مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 22 آبان 1398 - Wednesday 13 Nov 2019
محتوا
سفرهای امام و رهبری به گیلان

سفرهای امام و رهبری به گیلان

میثم عبدالهی
یکی از سوالاتی که پیرامون مبارزات اسلامی گیلان مطرح اس این است که آیا امام خمینی (ره) به گیلان سفر کرده است و یا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای چند بار به گبلان مسافرت کرده اند. در این مقاله به مسافرت های دو رهبر عالیقدر انقلاب به گیلان خواهیم پرداخت.

سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 - 17:41

میثم عبدالهی

یکی از سوالاتی که پیرامون مبارزات اسلامی گیلان مطرح اس این است که آیا امام خمینی (ره) به گیلان سفر کرده است و یا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای چند بار به گبلان مسافرت کرده اند. در این مقاله به مسافرت های دو رهبر عالیقدر انقلاب به گیلان خواهیم پرداخت.

مسافرت امام خمینی(ره) به گیلان

امام خمینی(ره) در طول عمر مبارک شان، یک بار به گیلان سفر کرده است و آن در زمان نوجوانی شان در حدود سال ۱۳۰۰ ش بوده است. جالب است که بدانیم که امام خمینی در سنین جوانی دقیقا زمانی که نهضت جنگل به رهبری سردار بزرگ میرزاکوچک جنگلی پنجه در پنجه استعمار افکنده بود به گیلان می آید تا به نهضت بپیوندد و روح انقلابی خود را تسکین دهد. اما ورود او به گیلان مصادف با شهادت میرزاکوچک و جمع شدن طومار نهضت جنگل شد. شرح این داستان را از کتابی که توسط موسسه حفظ و نشر آثار امام چاپ شده می خوانیم:

روح الله حدود ۱۵ سالش بود که اخباری از نهضت جنگل به گوشش خورد. او شدیداً تمایل داشته به نهضت اسلامی جنگل بپیوندد. میرزا کوچک خان را ستایش می کرد و برای سلامتی اش دعا می نمود. یک روز برادرش آقا مرتضی که در این زمان در حوزه اصفهان درس می خواند با کوله ای پر از خبرهای خوش جنگل که در اصفهان شنیده بود به مرخصی آمد. روح الله مصمم می شود که خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد و از آقا مرتضی می پرسد چگونه می توان به جنگل پیوست؟ برادر بزرگ او ار از این کار به شدت منع می کند. او در عوض اجازه گرفت برای مبارزان جنگل مقداری آذوقه بفرستد. هر دو برادر استقبال کردند و سه خروار گندم، به نام سه برادر، بار قاطرها شد.

نهضت جنگل برای او یک ماکت انقلاب اسلامی شد آن روزها که نهضت جنگل شعله ور بود و زبانه هایش از جنگلها فراتر می رفت و خمین را نیز گرم می ساخت او هیچ نمی توانست بگوید جز آنکه جنگلیان را مدح کند. در هر کجا که بود اخبار جنگل را پی کی گرفت، با همدرس ها از قهرمانی های او سخن می گفت و برای سلامتش دعا می کرد.

یک روز آقا مرتضی قصیده ای در لابه لای دفتری که مادر مخارج خانه را در آن می نوشت یافت. دانست که از روح الله است. پرسید:« این برای کیست؟» روح الله نوجوان پاسخ داد: «برای میرزا کوچک خان که چندی پیش مهمان ما بود.» آقا مرتضی با تعجب پرسید: «خودِ میرزا؟» روح الله پاسخ داد: « بله.» سوال تکرار شد و پاسخ نیز تکرار. ننه خاور دخالت کرد و گفت:«یک ماه پیش دیدم روح الله خیلی سرحال است.» گفتم از وقتی مادرتان رحمت خدا رفته شما غمگین هستید، چطور امروز آنقدر سرحال هستید؟ برایم خواب شب گذشته را تعریف کرد:« شب بود اما خورشید همچنان در آسمان بود.این خانه نیز جنگل بود، جنگلی ها با اسب به این خانه آمدند و میرزا در میان آنها بود. برایش چای آوردم، لبخندی زد، بی آنکه چیزی بگوید، خداحافظی کرد».

