوده از وزارت جلیله داخله خواستار است که به چه جهت از خدمت معاف یا احضار شده است.

(2)

یکشنبه 20 محرم الحرام 1329هجری [دوّم بهمن 1289] سال اول، شمارة 5، صفحة 7

(از انزلی به طهران)

تلگراف صیادان بدبخت انزلی است، مجلس مقدّس شورای ملی، هیئت محترم وزراء، کپیۀ جراید مجلس، سروش، عصرتمدن، پلیس، ایران، جنوب [و] استقلال

ما بیچارگان به کجا پناه ببریم، در نزد که داد و آهی کنیم، در تمام ایران یک فرد دادرسی نیست. جراید و حامیان رنج بران که فریاد نوع خواهی را به آسمان می‌رسانند ما را مسلمان[؟] ایرانی رنج بر تصور نمی کنند، چقدر با همة پریشانی هرکدام ده شاهی و یک قران فراهم کرده پول تلگراف بدهیم و منتظر رفع ظلم باشیم برعکس در مجلس و هیئت وزراء و جراید اسمی از بیچارگی ما نمی‌برند. ماهی را که هزاری صد و پنجاه الی دویست تومان است لیانازف و معین الممالک به دوازده تومان و نیم می برند. با اینکه لیانازف اقلاً سالی پنج کرور فایده [می]برد معهذا به نان ما بیچارگان دست اندازی می نماید، جان می دهیم، غرق می شویم [و] زحمت می کشیم [تا] عاقبت حاصل زحمت ما را دیگران برده [و] خودمان در تمام سال باید گرسنه بمانیم. در حالتی که به موجب [قانون] کنترات ماهی صوف را حق ندارند بگیرند. سنة ماضیه بعد از تظلّم و ناله های زیاد حضرت سپهسالار اعظم و انجمن ایالتی گیلان وعدة آسایش ما را دادند. با این وصف اقدامی از اولیای امور نشد. درمانده ایم، بیچاره ایم از برای…2

خدا به داد ما برسد، این عریضة آخری است [که] عرض می نماییم، اگر رفع ظلم از ما نشود ما هم شخصاً برای رفع ظلم قیام کرده و حاضریم ما همه در سر حفظ حقوق خود جان بدهیم یا دست تعدی3 معین الممالک و لیانازف را کوتاه نماییم.

[امضاء]: محمدعلی میان‌پشته، علی خان میان‌پشته، غلامرضا میان‌پشته، کلبعلی میان‌پشته، محمدحسن آب‌کناری، جعفرعلی کلوری، نصرالله کلوری، غلامحسین کلوری، رستمعلی کلوری، رجب آب کناری، زینعلی میان‌پشته.

(جنوب)

ای وکلاء، ای وزراء، ای حافظین حقوق ملّت [و] ای طرفداران فقراء و ضعفاء به فریاد این بیچارگان برسید. وزراء عظام را مخاطب نموده [و] عرض می کنیم [که] جداً در عرایض این بیچارگان رسیدگی فرمایید والا ما ناچاریم نگفتنی ها را بگوییم و هیچ گونه حاضر نیستیم این همه فریاد ملّت ایران از دست تبعه روس بشنویم و سکوت اختیار کنیم. هرگاه به عرایض بیچارگان رسیدگی نشود نزاکت را فراموش خواهیم نمود [و] از هیچ گونه مقالات صرف‌نظر نخواهیم داشت.

(3)

یکشنبه 20 محرم الحرام 1329 هجری [ایضاً]

حضور مبارک جریدة جنوب دامت برکاته عرض و استدعای اهالی بلوکات رحمت آباد که این مختصر عرایض ماها در جریده درج فرمایید [می رساند] زمانی که از مادر متولد شده چه ها شد، چه کشیدیم [و] چه شد. گذشته ها [بر ما چه] گذشت عرض نمی کنم. دو سال است که صدای مشروطه در ایران پهن شده، فهمیده [و] دیدیم که بحمدالله تعالی قدری از حال فلاکت سابق خلاص شده یعنی آسایش داشته [اما] غافل بودیم از گرگی که همیشه بره می برد و به خیال ما مژده نه خبر از غم بی‌علتی افسرده شده، تا این اوقات میرزا محمدعلی خان طایفه4 که وکیل سابق گیلانی برای پارلمان5 با محمدعلی میرزا ساخته نباید بکند آنچه را که کرد و همچنین میرزا محمدعلی خان که ستون استبداد شادی داشت که بحمدالله اوضاع را برچیده، مشروطه را کشته [و] در بهارستان دفن کرده حمله به املاک ماها نموده، خودش خلیوس[؟] او هم راجع به میر سید عبدالکریم خان کارگذار که تمام هم او مصروف برای سرف مفاسد خارجه است، نموده [و] بدون اینکه از ما بخواهد یا سئوالی نماید مأمور می فرستد در محال ما و حال آنکه چندی قبل از طرف نایب الحکومه مأمور فرستاده بودند به ایالت گیلان تظلم نموده، حکم فرموده مأمور را برداشته [و عنوان نمود که] وکیل می فرستم [به] عرایض ما برسند. وکلای ما هم در شهر بوده، هرقدر تظلم نموده جناب آقای کارگذار معلوم شد …6 که گرفته[است.] کار ماها بعد از گرفتن …7 «گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله من». باز هم دید درست به هدف8 اجابت نرسید، گفت که مأمور مرا زده‌اند، نمی دانم چه قسم شده [و] چه کردند گویا همان آش است [و] همان کاسه. جناب آقای مبصرالملک9 نایب الایاله را زدند، شانزده نفر قزاق مأمور کردند [و] فرستادند.10 یکصد نفر هم از قطاءالطریق که میرزا محمدعلی خان همیشه داشت [و] باز هم دارد، ریختند سر خانه و زن و بچۀ ما. در این هوای زمستان عوض آنکه عزاداری سیّدالشهداء نماییم، زن و بچۀ ما [از] دست قزاق و اجنبی ها همگی فراری [شده و] آمده پناهنده به تلگراف خانه مبارکه دولت شده [و] تظلّم نمودیم. گویا نایب الحکومة ما هم دید …11 بله …12 حال به وسیلة این مختصر مصدع13 جرایدها شده، به زبان بی‌زبانی عرض می نماییم چه خوش گفته بود گربه (اگر جستم از دست این تیرزن – مرا کنج ویرانه با پیره زن) کار به جایی رسیده [و] طوری ما را آقای کارگذار و نایب الایاله متأصل کردند [که] راضی به حال سابق شدیم. سال یک دانه می‌گرفت از ما شهر[؟] بود از حالا هرگاه ما مسلمان نیستیم هستیم[!!] گویا عیب ما این است که ایرانی هستیم. خوب است که به عرایض ما برسید. بدانـ[یـ]ـم به کدام قانون مال ما مباح، عیال [و] اطفال ما به هر سبیل باشند.

«امضای 30 نفر از رعایای رحمت آباد»

(4)

شنبه 26 محرم الحرام 1329 هجری [ هشتم بهمن 1289] شماره 6 ، صفحه 7

(راپورت گیلان)

قلم در دست گرفتم که وقایع اوضاع گیلان را بنگارم [اما] غریق یک دنیا حیرت گشتم که چه بنویسم. کدام یک از دردهای بی‌درمان این صفحۀ بزرگ را [که] ناشی از اختلاف مرکز و غرا[یـ]ض شخصی متصدیان امور است [بنگارم]. پلیس این شهر که امنیت این بلد به عهدة آنها مفوض است، سه ماه است حقوق نگرفته [و] در این هوای سرد [در شرایط] بی لباسی و بالاپوش است، باید تا صبح به حراست شهر بپردازد. کمیسرها علاوه از آنکه از حقوق محرومند باید از مالیة شخصی یا استقراض یک اندازه [حقوق] پلیسها را کفالت کنند تا لطمه به امنیت شهر و آسایش عمومی وارد نیاید. عده[ای] ژاندارمه که از شهر به ریاست کاظم آقا و میرحاجی آقا گرفته شده، در عسرت و فلاکت برادر پلیسها هستند. معاون نظمیه با آنکه مثل یک آدم وظیفه-شناس همة همش مصروف به ایفای خدمت است مات و مبهوت و بیچاره درمانده [است.] انجمن ایالتی از یک طرف گرفتار فحّاش که مردود و منفور تامه است و از طرفی برای نقشه های مخالف دچار14 هزاران محذور هستند. عدلیه بالمرّه کلمۀ عدالت را لکّه دار کرده است خاصه ریاست [آن که] داماد حاجی خمامی [است] در هر سه ماه، دو ماه [و] بیست و نه روز عدلیه را در محاق تعطیل انداخته [است!!!]

ادارۀ مالیه هر چه وصول می کند فوری باید به حواله مساعده مرکز بپردازد. این اوقات ادیب السلطان15 معروف هم اداره مالیه را به وجود خود زینت داده [است.] گل بود به سبزه نیز آراسته شد[!!]

حکمران گیلان از اوّل، رسیدگی به کارها را منافی به حال تمدّن و سلامت نفس خود می داشت. مبصرالملک نایب الایاله چند روزی فعالیت بروز داده آنهم خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. آمدن غلامرضاخان رئیس نظمیه و معتمدالوزاره به عنوان پذیرایی موکب نایب السلطنه، معاون حکومت را هم مسلوب الاختیار کرده [است.]

