مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
جمعه 30 فروردین 1398 - Friday 19 Apr 2019
محتوا
آنچه از او بر مشروطه گذشت؛ سیری در احوال میرزا کریم خان رشتی

آنچه از او بر مشروطه گذشت؛ سیری در احوال میرزا کریم خان رشتی

اسلام افضلی
در روز ۲۹ فروردین ۱۳۲۶ «میرزا کریم خان رشتی» یکی از برجسته ترین عوامل بومی دستگاه اطلاعاتی انگلیس در ایران معاصر در تهران درگذشت. کریم خان و برادرش سردار محیی و «خاندان اکبر» در به شهادت رساندن علمای بزرگی چون آیات حاج ملا محمد خمامی، شیخ علی فومنی، میرآقا بحرالعلوم و حتی شیخ فضل الله نوری دست داشتند.

سه شنبه 29 فروردین 1396 - 00:00

اسلام افضلی

رنگ ایمان: در روز ۲۹ فروردین ۱۳۲۶ «میرزا کریم خان رشتی» یکی از برجسته ترین عوامل بومی دستگاه اطلاعاتی انگلیس در ایران معاصر در تهران درگذشت. کریم خان و برادرش سردار محیی و «خاندان اکبر» در به شهادت رساندن علمای بزرگی چون آیات حاج ملا محمد خمامی، شیخ علی فومنی، میرآقا بحرالعلوم و حتی شیخ فضل الله نوری دست داشتند. میرزا‌کریم‌خان در زمان نهضت جنگل به صف دشمنان میرزاکوچک پیوست و کمونیزم تظاهر می کرد تا موفق شد احسان الله خان را به خود جذب و تشویق به خیانت کند و نهضت به شکست بکشاند. او در تمام مدت سلطنت رضاخان، در نقش مغز متفکر انگلیس و با عنوان مشاور مخصوص شاه، نقش کلیدی ایفا می کرد و بعد از رضاشاه هم تا پایان عمر در کنار شاه جوان محمدرضا پهلوی نقش مشاوره را به خوبی ایفا کرد. به مناسبت سالمرگ او مقاله ای مستند درباره شرح حال و عملکرد او روی سایت رنگ ایمان منتشر می کنیم. عکس ها از آرشیو رنگ ایمان به مقاله اضافه شده است.

میرزا کریم خان رشتی۱

میرزا کریم خان رشتی

×××

اشاره: برای ریشه یابی درباره اینکه از کجا کار انقلاب مشروطیت ایران منحرف شد و چه شد که شیخ فضل الله نوری و سیدعبدالله بهبهانی به شهادت رسیدند و سایر رهبران مذهبی و ملّی پرسوز و گداز مشروطه در مدت زمان کوتاهی در تبعید و حبس جان باختند، و چه شد که مشروطه بدنام، و مردم ناکام شدند، باید به سراغ مشروطه چیان وارداتی گیلان رفت و اوضاع و احوال مشروطه خواهان گیلان به سرکردگی میرزا کریم خان رشتی را مطالعه کرد. او و برادرانش، که به صراحت انگلوفیل بودن خود را اعلام می کردند، با رفت وآمدهای خارجی و نشست و برخاست های توطئه آمیز داخلی به تدریج کاری بر سر مشروطیت آوردند که در فکر انگلیسی ها هم نمی گنجید. از مشروطیت تا سلطنت محمدرضاشاه و قدرت گرفتن امریکا در ایران، میرزا کریم خان رشتی یکی از مهره های مهم انگلیس در ایران بود و نمی توان تأثیر منفی او را در تاریخ تحولات این دوره نادیده گرفت یا کم دانست. مقالۀ پیش رو شرحی از ماجراهای سیاسی او است.

زندگی نامه و وضعیت خاندان میرزا کریم خان

حاجی وکیل (حاجی آقاجانی رشتی) نه پسر داشت که از میان آنان سردار محیی معزالسلطان، عمیدالسلطان، احمد علی خان مجاهد و میرزا کریم خان رشتی از همه سرشناس تر بودند و نامشان در اغلب کتاب های مشروطیت آمده است.[۱] عبدالکریم مشهور به میرزا کریم خان رشتی، در سال ۱۲۶۰٫ش(۱۳۰۰٫ق) در رشت به دنیا آمد. اطلاعات زیادی از وضعیت نوجوانی و تحصیلات وی در دست نیست. پدرش از متمولان و از مالکان و اعیان رشت و از طایفۀ امشه ای بود. رابینو بیان کرده است: «در رشت دو طایفۀ مهم وجود دارد که یکی طایفۀ حاجی سمیع و دیگری طایفۀ امشه ای است … طایفۀ امشه ای از مردی به نام حاجی آقاجانی از اهل امشه ریشه می گیرند که ادارۀ امور آن ده به او محول گردیده بود. پسر حاجی آقاجانی به نام علی اکبر که بعدها لقب بیگلربیگی گرفت، ثروت خود را از اجارۀ گمرک انزلی و سایر گمرکات سواحل ایران در دریای خزر به دست آورد. برادرزاده های او سردار منصور[۲] (فتح الله اکبر) و سردار معتمد، سال های سال عهده دار امور گمرک بودند و امروزه از اعضای بسیار مهم و ثروتمند این طایفه می باشند».[۳]

دست یافتن به یک منبع کلان ثروت چون گمرکات سواحل شمالی در دورۀ قاجار به  واسطۀ پرداخت حق و حساب های کلان به شاه و درباریان به دست آمده بود. ارتقا از سطح یک خانوادۀ معمولی روستایی به اشرافیت طراز اول گیلان و سراسر کشور نشان دهندۀ استعداد اکبرخان بیگلربیگی و برادرانش در توطئه گری و اندوختن ثروت های کلان و نامشروع بود که در ذیل به نمونه ای از آن اشاره شده است: «چون فتح الله خان، بیگلربیگی رشت گردید با درجه امیرتومانی مانند عمویش مدیر گمرکات خراسان، گیلان و مازندران هم بود و بعد تمام آنها را از دولت اجاره کرد و در ضمن، در این چند سال، علاوه بر لقب بیگلربیگی، ملقب به سالار افخم و سالار اعظم نیز گردید. بدیهی است که گرفتن درجۀ امیرتومانی و اجاره گمرکات قسمت شمالی تماماً با دادن رشوه به شاه و صدراعظم صورت می گرفته است. در سال ۱۳۲۰٫ق که مظفرالدین شاه از راه رشت عازم اروپا بود (سفر دوم) برای گرفتن لقب سرداری، دوازده هزار تومان به مظفرالدین شاه پیشکش کرد و ملقب به سردار منصور گردید. پسرعمویش نیز با تأسی بر او پس از دادن دوازده هزار تومان، ملقب به سردار معتمد گردید».[۴]

میرزا کریم خان دوران کودکی و جوانی خویش را در این محیط گذراند و زیرکی و فطانت و دسیسه را از آنها به ارث برد. او مغز متفکر خانواده بود و پدر و برادرانش در امور مختلف با وی مشورت می کردند.

ابراهیم فخرایی بیان کرده است: «فرزندان حاجی وکیل نه نفر بودند که در رأس آنها میرزا کریم خان رشتی (خان  اکبر) جای داشت. میرزا کریم خان رشتی مردی زیرک و متین و سیاستمدار بود و گرچه از سه برادر دیگرش مجیب السلطنه و عمیدالسلطان و معزالسلطان کوچک تر بود، اما از لحاظ هوش و فطانت بر آنها تفوق داشت و برادرانش، دستورهایش را بی چون و چرا پذیرفته و اطاعت می کردند. حتی سپهدار رشتی و سردار معتمد و مبصرالملک و مجیب السفرا، که پسرعموهایش بودند و (نشریه) خیرالکلام همه را به نام «آل امشه» می نامید، نمی توانستند دستورهایش را نادیده بگیرند».[۵]

دوران جوانی میرزا کریم خان با سال های پرآشوب انقلاب روسیه (۱۹۰۵ ــ ۱۹۰۷٫م)، که تأثیرات مستقیم آن در خطه گیلان احساس می شد، مصادف بود. در این شرایط حساس سیاسی، توجه استعمار بریتانیا به شمال ایران و تأسیس پایگاهی متنفذ و کارا در مقابل پایگاه نیرومند استعمار تزاری در این منطقه، معطوف شد. بریتانیا به سرعت توجهش به خاندان تازه به دوران رسیدۀ اکبرخان بیگلربیگی، که به تبع ثروت کلان خود، سوداهای بزرگ سیاسی در سر می پرورانیدند، و به ویژه چهره جوان و بااستعداد این خاندان و برادر ماجراجوی او عبدالحسین، جلب شد. این هماهنگی طبیعی میان سوداهای سیاسی خاندان متمکن نوپدید و امیال توسعه طلبانۀ امپریالیسم انگلیس به ظهور پدیده ای در انقلاب مشروطه منجر شد که با نام میرزا کریم خان رشتی گره خورده است. در نتیجه ظهور این پدیده بود که به گفتۀ ملک زاده، عبدالحسین خان معزالسلطان و میرزا کریم خان، از پهلوانان انقلاب مشروطیت و مؤسس حکومت ملّی به شمار می آیند و نام آنها در تاریخ نهضت مشروطیت جاویدان است.[۶]

زندگی سیاسی کریم خان

میرزا کریم خان از جمله افرادی بود که به سلطۀ انگلیسی ها بر جهان اعتقاد داشت. وی معتقد بود اگر انسان می خواهد زندگی راحتی داشته باشد، باید تحت لوای انگلیسی ها باشد و آنها را به رهبری خویش انتخاب کند.

