مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
زندگینامه ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی

زندگینامه ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی

نام خانوادگی و نام: آیت الله العظمی ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی نام پدر: شیخ محمدنصیر دیوشلی گیلانی تاریخ و محل تولد: ۱۲۱۹ ، لنگرود تاریخ و محل وفات: ۲۳-۰۸-۱۲۹۱، نجف آیت الله العظمی ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی یکی از مردان بزرگ روزگار واز مفاخر عالم اسلام و از مشاهیر علمای بابل ، فقیه نامدار نابغه […]

چهارشنبه 25 اسفند 1389 - 15:36

نام خانوادگی و نام: آیت الله العظمی ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی

نام پدر: شیخ محمدنصیر دیوشلی گیلانی

تاریخ و محل تولد: ۱۲۱۹ ، لنگرود

تاریخ و محل وفات: ۲۳-۰۸-۱۲۹۱، نجف

آیت الله العظمی ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی یکی از مردان بزرگ روزگار واز مفاخر عالم اسلام و از مشاهیر علمای بابل ، فقیه نامدار نابغه روزگار ، عارف واصل ، مجاهد خستگی ناپذیر ، حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الله مازندرانی فرزندمرحوم شیخ محمد نصیر می باشند .  پدر مرحومش از روحانیون آزاده گیلان بود که به بابل مهاجرت کرده ودر آن سامان رحل اقامت افکند . بعد از مدتی اقامت دربابل ، خداوند متعال در سال ۱۲۵۶ قهری مصادف با ۱۲۱۹ شمسی فرزند پسری به وی عنایت فرمود که نامش را عبدالله نهاد .  

عبد الله در دامان پر مهر والدین ، رشید ، دلاور و شجاع تربیت گردید و در اثر همان تربیت دوران کودکی ، بعد ها به شکلی خستگی ناپذیر در مقابل مشکلات مقامت کرده و علیه استبدادبه مبارزه بر خواست . رفته رفته دوران کودکی را سپری کرد و به جهت عشق و علاقه و نبوغ  سرشار از اوان نوجوانی راه تحصیل علوم اسلامی را در پیش گرفت .

تحصیلات مقدماتی و سطوح متوسطه و عالی را در شهر بابل دیگر شهرها در حضور اساتید گرانقدر چون ملا محمد مقدس اشرفی (ره) و پدرزرگوارش فرا گرفت . آنگاه جهت نیل به مقامات علمی عازم عتبات عالیات گردید و در شهر مقدس کربلا رحل اقامت افکند و در محفل ستارگان فقاهت و شخصیتهای ارزشمند کربلا حضرات آیات عظام علامه شیخ زین العابدین مازندرانی(ره)وعلامه شیخ حسن اردکانی (متوفی ۱۳۳۲)زانوی ادب برزمین زد و از آن چشمه های جوشان علم ومعرفت سیراب گردید .

سپس راه مدینه علم علوی یعنی نجف اشرف در پیش گرفت و از محضر فرزانگان نام آور حضرات آیات عظام میرزا حبیب الله رشتی (ره) اصولی کبیر و شیخ مهدی کاشف الغطا (ره) و شیخ محمد فاضل ایروانی (ره) بهره های وافر برد و به مقام رفیع اجتهاد نائل آمد . گر چه به گفته بعضی محققین ، وی در همان بابل به قوه اجتهاد دست یافته بود .

به تصریح بزگانی چون شیخ آقا بزرگ تهرانی (ره) ، معظم له از شاگردان بر جسته و عمده محفل علمی نجف اشرف و مجلس درس مرحوم میرزا حبیب الله رشتی )ره) گردید ودر زمان حیات آ ن استاد کبیر، شهرت فراوانی پیدا کرد و در تبحّر و فضل وکمالات علمی و معنوی زبانزد فضلا و علما گشت و به تدریج شهرتش گسترش شد . آن بزرگوار در زمان حیات میرزای رشتی (ره) برکرسی تدریس تکیه زد وبه علت تبحّر علمی و جامعیّت شرایط تدریس و بیان رسا و بلیغ ، جمع زیادی از فضلای اهل فضل و اهل فن دور او حلقه زده و از محضر پر فیضش بهره مند گشتند.

