مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
زندگینامه شهید سیف الله عبدالکریمی

زندگینامه شهید سیف الله عبدالکریمی

نام پدر : محمدعلی تاریخ تولد : شنبه ، ۱ فروردین ، ۱۳۲۱ محل تولد : لنگرود سن هنگام شهادت: ۳۹ زمان شهادت: ۷ تیر ۱۳۶۰ مکان شهادت: تهران، دفتر حزب جمهوری اسلامی تحصیلات : کارشناس ارشد، علوم حوزوی تخصص : فلسفه و حکمت اسلامی، سطح   سوابق مبارزاتی: حرکت در مسیر مرجعیت، تشکیل جلسات […]

سه شنبه 9 تیر 1394 - 04:41

نام پدر : محمدعلی

تاریخ تولد : شنبه ، ۱ فروردین ، ۱۳۲۱

محل تولد : لنگرود

سن هنگام شهادت: ۳۹

زمان شهادت: ۷ تیر ۱۳۶۰

مکان شهادت: تهران، دفتر حزب جمهوری اسلامی

تحصیلات : کارشناس ارشد، علوم حوزوی

تخصص : فلسفه و حکمت اسلامی، سطح

 

سوابق مبارزاتی: حرکت در مسیر مرجعیت، تشکیل جلسات و انجمن های اسلامی با هدف مبارزه با رژیم، پیروی از نهضت امام خمینی، اخراج و ممنوعیت تدریس در دانشگاه، تهدید به شکنجه و زندان … از سوی ساواک، برپایی اعتصابات و راهپیمایی و ساماندهی اعتراضات دانش‌آموزی و اصناف

کارهای تشکیلاتی: عضویت در حزب جمهوری اسلامی، همکاری با نهادهای انقلابی برای تثبیت پایه های انقلاب

مسئولیت ها: تدریس در دبیرستان ها و مدارس عالی کشور، مدرس دانشسرای عالی تربیت معلم، عضو هیأت علمی دانشگاه مشهد، سرپرست کمیته انقلاب اسلامی لنگرود، نماینده مردم لنگرود در مجلس شورای اسلامی

آثار علمی: تحقیق و بررسی درباره اشکال چهارگانه قیاس منطق نظری، ترجمه بخشی از کتاب کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد.

تولد تا جوانی
شهید سیف الله عبدالکریمی کومله در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی در یک خانواده روستایی در کومله از توابع شهرستان لنگرود متولد شد. در سن هفت سالگی تحصیلات خود را آغاز کرد و دوران ابتدایی را در زادگاهش به پایان رسانید. پس از آن به سبب علاقه و اشتیاقی که به کسب علوم دینی و فقهی داشت، رهسپار قم شد.

علوم مقدماتی و ادبیات را نزد استادان حوزه فرا گرفت. پس از آن برای آموختن اصول فقه در کلاس درس استاد آیت الله محمدی گیلانی (حفظه الله) حاضر شد. وی علوم عقلی و فلسفه را در محضر‌آیت الله انصاری شیرازی آموخت. سیف الله عبدالکریمی همزمان با فراگیری علوم حوزوی، تحصیلات متوسطه خود را در نوبت شبانه ادامه داد و در سال ۱۳۴۲ (هـ .ش) در دانشکده الهیات تهران پذیرفته شد و در همان ایام نیز ازدواج کرد. وی ضمن تحصیل از محضر علامه شهید آیت الله دکتر مطهری و شهید آیت الله دکتر مفتح نیز بهره گرفت. وی به زبان عربی مسلط بود و به زبان انگلیسی نیز آشنایی زیادی داشت. عبدالکریمی برای تامین هزینه های تحصیلی و زندگی، چندین ساعت در هفته در یکی از مدارس خصوصی تدریس می کرد.

او با هوش سرشاری که داشت توانست مقطع کارشناسی را با نمرات بسیار عالی طی کند و در پایان به عنوان شاگرد ممتاز دانشکده معرفی و قرار شد که برای ادامه تحصیل به او بورس تحصیلی پرداخت کنند.

از آنجا که عبدالکریمی، دانشجویی متدین  و آزاده بود، حاضر نشد که هر آن چیزی را که رژیم پهلوی می خواهد انجام دهد، لذا به خدمت سربازی فراخوانده شد و او را به بدترین نقطه از نظر نظامی ـ درآن زمان‌ ـ یعنی منطقه نوسود که محل درگیری ایران و عراق در آن دوره بود منتقل کردند. او بعد از مدتی به تهران منتقل و موفق شد در آزمون کارشناسی ارشد دانشکده الهیات تهران در رشته فلسفه و حکمت اسلامی پذیرفته شود. در سال ۱۳۵۰ هـ.ش با مدرک کارشناسی ارشد به استخدام وزات آموزش و پرورش درآمد و در شهرستان لاهیجان مشغول خدمت به فرزندان ایران شد.