ابوالحسن ابتهاج دراین باره نوشته است: «معروف بود که میرزا کریم خان از انگلوفیل های پروپا قرص است. او از افرادی بود که گمان می کرد انگلیسی ها در همۀ امور دخالت دارند و همۀ کارهای دنیا زیر سر آنهاست. وقتی در بانک شاهنشاهی کار می کردم، یک روز، روی سابقۀ دوستی و رشتی بودن، خیلی به من اصرار کرد که او را با «تروت» یا به قول خودش «مسیو تروت» که سمت دبیر امور شرقی را در سفارت انگلیس داشت، آشنا کنم (من تروت را از وقتی که کنسول انگلیس در رشت بود می شناختم)، من تعجب کردم و پرسیدم، شما به چه مناسبت می خواهید با تروت آشنا بشوید؟ فایدۀ این کار چیست؟ گفت شما نمی دانید ولی همۀ وقایع دنیا به دستور انگلیسی ها انجام می گیرد. من بالاخره ناچار شدم میرزا کریم خان را با تروت آشنا کنم».[۷]

عبدالله شهبازی، ارتباط اطلاعاتی میرزا کریم خان رشتی با سرویس های جاسوسی بریتانیا را این چنین بیان کرده است: «فتح الله خان، عموی کریم خان، با ملکم خان ناظم الدوله آشنا شده و در سن ۴۰ سالگی وارد سازمان پنهانی او ’مجمع آدمیت‘ گردید و چندین سال بعد از آن، اردشیر ریپورتر، کارمند سرویس اطلاعاتی بریتانیا از بمبئی وارد تهران شده و فعالیت خود را در جهت جذب چهره های مستعد و تأسیس شبکۀ جاسوسی انگلیس در ایران و هدایت نخبگان غرب گرا آغاز کرد. در دوران نوجوانی کریم خان در شبکه سری جامع آدمیت فعالیت جدی داشت و فتح الله اکبر (سردار منصور) و صادق خان محتشم الملک (سردار معتمد گیلانی) پسرعموهای متنفذ کریم خان و عبدالحسین خان معزالسلطان، برادر بزرگ تر کریم عضو آن بودند و پس از تأسیس ل‍‍ژ بیداری ایران که اردشیر جی و فتح الله اکبر عضو آن بودند و اردشیرجی با توجه به شناختی که از خانوادۀ میرزا کریم خان داشت، وی را به ارتباطی ویژه و فراتر از فراماسونری وارد ساخته است».[۸]

همچنین نویسندۀ کتاب «نقش فراماسون ها در رویدادهای تاریخی و اجتماعی ایران» نیز، به  صراحت میرزا کریم خان را از عمال انتلیجنس سرویس برشمرده  است.[۹]

عبدالحسین خان سردار محیی

عبدالحسین خان سردار محیی برادر کریم خان رشتی

مهدی ملک زاده بیان کرده است: «سردار محیی و میرزا کریم خان در عنفوان جوانی با اشخاص روشنفکر و مترقی آمد و شد می کردند و عقاید نوین را الهام می گرفتند. این دو برادر به  واسطۀ مسافرتی که به اروپا کردند، مجذوب تجلّیات تمدن نوین شدند و آرزومند بودند که ایران هم روزی از آزادی و تمدن برخوردار شود و در ردیف ملل راقیه جهان جای گیرد». و در جای دیگر نوشته است: «به طوری که میرزا کریم خان رشتی و معاضدالسلطنه نقل می کردند، لنین رهبر آزادی خواهان روسیه در آن زمان در سوئیس می زیسته و با آنان آشنایی پیدا کرده و توصیه هایی به مراکز آزادی خواهان روسیه برای تقویت و معاضدت انقلابیون ایران نموده و در روزنامه ای که در سوئیس به مدیریت خود منتشر می نمود، مقالاتی چند راجع به مشروطیت ایران و همکاری دولت مستبد ایران با دولت تزاری و مظالم روس ها در ایران و فجایع اعمال محمدعلی شاه منتشر می نمود» و در جای دیگر ادامه داده است: «مسیو یقیکیان، که یکی از ارامنۀ روشنفکر و تحصیل کرده و مطلع به مسائل سیاسی و نهضت های اجتماعی بود و قلم شیوایی داشت و در تحقیق در مسائل سیاسی بسیار پخته و عمیق بود و ریاست حزب «انچاکی» ارامنه را داشت، با این دو برادر (میرزاکریم خان و عبدالحسین خان) سر و سری پیدا کرد و آنها را بیش از پیش به تحولات ملل و انقلابات امم و احزاب سیاسی آشنا ساخت و همین یقیکیان سبب آشنایی و ارتباط این دو برادر و سایر ملّیون گیلان با کمیته و رهبران حزب سوسیال دموکرات قفقاز گردید و از مساعدت ها و کمک هایی که آن حزب به آزادی خواهان تبریز ــ که در آن موقع با قشون محمدعلی شاه در جنگ بودند ــ می کرد، آنان را آگاه ساخت و به آنان اطمینان داد که درصورتی که ملت رشت بر ضدّ دولت استبدادی محمدعلی شاه قیام کنند (حزب سوسیال دموکرات روسیه، که در آن زمان لنین رهبری و ریاست کمیته مرکزی آن را داشت و استالین ریاست کمیته قفقاز را عهده دار بود)، از هیچ گونه مساعدت به آزادی خواهان گیلان مضایقه نخواهند کرد».[۱۰]

ابراهیم فخرایی نیز به این مسافرت ها اشاره کرده است: «در معیت کمیتۀ ستار رشت تعدادی از انقلابیون قفقاز و گرجستان وجود داشته اند که از فکر و عمل و چالاکی آنها، کمک های بزرگ به آزادی خواهان گیلان شد. مجامع ملی رشت، میرزا کریم خان رشتی را به عنوان نمایندگی به باکو فرستاده بودند تا از مراکز آزادی خواه آن مناطق تقاضای اسلحه کند، میرزا کریم خان در بادکوبه با حاجی زین العابدین (تقیوف) که از بازرگانان شهیر و مردی روشنفکر و انسان دوست بود، تماس گرفت و به وسیلۀ او با کمیتۀ سوسیال دموکرات ارتباط پیدا کرد. در گنجه با سرگو (اورجنیکیدزه) و ژوزف ژلزا (استالین) ملاقات کرد و از آنها وعدۀ ارسال اسلحه گرفت. سرگو به گیلان آمد و دربارۀ نحوۀ دادن کمک، اجمالاً مطالعه ای کرد و برگشت. نتیجه آن شد که غلام آقا محمدی در آستارا اسلحه و نفراتی را که از بادکوبه فرستاده می شدند، تحویل می گرفت و محرمانه و بااحتیاط کامل به رشت می فرستاد».[۱۱]

 ارتباطات با برادران ماسون خارج از ایران

سفرهای میرزا کریم خان به اروپا، بادکوبه و تفلیس و نیز نامه های رد و بدل شده بین ایشان و سیدحسن تقی زاده، که در لندن مستقر بودند، بیانگر مطالبی است که به بخشی از آنها اشاره شده است. در تمامی نامه های ارسالی به تقی زاده، گزارش هایی از رشت و وضع آزادی خواهان و مخالفان داده می شد و این نشان دهندۀ ضروری بودن این اطلاعات برای او بود.

در نامه ای که میرزا کریم خان از بادکوبه به سیدحسن تقی زاده  فرستاده، اشاره کرده است: «… بقیۀ پول را فردا به سلامتی برمی دارم، می روم تفلیس، مشغول تجارت می شوم تا از رشت پول می رسد، بنده مشغول به تجارت خواهم شد». در این نامه مسئلۀ مهم، تجارت مشترک وی با تقی زاده است و منظور از این تجارت، خرید اسلحه و مواد منفجره است که سفر میرزا کریم خان به قفقاز نیز بدین منظور بوده است.

در نامه ای دیگر میرزا از بادکوبه، نوشته است: «در هر صورت برای آن تجارت خیلی اهتمامات لازم است که تجارت از پیش برود با این وضع. در بادکوبه هر شکلی بوده است با بیع شرط و ضمانت، هزار منات از آن سه هزار منات تحصیل شده است. سیصدوپنجاه منات در این پانزده روز خرج شده است و حال اینکه به سر شما در کمال امساک راه رفتیم ولی چه کنیم آیند و روند شده است و اینقدر خرج شده است». در این نامه به مطالب ذیل اشاره  شده است: اولاً سیدحسن تقی زاده (فراماسونر) در تهیۀ مقدمات قیام گیلان مداخله داشته است؛ ثانیاً ارتباط میرزا کریم خان با تقی زاده هم در اروپا و هم در قفقاز به  طور منظم ادامه داشته است؛ ثالثاً در اقداماتی که میرزا کریم خان انجام می داده، رأی و نظر تقی زاده را می خواسته و همۀ مخارجی که خرج می شد، به اطلاع ایشان می رساندند تا جایی که این پاسخ «و حال اینکه به سر شما در کمال امساک راه رفتیم ولی چه کنیم…» در مقابل پرسش تقی زاده است؛ براین اساس تقی زاده در تأمین هزینه سفرهای میرزا کریم خان مؤثر بوده است و این سخن براون را که گفته بود میرزا کریم خان از ثروت شخصی خویش به تهیۀ سلاح و پرداخت مخارج اعزام مجاهدان به رشت استفاده می کرده است، نقض می کند. ادوارد براون در «انقلاب ایران» یادداشت شمارۀ بیست (محرکان جنبش رشت) به این مطلب اشاره کرده که میرزا کریم خان دو بار به ممالک اروپای غربی سفر کرد و بیست هزار روبل معادل دوهزار پوند از ثروت خود را در پیشرفت امور جنبش گیلان صرف نمود و به مساعدت دوستانی که فراهم کرده بودند، برای آوردن اسلحه پنج مرتبه به تفلیس و سایر قسمت های قفقاز سفر کرد. او و برادرش در مدت سه ماه، هفتاد نفر از مجاهدان را در خانۀ خود نگهداری کردند.[۱۲]

ابراهیم صفایی نیز بر این موارد صحه گذاشته و بیان کرده است: «معزالسلطان و برادرانش سلسله جنبان قیام رشت بودند. معزالسلطان پس از بمباران مجلس از رشت به اروپا گریخته، پس به اتفاق علی محمد خان (خواهرزاده تقی زاده) به قفقاز آمد، وارد کمیته سری حزب سوسیال دموکرات تفلیس شد و ترتیب خرید اسلحه و نارنجک و استخدام جمعی تروریست را داده، به اتفاق علی محمد خان به رشت بازگشت و میرزا کریم خان، برادرش، برای آوردن افراد و اسلحه و انجام معامله آن، چند روز به تفلیس و بادکوبه رفت و پانزده نفر قفقازی تروریست و بمب انداز و هفتاد نفر مجاهد ملّی را استخدام کرده، محرمانه آنان را تعلیمات جنگی می دادند. پول برای چنین مخارج هنگفتی از کجا به معزالسلطان می رسید؟ معلوم نیست! آنها مدعی بودند که با فروش املاک خود چنین مخارجی را متحمل شده اند؛ ولی کلیۀ املاک آنها تکافوی چنین مخارجی را نمی داد. ناچار باید قبول کرد که آنها هم از کمک های نامرئی برخوردار بودند».[۱۳]

مبارزۀ نیروهای انقلابی در سراسر کشور علیه رژیم استبدادی قاجار ادامه داشت. در شهر تبریز مبارزان به رهبری ستارخان و باقرخان توانستند شکست های سختی بر پیکرۀ حکومت قاجار وارد سازند. سازمان جاسوسی بریتانیا از حکومت مبارزان تبریز به طرف مرکز و تصرف تهران، واهمه داشت؛ ازاین رو سعی در استفاده از مهره های خویش در داخل مشروطه کرد تا این حرکت را به نفع خود به پایان برساند؛ بنابراین میرزا کریم خان و امثال آن را وارد میدان، و فعالیت خود را  از گیلان شروع  کرد.