از مسائلی که مزید بر علت گردید تا شهرت او در جامعه علمی نجف بالا بگیرد ، توجه خاص و ارادت ویژه میرزا حبیب الله (ره) به ایشان بوده است .

معظم له که تقریر درس استاد کبیرش را نیز بعهده داشت ،آن چنان مورد توجه استاد قرار گرفت که ایشان در بین همه  علما و مراجع عظام نجف اشرف و شاگردان بزرگوارش ، امر وصیت و اقامه نماز بر پیکرشان را به این شاگرد ممتاز واگذار فرمود و این مرد خود ، دلیل بر مقام بلند معنوی شیخ شریف مازندرانی(ره) می باشد .

روند رو به رشد شهرت علمی آن مجتهد خبیر همچنان ادامه داشت تا آنکه استاد کبیر علم اصول یعنی میرزا حبیب الله رشتی(ره) در سال ۱۳۱۲قمری دار فانی را وداع گفته و به سوی معبود شتافتند و طبق وصیت آن بزرگوار، ایت الله مازندرانی (ره) بر یکر آن مجسمه فضل و تقوا نماز گزاردند .

این امر موجب درخشش بیشتر این ستاره پر فروغ مازندران در نجف اشرف گردید و شاگردان مرحوم رشتی (ره) خصوصاً علما و فضلای مازندران و گیلان گرد او حلقه زدند و حوزه علمی و محفل در س وی بیش از پیش رونق یافت  و معظم له به مقام عظیم مرجعیت زعامت عامه رسیدند و با چاپ حواشی وی بر رساله های علمیّه ، شیعیان فراوانی از سراسر ایران و سایر مناطق جهان اسلام به جمع مقلدین وی پیوستند ،تا آنجا که از بزرگترین مراجع تقلید و مفاخر اسلام و از مشهورترین مدرّسین و همطراز مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (ره) صاحب کفایه و فقیه وارسته میرزا حسین خلیلی تهرانی (ره) و امثال آن گردید .

لکن خود ، بخاطر مراتب معنوی و زهد بالا و خلوص سرشار همواره از زعامت عامّه و ریاست و مرجعیت دوری کرده و برای این امور ارزشی قائل نبود و بی وقفه به امور علمی او و تدریس و پرورش عالم می پرداختند تا آنکه عالما و مجتهدین بزرگیاز محفل علمی او برخاسته و خود منشآ خدمت بزرگی به عالم اسلام شدند و به فرمودهبزرگانی چون عالمه سید محسن امین (ره) ( به نحو احسن) جای خالی میرزای رشتی (ره) رادر تدریس و اقامه جماعت پر کرد .

شاگردان

علمایی که از محضر معظو له استفاده کردند ،بسیارند و ما دراینجا به اسامی شریف تعدادی از آنها اشاره می کنیم .

۱- حضرت آیت الله حاج شیخ علی زاهد نجفی (ره)(۱۲۸۳-۱۳۷۰) زاهد معروف نجف

۲- حضرت حاج محمد حسن آل کبّه ربیعی بغدادی (ره) (۱۲۶۹-۱۳۳۶)

۳- آیت الله حسن بن عبد الله نوری (ره) صاحب « شرح شرایع الاسلام » که از تقریرکنندگان درس استاد بوده است .

۴-  آیت الله سید تقی رودباری (ره) متوفی ۱۳۵۹٫ق.

۵- شیخ عبد الله معزی (ره) که تقریرات اصول استاد را نوشت .