شارل سیمنو16 رئیس نظمیۀ انزلی بود، چندی قبل با مجیرالایاله نایب الحکومه طالش نزاع کرده و مدرک نزاعشان این بود که شارل سیمنو تفنگ آدم‌های مجیرالایاله را که نوکر دولتند، مقداری را به زور گرفته [و] بقیه را خواست بگیرد [که] کار به سختی کشید. در بین نزاع یک نفر طالشی و شارل سیمنو و یک حمّال مقتول و مجروح می شوند. با آنکه مبصرالملک معاون حکومت در انزلی بودند، غلامرضاخان رئیس نظمیه اعتناء نکرده [و] مجیرالایاله را شخصاً توقیف کرده و بر تجرّی خود افزوده، عیال و برادر او را هم محبوس نمودند. معاون حکومت هم قهراً به شهر مراجعت کرده برای فوائد شخصی شاید مجیرالایاله را بدون استنطاق و بدون حکم شرعی مطاع تلف کند. مگر اینکه انجمن و ایالت را اغراض این دو سه نفر [مـ]ـتجاوز جلوگیری [و] نگذارند بر خلاف موازین شرعیه [ا]قدامی شود و قاتل را به حکم شرح مجازات دهند.

کارگذار که سید عبدالکریم است فقط خود را مأمور اجرای مقاصد قونسول روس می داند. بعضی بی‌شرفان به سرکردگی شریعتمدار گذشته از اینکه پاسپورت17 تقلبی روس را گرفته اند، زبان رسمی شان روسی است. هر کس با آنها طرف شود تکلیفش معلوم است. چیزی که بیش از همه مایة حیرت است و یک آیندة وخیمی برای این سرحد نشان می دهد دسایس و نیرنگ میرزا احمد معین الممالک است که نوکر افتخاری قنسول روس است و اعمال اخیرة او به هوشمندان ثابت داشته که گویا به قنسول قول صریح داده که به هر نوع بی‌شرفی باشد آنها را در گیلان دخالت دهد. این است که از یک طرف حقوق یک مشت بدبخت فقیر صیادان انزلی را پایمال کرده [است.] فلسفه این تجاوز این است که قطع حقوق و روزیِ آنها باعث تجرّی آنها شده و به صدا خواهند آمد و ابواب دخالت روس‌ها را باز خواهند کرد. دلِ سنگ به حال آن بدبختها می سوزد که باید در سرما و برف در دریا دچار طوفان و غرق شوند و ماهی صوف صید کنند و بر خلاف هر قانون مملکتی18 [در آخر] معین الممالک به سرند. البته جراید گیلان و عرایض آن فلک‌ زدگان را خوانده [بعد] ببینید کار به کجا رسیده که قنسول روس به حال آنها رحم کرده [و] به معین الممالک تغیّر نموده که یک اندازه رعایت این بدبخت‌ها را بکنند.

جریدة کنکاش به اقتضای حق گویی برای دفاع از صیادان و جلوگیری از اقدامات خائنانه معین الممالک شرحی نوشت و ضمناً مکتوب جعلی به عتبات را که باعث نفاق و عناد بین دو ملّت اسلام بود، درج و تنقید کرد و روزنامة سروش هم اهمیت موقع را درک کرده [و] عین آن را نقل و تنقید نمود. معین الممالک از طرفی به زور خیرالکلام19 را حامی خود قرار داده [و] از طرفی به قنسولگری تظلم کرده و قنسولگری از کارگذار محاکمه خواست و تشکیل محکمه را جداً درخواست نمود. عصر روز پنج‌شنبه در کارگذاری مجلس محاکمه منعقد شد، ولی چه محاکمه[ای که] با ازدحام تماشاچی که در کارگذاری حضور بهم رسانده بودند، ورود تماشاچی ممنوع شد. قنسول روس به اتفاق معین الممالک در یک درشکه با چند نفر قزاق و درشکة متعاقب آقا محمد آقا منشی قنسولگری و تاجرباشی و علی اف ورود به کارگذاری نمودند. کارگذار هم که از قنسول، قنسول تر است مجلس محاکمه را از قنسول و اتباع روس تشکیل داد. مبصرالملک هم حضور داشت [اما] چون حکومت حضور نداشت، قنسول به اغوای معین الممالک محاکمه را بهم زده [و] به روزِ دیگر انداخت و با یک وضع موحشی حرکت کرده [و] رفتند. دیگر بی قانونی این محاکمه را وطن پرستان می دانند. آنقدر بدانند[که] اگر از این اقدامات معین الممالک جلوگیری نشود عنقریب یک فتنة بزرگی تولید خواهد نمود که همه را نادم خواهد نمود!!

عجالتاً که اولیای امور اصلاح مهام و آسایش عوام را از محرمات شمرده اند. مگر دستی از غیب بیرون آید و کاری بکند[!!]

(جنوب)

به نام20 آزادی نگارشات این مکتوب را درج نمودیم، اما اطلاع خودمان از گیلان در این که معین الممالک ظلم فاحش به صیادان و ماهی گیران انزلی می کند شبه نداریم [و] بی شرف هست شک نداریم. به واسطة اینکه ملّت نجیب گیلان خصوصاً اعضاء محترم انجمن ایالتی همه نوع در رفع اتهام آن همراهی نمودند و او را عضو انجمن انتخاب کردند، با این همه همراهی اعضاء انجمن دربارۀ او که مجاهدین می‌خواستند او را به سردار افخم21 ملحق کنند، چون کمتر از سردار افخم و حاجی خمامی نبود. باز این شخص اعلان بی شرفی خود را نموده22 [و] بدون هیچ سبب و جهتی خود را بسته به قنسول روس کرده و دست تعدّی و ظلم دراز نموده [و] به جان رعایای بیچاره [و] فلک‌زده ایران افتاد[ه است] به زور قشون کشی23 قنسول همه نوع تعدّیات می کند. اما در مسئله روزنامة خیرالکلام نهایت تعجب است که چگونه می تواند بر خلاف وجدان خود همراهی با معین الممالک کند. شاید بعضی اشتباهات واقع شده، ما از ایشان خواهش داریم اگر از بعضی مراکز دلتنگی داشته باشند همان مراکز را صحبت بدارید. دیگر تعقیب به اشخاص دیگر نکنند و همراهی از مثل معین‌الممالک نفرمایند، زیرا خودشان به خوبی حال او را می‌دانند. اما دربارة رئیس نظمیه و رئیس عدلیه و امین مالیه [باید گفت که] رئیس مالیه را به خوبی می شناسیم، اطمینان کامل از اعمالشان داریم، مخالف با قانون رفتار نخواهند نمود. دربارۀ رئیس عدلیه و امین مالیه ساکتیم [تا] خودشان برائت ذمّه بجویند.

(5)

یکشنبه 12 صفر 1329 هجری [23 بهمن 1289] شماره 8 ، صفحه 8

(از رشت به طهران)

کپیۀ جریدۀ مجلس، استقلال ایران، ایران، تمدن، سروش، جنوب، پایتخت [و] مقام منیع وزارت جلیلۀ داخله

مدتی است اقداماتی از طرف کارگذاری بروز یافته و می یابد عنقریب رشته …24 از مرکز …25 چه اینکه در صورت بقای اهالی گیلان، اجزاء اداره ایالتی و کارگزاری کارگر دیگران نبودند. از عملیات این دو اداره به خوبی واضع می‌شود که تابع اراده اجانب [هستند] و خود را مأمور اجرای مقاصد نامشروع آنها فهمیده و دانسته اند. اختیار آب و خاک و عرض و ناموس را از دست ما گرفته [و] اینک در مقام آن هستند [تا] ارزاقی که بر حسب قانون جمیع ملل اختیار آن با داخله مملکت است نیز از دست ما گرفته و به خارجه بسپارند. در این موقع فقط به شرح واقعه عمل قصّاب خانه از طرف ادارۀ محترم بلدیه با امضاء حکومت واگذار گردید. به عین الله نام به شروطات معیّنه از اینکه مشارالیه چهار ماهه به انقضای وعده به شرایط رفتار نمود و قریب دو هزار تومان پول چوب دارها به زمین ماند، کنترات مشارٌالیه نقص و عمل قصّاب خانه از طرف ادارۀ بلدیه با تصویب عموم طبقات و رؤسای ادارات به مهر و امضاء ایالت به اسم علیخان به شرط اداء پول چوب دارها به شرایط تفویض گردید. از اینکه مشهدی عبدالله نام نیمه خارجه در باطن داوطلب عمل قصّاب خانه بوده است معاون ایالت و کارگذاری را به وسایلی با خود هم عقیده ساخته، کنطرات بسته شده و امضاء گردیده را در موقع اجرا نمی گذارند. چون از طرف اهالی و انجمن ایالتی در اجرای مواد آن تاکید شد، اکنون اظهار می دارند که قونسولگری در عمل بر طبق کنطرات رضا نمی دهد. استماع این جواب مایه حیرت گردیده چه اینکه امثال سال دویّم جریان عمل قصّابخانه به نهج مزبور است و هیچ از طرف قونسول نبوده علاوه اختیار ارزاق در صورتی که بر حسب قانون با داخله مملکت است. رضایت قونسول را چگونه می توان مناسب اعتبار قرار داده، آنچه را که دانسته‌ایم اداره ایالتی و کارگذاری عنقریب یک ایالت گیلان را به خارجه به ثمن بخس خواهند فروخت. اگر این قطعه را از حوزه ایران خارج نمی شمارید، هر چه سریع تر عطف توجهی به این آب و خاک نموده [و] تا اسناد رسمی [که] نسبت به بعضی از نقاط باقی مانده است [به دست] اجانب نیفتاده، برای گیلان یک نفر حاکم یا معاون ایرانی دوست و یک نفر کارگذار ایرانی که محبّت خاک ایران را لااقل به اندازه جوی در دل داشته، گسیل فرمایید. صراحتاً عرض می کنیم از کثرت اقدامات خلاف کارانه این دو اداره کارد به استخوان و جان اهالی به لب رسیده و بیش از این تحمل تحکّمات و اقدامات مملکت بر باد دهنده این اداره باقی نمانده [است.] تمنّا داریم مقرر فرمایید موقتاً دو نفری به سمت حکومت و کارگذاری در گیلان معرفی فرموده تا حکومت و کارگذار از مرکز برسد. یقین داریم اولیای مرکزی رضا نخواهند26 داد که این آب و خاک دچار مخاطر مملکت بر باد دهنده گردد و یک همچه سرحد بزرگی از محوطة ایران خارج و دستخوش اغراض شخصی و مشقّیات نفس این دو اداره شود. جواب مساعده را الی بیست و چهار ساعت انتظار داریم.

