مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
شنبه 13 آذر 1395 - Saturday 3 Dec 2016
محتوا
زندگینامه شیخ حسن حسام لاسلام

زندگینامه شیخ حسن حسام لاسلام

حجت الاسم شیخ حسن حسام الاسلام از روحانیون خوشنام رشت در عصر مشروطه بود. وی در دوره اول مجلس شورای ملی از طرف اقشار ضعیف رش به نمایندگی مجلس انتخاب شد

چهارشنبه 25 اسفند 1389 - 17:19

ولادت

شیخ حسن حسام الاسلام متخلص به «دانش» فرزند ملا اسماعیل رشتی، از دانشمندان و بزرگان علمی و سیاسی عصر قاجاریه و از شعرا و متکلمان سده ۱۳و۱۴ هجری است که از طرف ناصرالدین شاه قاجار به «حسام الاسلام» ملقب گردید. شیخ حسن در سال ۱۲۶۵ق در شهر رشت دیده به جهان گشود.

 

تحصیلات عالی

او مقدمات را در زادگاهش آموخت و سطح را در قم و تهران به انجام رساند. سپس به عتبات عالیات هجرت نمود و در کربلا از محضر آیت الله شیخ حسین فاضل اردکانی، و در نجف اشرف از محضر آیات: میرزا حبیب الله رشتی و ملامحمدکاظم خراسانی و شیخ محمدعلی مدرس چهاردهی استفاده فقهی و اصولی برد، و پس از چند سال اقامت به وطن خویش مراجعت نمود، و به ارشاد و تبلیغ همت گماشت.

او شعر می‌گفت و در شعر «دانش» تخلص می‌کرد. در بازگشت به ایران از طرف ناصرالدین شاه قاجار به دریافت لقب «حسام‌الاسلام» و عصا و عبای مرحمتی نایل شد.

او در ابتدای نهضت مشروطه‌خواهی به مشروطه خواهان پیوست و در منابر در ستایش مشروطه سخن می‌گفت. وی در انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی که در سال ۱۳۲۴ ه.ق (مطابق با ۱۲۸۵ش) به صورت صنفی برگزار شد، از طرف هفده صنف از اصناف رشت به نمایندگی برگزیده شد و به مجلس راه یافت.

حسام الاسلام همراه با سایر نمایندگان مجلس هنگام به توپ بستن آن، از آزادی و آزادی خواهی دفاع نمود. پس از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه قاجار و حاکمیت استبداد در سال ۱۳۲۶ ه.ق حسام ابتدا به رشت بازگشت و سپس به بغداد مهاجرت کرد.

«دانش» پس از اعاده مشروطیت در سال ۱۳۲۷ ه.ق و خلع محمدعلی شاه، به ایران بازگشت و تا پایان عمر در رشت به وعظ و ارشاد مردم مشغول بود.

 

شخصیت علمی و اجتماعی

درباره علم و دانش این شخصیت برجسته، ابراهیم فخرائی چنین می نویسد:

«دانشمندی که قدرت بیان و برندگی کلامش حقیقتاً کار شمشیر می نمود. به تفسیر آیات قرآن احاطه و تسلط داشت، و در دانش اسلامی کم نظیر بود. در ایام رمضان در مسجد «آفخرا»ی رشت وعظ می نمود، و مستمعین را به حقایق اسلامی آگاه می ساخت. ملائی بود درویش مسلک و قناعت پیشه و متوکل که هیچ گاه از وضع موجودش شکایت نمی کرد. در دوره اول مشروطیت ایران از «رشت» به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردید. مردی خوش محضر و طنزگو بود، که گفتارهایش را با تمثیلات و حکایات شیرین چاشنی می ساخت. در پیش آمد انتقال سلطنت از خاندان قاجار به پهلوی از او خواستند در میتینگ عمومی رشت سخنرانی کند، او چنان ماهرانه ادای مطلب نمود که همه مستمعین را به تحسین و تمجید واداشت. مثلی آورد راجع به پارو شدن بیل آن مرد دهقانی که آرزوی دیدار حضرت خضر را داشت:

مرد دهقانی پس از سالها انتظار به مردی در مزرعه برخورد کرد که به او سلام داد، و حال و احوالش را پرسید، و بیل را از دستش گرفته در آب دادن مزرعه به او کمک کرد، و چون دید مرد دهقان حرفی نمی زند و چیزی از او نمی خواهد، بعد از آنکه از کمک به او فراغت یافت بیل را به دست صاحبش داده خود پی کار خویش رفت. صاحب بیل وقتی به خود آمد که دید بیلی که در دست دارد پارو شده است.