۶- آیت الله سید مهدی ثقه الاسلام مازندرانی (متوفی ۱۳۶۵ قمری)

۷- آیت الله سید احمد مازندرانی (متوفی ۱۳۶۵ قمری)

۸- آیت الله سید عبد الغفار مازندرانی (متوفی ۱۳۶۵ قمری)

۹- آیت الله سید عبد الرسول صدرایی بابلی (متوفی ۱۳۶۳ قمری)

۱۰- آیت الله سید محد باقر حجتی مازندرانی (متوفی ۱۳۱۱ قمری)

۱۱- آیت الله شیخ محسن شریف طبرستانی (متوفی ۱۳۶۰ قمری)

۱۲- آیت الله شیخ شعبان رشتی نجفی (متوفی ۱۳۰۹ قمری)

۱۳- آیت الله شیخ علی بن ملا عباس امیر کلایی(متوفی ۱۳۵۲ قمری) 

۱۴- آ یت الله حاج میرزا محمد کرباسی 

بنابر این آنچه علامه سید محسن امین (ره) که در ۱۳۲۸ قمری خدمتش رسیده و به اخذ اجازه از معظم له مفتخر گردید ، آورده است ، آن بزرگوار مدتی بر مصدر قضاوت نشست آنگاه آن را رها کرد .

تراجم نگاران بزرگ همگی به مقم و منزلت علمی ومعنوی وی اشاره کرده و نسبت به ایشان تجلیل و تکریم نموده اند و ما به عنوان نمونه عباراتی از آن بزرگواران را در توصیف ایشان، در اینجا نقل می کنیم .

در کتاب «معارف الرجال » در توصیف وی می فرماید :

« شیخ عبد الله مازندرانی علامه ای محقق، فقیهی ارزشمند و اصو لیی ماهر و زبر دست بود و یکی از چهره های ارزشمند در علم اصول و فقه و هئت بود ..»

و در کتاب شریف «نقباء البشر» از او چنین یاد می کنند : « شیخ عبدالله مازندرانی فرزند شیخ محمد نصیر گیلانی از اعاظم علما و اکابر و مدرسین در نجف بود»

ودر کتاب شریف « مکارم الآثار »گوید :

« ..از معاریف علمای عصر و فقهای زمان خویش بود از اجل مراجع تقلید و اشهر مدرسین به شمار آمد و در اهمیت و ریاست مانند آخوند خراسانی و حاج و حاج میرزا حسین خلیلی گردید لکن خود همواره از زعامت عامه و ریاست و مرجعیت سر باز میزد و اینها را به چیزی نگرفته و آز آن دوری می فرمود  »

تألیفات

حضرت آیت الله العظمی مازندرانی (ره) ضمن مشارکت جدّی در امور اجتماعی و سیاسی جهان و ضمن تکیه بر کرسی تدریس و تربیت شاگردان و علماو مجتهدین فراوان ، آثاری نیز از خود به یاد گار نهادند که عبارتند از :

۱- حواشی متعدد بر رساله های عملیه چون جامع عباسی ، نخبه کرباسی و نجاه العباد

۲- رساله عملیه بنام «اهبه العباد»

۳- حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری (ره)

۴- کتابی در اصول که توسط حضرت آیت الله شیخ عبدالحسین فقیهی گیلانی (ره) نسخه خطی آن به کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی (ره) اهدا شد .

۵- رساله ای در وقف

۶- رساله ای عملیه درطهارت و نماز که با حواشی مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی (ره) چاپ شد .

و چندین رساله دیگر در رشته فقه و اصول و…که از اسامی آنها اطلاعی بیش از این بدست نیامد .

شیخ مازندرانی از پرچمداران مشروطیت

از وقایع مهم تاریخی در قرن گذشته ، انقلاب مشروطیت در ایران است . عظمت و بزرگی مردان عصر مشروطه با معیار تلاشهای صادقانه وسهمی که در روشنگری مردم و شکل گیری آن انقلاب بزرگ و یا درک کاستی ها و انحرافات احتمالی ان داشته اند ، سنجیده می شود .

بدون هیچگونه تردیدی باید گفت در میان انبوه تلاشها و مجاهدات گسترده اقشار گوناگون  ملت مسلمان ایران، علمای مقیم عتبات عالیات و علمای مقیم وطن در روشنگری و بسیج همگانی مردم بر ضد استبداد سلطنتی و مشروعیت بخشیدن به مبارزات آزادیخواهانه و عدالتخواهانه مردم در مشروطیت ، نقش اساسی ، ممتاز و چشمگیری داشتند . آنها با نفوذ روحانی خود در جامعه و سابقه ای که به دلیل همین نفوذ معنوی ازآن برخوردار بودند ، توانستند جنبشی را علیه حکومت ظالمانه قاجار به وجود آورند که در تاریخ به بزرگی از آن یاد شود . در این میان نیز سه تن از مراجع تقلید و سران روحانی نجف ، اولین نقش را دارا بوده وبا فتواهای استوار و اعلامیه های آتشین خود ، کاخ استبداد قاجار را لرزاندند. اینان عبارتند از :