«امضاء طبقات ملّت گیلان»

(6)

یکشنبه 3 ربیع الاول 1329 هجری [14 اسفند 1289] شماره 11 ، صفحات 7 و 8

(واقعة رقّتانگیز آستارا)

پیش از شرح این واقعه دلخراش و ویرانی دهات آستارا و حرکات بی‌رحمانه قزاقان روس به اهالی بدبخت [و] بی خانمان آن سامان، خواطر قاریین گرام27 خودمان را مستحضر می داریم که مبدأ این حادثة بزرگ و ریختن خون [انسان]های بی‌گناه از کجا بوده، زمانی که سردار محیی نیم فرسخ نزدیک شهر اردبیل اقامت نمود و هر روز مشغول سنگربندی و نقشه کشی بودند، از طهران در زمان معاونت قوام السلطنه در وزارت داخله تلگرافات پی در پی آمد که اردو باید به طهران بیاید. در صورتی که همان ایام اردوی دیگر به سرکردگی مسیو یفرم‌خان مأمور قلع اشرار شاهسون شده بود. این مسئله تا به حال معلوم نشده که دولت با آن همه خرج‌های گزاف و آن اردوی مفصل و حاضر در معرکه جنگ، چه شد آن را عودت داد و اردوی دیگر روانه نمود. چون غرض آمد هنر پوشیده شد.

گمان ما این است [که] محض خرابی و بی‌انصافی در حق سردار محیی این حرکات را نمودند و غرض به ایشان بود که عاقبت مسئله پارک رخ داد. از مقصود خارج نشویم، سردار محیی اردو را حرکت داد و آمد آستارا. سرکردگان خمسه طوالش از قبیل آقا سید اشرف گرکانرودی و صفرعلی خان و تقی خان برادر ضرغام-السلطنه طالش دولابی را حاضر نمود و آنها را بعد از ادای حقوق با سوار و پیاد[ه]های ابواب جمعی خودشان را مرخص نمود. حسینعلی گالش هم که یک نفر از سرکردگان بود، اخطار نمود [و] حاضر نشد. اهالی آستارا وحشت کردند [و] تماماً از بزرگ و کوچک در اردو حاضر شدند و اظهار داشتند که اگر حسینعلی بماند در این جا، ما به آستارای روس پناهنده می شویم. حسینعلی هم اظهار می داشت که از آستارا تا نزدیک ما نمین طولاً و تا خاک گرکانرود عرضاً ملک من است، خودم او را فتح کردم و ربطی به دولت ندارد. سردار محیی ثانیاً او را احضار به اردو نمود، اعتنایی نکرد. این دفعه ناچار اصغرخان یاور که سرکردة یک صد و پنجاه سوار بود با محمدباقر مرحوم که متصدی آلات ناریه از قبیل28 دینامیت و غیره بود، مأمور به احضار حسینعلی نمودند. بعد از فی‌الجمله تیر و تفنگ حسینعلی، رشید، میرحسین و یک پسر حسینعلی و یک نفر از بستگان حسینعلی با خود گشتند و در اردو توقیف نمودند. از طهران هم تلگرافات متوالی رسید که حسینعلی را تحت الحفظ به طهران بیاورید. اهالی آستارا تماماً متشکر و راحت شدند. حسینعلی [را] با مقصرین وارد طهران نمودند [و] به حکم هیئت وزرا آن ها را به محبس سپردند. بعد از حبس مقصّرین، مروّجین احکام شروع نمودند به شفاعت و توصیه29 و همچنین از سرکردگان آزادی جداً استخلاص حسینعلی را درخواست نمودند. سردارمحیی [هرچه] جواب می داد که امنیت سرحد آستارا موقوف است به محبوس بودن این مقصّرین، چاره نشد. چون اولیای30 امور هر یک مصدر یک خلاف قانونی بودند، از هم دیگر ملاحظه داشتند. عاقبت محض ترضیه خواطر مروّجین احکام و یک نفر از سرکردگان آزاد[ی] مقصّرین را مستخلص نمودند، به این شرط که در طهران باشند و از طهران خارج نشوند. زمان حکومت کابینه فعلی رسید، افتضاح ایرانیان در صور دمیده شد، واقعة پارک31 رخ داد [و چون] دشمنی را دربارة سردارمحیی خواستند بیشتر کنند، حسینعلی را با مقصّرین روانه آستارا نمودند.

حسینعلی با آن دشمنی که در حق اهالی آستارا دارد و با اطلاع از اغتشاش مرکز [وقتی] وارد آستارا شود معلوم است حال آن سرحدِ خراب به کجا خواهد انجامید. دولت در آنجا هم که اردویی ندارد، حاکم اردبیل هم برای اغتشاش آن سرحد همیشه اسباب فراهم می کند. از آن طرف هم [دولت همـ]جوار چنین آتشی را در آنجا ببیند معلوم است به چه اندازه آتش را دامن خواهد زد. از این مندرجات معلوم شد که اصل فتنه32 آستارا عناد و دشمنی با سردارمحیی بود، خوب است آقای سردارمحیی دیگر گول نخورند که به واسطة دشمنی با ایشان آستارا و خمسه طوالش گرفتار این بلا گردید. خدا رحم کند به این پلتیک تازه که آتش او تا کجا را بسوزاند. در همین ایام راپورت‌های هولناک از آستارا می‌رسید [و] جریدة خیرالکلام می نگارد شصت هفتاد زن و بچه و رعیت فقیر به ضرب گلولة قزاقان روس جان سپردند و خانه و کاشانة آن بیچارگان را آتش زدند. حسینعلی با اتباعش به جنگل فرار کردند. ای بیچاره رعایای فلک‌زدة ایران که باید جان و مال شماها دستخوش خیالات متنفّذین گردد. دشمنی در حق سردارمحیی چرا باید باعث استخلاص یک‌نفر شقیِ شریرِ قطاع الطریق گردد. در همان ایام که سردارمحیی در سفارت عثمانی از غرض معاندین و بی انصافی مفسدین متحصّن بود، سفارش این مطلب را می نمود که حسینعلی به آستارا نرود، آستارا آتش خواهد گرفت. دشمنی کردند، عناد به خرج دادند [و] این فتنه را برپا نمودند. تعجب است چرا ما ایرانیان مطلب روز گذشته را فراموش می کنیم [و] خودمان را گرفتار همان خیالات فتنه انگیز و فسادآمیز می نماییم.

(7)

یکشنبه 10 ربیع الاول 1329 هجری [21 اسفند 1289] شماره 12، صفحه اوّل

(واقعة جگرخراش آستارا)

در شماره سابق مبداء این روز خونین برای اهالی دهات آستارا به عرض قارئین گرام رسانیدیم. اینک به تمام ملّت ایران این مصیبت را با یک نالة دلسوز و چشم پر از اشک و دل لبریز از خون تعزیت می گوییم و به شرح قتل زن و بچه که در تمام آیین و مذاهب ممنوع است، می نگاریم. هیچ قانونی، هیچ حکومتی، هیچ دینی، هیچ انصافی و هیچ وجدانی حکم به کشتن و ریختن خون نسوان نمی دهد. هیچ صاحب حسی این اندازه بی‌رحمی را نسبت به زنِ ضعیفِ مظلومِ بدبخت، خصوصاً زنهای مسلمین روا نمی دارد. اگر ایرانیان به جای اشک، خون گریه کنند جا دارد. اگر تمام عزادار و سیاه پوش شوند ملامت ندارد. اگر شب و روز دور هم جمع شوند برای بدبختی، ذلت، انکار ضعف، مغلوبیت و مقهوریت خود ناله و فریاد کنند، کم است. صفحات روزنامه‌جات را سیاه کنند، مجالس و محافل برای این مصیبت برپا کنند، ایرانیان را سزاست که خود را آماده کشته شدن نمایند، این روز ذلّت را خاتمه دهند، این انگسار را از میان بردارند. ای خالق بشر این شب را سحری و این ناله را اثری نیست! در چنین موقعی که خون بی‌گناهان و معصومان و نسوان دهات آستارا به روی خاک ایران ریخته و اجساد طیّبه و ابدان شریفة آن معصومان و بی‌گناهان هنوز در زیر سم ستوران قزاقان روس است، چنگال خونین سالدات روس در سرحد از خون خواهران ما رنگین است. باد جنوب و شمال بر گیسوانِ غرقه به خونِ آن نازنین خواهران می وزد [و] برگهای درختان کفن آنها گشته [است].

