مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
آیت الله العظمی ملا عبدالله مازندرانی و مشروطه

آیت الله العظمی ملا عبدالله مازندرانی و مشروطه

 پاسداشت یاد و نام علما جدای از اینکه تعظیم شعائر الهی است از اموری می باشد که علاوه بر عبرت از زندگی نورانی آنها عزم و همت آدمی را در راه اقتدا به سیره سلف صالح تقویت می کند. یکی از علمای بزرگ تاریخ اسلام که نظر در مقامات متعالی و رشک انگیز او سراسر […]

سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 - 04:42

 پاسداشت یاد و نام علما جدای از اینکه تعظیم شعائر الهی است از اموری می باشد که علاوه بر عبرت از زندگی نورانی آنها عزم و همت آدمی را در راه اقتدا به سیره سلف صالح تقویت می کند. یکی از علمای بزرگ تاریخ اسلام که نظر در مقامات متعالی و رشک انگیز او سراسر عبرت آموز و سودمند می باشد عابد زاهد محقق عالیقدر و گمنام مرحوم حاج شیخ عبدالله لنگرودی مشهور به مازندرانی است. همان کسی که به وسیله او و برخی دیگر از علمای شیعه بود که ایران پس از قرن ها گرفتاری در تحت سلطنت استبداد برای اولین بار دارای حکومت مشروطه شد. در این مقال مقداری از صفحات زندگی علمی و سیاسی ایشان را که اصلی ترین یار آخوند خراسانی در زمان مشروطه بود تورق می نماییم:

ولادت و تحصیلات :

دیوشَل منطقه ای است که بین لنگرود و لاهیجان در استان گیلان قرار دارد و در حال حاضر جزو شهر لنگرود شده است. شیخ عبدالله مازندرانی اصالتا اهل این محل است ولی از آنجایی که مدتی از عمرش را در شهر  بارفروش (بابل فعلی) گذرانیده به مازندرانی مشهور شده است. پدر ایشان مرحوم شیخ محمد نصیر دیوشلی گیلانی است. مرحوم مازندرانی متولد ۱۲۵۶ ق بوده و تحصیلات خود را در ایران آغاز نمود و از اساتید ایشان در ایران می توان فقیه زاهد مرحوم ملا محمد اشرفی را نام برد. همان کسی که میرزا جواد آقای تبریزی در اسرار الصلاه خود حکایتی را درباره او نقل فرموده است.

شیخ عبدالله برای ادامه تحصیلات خود عازم عتبات عرش درجات می شود و در کربلا و نجف نزد بزرگانی چون شیخ انصاری، فاضل ایروانی ، ملاحسین اردکانی ، شیخ زین العابدین مازندرانی ، شیخ مهدی آل کاشف الغطاء و برخی دیگر تلمذ نموده و از همان جوانی نبوغ فوق العاده ای از خود نشان داده و در کنار تحصیل به تدریس سطوح عالیه می پردازد. اما مشهورترین استاد ایشان همان میرزا حبیب الله املشی مشهور به رشتی است. مازندرانی در رده اول تلامیذ میرزا حبیب قرار می گیرد و در زمان خود استاد دارای مجلس درس مهمی در نجف می گردد. وقتی که میرزای رشتی به رحمت خدا می رود ملا عبدالله را وصی خود قرار می دهد و  همو بر جنازه طاهر میرزا حبیب نماز می گذارد. این وصایت و خلافت تاثیر مهمی در گسترش دایره مرجعیت ملاعبدالله دارد چنانکه از نقاط مختلف بلاد اسلام مردمان از او تقلید می نمایند بخصوص اهالی گیلان و مازندران که غالبشان از مقلدان ملا عبدالله می شوند.