حضرات آیات عظام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (ره) حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی (ره ) و حاج شیخ عبدالله  مازندرانی (ره) که از مجموع آنان تحت عنوان «مثلث رهبری نجف » یا « ارکان ثلاثه مشروطیت » یاد می شود .

استاد شهید مرتضی مطهری (ره ) در این رابطه می فرماید :

«نهضت مشروطیت ایران را در درجه اول مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانی (ره) ومرحوم آقا شیخ عبدالله مازندرانی (ره)  از مراجع نجف و دو شخصیت بزرگ از علمای تهران  مرحوم سید عبدالله بهبهانی و مرحوم سید محمد طباطبایی رهبری کردند ..»

همچنین پر فسور پیتر آوری » مورخ وایران شناس انگلیسی راجع به نقش مشترک مثلث رهبری نجف می نویسد

: « در سراسر آزمون بزرگ مشروطه ، تبریز از حمایت سه روحانی معروف نجف یعنی آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (ره ) حاج میرزا حسین بن حاج میرزا خلیل تهرانی (ره) و شیخ عبدالله مازندرانی (ره) برخوردار بود . اتحاد این سه روحانی با مشروطه ، به هدف مبارزات تبریزیان تفضلی یخشید و در پیروزی آنان بر سست دلان و دلگرمی دادن به مجاهدین مشروطه مؤثر افتاد …» .

وبالاخره یکی از نویسندگان دیگر می نویسد : « این علمای ایرانی مقیم عراق بودند که بخاطر دوری از دسترس جلادان محمد علی شاه توانستند نهضت مشروطیت و آزادیخواهیرا از آنجا با فعالیتی خستگی ناپذیر ادامه دهند . علما برضد محمد علی و متحدین بیگانه او برخاستند ف زیرا آنان را دشمن اسلام و کشنده ایرانیان مسلمان بشمار می آورند » .

نتیجتاً ، شیخ عبدالله مازندرانی یکی از ان چهره های نامدار مرجعیت بود که انقلاب مشروطیت را از راه دور با صدور اعلامیه و فتواهای خود رهبری می کردند و همواره بر رفع ودفع ظلم وستم و رهایی کشور از سیطره بیگانگان تأکید می کردند . مرحوم آخوند خراسانی ، در آغاز سلطنت محمد علی شاه قاجار از در نصیحت وارد شد و توسط نماینده مخصوص خود بنام سید محسن اندرز نامه دهگانه مشهور را برای وی ارسال داشت و شاه جوان ا پندهای نیکو داد .

علاوه بر این اندرز نامه که در آن شاه قاجار را به تلاش در راه بلا بردن عظمت مملکت و تربیت صحیح ملت و استفاده از صنایع و فرآورده های داخلی و حفظ حرمت علما و فقها و کوتاه کردن دست بیگانگان از مملکت و جلوگیری از دخالت آنان و رعایت مصالح دین و عدالت و دوری از خوشگذرانی و لهو و لعب و مسائلی از این قبیل سفارش فرمود، پیوسته از طریق مخابره تلگرافها و ارسال پیامهایی ، شاه قاجار را به رعایت حقوق مردم ایران سفارش می نمود ، ولی این خیر خواهی ها سودی نبخشید و شاه به بهانه حفظ دین ، دست به کشتار مردم زد . 

ارکان ثلاثه مشروطیت از اعمال زشت و نابخردانه شاه ، دلسرد و نومید شدند و دفع وخلع او را از سلطنت لازم دیدند و با صدورفتوایی استبداد شکن و روشنگر در ۱۳۲۷٫ ق . مردم مسلمان را در برابر رژیم جائر و استبدادی ، دعوت به جهاد دفاعی کرده و پرداخت مالیات به عوامل او را تحریم نموده و آخرین ضربه کاری را بر پیکر فرسوده رژیم استبدادی وارد آوردند . متن فتوا به این شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

بعموم ملت ایران حکم خدا را اعلام می داریم :

الیوم همت در رفع این سفاک جبّار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهمّ واجبات  و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت بمنزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات الله علیه است .

