مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
سه شنبه 16 آذر 1395 - Tuesday 6 Dec 2016
محتوا
زندگي نامه شهيد محمد رضا ناصري نژاد

زندگي نامه شهيد محمد رضا ناصري نژاد

بيست و هفتم دي 1334، در شهرستان لاهيجان به دنيا آمد. پدرش غلامحسين و مادرش حرمت نام داشت. تا پايان مقطع متوسطه تحصيل کرد و ديپلم گرفت. کارمند اداره بنياد شهيد بود. سال 1366، ازدواج کرد. نهم فروردين 1367، به عنوان فرمانده در حلبچه عراق به شهادت رسيد. مدفن وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع […]

جمعه 4 آذر 1390 - 00:18


بيست و هفتم دي 1334، در شهرستان لاهيجان به دنيا آمد. پدرش غلامحسين و مادرش حرمت نام داشت. تا پايان مقطع متوسطه تحصيل کرد و ديپلم گرفت. کارمند اداره بنياد شهيد بود. سال 1366، ازدواج کرد. نهم فروردين 1367، به عنوان فرمانده در حلبچه عراق به شهادت رسيد. مدفن وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است. نام مستعار وي محمد بود.

شهيد محمد رضا ناصري نژاد در سال 1334 در يك خانواده مذهبي  در شهرستان لاهيجان ديده به جهان گشود وي دوران تحصيلات ابتدایي و متوسطه را در همين  شهرستان به پايان رساند و از همان اوان كودكي علاقه شديدي به اسلام داشت و در پي حقيقت بود و علاقه وافري به قرآن و مطالعه و قرائت آن داشت.

او با آنچه كه در توان داشت به دفاع از اسلام و محرومين و مظلومين مي پرداخت. از كودكي در جلسات مذهبي  همراه با دوستان شركت مي كرد و پس از آگاهي و بينش مكتبي و شناخت ولايت  فقيه ديگر نمي توانست در جامعه بي تفاوت باشد لذا در فعاليتهاي انقلابي و مبارزات امت مسلمان عليه رژيم شاه در تهران و در شهرستان لاهيجان در حركتها و تظاهرات به طور شبانه روزي شركت  مي كرد و در پخش اعلاميه ها، آتش زدن لاستيك ها، منفجر كردن مواد منفجره، انداختن رعب و وحشت در دل مزدوران رژيم خائن و عكسبرداري از راهپيماييها و تظاهرات آن زمان نقش  بسيار فعالي داشت و در اوايل پيروزي انقلاب همگام با مردم در خيابانها  و كوچه  ها پاسداري مي داد و بسيار شبها كه اصلا نمي خوابيد و پاسدار انقلاب  بود. او در اتهامات و توطئه ها ايستادگي كرد و با خلوص و سادگي خودش  از حريم اسلامي دفاع مي كرد.

محمدرضا سعي مي كرد كه عملش را در نزد  خدا خالص گرداند و به جبهه اعزام شد تا حجاب خود را بشكند و به ديدار وجه ا…نائل شود و لقاءا…را فقط  در شهادت مي ديد و براي رسيدن و وصل بار روز شماري مي كرد و در برخوردها بسيار رئوف و مهربان و در برابر مومنان افتاده و خدمتگزار بود. نسبت به امام عشق مي ورزيد و هرگز از كمبودها و مشكلات لب به شكايت و گلايه نمي گشود. دوست داشت بيشتر گمنام و بي سر و صدا باقي بماند و در خدمتگزاري به خاندان معظم شاهد لحظه اي درنگ نمي نمود.

در چندين عمليات شركت داشت اما موقع اعزام هيچ وقت بدرقه كنندگان موفق به زيارتش نمي شدند چون او زودتر از همه سوار ماشين و در جايي  كه قابل رويت نباشد مي نشست وي در چندين عمليات  شركت داشته از جمله عمليات فتح خرمشهر  به مدت 6 ماه، عمليات فتح مهران ،عمليات فتح فاو كه در ارديبهشت سال 65 در عملياتي كه شهيد ابراهيم كشاورز شهيد شدند شركت داشتند و مجروح گرديدند و در عملياتي فتح داني بلوك و در والفجر 10 مرحله هفتم در مورخه 67/1/14  كه منجر  به شهادت وي گرديد.

ارسال دیدگاه