از لحاظ علمی هم بسیاری از شاگردان میرزا حبیب به درس ملا عبدالله حاضر شده و تحصیلات خود را تکمیل می نمایند. شایان ذکر است که ملاعبدالله خود را مقید در علوم نقلی نفرمودند و از همان زمان تحصیل ، به تعلیم علوم حکمی روی نهادند به گونه ای که ایشان را مثلا از هیئت دانهای بزرگ آن زمان می توان دانست. صاحب مقامع الفضل یک حدیث نبوی را مرسلا از ملاعبدالله یزدی می آورد که من لم یعرف الهیئه فهو عنّین فی معرفه الله تعالی، غرض اینکه ملا عبدالله مازندرانی زندگانی علمی خود را در منقول و معقول صرف کرده و شاگردان زیادی را پرورش می دهد که می توان به علامه شرف الدین عاملی، شیخ عبدالحسین رشتی، شیخ شعبان دیوشلی،شیخ علی قمی،میرزا حسن تهرانی اشاره کرد. تا جایی که بنده اطلاع دارم مازندرانی فرزند پسر نداشت ولی از یک دختر وی اطلاع داریم که با برادرزاده ملا عبدالله ازدواج نموده است. اما در زمینه تالیفات علمی چند اثر بیشتر از مازندرانی باقی نمانده است مانند اهبه العباد، رساله ای در وقف، حاشیه ای بر مکاسب شیخ اعظم و چند رساله فقهی فتوایی دیگر. اما ایشان از مراجع مشهور عهد قاجاریه بوده اند و با توجه به اینکه در عهدی واقع شده اند که حکومت سلطنتی مطلقه از بین رفت و مشروطه که واسطه العقد بین حکومت مستبده و حکومت اسلامی است رخ داد توجه به آراء و انظار امثال ایشان از این جنبه نسبت به فتاوا و آرای فقهای قبل از مشروطه و آن دسته از فقهای پس از مشروطه که از سیاست سرخورده شده اند ارزشمند تر و قابل توجه تر است.

 مرحوم آیت الله بهجت چاپ دوره کامل فقه آخوند خراسانی و مازندرانی را مستحسن می دانستند. با توجه به اینکه تعدادی از تقریرات دروس فقه و اصول مرحوم مازندرانی که توسط اعاظم شاگردانشان نوشته شده در دست می باشد جامه عمل به این امر پوشانیدن امری زیباست. تا جایی که اطلاع دارم مدیر محترم حوزه علمیه لنگرود مایل و قاصد به چاپ برخی کتب فقهی یا اصولی مرحوم مازندرانی هستند و امید است هر چه زودتر شاهد نشر آثار علمی این دسته فقهای سیاستمدار باشیم.

ملاعبدالله مازندرانی و سیاست:

اصولا اصلاح یک امر زمان بر و تدریجی است. بخصوص اگر زمینه و زمانه شدت فساد و خرابی زیادتری داشته باشد زحمت برای اصلاح آن بیشتر خواهد بود. ایران دوره قاجار به واقع یک ویرانه به تمام معنا بود. یعنی از لحاظ اقتدار سیاسی و قدرت اقتصادی و استقلال فرهنگی وضع اسفناک و تاسف باری داشت. البته شاهان آن روزگار همه مانند هم نبوده اند ولی هر گونه که بنگریم از فاسدترین آنها ناصرالدین شاه و مظفر الدین شاه می باشند. در زمان اینان مظاهر تمدن غربی شایع شده و فرقه بابیه در حال گسترش و اقتصاد اروپایی و روسی در حال نفوذ روز افزون خود در ایران بودند.

علما سعی می کردند تا جایی که ممکن است از طرق مسالمت آمیز و کم تنش برای اصلاح امور دولت و ملت استفاده کنند و تا جایی که ممکن است از هیجانات انقلابی دوری کنند. این روش تاثیر کلی در شیوه شاه و دربار نداشت تا اینکه ناصر الدین شاه کشته شد و مظفر هم همان سیره منحوس پدر را دنبال نمود. در سال هفتم حکومت او بود که علی اصغر خان اتابک صدر اعظم  توسط علمای نجف تکفیر و از صدرات خلع شد.در فاصله خلع اتابک تا ایجاد مشروطه حوادثی روی داد که منجر به مشروطه شدن ایران گردید.علمای نجف از جمله ملاعبدالله مازندرانی اتفاقات ایران را رصد می نمودند و نسبت به آن عکس العمل نشان می دادند. در قضیه اخذ فرمان مشروطه هم ناظر بودند و چون برای تایید مراجع عتبات این قانون را به نجف آوردند علما که از اصلاح طلب ترین افراد زمان خود بودند و این قانون را در آن مقطع زمانی برای اصلاح امور مفید می دیدند آن را تایید و امضا نمودند و به اجماع مخالف و موافق اگر تایید مراجع نجف نمی بود در آن روزگار مشروطه ای هم روی نمی داد.