میرزا کریم خان در کمیتۀ ستار

میرزا کریم خان بعد از بازگشت به گیلان، در نیمه سال ۱۳۲۶٫ق(۱۹۰۸٫م) سازمان مخفی خود را در رشت بنیان نهاد. او این سازمان را در ظاهر به  نام ستارخان، قهرمان انقلاب تبریز، «کمیتۀ ستار» نامید، ولی فخرایی یک وجه دیگر نیز بر آن اضافه، و بیان کرده است: «این سازمان سرّی کمیتۀ ستار نامیده شد که می بایست رازش مکتوم بماند و افرادش شناخته نشوند. چه پیدا بود این افراد به محض شناخته شدن دستگیر و اعدام می شدند. به هر تقدیر اعضای این کمیته را جز تنی معدود، که از بستگان ایشان بودند، کسی نمی شناخت و نمی بایست هم بشناسد. اعضای کمیته عبارت بودند از: میرزا کریم خان رشتی (خان اکبر) و سه برادرش معزالسلطان، عمیدالسلطان و احمد علیخان، سیدیحیی ندامانی (ناصرالاسلام)، حسین کسمایی، علی محمد تربیت و…

نشستگان برادران میرزا کریم خان رشتی- از راست

نشستگان برادران میرزا کریم خان رشتی – از راست احمدعلی خان، حسن خان عمیدالسلطان، عبدالحسین خان معزالسلطان (سردار محیی)، مجیب السلطنه، عباس خان

این کمیته در رأسشان میرزا کریم خان رشتی جای داشت، همه روزه در اطراف جنبش و نحوۀ اجرا، مذاکره می کرد و نقشه می کشید. جلسات کمیته در محلۀ سبز میدان، خانۀ میرزا یوسف خان (معاون دیوان)، که شوهرخواهر مدیرالملک بود، تشکیل می یافت. از کمیسیون های فرعی این کمیته، یکی (کمیسیون جنگ) بود که حکم ستاد فرماندهی جنگ را داشت؛ دیگری (کمیسیون عالی) که وظیفه اش تهیۀ پول و برآوردن حاجات مالی کمیته بود».[۱۴]

ابراهیم صفایی دربارۀ ترکیب این کمیته نوشته است: «در آن اوقات (کمیتۀ ستار رشت) که به  وسیلۀ معزالسلطان، حاج حسین آقا و آقاگل اسکندانی، شاسای گرجی و ولیکوف روسی، یپرم ارمنی، تبعۀ عثمانی، میرزا علی محمد خان تربیت (خواهرزاده تقی زاده) اداره می شد و از حمایت کنسول روس برخوردار بود، میرزا کریم خان رشتی با سی نفر از اتباعش که بیشتر از تروریست ها و نارنجک سازهای قفقازی و باکویی بودند، به کمیته ستار شتافتند. مردان فعال (کمیته ستار) بیشتر ارمنی و روسی و گرجی بودند. معدودی از آزادی خواهان واقعی هم، این کمیته را سنگر مشروطه می دانستند و با احساسات خالص در آنجا راه داشتند و خدمت می کردند».[۱۵]

کمیتۀ ستار و فساد مالی میرزا کریم خان

این کمیته به ویژه در ترور علما و مجتهدان سهم بسزایی داشت. این گروه، شیخ علی فومنی را به شهادت رساندند و به حاج ملامحمد خمامی نیز، که روزی در ایوان خانه شان مشغول اذان گفتن بود، تیراندازی کردند، ولی تیر به ایشان اصابت نکرد؛ پس از مدتی معلوم می شود که ضارب به  دستور میرزا کریم خان اقدام به این کار کرده بود.[۱۶]

در زمینۀ فساد مالی این کمیته نیز، منابع زیادی وجود دارد و همان طور که پیش تر بیان شد، این کمیته کمیسیونی به  نام کمیسیون عالی داشت که وظیفه اش جمع آوری اعانه بود. ولی این کمیسیون چگونه و از چه طریقی عمل می کرد؟ آیا این اعانه که جمع آوری می شد با رضایت اعانه دهنده بود یا به انحای دیگر عمل می شد؟

ابراهیم صفایی دراین باره نوشته است: «کمیتۀ انقلاب رشت، کمیسیون های گوناگونی از کمیسیون نظام و کمیسیون جنگ و جز اینها تشکیل داد و شروع به جمع آوری پول به اسم اعانه نمود. تعدیات بسیار بر مردم رفت و پول های زور از اشخاص وصول کردند، از جمله پنجاه هزار تومان از شعاع السلطنه، که از طریق اروپا به انزلی وارد شده بود، گرفتند و او را به انزلی بازگرداندند، اموال ادارۀ حکومتی و سرمایۀ جمعی از طرفداران دولت به تاراج  رفت».[۱۷]

عبدالله مستوفی نیز دربارۀ فساد مالی میرزا کریم خان و خانواده اش و داستان جنجالی لشت نشا این چنین بیان کرده است: «پاره هایی از مجاهدان و آزادی خواهان مادی هم بودند که عبث، پاپیِ این قماش از مردم شده، آنها را از آزادی می رماندند و مرتجع می تراشیدند؛ سرآمد آنها پسرهای حاج محمدکاظم رشتی، سردار محیی و برادران، حتی میرزا کریم خان بودند. مثلاً این امین الدوله مالک لشت نشا بود و به خیال خود تدبیراندیشی کرده، املاک خویش را به آنها اجاره داده بود که از شرّ سایرین معاف شود. آقایان لشت نشا را، که اصلاً خالصه بوده است، جزء اموال عمومی و متعلق به خود دانسته، نمی خواستند به مالک قانونی آن پس بدهند. مالک به  موجب اجاره نامه، اجاره را فسخ کرده بود، ولی آقایان دست بردار نبوده و به آسانی نمی خواستند ملک را واگذار (بکنند) و اسباب زحمت امین الدوله را فراهم می کردند. بالاخره عقل خانم فخرالدوله[۱۸] اقتضا کرد که ملک های خود را به آقا محمدجواد گنجه ای اجاره بدهد. اگرچه آقا محمدجواد و برادرانش غیر از قاچاقچی های قفقازی، ولی درهرحال، در آن وقت تبعۀ روس بودند، سایر مالکین و اعیان گیلان هم برای آسایش از تعرض های بی جای این قماش آزادی خواهان، املاک خود را به اتباع روس واگذار می کردند».[۱۹]

تقی زاده در خاطرات خود نوشته است: «همین الان بعد از پنجاه سال این امینی ها از من خیلی راضی هستند. مادرش (خانم فخرالدوله)، همیشه حتی وقتی به بیروت آمده بود، از آنجا به من که در پاریس بودم، به وسیلۀ شخصی پیغام داده بود که خیلی از شما تشکر می کنم؛ زیرا این مجاهدان گیلان (میرزا کریم خان و غیره) می خواستند لشت نشا امین الدوله را ببرند دست گذاشتند روی آن. آنها هم زور نداشتند. به تهران که آمدند حتی خانه شان را هم می خواستند تصرف کنند».[۲۰]

میرزا کریم خان و برادرانش لشت نشا را تا دوران ریاست الوزرایی رضا خان در ملکیت خویش نگه داشتند که سرانجام با وساطت ایشان و عبدالحسین میرزا فرمانفرما به مصالحه کشیده شد. سلیمان بهبودی نوشته است: «۲۳ حوت (اسفند) ۱۳۰۲، شاهزاده فرمانفرما راجع به کار میرزا کریم خان رشتی به اتفاق خانم فخرالدوله شرفیاب شدند و در حضور حضرت اشرف (رضاخان) دعوای لشت نشا را مطرح کردند. سال ها (۱۵ سال) بود میرزا کریم خان با خانم فخرالدوله نزاع داشت. عاقبت فرمانفرما پا در میانی کرد و هر دو طرف حکمیت حضرت اشرف را قبول کردند … مدارک و اظهارات هر دو طرف، مورد مطالعه قرار گرفت. عاقبت حضرت اشرف، حق را به خانم فخرالدوله دادند».[۲۱]