پس از تأسیس و افتتاح مدرسه عالی مدیریت گیلان(لاهیجان) به مدت دو سال در کادر علمی و آموزشی با این واحد دانشگاهی همکاری داشت و دروس معارف اسلامی و تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران را تدریس کرد. وی در سال ۱۳۵۴ به دانشگاه مشهد منتقل و مدت یکسال در آنجا مشغول تدریس شد. او علاقه فراوانی به تدریس و تعلیم و تربیت داشت و با وجود مشکلات اجتماعی هیچگاه مأیوس نشد و بلکه هر بار استوارتر و با اعتماد بیشتر کارها را دنبال می کرد.

وی روستازاده و به مشکلات مردم واقف بود و به همین دلیل تلاش می کرد به طرق مختلف، معضلات موجود در زندگی معیشت مردم را بر طرف نماید.

عملگرایی، ویژگی بارز شهید
شهید از سخن گفتن صرف بدون پشتوانه اجرایی پرهیز می کرد. علیرغم روحیه مبارزاتی و شیوایی قلم و بیانی که داشت کمتر سخن می گفت. او به امور مهم توجه داشت و از پرداختن به مطالب حاشیه ای که وقت او را بگیرد چشم¬پوشی می¬کرد.

از آرزوهای دراز که دست نیافتنی هستند دوری می جست. او در انجام کارها علاقه فراوان داشت و در این راه سعی می کرد ابتدا با اندیشیدن و پیدا کردن راهکار مناسب، ساز و کار اجرایی نمودن آن را نیز پیدا کند. چرا که بفرموده امیرالمومنین علی علیه السلام : «ثمره الرغبه التعب»، یعنی«نتیجه علاقه و رغبت زیاد [بدون برنامه] خستگی و تعب است.

او معتقد بود خداوند سرنوشت هیچ ملتی را عوض نمی کند تا آن مردم خود را عوض کنند و در روحیات خویش تغییر دهند.

در اجرای امور مصمم بود و هرگز در انجام آن کوتاهی نمی کرد.

در عین عملگرا بودن از افراط و تفریط پرهیز می کرد زیرا معتقد بود حرص و سستی، هدف را نابود می سازد.

خدماتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسئولیت های مختلف و ساماندهی امور به انجام رساند،‌ همگی گواهی است بر توانمندی او در اداره امور که با قاطعیت و صحت تدبیر در وجود او خلاصه می شد.

او مخاطبین خود را می شناخت و به موقع دیدگاه های کارآمد را به آنها عرضه می نمود و از طرح هایی که عقبه اجرایی نداشتند پرهیز می کرد.

شهید عبدالکریمی و آغاز نهضت انقلاب اسلامی
روحیه حق طلبی شهید سیف الله عبدالکریمی از او مردی مبارز و اهل پیکار با ظالمان ساخته بود. او دنبال چراغی می گشت که راه را بر او نمایان سازد. در پی حضور در حوزه علمیه و انس با شهیدانی چون مطهری و مفتح با اندیشه های امام خمینی (ره) آشنا شد. بواسطه همین تعالیم بود که سازش با ستمکار را ننگ می دانست و قدم در راهی که نهایت آن طاغوت باشد نمی گذاشت. عبدالکریمی مبارزه منسجم خود را با برپایی جلسات سخنرانی و حضور در فعالیت های مذهبی و برنامه های سیاسی اسلامی قوت بخشید. و بیشتر اوقات شهید در تشکل ها و انجمن های سیاسی مسلمان که بطور مخفی و بعضاً‌ در قالب هیئت مذهبی بود طی می شد. در سالهای ۵۰ تا ۵۴ با کوشش فراوان تا حدودی به آرزوهای خود که همانا بیدار نمودن افکار عمومی در برابر ستم و ظلم رژیم شاهنشاهی بود دست یافت و مردم شهرهای لاهیجان و لنگرود را بیش از گذشته با اندیشه های حضرت امام خمینی(ره) و اهداف نهضت ایشان آشنا کرد. ساواک رفته رفته پی به بعضی فعالیت های شهید برده بود و با احضار او به ساختمان های مخوف و بی نام و نشان خود، ضمن تهدید و شکنجه از او می خواست تا از فعالیت های سیاسی اسلامی دست بردارد.

