مقام معظم رهبری: در طول تاریخ، رنگ های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت مردم گیلان، رنگ ایمان بود.
چهارشنبه 17 آذر 1395 - Wednesday 7 Dec 2016
محتوا
سردار شهید حسین فاخته جوینه

سردار شهید حسین فاخته جوینه

حسین ( مجید) فاخته جوینه، فرزند احمد، از مادری‌ به نام فخری‌ حاتمی‌، در اول فروردین 1342 در روستای‌ رودبرده – از توابع بخش سنگر رشت به دنیا آمد . پدرش کشاورز بود و برنج تولید می‌کرد. دوره ابتدایی‌ را در مدرسه ابن سینا گذراند و به دنبال آن دوره راهنمایی‌ را در مدرسه ششم […]

پنج شنبه 12 آبان 1390 - 21:19

حسین ( مجید) فاخته جوینه، فرزند احمد، از مادری‌ به نام فخری‌ حاتمی‌، در اول فروردین 1342 در روستای‌ رودبرده – از توابع بخش سنگر رشت به دنیا آمد . پدرش کشاورز بود و برنج تولید می‌کرد. دوره ابتدایی‌ را در مدرسه ابن سینا گذراند و به دنبال آن دوره راهنمایی‌ را در مدرسه ششم بهمن – سابق ( 17 شهریور کنونی‌) در سال تحصیلی58-1357 به پایان رساند.

دوره نوجوانی‌ وی‌ با اوج گیری‌ مبارزات مردم علیه رژیم شاه مقارن بود . در مراسم و تظاهرات بخش سنگر رشت حضور مستمر داشت . با پیروزی‌ انقلاب اسلامی‌ تحصیل را رها کرد و تمام وقت درخدمت انقلاب قرار گرفت . در راه اشاعه امر به معروف و نهی‌ از منکر و جذب جوانانی‌ که نسبت به انقلاب اسلامی‌ ب ی‌ تفاوت بودند، کوشش می‌ کرد. همچنین در عمران و آبادسازی‌ روستاهای‌ منطقه از قبیل جاده سازی‌، پل سازی‌ و رساندن برق به روستاها تلاش پیگیر داشت.با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی‌، حسین در سال 1358 به عضویت این نهاد در آمد و در پایگاه مقاومت شهید موسو ی‌نژاد فعالیت خود را شروع کرد.

برادرش درباره فعالیتهای‌ وی‌ چنین می‌ گوید:

در اوایل انقلاب در پایگاه مقاومت به عنوان بسیجی‌ فعالیت داشت . ضدانقلاب با پخش اعلامیه و شب نامه علیه نظام جمهوری‌ اسلامی‌ سعی‌ در تضعیف نظام و ایجاد آشوب و ناامنی‌ داشت . گاهی‌ شبها به روستاها و مساجد حمله می‌کردند. فاخته به اتفاق چند تن از دوستان برای‌ مقابله با این تحرکات ضدانقلابی‌ اقداماتی‌ را در سطح منطقه انجام داد . از جمله، شبها به همراه بسیجیهای‌ محل با ایجاد موانع در راه اصلی‌ رشت و سنگر، منطقه را کنترل می‌ کردند. در آن زمان مسجد جامع سنگر را ضدانقلابیون سنگ باران کرده و بعد از سخنرانی‌ روحانی‌ مسجد، افراد حاضر را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. آنها به شدت مراقب اوضاع بودند.

حسین در کلاسهای‌ آموزش امور دینی‌ و مذهبی‌ که در مساجد و پایگاهها تشکیل می‌شد، شرکت گسترده داشت و در جهت جذب جوانان و خارج کردن آنها از قهو ه خانه ها و مکانهای‌ ناسالم و هدایت به سوی‌ مساجد تلاش می‌ کرد. در مبارزه با منافقین و اراذل و اوباش و همچنین قاچاق و قاچاقچی‌ سر از پا نمی‌ شناخت. برادرش در بیان   خاطره ای‌ در این باره چنین می‌گوید:

روزی‌ یک قاچاقچی‌ را دستگیر کرده و به مسجد آورده بودند . این قاچاقچی‌ بسیار ماهرانه مواد مخدر را در بدنش جاسازی‌ کرده بود که به راحتی‌ قابل کشف نبود . حسین گفت اگر اتاق را خالی‌ کنید من مواد مخدر را کشف خواهم کرد . سپس با بازرسی‌ دقیق، مواد را از زیر لباس فرد مذکور خارج کرد و تحویل دادگاه داد.