سید حسن تقی زاده در خاطرات خویش از فساد مالی مجاهدان گیلان و اعضای کمیتۀ ستار به موارد دیگری نیز اشاره کرده است: «در خیابان شاه آباد، علیزاده ای است که طبابت می کند. علیزاده هم با آنها بود و خیلی جان نثار. آمدند رسیدند به قزوین. مجاهدان رشتی غارت می کردند. این جوان که در تفلیس و غیره با انقلابیون همراه بود، می گفت درست نیست؛ روزی رفتند دهی را غارت کردند علیزاده دیوانه شد که ما برای نجات مردم قیام کرده ایم، شما می روی اینها را غارت می کنید!؟ گذاشت رفت به روسیه، به تفلیس …» و در جای دیگر ادامه می دهد: «معزالسلطان که بعدها سردار محیی لقب گرفت … داستان مفصلی دارد که چطور آنها یواش یواش و به تدریج با من مخالف شدند؛ زیرا من تا جایی که ممکن بود، از کارهای ناصحیح آنها جلوگیری کردم و آنها انتظار نداشتند که به کارهای خلاف و غارتگری مجاهدان ایراد گرفته شود».[۲۲]

عین السلطنه نیز دربارۀ غارتگری های آل امشه بیان کرده است: «معزالسلطان (دومین مقام کمیتۀ ستار) پس از آنکه طالش را خوب چاپید و چندین نفر از آنها را در موقعی که مهمان آنها در سر ناهار بود، به حکم او با مَوزِر مقتول کردند و کلیۀ خانوادۀ نمینی ها را غارت کرده، برای نان شب محتاج کرد. به سمت اردبیل گسیل شد. حالا شهرت دارد. روس ها مانع دخول او شدند و پیغام دادند اگر برای ملاقات و تسلی این ستم دیده ها می آیید، اسلحه خود را داده، داخل شهر شوید. اگر می خواهید به اسم مشروطه و استبداد باز از مردم پول بگیرید و به ناحق آدم بکشید ما نمی گذاریم وارد شوید. اگر می خواهید جنگ کنید، آن شاهسون است بروید جنگ کنید. آمدن به شهر را لازم ندارد …».[۲۳]

به تعبیر یکی از پژوهشگران، ابعاد فساد میرزا کریم خان رشتی و برادران و عموزادگانش فقط به گیلان و غارت املاک خانوادۀ امین الدوله محدود نمی شد؛ بلکه این فساد، که سرچشمۀ ثروت کلان خاندان اکبر است، تا حدی  که نام آن را در ردیف چهل فامیل اشرافی طراز اول دوران محمدرضا پهلوی قرار می داد، در همۀ ابعاد گسترش می یابد؛ زیرا اکنون خانوادۀ اکبر فقط اشراف طراز اول محلی گیلان نیست، بلکه از زعمای حکومت نوین مشروطه است و دامنۀ سیطره آن سراسر خاک ایران را در بر می گیرد. در سال ۱۳۳۲٫ق (۱۹۱۳٫م)، سردار محیی، برادر میرزا کریم خان رشتی حاکم کردستان بود و یک گروه قزاق به فرماندهی رودمستر و رضاخان ماکزیم (شاه بعدی) تحت امر او بودند. شیخ محمد مردوخ کردستانی در تاریخ مردوخ، داستان فروش لقب (شیخ الاسلامی کردستان) توسط سردار محیی و طمع بی پایان او را توصیف کرده و از علاقۀ بسیار او به پول و اعمال شنیع جنسی پرده برداشته است. وی همچنین شرح داده است که چگونه سردار محیی با چماق رضاخان ماکزیم کوشید از آصف دیوان بیست هزار تومان تلکه کند و ادامه داده است: «کم کم بساط کلاه سازی و مجاهدبازی توسعه پیدا کرده، سلب اعتماد از مشروطه و مشروطه طلب شد، بلکه کلمۀ مشروطه در میان مردم ترجمۀ قتل و غارت شد که هرکس، هرکس را می کشت یا هرجا را غارت می کرد، می گفتند مشروطه شد».[۲۴]

کریم خان و گشوده شدن پای سوسیال دموکراسی به ایران

در بحبوحۀ انقلاب، کمیتۀ ستار و میرزا کریم خان طبق یک معادلات سیاسی سعی کردند توجه سوسیال دموکرات های روسیه را به سمت خویش جلب کنند؛ زیرا سرویس اطلاعاتی انگلیس از سویی به حضور بلشویک های روسیه درون خاک ایران به  منظور توجیه و پی ریزی حرکت های آتی خود نیاز داشت و از سوی دیگر فعالیت سوسیال دموکراسی رشت به رهبری میرزا کریم خان پوشش مناسبی برای نفوذ در حرکت های انقلابی روسیه به  شمار می رفت.[۲۵] درنتیجه به دستور کمیتۀ ستار «میرزا کریم خان رهسپار قفقاز شد. وی در این مدت مأموریت توانست همکاری و مساعدت کمیتۀ حزب سوسیال دموکرات را تحصیل کند و کمیتۀ مذکور برای مطالعۀ دقیق در اوضاع ایران یکی از برجسته ترین افراد خود به  نام سرگه اورجانیکیتزه، عضو سیاسی و اصلی حزب سوسیال دموکرات قفقاز را که بعداً وزیر صنایع سنگین شد، به گیلان فرستاد. مسافرت میرزا کریم خان در قفقاز به طول انجامید. ولی در حدود دو ماه تمام، وقت خود را صرف ملاقات با رجال انقلابی و کسانی که می توانستند به انقلاب رشت کمک کنند، نمود و موفق شد محرمانه مقداری اسلحه برای کمیته رشت ارسال دارد».[۲۶]

در اوایل سال ۱۹۰۹٫م، دوازده نفر از اعضای جمعیت سرّی، یک کمیتۀ انقلابی به نام «ستار» در رشت تشکیل داده بودند که این کمیته، ارگان رهبری سازمان سوسیال دموکرات بود. بدین سان در پاییز همان سال با برنامه ریزی انتلیجنس سرویس گروه ۱۴۰ نفری بلشویک های قفقاز (مرکب از چهل نفر گرجی و صد نفر آذربایجانی) به سرپرستی سرگی ارژنیکیدزه همراه تعداد زیادی سلاح وارد رشت شدند و زیر پوشش و فرمان میرزا کریم خان قرار گرفتند. سرگی ارژنیکیدزه با وجود اینکه بعد از استالین، دومین شخصیت انقلاب روسیه بود، مانند یک مجاهد، یک دواساز یا معین طبیب (پزشکیار) ساده وارد گروه مجاهدان میرزا کریم رشتی شد.[۲۷]

قفقازی ها فعالیت های مارکسیستی خویش را در خطۀ گیلان آغاز کردند و مقالاتی دربارۀ مبارزۀ طبقاتی در ایران و اهداف انقلاب ایران ایراد، و بین جوانان گیلانی پخش می کردند. میرزا کریم خان نیز برای جلب نظر آنها مانیفست کمونیستی نوشتۀ مارکس را به فارسی ترجمه، و میان ایرانیان توزیع کرد.[۲۸]

ماجرای باغ مدیریه یا توطئۀ کودتا به  نام مشروطه

کمیتۀ ستار و میرزا کریم خان برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شدۀ خویش و حرکت به سمت تهران مجبور به علنی کردن اقدامات خویش بودند؛ بنابراین تصمیم گرفتند حاکم شهر رشت، سردار افخم را، که نماینده و حامی دولت مرکزی ایران بود، از سر راه برداشته و با جایگزین کردن فرد مدّنظر، این شهر را تصرف کنند.

روز سیزدهم بهمن که مصادف با عاشورای ۱۳۲۷٫ق بود و مردم بر طبق سنت دینی، دسته ها تشکیل داده و به عزاداری مشغول بودند، یکی از افراد سردار افخم، حاکم شهر، میرزا علی اکبر نامی را هدف گلوله قرار داده و از پای در آورد. این عمل در آن روز، باعث شد که تا چند ساعت، عدۀ زیادی از مردم در سبزه میدان و مساجد اجتماع نموده و از حاکم، مجازات قاتل را خواستار شوند. کمیتۀ ستار و پیروانش که چنین وضعیتی را پیش بینی می کردند، در معابر و مساجد از مظالم محمدعلی شاه و درباریانش صحبت  کردند و حاکم را ظالم و ستمگر جلوه دادند و مردم را علیه آنان  شورانیدند.[۲۹]

ابراهیم صفایی نوشته است: «معزالسلطان پس از بازگشت از اهواز، یپرم را شناخت و از نقشه های یکدیگر آگاهی یافتند و با همدیگر توطئۀ باغ مدیریه را طرح کردند. و در این توطئه، یپرم و گری و معزالسلطان و میرزا کریم خان و عمیدالسلطان شرکت داشتند. نتیجۀ توطئه بر این شد که برای دست یافتن به حکومت گیلان، سردار افخم (آقابالاخان)، حاکم گیلان را از شهر بیرون برده و در آنجا بر او بتازند و کارش را بسازند و سپس مرکز حکومت رشت را تصرف کرده، بر شهر مسلط شوند. اجرای قسمت اول این توطئه را معزالسلطان و برادران او به عهده گرفتند و قسمت دوم به عهدۀ یپرم و گری و گریش گذاشته شد».[۳۰]

در گزارش مفصلی که «مستر گاردنر» قنسول انگلیس مقیم رشت، در تاریخ ۹ فوریه به سرجان بارکلی سفیر انگلیس داده، این طور نوشته است: «چهار بعدازظهر هشتم شهر جاری، دسته ای اشخاص مسلح از خانه معزالسلطان به طرف دارالحکومه هجوم برده و دفعتاً سربازهای مستحفظ را مورد حمله قرار می دهند … طولی نکشید که تمام سربازهای ساخلو را خلع سلاح کردند. در همان حین عده ای از شورشیان به باغ مدیریه رفتند و به  واسطۀ انداختن یک بمب، ورود خود را اعلام نموده و داخل عمارت باغ شدند و در نتیجه سردار افخم را، که مهمان سردار معتمد بود، کشتند … می گویند مؤسس این انقلاب معزالسلطان و برادرش میرزا کریم خان می باشند که چند روز است از روسیه وارد ایران شده اند».[۳۱]

 و در گزارش دیگری که سرجان بارکلی به سر ادوارد گری، وزیرخارجۀ انگلیس داده و متن یادداشت مستر چرچیل را نیز ضمیمۀ گزارش  کرده، چنین بیان کرده است:

«مراسلۀ نمرۀ ۱۶۹ در چند روز قبل که من از رشت عبور می کردم، به دیدن سردار همایون و سردار معتمد (عموزادۀ میرزاکریم خان) رفتم و شرح وقایع که در گیلان پیش آمده بود از آنها سؤال کردم، سپس بنا به تمایلی که از طرف سپهدار برای ملاقات من شده بود، ایشان را ملاقات کردم. در ملاقاتی که با سپهدار شد، یکی از اعضای کمیتۀ انقلاب حضور داشت. بنابر اطلاعاتی که شخصاً داشتم و سپس تحقیق کردم بر من معلوم شد که طرح نقشه انقلاب رشت، در قفقاز کشیده شده و به توسط یک عده قفقازی داوطلب که عدۀ آنها بیش از پنجاه نفر نبوده به موقع اجرا گذاشته شده است. از آن زمان تا این تاریخ که چند ماه است بر عده آنان افزوده شده و فعلاً در حدود سیصد نفر می باشند. دیگر آنکه یک عده از ایرانیان تبعید شده، به رشت آمده اند، سه نفر عموزاده های سردار منصور، عمیدالسلطان، میرزا کریم خان و معزالسلطنه، مؤسس این نهضت می باشند».[۳۲]

در این قسمت از گزارش، دست پنهان انگلیسی ها در انقلاب رشت آشکار شد و ایشان (سفیر انگلیس) در ملاقات با سپهدار اظهار کرده بودند: «من در تقویت مشروطیت مصمم هستم، مادامی که قشون فرستاده نشده است، در استقرار نظم در رشت مداومت خواهم کرد. ولی هرگاه قشون بر ضد من فرستاده شود، مسئولیت آن به عهدۀ رهبران نهضت خواهد بود و من مسئولیت آن را نخواهم داشت. اگرچه من اطمینان دارم با هر عده قشونی که شاه بتواند گسیل دارد، بتوانم مقابله نمایم».

اجرای دستورات انگلیس بعد از تصرف گیلان

کمیتۀ ستار سه روز ادارۀ شهر را به عهده گرفتند، ولی بعد از مدتی شهر رشت را به محمد ولی خان تنکابنی (سپهدار) مهرۀ  انگلیسی ها تسلیم کردند و آغاز انقلاب را در گیلان اعلام نمودند. شایان ذکر است محمدولی خان تنکابنی از دولت مردان دربار محمدعلی شاه و حاکم مستبد و خون ریز تنکابن بود که توسط شاه به حکومت گیلان منصوب شد و به دستور شاه در کشتار نیروهای انقلابی تبریز سهم داشت. کمیتۀ ستار و میرزا کریم خان رشتی، این چهره ضدّانقلابی را در رأس مجاهدان گیلان قرار دادند.[۳۳]

تقی زاده بیان کرده است: «سپهدار از همگامی با قشون گیلان اکراه داشت و علی رغم این تمایل در رأس مجاهدان قرار گرفت. اول که در رشت خروج کردند، عبدالحسین خان معزالسلطان که دارای قوم و خویش و قبیله در رشت بود، تقریباً بر همۀ مجاهدان تسلط داشت. سپهدار را آوردند که صورتاً باشد. نمی شد آدم بی سروپا را برای این کار گذاشت. سپهدار را از تنکابن آوردند. اردوی شمال به ریاست و اسم او، ولی در تحت یپرم و معزالسلطان و علی محمد خان تربیت (کمیتۀ ستار) بود. از رؤسای اردوها مرحوم سردار اسعد بختیاری بود. (بختیاری ها) هم از انگلیسی ها اطاعت می کردند. سهام نفت جنوب را داشتند. از شمال سپهدار با یپرم آمد. در بین راه از طرف محمدعلی شاه آدم فرستادند که بلکه آنها نیایند. مجاهدان گیلان و اینها تحت تسلط میرزا علی محمد خان و یپرم و معزالسلطان و برادرش میرزا کریم خان بودند».[۳۴]

هدف این برنامه ریزی دقیق و ماهرانه آن بود که نیروهای گیلان و بختیاری به  مثابۀ وزنۀ سنگین انقلاب مشروطه، پایتخت را به تصرف خود درآورند و از تسلط نیروهای اصیل انقلاب بر اوضاع جلوگیری، و بدین سان اهداف استعمار بریتانیا را اجرا کنند. خانوادۀ اکبر، حاکم منطقه شمال شدند. قوای گیلان به رهبری صوری محمدولی خان تنکابنی و رهبری واقعی عبدالحسین خان معزالسلطان و یپرم خان ارمنی، به رغم نداشتن آمادگی و تدارک کافی، شتابان به سمت تهران آمدند و پس از تصرف قزوین منتظر رسیدن قوای بختیاری از راه قم شدند. سپس به طور هماهنگ، تهران به اشغال این دو نیرو درآمد. یپرم خان نخستین رئیس شهربانی حکومت نوین مشروطه شد و معزالسلطان به سردار محیی ملقب، و عضو کمیسیون عالی گردید، که در ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۷٫ق محمدعلی شاه را عزل کرد. محمد ولی خان سپهدار نیز، وزیر جنگ و در واقع شخص اول ایران شد. او مدتی بعد رئیس الوزرا گردید و سپهسالار اعظم لقب گرفت. فتح الله اکبر (سردارمنصور) به سپهدار ملقب و وزارت پست را به عهده گرفت. سایر مشاغل کلیدی نیز بختیاری ها و دیگران گرفتند؛ ولی میرزا کریم خان رشتی همچنان در پس پرده ماند و هیچ پست و منصبی را نپذیرفت.

پس از فتح تهران، دوباره نشانه ای از حضور میرزا کریم خان رشتی در اروپا مشاهده می شود. در شوال ۱۳۲۷٫ق، روزنامۀ شرق به مدیریت و نویسندگی سیدضیاءالدین طباطبایی، در مقاله ای از میرزا کریم خان رشتی و برادرانش انتقاد کرد و آنان را به اعمال سیطرۀ مستبدانه بر خطۀ گیلان متهم ساخت. میرزا کریم خان در ظاهر به دلیل این حادثه «دلتنگ» شد و نوشت: «شکر خدا را که نخستین ثمره فداکاری هایم را که آزادی قلم است، به چشم می بینم» و به رغم اینکه سپهسالار تنکابنی (نخست وزیر) و سپهدار رشتی (وزیر پست) سفر وی را بی موقع و وجودش را در گیلان برای تمشیت اوضاع لازم می دیدند، او با عذرخواهی مؤدبانه و به بهانه مداوای بیماری خود، به اروپا سفر کرد. روشن است که «دلتنگی» و تمارض میرزا کریم خان بهانه ای بیش نبود و اهداف مهمی در این سفر پنهان بود که با حوادث آتی و پیدایش احزاب رقیب و عملیات تروریستی مرموزی که در تعیین سیر حوادث، سهم تعیین کننده ای داشت، بی ارتباط نبوده است. این سفر مدت زیادی طول نکشید و در حوادث سال ۱۳۲۸٫ق(۱۹۱۰٫م) به بعد، میرزا کریم خان در تهران حضور داشت.

نخستین دسیسه های انتلیجنس سرویس با کمک میرزا کریم خان رشتی از مجریان طراز اول آنان و سردار محیی، برادرش، کارگزار ماجراجو و فتنه انگیز آنها، انجام شد. از جملۀ این حوادث مهم، قتل مرموز سید عبدالله بهبهانی، فاجعۀ پارک اتابک و خلع سلاح مجاهدان تبریز و شهادت مظلومانۀ شیخ فضل الله نوری است. با توجه به اسناد موجود، سهم پنهان میرزا کریم خان رشتی و سید حسن تقی زاده و تأثیر آشکار یپرم خان و سردار محیی در این حوادث، کم و بیش نمایان است.[۳۵]

 احمد کسروی درباره قتل سیدعبدالله بهبهانی بیان کرده است: «در این گرماگرم شب شنبه بیست و چهارم تیرماه (نهم رجب) چهار تن مجاهد به خانۀ سید عبدالله ریخته و در برابر چشم کسانش او را کشتند. اگرچه کشندگان، به  نام شناخته نشدند، ولی بی  گمان از دستۀ حیدر عمو اوغلی بودند و این خونریزی را با دستور تقی زاده کردند … آقا سیدعبدالله با آن همه کوشش ها در راه مشروطه چرا بایستی او را بکشند؟ … روز سوم تیر (روز بمباران مجلس) را که در چنان روزی، تقی زاده در خانه خود نشست و رو ننمود. ولی سیدعبدالله، دلیرانه به مجلس آمد و ایستادگی کرد و آن همه گزند دید».[۳۶]

مهدی ملک زاده نیز، که خط فکری اش از خط فکری میرزا کریم خان رشتی و تقی زاده و امثال آنها جدا نیست و همیشه از عملکردهای ایشان تمجید کرده، نوشته است: «قتل مرحوم میرزا سید عبدالله بهبهانی، بزرگ ترین فاجعه ای بود که پس از اعادۀ مشروطیت روی داد و یکی از گناهان کبیره بود که از طرف مرتکبین به عمل آمد».[۳۷]

ایشان دربارۀ شهادت شیخ فضل الله نوری نیز به نکتۀ جالبی اشاره کرده است: «محققین و کسانی که به تاریخ نهضت های ملل و انقلابات امم آگاهند، به  خوبی می دانند که در انقلابات ملّی همین  که کسی جلب به محکمه انقلابی شد، مخصوصاً اشخاص مهم که گذشتۀ آنها برای همه روشن است و به خوبی و بدی آنها همه آگاهی دارند و عهده دار و رهبری دسته مخالف را داشته اند، قبلاً محکوم به اعدام بوده و تشکیل محکمه جز صورت سازی، چیز دیگری نیست. حاجی  شیخ فضل الله هم از این قاعده عمومی مستثنی نبود و می توان گفت که پیش از محاکمه، محکوم به اعدام شده بود و همین که دستگیر و جلب به محکمۀ انقلابی شد محکومیت او غیرقابل اجتناب بود … به دار آویختن حاجی شیخ فضل الله، یکی از وقایع مهمی بود که در انقلاب مشروطیت ایران روی داد و اگر بگوییم که یکی از حوادث و اتفاقاتی بود که در قرن اخیر، نظیر نداشت و یا نظیر آن به ندرت دیده شده بود، گزافه گویی نکرده و راه خلاف نپیموده ایم».[۳۸]