نهضت جنگل روزنامه ای تدارک کرده بود و هرگاه امکانات چاپ فراهم می شد یک شماره منتشر می کرد. این روزنامه به تعداد زیاد تکثیر نمی شد ولی هر برگ آن تا اقصی نقاط کشور دست به دست می گشت. در بیست و هشتمین شماره آن که به خمین نیز رسید.

اولین باری بود که روح الله برای زیارت حضرت رضا(ع) راهی مشهد مقدس شد. با کاروانی از جاده قدیم تهران- مشهد به زیارت رفت و از رئیس کاروان کمک خواست تا برای بازگشت، او را به کاروانی بسپارد که از جاده شمال عبور کند. او می خواست جای جای کشور خویش را بشناسد ولی گویا بیشتر دوست داشت رد پای جنگلیان را پی بگیرد. پس از چند روزی کاروان دو دسته شد. یک عده از راههای مال رو، کناره دماوند، این سرکش ترین قله ایران را پشت سر گذاشتند تا راهی تهران شوند و عده ای دیگر راهی گیلان شدند. او با این عده راه گیلان را در پیش گرفت تا ماسوله را ببیند. ماسوله قریه ای دیدنی است در شیب ارتفاعات سبز و خرم بنا شده، پشت بام خانه ها، حیاط خانه های بالاتر محسوب می شود. این قریه از مراکز مهم جنگلیان به حساب می آمد و روزی تمام قامت در مقابل لشکر روس ایستاده بود. روح الله که شخصیتی نظم یافته داشت در این سفر، بی نظم و بی قرار می نمود، تا آنجا که رئیس کاروان توبیخش کرد، چرا که هر لحظه از کاروان جدا می شد و گاه تا پاسی از شب در دل جنگل فرو می رفت. کاروانسالار نمی دانست دل آقا روح الله از دریا طوفانی تر است و به جنگل می زند تا از تنه درختان کهنسالی که میرزا را دیده اند زورقی بسازد. میرزا کوچک جنگلی بیش از دو هزار شب و روز، همه جنگل را پشت سر نهاده بود و به تنه تنومند بعضی درختان پشت کرده بود تا خستگی از پشتش برگیرند. هنوز تنه داغدار درختانی که سنگر میرزا می شدند تا تیرهای دشمن را سپر شوند جراحت داشت. از عمق جراحت درختان به عمق و شدت درگیری ها راهی بود. او پایگاه میرزا را از نزدیک می‌بیند اما این دیدار مصادف است با زمانی که این نهضت در پشت پشته های توطئه، خاکستر شده بود. او بعد ها از روی یادداشتهایی که در اوقات فراعت در این سفر برداشته بود، برای هم حجره ای ها حکایت می گفت و در پایان برای میرزا و همگامانش فاتحه می خواند.[۱]

 

سفر های حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به گیلان

رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای سفرهای متعددی چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب به گیلان داشته اند. که به ترتیب ذکر می گردند:

سفر اول، سال ۱۳۴۳

رهبر معظم انقلاب اولین بار در سال ۱۳۴۳ به گیلان سفر کردند. در این سفر آیت الله شهید هاشمی نژاد ایشان را همراهی می کرد. در این سفر ایشان به صورت عبوری از رشت عبور کردند و ظاهرا به انزلی رفتند. ایشان درباره این سفر چنین گفتند که:

«بنده سال ۴۳ ظاهراً ـ چهل و دو یا چهل و سه ـ یک سفر آمدم رشت عبوری. با یکی از رفقای اهل علم عبور می کردیم از اینجا. یک روزی دو روزی در رشت ماندیم. رفتیم در باغ ملی اینجا – که پارک چی اسمش بود- یک قدم زدیم و گردش کردیم.»[۲]