اعاذنا الله و المسلمین من ذلک .

محمد کاظم خراسانی – حاج میرزا حسین میرزا خلیل – شیخ  عبد الله مازندرانی از میان مثلث رهبری نجف اشرف پیش از همه ، مرحوم میرزا حسین خلیلی تهرانی (ره) بطور ناگهانی از دنیا رفت و مرحوم خراسانی (ره) و مرحوم مازندرانی (ره) در کنار هم به انجام تکالیف دینی خود ادامه دادند و با صدور اطلاعیه های مختلف نهضت را رهبری کردند .

آن دو بزرگوار ،طی اعلامیه های جالب و شور انگیز خود ، از نیروهای مسلح دولت می خواستند ، از حمایت رژیم استبدادی دست بردارند و به سوی ملت انقلابی شلیک نکنند که یکی از آن اعلامیه ها که در ربیع الثانی ۱۳۲۷٫ ق . صادر شد ، به شرح زیر است :

« عموم برادران لشکری و صاحب منصبان ،‌قزاقان و افواج سواره و پیاده و امراء توپخانه و سایر اعوان ظلم و استبداد را اعلام می داریم اگر چه بعد از آن احکامی که سابقاً به همه نوشته و اعلام نمودیم که اطاعت از حکم به قتل وشلیک بر ملت و مشروطه خواهان به منزله اطاعت از یزید بن معاویه وبا مسلمانی منافی است و معهذا تأثیر نکرد و با سرداران روس و اشباههم ، همراهی و چقدر دماء‌طیبه مسلمانان را ریخته ،‌اموالشان را نهب و خواهران و برادران و اولاد خودتان را فی الحقیقه بیوه ویتیم و بی صاحب کردید و این بد نامی و لعن ابدی را بر خود روا داشتید و دیگر جای سخنی باقی نمانده لیکن همین قدر به شماها می گوییم … تا زود است البته از گذشته خود توبه کنید و در آینده از این شنایع احتراز و با ملت و برادران ایمانی خود متفق و همدست شوید تا گذشته آمرزیده و بد نامی ها به نیکنامی ها مبدّل شود  ». انشاء الله

  من الا حقر الجانی محمد کاظم الخراسانی

   من الاحقر عبدالله مازندرانی

نمونه دیگر ازاقدامات مشترک این دو بزرگوار ، جبهه گیری در برابر خطر روشنفکران غرب پرست بوده است.

موضوع روشنفکری به اصطلاح صاحب رأی و نظر بودن در برابر احکام قطعی خدا و اوامر مذهب است  که نمونه آن سید حسن تقی زاده بود که معتقد بود ایرانی باید از نظر روحی و جسمی ، آداب و اخلاق پوشش و کوشش و…..اروپایی و فرنگی باشد و مفهوم روشن این سخن مبارزه با تمام اخلاق و آداب و رسوم و فرائض اسلامی بود که با روش فرنگی مغایرت داشت و او از کسانی بود که وارد مجلس شورای ملی آنروزگردید و حزبی بنام «حزب دمکرات » تشکیل داد .

پیرو این جریانات و پس از ترور مرحوم آیت الله سید عبدالله بهبهانی (ره) ، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی طی تلگرافی خواستار اخراج فوری وی از مجلس شدند و دستور تبعید او را از ایران صادر فرمودند .

پس از انتشار این تلگراف ، مجلس هم وی را اخراج کرد و وی نیز به تبریز و سپس استانبول و متعاقباً به اروپا رفت .

 به هر صورت ، این حرکتهای مهم و نظائر آن ادامه یافت تا آنکه مرحوم آخوند خراسانی نیز به طرز مرموزی (وظاهراًمسموم ) در سال ۱۳۲۹٫ ق. از دنیا رفتند .