برادران کوچک و بزرگ برخی غرقة خون [و] جماعتی واله و حیران در دشت و هامان سرگردانند. روزنامه جات محلی ما این مصیبت عظمی را کنار گذاشتند و به جان هم افتادند و توسن قلم را در میدان کاغذ به جولان درآوردند [و] تنقیدات فرقه می‌نمایند. ما از این مسئله نخواهیم گذشت، نالة خود را بلند می کنیم و به تمام نوع بشر استغاثه می نماییم.

در این شماره اسامی زن های مظلومة معصومه مُسلِمات [را] که در قریه ورمونی به فیض شهادت نایل شدند می نگاریم، برای تعزیت این مصیبت با تمام زن های ایران و جمع نسوان در گریه سوگواری اولادهای آنها سهیمیم.

اسامی مستورات و پرده کیان و ناموس مسلمین که به دست قزاقان روس شهید گشتند:

1- حاج نساء خانم به ضرب گلوله 2- سلیمی عیال مشهدی علی 3- دختر یازده ساله مشهدی علی 4- گل عنبران عیال حسنعلی 5- خیرالنساء زن اسماعیل 6- آقا باجی زن صفر با یک بچه شیرخوار که در دامن مادر بدبخت به ضرب شوشکه شهید گشته 7- سرای خانم 8- زهرا بانو

این صورت عورات مسلمین است. در شماره بعد اسامی مردهایی که کشته شدند [را] می نگاریم.

(خطاب جگرخراشِ نامة جنوب)

ای خواهران مهربان و ای فداییان راه حرّیت و استقلال مملکت، ای شهیدان، ای مظلومان بی گناه، ای اجساد طاهره، ای ابدان زکیه، ای نور دیدگان وطن مقدّس، ای اولاد اسلام [و] ای پرده کیان ایران که از ظلم قزاقان روس جان را سپردید و سعادت را برای خود به ارث گذاشتید. گمان مکنید ما برادران، ما اولاد ایران، ما پسرهای اسلام این ظلم و شقاوت [و] این بی‌انصافی و عداوت روس‌ها نسبت به شما [را] فراموش [می]کنیم. اگر بیدار باشیم به حال شما گریه می‌کنیم [و] اگر بخوابیم در خواب حالت اسفناک شما، ما را هولناک بیدار می کند. اگر در یک مجلسی اجتماع کنیم می گوییم خواهران ما را به چه ظلم کشتند. اگر تاریخ بنویسیم، در تاریخ شرح مظلومیت شما را می نویسیم. برای اخلاف خودمان مقتل شما را می نگاریم [و] عید را به خود حرام می کنیم. عیش و عشرت را به خود نمی پسندیم. زن های ما بعد از این مصیبت در مراکز تعزیه‌داری به حال شما خواهران گریه و زاری می نمایند. ای کاش وقتی که خبر شهادت شما عورات مسلمین به این اداره رسیده بود، اجزاء اداره می مردند [و] این مصیبت عظمی را نمی شنیدند.

ای وطن بلا دیده، ای آب و خاک ستم کشیده که هر روز در دامن خود این اولادهای عزیز را پرورش می‌دهی و آنان را به حد رشد می رسانی، ناگهان از سمت قفقاز و روسیه اجل این فرزندان می رسد [و] طعمة گلوله و شوشکه سالدات و قزاق می شوند. جهالت اولاد ناخلف توست که ضُعفا را به این ذلت رسانید. اغراض ساکنین مرکز است که اولاد تو را به این نحو خواری می کشند و ابدان آنان را در صحرا مقابل آفتاب می‌گذارند.

(8)

یکشنبه 10 ربیع الاول 1329 هجری [21 اسفند 1289] شماره12، صفحه 5

(از انزلی به طهران)

خدمت جناب وکیل التجار نماینده گیلان کپیه جریده مجلس، عصر [و] جنوب

چند تلگراف از بی‌قانونی که با چاکر شده توسط جنابعالی به وزیر امور خارجه کرده ام که بدون محاکمه دست طرف چاکر حکم داده اند. درخواست استیناف کرده بودم [که] تاکنون از آن مقام مقدّس جوابی نرسیده، چون حضرتعالی نماینده گیلان می باشید لابد شده مجدداً تظلّم می کنم. مگر ما وزارتخانه های رسمی نداریم، به کجا باید تظلّم کنیم. از روی قانون امروز حق استیناف که دارم هرگاه [که نیاز بود اما] در مرکز دادرس نداریم. اقلاً شما که نمایندة گیلان هستید جواب فوری مرحمت کنید [تا] مأیوسانه فکری به حال خود کرده باشم. دچار زحمت هستم. منتظر جواب هستم. «قربان اف»

(جنوب)

وکلاء خوبست گوش به تلگرافات و صداهای ملت بدهند. ما هرچه فریاد می کشیم وکیل نماینده ملّت است و ملّت را باید از خود راضی کند، فریاد ما به جایی نمی رسد. تلگراف انجمن ایالتی فارس و کرمان به مجلس می شود [اما] مصلحت نمی‌دانند در مجلس علنی قرائت شود. نمی دانم در دورة دیگر به چه امید[ی] ملّت بیچاره در فکر انتخاب باشند و که را منتخب کنند.

(9)

یکشنبه 10 ربیع الاول 1329 هجری [21 اسفند 1289] صفحه 5

(راپورت گیلان)

ما خیانت‌های مبصرالملک نایب الحکومه گیلان را از دیرزمانی است مطلعیم. در زمان مأموریت در قفقازیه و بعد در نایب الحکومگی اصفهان [و این] ایام در گیلان، دیگر از خیانت به این آب و خاک و خدمات به اجانب فروگذار نمی‌نماید. جریدۀ «آزاد» راستگو نامة شریفة گیلان شرحی مندرج نمودند [که] در شماره آینده خواهیم نگاشت. عطف توجه کابینه عظام را به سمت گیلان و خمسه طوالش و آستارا درخواست می نماییم. گیلان نظر عمیق لازم دارد، حکومت قادر مقتدر می خواهد. معاونِ ایران دوستِ وطن خواه باید برای آن جا فرستاد.

(10)

یکشنبه 17 [ربیع الاول] 1329 هجری [28 اسفند 1289] صفحه اوّل

(واقعة آستارا یا قتلگاه بیگناهان)

در شمارة سابق با قلم شکسته و چشم نمناک شرح شهادت عورات مسلمین را نگاشتیم. این قدر اطلاع داریم که آن اجساد طاهره و آن ابدان طیّبه هنوز در مقابل آفتاب افتاده [و] از ترس قزاقان روس کسی جرئت نکرده آن ابدان را به خاک بسپارد. جای بسی تعجب و مقام هزاران نوحه و زاری است برای مسلمانان که قزاقان روس به چه اندازه دشمنی با مسلمانان دارند که بعد از کشته شدن مسلمانان کسی جرئت نکند آن ابدان را به خاک بسپارد یا از مقابل آفتاب به سایه ببرد. قاریین گرام به خواطر33 بیاورید تاریخ جنگ روس و ژاپون [را] هر وقت لشگر ژاپون غلبه می نمودند بعد از فرارکردن اردوی روسها، سربازان ژاپون نعش مقتولین خود را می‌گذاشتند [و] اوّل اجساد قزاقان و سالدات روس را به خاک می سپردند. بعد [هم] مشغول اجساد خودشان می‌شدند. حال ما از افسران و صاحب منصبان دولت روس سؤال می کنیم این اجساد طاهره چه تقصیری کرده بودند که بعد از کشتن و خانه آتش زدن باید در مقابل آفتاب بمانند.

شما قوّت دارید، قدرت دارید، شجاعت دارید [و] شوکت دارید اما این شقاوت و جفاکاری را چگونه از تاریخ عالم می توانید زایل نمایید. اگر ما ایرانیان این ظلم و جفاکاری [و] این نوع خونریزی را از شما به خود نگیریم و چشم بر هم گذاریم و شما را دولتِ دوست همجوار بشماریم [و] همراه و مساعد با ترقّی ایران بدانیم مطلبی نیست. زیرا از زمانی که دولت ایران بعد از کشته شدن آقامحمدشاه با شما همجوار گشت همه نوع ارتباطات [به] میان آمده [و] از هیچ ظلم و جفایی در حق ایرانیان دریغ نداشتید و ما هم تمام این ظلم‌ها را مرحمت و التفات پنداشتیم و هرروزه دعا کردیم این حرکات را در پیشگاه مقام انسانیت و نمایشگاه عالم مدنیّت که شعشعة او شرق و غرب را گرفته، به چه صورت نمایش می دهید و چه جلوه[ای] برای او ظاهر می کنید که حسینعلی در راه شرارت کرده، ما تلافی کردیم دویست سیصد نفر از سپاهیان خود را با توپ های مسلسل قریة ورمونی34 را خراب و آتش زدیم. زن‌های رعیت بیچاره مظلوم را از زیر تیغ گذرانیدیم.