حجت الاسلام والمسلمین کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران درباره این سفر چنین گفته است: «قبل از انقلاب، وقتی حضرت آقا جوان بودند، همراه شهید هاشمی‌نژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در رشت درباره اینکه آیا شخص عالم و عارفی هست که برای کسب فیض به دیدار ایشان بروند از مردم می‌پرسند. مردم نشانی شخصی به نام آقاسیدصفی را به آقا می‌دهند که گویا دارای کراماتی بودند. حضرت آقا به همراه شهید هاشمی‌نژاد، قصد دیدار آقاسیدصفی را می‌کنند و به منزل ایشان می‌روند. آقا سیدصفی در حالی که عده‌ای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند، هنگامی که چشمشان به حضرت آقا می‌افتد، بلند می‌شوند و با حالت استقبال به طرف آقا می‌آیند و آقا را این‌گونه خطاب می‌کنند که: مرحبا به سیدحسنی، این در حالی بوده که طرفین همدیگر را نمی‌شناخته و ندیده بودند. آقا می‌فرمایند من سید حسینی هستم نه حسنی، آقا سیدصفی اشاره می‌کنند که مادر شما سیدحسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت می‌شوند و اشاره می‌کنند که شما در آینده مقامی پیدا می‌کنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم می‌پرسند: شما از آینده من گفتید، آینده خودتان را هم دیده‌اید؟ آقا سیدصفی با تأمل و درنگ می‌گوید: من و همسرم یک سال بیشتر زنده نیستیم و در خون خودمان خواهیم غلتید.

یک‌سال بعد که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند، ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه می‌خوانند که نام آقاسیدصفی نیز در بین کشته‌گان بوده است.»[۳]

باید دانست که اولین بشارت هایی که به رهبر فرزانه انقلاب درباره رهبری شان داده شده بود در رشت صورت گرفته است.

سفر دوم، پاییز سال ۱۳۴۶

دومین سفر مقام معظم رهبری به گیلان در پاییز سال ۱۳۴۶ واقع شده است. ایشان در این سفر به بندر انزلی رفتند و به مدت یک ماه در ماه مبارک رمضان که از حدود  ۱۲ آذر تا ۱۱ دی در این شهر بودند و در مناطق اطرافش از جمله کپورچال به سخنرانی پرداختند. ایشان در سفری که در سال ۱۳۸۰ به آن شهر داشتند، از آن سفرشان چنین یاد کردند:

«خدا را سپاسگذارم که یک بار دیگر به من توفیق داد، اگر چه با فاصله چند سال به این شهر [بندر انزلی] خون گرم مؤمن و برخوردار از مواهب طبیعی الهی بیایم و با شما مردم مهربان، وفادار، مهمان‌دوست، مؤمن، انقلابی، شجاع، دیدار کنم. سال‌ها قبل به بندر انزلی آمده‌ام. در این شهر روزهای متمادی بودم. با این شهر و مردم این شهر و روحیات مردم تا حدود زیادی آشنا هستم. مردم با استعداد و خونگرم؛ مردم با نشاط و عمیقاً برخوردار از دیانت. این یک قضاوت واقع‌بینانه است. من یک ماه در این شهر در سی و چهار سال پیش ماندم و از نزدیک دیدم که [عُمّال رژیم] از چه ابزارهایی استفاده می‌کنند. هم در خود این شهر که من سخنرانی می‌کردم، هم در بخش کپورچال که آنجا هم چند روزی رفتم و با مردم آنجا هم آشنا شدم، دیدم از تمام وسایل تبلیغی استفاده می‌کنند که دل این مردم و ذهن این مردم را وابسته کنند به رژیم فاسد پهلوی. از سپاهی دانش گرفته تا اگر که دستشان می‌رسید به یک عمامه بر سر. تا بقیه‌ی ابزارهای تبلیغی. دستگاه‌های رسمی که هم در اختیار خودشان بود. اسم این جا را هم که عوض کرده بودند. به اسم خودشان گذاشته بودند. من فصل گرما نیامده بودم اینجا. آن وقتی که من اینجا بودم حدود پائیز بود. امّا مردم شهر، جوان‌های شهر، کسبه‌ی متدیّن شهر برای من نقل می‌کردند که اینجا تابستان ‌در ترویج فساد چه بلایی بر سر مردم و جوان‌های این شهر می‌آورند. قصدشان این بود که به کل دین را در این مناطق ریشه کن کنند امّا نتیجه نگرفتند.»[۴]