بنابراین حاج شیخ عبدالله مازندرانی ، آخرین فرد از چهره های مثلث رهبری مشروطیت در نجف اشرف بوده است که وی نیز پس از  سال دار فانی را وداع گفت .

بدین وسیله می بینیم مثلث نجف اشرف ، فقط توانست در مراحل مختلف مبارزه ، انقلاب مشروطیت را از دور رهبری فکری نموده و با فتواهای مکرر ف ضمن بسیج همگانی توده های مسلمان علیه استبداد قاجاری به امر مبارزه و مشروطه خواهی مشروعیت بدهد …

از این روی است که می توان گفت : مثلث رهبری ، در مقطعی که پیشبرد انقلاب نیاز به بسیج همگانی داشت ، نقش رهبری خود را بگونه ای بسیار مدبرانه و خوب ایفا نمودند .

چنانچه مرحوم شهید حاج شیخ فضل الله نوری (ره) پس از عرضه نامه آن دو بزرگوار که خطاب به مجلس شورای ملی بوده است از عاقبت اندیشی آخوند خراسانی (ره) و شیخ عبد الله مازندرانی یاد کرده و می فرماید :

« لازم است عموم مسلمانان عین عبارت تلگراف آن بزرگواران را قرائت کنند و مقام غمخواری و پاسداری ایشان از شرع نبوی و حفظ اسلامیت مجلس شورا که منشأ مهاجرت داعی و این هئت مقدسه است ، مستحضر شوند .»

البته جای شک نیست که رهبران مشروطه هدفی جز اقامه حق و احکام نورانی اسلام نداشتند ، چنانچه مرحوم مازندرانی(ره) در نامه ای به حاجی محمد علی بادامچی ، در جواب استفتا راجع به تقی زاده چنین مرقوم فرمودند :

« در قلع شجره خبیثه استبداد و استوار داشتن اساس قویم مشروطیت یکدسته مواد فاسق مملکت هم به اغراض دیگر داخل و با ما مساعد بودند . ماها به غرض حفظ بیضه اسلام و صیانت مذهب ،سدّ ابواب تعدی و فعال مایشاء و حاکم مایرید بودن ظالمین در نفوس و اعراض و اموال مسلمین و اجراء احکام مذهبیه و حفظ نوامیس دینیّه و آنها به اغراض  فاسده دیگر … »

پس به حق باید گفت : شیخ مازندرانی یکی از مردان بزرگ اسلام و ایران زمین است که در رهبری یکی از حرکتهای بامیمنت و یکی از انقلابهای بزرگ ایران زمین شرکت فعال داشته و پیشاپیش همه مبارزان ضد استبدا د و دوشادوش دیگر رهبران تلاشگر آن نهضت ، بی وقفه به پیش تاخته است تا اینکه در مقطع کوتاهی از زمان ، شیشه جان دیو استبداد بر سنگ کوبیده شد .

یکی از نویسندگان معاصر در ضمن مقاله ای ، از تلاشهای بعضی مورخین درباری برای برای لکه دار کردن چهره این پیشوایان بزرگ چون مورخ درباری آقای ابراهیم صفایی یاد می کند و ذکر قصه ای بدون مأخذ و مدرک معتبر از سوی وی درکتاب « رهبران مشروطه» را افترایی به مقام مرجعیت و مرحوم سید محمد کاظم  یزدی صاحب عروه (ره) و از نمونه های تلاش مذبوحانه و استعماری معرفی می کند که در پی خدشه دار کردن چهره ارکان مشروطیت در قالب مطالب کذب می باشد .

قصه مزبور که در جلد اول کتاب «رهبران مشروطه» آمده است از این قرار است که: « در هنگام اختلاف مجلس و دربار وقتی مرحومان آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و ملاعبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی ، تلگراف خود را برای حمایت مجلس و تضعیف شیخ نوری تهیه کردند تلگراف را نزد سید کاظم یزدی بردند که او هم امضا کند ، او از امضا خودداری کرده و گفته بود : آخوند خراسانی عالم است ولی دین ندارد ، حاج میرزا حسین دین دارد ولی علم ندارد ، مازندرانی نه دین دارد نه علم و من از چنین کسانی پیروی نمی کنم » .