با شروع جنگ عراق علیه ایران، فاخته به همراه دو تن دیگر از اعضای‌ پایگاه به اسامی‌ عظیم موسوی‌ نژاد و اسماعیل صدیقی‌ برای‌ اولین بار در تاریخ 10 مرداد 1361 از طرف بسیج سپاه رشت به جبهه اعزام شد . در تاریخ 15 آبان 1361 در عملیات رمضان در جبهه عین خوش بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ن احیه باسن مجروح گردید . به دنبال آن در 18 آبان 1361 به مرکز پزشکی‌ فیض، اعزام و بستری‌ شد و جهت استراحت به منزل مراجعت کرد . بعد از مدتی‌ در حالی‌ که هنوز بهبودی‌ کامل نیافته بود، عازم جبهه شد . او در کردستان در قالب گردانهای‌ جندالله فعالیت داشت . به دنبال عملیات رمضان نیروها و گردانهای‌ جندالله سازماندهی‌ مجدد شده به جبهه های‌ جنوب مأمور شدند . حسین نیز در جمع این نیروها به جبهه های‌ جنوب رفت و مدت دو ماه در آنجا بود . بعد از انجام تمرینات و آموزشهای‌ لازم در عملیات محرم شرکت کرد و در این عملیات از ناحیه سر مجروح شد. در تاریخ 27 دی‌ 1361 به سپاه بانه اعزام و مسئولیت فرماندهی‌ گروهان جندالله را به عهده گرفت .

عباس امیدی‌ – یکی‌ از همرزمان حسین – در بیان خاطره ای‌ چنین می‌ گوید:

قبل از انتصاب به فرماندهی‌ گردان در زمانی‌ که بسیجی‌ بود، همیشه یک قبضه آرپی‌ چی‌ بر دوش داشت. در یکی‌ از در گیریها با ضدانقلابیون گلوله آر. پی‌. چی‌. نرسید و او تیربار برداشت و به طرف دشمن تیراندازی‌ کرد به طوری‌ که انگشتانش که روی‌ لوله تیربار بود به شدت سوخت . بعد از آن، قبضه خمپاره 60 چریکی‌ را برداشت و به طرف دشمن شلیک کرد.گفتم چرا اینگونه عمل می‌کنی‌  خطرناک است، حدا قل خمپاره را روی‌ زمین قرار بده؟ گفت:” اینطوری‌ اگر شهید شدم حداقل چهار نفر از دشمن را کشته ام.”

فاخته بعد از مدتی‌ حضور در شهر بانه و در مرکز پایگاه گردان جندالله در همین منطقه ماندگار شد و در تاریخ 10 دی‌ 1361 به عضویت رسمی‌ سپاه بانه درآمد.

اوقات فراغت را به بطالت و بیهودگی‌ نمی‌گذراند و مطالعه می‌کرد؛ معمولاً رساله امام و کتب شهید مطهری‌ را می‌خواند، کلاس قرآن تشکیل می‌ داد و یا بچه های‌ تخریب چی‌ را در سنگر جمع می‌کرد و آموزش می‌ داد. در عملیات والفجر 6 نیز حضور داشت اما بیشتر علیه گروههای‌ مسلح ضدانقلاب درمناطق کردنشین فعالیت می‌کرد. در خصوص یکی‌ از این عملیاتهای‌ درو ن مرزی‌ یکی‌ از همرزمان وی‌ در بیان خاطره ای‌ می‌ گوید:

شبی‌ حدود ساعت 22 در سپاه اعلام آماده باش شد چرا که عده ای‌ از پاسداران انقلاب گیلان درکمین عناصر ضدانقلاب افتاده و به گروگان گرفته شده بودند . در این زمان، سالاری‌، فرماندهی‌گردان وحسین فاخته، معاونت او را به عهده داشت . حرکت کرده و به جایی‌ رسیدیم که مین گذاری‌ شده بود . حسین فریاد زد:” تیراندازی‌ نکنید بچه های‌ سپاه در کمین افتاده اند باید آنها را از دست دشمن نجات دهیم.” با هدایت حسین و با حرکت ” نعل اسبی‌ ” هفت نفر از یازده نفر نیروهای‌ گروهان میرزاکوچک خان لنگرود را نجات دادیم.

حسین فاخته در نمازهای‌ جماعت و جمعه، در برگزاری‌ دعاهای‌ مستحبی‌ چون زیارت عاشورا و دعای‌ کمیل، همواره پیشگام بو د. نیروها را با خوشرویی‌ جمع می‌کرد و به برگزاری‌ مراسم دعا می‌ پرداخت. یکی‌ از دوستانش درباره روحیه و حالات درونی‌ وی‌ می‌ گوید: شبی‌ ساعت دو نیمه شب از خواب بیدار شدم . دیدم حسین رو به قبله و سر به سجده گذاشته و در حال گریه است . پرسیدم چکار می‌کنی‌؟ در صورتی‌ که سر و صورتش سرخ شده بود، گفت:” گفت چیزی نیست.” صبح پرسیدم چرا گریه و زاری‌ می‌ کردی‌؟ گفت:” با خدا راز و نیاز می کردم.”

حسین درکردستان به عنوان یک چریک و مبارز در بین ضدانقلابیون و گروهکهای‌ کومله و دمکرات معروف بود . او در عملیاتهای‌ مختلف با هماهنگی‌ سپاه، بعضی‌ از روستاها و قله های‌ بانه را از دست ضدانقلاب خارج کرد . نقش برجسته حسین فاخته در مناطق کردنشین سبب شد که ضدانقلاب برای‌ سر وی‌ مبلغ یک میلیون و سیصدهزار تومان جایزه تعیین کند . حسین، قبل از اینکه درآخرین عملیات شرکت کند وصیت نامه ای‌ نوشت که در فرازهایی‌ از آن چنین آمده است:

پدر و مادر عزیزم ! از اینکه حس می‌کردم در مکانی‌ راحت قرار بگیر م و در سنگر نباشم غمگین بودم. نمی‌ توانستم به خود بقبولانم که برادرانم در مرزها شهید شوند و من هر روز شاهد باشم که فلانی‌ زخمی‌ یا شهید شده است … چگونه می‌ توانستم مشاهده کنم که هر روز عده ای‌ از بهترین جوانان ما شهید شوند و من به کارهای‌ روزمره مشغول باشم . می‌دانم از دست دادن من شاید سنگین باشد ولی‌ آیا غم از دست دادن حسین ( ع) بر فاطمه زهر ا( س) سنگین نبود؟ مگر آنها نبودند که کشته شدند تا دین اسلام پابرجا باشد؟ من هم بقدر خود ازآقاوسرورم درس مبارزه و جهاد و درس شهادت یاد گرفتم . من آموختم که زندگی‌ مادی‌، نکبت بار است و نباید منتظر باشیم که مرگ ما را فراگیرد، بلکه باید به سرغ مرگ برویم . مگر انسان یک دفعه بیشتر م ی‌ میرد؟ پس چه بهتر که آن یکدفعه هم در راه خدا باشد.

پدر و مادر عزیزم ! من از شما خواهش م ی‌ کنم که برایم گریه نکنید و بگذارید که مردم به شما تبریک بگویند.

پدر و مادر عزیزم ! سلام عرض می‌کنم، مرا ببخشید، در آرزوی‌ شهادت و به امید جهاد در راه خدا وامام امت می‌ روم.