یکسال پس از انتقال به دانشگاه مشهد و تدریس علوم دانشگاهی، عمال رژیم به علت حضور گسترده او در جلسات و انجمن های سیاسی تحت اشراف روحانیت مبارز، او را از دانشگاه مشهد اخراج کردند و به لاهیجان بازگشت.

او این بار رسالت خود را در مدارس شهر لاهیجان دنبال کرد. با افزایش مبارزات مردمی و گسترده شدن دامنه اعتصابات ضد رژیم، شهید سیف الله عبدالکریمی، فعالانه و علنی اعلامیه ها و پیام های امام و مقتدای خود را در سطح شهر بویژه مدارس و موسسات آموزش عالی توزیع می کرد. او نقش مؤثری در برپایی تظاهرات، جلسات سخنرانی سیاسی و اعتصابات و تعطیلی بازار و ادارات و مدارس داشت و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به آرزوی خود که همانا تحقق حکومت علوی در مقیاس سیره نبوی تحت رهبری فرزند پاک از تبار آفتاب بود نائل آمد و آماده شد تا با عظمی سترگ از آرمانها و ارزش های متعالی نهضت عاشورایی حضرت امام خمینی(ره) پاسداری کند.

انقلاب اسلامی و صیانت از دستاوردهای آن
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، فصل نوینی از مبارزات و جهاد در راه مکتب برای شیفتگان خدمت مهیا شد. سیف الله عبدالکریمی که خود را دانش آموخته مکتب امام خمینی (ره) می دید، در این مرحله نیز خوش درخشید و صفحات گرانبهایی را بر کارنامه درخشان خود افزود.

در پی سقوط رژیم پهلوی، بسیاری از سران خائن دستگاه های دولتی از سوی مردم دستگیر و برخی نیز از ترس خشم طوفنده ملت مسلمان و رهیده از ظلم و ستم متواری شده بودند. وضع شهربانی، ژاندارمری،‌ و بعضی ادارات مهم بسیار آشفته بود و هر آن احتمال داده می شد، عناصر فرصت طلب سلاح ها و تجهیزات نظامی را از شهربانی و ژاندارمری به غارت برده و امنیت و شرایط حساس آن روزها را نابسامان کنند.

شهید عبدالکریمی که به عملگرایی و تمشیت امور شناخته شده بود توانست با تدبیر و ابتکار خاص در کوتاه ترین مدت ممکن با همکاری شماری از افراد انقلابی و مسلمان همه سلاح ها را جمع آوری و پس از انتقال به مکان امن، تا تعیین مسئولان مربوط از آنها محافظت نمایند.

با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی، وی به عنوان مسئول این نهاد انقلابی در شهرستان لنگرود منصوب شد و توانست خدمات قابل توجهی را در ارتقاء ضریب امنیت و نیز برخورد با منافقین و گروهک های ضد انقلاب ایفا نماید. با بازگشایی دانشگاه ها و مدارس، دانشگاه مشهد از او برای تدریس در دانشکده الهیات دعوت کرد. او که آموختن و آموزش دادن را بسیار دوست داشت و به آن عشق می ورزید، از پذیرش مسئولیت های اجرایی پیشنهادی امتناع کرد و برای بیمه کردن اذهان دانشجویان این مرز و بوم در برابر جریانهای فکری منحرف به دانشگاه مشهد رفت و در گروه مبانی تشیع و ادیان و مذاهب دانشکده الهیات و معارف اسلامی به تدریس و دفاع از شریعت اسلام و فقه جعفری پرداخت.

او همچنین به عضویت در حزب جمهوری اسلامی که در‌آن مقطع پایگاه مناسبی برای ایستادگی در برابر ضد انقلاب و قدرت های امپریالیستی بود درآمد و با آنان نیز محشور شد.

سنگر مجلس و فرصت ارائه خدمات نوین به جامعه
در آستانه برگزاری نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، گروه کثیری از مردم لنگرود از عبدالکریمی خواستند که نامزد انتخابات شود و اجازه ندهد نااهلان وارد خانه ملت شوند.

سیف الله عبدالکریمی علیرغم میل باطنی و تنها به سبب احساس تکلیف شرعی و انقلابی، این پیشنهاد را پذیرفت. وی در برگزاری انتخابات کمترین تبلیغات را میان رقبای خود داشت و معتقد بود: پول و سرمایه نمی تواند در اندیشه های اسلامی و انقلابی مردم تأثیر گذار باشد. با شمارش آراء و اعلام نتایج، سیف الله عبدالکریمی وکیل مردم لنگرود در قوه مقننه شد. او در مدت کوتاه نمایندگی اش همواره به حوزه انتخابیه خود در مناطق مختلف روستایی و شهری سرکشی و از نزدیک ضمن آشنایی با مشکلات و نابسامانی ها، عملکرد نظام جمهوری اسلامی ایران را در این مدت به مردم بازگو می کرد تا ضمن ارتقاء روحیه و عزم ملی مردم، راه برای سوء استفاده بدخواهان ملت و کسانیکه دوست داشتند یأس و ناامیدی را در میان مردم القاء کنند ببندد.