تأثیر کریم خان در ماجرای پارک اتابک

ستارخان همراه مجاهدان تبریز در پارک اتابک مستقر شدند. آنها با یفرم خان ــ رئیس نظمیۀ تهران ــ درباره تحویل دادن سلاح مجاهدان تبریز اختلاف هایی داشتند. یفرم خان ارمنی عضو حزب داشناکسیون بود و با کمیتۀ ستار و اعضای او همکاری داشت. کمیتۀ ستار و در رأس آن، میرزا کریم خان، مایل نبودند تهران به دست مجاهدان تبریز بیفتد؛ چون ماهیت مذهبی و اصیل قیام ستارخان و باقر خان مانع از آن بود که امثال میرزا کریم و یپرم بتوانند با آنها کنار بیایند؛ بنابراین میرزا کریم خان و معزالسلطان، برادر او، که در رأس مجاهدان گیلانی قرار داشتند، تصمیم می گیرند به انحایی، بنا بر قول خودشان، شر ستارخان را کم کنند. ستارخان تصمیم گرفته بود سلاح خویش را تحویل داده و هر بهانه ای را از یفرم خان بگیرد تا سرانجام به درگیری منجر نشود. ولی تعدادی از مجاهدان تبریزی با این عمل ستارخان مخالف بودند. در این گیرودار بود که گیلانی ها می خواستند هم مجاهدان تبریز را خلع سلاح کنند و هم ستارخان را از سر راه بردارند؛ بنابراین جاسوسانی بین نیروهای تبریزی، که در داخل پارک مستقر بودند، فرستادند و موجبات تفرقه را فراهم  آورند، ولی چون هنوز عده ای از مجاهدان تبریزی سلاح خویش را زمین نگذاشته بودند، درگیری خونین بین مجاهدان تبریز و نیروهای یفرم خان و تعدادی انقلابی دیگر (که احتمالاً نیروهای گیلانی بودند) روی داد و ستارخان این چنین خلع سلاح شد. میرزا کریم خان در این ماجرا نیز، مرموزانه عمل کرد.

احمد کسروی دربارۀ حادثه پارک اتابک این چنین نوشته  است: «این یکی از اندوهناک ترین داستان های تاریخ مشروطه است و چون تلخ ترین میوه تباهکاری های سررشته داران بوده، نگزارده اند چگونگی آن به راستی شناخته شود و تا توانسته اند پرده بر روی آن کشیده اند. پارک اتابک نشیمنگاه ستارخان بود. روز پنج شنبه دوازدهم تیرماه، چون ستارخان از مجلس بازگشت، چنان که در آنجا زبان داده بود به کسان خود دستور داد که تفنگ و فشنگ خود را گرد آورده برای سپردن به دولت آماده باشند. و چنین گفت: کاری نکنید که کاسه بر سر ما شکند. کسانی از پیرامونیان ناخرسندی نموده می گفتند: با این دشمنی که میان شما با یفرم خان و دیگران است، پس از گرفتن ابزار جنگ با شما و سالار (باقرخان) رفتار دیگر، پیش خواهند گرفت. ستارخان گفت: این دولت را ما خودمان برانگیخته ایم و شایسته نیست که با او نافرمانی کنیم و آنگاه در اینجا میان شهر چگونه می توان جنگ نمود. بدین سان او و باقرخان به دادن تفنگ خرسندی داشتند و به مجاهدان نیز راهنمایی می کردند … دسته مجاهدان معزالسلطان به پارک درآمده می گفتند … ما این تفنگ ها را در جنگ از دست دشمنان مشروطه (دولت) درآورده ایم و مفت از دست نگزاریم. این درخور گفت وگوست که برای چه، دستۀ معزالسلطان او را رها کرده، داوری نزد ستارخان آورده بودند و ما نمی دانیم آیا خود او چنین دستوری به مجاهدان داده بود و یا مجاهدان از او ناامید شده و از ناچاری رو به ستارخان آورده بودند، هرچه هست کار زشتی به شمار است».[۳۹]

زاوش به همۀ این قضایا از دیدگاه سهم فراماسونری نگریسته و نوشته است: «فراماسونری، بازی گردان امپریالیسم در صحنه سیاسی ایران، می بایست حادثه ای بیافریند که عظمت آن موقتاً وجود ستارخان را در تهران تحت الشعاع قرار دهد و مردم را به چنان بهت زدگی و حیرت و تأثر فرو برد که در گسترۀ تاریک آن، زمینۀ پیاده کردن طرح فاجعه پارک اتابک، فراهم آید. هنوز چند روزی از اقامت اجباری ستارخان در تهران نمی گذشت، که فضای سیاسی پایتخت با تشنجات ساختگی به آلودگی گرایید، ظاهراً اختلاف دو حزب (اجتماعیون ــ اعتدالیون) و (دموکرات ــ عامیون) که سران هر دو از اعضای فراماسونری (لژ بیداری ایران) بودند، بالا گرفت. کشمکش ها به صف بندی ها کشید. گروهی در این سو، گروه دیگر در آن سو تشنج آفرینی کردند و به خشونت های متقابل دست زدند، ستارخان با آگاهی که از هویت آفرینندگان وقایع پیدا کرده بود، تلاش می کرد نقش میانجیگری را بین طرفین بازی کند».

براساس اسناد تاریخی، پنج تن از مجتهدان و علمای طراز اول با انقلاب ایران همراه بودند. سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی در تهران و آخوند خراسانی، حاج شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین تهرانی که در عتبات عالیات اقامت داشتند. سیدمحمد طباطبایی که بعداً از اعضای لژ بیداری شد، به مرگ طبیعی از دنیا رفت، آیت الله بهبهانی ترور شد و سه نفر دیگر مقیمان عتبات عالیات، مرموزانه به تدریج مسموم و به شهادت رسیدند.

عملی کردن طرح فاجعه پارک اتابک، که در آن برهه از زمان، سرفصل اهداف استراتژیک فراماسونری به شمار می رفت، به یک جو سیاسی مغشوش و حادثه ای که وخامت اوضاع کشور را پیچیده تر نشان دهد، نیاز داشت.

جو سیاسی مدّنظر و مطلوب را، دو حزب رقیب، که مهارش به  دست فراماسونرها بود، از نخستین سال فتح تهران، پدید آورده بودند. ایراد اتهام افترا، دروغ، بهتان، ناسزا، بدگویی، شایعه پردازی، برچسب زنی، رقابت و جنگ بر سر ارثیه مشروطه از سطرهای صفحات روزنامه هایی که مدیران مشکوک و نویسندگان فراماسونری داشتند، به اذهان مردم ساده دل منتقل می شد و در فضای تهران موج می زد. در چنین محیط پر از بدگمانی، سوء ظن و اغتشاش ذهنی، حادثه ای بزرگ با نقشه اهریمنی فراماسون ها و به عاملیت سید حسن تقی زاده، فراماسونر، روی داد. در ۲۴ تیر ۱۲۸۹٫ش (۹ رجب ۱۳۲۸٫ق) که سه ماه و اندی از اقامت اجباری ستارخان در تهران می گذشت، سید عبدالله بهبهانی، روحانی پیشرو مشروطیت، یکی از رهبران حزب (اجتماعیون ــ اعتدالیون) به  ظاهر از طرف دموکرات ها ترور شد. هیجده روز بعد، اعتدالیون هم به انتقام قتل بهبهانی، دو نفر از دموکرات ها، علی محمد خان تربیت و سید عبدالرزاق خان حکاک را، که از مجاهدان رشت بودند، ترور کردند … از ظواهر امر چنین پیداست، که این ترورها برای مقاصد فراماسونری و پیش زمینه های فاجعه پارک اتابک کافی بوده، که سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر جنگ در مجلس شورا نطقی ایراد کرد که «… باید امنیت را در این شهر پایدار کنم … امیدوارم به زودی یعنی تا یک هفته دیگر امنیت را چنان به شهر تهران اعاده بدهم که کسی چنین امنیتی ندیده باشد».[۴۰]

سرانجام مبارزان گیلانی، به ویژه میرزا کریم خان و برادرش معزالسلطان و اعضای لژ بیداری و جامع آدمیت پس از سال ها تلاش  مداوم توانستند تهران را در اختیار گرفته و در دستگاه حاکمه جدید احمدشاه قاجار راه یابند. ولی «در سال ۱۳۲۹٫ق ناصرالملک، اولتیماتوم روس ها را پذیرفت، مجلس را بست و تعدادی از عوامل اصلی حوادث روز، از جمله میرزا کریم خان رشتی و سردار محیی، برادرش را به قم تبعید کردند. با این وجود این افراد مدت کوتاهی بعد به تهران بازگشتند و فعالیت خود را از سر گرفتند».[۴۱]

میرزا کریم خان و سرکوب نهضت جنگل

میرزا کریم خان در کودتای انگلیسی ۱۲۹۹٫م سهیم بوده و با هدایت و حمایت انگلیسی ها راه را برای این کودتا گشود. همچنین وی در کمیتۀ آهن یا زرگنده مشهور، عضویت داشت.[۴۲] عجیب است که در همان زمان فعالیت میرزا کریم خان در کمیتۀ آهن، سردار محیی برادر او، با دستورات مخصوص با برادر خود به گیلان رفته و خود را به رشت رسانید و با بلشویک نمایی، نمایش ها و عملیاتی افراطی علیه ثروتمندان و مردم انجام داد و موجب شکاف،[۴۳] افتراق و انزوا و سرانجام شکست نهضت جنگل شد.