در این شماره اسامی رعیت های زارع بیچاره [را] که در قریة ورمونی کشته و به خون آغشته گشتند می نگاریم:

1- مشهدی مهدی 2- مشهدی حسن 3- اوروج 4- اماموردی 5- رحیم 6- جهانگیر 7- نوکر شکور 8- مشهدی گلی 9- محمود برادر عیسی

این کشتگان بی‌صاحب و این خفتگان در خاک و خون اسامی مردهایی [هستند] که در قریه ورمونی کشته شدند و مخبر ما بیش از این اشخاص را نیافته [است.] از جراید دیگر معلوم می شود کشتگان بیش از این اشخاص است. گویا مخبر ما همان کشته‌گان قریه ورمونی را صورت داده [و] در آخر اطلاعات خود می-نویسد: گویا کشتگان زیادتر از این ها می باشند. آنقدر که از جنازه های افتاده دیدیم بیش نبوده، اسامی مجروحین که مشرف به موت می باشند در شماره آتیه با خسارت مالی که به دهات وارد شده می نگاریم.

(خطاب نامة جنوب به اجساد پاره پاره)

سلام ما بر آن برادران مظلوم، سلام ما بر آن مرمان بی‌گناه، سلام ما بر آن برادران فقیر بیچاره، سلام ما بر آن برادران ستمدیده، سلام ما بر آن برادران بی‌صاحب، سلام ما بر آن ارواح پاک، سلام ما بر آن ابدان طیّب و طاهر، سلام ما بر آن یگانه فرزندان ایران و اسلام که ظلم و شقاوت سپاهیان دولت روس آنان را از حیات و زندگانی بی بهره نمود، سلام ما بر آن رعیت بلادیده که در این سرمای زمستان نظامیان دولت همجوار آنان را قربانی خود نمودند، سلام ما بر آن رنجبران ستم کشیده که قزاقان روس رحمی به بیچارگی و بی‌نوایی آنها نکردند و آنان را بی‌رحمانه طعمة توپ و تفنگ خود نمودند. خدایا اولاد و عیال این بیچاره گان الان به چه حالی می گذرانند. در جنگل و بیابان بی کس و بی قوت چگونه بسر می برند و از ترس قزاقان روس سبع بیابان و جنگل را پناهگاه خود چسان قرار دادند. زبان حال این فلک‌زدگان به نام ایران این بیت است:

(جوانان وطن را خواب برده)

و به دربار دولت این کلام است:

(صـبا از ما بگو شاه عجم را)

(خداوند نگین و تخت جم را)

(بیـاد آور حدیـث معتصم را)

(11)

سه شنبه 26 ربیع الاول 1329 هجری [7 فروردین 1290]

( از انزلی به طهران )

حضور مبارک حضرت مستطاب اشرف آقای رئیس الوزراء روحی فداه و مقام منیع محترم وزارت جلیله امور خارجه، کپیه جراید مجلس، سروش، عصر، استقلال، ایران نو، تمدن، جنوب، پلیس ایران

از بابت ادعای لیموبن نام یهودی تبعه دولت روس، میرکریم‌خان کارگزار بدون محاکمه [و] بی‌اطلاع چاکر دست طرف حکم داده، اعتراض انجمن محترم ایالتی و تظلمات چاکر را وقعی نگذاشته [است.] جراید رشت شاهد تظلّمات چاکر در وزارت نّواب [بوده] آنچه تلگرافات تظلّم نمودم ابداً جواب ندادند. به این ملاحظه کارگزار هم با چاکر سختی می کند که راه چاره مسدود گردیده، استدعای چاکرانه دارم اولاً مقرر فرمایند تشکیل مجلس شود [و] فیمابین چاکر و کارگزار محاکمه شود. در صورتی که مدلّل شده خلاف قانون کارگزار، آن وقت وزارت تکلیف او را معین کند. ثانیاً حق استیناف به چاکر داده شود [تا] در طهران یا [گیلان] وکیل چاکر با لیموبن مدعی محاکمه گردد، هر که ذی‌حق شدند به حقوق خودشان برسند. «قربان اف»

(12)

[ همان شماره ]

(ایضاً از انزلی به طهران)

مقام مقدّس وزیر امورخارجه کپیه35 مقام منیع رئیس الوزراء روحی فداه، جریده محترم مجلس، سروش، عصر، جنوب

مکرّر از بی‌قانونی کارگزار تظلّم کرده ام و استدعای امر به تشکیل مجلس کرده ام فیمابین چاکر و کارگزاری محاکمه شود تا خیانت او را به آن وزارتخانه مدلّل کنم. گویا خیال حرکت دارد، باید چاکر خیانت او را در رشت مدلّل کنم. استدعای عاجزانه دارم حکم تلگرافی فرمایند در رشت مجلس کنند [تا] رسیدگی فرمایند. ظاهراً آن مقام مقدّس دوسیه چاکر را خواستگار شده اند. مکرّر تظلّم کرده ام [که] کارگزار در آن محاکمه خارج از قانون خیال دارد در دست طرف حکم بدهد و چون که اعتنا نکرده است، بی‌اطلاع چاکر حکم داده! حالا چه دوسیه[ای] است [که به] طهران می فرستند. شاهد عرایض چاکر امنای انجمن ایالتی و حضرت بهاءالسلطنه36 است. رسیدگی فرمایند، مجدداً استدعای عاجزانه دارم حکم تلگرافی فرمایند حرکت نکند، مجلس تشکیل بدهند [و] رسیدگی فرمایند. منتظر امر فوری هستم. «چاکر قربان اف»

(13)

یکشنبه 2 ربیع الثانی 1329 هجری [12 فروردین 1290] شماره 15، صفحه 4

(از انزلی به طهران)

توسط جناب مستطاب آقای ناصرالاسلام نمایندة گیلان، مقام مقدّس وزیر امورخارجه، کپیه مقام منیع سلطنت و حضرت اشرف رئیس الوزراء، جریدۀ مجلس، سروش، جنوب، عصر، پلیس، ایران

چند ماه است از دست سید عبدالکریم خان کارگزار گیلان مکرّر تظلّم تلگرافی کرده‌ام به تمام جراید درج است که بدون محاکمه و بی‌اطلاع چاکر، دست طرف حکم داده است که استدعای عاجزانه کرده بودم. اولاً استدعای استیناف نمودم که طرفین به طهران حاضر شویم، محاکمه فرموده [و] احقاق حق شود. چون از اوّل مشروطه الی ورود والاحضرت اقدس نایب السلطنه و تشکیل کابینه جدید مشاهده می شد مأمور رسمی که در هرجا خیانت غیرقانون رفتار نموده، تظلّم به مصادر امور کردند [و] عوض مجازات، رتبه و مقام آن مأمور خیانت کار را بالاتر دیدیم. منتهی از این شهر معزول، بعد از پنج روز توقف به مرکز فوری مأموریت بزرگتری تحصیل کرده، نظیرش را عرض می نمایم، سال گذشته تمام اهالی رشت از دست امجدالملک رئیس عدلیه گیلان شکایت زیادی کردند. انجمن ایالتی و تمام ادارات از بی قانونی های او مجبور شدند [که] چندی درب عدلیه را بستند. منتهی مجدد زمانی که به او داده شده از گیلان معزول و حالا شنیده می شود رئیس عدلیه عراق است! این است نتیجه خیانت مامورین رسمی دولت!!

استدعای دویّم این بود چون تمام ادارات و تمام اهالی و روزنامه‌جات محلی و رؤسای بلد از37 گفتگوی فیمابین چاکر و آقا سیدعبدالکریم خان کاملاً اطلاع دارند، باید خیانت او را در رشت ثبوت برسانیم [چون] وقتی که به طهران رفتند خیانت او پوشیده خواهد ماند. به توسط انجمن ایالتی تلگراف فوری مرخص شده ابداً جوابی نرسیده، به انجمن ایالتی رشت و حکومت تظلّم کردم، ثمری نبخشید. ناچار به عدلیه عارض شدم، احضاریه برای کارگزار فرستادند، اعتنا نکرده [و] حرکت به طهران نمودند. با این همه کم لطفی آقا سیدعبدالکریم خان نسبت به چاکر و با این همه تظلمات چندین ماهه، تازه جواب از حضرت اشرف آقای محتشم‌السلطنه وزیر امورخارجه رسیده که دوسیه کار تُرا با کارگزار به طهران بفرستید. نمی دانم کدام دوسیه است از مدعی چاکر خواسته شود. آیا دوسیه و یا صورت پرتکولی بی امضای محل اعتنا نیست و ممکن است کارگزار بعضی نوشته جات ساختگی در طهران ارائه بدهد. نه بنده اطلاع از آن دوسیه دارم و نه امضا کرده‌ام. احتمال می‌دهم تاکنون چاکر نتوانستم عرایض خود را به مصادر امور حالی کنم یا اینکه ظلمی به امثال ما بشود، حق شکایت نداشته مخصوصاً اعتنا نفرمایند. در خاتمة تظلّم خود عرض می نمایم قریب دویست تومان پول تلگرافات داده ام [و] از این محاکمه دست بردار نخواهم بود. باید فیمابین چاکر و آقا سیدعبدالکریم خان رسیدگی بشود یا باید حکم فرمایند [که] ایشان را معاودت به گیلان دهند [و] مجلس عالی تشکیل داده [شود.] هرگاه نتوانستیم خیانت او را ثابت کنم تمام مخارجات او را عهده کرده و هر مجازاتی برای چاکر معلوم فرمایند مطیع فرمان‌بردار باشم. با این که امر شود کسانی را که چاکر عرض می کنم در طهران حاضر شوند، هرگاه به عرایض خودم محق شدم البته مجازات و مخارج را ایشان عهده فرمایند. امیدوارم در این دورة جدید رفع این گونه اشکالات بشود. «قربان اف»

(جنوب)

این بیچاره چند تلگراف در این باب نموده [و] قانوناً عرایض خود را به دولت عرض می‌کند. اما آقای محتشم‌السلطنه کجا وقت دارند روزنامه‌جات محلی را بخوانند تا آنکه به تلگرافاتی که شکایت از اعضاء اداره ایشان [می شود] مطلع گردند. همین قدر جنوب می‌گوید: آنچه البته به جایی نرسد فریاد است!