براستی آیا با وجود آن همه تجلیل علمای بزرگ از این مشایخ سه گانه و بالاخصّ شیخ مازندرانی قبول این داستان عاقلانه می باشد ؟ و آیا با وجود همه آنها، کذب و افتاء بودن این قصه روشن نمی باشد ؟!!

نتیجتاً باید گفت : شیخ عبدالله مازندرانی (ره) به عنوان یک فقیه برجسته و وارسته در پیشبرد و پیروزی انقلاب مشروطه صادقانه و فعالانه شرکت نموده و با همیاری دیگر بزرگان دینی و مردم مسلمان ، دیو استبداد را از تخت فرعونی خود پایین کشیدند .

لیکن مع الاسف بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت ، دستهای مرموزی او وامثال او را از امور مربوط به انقلاب و رژیم آن کوتاه ساخته وعملاً اورا منزوی نمودند که همین امر تأثیر منفی زیادی در روح آن بزگمرد تاریخ باقی گذاشته وآن فقیه پیر را در سن کهولت با اندوه و غم هم آغوش گردانید .

چنانکه شیخ محمد حرزالدین از معاصرین معظم له درکتاب شریف «معارف الرجال » می نویسد:

« شیخ عبدالله مازندرانی یکی از مشایخ ثلاثه نجف از علمای امامیه بودند که به منظور ایجاد قانون اساسی و استقرار رژیم در ایران اقدام کرده  و در این راه بسیار کو شیده اند … بعد از استقرار رژیم جدید (مشروطه) در ایران ، با توجه به اخباری که از کارها و تصرفات نادرست حکومتگران در امور کشور می رسید ، این شیخ بزرگوار دچار غم واندوه فراوان گردید . و این مطلبی است که شخص موثقی از اطرافیان او برای من نقل کرد، چرا که انگیزه اصلی علمای اسلام از شرکت در این انقلاب ، از بین بردن ریشه فساد و کوتاه کردن دست ظالمان و خدانشناسان و یاری رساندن به مؤمنین و حلّ مشکلات آنان یود واین آرمانی بود که به وقوع نپیوست».

آری ، این کوه غم بر آن عالم فرهیخته همچنان سنگینی می کرد تا آنکه معظم له بیش از یکسال پس از فوت مرحوم آخوند خراسانی (ره) زنده بماند و سرانجام پس از عمری سرشار از تقوی و زهد و خدمت به عالم اسلام ، در سن مبارک  ۷۵ سالگی ودر روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال۱۳۳۰٫ق . برابر با ۲۲آبان ۱۲۹۱ . ش . دار فانی را وداع گفته وبه دیار ابدی شتافت .

جنازه مطهرش باشکوه خاصّی در روز دوشنبه پنجم ذی الحجه تشییع و پس از نماز بر پیکیر پاکش توسط عالم بزرگ شیخ الشریعه اصفهانی (ره)، در راهرو ایوان غربی صحن مطهّر امیرالمؤمنین در مقبره‌شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف بخاک سپرده شد .

حضرت آیت الله محفوظی از علمای معاصر قم برای نگارنده نقل فرمودند : پس از فوت مرحوم شیخ عبدالله (ره) ، اطاق مخصوصش را در اختیار حضرت آیت الله شیخ شعبان دیو شلی گیلانی (ره) گذاشتند و آن بزرگوار هرگز بدون وضو وارد آن اطاق نمی شد  .

اتفاقً روزی خانمی بدون اجازه و بی وضو وارد اطاق شد و معظم له بشدت عصبانی شده و به او عتاب فرمودند، پس از فوت مرحوم دیوشلی گیلانی(ره) ، اطاق در اختیار حضرت آیت الله شیخ مرتضی لاهیجی قرار گرفت . ایشان اطاق را قفل زده وفرمودند :

احتیاطی که مرحوم شیخ شعبان می کرد و بدون وضو وارد نمی شد ،‌ما نمی توانیم و قداست این مکان شکسته می شود ، همان بهتر که بسته باشد .

منبع: سایت تبیان بابل http://www.tebyan-babol.ir/

ارسال دیدگاه