امضا کنندگان اصلی مرحوم علامه میرزا حسین خلیلی، ملا محمد کاظم خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی بودند که به مراجع ثلاثه مشهور گشتند. اینان تا وقتی که در قید حیات بودند از مشروطه حانبداری نمودند و هیچ گاه از آن روی نتافتند. لکن شبهات و اکاذیبی درباره آنها و مشروطه مطرح شده و می شود که در اینجا چند مورد معدود را ذکر می نماییم:

بررسی چند شبهه

الف) موضع علما در قبال مشروطه:

 وقتی در سال ۱۳۲۴ ق مشروطه در ایران ایجاد شد روسای مذهب ساکن در عتبات یا آن را تایید کردند یا نسبت به آن موضع غیر مخالف اتخاذ نمودند. در چند مرحله اصل فرمان مشروطه و قانون اساسی را به محضر علما بردند.در تمام این موارد علما آن را تایید کردند و البته برخی نکات را هم متذکر شده یا مکتوب نمودند.اولین کسی که مشروطه را تایید نمود میرزا حسین خلیلی تهرانی بود و چون آن را امضا نمود. همین امضا و تایید ما برای به جریان افتادن آن در ایران کافی است.اما قاصدان آن را نزد آیت الله آخوند خراسانی و علامه شیخ عبدالله مازندرانی هم بردند و این دو هم تایید نمودند.مرحوم سید محمد کاظم یزدی هم وقتی امضا و تایید اسنّ علما که خلیلی باشد را دیده بود بدین مضمون فرموده بودند که تایید خلیلی تایید ماست.

ب) عدم اطلاع علما از اصل مشروطه:

 از اکاذیب دیگر که به مازندرانی و سایر علما نسبت داده اند عدم معرفت اینان به مشروطه و امضای آن از روی ناآگاهی است زیرا اصولا کلمه «مشروطه» تا قبل از سال ۱۳۲۴ در ایران مطرح نبوده است! اما این مطلب ناصحیح است و مازندرانی و باقی علمای مشروطه خواه در تلگراف های خود دارند که ما با بصیرت کامل و با مقایسه اوضاع فعلی ایران با احوال سابقِ آن اقدام به تایید مشروطه نمودیم که اگر با امضای مشروطه جلوی استبداد را نمی گرفتیم همین باقیمانده خاک ایران هم بر اثر عیاشی های مستبدان بر باد می رفت و وقتی مملکت برود دین مردم هم می رود.اصولا عدم تفکیک بین مشروطه غربی با مشروطه شیعی باعث نسبت دادن این خزعبلات به علما شده و می شود. کافی است ما فقط یکی از تلگرافهای علمای مشروطه خواه نجف را در این باب ببینیم تا به خطای خود در تخطئه آنها پی ببریم.حجت معصومی مریم بس است/عیسیِ یک روزه گه امتحان. نه مشروطه یک کلمه حادث بوده و نه علمای مشروطه خواه جاهل به نظام مشروطه بوده اند.وقتی ما مقصود علما را از این مفهوم می دانیم دیگر بحث از اینکه لفظ «مشروطه» آیا از کلمه کنستی تسیون اخذ شده یا از لاشارت فرانسویان یا الشرطه تازیان گرفته شده است بیهوده است و نیز نزاع بر سر اینکه ملهم آن میرزا نصر الله مشیر الدوله یا حسینقلی خان نواب یا سید جمال یا امیر کبیر یا آن ضعیفه انگلیسی بر در سفارت کشورشان در تهران بوده یا غیر اینها ملقی آن بوده اند بحث و نزاعی کم فایده و غیر مهم می نماید. یکی از اسناد و مدارک محکم در این زمینه رجوع به نوشته های و مکاتیب و تگراف های مراجع ثلاثه و رسائل و کتب نوشته شده توسط شاگردان اینان است.

این طایفه از علما نظام غیر مسبوق به سابقه ای را بنیان نهادند که من نام آن را در برخی آثار منتشره خود «مشروطیت شیعی» نهاده ام. البته آن را از مضمون نوشته های خود علمای مشروطه خواه اخذ نموده ام. نظام حکومتی مشروطه با دو قسم سلطنتی و جمهوری اش که خود بخود الفاظی چون مجلس شورا ، پارلمان، وکیل، تفکیک قوا ، جمهوری و مانند اینها را در ضمن خود دارد در نوشته های علمای شیعه بیش از یک قرن قبل از مشروطه به کار رفته است و حقیر تفصیل این را با ذکر شواهد در جای خود باز گفته ام. اصل نظام مشروطه هم، امری پوشیده بر علما نبوده اما از آنجایی که مشروطه هر بلد مطابق مرام و مسلک مردم آنجاست – و علما این مطلب را ده ها بار در نوشته جات خود ذکر نموده اند- مشروطه مورد نظر علما در ایران جز مشروطه شیعی نخواهد بود. البته این به معنی لباس شرعی پوشاندن به مشروطه نیست. چون شیعه هر حکومتی جز حکومت اسلامی را پس از خروج خلافت ظاهری از دست امام حسن مجتبی در سال ۴۱ ق غاصبانه می داند و لو یک شاه شیعه در راس امور باشد.

