مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
بگذرد این روزهای تلخ تر از زهر! « اندر احوالات توافق وین »

بگذرد این روزهای تلخ تر از زهر! « اندر احوالات توافق وین »

مگر نه آنکه در اثر سهل انگاری های برخی از همین حضرات نخستین ابهامات در پرونده هسته ای ایران پیش آمد و تأسیسات هسته ای را به همان بهانه قفل و بست کردند!و در زمانی دیگر همان اشتباه کاران در قامتِ دفاع از حقوق ملت، و در لباس منجی، به میدان آمدند و انگار و نه انگار که شمار زیادی از محدودیتها در نتیجه عملکرد خودشان به وجود آمده است!

شنبه 17 مرداد 1394 - 15:05

عبدالحسن مسلمی

این روزها وقتی که قلم به دست می­گیری، دست و دلت می لرزد. نه آنکه از واگویه حقیقت­های تلخ این روزها ترسی به دل داشته باشی، نه؛ بلکه دست و دلت می لرزد مبادا نکند که برخی از سیاست­مدارهای نازک نارنجی را برنجانی و اعلام عزای عمومی کنند و تو را همردیف نتانیاهو خطاب کنند و یا اگر دستشان رسید پنجه در حلقومِ حقیقت­‌گویت درکشند، چنانکه که نه از تاک نشان مانَد و نه از تاک­ نشان! و در این میانه تو موجبات خفقانِ بیشتر را فراهم آوری!

توقیف و یا تهدید و تذکر مستمر به رسانه­ های ارزشی نشانه ای است گویا از ظرفیت سیاست مداران این روزهای ایران و نمودی است واضح، از وسعت مشرب ایشان در تحمل قولِ مخالفان! مگر نه اینکه در دنیای امروز ـ که گردش آزاد اطلاعات و دانستن حقایق، از حقوق اولیه اجتماعی تلقی می­شودـ رسانه­ها حکم چشمانِ بیدارِ مردم را دارند؟! پس توقیف و توقفِ روزنامه­ها، مجلات، سایتها و… چه معنائی می­تواند داشته باشد، جز کور کردنِ چشمانِ بیدارِ مردم. این واقعیت (خفقانِ رسانه ای گسترده) آنچنان تلخ است که آدم یادِ شاهکارهای آقا محمدخان در کرمان(در آوردن ۲۰هزار چشم) می افتد. این است که این روزها همانقدر دلم به حال مردم ایران به درد آمده است که دیروز با تورقِ تاریخ به درد می­آمد!

توافق ایران و غرب بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ـ البته به طور نیم بند! ـ به نگارش درآمد و حالا همه طرفها منتظرند برای تایید گرفتن از محافل حقوقی و امنیتی ایران و آمریکا تا مثلاً بعد از آن ملت در بهشتِ برین و مدینه فاضله ای که در نتیجه تعامل سازنده با غرب به وجود خواهد آمد، در آسایشی بی سابقه روزگار بگذرانند! داستان سرائی های خیالی و موهومی که این روزها از سوی برخی از ذوق زدگان و طرفدارانِ افراطی توافق شنیده می شود، البته اعتبارش تنها تا زمانی است که توافق را نهائی کنند و خرشان از پل بگذرد. آنوقت همه خواهند دید که هیچ کس در مقابل تهدیدهای بلندمدت و خطرناک و یا عواقب سوئی که اقتصاد و فرهنگ و امنیت ایران را به مخاطره می اندازد، پاسخگو نخواهد بود. اصلاً شاید دوباره جای متهم و شاکی در آینده ای نه چندان دور عوض شود! مگر نه آنکه در اثر سهل انگاری های برخی از همین حضرات نخستین ابهامات در پرونده هسته ای ایران پیش آمد و تأسیسات هسته ای را به همان بهانه قفل و بست کردند! و در زمانی دیگر همان اشتباه کاران در قامتِ دفاع از حقوق ملت، و در لباس منجی، به میدان آمدند و انگار و نه انگار که شمار زیادی از محدودیتها در نتیجه عملکرد خودشان به وجود آمده است!

این است که در داستان توافق هسته ای هم به نظر نگارنده، دیر زمانی نخواهد گذشت که حضراتی که امروز توافق به هر قیمتی را کمال مطلوبِ جامعه ایرانی می دانند، از زیر بار پاسخگوئی به نقض عهدها و نتایج سوء استفاده غربی ها از همین توافق، شانه خالی می کنند و به جای پاسخ گوئی، خود را در قامت شاکی نشان می دهند! و دلواپس تر از همه رخ می نمایند!

این روزها تلخ است. تلخ مانند روزهایی که جام زهر تعارف شد به امام خوبی ها. تعارف جام زهر صد البته مثل تعارف انگور زهرآلود بود به امام رئوف(ع)! امام این جام زهر را سر کشید برای بقای اصلِ انقلاب و برای آنکه جامعه چند پاره نشود و توطئه خطرناک جدائی مردم از نظام، محقق نگردد. اما به مردم گفت که برخلاف میلش این تصمیم را گرفته؛ به مردم گفت که این تصمیم تلخ بوده است؛ به مردم گفت که میزان، حالِ فعلیِ افراد است و تعریف و تمجیدهایش از برخی از انقلابیون موجب نشود که آنان خود را در حصن و حصاری ابدی ببینند که کسی را یارای انتقاد از آنان نباشد! به مردم گفت که نگذارند انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد و به مردم گفت که اگر می خواهند آسیبی به انقلاب نرسد، باید پشتیبان ولایت فقیه باشند!

این روزها اما عاملان و طرفدارانِ توافق دوست دارند متکلم وحده باشند و دیگران چونان مجسمه های بی جان، بی­هوش باشند و به گوش! فراگیر شدنِ نوعی سکوتِ خطرناک در روزهای پسا توافق، هم نویدِ اعتراضاتِ اجتماعی گسترده­ای را می­دهد و هم به ایجادِ تردید در مضمون و نتایج توافق دامن می زند چه اینکه اولا تجربه نشان داده که هر گاه صدای ملت خاموش شده، در کوتاه زمانی، واکنش اجتماعی پردامنه ای را به دنبال داشته است و ثانیاً مردم از خود می­پرسند، راستی؛ «آنرا که حساب پاک است، از محاکمه چه باک؟» این است که برخورد چکشی و بعضاً امنیتی طرفدارانِ توافق با منتقدان شان ـ از اقشار مختلف اجتماعی ـ این سوال را مطرح می کند که نکند این میلِ افراطی به سکوت در مقابل توافق، ناشی از ابعاد پنهان و لوازم و نتایج خطرناکی است که به دنبال دارد؟ و همین است که گرچه همه مجبور می شوند به مراعات مصالح و ظواهر؛ ولی تردیدها و ابهامات در زیر پوست جامعه همچنان جاری است و به زودی در قالب گفتمانهای اعتراضیِ فراگیر خود را نشان خواهد داد.

ارسال دیدگاه

  1. نویسنده دیدگاه:  ناشناس
    1394/05/17 - 16:05

    نمیدانم چرا اینهمه دلواپسی دارید شما؟!

    پاسخ