مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
یکشنبه 28 آبان 1396 - Sunday 19 Nov 2017
محتوا
تصویر شهید گیلانی که رهبر انقلاب در اطاقش نصب کرده بود+تصاویر

تصویر شهید گیلانی که رهبر انقلاب در اطاقش نصب کرده بود+تصاویر

خاطره ای درباره یک عکس معروف از یک شهید گیلانی که عکسش در اطاق رهبر معظم انقلاب وجود داشت و حضرت آقا فرمودند: « تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.» البته کسی تا سالها نام آن شهید که عکسش معروف شده بود را نمی دانست تا اینکه بعدها و به طور اتفاقی در یک نمایشگاه و توسط مادر شهید نام شهید هادی ثنایی مقدم مطرح شد.

یکشنبه 19 مهر 1394 - 14:57

اشاره: حمید داوود آبادی عکاس و نویسنده دفاع مقدس در سال ۹۱ در وبلاگ خود خاطره ای از دیدار با رهبری را منتشر کرد که درباره یک عکس معروف از یک شهید گیلانی است که عکسش در اطاق رهبر معظم انقلاب وجود داشت و حضرت آقا فرمودند: « تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.» البته کسی تا سالها نام آن شهید که عکسش معروف شده بود را نمی دانست تا اینکه بعدها و به طور اتفاقی در یک نمایشگاه و توسط مادر شهید نام شهید هادی ثنایی مقدم مطرح شد.

شهید هادی ثنایی مقدم متولد ۱۱ تیر ۱۳۵۱ در شهر لنگرود استان گیلان است. این شهید نوجوان که به عنوان بسجی از سپاه لنگرود عازم جبهه ها گردید، برای اولین بار که در سال دوم راهنمایی در مدرسه شهید حاج محمدعلی امینی لنگرود تحصیل می کرد، جهت آموزش به کردستان رفت و سه ماه در سنندج آموزش دید. او که بنا بود در سال ۶۵ در کلاس سوم راهنمایی درس بخواند درس خود را نیمه کاره رها کرد و در این سال، سه بار به جبهه اعزام گردید و با سن کمی که داشت در عملیاتهای کربلای۲ و کربلای۴ و کربلای ۵ شرکت کرد.

سرانجام در مرحله سوم اعزام او، بعد از ۱۳ روز حضور در جنوب، در منطقه عملیاتی شلمچه و در تاریخ ۲۳ دی ماه ۱۳۶۵ به دلیل اصابت تیر مستقیم به شهادت رسید. رزمندگان بدن او را به کنار جاده انتقال دادند تا به عقب منتقل شود اما هیچگاه این اتفاق نیفتاد و این شهید بزرگوار همچنان مفقود الجسد است. این شهید همانند بسیاری از هم سن و سالان خود که اجازه حضور در جبهه را نمی یافتند، جهت حل این مشکل، فتوکپی شناسنامه برادر بزرگترش را به مسئولین داد و خود را به جبهه ها رساند.

شهید ثنایی مقدم (۱)

متن خاطره آقای داود آبادی:

اوایل بهمن ماه ۱۳۷۷ بود و بعد از ماه مبارک رمضان همراه “مسعود دهنمکی” و فرزندانم سعید و مصطفی ـ که آن موقع هفت هشت سال بیشتر نداشتند ـ خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و گپ و گفت شروع شد. تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور “عطاالله مهاجرانی” وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.

مسعود تقویم زیبایی را که در نوع خود در آن زمان بی نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند. سررسید جالب “یاد یاران” با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود.

آقا، سررسید را گذاشت جلویش و شروع کرد به تورق. برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می دید، خاطره یا نکته ای می گفت. از شهید “سیدمجتبی هاشمی” که فرمود: “آقا سید برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.” تا شهید “عباس بابایی” که آقا خواب زیبایی را که چند شب قبل، از آن شهید دیده بود، تعریف کرد.
شهید “محمود کاوه” که آقا از آشنایی اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و…

هر کدام از تصاویر زیبا، احساس آقا را با خود همراه داشت. مثلا عکس شهید “علی اشمر” ـ قمرالاستشهادیین لبنان ـ برای آقا خاطره آخرین دیدار پدر آن شهید و برادر بزرگ تر او محمد را به همراه داشت، که حاج منیف گفته بود: “آقا، من حاضرم همین پسرم محمد را هم به راه اسلام و ولایت فدا کنم.” و آقا که بر پیشانی محمد بوسه زده بود؛ و چندی بعد، محمد اشمر در عملیات مقاومت جنوب لبنان، با گلوله صهیونیست ها که بر پیشانی اش نشست، به شهادت رسیده بود.

از بقیه بگذریم… همه اینها را گفتم تا به این جا برسم.
آقا در بین صحبت هایش فرمود: “تصویر شهیدی در اطاق من هست که بسیار زیباست و خیلی به آن علاقه دارم.” وقتی پرسیدم متعلق به کدام شهید است؟ ایشان فرمود که نامش را نمی دانم. سپس به آقا میثم ـ فرزندش ـ گفت که برود و آن عکس را بیاورد.

کارت پستال کوچکی بود از شهیدی با بادگیر آبی، که بر زمین تفتیده شلمچه آرام گرفته بود. آن عکس را قبلا دیده بودم. عکسی بود که “موسسه میثاق” منتشر و پخش کرده بود. زیر آن هم نام شهید را نزده بودند.

عکس را که آورد، آقا با احترام و ادب خاصی آن را به دست گرفت و رو به ما نشان داد. همان طور که آن را جلوی چشم ما گرفته بود، فرمود: “شما به چهره این شهید نگاه کنید، چقدر معصوم و زیباست … الله اکبر … من این را در اطاق خودم گذاشته ام و به آن خیلی علاقه دارم.

ناگهان یاد کلامی از دوست عزیزم “حسین بهزاد” افتادم.

چندی قبل از آن، حسین همان عکس را نشانم داد و نکته بسیار مهمی را تذکر داد. آن شهید جوان با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته بود و…

به آقا گفتم: “آقا، یک نکته مهمی در این عکس هست که مظلومیت او را بیشتر می رساند.”

آقا نگاه عمیقی به عکس انداخت و با تعجب پرسید که آن نکته چیست؟ که حرف حسین بهزاد را گفتم:

“این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته که گردوخاک وارد لوله اسلحه نشود. یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه اش هنوز تیر شلیک نکرده است.

با این حرف، آقا عکس را جلوتر برد و در حالی که نگاهش را به آن عزیز دوخته بود، با حسرت و با حالتی زیبا فرمود: “الله اکبر … عجب … سبحان الله … سبحان الله”

دست آخر، آقا مسعود زرنگی کرد و از آقا خواست تا اجازه دهد عکس آن شهید را به عنوان یادگار به او بدهد. آقا هم پذیرفت و روی دست راست شهید بر عکس، امضا کرد و به عنوان یادگار به مسعود داد.

شهید ثنایی مقدم (۲) شهید ثنایی مقدم (۳) شهید ثنایی مقدم (۴) شهید ثنایی مقدم (۵) شهید ثنایی مقدم (۶) شهید ثنایی مقدم (۷) شهید ثنایی مقدم (۸) شهید ثنایی مقدم (۹) شهید ثنایی مقدم (۱۰)

ارسال دیدگاه