سفر سوم، مرداد سال ۱۳۵۹

بعد از پیروزی انقلاب، نزدیکان و شاگردان امام به شهرهای مختلف کشور سفر می کردند تا جوانان را با معارف انقلاب آشنا کنند و همچنین به نیروهای انقلابی و متعهد سر بزنند. به همین خاطر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در مرداد سال ۱۳۵۹ به رشت مسافرت کردند. در این سفر ایشان به همراه شهید دکتر حسن عضدی به جاهای مختلف از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی سر زدند و از احوال نیروهای انقلاب جویا شدند.

در همین ایام یکی از نیروهای فعال حزب جمهوری اسلامی در رشت به نام «سید جلال نور محمدی» به دست منافقین به شهادت رسید. این شهید بزرگوار دائماً در مقام بحث با منافقین بود و افکار منحرف آنها را تحمل نمی کرد. همین امر سبب شد تا منافقین چهره منافقانه خود را آشکار کنند و او را ۵ مرداد ۱۳۵۹ در رشت به شهادت برسانند. از آنجا که این شهید اهل لنگرود بود مراسم ختم، هفتم و… در همان شهر برگزار شد.

سخنران مراسم هفتم این شهید بزرگوار در لنگرود، آیت الله العظمی خامنه ای بودند. این مراسم در روز ۱۲ مرداد ۱۳۵۹ در مسجد جامع لنگرود برگزار شد. لازم به یاداوری است که آیت الله العظمی خامنه ای در این ایام نماینده مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران بودند.

از این سفر چند عکس در آرشیو سایت رنگ ایمان موجود است که به زودی منتشر خواهد شد. ایشان از این سفر چنین یاد می کنند: «وقتی که هر کدام از گروهکهای گوناگون می خواستند یارگیری و سربازگیری کنند و از فضایی که با خون مردم مسلمان و با همّت جوانان مؤمن و تحت رهبری امام بزرگوار پدید آمده بود، سوءاستفاده کنند. من همان روزها وارد رشت شدم، برای این که در محافل دانشگاهی و میان جوانان سخنرانی کنم. فراموش نمی کنم، در میدان بزرگ شهر آن قدر پلاکارد و اعلامیه های بزرگ و پرده های عظیم از طرف گروهکها زده شده بود که انسان متحیّر می ماند! با مرحوم شهید دکتر عضدی به قبرستان شهر رفتیم تا بر مزار میرزا کوچک فاتحه ای بخوانیم. آن جا هم عناصر گروهکها خودشان را رساندند برای این که ما را تهدید کنند؛ برای این که میرزاکوچک خان را تحقیر کنند؛ برای این که حرکت عظیم اسلامی مردم ایران را یک حرکت مادّی و جدای از انگیزه های معنوی بنمایانند، که البته موفّق نشدند. در آن شرایط، انسان گمان نمی کرد که پنجه متجاوز آن بیگانه پرستها از این شهر و از این استان کنده شود؛ اما دین و ایمان و عشق و معنویت و جوهر ذاتی مردم این منطقه، دستها و انگشتان بیگانه را قطع کرد و اسلام و انگیزه های ایمانی و خواست برخاسته از دل و جان مردم مؤمن این استان را بر هوسهای فاسد و مفسد بیگانگان غلبه داد.»[۵]

سفر چهارم، بهمن سال ۱۳۶۴

در ۳۰ بهمن ۱۳۶۴ رئیس جمهور وقت، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به رشت سفر کردند. ایشان ابتدا از فرودگاه به مهدیه رشت رفتند و با خانواده شهدا دیدار کرده و سپس به استادیوم شهید عضدی رفته و با عموم مردم گیلان دیدار کردند. انبوه جمعیت حاضر در استادیوم استقبال باشکوهی کردند. ایشان نیز سخنرانی جالب و مهیجی را ایراد نمودند. ایشان بعد از نماز مغرب و عشا در جلسه ای با حضور روحانیت استان شرکت و برای آنها سخنرانی نمودند.[۶]