منظور علما این بود که نظام مشروطه ای در چارچوب نظام عقل گرای شیعه بپا دارند و تا حدودی هم در تحقق آن موفق بودند.(مثلا اجرایی شدن بحث طراز اول های مجلس در مجلس شورای ملی دوم).البته نوه مرحوم آخوند خراسانی به بنده فرمودند که مرحوم آخوند از تسمیه حکومت یا دولت به « اسلامی » ابا داشتند که مبادا اشکالات اجرایی را مردمان از منظر دین ببیند. اما این کلام طبق نوشته خود آخوند و دیگر علمای مشروطه خواه  نقض می شود چون وقتی در معنا قوانین اجرایی از مجلسی باید بیرون می آمد که مجتهدین شیعه قوانینش را در عدم مخالفت با شرع تصویب می کردند در نتیجه همان معنای پسوند حکومت اسلامی و شیعی عود می کند. بماندکه بنده از خود مرحوم مازندرانی و خراسانی دیده ام که «مشروطه اسلامی» را بالصراحه به کار برده اند.فما نطلب بعد ذلک؟

ج) عدول علمای مشروطه خواه از مشروطه

به علمای مشروطه خواه ایران و عراق خاصه مراجع ثلاثه و بخصوص مرحوم مازندرانی در مقاطع گوناگون بحث عدول و بازگشت از مشروطه را به غلط نسب داده اند.به ویژه در مورد مازندرانی با توجه به انتقادهای ایشان در یک نامه نسبتا مفصل از برخی خلاف کاری هایی که به اسم مشروطه شده این عدول پررنگ تر مطرح شده در حالی که ما اگر تاریخ مشروطه را خوب از بر باشیم از این حرف های بی پایه بر زبان نمی آوریم. اگر مازندرانی از مشروطه دست می شست دیگر پس از فوت آخوند خراسانی که رهبری اصلی نهضت بر دوش ایشان افتاد از مشروطه دفاع نمی نمودند.یا در همان دوره استبداد صغیر که آن همه فشار بر ایشان بود و حتی بارها خواستند ایشان را به قتل برساند راحت در کنجی می غنودند و….

د) قبح مشروطه

 عقل آدمی قبل از شرع ، حُسن مشروطه را نسبت به استبداد می فهمد و نزدیکی و قرابت مشروطه از اسلام نسبت به استبداد از اسلام هم خود واضح و روشن است. یعنی لااقل از باب دفع افسد(استبداد) به فاسد( مشروطه) هم که بود علما در آن مقطع باید با برپایی نظام مشروطه مخالفت نمی نمودند. اصولا یکی از عوامل رواج شایعه و اکاذیب پیرامون مشروطه چه در آن زمان و چه پس از آن توجه و نگرش به نتایج منفی چند دهه اول پس از مشروطه بوده است. یعنی به عنوان مثال به روی کار آمدن رضاخان در حوالی بیست سالگی مشروطه می نگرند و مشروطه را امری مذموم و قبیح بر می شمارند. در حالی که اگر قرار باشد که انقلاب ها را با نتایج آنها بخصوص نتایج نزدیک سنجید که سنگ روی سنگ بند نمی شود. خود اسلام که بزرگترین نهضت اصلاحی تمام تاریخ بشر تا ظهور حضرت حجت صلوات الله علیه است پس از نیم قرن از شهادت حضرت رسول الله اعظم منجر به معاویه و یزید شد.