(14)

سه شنبه 18 ربیع الثانی 1329 هجری [28 فروردین 1290] شماره 17، صفحه 4

(از انزلی به طهران)

مقام مقدّس وزیر امورخارجه روحی فداه، جریده مجلس، سروش، جنوب جواب تظلم تلگرافی چاکر زیارت شد. تقاضا نکرده بودم از بابت عمل ماهی تشکیل مجلس بشود! تقاضای چاکر این بود [که] در خصوص بی‌قانونی آقا سیدعبدالکریم خان کارگزار که مکرّر تظلّمات شده بود، در رشت تشکیل مجلس بشود تا به آن وزارتخانة محترم بلکه به تمام ایران مدلّل کنم به ناحق حکم داده، مجازاتی در میانه خواهد بود. سهل است جواب دهنده طرف خواهد بود با اینکه دوسیه صحیح در میان نیست، در اصل محاکمه حرف دارم. باز هم برای سهولت وزارتخانة معظم درخواست استیناف کرده در طهران یا [گیلان] مدعی حاضر شده [و] رسیدگی فرمایند. «قربان اف»

(15)

پنج شنبه 19 جمادی الاول 1329 هجری [28 اردیبهشت 1290 و 18 مه 1911] شماره 21، صفحه 6

(از لاهیجان به طهران)

مقام منیع حضرت رئیس الوزراء کپیه وزارت جلیلة داخله و عدلیه، جریدة مجلس، سروش، جنوب، استقلال

میرزا علی خان مجاهد قفقازی نایب الحکومة رودسر به حکم ارفع الملک38 حاکم لنگرود بدون جهت39 و تقصیر ده مأمور مسلح [به] خانة مشهدی حبیب بلوکباشی [از] مخصوصین داعی فرستاده [و] در نهایت فضاحت تحت الحفظ او را به رودسر بردند و بعد از چوب کاری و جرم، مرخص نمودند. آیا حالا هم این طور اشخاصی در مملکت مشروطه خودسرانه رفتار می کنند. آفرین به همچه حکّام!!

مقرر فرموده پس از تحقیق مقصر را مجازات نمایند. «شریف العلما لنگرودی40»

(جنوب)

اولیاء امور از حال اهالی فلک‌زده مطلع شوند [و] دفع شرِ اشرار را بنمایند. ایالت گیلان نهایت اهمیت را دارد [و] مورد توجه خاص است.

(16)

چهارشنبه 12 شعبان 1329 هجری [15 مرداد 1290] شماره 31 ، صفحه 4

(نشر معارف در گیلان)

جناب آقا میرزا حسن خان41 مدیر قرائتخانه عمومی گیلان که یک نفر از جوانان باحرارت و در وطن خواهی می توان گفت نظیر ایشان کمتر دیده شده، بعد از زحمات و مجاهدات در ترتیب قرائتخانة عمومی، باز برای نشر معارف، قرائتخانة دیگر[ی] به اسم قرائتخانة فرهنگ ترتیب دادند [و] از هرگونه کتاب های قدیم و جدید و روزنامه ها در کتاب خانه حاضر، از واردین همه نوع پذیرایی می شود.

(جنوب)

[از] زحمات جناب آقا میرزا حسن خان و مجاهدات ایشان در راه ترقّی و بیداری ابناء این آب و خاک به خوبی مستحضریم. در زمان انهدام مجلس، بعد از جانفشانی ها از ترس کابوس استبداد آوارة بلاد شد. در موقع انقلاب و حقوق طلبی اهالی با حسِ گیلان به گیلان آمد، در خدمات انجمن ایالتی و به کمسیون فوق‌العاده مشغول خدمات و تحریرات شدند و در این مدت همه وقت هم در گیلان برای بیداری و هوشیاری اهالی از هرگونه خدمتی مضایقه نداشتند. موفقیت ایشان را از خدا خواهانیم.

(17)

سه شنبه 27 شعبان 1329 هجری [30 مرداد 1290] شماره 32 ، صفحه 5

(تلگراف رشت)

عموم جراید داخله ایران نو و استقلال، ایران، مجلس، پلیس، عصر، جنوب آقایان عظام هیئت محترم تجّار مرکزی و عموم آقایان اصناف دامت اعزازهم، کپیۀ مقام منیع مجلس مقدّس شورای ملّی

تلگراف آن هیئت محترم زیارت گردید، از زمان ورود محمدعلی میرزا به گمش تپه الی الان به طوری که مقتضای42 وجدان و حس ملّیت بوده، در مقام لوازم تدارکات قلع و قمع این ماده فساد بوده و آنی را غفلت نداشته و بعون الله نخواهیم داشت. از مضمون تلگراف که توجه به احساسات ملّیه فرموده‌اید همچه معلوم می شود که اقدامات فداکارانة اهالی گیلان به سمع مبارک رسیده و از حرکات مجدّانه آنان خاطر شریف تان مستحضر است و حال آنکه اوّل تأسفی که قلوب فداییان را مکدّر43 ساخته این است که چرا به طرف گیلان گذر نکرده تا به یک جنبش ملّی تار و پودش را برباد داده و خاطر مبارک اولیای امور و عموم اهالی ایران را از این حیث آسوده گذاریم. چه باز هم امیدواریم به همّت غیورانة جوانان رشید گیلانی و فداییان ایرانی این خائن خادع که به حکم محکم سابق و لاحق آقایان حجج اسلام، محارب و مقصودی جز بر باد دادن استقلال مملکت و برهم زدن اساس اسلام ندارد، خیلی وجودش را به سر پنجة شجاعت مضمحل و به کیفر اعمالش برسانند. برای استحضار خاطر مبارکتان عرض می شود همه روزه از صبح الی چهار ساعت از شب گذشته نمایندگان تمام طبقات در انجمن محترم ایالتی حاضر و مشغول کارند. جان بازان و فداییان هم به سرکردگی کسمائی44 تحت السلاح با یک حرارت ملّیت و غیرت اسلامیت حاضر خدمت هستند. مخصوصاً در زیارت تلگراف مقام مقدّس روحانی، دیوانه وار با یک عجله و شتاب فوق-العاده برای سرکوبی و اعدام مفسدین اقدام در حرکت دارند. امیدواریم به توجهات حجّه عصر عجل الله فرجه و به اقدامات کارگزاران دولت قوی شوکت این خائن خانمان سوز را دستگیر و اعدامش فرمایند تا اولیای امور بعدها با آسایش کمال و فراغت البال مشغول به اصلاحات مملکتی باشند. تشکّرات صمیمانة خودمان را از احساسات ملّی آن هیئت محترم در حفظ استقلال مملکت تقدیم داشته و تمنّا داریم از اقدامات وطن پرستانه بی‌خبرمان نگذارید.