برنامه دومین روز سفر حضرت آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت از این قرار بود: صبح در میدان صبحگاه مشترک نیروهی دریایی شرکت نمودند. سپس به سوی لاهیجان رهسپار شدند. در ورودی آستانه اشرفیه مردم مشتاق به قدری به استقبال آمده بودند که اتوبوس حامل آیت الله العظمی خامنه ای از حرکت باز ماند و در نهایت با زحمت و کندی از میان جمعیت عبور کرده و وارد لاهیجان شد. ایشان در لاهیجان سخنرانی کردند و سپس به رودسر رفتند و با حجت الاسلام جنیدی امام جمعه این شهر و پدر ۴ شهید دیدار کردند [۷]آنچه آیت الله العظمی خامنه ای از این دیدار و ملاقات با پدر شهیدان تعریف کرده اند، بسی خواندنی است: «این مرد [حجت الاسلام جنیدی] را دیدم و دیدم که یکپارچه استقامت است و من بی اختیار دست این مرد را بوسیدم و دیدم او یک چیز دیگری است؛ پاک و روشن.»[۸]

سفر پنجم، تیر سال ۱۳۶۹

در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۶۹، زلزله­‌ی شدیدی ۲ استان گیلان و زنجان را لرزاند. به طوری که به گفته­ی کارشناسان از نظر وسعت و شدت طی یک قرن اخیر در مناطق زلزله زده بی­سابقه بوده است. میزان خسارات در این دو استان به حدی بود که رئیس جمهور وقت، به این استان­ها سفر کردند و سیل کمک­ها از داخل و خارج به این مناطق می­‌رسید. در این بین شهرهای رودبار، رشت، لاهیجان و صومعه­‌سرا بیشترین خسارت را از این زلزله دیده بودند. پس از این زلزله رهبر انقلاب از مردم خواستند که بی­درنگ به کمک آسیب­دیدگان بشتابند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی که صبح روز ۱۸ تیر ۱۳۶۹ به منظور بازدید از مناطق زلزله زده و دلجوئی و تفقد از بازماندگان درگذشتگان فاجعه ی تأسف بار زلزله شمال و شمال غرب کشور وارد رودبار شده بودند، از مناطق زلزله زده شهرهای لوشان، منجیل و رودبار و همچنین روستای هزرویل رودبار دیدن کردند و در محل اسکان زلزله زدگان حاضر شدند و با آسیب­دیدگان این فاجعه ابراز هم­دردی کردند و آنان را مورد تفقد قرار دادند. ایشان ظهر همان روز راهی مناطق زلزله زده استان زنجان شدند. بعد از چند ساعت ایشان مجدداً به گیلان بازگشتند و در روستای کوگیر چگینی از توابع لوشان برای بهبود وضعیت بازماندگان فاجعه زلزله رهنمودهایی ارائه کردند. ایشان تأکید کردند که در مقطع کنونی با تلاش و فعالیت هرچه بیشتر باید جبران خسارت­ها و ضایعات بشود. حضرت آیت‌الله خامنه­‌ای عصر روز ۱۸ تیر پس از بازدید ۶ ساعته خود از مناطق زلزله زده به تهران بازگشتند.[۹]

سفر ششم، اردیبهشت سال ۱۳۸۰

سفر تاریخی ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله) به استان گیلان در روز ۱۱ اردیبهشت۱۳۸۰ آغاز شد. این سفر ۶ روز به طول انجامید و طولانی ترین سفر استانی رهبری تا آن موقع به حساب می آمد. در این سفر دیدارهای متعددی میان اقشار مختلف مردم گیلان با امام و مقتدایشان صورت گرفت که اجمال این دیدار ها به شرح زیر است:

۱۱ اردیبهشت: اولین روز این سفر بود. با فرود هواپیمای رهبر معظم انقلاب در فرودگاه رشت، استقبال پر شور مردم آغاز شد. ماشین حامل ایشان از فرودگاه تا ورزشگاه شهید عضدی را در میان سیل عظیم مردم به کُندی طی می کرد به طوری که این مسیر نیم ساعته چند ساعت به طول انجامید. با رسیدن رهبری به ورزشگاه شهید عضدی رشت، اولین دیدار عمومی ایشان با عموم مردم استان گیلان برگزار شد. در همین روز بود که رهبری بر سر مزار شهدای رشت در تازه آباد حاضر شدند و برای این شهدا فاتحه خواندند.