شایان ذکر است در اواخر سال ۱۹۱۷٫م یا اوایل ۱۹۱۸٫م (بین پاییز و زمستان ۱۲۹۶٫ش) سازمانی به نام «کمیتۀ آهن» در اصفهان با حمایت کنسولگری انگلیس و مداخله کلنل هیگ تأسیس شد. دولت آبادی، که مدتی عضو آن بود، بیان کرده است که در زمان کوتاهی در اصفهان تعداد اعضای آن به ۲۰۰۰ نفر رسید. از محتوای کلام او چنین برمی آید که قرار بوده این کمیته، نطفه تشکیلاتی یک جنبش و برنامه سیاسی جدید باشد. میرزا کریم خان رشتی هم از اعضای این کمیته بود.[۴۴] درواقع این کمیته از بدو تشکیل، در خیال تشکیل دولتی از اعضای خود بوده و چنان که بیان شد، هنگام تشکیل کابینه  سید ضیاء الدین، اعضای کمیته آهن، دارای مشاغل و پست های مهمی شدند.[۴۵]

یحیی دولت آبادی دربارۀ اجرای طرح شکاف در نهضت جنگل به دست میرزا کریم خان رشتی بیان کرده است: «خلاصه چیزی که در این وقت، انگلیسیان را در ایران مشوش و شاه و دولتیان را مضطرب دارد، وقایع گیلان است و ترس اینکه میرزا کوچک خان و مجاهدان رو به تهران بیایند. ولی انگلیسیان در این وقت تدبیری می کنند که تا مدتی بعد، کسی به حقیقت آن پی نمی برد و آن این است که یک قوه ملّی به  دست متمولین گیلانی، ضدّ میرزا کوچک خان به تقلید همان قوه مجاهدان که از دریا آمده، رشت را تحت قدرت خود درآورده و جنگل را هم به خود ملحق ساخته است،   می سازند تا این قوه، عملیات قوه وارد شده را خنثی کرده، میان رؤسای آنها اختلاف کلمه و نفاق بیندازند و از ارتکاب فجایع هم دریغ نکنند تا اسباب انزجار گیلانیان بی طرف از عنوان بلشویکی بگردد و اگر بشود میرزا کوچک خان را هم که مبغوض آنهاست و یک قوه ایرانی ثابت قدمی است محو بسازند … سردار محیی که پس از حوادث مهاجرت و بعد از انقلاب روسیه گاهی در تهران و گاهی در گیلان بی تکلیف امرار حیات می کرده است، در این وقت با ارتباط به کمیته زرگنده، چنان که احتمال داده می شود با دستور مخفی به گیلان رفته و با برادر کوچک خود (میرزا کریم خان رشتی) بی آنکه کسی متعرض آنها بشود چندی در رشت می مانند و خود را بلشویک می خوانند و از اینجا بلشویک مصنوعی گیلان شروع می شود. بلشویک شدن اشخاصی که این جامه به اندام آنها به هیچ وجه برازندگی ندارد و باور کردنی نیست، البته از روی سیاست و خارج از عادت است. خصوصاً که دیده می شود دست سیاست بیگانه به  توسط کمیته زرگنده از آستین همین بلشویک ساختگی در گیلان درآمده، رل بزرگی بازی می نماید. بلی انگلیسیان با همین دست میانه، میرزا کوچک خان و سردستگان مجاهدان تازه وارد شده از قبیل احسان الله خان و غیره را بر هم زده، شعله آتش ریاست جمهور میرزا کوچک خان را هنوز درست برافروخته نشده، خاموش می کنند … خلاصه اینکه میرزا کوچک خان می رود و مانعی که در پیش پای احسان الله خان و رفقای قفقازی و ایرانی او بوده است برطرف می شود و بلشویک ساختگی گیلان، بی مانع می توانند به  دست او (احسان الله خان) به مقاصد سیاسی و ضد بلشویکی خود رسیده، نقشه ای را که مأمور اجرای آن هستند، عملی نمایند».[۴۶]

ابراهیم فخرایی نیز در کتاب سردار جنگل به این موضوع اشاره کرده و نوشته است: «میرزا کریم خان رشتی که در واقعه مشروطیت از سر جنبانان متنفذ به  شمار می رفت و ملاکین درجۀ اول گیلان مانند سردار معتمد و سپهدار اکبر و حاجی سیدرضی و جز اینها از نام برده حساب می بردند، این بار نیز پیش قدم شد، اما چون مرد زیرک و عاقل و سیاستمدار بود، علناً وارد مبارزه نگردید و به عادت همیشگی خود، دیگران را آلت فعل نموده و خود در پشت پرده استتار به انتظار نشست».[۴۷]

میرزا کریم خان و صعود رضا خان به سلطنت

براساس اسناد تاریخی، کمیته زرگنده دو کارکرد اصلی داشت: ۱ــ سرکوب نهضت جنگل؛ ۲ــ استقرار دیکتاتوری آهنین در ایران؛ ازهمین رو براساس این استراتژی جدید بریتانیا، کمیته زرگنده، بعد از سرکوبی نهضت جنگل، حرکت خویش را برای استقرار دیکتاتوری آهنین در ایران آغاز کرد که این طرح در دو مرحله به ثمر می رسید: در مرحله نخست، دیکتاتور آینده در پوشش سید ضیاءالدین طباطبایی، روزنامه نگار جوان، آزادی خواه و ناسیونالیست، قدرت را به  دست می گرفت و در مرحله دوم به تدریج به سمت استقرار یک دیکتاتوری متمرکز و قوی پیش می رفت. نامزد اجرای این استراتژی، که باید حکومت مقتدر و متمرکز آینده ایران را به سود بریتانیا به دست آهنین خود گیرد، چگونه انتخاب شد؟ ظاهراً در آغاز، مقامات انگلیسی حاضر در صحنه، کاندید مشخصی نداشته اند. گویا برای اجرای کودتای ۳ حوت ۱۲۹۹٫م، به افرادی چون امیر مؤثق نخجوان پیشنهاد شد و آنان نپذیرفتند و بالاخره رضاخان میرپنج انتخاب نهایی «وایت هال» بود، که کودتا را با آتریاد همدان (مرکب از ۱۲۰۰ نفر) با موفقیت به انجام رسانید. رضا خان ماکزیم در سال ۱۳۳۲٫ق در گروه چماقداران سردار محیی در کردستان حضور داشت و با شروع جنگ جهانی اول و آغاز هماهنگی میان دو قدرت متحد روس و انگلیس در سال ۱۳۳۴٫ق (۱۹۱۵٫م) با درجه میرپنجی در رأس تیپ همدان قرار گرفت. میرزا کریم خان رشتی از این قزاق خشن، شناخت کافی داشت و واسطۀ ارتباط مستقیم او با اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه انتلیجنس سرویس در ایران، در مهر ۱۲۹۷٫ش (اکتبر۱۹۱۷٫م) شد. به منظور تسهیل جریان کودتا و تضمین موفقیت کامل آن از طریق کمیته زرگنده، فتح الله اکبر (سپهدار رشتی) در منصب ریاست الوزرایی قرار گرفت.[۴۸]

مهدی بامداد به صراحت بیان کرده است: «در سال ۱۲۹۹٫ش چون قرار بود که کودتا بشود او (فتح الله اکبر) را به دستیاری میرزا کریم خان رشتی، پسرعمویش، که با جاهایی ارتباط کامل داشت، روی کار آوردند و بهتر از او هم کسی نبود که از جریان اوضاع بی اطلاع باشد. او در این سال نخست وزیر شد و وزارت کشور هم به عهده خودش بود …».[۴۹]

دکتر باقر عاقلی نیز درباره ساده لوحی سپهدار و خط دهی میرزا کریم خان رشتی به او نوشته است: «فتح الله اکبر مردی ساده لوح و از عوام و کم سواد بود و غالباً اسرار کابینه های مشروطیت، که در آن عضویت داشت، توسط او فاش می گردیدند. نسبت به سیاست انگلستان در ایران همیشه روی موافق نشان می داد. میرزا کریم خان رشتی پسرعموی او، که از طرفداران پروپا قرص انگلستان در ایران بود، غالباً وسیلۀ اجرای سیاست انگلیس در ایران توسط سپهدار اعظم می شد. فتح الله اکبر از مالکان درجه اول ایران بود و ذاتاً ممسک و خسیس نبود و تمایل زیادی در معاشرت با خارجیان نشان می داد.[۵۰] در اواخر دورۀ مجلس چهارم، سلیمان محسن و محمدصادق طباطبایی، لیدران حزب سوسیالیست که جمعاً در مجلس، پانزده نفر بودند، روابط نزدیک و صمیمانه ای با سردار سپه، وزیرجنگ برقرار نمودند و او را مورد حمایت قرار دادند و سرانجام پیمان نامه ای بین سردار سپه، میرزا کریم خان رشتی، سلیمان محسن، سید محمدصادق و خدایار خان، امضا و مبادله شد. به موجب این پیمان نامه قرار شد حزب سوسیالیست، سردار سپه را به نخست وزیری برساند و سردار سپه در عوض، وزیران خود را از اعضای حزب سوسیالیست انتخاب نماید».[۵۱]

در سال های پس از کودتا نیز، میرزا کریم خان رشتی از مشاوران مهم رضاخان، و همیشه در کنار او بود. «میرزا کریم خان هیچ  گاه مقام دولتی نداشت و از زمان رضاشاه و محمدرضاشاه تا هنگامی که زنده بود از کارگردان های سیاست ایران به حساب می آمد و از فراماسون های صاحب مقام بود».[۵۲]

میرزا کریم خان حتی بالاتر از مشاورت در کنار رضاخان بود. در این سال ها میرزا کریم خان هم بازی آس سردار سپه بود. سلیمان بهبودی در این باره بیان کرده است: «شب ها که در عمارت بیرونی، حضرت اشرف (رضاخان)، با امیر لشکر خدایارخان و سردار رفعت امیر لشکر نقدی برای تفریح و سرگرمی، آس بازی می کردند، قائم مقام الملک هم شرکت داشت. اخیراً میرزا کریم خان رشتی (خان اکبر) که مرد فوق العاده باهوش و زیرکی است، و بعداً هم صارم الدوله شرکت داشتند».[۵۳] چندی بعد، رضاخان غائله جمهوری خواهی را علم کرد و در آنجا نیز کریم خان، جانب سردار سپه را گرفت؛ مرحوم ملک الشعراء در جمهوری نامه خویش از وی با لقب شیطان رشتی، و یکی از سینه زنان پای علم جمهوری یاد و انتقاد کرد:[۵۴]