آیا باید با توجه به معاویه غاویه و یزید پلید ، اسلام را بد دانست؟ مسلّم است که چنین نیست از طرفی حکم امثال در مایجوز و ما لایجوز یکسان و واحد است و حکایت یک بام و دو هوا را هم نمی توان در اینجا پیاده کرد. لذا خلط بین ما وقع و ماقصد ،خود نوعی مغالطه است.از سوی دیگر اگر قرار است به ثمرات حرکت های اصلاحی بنگریم چرا فقط در ثمرات قریب به حدوث انقلاب و جنبش می نگریم؟ تبیعض در اینجا ناصحیح است.چرا جمهوری اسلامی ایران را از نتایج مشروطه بر نمی شماریم؟ چیزی که خود امام خمینی ( سقی الله ثراه ) هم بدان معتقد بودند که نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه از عوامل موثر در انقلاب اسلامی ایجاد شده به دست ایشان می باشد. در هر حال مشروطه فی الجمله حرکتی مثبت به سوی تحقق حکومت اسلامی بوده است و چشم پوشی از نتایج و محاسن دور و نزدیک آن کاری نابخردانه است.

هـ)  قتل شیخ فضل الله توسط فتوای علما:

 مرحوم حاجی شیخ فضل الله نوری در یک اقدام متهورانه و سریع توسط دسته ای از فاتحان تهران به دار کشیده شدند. نابکاران برای خواباندن فتنه شورش مردم به غلط نسبت قتل ایشان را به علمای نجف منسوب داشتند. یک بار فتوایی را منتشر ساختند که هر سه مرجع آن را امضا کرده بودند در حالی که اصولا میرزای تهرانی – از مراجع ثلاثه – ماه ها قبل از نوری وفات نموده بودند.خود آخوند هم تلاش فراوان نمود که فاتحان به نوری آسیب نرسانند.نایینی هم این چنین بود. گاهی هم فتوای قتل را به تنهایی به مازندرانی نسبت دادند و حال آنکه او هم از این تهمت بری بود. عاقبت سر میر ابوطالب زنجانی را بی کلاه یافتند و به غلط فتوای قتل نوری را به گردن او انداختند و این سید بیچاره که عاقبت سر از تنش جدا شد هم بی گناه بود. غرض اینکه تهمت فتوای قتل نوری به علمای نجف یا ایران امری دروغین است. البته فتوایی در بین است که علما نوری را مفسد خوانده و خواستار تبعیدش شده اند. بر فرض اینکه این فتوا از آن دسته تلگراف های جعلی نباشد مربوط به دو سال قبل و واقعه میدان توپخانه است. به علاوه مفسد بودن دال بر وجوب قتل نیست. چه اینکه مازندرانی و خراسانی یک لکه ننگ مجلس به نام تقی زاده را فاسد و مفسد خوانده و از کشور بیرونش راندند لکن بارها تاکید کردند که منظور ما از فساد و افساد او تکفیرش نیست و اینها همه در تواریخ موجود می باشد.

و)  عدم فایده اقامت علمای مشروطه خواه در کاظمین:

از اشکالات دیگر که سرمنشا ایجادش ناسید احمد کسروی خبیث است این می باشد که علما در نیمه اول سال ۱۳۳۰ قمری وقت خود را بیهوده در کاظمین تلف کردند و خود نمی دانستند چه می خواهند! توضیح اینکه علمای عتبات دو مرتبه عازم حرکت به سوی ایران برای دفع استبداد و بیگانگان بودند. مرتبه اول با رسیدن خبر فتح تهران، نیمه کاره ماند و در دفعه دوم و در آستانه حرکت ،مرگ مشکوک آخوند خراسانی باعث تاخیر حرکت شد. اما خود خراسانی در لحظات آخر زندگی مبارک و نورانی خود تاکید کردند که شما حتما به سوی ایران حرکت کنید. علما هم به ریاست آیت الله مازندرانی حرکت را ادامه دادند تا اینکه چند ماهی را در کاظمیه ماندند.در اینجا مرتبا با ایران در ارتباط بودند تا نسبت به اوضاع پیش آمده تصمیم گیری کنند.علت انتفای حرکت عدم توان دولت ایران در قبال تجاوز روس منحوس بود.لذا برای عدم جسارت بیشتر روس در همانجا مانده و به دولت فشار می آوردند که به روس باج ندهد.

با توجه به اینکه مجلس منحل شده بود یعنی در واقع دو ماه تمدید دوره دو ساله مجلس شورای ملی رو به اتمام بود و مجلسیان با رشادت امثال سید حسن مدرس ضرب الاجل(التیماتوم) روس را نپذیرفته بودند و سپس مجلس از هم پاشیده بود دولت متولی امور بود و در میان دولتیان برخی عوامل مستبد بودند. علما هم از چند جهت با رابطین خود به صورت آشکارا و مخفی در ارتباط بودند ودولت بواسطه وجود آنها و آمادگی حرکت به سوی ایران هر کاری نمی توانست انجام دهد. مثلا یک بحث دادن خراسان به روس بود که منتفی شد.لذا اگر جز این ثمره برای توقف چند ماهه علما در کاظمیه چیز دیگری نمی بود همانا در مدح کارهای آنها کفایت می کرد. بگذریم. تهمت های دوست و دشمن به انقلاب مبارک مشروطه و علمای مشروطه خواه و دیده پوشی از زحمات آنها و نتایج مثبت مشروطه آنقدر زیاد است که ذکر و رد آنها کاغذهای مثنوی را هفتاد من می کند.