«امضاء عموم طبقات رشت»

(18)

سه شنبه 22 ذیقعده 1329 هجری، شماره 2، صفحة 5

(استطلاع)

آقای سردار محیی که یگانه مرد میدان آزادی و از ممتحنین درجه اوّل عصر حاضره محسوب است، کسی است که نام نامیِ او بر لوحة تاریخ ترقّی و سعادت ایران را تزیین داده [و] از بدو اساس مقدّس مشروطیت الی کنون با وجود صدمات و لطمات و خسارات وارده، وظیفة وجدانی خود را که حفظ استقلال مملکت و اخذ حقوق ملّت بود، با بروز رشادت فطری و شجاعت جبلی و فعالیت تامه و جدیت صمیمانه انجام داده و عالم انسانیت را از خود راضی و مشروطه طلبان ایران را رهین منّت ساخته و همواره در قلع و قمع ریشة شجرة خبثة استبداد با عزمی راسخ و همتی بلند دامن مردانگی بر کمر زده [و] فتوحات شایان تحسین و تهوّرات محیّرالعقولش بین خاص و عام ضرب المثل گردیده و به اقبال بی‌زوال دولت مشروطه و ملّت مظلومه در جنگ با استبدادیان همه جا فاتح و منصور [گشته است.] خاصه در این اوقات طغیان محمدعلی میرزا و اشرار ارتجاع پرست، از فتح اوّل فیروزکوه و شکست دادن به اتباع رشیدالسلطان و غیره و سایر فتوحات نمایان، همه وقت به اعزم عاقلانه، دلیرانه پیش برده و بیرق ابهت دولت مشروطه را بالای بام استبداد نصب نموده [است.] به طوری که دوست و دشمن را متفقاً شاهد تاریخی این عصر مطابق اقدامات خویش قرار داده، با وجود مراتب مذکوره در بندر جز با آنکه قلیل استعدادی پیش نداشت، چندین جنگ متوالی با عدة کثیر[ی از] اشرار ترکمن و غیره نموده و در هر جنگ فاتح گردیده[است.] چه پیش آمد که یک دفعه مجبور به عقب نشستن و دادن تلفات و خسارات گردید که نتیجة جنگ اخیر مستأصلاً حضرت معظم له را به دماوند ورود داد. چون امروزه این مطلب نظر به مظلومیت سردار محیی به اشکال مختلف سر زبان ها افتاده و حقیقت را مکشوف نمی دارد، لذا این بنده حل این مسئله غامضه را موکول به وجدان آقایانی که در تمام این غزوات حضور داشتند و بعضی از آقایانـ[ـی که] مراجعت به طهران نموده‌اند، می دارد که وقایع جنگ اخیره و علت-العلل این پیش آمد را آن چه که بیان واقعه است به ادارة محترم ندای جنوب کتباً اطلاع داده که به توسط جریدة مزبور، افراد ملّت از این سانحة غیرمنتظره کما هو حقّه آگاه گردند. لذا از عموم همراهان سردار محیی و اشخاصی که طهران تشریف آورده‌اند، خاصه جنابان شاکربیگ صاحب منصب پیاده نظام و میرزاحسین خان دکتر اردوی منصور و آقا میرزا کاظم خان پیشکار شخصی آقای سردار محیی و سایرین مستدعی است که حقیقت مسئله بدون کم و زیاد به ادارة ندای جنوب نوشته و از اداره مزبور نیز خواهشمند است برای استحضار عموم وطن پرستان در گرامی نامة خود درج و منتشر فرموده، عموم وطن خواهان ایران خصوصاً گیلانیان را تشکر و مرهون منّت سازند.

«فداییِ ترقّی خواه وطن – مظفرالسلطان سرخوش رشتی45»

[ندای جنوب]

ناله را هرچه می خواهم که پنهان درکشم سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

ادارة ما مختصر اطلاعاتی در این باب داشته و دارد ولی به پاره[ای] ملاحظات منتظر بودیم که عین واقعه را بدون زیاد و کم به دست آورده، قاریین جریدة خود را مستحضر نماییم. اینک لایحه فوق ما را به مسئولیت وجدانی اشاره می کند از اشخاصی که از این قضیه ناگوار اطلاعات صحیحه و یا شرکت داشته اند تمنّا نماییم که ادارة ما را بی‌اطلاع نگذارده و ما را مرهون منّت خود سازند و همچنین نظر به اطلاعی که ادارة ما دارد هیئت دولت برای مرمت و جبران سانحة مزبوره در تهیه اعزام اردوی کافی است و عنقریب اردوی مرتب منظمی در دماوند به جناب سردار محیی ملحق خواهد شد که تا صفحات مازندران را که به اهتمامات خود معزّی الیه فعلاً امنیت قائم است کاملاً مراعات نموده و در قلع و قمع اشرار بندرجز کوشش نماید. اعضای تحریریه ندای جنوب از نظر مملکت خواهی این اقدام هیئت دولت را تقدیس نموده و امیدواریم که جناب سردار محیی با اردوی مجدد مکمل و سرعت تمام به مازندران ورود فرموده که علی الحساب از برای نرسیدن آذوغه در طهران موسم زمستان نزدیک، فرصت به دست مستبدین مرتجعین نیفتد.

(19)

سه شنبه 22 ذیقعده 1329 هجری [؟] شمارة 2، صفحه 6

قضیۀ متأسّفه

از نتایج وقایع و جنگ غیر ماسوله، [در] بندر جز آقا میرزا کوچک خان رشتی46 که از جمله مجاهدین غیور و وطن پرست مشروطه‌خواه واقعی است و خدمات و جانفشانی های ایشان در انقلابات اخیر محاربات مشروطه و استبداد در رشت و قزوین و بادامک و سوادکوه و فیروزکوه و غیره، طرف تمجید و تحسین متّفق علیه عموم مشروطه‌خواهان است، از دو جا زخم دار شده [است.] تیر اوّل از پشت خورده، از سینه درآمده و تیر دویّم از پستان چپ خورده از بازوی راست در می آید. به قسمی که حرکت و حمل و نقل این جوان غیورِ جانباز به دماوند ممکن نمی شود [و] ناچاراً در بندرجز در منزل یک نفر می گذارند که زخم‌هایشان را معالجه نمایند. این قضیه متأسّفه خاطر عموم مشروطه‌خواهان را بدون استثناء ملول و مکدّر ساخته، امیدواریم به تأیید و توجه خداوندی عاجلاً بهبودی یافته و چشم تمام مشروطه خواهان را از نگرانی و اضطراب متخلص سازند.

————————————————–

پی نوشت

2. جمله ناقص است.

3. در متن اصلی تدی آمده است.

4. محمدعلی خان طایفه از ملاکین سرشناس گیلان و از خاندان بزرگ سمیع رشت بود. پدرش حاجی میرزا فتحعلی نوة پسری حاج سمیع معروف بود.

5. در متن اصلی پارلمین آمده است.

6. نقطه چین در متن اصلی.

7. نقطه چین در متن اصلی.

8. در متن اصلی بحدف آمده است.

9. میرزا کریم خان مبصرالملک از مجاهدان مشروطه در گیلان بود که یکی دو سال بعد به معاونت حکومت گیلان رسید.

10. در متن اصلی فرستادن آمده است.

11. نقطه چین در متن اصلی.

12. نقطه چین در متن اصلی.

13. در متن اصلی مصرع آمده است.

14. در متن اصلی دوچار آمده است.

15. میرزا عبدالحمیدخان ادیب السلطان پسر میرزا حسن خان ادیب السلطنه از نوادگان حاجی سمیع رشتی بود. در انقلاب مشروطه در ردیف آزادیخواهان قرار گرفت و همان موقع وارد دوائر دولتی شد و سمتهائی در اداره مالیه بدست آورد. بازماندگانش شهرت «ادیب سمیعی» برخود نهادند.

16. نام ایرانی این شخص لطفعلی خان مؤدب السلطان بود. روزنامة خیرالکلام در صفحة اوّل شمارة هشتاد و چهارم از سال سوم مورخة شنبه بیست و سوم ربیع الاول 1329 هـ ق راجع به وی چنین نوشته است:

«این جوان شهید نامِ نامیش لطفعلی خان ملقّب به مؤدب السلطان پسر ذوالفقارخان میرپنجه است، مدت دوازده سال در فرنگستان تحصیل علوم نمود و مدت پنج سال در فوج آفریقا در ارکان نظامی فرانسه صاحب منصب بود و مدت نه سال که به ایران آمد و اسلام قبول نمود در وزارت پست و در گمرک‌خانه خدمات شایان کرد. در موقع رولوسیون به خدمات ملی هنرها کرد، با پانوف در مازندران و استراباد زحمت‌ها کشید و صدمات فراوان دید. بعد در انزلی رئیس بلدیه شد. عداوت عمیدالسلطان با او موجب انفصال او از بلدیه و رفتن او به طهران گردید. از ریاست نظمیه مأمور معاونت نظمیه رشت شد. در رشت مانع تراشان او را به انزلی فرستادند، بالاخره به تحریک اشرار، مجیرالایاله اردبیلی به قتل این جوان شهید مأمور شد …»

17. در اصل: باشبرت

18. در متن اصلی ملیکه

19. نخستین روزنامة وزین و ارزنده در گیلان که به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی زنده یاد شیخ ابوالقاسم افصح المتکلمین در ایام مشروطه در رشت منتشر شد. شمارة اوّل خیرالکلام روز بیست و چهارم جمادی الثانی 1325 ه. ق چاپ شد و تا شمارة هشتاد ادامه داشت. سال دوّم این جریده از هیجدهم رمضان 1327 ه. ق منتشر شد و فعالیت آن تا شمارة هشتاد ادامه یافت. سال سوم نیز از دهم شوال 1328 ه. ق شروع و تا شمارة 93 دنبال شد. دربارة این جریده فریدون نوزاد در جایی آورده است:

«این روزنامه جریده‌ای مبارز و بی پروایی بود که با رساترین بانگ صدای آزادی در داد و مردم را علیه استبداد تحریک و تهییج نمود و در این راه آن قدر پیش رفت که گیلان مداران، اعیان و اشراف و مالکان متنفّذ گیلان و روحانیون صاحب اقتدار چون میرزا مهدی شریعتمدار گیلانی و حاجی ملامحمد خمامی و بالاخره مأمورین آمر و ناهی و مداخله گر روی مبارزه با افصح و حتی نابودیش را سرلوحة اقدامات خود قرار دادند.» (جهت اطلاع بیشتر نگاه کنید به: نوزاد، فریدون، تاریخ جراید و مجلات گیلات، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ . ارشاد اسلامی، بهار 1379، صص 15 – 30 .