برادران وخواهران ! خدا یارتان باشد . ما را از دعای‌ خیر فراموش نکنید . مادرم کوه باش و چون کوه استقامت کن و لحظه ای‌ از نام و یاد خدا غافل مباش . خواهرم ز ینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن. جبهه محل بردباری‌ و استقامت و شکیبایی‌، محل رنج و شجاعت و دلیری‌ و بی‌ باکی‌ و شهامت است. جبهه محل دیدن و نگریستن و تحقیق و پژوهش است؛ جبهه محل آموختن و یادگرفتن است؛ جبهه محل انسا ن دوستی‌ و نو ع دوستی‌ است. جبهه محل مقدسی‌ اس ت، وقتی‌ که سنگرها را می‌ نگرید به یاد حسین بن علی‌( ع) می‌ افتید. آنگاه با چشم اشک آلود فریاد می‌ زنید لبیک یا رسو ل الله( ص). به این فکر می‌ افتید و با خود می‌گویید ای‌ کاش هزاران جان و چشم داشتم و به ندای‌ هل من ناصر ینصرنی‌ امام خود لبیک می‌ گفتم. وقتی‌ در دل تاریکی‌ شب قرآن می‌ خوانید به یاد قرآن خواندن صحرای‌کربلا می‌ افتید؛ وقتی‌ ناله می‌ زنید به یاد یاران حسین ( ع) می‌افتید، وقتی‌ سنگر اجتماعی‌ را نگاه می‌ کنید به یاد خیمه های‌ صحرای‌ کربلا می‌ افتید…

اینک ماییم و این خونهای‌ پاک، ماییم و این ویرانیهای‌ جنگ، ماییم و اراده های‌ مصمم و استوار در برابر ناملایمات . بکوشیم با وحدت آهنین خود همراه با سازندگی‌ و آبادانی‌، حکومت قانون را زیرلوای‌ حکومت الله و رهبری‌ فقیه عصر اما م خمینی‌ مستحکم تر ساخته و کشورمان را با ابتکار و خلاقیت به خودکفایی‌ برسانیم.

فاخته، در عملیاتی‌ که در 5 خرداد 1363 در قله های‌ اطراف روستای‌ عباس آباد انجام شد، فرمانده گردان جندالله بود . قرار بود قله های‌ حساس اطراف بانه به علّت اهمیت استراتژیک پاکسازی‌ شوند. با آغاز عملیات، او فرماندهی‌ قله سوم را پذیرفت و به همراه گروه تحت امر حمله را آغاز کرد تا گروهانهای‌ دیگر بتوانند قله های‌ دیگر را فتح کنند. با آغاز حرکت با آتش شدید دشمن مواجه شدندکه در اثر آن دو الی‌ سه نفر از همرزمان مجروح شدند و توسط نیروهای‌ امداد به عقب انتقال یافتند .

در نتیجه به علّت آتش شدید دشمن نتوانستند قله را فتح کنند و دستور عق ب نشینی‌ داده شد . درحال عقب نشینی‌، حسین فاخته مورد اصابت گلوله سیمینوف ضدانقلاب قرار گرفت و مجروح شد و در منطقه عملیاتی‌ جا ماند . چون می‌دانست دشمن در صدد شناسایی‌ و جدا کردن سر از پیکرش می‌باشد خود را زیر درختان پنهان کرد . سرانجام بر اثر شدت خونریزی‌ به شهادت رسید. بنا به گفته همرزمانش در آخرین لحظات در حالی‌ که ندای‌ یامهدی‌ و یا حسین بر لبانش بود، به شهادت رسید .

شهید حسین فاخته ازدواج نکرد و به هنگام شهادت، بیست و یک ساله بود . پیکر او را در گلزار شهدای‌ تازه آباد شهرستان رشت به خاک سپردند.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ جلد دوم، زندگی نامه فرماندهان شهید استان گیلان، یعقوب توکلی، نشر شاهد، چاپ اول، 1382.

ارسال دیدگاه