برخی اقدامات آیت الله مازندرانی

در اینجا شایسته است که به چند جنبه از روشن فکری ها و نوآوری های حاجی شیخ عبدالله مازندرانی اشاره کنیم.

در بحث تاسیس مدارس جدید علاوه بر شیخ هادی نجم آبادی، سید جمال اسدآبادی، سید محمد طباطبایی، ملاحسن رشدیه، و عده ای دیگر باید از آخوند خراسانی و مازندرانی و تهرانی نام برد که مدام دولت مردان و مجلسیان را به تاسیس مدارس جدید و اجرای اصول نوین تعلیم و تعلم فرا خوانده و در ترویج علوم محتاج الیها و استخدام و به کارگیری معلمین صالح ترغیب و تحریض می نمود. لزوم توجه ایشان به استفاده از صنایع داخلی فقط به دوره مشروطه منحصر نیست که سالها قبل از مشروطه از فعالیتهای شرکت اسلامیه دفاع نمود.

مازندرانی برای شکوفایی بیشتر نظام مشروطه و بازدهی بهینه این نظام جدید از تالیفات بر مبنای آن حمایت می کرد.هر چند سهم اصلی در این زمینه از آن دوستش آخوند است. از کارهای دیگر شیخ عبدالله لنگرودی، پشتیبانی از ایجاد بانک ملی ، تشویق به آموزش امور نظامی و ایجاد قشون منظم و تهیه قوه دفاعیه و اجرای احکام سبق و رمایه را می توان ذکر کرد. یا از برنامه های پیشنهادی وی برای قانون مطبوعات می توان سخن گفت. در باره اتحاد اسلامی هم آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی از اتحاد طلب ترین علمای تاریخ اسلام به حسابند. از جواب مثبت به سید جمال – در تلاش برای اتحاد-  و از امضای عهدنامه شش بندی سران جنوب  در ۱۳۲۸ ق تا معاهده اتحاد با علمای اهل سنت که علاوه بر امضای علمای شیعه به امضای علمای بغداد هم می رسد تا توصیه خراسانی به مفتیان عثمانی و نیز علمای بخارا و بلاد ماوراء النهر بر لزوم اتحاد بر ضد اجانب و کفار و امور بسیار دیگر.

شیخ عبدالله مازندرانی به همراه مرحوم خلیلی و مرحوم خراسانی اصلی ترین رهبران مشروطه واه نجف قلمداد می شوند. خصوصیت مرحوم مازندرانی در این است که بیش از دو رهبر دیگر مشروطه راهبری مشروطه را به عهده داشت. جناب خلیلی دو سال و چند ماه، مرحوم خراسانی ۵ سال و نیم و مرحوم مازندرانی ۶سال و نیم مشروطه را راهبری نمودند.

وفات

عاقبت شیخ عبدالله مازندرانی در  سن ۷۴ سالگی در ذیحجه سال ۱۳۳۰ قمری (آبان ۱۳۹۱ شمسی) در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت و دوست مجاهدش ملافتح الله نمازی شیرازی مشهور به شیخ الشریعه اصفهانی بر پیکر مبارک وی نماز گذارده و او را در حرم حضرت علی علیه السلام و در حجره شیخ جعفر شوشتری به خاک سپردند. البته استعال «مردن» برای شخصیتی که زندگانی خود را صرف اسلام و مسلمین نمود و هیچ گاه در این راه از تلاش باز نایستاد انواع مجازهای قریب و بعید را به همراه دارد چرا که این علما هستند که زنده اند و ثبت است در جریده عالم دوامشان. سلام و درود و رضوان خداوند بر ارواح و اجساد پاکشان باد.

منابع:

۱- سایت کنگره بزرگداشت آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی http://akhondekhorasani.ir/ نویسنده: محمد علی نجفی کرمانشاهی   najafi1370@gmail.com

۲- سایت اجتهاد

ارسال دیدگاه