حسام الاسلام از این مثل نتیجه گرفت که: قاجاریه بیل مردم ایران را پارو کرده و نگذاردند که تیزی بیل علم و معرفت، در زمین خشک جهل و شوره زار این سرزمین فرو رود.

از سید حسن تقی زاده که با حضور دانش سخن می گفت، شنیدم که در دوره اول مجلس: بیانات حسام الاسلام در مجلس علنی و همچنین در کمیسیون مالیه که افتخار همکاری یکدیگر را داشتیم، در مورد کسانی که مستمری و پول مفت از خزانه می گرفتند و ما قطعشان می کردیم، آنقدر شیرین و دلنشین بود که از شنیدنش لذت می بردیم و محظوظ می شدیم.»

 

آثار

۱- تقریرات میرزا حبیب الله رشتی.

۲- دیوان اشعار، که در سال ۱۳۲۵ش به همت دکتر هادی جلوه چاپ شد.

۳- ریاحین الاشراق فی بساتین الاذواق، در دیوان مذکور این کتاب را از تألیفات آن مرحوم در دو جلد ذکر گردیده است.

حسام الاسلام دانش، در ربیع الثانی/ ۱۳۴۶ق مطابق با آذر/۱۳۰۶ش در سن ۸۱ سالگی رخت از جهان بربست و در صحن حضرت معصومه علیها سلام قم مدفون گردید.

غزلی او در زیر می آید:

تا من از زلف پریشانت پریشان روزگارم                چون پریشان زلف تو جانا پریشان است کارم

از یسار و از یمین چون یاسمن افتان و خیزان          زان شدم کامد خیالت از یمین و از یسارم

کاش باد صبحگاهی بودمی، تا خود زمانی            بر سر زلف پریشان تو افتادی گذارم

هرکه را سالی سه مه باشد بهار و من ز رویت         هر مهی صد قرن پنداری قرین نو بهارم

خواستم نقش خوشی بر دل نگارم تا بماند             در جهان نقشی ندیدم بهتر از نقش نگارم

تا که عقلم بود اول داشتم روز سپیدی                   آخر از عشق سیه چشمان سیه شد روزگارم

من که صد خوشه و خرمن گذشتم با سلامت         ای همایون دام، از یکدانه چون کردی شکارم؟

با خیالت ای خیالت عاشقان را راحت جان            گر به گرداب اندرم آسوده چون مرد کنارم

پایدارم در هوایت هرچه پیش آید خوش آید         هیچ نندیشم اگر عشقت کشد تا پای دارم

مزرع «دانش» تباه آمد ز سوز هجر یاری                آخر ای باران رحمت ریزشی بر کشتزارم

 ——————————————-

منابع:

۱- تاریخ روابط ایران و عراق ۳۶۶٫

۲- تاریخ علماء و شعرای گیلان ۱۳۲٫

۳- گیلان در قلمرو شعر و ادب ۱۲۶٫

۴- مؤلفین کتب چاپی ۲/۵۱۵٫

۵- نامها و نامدارهای گیلان ۱۳۴ (تولدش را در نجف اشرف دانسته است.)

۶- نقباء البشر ۱/۳۶۸٫

۷- نمایندگان مجلس شورای ملی ۳۱۸٫

۸- نشریه گیله وا، شماره ۶۲، ص ۳۵  سلسله مقالات نمایندگان گیلان در مجالس قانونگزاری.

ارسال دیدگاه

  1. نویسنده دیدگاه:  نجفی
    1395/02/6 - 08:33

    مرحوم مرتضی مدرسی در کتاب تاریخ روابط ایران و عراق چند صفحه پیرامون شیخ حسام دانش مطلب می اورد.

    پاسخ