مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
وقتی رزمنده کلاه آهنی ­اش را قرض نداد!

وقتی رزمنده کلاه آهنی ­اش را قرض نداد!

خط سیر زندگی این رزمنده با تصویری باورپذیر و دوست­ داشتنی از کوچ تابستانه گالش­ها به روستای معنوی «شاه شهیدان» آغاز می­ شود، با حضور در رشتِ قبل از انقلاب ادامه می­یابد، به سالن سینماهای رشت می­ رسد، از زمین­های خاکی والیبال روستائی و سالن­های کشتی و بوکس شهری عبور می­کند، در پادگان­های ارتش شاهنشاهی امتداد می­یابد، از کنار ویلای برادر شاه می­گذرد و به دانشگاه گیلان و دانشکده تربیت بدنی می­ رسد.

پنج شنبه 28 خرداد 1394 - 19:26

عبدالحسن مسلمی شهیدانی

خط سیر زندگی این رزمنده با تصویری باورپذیر و دوست­ داشتنی از کوچ تابستانه گالش­ها به روستای معنوی «شاه شهیدان» آغاز می­ شود، با حضور در رشتِ قبل از انقلاب ادامه می­یابد، به سالن سینماهای رشت می­ رسد، از زمین­های خاکی والیبال روستائی و سالن­های کشتی و بوکس شهری عبور می­کند، در پادگان­های ارتش شاهنشاهی امتداد می­یابد، از کنار ویلای برادر شاه می­گذرد و به دانشگاه گیلان و دانشکده تربیت بدنی می­ رسد…

 

20130930153425cb-کلاه.jpg (320×469)

موقعیت­های متنوع و بدیع

کتاب «آقا کلاه آهنی­تو به من می­دی؟»[۱]، پیش از آن­که روایت روزهای حماسه و دفاع از زبان یک رزمنده پرشور گیلانی باشد، قصه سرگذشت جوانی روستائی است که هم­زمان با تعیین­ کننده­ ترین حوادث تاریخ معاصر ایران، از روزهای خاطره‌انگیز روستا فاصله می­گیرد، با حوادث گوناگون همراه می­ شود و موقعیت­ های منحصر به­ فردی را تجربه می­کند. این است که کتاب مذکور حاوی برش­ های متنوعی از دوران مبارزه، دوران پیروزی انقلاب اسلامی، و دوران دفاع مقدس است.

این تصاویر، واقعی­اند

گرچه پرداخت حرفه­ای و تدوین مناسب کتاب را نباید نادیده گرفت، اما آنچه قصّه «غلامرضا هدایتی شهیدانی» را خواندنی کرده، انتخاب «آنان»­های تصویری هوشمندانه­ ای است که با زبانی ساده، بی­ پیرایه و هنرمندانه از قاب تصویر ذهنی راوی به قالب واژگان و جملات منتقل، و به بهترین وجه روایت شده است. روایتی صادقانه که راوی آن خود را قهرمان قصه خویش معرفی نمی­ کند و در لابه­ لای کلمات به دنبال القای تصویری واقعی از انقلاب و  جنگ است. البته این نه به معنای برداشت­های صددرصد درست از مسائل است، بلکه به معنای سعی مشکور راوی در پرهیز از غلوّ، اغراق، خلاف­گوئی عامدانه و دیگر آسیب­ های جدی تاریخ شفاهی است.

تحول در مکتب انقلاب و امام

مسئله مهمی که در سیر زندگی این رزمنده گیلانی قابل پیگیری است، تحول عمیق وی در کوران حوادث مربوط به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. او که در فصل­ های اول کتاب، خواننده را یاد شخصیت اول داستان «کباب غاز» می­اندازد، و مصادیق زیادی از شیطنت­ها و شرارت­های خودش بیان می­کند، به یکباره در صف رزمندگان داوطلب قرار می­گیرد و «حضور در جبهه» به رویه روتین زندگی­ اش تبدیل می­شود.

این مسئله مهمی است که توجه داشته باشیم نسل معنوی انقلاب و جنگ، در پیش از پیروزی انقلاب اسلامی معمولاً در فضای عمومی جامعه فاسدِ «شه ­ساخته» نفس کشیده بودند و هنر معمار کبیر انقلاب اسلامی، تغییر ماهوی و تربیت معنوی این نسل نوخاسته بود. این است که جوانی از سالن سینمای فاسد فیلم فارسی –و بلکه از جاهایی بسیار بدتر- به سنگر نبرد کشیده می­شود و این –از باب کثرت مصادیق و به واسطه حجاب قرابت- برای خواننده و راوی امری عادی­ست! که به راحتی از کنار آن می­گذرند و معمولاً در این معبر مهم، مکثی صورت نمی­گیرد. حال آنکه اگر چنین تغییر شگرفی در غیر از فضای انقلاب مشاهده می­شد، موجب تعجب همگانی بود.