او برای تامین رفاه و معیشت مردم اقدامات موثری بعمل آورد که تعیین قیمت برگ سبز چای، نوغان و حفر چاه های آب برای آبیاری مزارع برنج،‌ حفر چندین حلقه چاه آب آشامیدنی در روستاهای منطقه و پیگیری و ساخت جاده لنگرود به کومله و منطقه اطاق درـ با هدف کاهش خسارات ناشی از  تصادفات و حوادث رانندگی ـ برقراری و توسعه شبکه تلفن خودکار بین بخش کومله با سراسر کشور و ساخت و توسعه شبکه های برق رسانی به روستاهای لنگرود تنها بخشی از عملکرد این سرباز وفادار امام در مجلس و صرفاً برای حوزه انتخابیه ای است که مردم او را به عنوان وکیل خودشان انتخاب کرده اند.

او همه تلاش خود را برای اعتلای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بکار بست و اعتقاد داشت: «من روی خون ۷۰ هزار شهید نشسته ام، انتظار ندارم که چهار سال دوره نمایندگی خود را در مجلس شورای اسلامی تمام کرده و برگردم،‌ من شهادت را احساس می کنم و امید دارم به این آرزو برسم.»

اطیعوالله و اطیعوا الرسول واولی الامرمنکم
شهید عبدالکریمی به معنای واقعی کلمه جایگاه ولی فقیه را می شناخت و اطاعت از‌آن را اطاعت از رسول و پروردگار جهانیان می دانست.

او در بخشی از نطق پیش از دستور یکصد و چهارمین جلسه علنی مجلس در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۵۹ درباره جایگاه ولایت فقیه و رهبری حضرت امام خمینی(ره) و اطاعت از ایشان چنین می گوید:‌

«… پاره ای دانسته یا نادانسته تصور می کنند که سخنان و خط امام از متشابهات است اما برای اکثریت قاطع امت، خط امام و اندیشه روشن ایشان و سخنان بیدارگرش از محکمات است. ما امام را ادامه دهنده راه انبیاء می شناسیم، همانگونه که انبیاء در تاریخ به زبان قوم خود سخن می گفتند سخنی که همه توده ها، همه مردم به روشنی آن را فهمیدند و به کار بستند. امام نیز اینگونه با مردم سخن می گویند. پیامبر اسلام(ص) نیز سخنی همه فهم برای مردم بیان می فرمودند: «و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم»، هیچ پیامبری از ناحیه حق برگزیده نشد مگر‌آنکه آن پیامبر آشنا به زبان قوم سخن گفت. سخنی که همه آن را فهم کردند… ما معتقدیم «منزله الفقیه فی هذا الوقت کمنزله الانبیاء فی بنی اسرائیل» … این بینش اسلامی ما است، … آری [ما معتقدیم] امام در میان ما چون نبی است از انبیاء بنی اسرائیل [بنابراین] با امام ستیزه نکنید و به خود اجازه ندهید که در برابر رهنمودهایش اعلامیه منتشر بکنید…»

رسالت نویسندگان در قبال «ن، والقلم و ما یسطرون»
شهید عبدالکریمی به خوبی کارایی جنگ روانی و به اصطلاح امروز جنگ نرم را می دانست. او معتقد بود قلم امانتی است که به دست افراد سپرده شده است و بنابراین ازآن باید به درستی استفاده کنند و برای رسیدن به امیال شخصی و باندی، شأن آن را زیر سئوال نبرند.

او خطاب به اصحاب قلم چنین می گوید: …« هان ! ای نویسندگان، هان!‌ ای اندیشمندان، هان!‌ ای سردبیران محترم روزنامه ها، شما اگر بذر اختلاف را در بستر صفحات روزنامه هایتان نپاشید من معتقدم که شاید اختلافات پایان پذیرد. ن والقلم و ما یسطرون. این قلم امانتی است که به دست شما سپرده شده است.»

سیف الله عبدالکریمی که صفحات روزگار را برای تسلیم در برابر رضای دوست ورق می زد، سرانجام در هفتم تیر سال ۱۳۶۰ ، وعده الهی را مشاهده کرد و در مقام   «عند ربهم یرزقون» حضور یافت.

منبع: سایت بنیاد فرهنگی هفتم تیر و سایت صبح

ارسال دیدگاه