۱۲ اردیبهشت: صبح دومین روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به گیلان شامل دیدار رهبری با جوانان و فرهنگیان گیلان در  مصلای رشت بود. عصر همین روز دیدار رهبری با علما و روحانیون استان گیلان در مصلی رشت برگزار شد. رهبر معظم انقلاب در همین روز سر مزار روحانی مجاهد شهید میرزا کوچک جنگلی حاضر شدند و برای این مجاهد بزرگ فاتحه خواندند. رهبری میرزا را «به حق نماد مقاومت مردم گیلان» دانستند.

۱۳ اردیبهشت: صبح سومین روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به گیلان شامل دیدار رهبری با عموم مردم بندر انزلی در ورزشگاه تختی انزلی بود. عصر همین روز دیدار رهبری با نیروهای مسلح استان گیلان در محل نیروی دریایی رشت برگزار شد.

۱۴ اردیبهشت: چهارمین روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به گیلان در دیدار رهبری با نخبگان و خانواده‌های شهدا و ایثارگران استان در مصلی رشت سپری شد.

۱۵ اردیبهشت: پنجمین روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به گیلان که با روز کارگر مصادف بود در دیدار رهبری با کشاورزان، کارگران و صیادان در ورزشگاه شهید عضدی رشت انجام شد.

۱۶ اردیبهشت: ششمین و آخرین روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رهبری با بسیجیان استان گیلان در میدان صبحگاه لشکر قدس گیلان سپری شد. با پایان یافتن این سفر، ایشان عصر همین روز رشت را ترک کردند.

 

 

———————————————

[۱] . کتاب خمینی روح الله، سید علی قادری، مرکز حفظ و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۸۳، جلد اول، ص ۲۳۲- ۲۳۸٫

[۲] . دیدار رهبری با علما و روحانیون گیلان- مصلی رشت  ۱۲/اردیبهشت/۱۳۸۰

[۳] . رجانیوز به نقل از حجت‌‌الاسلام و المسلمین کاظم صدیقی. گفتنی است که حجت الاسلام صدیقی در مهدیه رشت هم در سال ۸۵ این قضیه را با جزئیات بیشتری تعریف کرده بودند. / باید اضافه کرد که رهبر معظم انقلاب در سفری که در سال ۱۳۸۰ به رشت داشتند در موقع شامی که در جمع روحانیون گیلان در منزل مرحوم احسانبخش صرف می کردند این قضیه را تعریف کردند و حجت الاسلام عابدی این قضیه را برای حجت الاسلام سیدمحسن حبیب زاده نقل کردند و ایشان آن را برای نگارنده تعریف نمودند.

[۴] . دیدار رهبری با عموم مردم انزلی- ورزشگاه تختی انزلی  ۱۳/اردیبهشت/۱۳۸۰

[۵] . دیدار رهبری با عموم مردم استان گیلان ـ ورزشگاه شهید عضدی رشت ـ  ۱۱/۰۲/۱۳۸۰

[۶] . یار صادق، یار صادق، برشی از خاطرات زندگی و یادداشت های روزانه شهید آیت الله صادق احسانبخش در سال های دفاع مقدس، حرف نو، اول،  ۱۳۸۹ ش، ص۱۰۹٫

[۷] . همان، ص۱۱۰٫

[۸] . روزنامه کیهان، ماه آذر ۱۳۸۹، صفحه ۱۴٫

[۹] . سایت اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری khamenei.ir خبر سفر رهبری به مناطق زلزله زده گیلان.

ارسال دیدگاه

*

code