ناگفته­ های شنیدنی و قابل تأمل

یکی از ویژگی­های قابل تقدیر کتاب، واگویه حقائق تلخی است که راوی با آن­ها مواجه شده است؛ اشاره به برخوردهای نامناسب و خشونت­ های غیرضروری برخی از اعضای نهادهای انقلابی، اشاره به بند و بست­های اداری و پیدایش مسئله رانت­خواری در سطوح خُرد، ورود به بحث اختلافات، صف­کشی­ ها و درگیری مسئولین در زمان بنی صدر و تاثیر مستقیمش در شؤون مختلف اجتماعی -حتی قضاوت-، بیان ترس و اضطراب برخی رزمنده­ها و حتی خود راوی در صحنه نبرد، اشاره به مشقت­ها و اضطرارهای ویژه رزمنده­ ها، بیان برخی بی­ تدبیری­ ها که موجب افزایش تلفات انسانی می­شد، بیان نکاتی در شایعه­ سازی­ها و طعنه­ های ناجوانمردانه عافیت­ طلبان بدبین نسبت به رزمنده­ها و دفاع مقدس، نمونه­هائی از این حقائق تلخ ناگفته یا «کمتر گفته شده» هستند.  

از «شاه شهیدان» تا «کربلای شهیدان»

خط سیر زندگی این رزمنده با تصویری باورپذیر و دوست­ داشتنی از کوچ تابستانه گالش­ها به روستای معنوی «شاه شهیدان» آغاز می­ شود، با حضور در رشتِ قبل از انقلاب ادامه می­یابد، به سالن سینماهای رشت می­رسد، از زمین­های خاکی والیبال روستائی و سالن­های کشتی و بوکس شهری عبور می­کند، در پادگان­های ارتش شاهنشاهی امتداد می­یابد، از کنار ویلای برادر شاه می­گذرد و به دانشگاه گیلان و دانشکده تربیت بدنی می­رسد، و از آنجا به معلمی در مدارس روستائی، به فرار از پادگان هوانیروز، به نائب قهرمانی در مسابقات کشوری بوکس در تبریز، به مرقد مطهر امام رئوف(ع) در مشهد و بعدتر به سنگرهای حماسه و دفاع کشیده می­ شود. راوی پس از عبور از گذرگاه­های خطرناک جنگ، و حضور در اشتغالات روزمره بعد از جنگ، به سرزمین مادری و به رؤیای زیبای دوران کودکی­اش برمی­گردد؛ او پس از تجربه دوباره کوه­پیمائی و کوچ از میان کوهساران سرسبز، به پابوس «شاه شهیدان» -این امامزادگان عشق- می­رود و داستان زندگی پرفراز و نشیب­ش را در همان­جا تمام می­کند. به نظر می­رسد بعد از حسرت ندادن کلاه آهنی به رزمنده نوجوان در شب عملیات –که نام کتاب را هم از همان حسرت وام گرفته­اند-، حسرت دوری از خاطرات زیبای کودکی و بازخوانی روزهای ارادت کودکانه به «شاه شهیدان»، پررنگ­ترین حسرت راوی است که آرزوی تحقق نیافته و حسرت خلبانی جنگ، اصلاً قابل مقایسه با آن نیست. با همه این تفاصیل، کتاب در مجموع سرشار از سوژه­های داستانی ناب و ایده­های ادبی بدیع است که می­تواند به عنوان منبعی قابل توجه برای نگارش رمان و فیلم­نامه با موضوع انقلاب و جنگ، مورد استفاده نویسندگان و هنرمندان قرار بگیرد.        

 حاشیه بر پاورقی­

سنت پاورقی­ نویسی یکی دیگر از محسّنات کتاب است که صرف نظر از محتوای جهت­ دار و گزنده برخی پاورقی­ها –از جمله در مورد بنی­صدر-، خواننده اطلاعات ذی­قیمتی را از راه مطالعه آن­ها به دست می­آورد. البته پاورقی­ ها از حیث ضعف مستندات و منابع، جهت­ دار بودن و عدم اتقان برخی گزاره­ها، جای نقد و بررسی علمی دارد که در حوصله این دفتر نمی­گنجد و چه بسا به شرط توفیق و حیات، به همین قلم یادداشتی مستقل در این زمینه نوشته شود.

—————————

[۱] . «کتاب کلاه آهنیتو به من می دی؟» سومین کتاب از مجموعه کتاب های تاریخ شفاهی رزمندگان دفاع مقدس گیلان است که توسط واحد ادبیات پایداری حوزه هنری گیلان منتشر شده است. این کتاب توسط محمد علیزاده تدوین شده و در سال ۱۳۹۲ش در انتشارات سوره مهر در ۴۳۲ صفحه در ۵۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.

ارسال دیدگاه