20. در متن اصلی بنان آمده است.

21. آقا بالاخان سردار افخم حاکم مستبد گیلان و طرفدار محمدعلی شاه که توسط مشروطه خواهان گیلان در محرم 1326 هجری کشته شد. بازماندگانش شهرت خانوادگی «خسروپناه» بر خود نهادند.

22. در متن اصلی نمودید آمده است.

23. در متن اصلی فون کشی آمده است.

24. افتادگی در متن اصلی.

25. افتادگی در متن اصلی.

26. در متن اصلی نخاهند آمده است.

27. در متن اصلی گرامرا آمده است.

28. در متن اصلی قبیلی آمده است.

29. در متن اصلی توسط آمده است.

30. در متن اصلی ولات آمده است.

31. منظور ماجرای مجروح شدن ستارخان است که در یک صحنة غافلگیرکننده اتفاق افتاد.

32. در متن اصلی فته آمده است.

33. در متن اصلی بخواطر آمده است.

34. در متن اصلی ورموئی آمده است.

35. در متن اصلی کوپیه آمده است.

36. امان الله خان بهاءالسلطنه از خانواده ای قدیمی از اهالی لاهیجان بود، در انقلاب مشروطه گیلان از چهره های سرشناس بود. راجع به وی چنین آمده است:

«امان  الله خان بهاءالسلطنه لاهیجی، در آغاز منشی سپهدار اعظم تنکابنی بود و پس از قتل سردار افخم (حاکم مستبد گیلان) در محرم 1327 ه.ق به همراه سپهدار که جهت تصدی حکومت گیلان دعوت شده بود به رشت آمد و از طرف وی به حکومت انزلی منصوب گردید و در همان سال در زمان حکومت سردار معتمد به رشت آمد و در سمت فرماندار رشت مشغول همکاری با وی شد.

با روی کار آمدن دوست محمدخان معیّرالممالک در صفر 1328 ه.ق به همکاری با وی پرداخت و چون بین معیّرالممالک و انجمن ایالتی گیلان اختلاف افتاد عملاً ادارة امور در دست بهاءالسلطنه قرار گرفت و تا ربیع الاول 1328 وضع به همین منوال باقی بود.» (یوسفدهی، هومن، حکمرانان گیلان در عهد زندیه و قاجاریه، گیلکان، بهار 1382، ص 212 )

37. در متن اصلی و آمده است.

38. سید نصرالله خان ارفع الملک از مردان سرشناس گیلان در عصر مشروطه بود که حکومت چند شهر گیلان به خصوص لاهیجان و لنگرود را در آن دوران بر عهده داشت. وی با دختر میرزا عیسی خان منجم باشی لنگرودی وصلت نمود و بازماندگانش با شهرت «معینی»، «ساتراپی» و «حجازی» شناخته می شوند. فوت وی در سال 1307 خورشیدی اتفاق افتاد.

39. در متن اصلی جهه آمده است.

40. شیخ محمدتقی شریف العلماء رانکوهی‌گیلانی (1256 – 1342 ه.ش) از پیشگامان عدلیه شرق گیلان، پدرش میرزا مهدی از خرده مالکین محترم رانکوه و دارای منصب بلوکباشی در حکومت میرزا عیسی خان منجم باشی بود. شیخ محمدتقی در جوانی جهت تحصیل به نجف اشرف رفت و به شاگردی محضر بزرگانی چون شیخ ابوالقاسم خوانساری و شیخ عبدالکریم حائری نائل گردید. وی بعد از رسیدن به درجه اجتهاد به تهران بازگشت و همان موقع ملقب به شریف العلماء گیلانی شد. او در سال‌های مشروطه از طرف عدلیه گیلان ریاست عدلیه لاهیجان را بر عهده گرفت و قبل از تأسیس وزارت فلاحت مدتی رئیس کمیسیون میاه (تقسیم آب) لنگرود بود. شریف العلماء در حوزة علوم دینی و فلسفه مطالعات گسترده ای داشت و به نگارش مقالات مختلف دست زد. در این زمینه دو رساله به عناوین «ردّ بر تناسخ و احوال بعد از مرگ» و همچنین «جبر و اختیار» تألیف نمود که به دو زبان فارسی و عربی به چاپ رسید.

41. میرزا حسن خان ناصر (1264 – 1329 ه.ش) پسر محمدعلی خان رئیس لشگر اهل گرکان تفرش، در مدرسة آلیانس فرانسه در تهران تحصیل نمود. در جوانی به فرانسه رفت و در رشتة «مطالعات در ادبیات فرانسه» ادامة تحصیل نمود. چندی بعد از فراغت از تحصیل به ایران بازگشت و به صف آزادی‌خواهان پیوست. در سال 1329 قمری روزنامۀ «امید ترقّی» را راه اندازی کرد و همزمان به تعلیم و تربیت در مدارس رشت به ویژه در مدرسة وطن که مدیرش میرزا حسین خان کسمایی بود پرداخت. وی در نمایشنامه نویسی استاد زبردستی بود و از پیشگامان نمایش در گیلان به شمار می رفت. در سال 1297 خورشیدی عضو انجمن ادبی دانشکده شد و با ملک الشعرای بهار و سعید نفیسی همکاری کرد. ناصر مدتی نیز با روزنامۀ ایران که تحت مدیریت شیخ یحیی کرمانی بود همکاری نمود و مقالات ادبی برایش می‌نوشت. میرزا حسن خان ناصر در سال‌های حضورش در گیلان برای اشاعه و گسترش هنر تئاتر و نمایش بسیار کوشید و در اکثر مدارس گیلان در سال‌های بعد از مشروطه به اجرای نمایش پرداخت. تأسیس و راه اندازی قرائتخانه در رشت از دیگر اقدامات ماندگار وی بود. (جهت اطلاع بیشتر نگاه کنید به: موسایی، بهزاد، زندگی و آثار میرزا حسنخان ناصر، فرهنگ ایلیا رشت، 1390)

42. در متن اصلی مقضای آمده است.

43. در متن اصلی کدر آمده است.

44. میرزا حسین خان کسمایی (1288 – 1339 ه.ق) از خانواده ای گرجی الاصل ساکن روستای کسماء از توابع رشت دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در مدرسة جامع رشت به پایان برد و به نجف اشرف رفت و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت. دو سال بعد از آن ناخواسته به رشت بازگشت و به عنوان پیشنماز مسجد «صالح آباد» به ترویج برنامه‌های دینی مشغول شد. در انقلاب مشروطه از رهبران اصلی آزادیخواهان گیلان بود و قبل از آن مدتی به پاریس رفت و به تحصیل علوم اجتماعی و فراگیری هنر نقاشی در موزة لوور مشغول شد. بعد از آن به تفلیس رفت و مدتی آنجا ماند و در ادامه به رشت بازگشت و با انقلابین مشروطه خواه «کمیتة ستار» را راه اندازی نمود. وی در واقعة قتل آقابالاخان سردارافخم حاکم گیلان در باغ مدیریه از ارکان اصلی بود. کسمایی از ابتدای قیام جنگل به یاری میرزا کوچک خان شتافت و به تأسیس روزنامه‌ای به نام «جنگل» دست زد. اما در اواخر این جنبش از فعالیتهای سیاسی کناره‌گیری نمود و به کار کشاورزی در مزرعة شخصی خود در روستای «سالک سار» شفت پرداخت. جنازة کسمایی بعد از مرگ در بقعۀ سلیمان‌داراب رشت به خاک سپرده شد. (جهت اطلاع بیشتر نگاه کنید به: گیلان نامه، «میرزا حسینخان کسمایی»، نیکویه، محمود، جلد دوم، صص 355 – 367)

45. میرزا حسین خان مظفرالسلطان رشتی از مردان ادیب و آزادیخواه گیلان بود. در سال‌های مشروطه در زمرة اعضای حزب دموکرات بود و در تأسیس کلوب ترقّی‌خواهان کوشش فراوان کرد. در سالهای مشروطیت مقالات مختلفی در جراید کشور به خصوص روزنامة جنوب نوشت و چون طبع ادبی بالایی داشت به سرودن اشعار بلندی در تنقید سلطنت محمدعلی شاه دست زد که تعدادی از این سروده ها در جراید آن وقت به چاپ رسید. در روزهای بالا گرفتن قیام جنگل به سلک جنگلیان ملحق شد و در کابینة جنگ کمیسر قضایی گردید. اما در واقعه ای موسوم به «ملاسرا» دچار حریق شد و جان خود را از دست داد. مظفرالسلطان چون در شعر «سرخوش» تخلص می کرد به این نام شناخته می شد. (دربارة واقعة ملاسرا نگاه کنید به فخرایی، ابراهیم، سردارجنگل، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان)

46. میرزا کوچک خان رشتی (1259 – 1300 ه.ش) که بعدها به جنگلی شهرت یافت رهبر جنبشی تاریخی موسوم به قیام جنگل بود. (راجع به شرح حال و قیام جنگل نگاه کنید به کتاب فخرایی، ابراهیم، سردارجنگل، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان)

 

 

 

 

فصلنامه مطبوعات بهارستان، شماره 2، زمستان 1390، ص508-534.

ارسال دیدگاه