چو جمهوری شود آقای دشتی

علمدارش بود شیطان رشتی

تدین آن  سفیه کهنه  مشتی

نشیند عصرها در توی هشتی

کند کور و کچل ها را خبردار

ز حلاج و ز روّاس و ز سمسار

دریغ از راه دور و رنج بسیار …

میرزا کریم خان و محمدرضا پهلوی

با سقوط دیکتاتوری رضاخان و آغاز دهه ۱۳۲۰٫ش، دوباره عوامل قدیمی سرویس جاسوسی انگلیس فعالیت های سیاسی ــ اطلاعاتی خود را آغاز کردند. درواقع شبکه های نوین انتلیجنس سرویس در ایران بر شانه های این نسل کهنسال جاسوس بازسازی شد. میرزا کریم خان رشتی نیز دوباره به میدان آمد؛ ولی در میدانی که بازیگران اصلی آن نسلی جوان و به  شدت جاه طلب بود، او دیگر جلوه و رنگ پیشین را نداشت. در سال های ۱۳۲۴ ــ ۱۳۲۶٫ش میرزا کریم همواره در دربار و در کنار محمدرضا پهلوی بود و همچون رایزنی خردمند به شاه جوان خدمت می کرد. او در دوران دولت احمد قوام، همراه دو زن جاه طلب و دسیسه گر دربار، تاج الملوک و اشرف پهلوی، درگیر توطئه ای علیه این نخست وزیر قدرتمند  شد و ازهمین رو در اردیبهشت ۱۳۲۵٫ش به دستور قوام، که حمایت امپریالیسم جوان امریکا را داشت، دستگیر و زندانی  گردید.[۵۵]

احمد سمیعی به نقل از مورخ الدوله سپهر، شرح  داده است که به دنبال دستگیری میرزا کریم خان، شاه جوان با تضرع و خواری، آزادی او را از قوام تقاضا کرد و قوام متفرعانه پاسخ داد: «آن آدم با مادر و خواهر شما بر ضد من تحریک می کند، همان بهتر که در توقیف بماند». و سپس به سردی با شاه دست داد. مرحوم سپهر  گفته است: «هیچ وقت قیافه شاه را فراموش نمی کنم که چگونه درخواست می کرد و قوام کوچکترین اعتنایی به حرف او نکرد …» پس از مدتی قوام گفت: «او می خواهد من کریم رشتی را رها کنم که بر ضد من توطئه کند؛ ولی من فعلاً این کار را نخواهم کرد و او هم هیچ غلطی نمی تواند بکند». شاید این حادثه، که بیانگر دگرگونی اوضاع جهانی بود و ناقوس زوال امپراتوری بریتانیای کبیر و همراه آن افول نسل کهن سیاست سازان و جاسوسان را به صدا در می آورد، بیش از هر چیز دیگر برای میرزا کریم خان رشتی تلخ و ناگوار بود و سبب مرگ او در ۲۹ فروردین ۱۳۲۶، در هفتاد سالگی شد. با مرگ میرزا کریم خان، شاه جوان همراه محرم ترین دوستش، حسین فردوست با هواپیمای کوچک خود در آسمان تهران به پرواز درآمد و بدین سان دردمندانه در تشییع جنازه باشکوه او شرکت کرد.[۵۶]

—————————-

پی نوشت ها:

[۱]ــ ایرج افشار، اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، تهران: جاویدان، ۱۳۵۹، ص ۵

[۲]ــ فتح الله اکبر پس از مرگ عمویش، اکبر خان بیگلربیگی، همسر او را به زنی گرفت و با تصاحب ارثیۀ کلان او، بیگلربیگی رشت شد و گمرکات گیلان، خراسان و مازندران را از دولت اجاره کرد.

[۳]ــ ه.ل رابینو، ولایات دارالمرز ایران ــ گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، رشت: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷، ص ۹۰

[۴]ــ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، تهران: زوار، ۱۳۵۷، ج۳، صص ۵۳ ــ ۵۲

[۵]ــ ابراهیم فخرایی، گیلان در جنبش مشروطیت، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۱۹۹

[۶]ــ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۳، ج۲، ص۵۶

[۷]ــ خاطرات ابوالحسن ابتهاج، تهران: علمی، ۱۳۷۱، ج۱، صص ۲۴ ــ ۲۳

[۸]ــ عبدالله شهبازی، همان، ص۵۷

[۹]ــ ح. م زاوش، نقش فراماسون ها در رویدادهای تاریخی و اجتماعی ایران، تهران: آینده، ۱۳۶۱، صص ۸۳ ــ ۸۲

[۱۰]ــ مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران: سخن، ۱۳۸۳، ج ۵، صص ۹۹۰ ــ ۱۰۴۱ ــ ۱۰۴۰

[۱۱]ــ ابراهیم فخرایی، گیلان درجنبش مشروطیت، ص ۱۱۵

[۱۲]ــ رک: ایرج افشار، اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، صص ۱۷ ــ ۷

[۱۳]ــ ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه دوره اول، تهران: جاویدان، ۱۳۶۳، صص ۵۳۵ ــ ۵۳۴

[۱۴]ــ ابراهیم فخرایی، همان، ص ۱۱۳

[۱۵]ــ ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه، همان، ص۲۹۶

[۱۶]ــ ابراهیم فخرایی، همان، ص۱۰۱

[۱۷]ــ ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه، همان، ص۲۹۷

[۱۸]ــ دختر مظفرالدین شاه، عروس میرزاعلی خان امین الدوله، و مادر دکتر علی امینی

[۱۹]ــ عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تهران: زوار، ۱۳۷۱، ج ۲، صص۳۱۲ ــ ۳۱۱

[۲۰]ــ ایرج افشار، زندگی طوفانی (خاطرات سید حسن تقی زاده)، تهران: علمی، ۱۳۶۸، صص ۱۵۱ ــ ۱۵۰

[۲۱]ــ خاطرات سلیمان بهبودی، ص ۱۱۹

[۲۲]ــ ایرج افشار، همان، صص ۱۵۱ ــ ۱۳۶

[۲۳]ــ مسعود سالور ــ ایرج افشار، روزنامه خاطرات عین السلطنه، تهران: اساطیر، ۱۳۷۷، ج۴، ص ۲۹۵۳

[۲۴]ــ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، صص ۷۱ ــ ۷۰

[۲۵]ــ رک: همان، ص ۶۰

[۲۶]ــ مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۱۰۴۲

[۲۷]ــ رک: ت. ا ابراهیموف (شاهین)، پیدایش حزب کمونیست ایران، تهران: گونش، ۱۳۶۰، صص ۸۳ ــ ۸۲، ۸۷ ــ ۸۶

[۲۸]ــ رک: عبدالله شهبازی، همان، صص ۶۲ ــ ۶۱

[۲۹]ــ رک: مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج ۵، ص ۱۰۵۹

[۳۰]ــ ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه، همان، ص ۵۳۶

[۳۱]ــ همان، ص ۱۰۶۷

[۳۲]ــ همان، ص ۱۰۶۸

[۳۳]ــ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص ۶۲

[۳۴]ــ ایرج افشار، زندگی طوفانی، صص ۱۳۶ ــ ۱۳۵

[۳۵]ــ عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، صص ۶۵ ــ ۶۳

[۳۶]ــ احمد کسروی، تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان، تهران:  امیرکبیر، ۱۳۷۸، صص ۱۳۱ ــ ۱۳۰

[۳۷]ــ مهدی ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج ۶، ص ۱۳۳۳

[۳۸]ــ همان، صص ۱۲۶۰ ــ ۱۲۵۷

[۳۹]ــ احمد کسروی، همان، صص ۱۳۸ ــ ۱۳۷

[۴۰]ــ ح. م زاوش، نقش فراماسون ها در رویدادهای تاریخی و اجتماعی ایران، صص ۲۰۴ ــ ۲۰۱

[۴۱]ــ ملک الشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۶۷

[۴۲]ــ یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، ج۴، صص ۱۵۱ ــ ۱۵۰     

[۴۳]ــ همان، ص ۱۵۲

[۴۴]ــ محمدعلی همایون کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، تهران: مرکز، ۱۳۷۹، ص ۱۵۲

[۴۵]ــ حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۸، ج۱، صص ۱۹۰ ــ ۱۸۹

[۴۶]ــ یحیی دولت آبادی، همان، صص ۱۵۳ ــ ۱۵۱

[۴۷] ــ ابراهیم فخرایی، سردار جنگل، تهران: جاویدان، ۱۳۷۶، ص ۴۵۳

[۴۸]ــ عبدالله شهبازی، همان،  صص ۸۷ ــ ۸۶

[۴۹]ــ مهدی بامداد، همان، ص۵۳

[۵۰]ــ باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، تهران: گفتار، ۱۳۸۰، ج۱، ص۱۷۲

[۵۱]ــ همان، ص۱۲۲

[۵۲]ــ احمد سمیعی، سی و هفت سال، تهران: شباویز، ۱۳۶۶، ص ۴۸

[۵۳]ــ غلامحسین میرزاصالح، رضاشاه، تهران: طرح نو، ۱۳۷۲، ص ۳۱ ــ ۳۰

[۵۴]ــ چهرزاد بهار، دیوان بهار، تهران: توس، ۱۳۸۰، ج۱،ص۳۷۷

[۵۵]ــ عبدالله شهبازی، همان، صص ۹۴ ــ ۹۳

[۵۶]ــ احمد سمیعی، سی و هفت سال، صص ۵۰ ــ ۴۸

منبع: آنچه از او بر مشروطه گذشت؛ سیری در احوال میرزا کریم خان رشتی، اسلام افضلی، ماهنامه زمانه، س۸، تیر۱۳۸۸، ش۸۲، ص۳۳-۴۱.

ارسال دیدگاه